پنجشنبه 10 دی 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

بدرود مالديو، بهشت گمشده! افسانه خاكپور

مالديو
چند روز پيش بهشت مالديو در زلزله اي هولناك بزير امواج فرو رفت و چه بسا هزاران نفر در آب ها ناپديد شدند. شايد چند تني از آن ها را ديده بودم، يا چند جزيره اي كه بر آن ها راه رفته بودم حالا با آب يكسان شده باشند و شايد در آن جا هم مثل "بم" فقط نخل هاي سوگوار باقي مانده باشند

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




نخستين باري كه نام مالديو را شنيدم سال 1998 بود كه يك دوست اروپايي پيشنهاد سفر به جزاير مالديو را داد.
مالديو؟
كره گرد جهان را آورد و نقظه هايي كوچك در اقيانوس هند را نشان داد، صدها نقطه كوچك ميان اقيانوس آبي، جزاير مالديو را تشكيل ميداد. ينگ دنيا بود اما در عكس زيبا بود و شايد به رنج سفر مي ارزيد.
سپس در ميان عكسها و بروشورها انتخاب يكي از اين نقطه ها يا جزيره اي براي رفتن.

سفر دراز بود از پاريس به دوبي، چند ساعتي توقف در فرودگاه دوبي، از دوبي به ماله پايتخت مالديو و سپس فرود در فرودگاهي كه قسمتي از باند آن روي دريا قرار داشت. از فرودگاه با قايقي به مقصد جزيره محل اقامت، روي هم رفته بيست ساعتي در سفر و گم كردن شب و روز در قاره اي ديگر.


در فرودگاه ماله بر خلاف انتظار، با زنان محجبه اي روبرو شدم كه كارمند فرودگاه بودند و به بازرسي چمدانها ميپرداختند و هرگونه مشروبات الكلي را ضبط كرده و مانع از ورود آن به جزايرمسلمان نشين مالديو مي شدند.
و هنگام خروج از مالديو مشروبات ضبط شده را پس ميدادند.

اما گذشته از اين بازرسي همگي مردمي كه در مالديو ديدم از گرما و محبت عجيبي برخوردار بودند كه ربطي به استقبال تجاري از توريستها و ادا و اطوار تصنعي نداشت.
گرماي لبخندشان پيوندي با آفتاب و آسمان صاف و درياي بي آلايش مالديو داشت.

اكثر آنها ريز نقش، كوچك و نحيف وسيه چرده بودند و شباهت بسياري به هندي ها داشتند، سن آنها را نميشد حدس زد چون خيلي جوان تر از سنشان جلوه مي نمودند و هر بار با يكي از كاركنان جزيره به خيال اينكه نو جواني بيش نيست صحبت ميكردم در ميافتم كه پدر يك خانواده است و دو برابر سني را دارد كه من حدس ميزدم.

هريك از جزاير مالديو بهشت كوچكي بود كه كه باهمان مساحت اندك، نخلهاي سبزو گلهاي كاغذي و شنهاي سپيد و نرم، درياي فيروزه اي با آبي شفاف هر انسان ناخوشي را سرخوش ميكرد.

هركس تصوير و تعريفي از بهشت دارد، مالديو بهشت بود چون هيچ چيز در آن نبود، نه ماشين، نه بوق و ترافيك نه خيابان ، نه راه بندان، ساختمان ، نه خشم، نه چشمداشت، نه مزاحمت.

تنها جزيره كوچكي ميان اقيانوس سبز آبي آرام.
دريايي سرشاراز جانوران دريايي.
ماهي ها و مارهاي دريايي، و صدها نمونه آبزي ها، ستارگان دريايي،
خرچنگها و لاك پشتهاي دريايي با رنگهاي سرخ سبز و زرد.
سخره هاي مرجانها و جانوراني غريب برنگ سنگ دريا.


مالديو بهشت بود چون ميشد تا هزاران متر نزديك ساحل در كم عمقي دريا در آن راه رفت و در ميان فوج ماهي هاي هزار رنگ قدم زد، ميشد با عينكي مخصوص آب، ساعتها روي آب دراز كشيد و به تماشاي جهان شگفت انگيز زير دريا پرداخت، بي آنكه موجي آسايش ات را بهم زند.
ميشد باقايقي به ميان اقيانوس آبي رفت و در جايي كه عمق دريا كاهش ميافت از قايق پياده شده و وسط اقيانوس با پاي پياده راه رفت.
ميشد در عمق دريا به غواصي رفت و در صخره هاي مرجاني به گردش و جستجو پرداخت.

