بيجه پذيرفت ، باغی انکار کرد ؛ دادگاه پاکدشت به تنش کشيده شد، محمد غمخوار، روزنامه شرق
رسيدگی به پرونده جنايات پاکدشت ساعت ۱۵ عصر ديروز و پس از برگزاری سه جلسه محاکمه پياپی پايان يافت. در اين جلسه محمد بيجه، متهم رديف اول با قبول اتهام مباشرت در ۲۰ قتل ادعا کرد در تمام قتل ها تنها بوده و علی غلامپور معروف به علی باغی نقشی در اين جنايت ها نداشته است. او گفت: «علی از قتل ها اطلاعی نداشت و من موضوع اين جنايت ها را در بازداشتگاه اداره آگاهی برای او تعريف کردم.» همچنين علی باغی با انکار ادعاهای قبلی خود گفت: «من مرتکب قتل نشده ام و به خاطر فشار بازجويی ها به قتل ها اعتراف کردم. من در زمان قتل اول (عاشورای سال ۸۱) در زندان بودم و نمی توانستم در آن حوادث دست داشته باشم.»قاضی ياورزاده در ابتدای اين جلسه اظهار داشت: پرونده ای که در حال رسيدگی است، پرونده ای است که در آن ۱۷ کودک بی دفاع و يک مرد و دو زن به قتل رسيده اند و همچنين ۶ کودک مورد تحقير روحی و جسمی قرار گرفته اند. رئيس دادگاه تصريح کرد: برخی از اوليای دم مطالبه ديه می کنند و برخی به اميد قصاص متهمان هستند. بدانيد که بيجه و باغی، خود محصول فقر و ناداری هستند. اوليای دمی که تقاضای ديه می کنند، دادگاه بر اساس خواست آنها علاوه بر قصاص، حکم به پرداخت ديه نيز صادر می کند اما پرداخت اين ديه چگونه خواهد بود؟ ديه اين افراد بر عهده کسانی است که می توانستند به بيجه و بيجه ها کمک کنند تا آنها از کار بازنمانند و مرتکب چنين اعمالی نشوند. قاضی ياورزاده از محمد بسيجه خواست که خود را معرفی کند. متهم خود را محمد بسيجه فرزند علی اکبر، ۲۲ ساله، کارگر کوره آجرپزی، شيعه، تبعه ايران و دارای ۵ کلاس سواد معرفی کرد. ياورزاده گفت: کيفرخواست دادسرای پاکدشت، شما را به ۱۴ فقره آدم ربايی به قصد ارتکاب اعمال منافی عفت و مباشرت در قتل کودکان، متهم کرده است. آيا اتهامات را قبول داريد؟ بيجه گفت: بله. رئيس جلسه خطاب به متهم عنوان کرد که آيا اتهام شرکت در ۴ فقره آدم ربايی به قصد ارتکاب اعمال منافی عفت و قتل کودکان را قبول داريد؟ که متهم اين اتهام را هم قبول کرد. محمد بسيجه همچنين ۵ فقره جنايت بر ميت (آتش زدن مرده ها) را قبول کرد. متهم رديف اول پرونده همچنين اتهام شرکت در يک فقره آدم ربايی به قصد ارتکاب اعمال منافی عفت به همراه دوست افغانی خود را نيز پذيرفت. قاضی با اشاره به اولين جنايت محمد بيجه که روز عاشورای سال ۸۱ رخ داده بود، از او خواست به تشريح نحوه قتل آن کودک بپردازد که محمد با قبول اتهام خود گفت: «اولين قتل را روز عاشورای سال ۸۱ انجام دادم. آن روز من مقابل کوره های آجرپزی ايستاده بودم که دو تا بچه از جلوی کوره رد شدند. چند متری به دنبال آنها رفتم ولی در ميان راه منصرف شدم و برگشتم. در حال برگشت پسر ۹ ساله ای را ديدم که کنار خيابان ايستاده و گريه می کرد به سراغش رفتم. زنجير عزاداری در دستش بوده از او علت گريه اش را پرسيدم که او گفت برادرش را گم کرده است و می خواهد به خانه شان در امامزاده برود. به او گفتم آنجا را بلدم بيا برويم خانه امان تا با دوچرخه تو را به آنجا ببرم. کوره خلوت بود. او را به لانه کبوتری بردم. اين کودک که احمدرضا خدری نام داشت به موضوع شک کرد و سراغ دوچرخه را گرفت. در اين زمان به او گفتم دوچرخه ای در کار نيست. تهديدش کردم. پس از اذيت و آزار، با دست او را خفه کردم و دو ضربه چاقو هم به گردنش زدم. همان شب جنازه را داخل گونی کردم و به چاهی برده و زير سنگ ها دفن کردم.» قاضی: در اين قتل علی غلامپور با شما همکاری داشت؟ متهم: نه علی غلامپور در اين قتل با من همکاری نداشت و من موضوع را در بازداشتگاه اداره آگاهی شهر ری برای او تعريف کردم.
