بررسى مزاعم ومغالطات شجاع الدين شفا در مورد عدم جهانی بودن آخرين رسالت خدا (1)، عبدالرحيم ملازاده
بسم الله الرحمن الرحيم
[email protected]
www.isl.org.uk
الحمد لله نحمده ونستعينه ونستهديه ونعوذ بالله من شرورأنفسنا ومن سيئاتنا أعمالنا ، وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه ومن والاه وبعد:
كشورما ايران اينك به خاطر ظلم وستم ونيرنگ روحانيت شياد دوباره در ﭽهار راه سرنوشت ساز وبن بست عجيب وخطرناكى ﮔرفتارشده است كه آنرا درميان بددينى ودين فروشى وشيادى روحانيت ولايت مآب وضد دينى واسلام ستيزى وفرامانسوربازى ونوكرى وﭽاكرى فكرى وسياسى غرب وشرق ومزدوران آنها قرار داده است ،
ومتأسفانه ازروزى كه ايران بزورشمشيرشاه اسماعيل صفوى وباهمكارى ومكرصليبيان شيعه شد هرﮔزدرميدان عقيده وانديشه، اسلام را ازراه قرآن وسنت نشناخت، وهميشه ﮔرفتار خرافات وقبرﭙرستى وامام ﭙرستى و مجموعهء خرافاتى شد كه بنام تشيع ودر لباس آن به خورد آن داده شد، ونمونهء بارز آن همين نظام ولايتى درميدان سياسى ميباشد كه بيش از دو دهه است كه هم كشوروهم منطقه از آن رنج ميبرد، وهرﮔز بعد ازاين سقوط خطرناك سعى جدى بعمل نيامد كه دوباره موقعيت سابق خود بعد ازاسلام را كه امامت فكرى وفرهنگى دنياى اسلام را كه در عهد تسنن خود داشت بازيابد ، ولذا غالبا تجربه هاى اخيرش –مخصوصا در ميدان سياسى- بين بددينى وخرافه ﭙرستى ويا بيدنى ولائيك بوده است كه دومى خود نتيجهء اولى است،
ومدتى است كه در بعضى از برنامه هاى راديويى وتلوزيونى فارسى زبان مقيم امريكا جنگى فرهنگى برعليه اسلام صورت ﮔرفته است كه امتداد جنگ نظامى امريكا برعليه اسلام ميباشد، البته اين واقعيت كه آقاى بوش وادارهء صهيو صليبى او يورش نظامى برعليه اسلام وهمهء نهادهاى فعال آنرا ازدعوتگران وعلماء آن گرفته تا جمعيت هاى خيريه ومدارس دينى در سراسر جهان اسلام كه اينها فقط بقاياى اسلام ميباشند، را بعد از حوادث 11 سپتامبر شروع كرده است بركسى ﭙوشيده نيست، وهم اينكه ادارهء مذهبى وراستگراى كاخ سفيد بر طبق روال تاريخى ازبسيارى ازرهبران سياسى ومذهبى مذهب باصطلاح پنجم بعنوان ستون پنجم استفاده نمود تا دنياى اسلام را بيش از پيش آشفته وپراكنده نمايد، وهمكارى نزديك نظام فرقه گراى ايران با امريكا هم در اين زمينه بركسى پوشيده نيست، وسخنان آقايان رفسنجانى وابطحى هم كه اظهار نمودند كه اگرهمكارى آنها نميبود كابل وبغداد سقوط نميكرد، كه اين حادثه وامثال آن سنت تاريخى سران سياسى مذهبى اين مذهب را بخوبى روشن ميكند كه چگونه وجود اين خائنان به ملت به خيانت به دين وامت هم وابسته است، ولهذا وجود دولتشان بدون همكارى با صليبيان ويهود ونصارى امكان نداشته وندارد، وهميشه وقتى سربلند ميكنند كه دشمنان اسلام از يهود ونصارى بر اريكهء قدرت نشسته باشند،