ميشد تمامي آرامش گمشده را در جزاير مالديو كه اغلب گرد، شني، بي سنگ و خاشاك و پوشيده از نخل
بودند باز يافت و از تمامي معضلات خرد و ريز زندگي در جهاني ديگر خلاصي يافت.

ميشد روي ساحلي سپيد و نرم پاهاي خود را در آب دريا فرو برد و به خواندن كتابي مشغول شد بي آنكه موجي كتاب را خيس كند يا از دستت بكند.

در مالديو هيچ چيز تهديد كننده اي به چشم نمي خورد، دريا يش نگران و غران نبود، آبي آسمانش هميشگي و غروب آفتابش تماشايي بود.
مردمانش مثل محمد ابراهيم و حسنعلي، علي رغم كار طاقت فرسا در هتل ها و و روزه اجباري در ماه رمضان و سرو انواع و اقسام نوشيدني ها و خوراكها به توريستهاي نيمه لخت و هيكل مند غربي و زنان بلوند و فربه كه دو برابر آنها بودند، با درآمدي ناچيز هميشه مودب ، مهربان و خندان بودند.

نگاه پاكي داشتند، نگاهي بغايت انساني و ناياب.


از پرنس آريايي تا جمهوري اسلامي مالديو

پس از سفر به مالديو با شگفتي دريافتم كه مالديو يك جمهوري اسلامي است و اسلام نه تنها مذهب رسمي بلكه اجباري اين كشور است .
زنان مالديو در هتلها به عنوان كارمند يا كارگر ديده نميشدند و مرداني كه در جزاير توريستي كار ميكردند هرچند ماه يكبار به ميان خانواده خود باز ميگشتند.
در جزاير مسكوني همه زناني كه ديدم و حتي دختر بچه ها حجاب داشتند و روزه و نماز براي كليه ساكنين اجباري بود، در پايتخت محقر مالديو تنها ساختمان باشكوه مسجد آن بود كه با بقعه عظيم طلايي خود جلوه اي به اين شهر بندري ميداد.

اين مسجد به كمك عربستان سعودي ساخته شده كه در پرورش اسلام در اين كشور نفوذ بسياري دارد.
پس از صحبت با چند كارگر هتل دريافتم كه اسامي آنها نيز ريشه اسلامي دارد از جمله حسن علي، محمد حسين، علي حسين، ابراهيم.
گرچه مردمان مالديو قبل از مسلمان شدن توسط اعراب ، هندو يا بودايي بوده اند و پس از اشغال اين كشور توسط مراكشي ها به اسلام گرويدند.
و گويا در منشا اين مردمان هنوز بحث و گفتگو است در تاريخچه مالديو اينگونه نگاشته اند كه سيلان يا
سري لانكا كه در نزديكي مالديو قرار دارد، 1500 سال قبل از مسيح توسط يك پرنس آريايي كه از هند آمده بود كشف و ساخته شد.
روزي كشتي پرنس آريايي در دريا گم شده و به مالديو ميرسد و از آنزمان به آبادي اين جزاير ميپردازد.
در قرن يازدهم ميلادي اعراب جريزه را اشغال كرده و مردمان مالديو را به اسلام ميخوانند.
مالديو تا سال 1950 سلطان نشين و در 1965 مستقل ميگردد.

اما جمهوري اسلامي مالديو، با وجود سختگيري و استبداد ديني كه بر مردم خود روا ميدارد ، هشياري آنرا داشته كه از صنعت توريسم كه در واقع تنها منبع در آمد اين كشور است استفاده كرده و تا پيش از زلزله، روزانه هزاران توريست از سراسر دنيا را به نحو احسن پذيرا شود.

و در جزاير توريستي هيچ گونه مزاحمت و ممانعتي در نحوه لباس پوشيدن، رفتار و آزادي توريستها نيآفريده و مشروبات الكلي، رقص و موسيقي، بيكيني و غيرو را تنها در اين جزاير براي خارجيان
آزاد بگذارد.

