لباسى براى تمام فصول!؛ چرا بعضى زنان خشونت را تحمل مى كنند؟!، سيد محمدحسين جوادى، ايران
اشاره: زن آزار ديده نمى داند بايد به كجا مراجعه كند؛ در صورت تمايل به اعتراض و دادخواهى با انبوهى از مشكلات مواجه مى شود؛ تازه پس از طرح شكايت تازمان تشكيل دادگاه، بايد به همان منزلى برگردد كه در آن مورد خشونت قرار گرفته! زمانى كه به خانه پدرى باز مى گردد او را نصيحت مى كنند كه به سرخانه و زندگيش برگردد و ... زنان معمولاً بخاطر عدم برخوردارى از حمايت خانوادگى و اجتماعى، نداشتن مأمنى براى زندگى، نداشتن بنيه مالى و گاهى اوقات به خاطر ترس از سرزنش اقوام و آبروريزى حاصل از ترك همسر و ... مجبور به تحمل شرايط دشوار زندگى مى شوند و تا كارد به استخوانشان نرسد، لب به شكوه و شكايت نمى گشايند.
به راستى چرا زنان خشونت را تحمل مى كنند؟! آنچه در پى مى آيد جستارى به اين سؤال است.
روزانه مطالب متعددى در رابطه با خشونت عليه زنان صفحات روزنامه ها و مجلات را به خود اختصاص مى دهد. گزارشات تكان دهنده، اخبار، آمار، اطلاعات و برخى واقعيات ملموس و عينى نشان از نقض فاحش و گسترده حقوق اساسى بشر، بويژه زنان در سراسر جهان دارد.
ضرب و شتم زنان و تضييع حقوق آنان از ناحيه همسرانشان و ديگران موضوع جديدى نيست؛ خشونت عليه زنان خاص جوامع عقب مانده يا در حال توسعه نيست، بلكه در پيشرفته ترين كشورهاى جهان نيز زنان از تبعات خشونت خانگى رنج مى برند.
آمارهاى زير خود به نوعى دليلى براى اين مدعاست:
- ۱۵ تا ۲۵ درصد زنان آمريكايى هنگام باردارى مورد ضرب و شتم همسر خود قرار مى گيرند.
- يك سوم زنها و دخترهايى كه در كشورهاى اتحاديه اروپايى زندگى مى كنند، در معرض خشونت مردها قرار گرفته اند.
- در مصر ۳۵ درصد زنان پس از ازدواج توسط همسران مورد ضرب و جرح قرار مى گيرند.
- ۴۱درصد زنان هندى براثر آزار جسمى همسرانشان اقدام به خودكشى مى كنند و به طور ميانگين ۲۰ تا ۶۰ درصد زنان در اكثر كشورها خشونت را گزارش مى كنند.
آمارهاى مطرح شده همگى بيانگر اين واقعيتند كه خشونت عليه زنان در سرتاسر جهان عموميت دارد. در اينجا اين سؤال به ذهن متبادر مى شود كه على رغم آگاهى افكار عمومى از وجود خشونت عليه زنان و بالا رفتن آگاهى اجتماعى زنان در رابطه با حقوق اجتماعى و شهرونديشان چه دلايلى باعث مى شود كه زنان باز هم خشونت را تحمل كنند!؟ و تا كارد به استخوانشان نرسد، لب به شكوه و شكايت نمى گشايند؟!
آيا اين تحمل بخاطر پذيرش فرهنگى جامعه است يا علل و عوامل ديگرى در اين زمينه تأثير گذارند؟ آنچه مسلم است گاهى اوقات پذيرش خشونت توسط زنان مهر تأييدى است بر رفتار فرد آزار رسان.