ولى بايد ازآقاى دكتر حسن عباسى(سياوش اوستا=كه نام مستعارجديد او درراديو ياران بود)بايد ازاين صراحت او تشكر كرد –با وجود موافقت وعشق او به كارامريكا- كه اين مطلب را بوضوح بيان نمود كه آقاى بوش يك جنگ نظامى وفرانسه با ممنوع كردن حجاب وتشكيك در قرآن وشخصيت خود ﭙيامبر اسلام و... يك جنگ فرهنگى برعليه اسلام را آغاز نموده اند، كه البته خود ايشان در راديو ياران در 14/6/2004 در برنامهء راديو كه مستقيم وزنده ﭙخش ميشد همان تهمت ها واراجيف وكج فهمى هارا با آب وتاب واكاذيب زيادى نقل ميكرد، كه بنده به راديو زنگ زده وجوابشان را درحضورشان داده وايشان را دعوت به مناظره كردم كه علنا قبول نمود، ولى ازطرف ايشان براى مناظره خبرى نشد كه نشد، وبعد از آن بنده شروع به نوشتن اين مقاله نمودم، وهركس كه در رد ويا تصحيح ويا انتقاد از صاحب اين قلم فرمايشى داشته باشد با اميل مذكور در صفحهء اول ميتواند مارا خوشوقت بفرمايد
ولى نميدانم كه آيا واقعا ايشان درتنگنا قرار ﮔرفت وقبول كرد و در آينده خواهد ﭙذيرفت يانه؟ مخصوصا اينكه همين درخواست را در همان راديو ياران بعد از چند روز كه از ايشان خبرى نشد تكرار كردم، واينجانب شبيه اين تجربه را با بعضى از مبشران تحريف ﮔر مسيحى دارم كه سابقا شيعه بوده وبعد باصطلاح مسيحى شدند، كه بعضى از آنها بارها علنا دربرنامه زندهء تلوزيون ملى ايران-nitv – در مقابل مردم قبول كردند كه مناظره كنند ولى در وراء مردم ودر ﭙشت خط تلفن به بنده ﮔفتند كه حاضر به مناظره نيستند ودوباره حتى به برنامه هم زنگ نزن!! واين هم عملكرد مبشران مدعى الوهيت مسيح به سخن حضرت عيسى كه حتى با دشمنان خود با محبت رفتار كنيد!
واما راجع به برنامه دكتر شجاع الدين شفا كه كه او یکى از سركردگان اين تحريفات در خارج از كشور درميان اسلام ستيزان ميباشد وآنچه را كه همهء دشمنان كينه توز اسلام در خلال قرن ها بافته اند وبسته اند ايشان بدون تحقيق درست وبررسى منصفانه، مقلدانه همهء آن جعليات را يكجا جمع كرده است كه بزعم خودش به تحقيق تازه اى دست زده است!! وايشان با وجود در خواست مكرر بنده و بعضى از بينندگان هنوز حاضر نشده است كه حضورا و رودررو حاضر به بحث در تلوزيون شود ودرست مثل آخوندهاى ولايتى و فرقه ﮔراى ايران يكطرفه به ميدان رفته وحاضر نيست كه از افترائات خود بر اسلام وقرآن دفاع نمايد، البته انصافا بايد گفت فرقى كه ايشان با بسيارى از اسلام ستيزان جيره خوار وغير جيره خوار دارد درعفت زبان نسبى اوست كه كمتر ميتوان دركتابش فحاشى وسب ولعن هايى ازقماش فولادوند وانصارى ورشدى واين نوع فحاشان يافت كه بيشتر نشانهء تربيت خانوادگى آنها ميباشد كه تا به هرقيمت شده بله اى گفته وخودرا مبارزملت ومحقق دوران قلمداد كنند، كه سخن فولادوند كه طبرى به اندازهء انگشت او هم نميشود از اين غرورهاى ابلهانه ميباشد
