بررسي پندارها و تحریف های آقاى دكتر شجاع الدين شفا دربارهء جهانی نبودن رسالت پیامبر اسلام، عبدالرحيم ملازاده
بسم الله الرحمن الرحيم
مقاله دوم( 2)
درمقالهء اول دررد مزاعم وتحريف هاى كسانى كه بطورعمد يا از سربى خبرى ماهيت رسالت پيامبر اسلام آخرين پيام الهى را درك نكرده وبا تقليد طوطى واراز دشمنان اسلام همان سخنان آنهارا ترجمه وبه اسم تحقيق نقل كرده اند! آيات قرآنى دال بر عمومى بودن آخرين رسالت آسمانى نقل شد، ودر اين مقاله بعضى از شبهه ها و پندارهاى اين مدعيان مقلد! بررسى شده ودرمقالهء آينده(3) به اميد خدا ازأحاديثى صحيح نيزدرتأييد اين موضوع مهم آورده خواهد شد، چون اساسى ترين مصادر شرع اسلامى قرآن وسنت صحيحه-نه هرورايتى واهى وجعلى- ميباشد، ودراينجا آياتى بررسى ميشود كه مقلدان محقق نما مى پندارند كه دليل برمحلى بودن اين رسالت ميباشد، وبازهم دراين مقاله متذكر ميشوم كه اينجانب يكى ازعلت هايى كه سخنان آقاى دكترشفا را انتخاب كرده وصدها فحاش زوزه كش را رهاكرده ام چون ايشان دركتابشان با وجود صدها وهزاران اشتباه ولى كمتر ميتوان سخنى مستهجن وفحاشى هايى از قماش انصارى وفولادوند ورشدى وبقيهء كسانى كه گويا مصطلحات وكلمات خودرا اززباله دانهايى جمع آورى نموده اند كه هرانسانى ازنزديك شدن به آن شرمنده ميشود،
*شبهه ها وبهانه هاى مخالفان وآياتى كه بنا بزعم آنان دليل بر محلى بودن رسالت ميباشد
* واگر گفته شود كه در قرآن آياتى وجود دارد كه دلالت بر رسالت خاص آنحضرت براى اعراب نموده ونيز آياتى دلالت بر عموم رسالت او مينمايد واين تناقض در قرآن ايجاد ميكند، وكتاب متناقض نميتواند كتاب خدا باشد هچنانکه آقاى حسن عباسى درراديو ياران ادعا ميكرد،
درجواب همچناكه امام ابن تيميه ميويد : بايد گفت که بطلان اين موضوع قبل از علم به نبوت او شناخته شده وروشن ميباشد، وهركس كه آن حضرت را شناخته چه به او ایمان داشته باشد يا نه ميداند كه او از بزرگترین خردمندان وسياست مداران جهان بوده است تا حدى كه يك نفر مسيحى وقتى با معيارهاى مخصوص خود صد نفر قهرمان جهان را انتخاب ميكند در صدرهمهء آنها حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را قرار ميدهد،چه خوب سروده است آقاى استاد سيد مصطفى طباطبائى :
كى تواند مدعى فضل ترا كتمان كند عطر دل آويز را با ادعا پنهان کند
صدق تو تاريخ را بس آبرو بخشيده است دشمن ارنتوان ببيند ديده را درمان كند
واين پیامبر الهى قرآن را براى همهء مردم خوانده ودستور به تبليغ آن را براى همه ملل وامت ها داده است، وعلنا اظهار نموده كه او براى اهل كتاب وعرب وهمهء ملل از انس وجن مبعوث شده است، بااين وجود امكان ندارد كه سخنى بگويد كه دلالت بر اين نمايد كه به تناقض افتاده وبراى همه مبعوث نگشته است، چنين كارى از كسى كه ذره اى عقل دارد سرنميزندچون مخالف مراد وقصد اوست ، چطور نسبت به شخصى كه دوست ودشمن ومؤمن وكافر و عقلاء همهء ملل بر خردمندى وكمال عقل او واينكه او يكى از سياست مدار ترين وعاقل ترين ونيك سيرت ترين فردى بوده است كه جهان به خود ديده است اتفاق دارند؟
وجدلا فرض كنيم كه در قرآن مطالبى وجود دارد كه به نحوى دلالت كند كه آن حضرت فقط براى عرب مبعوث شده است ونيز مطالى وجود دارد كه روشن ترازآن وخيلى واضح اعلان نموده است كه او براى همهء بشر مبعوث شده است، اين دليل بر تناقض وتضاد نيست بلكه دليل بر اين است كه او بعد از اينكه براى عرب مبعوث شده است براى بقيهء جهان مكلف شده ومبعوث شده است ،
