شنبه 21 آذر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

چند پرده از نمایش مستند زندگی در تهران، رضا رواسی زاده

پاساژ آرین - ساناز توی اتاق پرو است - من هم از فرصت استفاده کرده مشغول لذت بردن از آفریدگان خداوند هستم.

بازیگران: من، یک دختر با مانتو، کیف و کفش صورتی ، فروشنده مغازه

- فروشنده : خانم مورد پسند واقع نشد؟
- دختر خریدار (در حالیکه زور می زنه فارسی صحبت کنه): نه آقا من که گفتم نمی تونم غیر مارک ZARA استفاده کنم.
- فروشنده: خانم من که عرض کردم خدمتتون ما اینجا نماینده انحصاری ZARA هستیم مدلهای جدید رو مارکهای دیگه می زنن که راحت فروش بره.
- دختر خریدار (به آسمان نگاه می کند): نه مرسی،.....(بعد از چند لحظه تامل) Bye (ترجمه: خداحافظ). و از مغازه بیرون می رود.
- فروشنده (مثلا با خودش حرف می زند): زنیکه ... .


خیابان ولیعصر، نرسیده به پارک وی – بعد از بازی فوتبال – در صف اتومبیل های مجرم

بازیگران: من، فرشاد بغل دستم- یک ماشین پژوی 206 شامل یک راننده خانم که به سختی می تواند راه برود چون ِشبه مانتویی که پوشیده بزودی در اثر تنگ بودن جر می خورد ، یک مامور وظیفه شناس نیروی انتظامی

- مامور نیروی انتظامی (با لهجه شیرین ناکجاآبادی): تو اصان مدانی فیت بال چیع خیابان آمدی؟ (ترجمه: تو اصلا میدونی فوتبال چیه که بعد از بازی فوتبال اومدی توی خیابون؟)
- راننده 206 : آقا اذیت نکن دیگه، یه جریمه بنویس بده بریم دیگه الان بابام دعوام می کنه ها.
* هر دو قاه قاه می خندند.
- مامور نیروی انتظامی (گل از گلش شکفته): به شرطی که قول بدی فقط هزار تومان می نویسم.
- راننده 206 : باشه بدو دیرم شده.
* نوبت به من می رسد به عنوان تست روانشناسی سعی می کنم همان جملات را تکرار کنم متاسفانه وسط صحبت من فرشاد از خنده می ترکه.
- مامور نیروی انتظامی: گواهینامه ، کارت ماشین ....... یالا.
- من: بفرمائید.
- مامور نیروی انتظامی: پیوسته می شه. (ترجمه: گواهینامه ات پیوست می شود).


شب جمعه – خیابون گلپاد- یک مهمونی خوب با نور کم

بازیگران : من ، مهشید ، بقیه مدعوین به اضافه صاحب خونه

من: مهشید این چیه هروئین می خوای بکشی ؟
مهشید: اَه داهاتی بازمن تو رو آوردم مهمونی باید به همه نشون بدی چقدر کدی هستی این کریستاله نه هروئین، جواد.
من: ببخشید اطلاع نداشتم این هروئین نیست آخه ما داهاتی ها مواد مصرف نمی کنیم.
مهشید: برم یه آدم حسابی پیدا کنم دیگه تو رو بر ندارم بیارم مهمونی وسط مهمونی واسه آدم آبرو نمی ذاری.


خیابان گاندی – کافی شاپ اسرافیل اینا

بازیگران: من - ِ شاهینِ و موبایل شاهین

موبایل شاهین: (در حال پخشmp3 نه مثل اینکه زنگ می زنه من اشتباه کردم )
شاهین: بله . . . آره خوبی . . . چند؟ . . . جورش می کنم 5 دقیقه دیگه زنگ بزن....
شاهین: دو مثقال کیفیت بالا می آد دستم....ِ مامان بابات که نیستن بریم خونتون بترکونیم.
من: نه بابا بی خیال من شو تو که می دونی من اهل این کارها نیستم.
شاهین: اَاَاَا ه ه ه ه .... بابا ولمون کن توام برو یه هو تو ده زندگی کن دیگه.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




محدوده طرح ترافیک نزدیک ورودی خیابان کریم خان – مثل همیشه شلوغ و پر ترافیک

بازیگران: من -ِ راننده تاکسی ( تازه زده معلومه توپ توپه)- ِ یک مامور نیروی انتظامی وظیفه شناس دیگر

راننده مشغول حرکت در خیابان ورود ممنوع است ِ ناگهان مامورراهنمائی کنار خیابون شروع به نوشتن قبض جریمه می کنه راننده بلافاصله ماشین رو نگه میاره و پیاده میشه.

راننده: جناب سروان ندیدمت نوکرتم با هزار بد بختی یه لقمه نون در می یاریم اونم باس (ترجمه: بایستی) بره بالا جنابعالی.
جناب سروان: مودب باش جریمه تو توی جیب من نمیره قانون رو بایست همه رعایت کنن.
راننده قبض رو از دست جناب سروان می کشد و در حالی که زمزمه میکنه سوار ماشین میشه.
* بلافاصله شروع میکنه به خویشاوندان نزدیک جناب سروان تهمتهای ناروا زدن.
من: آقا سوء تفاهم نشه ولی شما هم خلاف اومدین اون وظیفش رو انجام داد.
راننده: برو داداش برو ولمون کن, ِ نفست از جای گرم بلند می شه یا از پشت کوه اومدی عمری تو آمریکا از این خبرها باشه، من خودم 10 سال جاپون (ترجمه: ژاپون) زندگی کردم یه دفعه یه مامور ندیدم مردم رو جریمه کنه اینها واسه مملکتهای جهان سومه.


متاسفانه از وقایع بی ربط ولی مستند فوق به این نتیجه رسیدم من فرهنگ شهر نشینی ندارم و باید محل زندگی ام رو عوض کنم.





















Copyright: gooya.com 2016