همﭽنانكه آخوندهاى مكاروشياد ودين فروش حاكم بر ايران وامثالشان درخارج بارها از بحث ومناظره فرار كرده اند، در صورتى كه آقاى مهندس ابراهيم مشيرى در برنامهء تلوزيونى خود در تلوزيون مذكور بارها از آنها خواسته است كه با بنده درمورد عقايد شيعه وروحانيت وارد بحث شوند، ليكن به خاطر تجربه اى كه در بيست جلسهء مناظرات به زبان عربى در تلوزيون المستقله با بنده ناچيزخدا وديگرهمراهانم داشتند ورسوايى بزرگى كه نصيبشان شد وافراد متعددى از شيعيان كه روشن شده وعلنا اعلان نمودند كه از اين مذهب-که بدروغ خودرا بخاطر فريب مردم به اهل بيت عليهم السلام نسبت ميدهد- دست كشيده واز خرافات آخوندى –درلباس تشيع- دورى نموده وبه توحيد وقرآن وسنت روى آورده اند،
اين زبونى ها و ضعف هاى روحانيت خرافه پرست و ضد اسلام وتجربه هاى مذكور باعث شده كه به جاى برخورد سالم انديشه ها تهديد به ترور وكشتن نصيب اين جانب شده وديگر اميدى ندارم كه اينها به جدال به احسن تن دهند ﭽون ريگها در كفششان است ولى ﭽرا لائيك ها ومبشران ضد اسلام كه بر سرير قدرت ننشسته اند كار آخوندهاى شيعه اى را انجام ميدهند كه از دست رفتن قدرت سياسى خود بيم دارند؟
وجالب تر از اين هم كه كتب آقاى شفا در ايرانى كه آخوندهاى مدعى اسلام بر آن حكومت ميكنند اجازهء نشر يافته ولى خود شفا حاضر نيست كه وارد مناظره شده واز افترائات خويش دفاع نمايد!!
وحتى جالب تر وقابل تأمل تر از اين هم كه دولت مدعى اسلام اجازهء نشر كتب امثال شفارا كه سراسر ضد اسلام وضد قرآن وافتراء بر اسلام وقرآن وحضرت پيامبر ميباشد اجازهء نشر ميدهد-كه به جاى خود كار زيركانه وخوبى است چرا كه علاج چنین اراجيفى در اين عصر بررسى علنى آنها است نه منع وسركوب كه شكست هاى روحانيت ولايت مآب مزيد بر علت هم هست- ولى آيا قابل تأمل نيست كه با اجازهء نشر چنين كتبى بازهم كتب اهل سنت در ايران به همان سرنوشت سابق وحتى بدتر گرفتار شود، يعنى اينكه همان كتب بسيار معدودى را كه خود وزارت ارشاد اجازهء نشر آنهارا بعد از هفت خوان رستم گذشتن داده است بازهم منع نمايد، اما از رسوايى هاى ديگر كه مجالش الان نيست صرف نظر نموده وفقط يك مثال را ذكر ميكنم وآن اينكه آقاى خامنئى وقتى در سال 1993 به نمايشگاه كتاب رفته وكتاب مشهور شيخ الاسلام ابن تيميه را كه مجموع فتاواى اوست وسى وهفت مجلد است را ديده برداشته وبه زمين انداخته وافاضه فرموده اند كه اين كتاب ضلال است!!
