دوشنبه 27 مهر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

قصه پر از رنج قاليبافان ايران، ويدا قنبرپور

زبان در نهايت قاصر مي ماند و قلب از تصور حضور اين بي توجهي خواسته يا نا خواسته به نابودي ارزش هاي ملي و حاشيه راندن نيروي توليد اين مرز وبوم و ناتواني از برداشتن حتي يك قدم مثبت چنان در هم مي فشارد كه تنها اشك نقطه پايان آن مي تواند باشد

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




ويدا قنبرپور
ويدا قنبرپور

مدعي در رخ فرش سيم و زر تاجر ديده است و تامين سرمايه كارخانه دار!

vidamehra@ yahoo.com

اينكه قاليبافان مانندهمه زحمتکشان بجزدرپيچ هاي تند تاريخي كه به نيروي منسجم آنها براي دفاع درمقابل هجوم غريبه اي يا سرنگون كردن نظام حكومتي نياز است، دردل تاريخ گم شوند،هيچ جاي تعجب ندارد.اماردپاي فرش دستباف ايراني نيزبعداز حكومت هخامنشيان كه برطبق روايت آقاي ذبيح اله منصوري ازچنان ارزشي برخورداربودكه مدرسه فني وحرفه اي جهت آموزش بافت ورنگرزي آن احداث شده بود واحتمالا به علت گستره وسيع تحت سلطه آنان درسرزمينهاي بسياري ازسمرقندوبخارا تا مرزهاي هندوستان وتا سرزمين فراعنه ، بافت و تجارت آن امتداد داشته است، عملا تا قرن شانزدهم گمشده است. همه آنچه گفته شد نيز بر پايه حدس وگمان است.از زمان صفويان كه به هنر دوستي معروف شده وابنيه تاريخي بسياري ازآنان به يادگار مانده است به اين هنر توجه نمودندوكارگاههاي بسياري داير نموده وازهنرمندان طراح،رنگرزوبافنده حمايت كردندتجارت آن نيزبه اروپا آغاز شدوفرش ايراني از طريق تركيه به بازارهاي اروپا راه يافت كه به نام فرش تركي معروف شد. اما چراغ اين خانه پس ازعصرصفويان مجدداً خاموش شد ويا كسي گزارشي از آن ارائه نكرده است. واقعيت اين است كه قدرت حكومت هاي مركزي ايران چه آنانكه مانند مغولان يااعراب كشوررا تصرف كرده وچه حكومتهايي كه پس از آنها روي كارمي آمدند آنقدربي حدوحصربودكه عملا هيچ قانوني كه ضامن حقوق فردي باشد، نمي توانست جاري شود. يك شبه به بهانه اي واهي ملاك وفئودالي يا آهنگر يا مسگر وحتي شاعر ونويسنده اي را از زندگي ساقط مي كردند،تمام اموال او را مي ستاندند و به خاک سیاهش مي نشاندند وهر آنچه راكه اندوخته بودياتجربه كرده بودبه باد هوا مي سپردند. به نظر مي رسد در چنين اوضاع واحوالي هيچ طبقه اي به شكل عيان وآشكاروجدي نتوانست تشكيل شودوبه نوعي همه طبقات مردمي تحقير شده و خواربودند. روح تحقيرشده نيزهمواره در خفا به مال اندوزي ونه كسب كار وگسترش آن مي پردازد وترس از نشستن برخاك سياه براي همه نسلهاي آينده اورااز هرشجاعتي خالي مي سازد و رخوت وكرختي را به جايش مي نشاند. شاید سر نوشت همه صنايع از همين جا رقم خورده است. كيست كه صنايع نساجي شال وترمه بافي تا پارچه ها ي زربافت وحريربافي ايران رانكاركند؟ اما چرا هميشه در خانه باقي ماند ودستگاههاي بافندگي ازگوشه هاي منازل بيرون نيامد وشكل توليد انبوه ودر نتيجه پيشرفت تكنولوژي رابه خود نگرفت؟ درست در زماني كه اروپائیان با انقلاب صنعتي خود دست اندر كار ساختن طبقات جديد اقتصادي بي پروا ومدرن شدند، صنعت ايران در هرج و مرج حكومت هاي نالايق پر قدرت بي فكردررا به روي خود بست واز آن همه شكوه وپيشرفت، كارگاههاودستگاهاي كوچك خانگي باقي ماند كه شيوه توليد را تنها به فرزندان خود آموزش مي دادند تااز چارچوب خانواده فراترنرفته وگرفتار غضب حاكم نشوند!
