شنبه 21 آذر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

زنان مشروطه خواه، گفت وگو با محمدحسين خسروپناه، كبوتر ارشدى، شرق

محمدحسين خسروپناه متولد ۱۳۴۲ در كرمانشاه، تحصيلكرده رشته علوم سياسى است. وى در زمينه تاريخ احزاب سياسى و جنبش زنان در ايران پژوهش مى كند و تا به حال نتيجه تاملات خود را در موارد مذكور در كتاب هايى با عناوين «هدف ها و مبارزه زن ايرانى»، «نقش ارامنه در سوسيال دموكراسى ايران» و «سازمان افسران حزب توده» به چاپ رسانده است.در حال حاضر كارهايى كه در دست انجام دارد عبارتند از: تاريخچه فرقه اجتماعيون و عاميون ايران از «كروژك ها تا ساكا» كه به سال هاى ۱۳۲۳ تا ۱۳۵۰ مربوط مى شود و همچنين «بيژن جزنى و كمونيسم ايران» كه هر سه كار مراحل پايانى خود را مى گذرانند. همچنين در حوزه زنان، تاريخچه «جمعيت نسوان وطن خواه» و نيز «زندگينامه صديقه دولت آبادى» از ايشان به زودى آماده چاپ مى شود.

•نقش زنان را در امر توليد و حيات اجتماعى در سال هاى آغازين انقلاب مشروطه چگونه ارزيابى مى كنيد؟
به طور كلى در كشورهاى غرب آسيا يعنى كشورهاى مسلمان، زنان حضور چندانى در حيات اجتماعى نداشته اند. يعنى عمدتاً در فضاى بسته خانه ها به سر مى بردند. اما اين به اين معنا نيست كه در همين جوامع زنان در امر توليد نقشى نداشته اند. در برخى از بخش هاى توليد زنان نقش عمده داشتند. در روستاها و ايلات و عشاير اين مسئله به خوبى ديده مى شود. اما درون شهرها اين مسئله، يعنى مشاغلى كه زنان را جذب كرده باشد، بسيار اندك و كم شمار بوده است. يكى از بحث هايى كه در همان ماه هاى اول بعد از مشروطيت و تشكيل مجلس شوراى ملى و آزادى مطبوعات، در روزنامه ها مطرح مى شود حذف خانم هايى است كه تا حدى به مسايل و مبانى حقوق زنان پى برده اند و چنين عنوان مى كنند كه: خوش به حال زنان روستايى ما كه اين امكان را دارند كه بتوانند در زمينه كار و همكارى با مردان در امر توليد نقش داشته باشند.
•آنچه مطرح مى شود در واقع نطفه جنبش زنان در ايران است؟
لازم است يادآورى كنم در آن سال ها بايد با قيد احتياط اصطلاح جنبش زنان را به كار برد.
•يعنى دقيقاً در چه سال هايى؟
يعنى در سال هاى ۱۲۹۰ _ ،۱۲۸۵ در واقع ما تا سال هاى ۱۳۲۳ با جنبش زنان به معنى يك امر اجتماعى سازمان يافته روبه رو نبوده ايم. عده اى فعال حقوق زنان بوده اند و هدف هايى را دنبال كرده اند و براى زنان جامعه ما در پى به دست آوردن يكسرى حق و حقوق و آزادى هايى بوده اند. اما اين مسئله با جامعه پيوند پيدا نمى كند و به يك جنبش اجتماعى به مفهومى كه جامعه يا دست كم بخشى از جامعه درگير آن شود، نيست. اينها همان حركت هاى آغازينى بوده است كه تعدادى فعال حقوق زنان تلاش كرده اند در همان طبقه يا قشر خودشان يكسرى روشنگرى هايى انجام دهند. براى نمونه، عمده تشكل هايى كه ما بعد از مشروطه شاهد آن هستيم، در پى تاسيس مدارس، بهبود وضع خانه و خانواده، ازدواج و اين قبيل موضوعات بوده اند و اين كه طرحى نو براى مناسبات زن و مرد ارائه دهند. اين عمده محور فعاليت اين تشكل ها در آن سال ها است: گسترش سوادآموزى، آگاهى به زنان، حق تحصيل براى زنان،...