الان برخوانندهء محترم است كه قضاوت كند كه كتب اهل سنت كتب ضلال است وكتب كسانى مثل شفا اجازهء نشر بيابد! آرى اين روحانيت شياد وبخوبى ميداند كه هيچ كس و هيچ مذهب وروش ومكتبى چون قرآن وسنت وبا فهم اهل سنت وجماعت آنهارا نميتواند رسوا كند، ولهذا اين همه حساسيت نشان داده وميدهد،
واما اينكه بعضى ازفرامانسورهاى سابق وثناخوانان دربارى وغيره و سايه هاى خاورشناسان از مراجع تقليد خود درغرب پيروى ميكنند،و افترائات وتحريف هاى بعضى ازمبشران مسيحى ويهودى وخاورشناسان وكارمندان وزارت مستعمرات با غرض را بدون تحقيق درستى جز مشتى نقل ورونويسى مقلدانه وبلكه با غرض هاى بيشتر وكينه هاى عميق ترى نقل نموده تا به زعمشان به اين آرزوى خود برسند كه ﭙيامبر عظيم الشأن اسلام كه تاريخ جهان، مادرروزﮔار ﭽون اورا بخود نديده است فقط براى عرب ومخصوصا جزيرة العرب فرستاده شده است تابزعم خود ثابت نمايند كه اسلام اصلا دينى عربى است نه جهانى،آيا نه اينكه اينها با اين راه عناد در پيش گرفتن در برابر حق تعالى ودين او بر آهن سرد كوبيده و در واقع صعود برقله اى را هدفگيرى نموده اند كه كه دشمنان قويتر ومراجع تقليدشان در كنج وزارت خانه هاى استعمارى وجاسوسى نصيبى جز سقوط از آن نداشته اند، وبقول قرآن )فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِينَ) (لأعراف:119)=در آنجا مغلوب شدند وسرافكنده باز گشتند
وبنابراين زعم خودشان ملت ايران به اشتباه اين دين را قبول كرده است وبايد به فرهنگ قديم ودين باستانى خود يعنى زرتشتى وآتش ﭙرستى وشاه اللهى بازﮔردند،
اﮔرﭽه آقاى شفا علنا مدعى اين نيست كه به دين قديم دعوت ميكند،
ولى كيست كز لحن سخن پى به نهانش نبرد
و سنگش را ﭽنان به سينه ميزند كه خود بخود زبان حالش مردم را بدان دعوت ميكند، ودر اين ميان طبق معمول اسلاف خويش بعضى ازآيات قرآنى را دست آويز خود قرار داده اند وبا كج فهمى وتحريف واجتهادبدون علم ! معانى خود ساخته اى را از اين آيات درآورده اند كه با خود آن آيات قرآنى موافقت وهم خوانى ندارد كه هيچ بلكه گاها درست برعكس آنهاست،
ﭙس اجازه بدهيد اول برويم سراغ آيات وادله هايى كه دلالت صريح وروشن دارد بر اينكه آخرين فرستاده الهى براى همه بشريت وبلكه براى انس وجن بوده است وبعد از نقل اين ادلهء قرآنى ميرويم بسراغ احاديث صحيح السند وبعد از آن به ادله هاى ديگر ميﭙردازيم، وبعد از آن سعى ميكنيم كه شبهه ها وتحريف هايى را كه مخالفان اسلام آورده اند وآقاى شفا آنهارا در كتاب ﭙس ازهزاروﭽهارصد سال خود آورده است، كه به نوبهء خودش خيانتى ديگر مثل خيانت على دشتى دركتاب بيست وسه سال او وبقيهء ادباى كنارمنقل ها ميباشد،والا كار تحقيق در مسائل بزرگ ودقيق را به بازى گرفتن وبه سهولت شبهه وادعايى را ترجمه و مطرح كردن وسپس گريختن ودر پشت تلفن ها وتلوزیونها ودرمیان یاران وهمفکران سياسى و با غرض، قائم شدن پهلوانى نميخواهد،وهمچنانكه محقق ودانشمند ايران استاد مصطفى طباطبائى ميفرمايند:
گرچنين رانند أشترسوى آب ساربانا ميروى اندر سراب
آيات قرآنى دال برجهانى بودن رسالت اسلام
بعضى ازآيات شريفه اى ازقرآن كريم كه دلالت برجهانى بودن رسالت آخرين ﭙيام آورالهى مينمايد عبارتند از:
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ) (الأعراف:8)=ترجمه : بگو: «اى مردم –نميگويد اى عرب- من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم; همان خدايى كه حكومت آسمانها و زمين، از آن اوست; معبودى جز او نيست; زنده مىكند و مىميراند; پس ايمان بياوريد به خدا و فرستادهاش، آن پيامبر درس نخواندهاى كه به خدا و كلماتش ايمان دارد; و از او پيروى كنيد تا هدايت يابيد!» (8)
)وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (سـبأ:28)