و به يكباره درقرن نوزدهم كارگاهاي بزگ قالي بافي از زمين سبزمي شوند،كارگاهاي كه گاه بيش از دو هزاربافنده ورنگرز و... داشتند!سرمايه گذاران همه اجنبي اروپايي ونيروي كاروتخصص ،مواداوليه وتكنيك همه ايراني بودند كه مزدي كه دريافت مي نمودند، چنان كه دكتر احمد سيف در كتاب اقتصاد در قرن نوزدهم بيان مي كند" تنها به قدر زندگي براي نمردن بود ".
قرن نوزدهم، قرن حكمراني هوسران ترين وبي توجه ترين حاكمان به اوضاع داخلي كشور بود وقتي همه صنايع در برابرصنايع رو به رشدوجسارت وسرمايداران جديد وپيشروي اروپايي در پيشرفت تكنولوژي از بين رفت ومردم براي لباس وقندوچاي خود محتاج بيگانه شدند، وقتي همه مواد خام داخلي مانند ابريشم، ترياك وطلا وجواهرباقي مانده از دوران لشکر کشي و فتح کشورهاي دیگر نيزته كشيدند قالي ايراني براي سير كردن حرص تجملاتي طبقه نو رسيده اروپايي وتامين ارزجهت برآورد نيازهاي اوليه مردم در كانون توجه قرار گرفت.بافندگان ايراني قرنها در پستوهاي خانه هايشان از پشم دام وگياهان مراتع سرزمين و دوكهاي نخ ريسي صنعتگران خويش روي دارهاي برپا شده از چوب درختان باغهايشان ،ازخيالات وآرزوها واسطوره سرزمين خود مي بافتند وكف سرد خانه هايشان را گرمي مي بخشيدند يابراي کاهش ستم به اربابشان باج مي دادند . كارگاهاي بزرگ بافندگي بارانت حكومتي نه با سرمايه داخلي كه حد اقل منجربه تشكيل طبقه اي جديد اقتصادي شود،بلكه با سرمايه خارجي شكل گرفتند وتا کشف شناور بودن ايران روي درياي نفت به كار خويش ادامه دادند .تجارت فرش نيز از همان زمان با اجازه دولت شروع شد اما تاجران ايراني در پي گشايش فضاي سياسي ويافتن امنيت جهت آشكار سازي سرمايه وجاري شدن قانون مدرن در كشور عصر سلطنت پهلوي شكل گرفته ونه به توليد در مجتمعهاي قاليبافي بلكه خريد ارزان از بافندگي پراكنده و فروش به قيمت گزاف در بازارهاي خارجي پرداختند. بافندگي قالي در تكنيك محل پيشرفت چنداني ندارد ،كاربروزمان براست ،وجود لايحه ممنوعيت صدور قالي هاي رنگ شده با رنگهاي جوهري در 1887 ونظامنامه بهداشتي وقانون كاردركارگاههاي بافندگي در سال 1302 مزيد بر علت شد تا تاجر ايراني كمتر به فكر توليد بيفتد ودرنتيجه نيازي به بازاريابي ، كشف تغييرسلايق وسفارش بافت نيز پيدا نكرد . چوبي شد دو سر ميخ كه هم بر تن توليد انبوه وايجاد كارگاههاي متمركز وانتظام بخشي به توليد فكورانه وبا برنامه فرورفت وهمه بر تن بازاريابي وتبليغات صحيح تجارت، واين مسير كه اتفاقاً تمام قرن پيش رورامتحول كرد ومناسبات اقتصادي جهان را به هم ريخت هرگز گشوده نشد .