مليحه عرشى كارشناس ارشد مدد كارى اجتماعى و پژوهشگر در زمينه خشونت خانگى در پاسخ به اين سؤال عنوان مى كند: عوامل متعددى باعث تحمل خشونت مى شود. قوانين، نگرش عمومى جامعه و عدم وجود سازمانهاى حمايتى از اين عوامل هستند. زنان در ساختار قانونى مورد حمايت نيستند؛ آنها در دادگاه بايد بتوانند عسرو حرج خود را به اثبات برسانند. وليكن از آنجا كه خشونت انواع مختلفى چون احساسى درونى، اجتماعى، اقتصادى، لفظى، جنسى و جسمى دارد، زنان فقط خشونت جسمى را - آنهم با ارائه اسناد پزشكى قانونى - مى توانند به اثبات برسانند. از طرف ديگر در بسيارى مواقع اثبات عسر و حرج بانظر قاضى است. در واقع زنان از نظر قانونى مراحل سختى را بايد پشت سر بگذارند. قوانين ديگر نيز كمتر از زنان حمايت مى كند. جالب اينكه پس از شكايت زن خشونت ديده دوباره بايد به همان منزل (محل وقوع خشونت) بازگردد. در بسيارى مواقع زنان بدان دليل كه بعد از طلاق نمى توانند از فرزندان خود حمايت و نگهدارى كنند، خشونت را متحمل مى شوند. بسيارى از آنها مهريه خود را براى جدايى از همسر مى بخشند و زنان مطلقه معمولاً بعد از طلاق بى سرپناه و دچار فقر مى شوند.
اين مشاور خانواده در ادامه مى گويد: از نظر فرهنگى، زنان در ساختارهاى سنتى دچار مشكلات متعدد هستند. آنها كمتر درس مى خوانند؛ از منابع اقتصادى و مالى خانواده كمتر سهم مى برند؛ منابع و مشاغل كمترى در دست دارند، كه همه اين موارد باعث تحمل خشونت مى شود. وقتى زنى منابعى براى تأمين خود و فرزندان ندارد، در زندگى زناشويى از خود انعطاف و پذيرش بيشترى نشان مى دهد. نگاه تحقير آميز جامعه به زنان مطلقه، عدم پذيرش و حمايت خانواده پدرى و اعتقاد به اينكه بايد با لباس سفيد به خانه همسر رفته و با لباس سفيد برگردد، نيز از عواملى هستند كه تحمل خشونت را افزايش مى دهند. گلز (۱۹۷۹) در بررسى خود عوامل شدت و تكرار خشونت، تجربه خشونت در خانواده پدرى توسط زنان و ميزان قدرت و منابع زن، همچنين اجبارهاى بيرونى را در رابطه باتحمل خشونت دخيل دانسته است. زنانى كه مورد خشونت قرار مى گيرند، دچار يك درماندگى آموخته شده مى شوند. آنها احساس ارزشمنديشان كمتر مى شود و اين مسأله باعث تحمل بيشتر و عدم اعتماد به قابليت هاى خود براى ترك رابطه خشونت آميز مى شود.
حسين پور شهريار دانشجوى دكتراى روانشناسى است. او در پاسخ به علت تحمل خشونت توسط زنان مى گويد: اكثر زنان مهارتهاى كنترل خشونت را نمى دانند و از طرفى چون با اين مهارتها به درستى آشنا نيستند، خود به نوعى عاملى براى توليد خشونت توسط همسرانشان مى شوند. در واقع، آنها به دليل ضعف در مهارتهاى كنترل خشم، خودشان خشونت را كنترل مى كنند و در نتيجه بخاطر داشتن وابستگى هاى عاطفى، اقتصادى و ... به همسر و فرزندان خشونت را تحمل مى كنند.
مصطفى جانقلى مدتهاست در زمينه حمايت از آسيب ديدگان اجتماعى فعاليت دارد. او هم اكنون رئيس هيأت مديره انجمن همياران سبز تهران است و در پاسخ به دليل تحمل خشونت توسط زنان اظهار مى دارد : تحمل خشونت توسط زنان ريشه در نگرش سنتى جامعه ما دارد. براى مثال، در برخى از مناطق جنوب كشور، دختران براى ازدواج لزوماً بايد با پسر عموى خود ازدواج كنند يا در بدو تولد، طفل دختر براى يكى از خويشاوندان، ناف بر مى شود. ديدگاههاى سنتى و غير دينى غلط ديگرى نظير ضعيفه بودن زن، ناقص العقل بودن، فاقد اختيار بودن و محدود بودن زن نيز در لابه لاى فرهنگ كشورمان به چشم مى خورند كه همگى نوعى خشونت عليه زنان تلقى مى شود. از طرفى اكثر زنان از آموزش مهارتهاى زندگى اجتماعى بى بهره اند و همين نبود آموزش باعث مى شود كه تسليم شرايط شوند. در افكار عمومى جامعه معمولاً طلاق به عنوان نوعى ننگ و نكبت به حساب مى آيد و اين نوع نگرش، خود مجوزى براى تحمل رفتارهاى خشونت بار همسران و وابستگان آنان نسبت به زن است. به عبارت ديگر سوختن و ساختن را بهتر از كوس رسوايى جدايى مى دانند.