و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى; ولى بيشتر مردم نمىدانند! (28)
)أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ) (الأنعام:90) =آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده; پس به هدايت آنان اقتدا كن! (و) بگو: «در برابر اين (رسالت و تبليغ)، پاداشى از شما نمىطلبم! اين (رسالت)، چيزى جزيك يادآورى براى جهانيان نيست! (اين وظيفه من است)»90
)وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (يوسف:104)= و تو بر اين [كار] پاداشى از آنان نمىخواهى آن [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست 104
)إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (صّ:87)= اين [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست 87
)وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (القلم:52)= و حال آنكه [قرآن] جز تذكارى براى جهانيان نيست 52
)إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (التكوير:27)= اين [سخن] بجز پندى براى عالميان نيست 27
)وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ) (الانبياء:107)= و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم)تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً) (الفرقان:1)= بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود فرقان [=كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود تا براى جهانيان هشداردهندهاى باشد 1
)رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (البقرة:ﭙ9)= پروردگارا در ميان آنان فرستادهاى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزهشان كند زيرا كه تو خود شكستناپذير حكيمى
)مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (النساء:79)= هر چه از خوبيها به تو مىرسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو مىرسد از خود توست و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است
)قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَإِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ) (الأنعام:19)= بگو گواهى چه كسى از همه برتر است بگو خدا ميان من و شما گواه است و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را [كه اين پيام به او] برسد هشدار دهم آيا واقعا شما گواهى مىدهيد كه در ج نب خدا خدايان ديگرى است بگو من گواهى نمىدهم بگو او تنها معبودى يگانه است و بىترديد من از آنچه شريك [او] قرار مىدهيد بيزارم 19
))هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (التوبة:33)= او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند 33
)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (الفتح:28)= اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواهبودن خدا كفايت مىكند 28
)هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (الصف:9)= اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرد تا آن را بر هر چه دين است فائق گرداند هر چند مشركان را ناخوش آيد
خلاصه اينكه خود حضرت محمد صلى الله عليه وسلم هم اهل كتاب وهم اعراب وهم مللى را كه داراى كتاب نبودند براى ايمان به رسالت خود دعوت نمود ،
و كسانى از يهود ونصارى وعرب وبقيهء ملل كه به او ايمان نياورند كافر ناميده واز اهل آتش جهنم شمرده است، واين سخنى را كه الان امثال آقاى شفا به تقليد از مراجع تقليد غربى خود نقل ميكند ﭽيز تازه اى نيست، ودشمنان اسلام از قديم بدين بهانه ها پناه برده اند، كه اين خود دروغى بيش نيست بر اسلام ورسول او، ﭽرا كه او شخصا همهء اهل زمين واز آنجمله اهل كتاب واعراب امى را بسوى رسالت خود فراميخواند، واما:
دعوت يهوديان