براى اينكه تضاد وتناقض درجايى است كه موضوع قابل جمع نباشد، واينكه خداوند متعال بعد از اينكه دعوت او خاص بوده آنرا جهانى وعمومى نموده است وبين اين دومطلب همانطور كه هرعاقلى ميداند تناقضى نيست ، درصورتى كه در قرآن كريم يك آيه هم وجود ندارد كه دلالت براختصاص رسالت او براى اعراب نمايد، بلكه درآن اثبات رسالت اوبراى آنها بوده همچنانکه اثبات رسالت او براى قريش ميباشد، واين دو متناقض نيستند،
همچنانکه در قرآن آياتى وجود دارد كه دلالت بر رسالت آن حضرت براى اهل كتاب مينمايد، ( يا أهل الكتاب آمنوا بما أنزلنا= أى اهل كتاب ايمان بياوريد به آنچه كه نازل نموده ايم) ،)يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (المائدة:19)= اى اهل كتاب! رسول ما، پس از فاصله و فترتى ميان پيامبران، به سوى شما آمد; در حالى كه حقايق را براى شما بيان مىكند; تا مبادا (روز قيامت) بگوييد: «نه بشارت دهندهاى به سراغ ما آمد، و نه بيم دهندهاى»! (هم اكنون، پيامبر) بشارتدهنده و بيمدهنده، به سوى شما آمد! وخداوند برهمه چيز تواناست. (19)
همچنانكه در قرآن اثبات رسالت آن حضرت براى بنى اسرائيل وجود دارد مثل خطاب ببنى اسرائيل كه در موارد متعدد آمده است مثل آيهء شريفهء )يَا بَنِي إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ) (البقرة:40) واين تخصيص براى يهود متناقض ومنافى با آن تعميم وجهانى بودن رسالت او نيست،
و قرآن گاهى يهود وگاهى نصارى را مخاطب قرار داده است واين خطاب براى يك گروه در تناقض با مخاطب نمودن گروه ديگر ودعوت او به اسلام نيست،
وحتى گاهى خود مسلمانان را بخاطر احكام دين مورد خطاب قرار داده واين در تناقض با مخاطب قراردادن ديگران نيست، همهء اين معلوم وروشن بالضروره از دين اسلام قبل از علم به نبوت او ميباشد، در صورتى كه اين فرضيه كه او فقط براى اعراب مبعوث شده است برمبناى قبول نبوت او ميباشد، ونبى خداوند ورسول او منتاقض سخن نمگويد ، واگر علم به عموم دعوت او وجهانى بودن رسالتش قبل از علم به نبوت وبعد ازعلم به آن معلوم الاضطرار ميباشد، در نتيجه علم ضرورى ويقينى نميتواند متناقض باشد،
ليكن كسانى كه در قلب هايشان زيغ ومرض ونفاق وبى ايمانى وجود دارد، به قول قرآن كريم دنبال متشابهات رفته و به محكمات قرآن كه روشن وواضح است توجهى نمينمايند ،
وبه سبب بهانه گيرى بعضى از نصرانيان ومناظره با رسول خدا در مورد متشابه وعدول آنها از آيات محكم خداوند متعال اين آيه را در بارهء آنها وامثال نازل نمود،
()هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ) (آل عمران:7) =
او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» ( صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مىباشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است ( آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد.) اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند); و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند; در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها كه به دنبال فهم و درك اسرارهمه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم; همه از طرف پروردگار ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمىشوند (و اين حقيقت را درك نمىكنند). (7)
واهل مرض وغرض وگمراهان وفتنه جويان به خاطر محروميت از نعمت ايمان ودر لباس روشنفكرى وتحقيق! آياتى را براى فتنه جويى دست آويز خود نموده كه معانى آنها برايشان مشتبه ميشود وخود نيز روش درست ونيت راستى هم براى فهم آيه ندارند، وعلاوه بر اين از راسخان علم كه تأويل ومعانى آن آيات را درك كنند نبوده بلكه اصلا روش علمى درستى ندارند، در حالى كه اين آياتى كه بدان تشبث ميجويند از آيات روشن وواضح ميباشد، واين بازى كه اين نمونه روشنفكرمآبان با قرآن ميكنند درست مثل كارى است كه مبشران يهود ونصارى با كتب خود يعنى با تورات وانجيل وزبور نموده اند ،