جمهوري اسلامي مالديو كه فاقد زمين براي كاشت و توليدات كشاورزي و صنعتي ميباشد همه مواد خوراكي، پوشاكي و مصرفي خود را از كشورهاي ديگر وارد كرده و هتل داري خود را نيز به سرمايداران كشور هاي غربي واگذار كرده و كشوري است بطور كلي فقير و وابسته به توريسم.

البته بايد گفت كه پاره اي از سرمايداران خارجي جهت هتل سازي به حداقل اكتفا كرده و با ساختن "بنگالو" يا خانه هاي حصيري ( كه من هم در آنها اقامت داشتم) براي توريست ها، هزينه چنداني متحمل نشده و حاصل آن نيز نيست و نابودي هزاران انسان در زلزله اخير مي باشد.


بار دومي كه به بهشت مالديو رفتم يكسال پس از سفر اول و باز هم براي گريز از سرماي دسامبر بود.

در بهشت مالديو با يك لباس تنك در هواي گرم، و اقيانوسي كه به استخري عظيم ميمانست و دريايي بي خشونت و آرام و آبي كه صبح و شب ولرم بود و دم دست.

اقيانوس فيروزه اي، آب شفاف و ولرم و ساحل شني و سادگي زندگي كه شباهتي به هيچ كجا جز بهشت نداشت، بهشتي كه دنياي سخي را خوار ميكرد.

پس از پانزده روز اقامت در جزيره اي ديگر و گشت و گذار در ميان ماهي ها و اقيانوسي چنان آرام و بي تلاطم با نگاهي حسرت آميز به مناظر مالديو و به قصد سوار شدن به هواپيما بر قايقي موتوري سوار شديم كه ما را به ماله ميرساند.

هنوز ده دقيقه از حركت قايق نگذشته بود كه باران و طوفاني مهيب در گرفت و آسمان آبي و اقيانوس فيروزه اي كه تاكنون حتي موجي و نسيمي نداشت را تيره و تار كرد.

در يك چشم بهم زدن، آبي ها از اقيانوس و آسمان رخت بر بست و جاي آن را تيرگي و كبودي
پر كرد.
در يك آن، همه چيز از چشم ما ناپديد گشت، ديگر نه كشتي نه قايقي نه جزيره اي در ديد ما بود و
نه اميد استمداد.
با شر شر باران بر پنجره قايق موتوري و طوفاني كه هر لحظه شديد تر ميشد ترس وحشت بر مسافرين قايق چنبره افكند و موج هاي سياه چون كوهي بر آمده و قايق كوچك موتوري ما را به اين سوي و آنسوي مي راند.
پس از بر آمد هر موج چشمان من به موجي ديگر بود كه هر آن ميتوانست قايق كم جثه ما را سر نگون كند، جيغ و فرياد عده اي بر خاسته بود و دو سه نفري هم از فرط ترس از حال رفته بودند و شگفتي دريا در چند دقيقه چنان بود كه آن استخر فيروزه اي آرام و مهربان به شكل كوه هايي سياه در آمده و موج از پي موج بر ميخاست.

اما راننده قايق بي توجه به ترس و جيغ ها با سرعت هر چه بيشتر در ميان امواج عظيم الجثه به پيش مي تاخت. – گويا سرعت مانع از سرنگوني قايق ميشود.

در اين لحظات بود كه به خود گفتم بايد اشد خود را خواند گرچه نميدانستم چگونه بايد خواند.
راه نجاتي نبود و مرگ حي و حاضر در يكقدمي مان.
در تمامي يكساعت و نيمي كه در ميان امواج خروشان بر خود ميلرزيديم هيچ كشتي، قايقي، هواپيمايي به كمك قايق كوچك ما نشتافت.

و نميدانم چگونه شد كه با رسيدن ما به بندر ماله باران و توفان نيز از كار افتاد.
اما در تلاطم سهمناك امواج بود كه بهشت مالديوبرايم به جهنمي تبديل شد كه پس از رسيدن به
بندر و فرودگاه ديگر حاضر به بازگشتن به آنجا نبودم.
چرا كه در اين لحظات بود كه خطر زيستن در يك جزيره رويايي رو ميشد، جزيره اي بي پناه و پناهگاه، نقطه اي ميان اقيانوس كه از فرط زيبايي بار ديگر به رويا پيوست.......
-----------------------

افسانه خاكپور نويسنده، دكتر در حقوق تجارت بين الملل و وكيل دادگستري در فرانسه است.





















Copyright: gooya.com 2016