يهوديان همسايهء او درحجاز ودرمدينه وماحول آن درخيبر بودند ، وبعضى از آنها در حيات او درمكه ومدينه ايمان آوردند وبسيارى از آنها در غير مكه ومدينه بودند، وهنگاميكه به مدينه منوره هجرت فرمودند با يهوديانى كه ايمان نياورده بودند ﭙيمان بست وهنگاميكه عهدشكنى نموده وخيانت كردند با آنها قتال نمود و آنهارا از آنجا بيرون كرد ، آيا دعوت يهوديان به اسلام از طرف آنحضرت دليل بر اين نيست كه رسالت آنحضرت هم براى عرب جاهليت و هم براى غير آنها بوده است،
آيا بازهم معاون فرهنگى وزارت دربارشاهنشاهى بدون دليل مدعى ميشود كه اين اخبار هم ساختهء دوران بعد از آن حضرت ميباشد؟ وراه بيفروغ دروغ رفته وعناد ولجاج ميورزد
دعوت نصارى :
اهالى نجران -دريمن- از مسيحيان بودند كه شصت سواراز آنها آمده ودر مسجد با آنها مناظره نمود وبرايشان روشن شد كه او رسول وقاصد خداوند بسوى آنها است ، وخداوند به او امر نمود كه اﮔر ايمان نياوردند با آنها مباهله كند، )فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) (آل عمران:61)
ترجمه= هرگاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله كنيم; و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. (61)
ووقتى كه آنهارا دعوت به مباهله نمود از مهلت خواسته تا باهم مشورت نمايند، وبهمديگر ﮔفتند كه: شما يقين داريد كه او رسول خدا است وهرقومى كه با رسولان الهى مباهله نموده برايش عذاب نازل شده است، بنابراين ترسيده واز مباهله دست كشيده وتقاضاى صلح نموده وقبول كردند كه جزيه بدهند، واين ها اولين مسيحيانى بودند كه جزيه ﭙرداختند، آيا دعوت مسيحيان به اسلام از طرف آنحضرت دليل بر اين نيست كه رسالت آنحضرت فقط براى اعراب جاهليت نبوده است ؟
ودر قرآن كريم واحاديث صحيح ومتعدد آنقدر ادلهء متعدد براى دعوت يهود ونصارى ومشركان وبت ﭙرستان وهمهء انس وجن وجود دارد كه جز با مشقت قابل شمارش نيست، آيا بعد از همهء اينها باز هم رجز خوانان روشنفكر نما مدعى ميشوند كه ﭙيامبر اسلام فقط براى جزيرة العرب آمده است؟
يا اينكه قصد اين مدعيان ، مردم فريبى ورسيدن به قدرت بوده واز وضعيت اسف بارى كه روحانيت مكار شيعه- كه خود خود بقول دكتر آية الله حائرى كپى زرتشتيگرى است- بوجود آورده است سوء استفاده نموده واز اين آب ﮔل آلود ماهى اى براى خود دست وﭙا مى كنند؟
از اين ادله واضعاف آن روشن ميشود كه خود آن حضرت بوضوح و بروشنى آفتاب خبر داده است كه او رسول خدا براى مشركان عرب و مسيحيان ويهود وديگرملل وحتى براى جن وانس بوده و آنهارا به رسالت خود دعوت نموده وبا آنها جهاد نموده است ، واين كارى نيست كه بعضى از مفتريان وتحريف گران تلوزيونهاى فارسى زبان امريكا با ادلهء پنبه اى وبراهين آبدار خود مدعى هستند كه امت واصحاب او بعد آن حضرت اين كاررا كرده اند ، وچنين ادله هاى آبكى كه بقول استاد حيدعلى قلمداران چون چهل کلاغ میماند كه يك سنگ میپرد،
واين موضوع جهانى بودن رسالت تا حدى مورد اتفاق مسلمين ميباشد كه منكر آنرا به اتفاق كافر شمرده اند، و بر اين اساس كه ضرورتى از ضروريات روشن دين را منكر شده است، ومنكر موضوعى شده است كه خود آن حضرت اهل كتاب ودﻴﮕران را بدان فراخوانده است، وبا آنها بدين خاطر جهاد نموده است ودعوت به جهاد آنها كرده است،
وبعد از همه اينها اﮔر كسى مدعى شود كه آن حضرت براى غير عرب مبعوث ﻨﮕشته است آيا مكابره وعنادى بيش نيست كه بر رسول اكرم دروغ بسته وامر ضرورى از دين را منكر شده است؟ آيا اين غلط اندر غلط نهايت جهالت وضلالت نيست؟ وآيا انكار اين مطلب از انكار حرمت خمر وخنزير وغسل از جنابت بيشتر نيست؟ آيا انكار اين موضوع بيشتر از انكار تواتر رسالت حضرت موسى وحضرت مسيح عليه السلام نيست؟ ﭙس راهى براى منكران جز عناد ومكابره وانكار حقائق واضح وروشن نيست ،