سرمايه دارنو ظهور ايراني ترس را با خود از دل تاريخ پرآشوب ميهن خويش يدك کشيد وهرگز جسارت توليد انبوه وفكورانه را نيافت در عوض اندوختن در خفاء و بي تفاوتي به اوضاع كشورش را از پيشينيانش به ياري گرفت تا فرشهاي بافته شده وبي سازمان را از نقاط تاريك ومتروكه ودر حاشيه مانده با ارزان ترين قيمت خريداري ودر انبارها براي فروش به قيمت گزاف به خارجيان انبا شته كند. چه باك اگر رنگ جوهري باشد يا فرش بي گره، پشم نامرغوب باشد یا طرح بي اصالت، اروپاي فربه شده از ثروت به فكر هنر افتاده بود وحاصل دسترنج وتمدن از ياد رفته شرقي،نامه ها نوشت واز دولت براي سبك كردن ماليات ،براي اجازه صدور فرشهاي رنگ جوهري،براي صدور فرشها بي گره تظلم خواهي کرد وهر نامه را به فقرودرماندگي بافندگان وانگشتان تغيير شكل داده وريه انباشته از پرز پشم واستخوانها ي معيوب ستون فقرات آنان وازرشهاي ملي وافخار گذاشته ايراني زينت داده اما هرگز به فكر اصلاح پشم نامرغوب، انتظام رنگهاي گياهي ويافتن ارزش واقعي آنها، استفاده ازرنگهاي گياهي موجود ايراني ، شستشووريسندگي مدرن نيفتاد .دولت كه خود باني ظهور اين سرمايه داران بود اين بار دوباره به كمك آمد.شركت سهامي فرش را تاًسيس نمود تا اصول بافندگي،استفاده از پشم مرغوب ورنگرزي گياهي را ترويج دهد.كارخانه پشم شويي وسپس به ترتيب رنگرزي وریسندگي راتاًسيس نمود ،رنگهاي هم شيد با رنگهاي گياهي ايراني را به كارخانه سيبا سفارش نمود، گزارشهاي مفصل در خصوص وضعيت قالي بافان در نيمه دوم دهه چهل قرن اخیر شمسي تهيه وبه احداث مجتمع بزگ قالي بافي كرمان وبيمه تامين اجتماعي قاليبافان همت گماشت. اما سرمايه داران خصوصي به ندرت جسارت پيروي از اين طرحهارا پيدا كردند و دائما برسر ماليات چانه زدند. همه چيز در نطفه دولتي ماند وجاري نشد تا بستري براي رشد وپيشرف وبهبود زندگي ساخته شود .
بعدها در سياسي گرائي و ناپختگي وپر مشغله گي پس ازانقلاب اسلامي همان نطفه نيز كور شد. بيمه قاليبافان كرمان بار عظيمي بر دوش دولت شد ،طرح اصلاح نژاد پشم ايراني واحداث مراكز پشم چيني قبل از كشتارگاه كه در سال 1359 به تصويب رسيد به فراموشي سپرده شدند،شركت سهامي فرش ايراني از مركز ترويج به بافي وتوليد نمونه هاي فرشهاي مرغوب وحفظ طرحهاي اصيل ملي به بنگاه تجاري توليدي تبديل شد كه در رقابت با ديگر مراكز دولتي مانند وزارت جهاد كشاورزي وكميته امداد امام خميني كه به اين توليد وفروش آن علاقمند شده بودند با وجودآن همه سابقه كهن وحضور بعنوان تنها نطفه سالم حفظ ارزش ملي فرش ايراني حتي ازپس حفظ آن همه شعب وبافنده به يادگارمانده وازپرداخت هزينه كاركنانش نيز بر نيامد. كارخانه پشم شويي، رنگرزي وريسندگي عملا به تعطيلي كشيد.
ترويج به بافي والگوي استفاده ازموادمرغوب وحفظ آثار طراحي اصيل ايراني كه هيچ ،كل طراحي وتوليد زايد تشخيص داده شد.(نان در تجارت است!)شركت براي حفظ نام خويش اگر يك شب آنرا نيز از صفحه تاريخ پاك نكنند تنها به يك بنگاه تجاري با ارتزاق از بافته هاي بي سامان بافندگان در پستو مانده وبدون حق بيمه، باطرحهاي مخدوش وپشم وخامه نا مرغوب وبدون كنترل استاندارد تبديل مي شود.
دولت كه در تاريخ، فرش راازمنزلت هنر خانگي به مرتبت صنعت فرش رسانده است اين بارخود راملزم به پاسخگويي تمام تظلم نامه هاي تاجران فرش درطي90 سال گذشته ديده است. يارانه هاي صادراتي كلان به تاجراني تعلق مي گيرد كه فرش بيشتري رادر بازارهاي جهاني چوب حراج زده باشند واز صدقه سر اختلاف دلار وريال ارز بيشتري را وارد كشور كرده باشند. هيچ ارزيابي از نحوه تبليغات وبازاريابي، كشف سلايق جديد وارئه طرحهاي ابتكاري صادر كنندگان محترم صورت نمي گيرد. كسي نمي پرسد كدام طرح نو براي شناسايي فرش ايراني در جهان ارائه شده است؟ کسي تحقیق نمي کند،کجایند صادر کنندگاني که
اینهمه دواشويي وكهنه نمودن رخ فرش را رواج داده وروح تقلب را دررخ فرش ايراني به جهان صادر كرده اند؟ اين ميزان رنگ جوهري ناشناس ونامرغوب در بازار جهت رنگرزي خامه هادر چه تعداد فرش صادراتي بكار رفته اند وچه كسي نظارتي بر كيفيت آنها كرده است ؟سالهاست كه بازارها جهاني انباشته از فرش ايراني شده است ودر همين سالهاست که فرش نپال ، پاكستان،هند وتركيه پا گرفته ومشتري را از غرفه هاي ايراني ربوده اند. چرا كسي نمي پرسد پس اين همه پشم دباغي شده نامرغوب وكوتاه، اين همه رنگ معروف به چيني بي ثبات وبافندگي شل وچند چين بافت در كدام فرشها استفاده مي شود ؟اين فرشها از كدام مرزها به تمام بازارهاي معروف صادر مي شوندو اعتبار فرش ايراني وبه همراه آن صداقت ودرستكاري ايراني را از بين مي برند؟