در كنگره اول و دوم نسوان شرق هم عمده مسايلى كه مطرح مى شود، مى توان گفت كه حول همين محور است. اما نكته اى كه اين جا جالب به نظر مى رسد اين است: در آن سال ها در ايران يكى از طرفداران زنان، شخصى به نام «بروجردى»، نامه اى خطاب به «جمعيت نسوان وطن خواه» مى نويسد و از آن مى خواهد كه بايد از قشرى كه با آن ارتباط داريد، فراتر برويد و با زنان لايه ها و اقشار مختلف جامعه به طور گسترده پيوند برقرار كنيد و مسايل زنان كل جامعه را دنبال كنيد تا اين نيروى عظيم را بتوانيد به حركت واداريد. نه اين كه تنها فعاليت خود را منوط به زنان رجال و اشراف جامعه كنيد! و از آنان مى خواهد كه هدف هاى خود را براساس خواست و نيازهاى زنان در كل جامعه تعيين كنند.
•به نظر شما پيدايى جنبش زنان در آن سال ها در تاثير از فعاليت احزاب سياسى بوده است؟
تا آن جا كه من مطالعه كرده ام، در كشورهاى شرقى، به ويژه در خاورميانه و همچنين در شمال آفريقا، اين امر عمدتاً در تاثير آشنايى با مدنيت جديد غربى است.
•يعنى اروپا به طور مشخص؟
بله، يعنى اروپا. ببينيد وقتى كه انقلاب مشروطه رخ مى دهد و زنان پيرو مسائل و خواست هاى اجتماعى شان شروع به فعاليت مى كنند، يكسرى تشكل ها در همان دوره مجلس اول ايجاد مى شود كه نمونه بارز آن «اتحاديه غيبى نسوان» است، بايد توجه داشت كه در همان دوره اول مجلس شوراى ملى در ايران، تعداد و شمار زنانى كه فعال هستند در حيطه مسائل حقوقى، بسيار كم است. ما با خيل عظيمى روبه رو نبوده ايم. شمار اندكى از آنها هدف هاى سياسى و تساوى طلبى زن و مرد را دنبال مى كردند و شمار بيشترى در پى تغيير روابط و مناسبات فرهنگى در جامعه بودند و همچنين ايجاد مدارس دخترانه، كه اين به معنى به چالش كشيدن فرهنگ مردسالار در جامعه بوده است.
•اين فعالان زن بيشتر از تحصيلكرده هاى اروپا بوده اند؟
نه، از دهه ۱۲۹۰ به بعد است كه برخى زنان براى تحصيل به اروپا رفته اند كه تعدادشان هم بسيار اندك است. آن كسانى كه در تهران بوده اند و تحصيل مى كنند، مانند خانم كحال كه دكتر چشم پزشك بودند، بيشتر در مدارس آمريكايى تهران است كه تحصيل كرده اند. اما آثارى از طريق ترجمه به دست اين زنان و مردان در ايران مى رسد، يعنى افراد تجددطلب ايرانى در واقع از درون همين خانواده ها پرورش مى يابند. ابتداى امر مى بينيم كه پيشروان فعالان حقوق زن در ايران، مردان هستند و زنان فعال در اين زمينه هم دقيقاً از درون خانواده هايى بيرون مى آيند كه مردان آن در زمينه مسائل سياسى يا فرهنگى جامعه فعاليت مى كرده اند.