• محمد را هم با دست خفه کردم
متهم رديف اول پرونده در ادامه در خصوص دومين قتل خود که قربانی آن پسربچه ای به نام محمد جعفری بود، گفت: «محمد همسايه ما بود. پدرش در محل بنايی می کرد. حوالی ظهر بود. من جلوی در ايستاده بودم که او با فرغون به سمتم آمد و تخته بنايی و بشکه خواست. بشکه را به او دادم و گفتم برای بردن تخته دوباره برگردد. بعد تخته را در حياط انداختم و وقتی او آمد گفتم که آن را از حياط بردارد. محمد وارد حياط شد و من هم پشت سر او داخل شدم. با دست دهانش را گرفتم و به لانه کبوتری بردم. او را هم با دست خفه کردم. همان لحظه فرغون را به کنار اتوبان بردم و در آنجا رها کردم. تخته را هم سر جايش گذاشتم. يک ساعت بعد از قتل، پدر محمد سراغ او را از من گرفت که به دروغ گفتم نديدم. شب بعد جسد را از لانه کبوتری به کنار آسياب بردم و با لاستيک آتش زدم. جمجمه و استخوان های بزرگ را هم با تخته خرد کردم.» متهم در اين قتل هم همدستی علی غلامپور را انکار کرد و گفت: «يکی از همسايه ها به من شک کرده بود و جلوی پدر محمد در محل در جست وجوی او بود، خواست که چاقوی خودم را به آنها نشان بدهم که من گفتم همراهم نيست.»
قاضی در ادامه از قاتل در مورد ساعت قتل پرسيد که او پاسخ داد: «حدود ساعت يک بعدازظهر او را به لانه کبوتری بردم و ساعت سه خفه اش کردم.» محمد بيجه در پاسخ به پرسش قاضی در مورد اينکه کسی موقع آتش زدن جسد متوجه ماجرا نشد، گفت: «زمانی که کوره ها خوابيده بودند، قصابی به آنجا می آمد و گاو می کشت و همانجا آنها را سلاخی می کرد و ما استخوان ها را آتش می زديم. من برای اينکه بوی گوشت پخش نشود جسد را با لاستيک آتش زدم و اگر کسی هم می آمد ادعا می کردم در حال آتش زدن استخوان ها هستم.» البته شب قتل خانواده محمد به جست وجوی محل پرداختند. اما داخل لانه کبوتری که محل مخفی کردن جسد بود را نگاه نکردند.»