به گمان، امروز زماني است كه از تاجران فرش ديگر تظلم نامه اي در اسناد صنعت فرش ايراني ثبت نخواهد شدوهمه در مذمت استفاده ازرنگ جوهري وپشم دباغي شده ونامرغوب وحفظ روح صادق ايراني وارزشهاي ملي وكهن باید نامه ها بنويسند وازدولت بابت حل مشكل صدور فرش مرغوب تشكر نمايند ويارانه ها را به حساب بانكي روانه كنند تا به جمع آوري فرش ارزان بپردازند وچرخه را تكرار كنند. دولت از زبان رئيس بانك كشاورزي درشهريور ماه1383 در پاسخ نهايي به حداقل 62 مورد مكاتبه ودرخواست شركت سهامي فرش ايران جهت كمك 4ميلياردي به منظور جمع آوري پشم مرغوب وعمل آوري آن، تهيه خامه مرغوب با مهراستاندارد با اتكاء به امكانات موجود وبهينه سازي تكنيكي آنها در كارخانجات تاًمين مواد اوليه كرج بشارت تاًمين اعتبار بالغ بر 50 ميلياردي را جهت استفاده ارگانهاي دولتي و اشخاص حقيقي در احداث كارگاههاي متمركز قالي بافي (مواد اوليه وبهبود ابزار بافي !) نويد داده است .بيش از چهار سال از تلاش براي تدوين آيين نامه اجراي اين كارگاهها وجلب نظر سرمايه گذاري دراين خصوص گذشته است. مقایسه اين آئين نامه كه در اسناد مركز فرش ايران وشركت سهامي فرش ايران موجود است وآئين نامه كارگاههاي بافند گي فرش سال 1302كه در كتاب اسناد شركت سهامي فرش تدوين آقاي حشمتي رضوي مكتوب است به يك تنيجه عجيب مي رسد: تمام مفاد آئين نامه1302 معطوف به رعايت حقوقه فردي (و حتي مذهبي وملي با ممنوعيت رسمي استفاده از مردان در جمع بافندگان زن) حفظ بهداشت محيط ، رعايت ساعت كار وايام تعطيلي وميزان دستمزد است (وسال1302 هنوز بيمه تامين اجتماعي به طور رسمي در كل جهان حتي اروپا وآمريكاي صنعتي نيز تدوين نشده است .ودرايران36 سال بعد اين قانون رسماً اعلام واجراي آن لازم مي شود)، تمام مفادآئين نامه اجرايي اخير ، معطوف به كاهش هر چه بيشتر حقوق كارگران بافنده وبستن راه استفاده انواع بيمه، مستتر در شرايط نوع قراردا د بسته شده، فراراز تدوين شرايط ساختماني، نور وبهداشت،ابعاد سالن وامور رفاهي جنبي آن است. بديهي است سرمايه دار محترمي كه در جلسه تدوين آئين نامه با صداي بلند ساعد دست بافند گانش را تا آرنج پوشيده از طلا مي داند(وهيچ بافنده اي در آن جمع واصولاًدر هيچ جمع تصميم گيرنده اي ننشسته است)و كشور رامحتاج چوب حراج خويش بر حاصل دسترنج" ساعدهاي تا آرنج غرق درطلا" وسرمايه حاصل از اختلافات ارزبا پول رايج كشور( =حقارت پول ملي)مي بيند ويارانه هاي كلان رابر گردن بيت المال تحميل ميكند، در بازار آشفته فعلي توليد ملي ،خود رابه درسر صنعت وساختمان توليد وانبوه كارگران يك مجتمع نمي اندازد. متن آئين نامه تنهارشوه اي است به اين جمع متنعم. با اين حال تا به امروز كدام سرمايه داربه اين كار اقدام نموده است مگر نه اينكه همه اهل قشر محترم خود را توليد كننده قلمداد مي كنند ومعتقدند فرشهاي انبار هايشان به سفارش وسرمايه آنها بافته شده است. وامروز بشارت اين اعتبار كلان نيز به آنها داه شود! جالبتر ين بخش اين خبر داخل پرانتز است:(مواد اوليه وبهبود ابزار قالي بافي ) گستره مواد اوليه از پشم ،رنگ،خامه قالي،مواد كمكي مورد استفاده جهت عمل آوردن پشم وخامه قالي كشيده شده است وبهبود ابزارقالي بافي با ساخت آنها واصلاح كيفيت كاربردي آنهادر حين ساخت امكان پذير است! (مجتمع قالي بافي ازاين پس در سايه اعتبارمالي كلان دولت ووام هاي دراز مدتي كه به انحاء مختلف در طول زمان مستحيل مي شوند مي توانند به خريد وفروش پشم ورنگ حتما از نوع مرغوب با نظارت اداره استاندارد)خامه قالي وحتي مواد مورد نياز كارخانجات پشم شويي ورنگرزي وريسندگي نيز اقدام كنند وبه اين طريق در روند حل يك مشكل ديگر ازمعضلات فرش ،تمام مشكلات را حل نمايند ودولت رااز موضوعي بنام فرش،توليد فكورانه،حفظ ارزشهاي ملي درعين تجديد طبي وبر آورد نيازهاي بازارهاي جهاني وپشم داخلي(مرغوب ونامرغوب مسئوليت وتصميم بر عهده صاحبان كارگاههاست)و بيمه قالي بافان خلاص كند! كمك دوم دولت جهت حل معضل دوم صنعت فرش در ايران نيز نصيب سرمايه داران محترم آن هم با چنين گشاده دستي شده است.