آزادى هاى سياسى و اجتماعى كه در دوره مجلس اول در ايران شاهدش هستيم، اين امكان را فراهم مى كند كه از طريق مطبوعات عام، يعنى مطبوعاتى كه اختصاص به زنان ندارد _ مانند حبل المتين تهران، صوراصرافيل، تمدن _ مسائل حقوقى زنان مطرح شود. همان طور كه پيش از اين هم روزنامه هاى اپوزيسيون _ خارج از كشور مانند اختر، ثريا، حبل المتين كلكته _ مقاله ها و مطالبى پيرامون حقوق زنان به چاپ مى رساندند. همچنين اخبار فعاليت هاى سياسى و اجتماعى و فرهنگى زنان در كشورهاى اروپايى و آمريكا از طريق همين نشريات به طبع مى رسيد. نمونه هايى موجود است دال بر اين كه اين مطالب خوانده مى شده و زنان براى اين نشريات نامه مى نوشتند و نظر خود را اعلام مى داشتند. گرچه مى توان شك كرد كه آيا آنان به واقع زن بوده اند؟ يا به نام زنان اين موارد مطرح مى شده است. اما به هر حال تاثير اين مطالب در خانواده هاى ايران غيرقابل انكار است.
•طبق پژوهش هايى كه شما در اين راستا انجام داده ايد، آيا جنبش تساوى طلبى زنان را، جنبش مستقلى مى دانيد؟
مستقل يعنى چه؟
•زمينه پيدايى اين جنبش را مستقل از احزاب سياسى مى دانيد؟
ببينيد، در يك سرى مقاطع احزاب سياسى به طور مشخص فعاليتى براى سازماندهى زنان نمى كنند. به طور عمده، مثلاً سوسيال دموكرات هاى ما حقوق برابر و مسئله تساوى طلبى را عنوان مى كنند. اما تلاشى براى سازماندهى مشخص زنان به خرج نمى دهند. از تشكيل حزب كمونيست ايران، يعنى از خرداد ماه ۱۲۹۹ به بعد بنابر سنت هايى كه در اين قبيل احزاب وجود دارد و انديشه اى كه ماركس در زمينه تساوى حقوق انسانى مطرح مى كند، بر جنبش زنان تاكيد خاص مى شود. البته پيش از اين هم، در فرقه اجتماعيون و عاميون، برخى اسناد كه از اين حزب منتشر شده _ يعنى در دوره فعاليت اين حزب در سال هاى (۱۲۸۷- ۱۲۸۵) با اين مسئله روبه رو نيستيم. اما در همان اسناد كه به زبان روسى ترجمه شده، حق راى براى زن و مرد مطرح شده در صورتى كه در متن هاى فارسى اين اسناد چنين چيزى عنوان نشده است، ولى در كل بعيد مى دانم _براساس پژوهشى كه در فقه اجتماعيون و عاميون انجام داده ام _ اين حزب در زمينه تساوى طلبى زن و مرد فعاليتى انجام داده باشد. البته برابرى زن و مرد در تحصيل و حقوق اجتماعى طرح مى شود. ولى پى گيرى صورت نمى گيرد. هنگامى كه نمايندگان تبريز در مجلس شوراى ملى مى خواهند به تهران بيايند، به علت وضعيت نابسامان جاده هاى بين شهرى و ضعف راه هاى ارتباطى، ناگزير مى شوند از تبريز به تفليس حركت كنند و از تفليس به انزلى و از انزلى به رشت و از رشت به تهران برسند. در تفليس اين نمايندگان با گروهى از فرقه اجتماعيون و عاميون ديدار مى كنند و طرح و برنامه اى به اينان داده مى شود از طرف فرقه، كه در آن مسئله تساوى طلبى زن و مرد، به صورت ابتدايى _ در زمينه سوادآموزى و برخى مصاديقى از اين دست _ عنوان مى شود. به واقع از دوره حزب _كمونيست است كه اين بحث مطرح مى شود، از سال ۱۲۹۹ به بعد يعنى جولاى ۱۹۲۰ ميلادى. در كنگره حزب كمونيست كه در انزلى تشكيل مى شود، برنامه اى كه تصويب مى شود شامل تساوى طلبى حقوق زن و مرد هم بوده است. كه از آن به بعد در جهت سازماندهى زنان فعاليت مى شود. در واقع فعالان زن در رشت، اگر دقت