در همين زمينه
15 شهریور» در پی زمين لرزه ٢/٥ ريشتری چهارشنبه در هادیشهر، ١٠ روستا بين ٣٠ تا ١٠٠ درصد آسيب ديدهاند، ايسنا15 بهمن» خانههای ضدزلزله پيش ساخته در آلمان برای ايران، صدای آلمان 25 آبان» چهار سال پس از زلزله بم، برنامه ای از انجمن "پالم بم" و کانون مهر در باره کودکان بمی، شنبه اول دسامبر در شهر هانوفر آلمان 10 دی» پيش بينی زلزله با مار، مهر 8 دی» پس از گذشت سه سال از فاجعه زلزله در بم، ويرانی بم پايان ندارد؟ انتخاب
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! بدرود مالديو، بهشت گمشده! افسانه خاكپور![]() نخستين باري كه نام مالديو را شنيدم سال 1998 بود كه يك دوست اروپايي پيشنهاد سفر به جزاير مالديو را داد.
سفر دراز بود از پاريس به دوبي، چند ساعتي توقف در فرودگاه دوبي، از دوبي به ماله پايتخت مالديو و سپس فرود در فرودگاهي كه قسمتي از باند آن روي دريا قرار داشت. از فرودگاه با قايقي به مقصد جزيره محل اقامت، روي هم رفته بيست ساعتي در سفر و گم كردن شب و روز در قاره اي ديگر.
اكثر آنها ريز نقش، كوچك و نحيف وسيه چرده بودند و شباهت بسياري به هندي ها داشتند، سن آنها را نميشد حدس زد چون خيلي جوان تر از سنشان جلوه مي نمودند و هر بار با يكي از كاركنان جزيره به خيال اينكه نو جواني بيش نيست صحبت ميكردم در ميافتم كه پدر يك خانواده است و دو برابر سني را دارد كه من حدس ميزدم. هريك از جزاير مالديو بهشت كوچكي بود كه كه باهمان مساحت اندك، نخلهاي سبزو گلهاي كاغذي و شنهاي سپيد و نرم، درياي فيروزه اي با آبي شفاف هر انسان ناخوشي را سرخوش ميكرد. هركس تصوير و تعريفي از بهشت دارد، مالديو بهشت بود چون هيچ چيز در آن نبود، نه ماشين، نه بوق و ترافيك نه خيابان ، نه راه بندان، ساختمان ، نه خشم، نه چشمداشت، نه مزاحمت.
تنها جزيره كوچكي ميان اقيانوس سبز آبي آرام.
ميشد تمامي آرامش گمشده را در جزاير مالديو كه اغلب گرد، شني، بي سنگ و خاشاك و پوشيده از نخل ميشد روي ساحلي سپيد و نرم پاهاي خود را در آب دريا فرو برد و به خواندن كتابي مشغول شد بي آنكه موجي كتاب را خيس كند يا از دستت بكند. در مالديو هيچ چيز تهديد كننده اي به چشم نمي خورد، دريا يش نگران و غران نبود، آبي آسمانش هميشگي و غروب آفتابش تماشايي بود. نگاه پاكي داشتند، نگاهي بغايت انساني و ناياب.
پس از سفر به مالديو با شگفتي دريافتم كه مالديو يك جمهوري اسلامي است و اسلام نه تنها مذهب رسمي بلكه اجباري اين كشور است . اين مسجد به كمك عربستان سعودي ساخته شده كه در پرورش اسلام در اين كشور نفوذ بسياري دارد. اما جمهوري اسلامي مالديو، با وجود سختگيري و استبداد ديني كه بر مردم خود روا ميدارد ، هشياري آنرا داشته كه از صنعت توريسم كه در واقع تنها منبع در آمد اين كشور است استفاده كرده و تا پيش از زلزله، روزانه هزاران توريست از سراسر دنيا را به نحو احسن پذيرا شود. و در جزاير توريستي هيچ گونه مزاحمت و ممانعتي در نحوه لباس پوشيدن، رفتار و آزادي توريستها نيآفريده و مشروبات الكلي، رقص و موسيقي، بيكيني و غيرو را تنها در اين جزاير براي خارجيان جمهوري اسلامي مالديو كه فاقد زمين براي كاشت و توليدات كشاورزي و صنعتي ميباشد همه مواد خوراكي، پوشاكي و مصرفي خود را از كشورهاي ديگر وارد كرده و هتل داري خود را نيز به سرمايداران كشور هاي غربي واگذار كرده و كشوري است بطور كلي فقير و وابسته به توريسم. البته بايد گفت كه پاره اي از سرمايداران خارجي جهت هتل سازي به حداقل اكتفا كرده و با ساختن "بنگالو" يا خانه هاي حصيري ( كه من هم در آنها اقامت داشتم) براي توريست ها، هزينه چنداني متحمل نشده و حاصل آن نيز نيست و نابودي هزاران انسان در زلزله اخير مي باشد.
در بهشت مالديو با يك لباس تنك در هواي گرم، و اقيانوسي كه به استخري عظيم ميمانست و دريايي بي خشونت و آرام و آبي كه صبح و شب ولرم بود و دم دست.
اقيانوس فيروزه اي، آب شفاف و ولرم و ساحل شني و سادگي زندگي كه شباهتي به هيچ كجا جز بهشت نداشت، بهشتي كه دنياي سخي را خوار ميكرد. پس از پانزده روز اقامت در جزيره اي ديگر و گشت و گذار در ميان ماهي ها و اقيانوسي چنان آرام و بي تلاطم با نگاهي حسرت آميز به مناظر مالديو و به قصد سوار شدن به هواپيما بر قايقي موتوري سوار شديم كه ما را به ماله ميرساند. هنوز ده دقيقه از حركت قايق نگذشته بود كه باران و طوفاني مهيب در گرفت و آسمان آبي و اقيانوس فيروزه اي كه تاكنون حتي موجي و نسيمي نداشت را تيره و تار كرد. در يك چشم بهم زدن، آبي ها از اقيانوس و آسمان رخت بر بست و جاي آن را تيرگي و كبودي اما راننده قايق بي توجه به ترس و جيغ ها با سرعت هر چه بيشتر در ميان امواج عظيم الجثه به پيش مي تاخت. – گويا سرعت مانع از سرنگوني قايق ميشود. در اين لحظات بود كه به خود گفتم بايد اشد خود را خواند گرچه نميدانستم چگونه بايد خواند. و نميدانم چگونه شد كه با رسيدن ما به بندر ماله باران و توفان نيز از كار افتاد. افسانه خاكپور نويسنده، دكتر در حقوق تجارت بين الملل و وكيل دادگستري در فرانسه است. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||