شركت سهامي فرش ايران نيز بهتر است براي جمع آوري پشم مرغوب در راستاي اساسنامه وسابقه توليدات نمونه اش (حداقل تا آن زمان كه فقط وظيفه نمونه بافي را داشت ونه توليد به منظور امرار معاش وكسب سود)وبه جهت استفاده ازتوانايي بالفعل اش در كارخانجات كرج وشعبات زيادي كه درشهر ها مي توانند بعنوان مرا كز جمع آوري پشم مرغوب وچيده شده عمل نمايند،سراغ سرمايه داران محترم (حقيقي وحقوقي)رفته واعتبار لازم را با تباني يا معامله از آنهااخذ كند ويا اينكه بيش از اين ذهن دولت را وجودخود آشفته نساخته وباقي مانده شعب را به مزايده گذاشته، حقوق باز خريدي كاركنان را پرداخت نموده وگريبان فرش ايران رااز نظارت هفتاد ساله اش برهاند. در عين حال دولت مجبور به پرداخت اين همه هزينه تحقيق پيرامون اصلاح نژاد پشم ،رنگ گياهي ،تدوين استاندارد پشم وخامه مرغوب قالي ،ثبات نوري ومالشي رنگهاي مورد استفاده نگردد و همه اين هزينه ها بر عهده سرمايه داران محترمي باشد كه جهت توسعه صنعت فرش كيفيت پشم را به مرزهاي پشم استراليايي كه كمتر از دويست سال از کشف آن مي گذرد رسانده، بزرگترين مراكزتوليدرنگ گياهي در حد واندازه كارخانجات سيبا وباير آلمان را احداث نموده و كارخانجات پشم شويي ورنگرزي وريسندگي را مطابق با آخرين تكنولوژي اصلاح كرده واستاندارد كارگاههاي بافندگي را تدوين و اجرانموده، بازوان كارگران بافندگي را تا كتف غرق درطلا كنند! هيچ بافنده اي نیازمند استفاده از بیمه تامين اجتماعي وخدمات درماني نشود وهزينه هاي چند ميليوني درمان بيماري هاي انواع آرتروز از گردن يا ستون فقرات، پوكي استخوان ،سل ريوي تغيير شكل استخوانهاي دست و انگشتان كه بناچار ملزوم هميشگي بافنده غرق در طلا شده است براي او وخانواده اش مشكلي را ايجاد نكند !
البته جاي شكر خواهد داشت اگر به مدد اين تامين اعتبارهاي دولتي توليد فرش ،سازماني بايد وبازاريابي صحيح صورت بگيردوفرش ايران بااستفاده از امكانات پيشرفته تكنولوژي ارتباطات، بخوبي به جهانيان شناسانده شود واز سوئي تكليف بخشي از مردم ايران يعني سرمايه گزاران وتاجران فرش دستباف نیز مشخص شده وتظلم نامه هاي آنان صفحات اسناد تاريخي را پر نكند .