كنيد، مى بينيد كه خواهران يا همسران اعضاى حزب كمونيست ايران بوده اند. مثلاً، خواهر روستا، همسر حسابى و سايرين. اما به علت اين كه اين حزب، يك حزب مخفى بوده است، نمى تواند يك سازمان زنان به شكل جدى پديد آورد. تعدادى از اعضاى زن حزب كمونيست در طول فعاليت كوتاه خود دستگير و زندانى مى شوند _ سال ۱۳۱۰ _ اما تشكيل يك سازمان فراگير زنان در ايران با تشكيل سازمان زنان حزب توده و از آن مهمتر، سازمان جوانان اين حزب است كه پديد مى آيد، اين حزب دختران و پسران جوان را دعوت به فعاليت مى كند و خواستار حق راى براى زنان و تساوى حقوق آنان مى شود. نيروهايى كه عضو اين حزب مى شوند و در تظاهرات شركت مى كنند، سازماندهى مى شوند و فعاليت مى كنند، اينها همه تمرينى است براى ايجاد سازماندهى و انتقال انديشه و حركت اجتماعى در بين زنان جامعه ما، در «شوراى متحده» هم كه مربوط به كارگران بود نه فقط كارگران مرد، كه كارگر زن هم در آن زمان داشتيم كه برخى از آنان عضو حزب توده مى شوند، برخى هم فقط براى كارهاى صنفى در اتحاديه باقى مى مانند. اين يك سوى ماجرا است، سوى ديگر به دهه ۲۰ تا ۳۲ مى رسد. يعنى ۱۲ سال؛ در اين سال ها ديگر تنها حزب توده نيست كه سازمان زنان دارد. ما مى بينيم كه حزب زنان در اين دوره تشكيل مى شود. اين مسئله را نبايد فراموش كرد. بعد كه خليل ملكى و يارانش از حزب انشعاب مى كنند و تشكل خود را با بقايى و سپس به طور مستقل، نيروى سوم را به وجود مى آورند، سازمان زنان هم تشكيل مى دهند و مجله خود را به نام «زنان پيشرو» منتشر مى كنند. حزب توده هم كه مجله هاى «بيدارى ما» و «جهان زنان» را منتشر مى كرده است.در حالى كه پيش از شهريور ،۲۰ طولانى ترين عمر يك سازمان زنان مربوط به «جمعيت نسوان وطن خواه» بوده است كه تقريباً ۱۰ سال به طول مى كشد كه البته فقط در يك لايه و قشر خاصى فعاليت داشته است.
در سال ۱۳۱۱ اين سازمان چيزى نزديك به ۲۰۰ نفر نيرو داشته كه اسامى آنها موجود است.
•فعاليت جمعيت نسوان وطن خواه بيشتر پيرو جريان منورالفكرى و تجددطلبى آن سال ها بوده است.
بله، انديشه اى كه از اروپا به عنوان مدرنيته وارد ايران شد و شناختى كه به جامعه ايران از زندگى زنان اروپا منتقل شده _ از طريق ترجمه، مسافرانى كه آمد و شد داشتند و خانم هايى كه همراه هيات هاى سفرا به ايران مى آمدند،..._ در فعاليت اين زنان تاثير داشته است. چون اغلب هم از دل زنان اشراف و رجال است كه اين جمعيت شكل مى گيرد. اما فراگير نمى شود تاكيد مى كنم، بعد از شهريور ۲۰ است كه جنبش زنان گسترش پيدا مى كند. اما آنچه كه مطرح است، بعد از شهريور ۲۰ تشكل زنان حول يك برنامه سياسى شكل مى گيرد و بخش ويژه مربوط به زنان محدود است كه با اين حال تاثير مثبتى در جهت تجربه سازمان دهى و فعاليت زنان به حساب مى آيد.
•بله، اما دور دوم كه نشريه زنان حزب توده در سال ۱۳۳۰ با عنوان جهان زنان منتشر مى شود، وقتى كه شماره هاى پى درپى اين نشريه را مطالعه كنيد متوجه مى شويد كه با وجود تاثير مثبت فرهنگى، به وضوح در رفتار سياسى متاثر از حزب توده بوده است. نشريه جهان زنان در واقع يك ارگان سياسى است. به ويژه در راستاى مواضعى كه پيرامون مسائل سياسى روز اتخاذ مى كند اين مسئله كاملاً آشكار است.