قاضی پس اتهام سومين قتل را به محمد تفهيم کرد که او با قبول اتهام خود گفت: «سومين قربانی مرد ۵۰ ساله ای ناشناس بود که در اداره آگاهی متوجه شدم غلامحسين نام داشت. تاريخ دقيق آن در خاطرم نيست فقط می دانم اواسط فروردين ماه سال ۸۲ بود. در حال گشت زنی در کوچه خاکی مش صفر که انتهای آن يک کوره آجرپزی متروکه است بودم که مردی حدود ۵۰ ساله را برهنه ديدم. لباس هايش را شسته بود و منتظر خشک شدن آنها بود. صدايش کردم و پرسيدم پول می خواهد، جواب مثبت داد. خواستم برای گرفتن پول به ته آسياب بيايد. آنجا کسی رفت و آمد نداشت. در آنجا وقتی مطمئن شدم کسی ما را نديده است با چاقو ضربه ای به او زدم. شروع به داد و فرياد کرد. دهنش را گرفتم و ضربه ديگری به قفسه سينه اش زدم. او را همان جا رها کردم و به خانه رفتم. صبح زود دوباره به سراغش آمدم و جنازه اش را مخفی کردم. لوازمش را گشتم که يک تيغ و هزار تومان پول بود، آن را برداشتم و به خانه آمدم.» قاضی سپس از محمد در مورد انگيزه اش از اين قتل پرسيد که او پاسخ داد دليل خاصی نداشتم.
محمد بيجه در اوايل خردادماه سال گذشته هنگام چوپانی در بيابان های اطراف پاکدشت چهارمين قتل خود را مرتکب شد. در اين جنايت بيجه با سم سيانور کودک ۱۰ ساله ای به نام جواد حسينی را به قتل رساند. متهم ديروز در خصوص اين قتل گفت: «هنگام چوپانی اين کودک را ديدم که کنار دره راه می رفت او را به بهانه ای به پايين دره کشاندم و باسرنگ به پهلويش سم سيانور تزريق کردم. او را رها کردم تا ببينم عکس العملش چيست. ولی جواد بلافاصله پس از تزريق فوت کرد. ابتدا او را دفن کردم اما در ادامه ترسيدم که کسی متوجه ماجرا شود به همين خاطر جسد را داخل چاله آبی قرار دادم و روی آن سنگی گذاشتم و می خواستم به اين ترتيب آثار انگشتم را پاک کنم. برای اينکه مسير تحقيقات را تغيير دهم در نامه ای برای پدر جواد نوشتم اگر پسرت را می خواهی بايد سر عباس گودرزی (صاحب کوره) را بياوری وگرنه بايد او را فراموش کنی. با اين کار می خواستم همه فکر کنند اين موضوع کار دشمنان عباس است. سپس نامه را داخل کيف گذاشتم و آن را نزديک خانه آنها انداختم.»
• ماموران مرا نمی ديدند
قاضی در ادامه از متهم پرسيد فکر نمی کردی احتمال دستگيری ات به خاطر آنکه کيف را در دست داشتی وجود داشته باشد؟ محمد پاسخ داد: «هيچ وقت ماموران به سراغ من نمی آمدند انگار آنها در ديدن من کور بودند. من ماموران را صددرصد مقصر نمی دانم. محيط کوره دره زياد دارد، که می توانستم در آنجا مخفی شوم. همچنين من سالم بودم و هيچ کس به من شک نمی کرد. من اول فکر می کردم بعد کاری را انجام می دادم.
من کيف را شب بردم. آن محل تا خانه شان ۲۰۰ متر فاصله داشت. در شب ديدم خوب است و تا فاصله ۵۰ متری را خوب می بينم. هميشه در شب راه می رفتم. در کوره هم از ساعت سه صبح تا ۹ شب کار می کردم. می دانستم از کجا بروم که من را نبينند.»
قاضی: هميشه برمی گشتی و قربانی را می ديدی؟
بيجه: نه. اين استثنا بود.
• چگونه سيانور تهيه می کردم
متهم در ادامه در مورد تهيه سيانور گفت «۵۰ _ ۴۰ گرم سم از يک کارگاه آبکاری که زمانی در آنجا کار می کردم برداشته بودم. همچنين مقداری از ناصرخسرو خريده بودم که از آن استفاده نکردم. ۱۴ سالم بود که در کارگاه محل کارم ديده بودم که يکی از کارگرها با سيانور خودکشی کرد. همچنين در يک کتاب خواندم که در يک خودکشی دسته جمعی ۹۰۰ نفر با تزريق سيانور خودکشی کرده اند.» اين متهم پس از حل کردن سيانور جامد در آب آن را درون شيشه آمپول پنی سيلين ريخته بود. او هميشه شيشه سم را همراه داشت و تا موردی پيش می آمد با سرنگی که در جيب داشت اقدام به تزريق آن به قربانيان خود می کرد.