تكليف شركت سهامي فرش ايران نيز بر گردن متوليان و مديران امروز وسابق آنان شركت بماندتا چگونگي سودمندي خود رابه اثبات برسانندواگر حقي در پي هفتاد سال فعاليت ومتولي گري بيش از43 سال فرش ايران داشته باشند بستانند وانشاء الله اگر به هياهوي سلطه زر وسيم تاجرورها نمودن توليد وبه بافي حفظ طرحهاي اصيل وشستسو وتوليدپشم و خامه مرغوب تسليم نشوند از خاموشي صداي خودجلوگيري نمايند.دو مشكل ديگر يعني جمع آوري پشم مرغوب وبهبود كيفيت آن وبيمه قاليبافان وتامين زندگي آنان مي ماند.گرچه پاسخ دولت از زبان رئيس محترم بانك مركزي صراحتا تكليف مشكل اول وامتناع سازمان تامين اجتماعي از گردن گذاشتن به اجراي قانون بيمه قالي بافان خانگي وعدم پيگيري دولت در طي اين سالها(ازسال76تابه امروز)، تكليف مشكل دوم رابه وضوح مشخص كرده است اما علي الظاهر نكاتي پوشيده مانده است يا متولين امر واقعيت رانمي داننداول: پشم يك پديده طبیعي است ومانند تمام پديده هاي طبيعي در عين پيچيد گي رشد و تكوين آن، تابع ديگر شرايط طبيعي ا يران (پوشش گياهي جهت تغذيه وآلودگي محيط ،نور وآب وهوا)است. پشم ايران هزاران سال است كه به شكل طبیعي ، بدون دخالت دانش بشري مورد استفاده قرار مي گيردودر اين هزاران سال ،محيط گياهي ايران،چه اندازه تغيير كرده واثر اين تغييرات در درجه بندي خصوصيات فيزيكي آن چه اندازه بوده است،پرسشهايي است كه كسي نيازي به يافتن پاسخ آن در خود احساس نکرده است. بعلت تنوع شرايط اقليمي كشور، پشم نيز از تنوع بسيار (ازكرك تا پشم بسيار ضخيم)برخوردار است. امادر حالت ميانگين پشم ايراني ازنوع درجه3 باجعد والا ستيسیتيه زياد است. يك موضوع نيزكه غالباازديدتكنولوژيست ها پنهان مي ماند اين است كه پشم نيز مانند هرپديده طبيعي داراي روح زندگي است. روح زندگي كه درخاك، گياه، واقوام ساكن در جوارآنهانيز جريان دارد. ماندگاري فرش ايراني بر مبناي همين روح زندگي خاص است .عصاره زندگي بافنده كرماني با آذربايجاني باعشايركوچ نشين با بلوچ رنجديده از طبيعت سخت متفاوت است واين عصاره از سر انگشتان بافندگان اين اقوام با تار وپود گره مي خورد وآنكه ارزش فرش را مي شناسدسخن اين گره هارامي شنود.
اصلاح نژاد پشم ايراني بعنوان گام اول اساسي دراصلاح كيفيت فرش بادرك اين موضوع بايد صورت بگيرد گام دوم، جمع آوري تظميني پشم مرغوب چينش بهاره از دامداران است. گرچه اكثر تاجران پشم به علت مرغوبیت فوق العاده آن بخوبي از پس اينكاربرمي آيند.
گام سوم:
ايجاد مراكز پشم چيني قبل ازكشتارگاههاست . بسياري مي انديشيد ند كه به علت عدم طرح حمايت از پشم مرغوب چيده شده و اختلاف قيمت فاحش بين گوشت وپشم دامدار ترجيح مي دهد كه گوسفند را با پشم به كشتارگاه بفرشد در حاليكه بر طبق قرار دادهاي كشتارگاهها وزن پشم گوسفند را با ضريبي ازوزن كل گوسفند كسر مي كنند ولذا در واقع دامدار پشم گوسفند ش را مجاني به كشتارگاه مي بخشد تا دباغي شده وبه قيمت مناسب به واسطه فروخته شود وطي عمليات تكميلي به خامه قالي تبديل شود! بنابر اين باايجاد اين مراكزوتضمين خريد پشم چيده شده از دامدار، سود دامدار به مراتب بيشترخواهد شد.