به طور كلى بررسى ها نشان مى دهد كه علل و عوامل متعددى در پذيرش خشونت عليه زنان در جامعه مؤثر است، موارد مطرح شده توسط صاحب نظران فوق همگى مؤيد اين موضوع است. اساساً يكى از علل اصلى تحمل خشونت توسط زنان پذيرش فرهنگ جوامع در اين رابطه است.مورى استراوس، جامعه شناس انگليسى، عنوان مى كند كه «عقدنامه» جواز كتك زدن است!
به عبارت ديگر، در محل كار و محيطهاى عمومى ديگر قاعده كلى اين است كه هيچ كس نمى تواند ديگرى را بزند، هر چند هم كه رفتار او قابل ايراد يا تحريك آميز باشد؛ اما در درون خانواده چنين نيست. بسيارى از مطالعات نشان داده است كه نسبت قابل توجهى از زنان و شوهر ها معتقدند كه در بعضى شرايط يكى از آنها حق دارد ديگرى را بزند. از هر چهار زن و شوهر آمريكايى تقريباً يكى عقيده دارد كه شوهر مى تواند دليل موجهى براى زدن داشته باشد. اين نوع نگرش در اكثر فرهنگها رايج است.
از ديگر علل مهم تحمل خشونت توسط زنان عدم برخوردارى از حمايت هاى قانونى و اجتماعى كار آمد در رابطه با قربانيان خشونت است. پليس به عنوان نيروى برقرار كننده امنيت، معمولاً سعى مى كند از سياست «عدم مداخله در اختلافات خانواد» پيروى كند؛ هنگامى كه در موارد خشونت خانوادگى از پليس كمك خواسته مى شود، معمولاً مداخله خود را به آرام كردن مشاجره محدود مى كنند و نه به پيگيرى اتهامات و التيام آلام قربانى خشونت.
خانواده ها نيز در مقابل زن آزارديده به صورت انفعالى عمل مى كنند؛ گاهى اوقات كه به خانه پدرى بازمى گردد،او را نصيحت مى كنند كه به سر خانه و زندگيش برگردد و اين قبيل مسائل را امر سارى و جارى در بسيارى از خانواده ها قلمداد مى كنند!
وضعيت كلى بهداشت و سلامت زنان جهان نشان مى دهدكه در سال۲۰۰۳ تنها ۴۵كشور جهان قوانين حمايتى زنان را تصويب كرده اند. در بسيارى از كشورها هنوز هيچ قانون مناسبى براى حمايت از زنان خشونت ديده وجود ندارد. در مورد قوانين سوءاستفاده هاى جنسى عليه زنان تنها در ۵۱كشور جهان براى اين برخوردها قوانين كشورى در نظر گرفته اند و در ۹كشور آمريكاى جنوبى فردى كه تجاوز را انجام داده، اگر با قربانى ازدواج كند، هيچ منع قانونى نخواهد داشت. شايان ذكر است كه قانونگذار در كشور ما برخورد جدى ترى نسبت به اينگونه جرايم در نظر گرفته است، اما به طور كلى در كشور ما نيز خلأهاى قانونى فراوانى در رابطه با حمايت از زنان خشونت ديده وجود دارد. موارد ذكر شده همگى به نوعى فقدان نسبى حمايتهاى قانونى واجتماعى را در خصوص حمايت از زنان خشونت ديده نشان مى دهد.
عرشى در رابطه با منابع حمايتى موجود در كشور پيرامون زنان خشونت ديده عنوان مى كند:
متأسفانه سازمانهاى حمايتى در اين خصوص بسيار اندك هستند و به هيچ وجه پاسخگوى مشكل خشونت عليه زنان نيستند. ضمن اينكه سازمانهاى حمايتى موجود نظير، خطوط تلفن صداى مشاور و اورژانس اجتماعى از لحاظ قانونى امكان مداخله در خانواده را ندارند.