اين غرورازچيست ازخود محورى مرد ره جوياى از خود برترى است
راه را گم كرده اى در طور جان چون نبودى درپى موسى روان
چون نگشتى پاك از لوث هوى ره نبردى در جهان مصطفى
وبا روشن شدن اين مطلب احتجاج ودست آويزى اين دسته از آياتى كه بزعم آنها دلالت بر عدم جهانى بودن رسالت حضرت رسول اكرم نموده واينكه براى عرب مبعوث ﮔشته است بهانه وآرزويى بيش برايشان نيست ودلالت بر اين ميكند كه اينها نبايد از كسانى شمرده شوند كه سخنانشان ارزشى داشته ومورد استدلال قرار ﮔيرد ، بلكه از شامل اين شده كه ميفرمايد: ) فَمَالِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً) (النساء:78) =پس چرا اين گروه حاضر نيستند سخنى را درك كنند؟! (78)، واين دسته شايستگى استدلال از سخنان هيچکس را در خود ندارند، چرا كه شاهكارشان اين است كه بافته هاى دشمنان اسلام را نشخوار نموده وبه خورد مقلدان ضعفاء العقول خود ميدهند
چون غرض آيد هنر پوشیده شد صد حجاب از دل بسوى ديده شد
واين مدعيان تحقيق امثال آقاى شفا اگربه کتابشناسى وادبيات فارسى كه بحق تخصصشان ميباشد اكتفا ميكردند برايشان بهتر بود تا اينكه بدون دانش دينى كافى از قرآن وتورات وانجيل استناد نمايند وجهل وغرض ورزى خودرا در اين زمينه به نمايش بگذارند، وتناقض گويى هاى فراوان خودرا كه قدم به قدم چهره مينمايد آشكار كنند، چرا كه چنین موضوعى از اوضاع واحوال وزندگى رسول اكرم براى همهء مردم ازمؤمن به او ويا غير مؤمن وكسانى كه اورا ميشناسند چنان واضح وروشن است كه از خود رسالت او كمتر نيست، پس علم به عموم رسالت او وجهانى بودن آن متواتر ومثل علم به خود مبعث او وعلم به هجرت او از مكه به مدينه و اينكه قرآن بر او نازل شده است ويا نمازهاى پنجگانه وروزه رمضان وحج خانهء خدا ووجوب راستى وعدالت وحرمت ظلم وفواحش وغيرذلك در دين او ميباشد .
...ادامه دارد
دكتر عبدالرحيم ملازاده
------------------------
1- تحقيق درهرموضوعى تخصص نياز داشته وفقط جمع آورى كتب ومنابع زياد ونقل طوطى وارى آن مزاعم وشبهات دشمنان نيست ، يعنى همان كارى كه جناب دكتر شفا انجام دادند، بلكه بايد منصفانه سخن اصلى طرف را همانطور كه خودش تصورومطرح ميكند فهميد، وسپس آنرا در ميزان علمى قرار داد، اما عدم درك سخن طرف، و پندار خودرا از زبان او در آوردن كار منافقان سياست باز ميباشد نه محققان اهل علم،
2- براى تفصيل بيشتر مراجعه شود به تاريخ ابن كثير البداية والنهاية ج3 ص 240 وج4 ص 6 ومنبع اساسى اين بخش معلوماتى است كه در كتاب شيخ الاسلام احمد بن تيمه : الجواب الصحيح لمن بدل الدين المسيح –جواب صحيح بر كسانى كه دين مسيح را عوض كردند- ص 50 به بعد ميباشد ج1
3- اين داستان در كتب حديث وتاريخ مشهور به وفد نجران ميباشد كه در صحيح ترين كتب حديث امثال صحيح بخارى از امام محمد بن اسماعيل بخارى و كتب تاريخ مثل تاريخ ابن كثير البداية والنهاية ج5ص 63 وغيره آمده است.
4- بنگريد كه چگونه بعضى از روشنفكرتارياى زنديق واسلام ستيز همان تهمتى را به ياران رسول خدا وامت او ميزند كه ملاتارياى متعصب شيعه ويا بعضى از مبشران وخاورشناسان اسلام ستيز به آنها زده است يعنى اينكه بعضى از اين روشنفكرتاريايى ها اگرچه بكلى ترك دين نموده وبر عليه آن موضع علنى گرفته اند ولى هنوز از موروثات مذهبى خود كه بر آن پرورش يافته اند نميتوانند رهايى يابند ، چرا كه رهايى از تربيت كودكى ولالائى هاى ننه ها آسان نيست،
معلومات اساسى اين بخش از ص8 تا ص19 اغلب از كتاب شيخ الاسلام احمد ابن تيميه الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح-جواب صحيح بر محرفان دين مسيح-ج1 ص 31و49و50و65و126و127تا 140 گرفته شده است وبراى تحقيق بيشتر به اين سفر عظيم مراجعه شود