گام چهارم:
تعيين يك متولي به منظور سازماندهي جمع آوري پشم مرغوب، حمايت از آن وعمل آوري آن ودر صورت امكان توليدخامه ويا نظارت بر توليد خامه مرغوب وايجاد سرمايه گذاري جدي جهت اصلاح نژاد پشم ايراني است . هنگامي كه قانون ممنوعيت صدور فرشهاي نا مرغوب باچهار خصوصيت صادر شد همه اعتراضات به حق معطوف به عدم امكان اجراي قانون مذكور با توجه به نفيس بودن فرش وعدم امكان انجام آزمايشات روي اجزاي آن بود وهمه نتيجه گيريها به سرمايه گذاري جهت بهبود كيفيت پشم ودردسترس بودن پشم مرغوب وجلوگیري از دباغي پشم با ايجاد امكاناتي مانند احداث مراكز پشم چيني قبل از كشتارگاه خاتمه يافت وحتي جلساتي در پيگيري اين موضوعات تشكيل وبر طبل قانون هاي معوق مانده كوبيده شد. اما بلافاصله پس از اعلام عدم اجراي قانون فوق ،سكوت دوباره بر قرار و قانونها به گنج بايگاني رانده شدند! معلوم نيست نطقهاي آتشين و طرحهاي انقلابي از چه نيازي برمي خاست وچه پاسخي گرفت كه چنين خاموش شد ؟اگر بيست سال ديگرنيز بگذرد چنانچه اثري ازنام ايران روي فرش مرغوبي در جهان باقي مانده باشد كشور ما چاره اي جز سرمايه گذاري روي بهبود كيفيت پشم نخواهد داشت زيرا اين طبيعت خدادادي چنين نعمتي را ارزاني اين كشور كرده است. راه اصلي صنعتي نمودن واقعي فرش نه از امتزاج طرحها ونقشها ورنگها نقاط واقوام مختلف وكوچ آنها ازكاشان وتبريز به ايلام(كه درمقياس داخل كشوري،درمانده تروكارگرش ارزان تر است) بلكه ازهمين صنعتي ومجتمع نمودن توليد پشم وجمع آوري آن خواهد بود ،. وسخن آخر، درد استخوانها وتنگي ريه اشباع از پرز بافندهگان است .آخرين سخن، اولين انگيزه تمام مبارزات عدالت جويانه همه تاريخ بشر است ." فقرمرگ بزرگ است"( حكمت 163 از نهج البلاغه محمد دشتي) "اي فرزند! من از تهي دستي برتو هراسناكم . از فقر بر خدا پناه ببر كه همانا فقردين انسان را ناقص وعقل را سرگردان وعامل دشمني(برانگيزاننده خشم است)" .( حكمت 319ازهمان كتاب ) "الس اوين" مقاله "هنر پل زدن ميان دنياي مردم فقر ودنياي مردم غير فقیر": "فقر پديده اي پيچيده است. درك پيچيدگي آن، پيش شرط توسعه ابزارهاي كافي براي كاهش فقر است. مردم فقیر از متن جامعه مدني به حاشيه رانده مي شوند،ليكن علل فقروتجليات آن به روش سازماندهي ساختارهاي اجتماعي واقتصادي دنياي مردم غير فقیر در تنيده است ".
در دهه بين المللي مبارزه با فقر (206-1997)ازاين دست، مقالات بسياري ارائه مي شود. در كشور خودمان در مجموعه دولتي كافي است كسي سري به كتابخانه وزارت جهاد كشاورزي بزند تا كتابهاي بسياري را براي مطالعه بيابد.
سخن آخر، سخن تامين ولزوم تامين زندگي قاليبافان وفقر زدايي از آنان است. هما نهايي كه حداقل بر طبق اسناد موجود در 90سال گذشته زينت بخش تمام درخواستها وگزارشات واقدامات شده اندوهرجائي كه حتي درخواست كاهش ماليات صادرات فرش يا اجازه صدور فرشهاي رنگ جوهري مطرح بوده است،از رنج وزحمت آنان وفقر ودرماندگيشان مايه گذاشته اند! همانهايي كه زندگيشان دستمايه بخش عاطفي ومتاثر كننده تمام سخنرانيهاوشعارهاي سياسي است. يكبار درنيمه اول دهه50 دولت وقت، پس از ارائه گزارشات مستند ومكرراز زندگي بخشي از قالي بافان در كرمان به بيمه نمودن تعدادي از آنان درمجتمع قالي بافي تحت نظارت شركت سهامي فرش ايران همت گماشت وبارديگردر سالهاي اول پس از انقلاب اسلامي مدير عامل فقيدوشهيد اين شركت بر تداوم اين كاراصرارورزيد.
دو نمونه اي كه هرگز تكرار نشد وبه مراكز ديگري تسري نيافت كه هيچ، چه نيرويي هزينه شد تاآثار آن نيز با كمترين ضرروزيان دولت از بين برود! قانون بيمه قالي بافان خانگي مصوب 1376موجود ناقص الخلقه وابتري است كه بيشتر به بخشش سرمايه داربخيل وخسيس مي ماند كه به اجبار وتهديد مجبور به بخشش شده باشد!