اين قاتل برای اولين بار برای قتل جواد حسينی از سيانور استفاده کرد و پس از آن سه نفر ديگر را هم با اين سم به قتل رساند. بيجه در جلسه ديروز ادامه داد: «يکی از همسايه های ما به نام محمد از موضوع سيانور خبر داشت و برای اينکه کسی به موضوع شک نکند و دستگير نشوم دو ضربه ناقص به گردن جواد زدم. البته اگر جسد او را به پزشکی قانونی می بردند، آنجا پزشکان متوجه ماجرا می شدند ولی چنين کاری را انجام ندادند.»
قاضی پرسيد «اين کودک به غير از کيف چيز ديگری هم همراه داشت؟»
بيجه: يک ساعت مچی، کاپشن و يک پفک. که ساعت را در بيابان انداختم.»
• فرار از خانه با ۲۰۰ هزار تومان
پنجمين قربانی محمد پسر ۱۵ ساله ای تبعه کشور افغانستان بود. قاتل و مقتول با هم دوست بودند. مقتول محمدرضا بربری نام داشت. بيجه او را هم با سيانور به قتل رساند. قاضی ياورزاده با تفهيم اتهام اين قتل به قاتل از او خواست اقدام به تشريح نحوه قتل کند. محمد با قبول اتهام خود گفت «او يک پسر ۱۵ ساله به نام محمدرضا بود. ما با هم دوست بوديم. او می گفت پدرش اذيتش می کند به همين خاطر قصد فرار از خانه را دارد.کار کوره تازه شروع شده بود به سراغم آمد و گفت من می خواهم فرار کنم بيا با هم اين کار را بکنيم. به او گفتم فرار به اين راحتی نيست. پول می خواهد که من ندارم. او ادعا کرد می تواند پول را تهيه کند.
چند روز پس از اين ماجرا در خردادماه سال۸۲ محمدرضا من را صدا کرد و گفت توانسته پول را تهيه کند. گفتم نامه ای بنويس و در خانه بگذار و بگو که قصد فرار داری. اما او به خانه رفته و ديده بود در قفل است به همين خاطر نامه را ننوشته بود.
او را به باغی حوالی شهرک انقلاب بردم. من نمی خواستم فرار کنم. سرنگ را پر از سيانور کرده و به پهلوی او تزريق کردم او يکدفعه تکان خورد که باعث شکستن سوزن سرنگ در پهلويش شد. او پرسيد اين مايع چه بود که من گفتم اين تو را آرام می کند و الان راحت به خواب می روی و هرچه در گذشته ديده ای فراموش می کنی. اما در ادامه واقعيت را به او گفتم که او خواست سريع راحتش کنم. اين بار به سينه اش تزريق کردم که اين بار سريع مرد. سپس جسدش را داخل شياری در باغ گذاشتم و روی آن خاک ريختم.»
قاضی از محمد پرسيد با توجه به اينکه محمد از موضوع سيانور خبر داشت نترسيدی متوجه علت مرگ شوند که او گفت: «همانطور که قبلاً گفتم من اول فکر می کردم بعد کار انجام می دادم. فکر می کردم او نامه را نوشته است و زمانی که ديدم او اين کار را نکرده است جسد را در جايی دفن کردم که کسی رد نمی شد.»
قاضی سپس از قاتل در مورد ۲۰۰ هزار تومان پولی که از مقتول سرقت کرده بود پرسيد که او گفت: «آن پول را در مدت سه ماه خرج کردم. اما انگيزه ام از قتل سرقت پول نبود. من نمی خواستم با او فرار کنم.»
