شنبه 28 آذر 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

فاجعه بم يکساله شد، اصغر انصاری (پويان)

ای خدايي که ميگن عادل و مهربوني، ای قُربون جلال و جبروتت برم
من ازدست ِ تو به کي پناه ببرم، شکايت تو يکي را به کي بکُنم
من و شوهرم با ٦ بچه، روز و شب بدنبال نان ميدويديم
و به همان کم قانع بوديم و شُکر نعمت مي گذاشتيم
آخدا جان، سفره خالي ما چه رونقي داشت که به ما غضب کردی و آن را برچيدی
چقدر از گُرسنگي بچه ها خجالت کشيديم با اين همه چقدر به درگاه تو شُکر کرديم
حالا که تو به ما پُشت کردی با کي از دردهامون بگيم،
با کي از اين همه مُصيبت، از اين همه داغ، از اين همه دربدری و سرگرداني حرف بزنيم
تو که توی کتاب های آسموني وعده دادی که جهان را چنين و چنان مي کني
و بندگانت را زير پال و پر ميگيری، اين وعده ی خدايي تو بود ؟
مگر کم از دست اين حکومت آدم کُش کشيديم، مگه کم جوونانمون را بُردند و بر نگردونند، حالا تو اين هيرو وير وقت گير آوردی که اين زلزله عظيم را بر سر ما هوار کني



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




ميگن تو آفريدگار مايي، ميگن تو حلال مشکلاتي، درست هم ميگن،
وقتي نتونستي نون همه ی سفره ها را تأمين کنی، نون خورا را کم کردی!
حالا ديگه از ٦ تا بچه خبری نيست، ٦دهان گرسنه نون طلب،
و چه خوب که شوهرم هم آسايش را در گور پيدا کرده است
و ديگر نگران دهان های گرسنه نيست
تو چه خدایي هستي؟ چرا بايد شُکر گزارت باشم؟
به چه چيزت دلمو خوش کنم، به حکومتي که همچون بلای ناگهاني بر سر مان نازل کردی؟
به آدم کُشان مُزد بگير؟ به دغل کاران سر بر سجاده؟ آخر بگو به چه چيزت دل خوش کنم؟
بعد از اين، نماز، بي نماز شکر، بي شکر
چه کردی که سپاس گوی تو باشم و چه ها نکردی که در وجودت شک کُنم.

دسامبر ٢٠٠4





















Copyright: gooya.com 2016