به نظر مي رسد دولت در جريان تصويب اين قانون بيش از همه دستخوش نگراني(از وضعيت بافندگانش در مقام توليد كننده وتاجر در ارگانهاي مختلف تحت امر) شده است وبا حذف مهمترين بخش رفاهي آن يعني خدمات درماني وبر مبناي نصف حداقل حقوق كارگران، تلاش كرده است، بنوعي از زير بار آن وكاهش درآمد خود جلوگيري كند.غافل ا اينكه سازمان غول پيكرتامين اجتماعي درموقعيت يك سرمايه گذاربزگ وبي رقيب (با سرمايه در گردش كلان حاصل از بيمه هاي اجباري دولتي)چنان با ارائه حساب وكتا بهاي غيرواقعي اززيربارآن شانه خالي خواهد كرد كه احدي را نيز توان پيگيري نخواهد ماند!و اين در حالي است كه مثلا سهم تحت پوشش استان تهران در كل 104نفر اعلام گرديده بود كه بيشتر به يك شوخي شبيه است !
دوموضوع در متن همين قانون كه حتي رغبت قالي بافان را نيز به اجرايش برنیانگیخت ، مشخص است:
اول :
حداقل حقوق مصوب كارگري حداقلي است كه براي زيستن نه در جوارخط فقر، بلكه تنها براي نمردن لازم است. تصويب نصف اين حداقل بعنوان مبناي محاسبه حق بيمه بر اساس تمام وقت نبودن توليد قالي در منازل ويا استفاده از بيمه هاي ديگر ماننده بيمه كشاورزان وبيمه همگاني (كه چقدر در اين كشورسريع به اجرا در آمده اند!) ،
صورت گرفته است در حاليكه اكثريت قريب به اتفاق قالي بافان ازاقشاري نيستند كه از امكانات ديگر بيمه بتوانند استفاده كنند. از طرف ديگر مي توانست چنان تدوين شود كه تمام قالي بافان(اعم از خانگي وكارگران كارگاههاي متمركز) را شامل شود.زمان بر بودن بافت قالي، باعث آشفتگي در تعيين ساعت كار قالي بافان مي شودوچنانچه به زمان سنجي وتعيين ميانگين زمان بافت انواع قالي پرداخته مي شد،براي كارگران خانگي نيز مي توانستند بر اساس ميزان بافت ماهانه ساعت كار قايل شده وبا ضريبي بهرمندي از مزاياي قانون كامل بيمه قالي بافان را معين نمايند ونه اينكه کل قانون راچنان وضع كنند كه كارگران كارگاههاي
متمركز را از شمول آن خارج سازند كه این امر دقيقاً درراستاي اهداف سرمايه داراني است كه تحت حمايت دولت وامهاي كلاني جهت احداث اين كارگاهها وبكارگيري اين بافندگان ميگيرند!

دوم.
بيماري تن و روان ملازم هميشگي فقراست.ملحوظ ننمودن اين خدمت رفاهي يعني رها نمودن چندين ميليون نفر از اهالي توليد كننده وارز آور هموطن درهزارتوي دهها سيستم تصميم گيرنده ومجري خدمات درماني كشور با هزينه هاي چند ميليون توماني براي درمان يكي از دردهائي كه به ناچاردر طول زندگي يك بافنده در شرايط فعلي گريبانگيرش خواهد شد .
يك كلام، به نظر مي رسد ظاهراً دولت در تصويب اين قانون ومهيا نمودن مقدمات اجراي آن تنها به ملاحظات سياسي و رد تكليف از گرن خويش پاسخ داده است واگر چنين نبود به منظور اجراي اصلاحات ساختاري و سخت افزاري براي قدم گذاشتن در مسير حل واقعي مشكل ونه پوشش نهادن موقت نرم افزاري بر آن، شناخت موضوع،حداقل از خلال گزارشات ثبت شده در اسناد صنعت فرش و بررسي روند اجرايي اولين تجربه مي توانست راه گشاي اقدامي شود كه در نهايت ساختار دولت را به مردم فقیر نزديكترسازد واين امر اجتماعي بسيار مهم را به يك نامه اداري كه تنها به درد بايگاني مي خورد مبدل نسازد. اما واگويي اين همه درد، طعم گس بي عملي درجهت اصلاح جدي امور وبه طنزمبدل ساختن تمام امور اجتماعي مهم را مي نشاند كه تمام وجود رادرهم مي پيچدوهمه آنچه را که عاطفه ملي خوانده مي شود، به چالشي غم انگيز مي خواند. زبان در نهايت قاصر مي ماند وقلب از تصور حضور اين بي توجهي خواسته يا نا خواسته به نابودي ارزشهاي ملي و حاشيه راندن نيروي توليد اين مرز وبوم ونا تواني از برداشتن حتي يك قدم مثبت چنان در هم مي فشارد كه تنها اشك نقطه پايان آن ميتواند باشد.





















Copyright: gooya.com 2016