• وقتی مسعود از مقابلم رد شد
مسعود شيدان کودک ۷ ساله ای است که قاتل او را هم با تزريق سيانور به قتل رساند.
متهم به قتل در مورد اين جنايت خود گفت «اوايل سال ۸۲ بود. کنار حياط ايستاده بودم و مرغ و جوجه ها را نگاه می کردم. او از مقابلم رد شد. او را به اسم نمی شناختم. صدايش کردم. گفتم بيا برويم خروس ها را جنگ بدهيم. او را به محل خلوتی بردم و سپس با آزار و اذيت با تزريق سيانور به پهلويش او را به قتل رساندم. او را خوب نمی شناختم. مدتی پيش به محله ما آمده بودند. حتی من در اسباب کشی خانه به آنها کمک کرده بودم.»
قاضی: چرا بچه های همسايه ها را به قتل می رساندی؟
بيجه: «بعدها فهميدم که اشتباه کرده ام. زيرا اين باعث می شد ماموران سريع به کوره ها مشکوک شوند. جسد اين کودک را هم بردم داخل چاه کنار جسد احمدرضا خدری دفن کردم.»
• می خواستم قتل ها يکسان نباشد
قاتل در ادامه در مورد هفتمين قتل خود گفت: «مقتول کودکی ۱۰ ساله به نام ميلاد تهامی بود. پنجم تيرماه سال گذشته از امامزاده به سمت خانه می آمدم که حدود ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه حوالی خيابان ريخته گری پسربچه ای را ديدم که با سگ بازی می کرد. به او گفتم سگ مال تو است که او گفت نه برای همسايه ما است. گفتم می خواهی بيهوشش کنی. او قبول کرد. طنابی به گردن سگ انداختم و او را به محل خلوتی بردم. قصد کشتن آن کودک را نداشتم. به سگ سيانور تزريق کردم او فرار کرد و به دره رفت. ميلاد هم که کنجکاو شده بود به دنبال آن به دره رفت. در آنجا دهانش را گرفتم. با سنگ زد توی سرم که باعث شد عصبانی شوم. محکم جلوی دهانش را گرفته بودم. بی حال شده بود. خواستم با سيانور او را بکشم ولی ترسيدم. تصميم گرفتم با چاقو او را بکشم تا قتل ها يکدست نباشد. خون ها را پاک کردم. لباسش را درآوردم و زير ماسه ها مخفی کردم.
• اعتراض خانواده کودکان قربانی
در اين هنگام مادر ميلاد شروع به گريه و زاری کرد و همسرش هم به سمت قاتل حمله ور شد. در ادامه تمام شاکيان به سمت آنها حمله بردند که ماموران متهمان را به طبقه پايين محل برگزاری دادگاه بردند. در اين هنگام قاضی جلسه را تعطيل کرد که پس از گذشت حدود ۲۰ دقيقه دادگاه مجدداً تشکيل شد.
در ادامه جلسه قاتل فقط به زمان و مکان و نحوه قتل ها اشاره کرد و به خاطر خانواده ها ديگر نحوه کامل قتل و ربودن کودکان را تشريح نکرد.
در ادامه جلسه دادگاه، علی غلامپور معروف به علی باغی با رد اتهامات خود گفت که محمد در تمام قتل ها تنها بوده و من نقشی در اين جنايات نداشتم. سپس سراج رئيس کميته پنج نفره با حضور در جايگاه شهود اعلام کرد «از دادسرا به ما اعلام کرده بودند که در اين جلسه علی باغی قصد دارد اتهامات خود را انکار کند به همين خاطر من ديروز در حضور وکيل متهم با او صحبت کردم و او دوباره به اتهامات خود اعتراف کرد.»
قاضی ياورزاده ساعت ۱۵ ديروز پايان رسيدگی به اين پرونده را اعلام کرد و گفت: «به زودی و پس از مشورت با مستشاران حکم قانونی را صادر خواهم کرد.»