يكى ديگر از عللى كه تحمل خشونت در زنان را افزايش مى دهد، ترس از بى سرپناه شدن يا بى خانمانى است. بررسى ها نشان داده از بين زنانى كه از نظر بدنى يا جنسى مورد سوءاستفاده واقع مى شوند ۸۹دصد بى خانمان بوده اند.
از منظر روانشناختى در رابطه با تحليل علت تحمل خشونت توسط زنان، مى توان اينگونه نتيجه گرفت: هر كس در كودكى قربانى خشونت يا شاهد آن باشد، در بزرگسالى احتمال اينكه خود عامل يا قربانى خشونت شود، بيشتر است واين گردش خشونت از نسلى به نسلى ديگر منتقل مى شود. در واقع مشاهده خشونت والدين توسط فرزندان در درون بافت خانواده، زمينه اى براى بروز يا پذيرش خشونت در آينده است.
مليحه عرشى در رابطه با تحقيقات انجام شده در خصوص علل تحمل خشونت توسط زنان ابراز مى دارد:
در كشورهاى ديگر تحمل خشونت سالهاى زيادى است كه مورد مطالعه قرار گرفته، اما در ايران تحقيقى كه علل تحمل خشونت در زنان را در قبل از سال۱۳۸۲ بررسى كند مشاهده نشد؛ در پژوهشى كه در سال۱۳۸۲ بر روى زنان شهر تهران پيرامون علل تحمل خشونت انجام دادم، نتايج نشان داد كه علل تحمل خشونت ممكن است هر يك از دسته علل فردى، خانوادگى، اجتماعى و اقتصادى باشد. عللى مانند نگرانى از وضعيت فرزندان، تجربه خشونت، عدم پذيرش و حمايت خانواده پدرى، عدم وجود منابع اقتصادى، نگرش جامعه، عدم حمايت سازمانها و نيز علاقه مندى به همسر، احساس ارزشمندى پايين، عادت به رفتار پرخاشگرانه و اميد به تغيير، از عواملى بودند كه با تحمل خشونت رابطه نشان دادند.
مسؤول كلينيك مددكارى اجتماعى ايران درخصوص راهكارهاى مناسب براى كاهش آسيب هاى زنان خشونت ديده مى گويد:
راهكارهاى حل اين مشكل رامى توان در مقوله سطوح پيشگيرى مطرح كرد، به نظر مى رسد رسانه هاى جمعى مى توانند آموزش دهنده مفيدى باشند، نقش هاى سنتى در رسانه هاى جمعى نياز به تغيير دارد؛ دبيرستانهاى مراكز بهداشتى و... مى توانند الگوهاى ارتباطى سالم بين زوجين را آموزش دهند و اين آموزش مى تواند جزئى از آموزشهاى قبل از ازدواج باشد. حمايت بيشتر از زنان در جهت اشتغال، آموزش تحصيلى و آموزش مهارت مى تواند بسيار مفيد باشد.
ايجاد مراكز مشاوره اى، NGOهايى كه حمايت كننده زنان خشونت ديده باشند، امكان مداخله قانونى در خانواده براى زنانى كه دچار خشونت مى شوند و ايجاد هماهنگى هاى بين بخشى مى تواند مؤثر واقع شود. ايجاد خانه هاى امن بايد مورد مداقه بيشترى قرار گيرد. در واقع نبايد با ترس از اينكه طلاق افزايش پيدا كند يا ترس از عواقب ديگر مسأله را حذف كرد و اين قشر آسيب ديده را نبايد به عنوان انسانهايى كه از حقوق برخوردارند و نياز به حمايت دارند، از ياد برد.
تلاش در جهت تصويب قوانين در راستاى حمايت از زنان و سيستم هاى تنبيهى براى مردان عامل خشونت همراه با ضمانت اجرايى نيز در اين راستا اثر بخش خواهد بود. همچنين رواج دادن اين فرهنگ كه زنان نيمى از جامعه بشرى هستند و بى حرمتى به آنها اثر جبران ناپذيرى روى نسل فردا خواهد گذاشت.
اميدواريم راهكارهاى عملى در زمينه حقوق زنان و حمايت از زنان آسيب ديده با توجه به شرايط حاكم بر جامعه هر چه سريع تر اجرا شود، چرا كه در غير اين صورت با تكرار اين خشونتها در جامعه خواه ناخواه با جامعه اى خشن روبرو خواهيم شد و بحرانهاى ناشى از اين خشونت دامنگير همه ماخواهد شد.