چرا كه درآن كتب ادله ونصوص متعدد وصريح وبيشمارى دال برتوحيد الهى وبندگى حضرت مسيح وجود دارد، ودرضمن كلمات اندكى دراين كتب يافت ميشود كه متشابه است ومورد اشتباه واقع ميشود، اينها به اين كلمات اندك ومتشابه كه داراى معانى خفى وغير آشكار ميباشد تشبث جسته وكلمات فراوان ومتعدد وواضح وروشن را كنار گذاشته وبدان پشت پازده اند، واين روشنفكرمآبان نيز در بارهء قرآن همان بازى و كارى را كرده اند كه روحانيان اديان سابق با كتب خود نموده اند، آيا بدين خاطر كه در اين وضع سياسى آشفته كه ببركت روحانيت خرافى تشيع، نشانى روشنفكرى فحاشى وانتقاد وناسزاگويي بدين شده است، تا از وضع موجود سوء استفاده نموده وتروخشك را باهم بسوزانند،
وكم من عائب قولا صحيحا وآفته من الفهم السقيم
چه بسا كه افرادى از سخن درستى عيبجوئى ميكنند ولى مشكلشان در فهم نادرستشان ميباشد،
وما بخوبى ميدانيم كه اگر قرآن متناقض ميبود نه ميتوانست از جانب خداوند باشد ونه آن حضرت رسول الهى ميتوانست باشد، وآنچه ازجانب خداوند است نميتواند متناقض باشد، بلكه تناقض ازآن غير خداست، خداوند متعال ميفرمايد:
)أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (النساء:82)= آيا درباره قرآن نمىانديشند؟! اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مىيافتند. (82) وما به توفيق الهى روشن مينمائيم كه آنچه كه دلالت بر جهانى بودن رسالت آن حضرت مينمايد در تضاد با آياتى نيست كه دلالت بر اين دارد كه براى عرب فرستاده شده است ،
همچنانكه انذار عشائر وقبيله ونزديكان خودش وقريش در تضاد با دعوت بقيهء عرب نيست،
وهمچنانكه علماء اصول فقه ميگويند: تخصيص وذكر نمودن واشاره كردن به بعضى از سخن عام اگر داراى سبب وعلتى باشد كه نياز به تخصيص دارد دلالت بر اين نميكند كه آنچه را كه ذكر نكرده است دليل مخالفت باشد، واين همان مفهوم مخالفت ودليل خطاب ناميده ميشود،
ودر اين كار پيامبر اسلام كه اول به خانواده وقبيله و عشيرهء خود انذار وهشدار داده وآنهارا دعوت نموده است نمودى از كار حضرت عيسى عليه السلام ميباشد كه اول كار دعوتش خاص بوده وبعد از آن عمومى شده است،همچنانكه در انجيل آمده است: من جز براى بنى اسرائيل مبعوث نشده ام ، ونيز ميفرمايد : جز براى اين ملت خبيث مبعوث نشده ام ، سپس دعوتش را عمومى نموده وبه شاگردانش كه آنهارا فرستاده دستور داده است كه : همچنانكه پدرم مرا فرستاده شمارا ميفرستم وهركس شمارا قبول كند مرا قبول كرده است، و(پدرمرا فرستاده ومن شمارا ميفرستم )،
وامثال اين اقوال كه دراناجيلى كه در دستشان است وجود دارد، كه دلالت دارد بر اينكه دعوت حضرت مسيح اولا خاص بوده وسپس عمومى گشته است، واو در همهء اين احوال صادق وراستگو ميباشد، وخداوند حضرت محمد صلى الله عليه وآله وصحبه وسلم را نيز مثل حضرت مسيح مبعوث داشته وبر حسب امكان وشرايط ممكن روز وزمان اورا از يك گروه به گروه ديگر مكلف به تبليغ رسالت خداوند نموده است تا اينكه رسالتش را به همهء جهانيان برساند ، ودرتمام اين موارد مامور به تبليغ الأقرب فالأقرب از نظر مكان وزمان ونسب شده وسپس از يك گروه به گروه ديگر تا اينكه رسالت وانذارش شامل همهء كرهء زمين شود، تا جايى كه خداوند ميفرمايد :
)قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَإِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ) (الأنعام:19) =بگو: «بالاترين گواهى، گواهى كيست؟» (و خودت پاسخ بده و) بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست; و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مىرسد، بيم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم). آيا براستى شما گواهى مىدهيد كه معبودان ديگرى با خداست؟!» بگو: «من هرگز چنين گواهى نمىدهم». بگو:ا للّه اوست تنها معبود يگانه; و من از آنچه براى او شريك قرارمىدهيد، بيزارم!» (19)
هركس كه قرآن بدو برسد شامل انذار وهشدار حضرت رسول اكرم شده اشت، واين هشدار فقط شامل كسانى نيست كه با آنها سخن گفته ومخاطب قرار داده است بلكه شامل همه كسانى است كه سخن قرآن به آنها ميرسد، وخداوند متعال اورا مكلف نموده است كه در ابتدا قبيله و عشيره واقرباى خودرا دعوت نمايد كه قريش باشند ، )وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) (الشعراء:214) و خويشاوندان نزديكت را انذار كن! (214) وبعد از نزول اين آيه همچنانكه ابن عباس وابوهريرة وعائشة وابن اسحاق وغيرهم روايت ميكنند كه در كتب سنن ومسانيد وتفاسير وتواريخ مفصل وبا اسانيد صحيح ذكر شده است ، رسول اكرم بر بالاى صفا رفته وآنهارا جمع نموده ودعوت به توحيد ودورى از شرك وبت پرستى نمود، وبعد از خداوند اين سوره را نازل نمود: لايلاف قريش (1)ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف (2)فليعبدوا رب هذا البيت (3)براى الفتدادن قريش 1الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان [خدا پيلداران را نابود كرد] 2پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند 3
وخداوند در مواضع متعدد همهء بشررا به عبادت واطاعت خود خوانده وميفرمايد
)يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (البقرة:21) اى مردم پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پيش ازشما بودهاند آفريده است پرستش كنيد باشد كه به تقوا گراييد
كه : )وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْأِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) (الذريات:56)= و جن و انس را نيافريدم جز براى آنكه مرا بپرستند وقريش قبيله وقوم آن حضرت بود كه در آغازاكثر آنها تكذيب او نمودند، همچنانكه خدواند در باره آنها فرموده است كه )وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ) (الأنعام:66) =و قوم تو آن [=قرآن] را دروغ شمردند در حالى كه آن بر حق است بگو من بر شما نگهبان نيستم
همچنانكه اكثر بنى اسرائيل كه قوم حضرت مسيح بودند اورا در آغاز تكذيب نمودند، وسپس خداوند اورا مكلف نمود كه بقيه عرب را دعوت نمايد ولهذا اوو دوستش ابوبكركه بدو ايمان آورده بود بسوى تك تك قبائل عرب رفته وآنهارا به ايمان دعوت ميكردند، وميفرمود كه اى مردم بگوييد خداوندى جزاله يكتا نيست كه بدينوسيله رستگار شده ومالك عرب شده وغير عرب –عجم- مطيع شما خواهد گشت، وچنين نيز شد،
خداوند متعال در قرآن متذكر شده است كه اهل كتاب به خاطر آمدن پیامبر تازه اى اعراب را ميترساندند، كه به او ايمان آورده وبر اعراب پيروز خواهند شد،
پس روشن است كه اهل كتاب قبل از مبعوث شدن او به رسالتش ايمان داشتند وبدان اقرار مينمودند چرا كه خبرش را بارها در كتب خود خوانده بوند وهنوز كه هنوز است وبعد از تحريف هاى متعددى كه در كتب خود انجام داده اند بازهم دلائل فراوانى در اينمورد وجود دارد كه دكتر عبدالاحد داود كشيش سابق اروميه در كتاب خودش محمد صلى الله عليه وآله وصحبه وسلم دركتب يهود ونصارى بخوبى بررسى نموده است، وقرآن كريم ميفرمايد:
)وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ) (البقرة:87) )وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً مَا يُؤْمِنُونَ) (البقرة:88) )وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ) (البقرة:89) )بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ) (البقرة:90) )وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) (البقرة:91)=
و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشتسر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزههاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد 87 و گفتند دلهاى ما در غلاف است [نه چنين نيست] بلكه خدا به سزاى كفرشان لعنتشان كرده است پس آنان كه ايمان مىآورند چه اندكشمارهاند 88 و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى مىجستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مىشناختند برايشان آمد انكارش كردند پس لعنتخدا بر كافران باد 89 وه كه به چه بد بهايى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خويش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آياتى] فرو مىفرستد پس به خشمى بر خشم ديگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفتآور است 90 و چون به آنان گفته شود به آنچه خدا نازل كرده ايمان آوريد مىگويند ما به آنچه بر [پيامبر] خودمان نازل شده ايمان مىآوريم و غير آن را با آنكه [كاملا] حق و مؤيد همان چيزى است كه با آنان است انكار مىكنند بگو اگر مؤمن بوديد پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را مىكشتيد 91
ليكن نتيجه اين شد كه خداوند در بارهء آنها خبر داده است : ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را مىشناختند برايشان آمد انكارش كردند پس لعنتخدا بر كافران باد 89
واما احتجاج وتشبث مخالفان به آيهء )كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ) (البقرة:151) = همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد و آنچه را نمىدانستيد به شما ياد مىدهد
)لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (آل عمران:164)= به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند
اين آيات مثل آيهء ذيل ميباشد كه ميفرمايد:
* )لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ) (التوبة:128)= قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار استشما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است
وبقول علماء اصول فقه در معناى عمومى اين آيه نزاع واختلاف نظر وجود دارد، اگر اين آيه همهء مردم را مخاطب قرار داده است كه معنايش ميشود: مابراى شما قاصدى-رسولى- از بشر برايتان فرستاديم، ويا مخاطب آيه فقط عرب باشد، وبر هر دو تقدير وفرضيه آيه در صدد امتنان وذكر انعامش بر مخاطبين ميباشد كه قاصدى از جنس ونوع خودشان برايشان ارسال داشته است،
ليكن نقطهء مهمى كه در اينجا قابل توجه است اين است كه در آيهء مذكور به هيچ نحو مانع ومفهومى وجود ندارد كه پیامبر اسلام براى ديگران –غير عرب-مبعوث نشده باشد،