شما بايد توجه كنيد كه اين سازمان، سازمان زنان حزب توده است، يعنى بخشى از يك حزب است، «بيدارى ما» هم نشريه اى است متعلق به يك حزب سياسى. در واقع اين تشكل ها برنامه حزب توده را دنبال مى كنند. اين تشكل زنان، در حوزه مسائل زنان با همان برنامه سياسى حزبى فعاليت مى كرده است.
ما در همان سال ها، حزبى داريم به نام حزب زنان كه «فاطمه سياح» و ديگران آن را اداره مى كنند. اينها يك جريان مستقل هستند. درست است كه با تشكيلات زنان حزب توده متحد مى شوند و جبهه تشكيل مى دهند، اما داراى تشخص خودشان هستند.
•انجمن غيبى نسوان چه سرنوشتى پيدا مى كند؟
خب اين انجمن عملاً منحل مى شود، چون در مجلس اول به بن بست مى رسد. در مجلس اول، حق راى به زنان داده نمى شود. در مجلس دوم هم همين طور.
•كمى بعد از انقلاب كبير فرانسه _ سال ۱۸۳۸ _ يعنى كمى پيش از تدوين مانيفست حزب كمونيست، واژه فمينيسم وارد زبان فرانسه مى شود و اين گونه معنى مى شود: آئينى كه طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است. جنبش زنان در اروپا و به ويژه در فرانسه به جايى مى رسد كه واژه فمينيسم كاربرد معنايى خاص خودش را در جامعه پيدا مى كند و وارد «فرهنگ نامه» مى شود. اگر يك بررسى تطبيقى بسيار مختصر انجام بدهيد، آن سال ها را در ايران چگونه مى بينيد؟
در واقع ۱۸۳۸ ما دوره سلطنت احمدشاه بوده است. در اينجا زنان ما در همان محدوده شرع و سنت، يكسرى وظايف محدود و مشخص داشتند چنانكه مردان هم. آنچه كه در آن مقطع در اروپا ديده مى شود، حاصل روند تمدن خودشان بوده، حاصل روند تمدن ما به گونه ديگرى است.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




براى اولين بار ورود واژه فمينيسم به زبان فارسى در سال ۱۲۹۹ در روزنامه تجدد است. تقى رفعت و دكتر امين با اسامى «فمينا» و «فمينيست» مقاله هايى را منتشر مى كنند. در روزنامه هاى آن دوره _ از مجلس اول به بعد _ كه گرايش به سوسيال دموكراسى يا دموكراسى داشته اند، ستون هايى پيرو مسائل حقوق زنان به چشم مى خورد. مثلاً روزنامه ايران نو، مقاله هايى درباره زنان و به قلم زنان درج مى كرده است. براى نمونه مى توانيم از زنى به نام عصمت تهرانى با اسم مستعار «طائره» ياد كنيم كه مقاله هايى در زمينه حق و حقوق زنان، حق طلاق، مسئله ازدواج و از اين قبيل موارد مى نوشته است. در روزنامه هاى مختلف اين مسائل ديده مى شده، روزنامه تجدد هم چنين ستونى را داشته است كه در آن تقى رفعت و دكتر امين هم، به طرح مسائل فرهنگى و حقوقى زنان مى پرداختند. آنان براى اولين بار در سال ۱۲۹۹ اصطلاح فمينيسم را به كار مى برند و آن را توضيح مى دهند و به دو دسته «جعلى» و «واقعى» تقسيم مى كنند. بعد از آن از اين اصطلاح به ندرت استفاده مى شود اما همچنان باقى مى ماند كه بعدها در مجله «نامه فرنگستان» اين اصطلاح به عنوان «نسوان نوازى» به كار مى رود.





















Copyright: gooya.com 2016