چنین دريافت زوركى از آيه تحريف معناى آيه وسوء استفاده از آن وتعسف در فهم قرآن ميباشد،چرا كه اگراين آيه همهء انسان هارا مخاطب قرار چون براى جن ها كه از نوع وجنس انسان ها هم نيستند فرستاده شده است، پس چگونه در معرض امتنان بر عرب آنهارا مورد خطاب قرار داده است در صورتى كه اين امتننان شامل غير آنها وجن ها هم ميشود، وغير عرب كه به آنها نزديك تر از جن ها ميباشند!! ، وخداوند در قرآن كريم ميفرمايد : )وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قَالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلَى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ) (الاحقاف:29) )قَالُوا يَا قَوْمَنَا إِنَّا سَمِعْنَا كِتَاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَإِلَى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ) (الاحقاف:30) )يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) (الاحقاف:31) )وَمَنْ لا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءُ أُولَئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (الاحقاف:32)= پس چرا معبودانى را كه غير از خدا برگزيدند -به گمان اينكه به خدا نزديكشان سازد- آنها را يارى نكردند؟! بلكه از ميانشان گم شدند! اين بود نتيجه دروغ آنها و آنچه افترا مىبستند! (28)
(به ياد آور) هنگامى كه گروهى از جن را به سوى تو متوجه ساختيم كه قرآن را بشنوند; وقتى حضور يافتند به يكديگر گفتند: «خاموش باشيد و بشنويد!» و هنگامى كه پايان گرفت، به سوى قوم خود بازگشتند و آنها را بيم دادند! (29)
گفتند: «اى قوم ما! ما كتابى را شنيديم كه بعد از موسى نازل شده، هماهنگ با نشانههاى كتابهاى پيش از آن، كه به سوى حق وراه راست هدايت مىكند. (30)
اى قوم ما! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذابى دردناك پناه دهد! (31)
و هر كس به دعوت كننده الهى پاسخ نگويد، هرگز نمىتواند از چنگال عذاب الهى در زمين فرار كند، و غير از خدا يار و ياورى براى او نيست; چنين كسانى در گمراهى آشكارند!» (32
ونظير اين شبهه كه عرض شد را نيز در مورد آيهء شريفهء )وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلونَ) (الزخرف:44)=و اين مايه يادآورى (و عظمت) تو و قوم تو است و بزودى سؤال خواهيد شد.
قوم آن حضرت قريش بود واين مانع اين نيست كه این قرأن مايهء يادآورى وعظمت بقيهء عرب وبقيهء انسان ها هم باشد، همچنانكه تاريخ گواه مدعاى ماميباشد كه هرقومى كه به اين كتاب چنگ زده است خداوند به او عزت وعظمت داده است، وبدين خاطر خداوند متعال در آيه اى دیگرميفرمايد:
)وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (القلم:52) و حال آنكه [قرآن] جز تذكارى براى جهانيان نيست 52
همچنانكه در آيه اى ديگرمیفرماید: ) قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ) (صّ:86)إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ) (صّ:87) بگو مزدى بر اين [رسالت] از شما طلب نمىكنم و من از كسانى نيستم كه چيزى از خود بسازم و به خدا نسبت دهم 86
اين [قرآن] جز پندى براى جهانيان نيست 87
ويا در سورهء التكوير هم ميفرمايد: ان هو الا ذكر للعالمين (27)= اين [سخن] بجز پندى براى عالميان نيست
وخداوند متعال باروبار ميفرمايد: ...وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (النساء:79)=... و تو را به پيامبرى براى مردم فرستاديم و گواه بودن خدا بس است 79 وقول راجح در معناى آيهء ذكر لك وقومك= و اين مايه يادآورى (و عظمت) تو و قوم تو است يعنى مايهء ياد آورى وپندگيرى وهدايت آنهابوده وبوسيلهء آن هدايت ميشوند،
ودر معناى (ذكر) شرف هم ذكر شده كه قول درستى نيست ومحققان آنرا رد نموده اند، چراکه قرآن براى هركسى كه بدان ايمان بياورد مايهء شرف ميباشد چه ازقوم آنحضرت باشد يا نباشد، وحتى شرفى براى همهء قوم او هم نيست مثلا براى كسانى از قومش كه به او ايمان نياورند نه اينكه مايهء شرف نبود بلكه سبب خوارى وذلت هم شد، همچنانكه در مورد عموى آنحضرت ميفرمايد : )تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ) (المسد:1) = بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد 1، ويا ميفرمايد: )وَكَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ ) (الأنعام:66) و قوم تو آن [=قرآن] را دروغ شمردند در حالى كه آن بر حق است ، واين بر خلاف تذكره وذكرى –پند-ميباشد، چون هم براى او وبراى ديگران وجهانيان پند ويادآورى ميباشد،
وحتى اين ها كه بزعم خود مدعى هستند كه آن حضرت جز براى عرب مبعوث نشده است كه يك كشيش يهودى به نام جوناثا واتنبرگ كه رئيس كنشت يهود در شمال لندن ميباشد كه با او در تلوزيون عربى المستقله بحث ميكردم همين مدعارا مطرح ميساخت، آيا واقعا بدين ادعا ايمان دارند؟ واگرايمان دارند كه او براى عرب مبعوث شده است نميتوانند سخن اورا كه فرموده است براى همهء جهانيان مبعوث شده است تكذيب كنند چون بايد اقرار برسالت او نمايند، ورسولان وپيام آوران الهى بايد از راستگوترين وبرترين وبهترين افراد باشند، كه او در واقع چنین بوده است،
وبدين خاطر است كه كه همهء اهل اديان متفقند كه پيام آوران الهى در مورد تبليغ ورساندن وحى الهى معصوم ودورازخطا واشتباه ميباشند، وهرگز كسى مدعى نشده است كه يك پيامبر الهى بر خداوند دروغ بسته است، وخداوند متعال بطور روشن شرح داده است كه كسى را كه براودروغ ببندد تاييد ننموده ودر مقابل او ساكت نشده وتأييدش نميكند، و لو تقول علينا بعض الاقاويل (44)لاخذنا منه باليمين (45)ثم لقطعنا منه الوتين (46)فما منكم من احد عنه حاجزين (47)= و اگر [او] پارهاى گفتهها بر ما بسته بود 44 دست راستش را سخت مىگرفتيم 45سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم 46 و هيچ يك از شما مانع از [عذاب] او نمىشد 47
وهمچنين خداوند متعال در در صدد صيانت وحفظ احكام خود ميفرمايد: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمنى القى الشيطان في امنيته فينسخ الله ما يلقي الشيطان ثم يحكم الله آياته و الله عليم حكيم (52)ليجعل ما يلقي الشيطان فتنة للذين في قلوبهم مرض و القاسية قلوبهم و ان الظالمين لفي شقاق بعيد (53)و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ربك فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم و ان الله لهاد الذين آمنوا الى صراط مستقيم (54)
و پيش از تو [نيز] هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر گاه چيزى تلاوت مىنمود شيطان در تلاوتش القاى [شبهه] مىكرد پس خدا آنچه را شيطان القا مىكرد محو مىگردانيد سپس خدا آيات خود را استوار مىساخت و خدا داناى حكيم است 52
تا آنچه را كه شيطان القا مىكند براى كسانى كه در دلهايشان بيمارى است و [نيز] براى سنگدلان آزمايشى گرداند و ستمگران در ستيزهاى بس دور و درازند 53
و تا آنان كه دانش يافتهاند بدانند كه اين [قرآن] حق است [و] از جانب پروردگار توست و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاضع گردد و به راستى خداوند كسانى را كه ايمان آوردهاند به سوى راهى راست راهبر است 54
ودر شرح وتفسير آيه هاى مذكور مفصلا در بارهء شبهه هاى طرح شده در آن مورد پرداخته خواهد شد، والان فقط در صدد ادامهء موضوع جهانى بودن رسالت پيامبر اسلام مگوييم كه:
اگر اين پيامبر فقط براى اعراب فرستاده شده واو يهود ونصارى را به ايمان به خود خوانده ودر صورت عدم ايمان به خودش آنهارا تكفير نموده وبا آنها جهاد نموده وكسانى را كه با او قتال كرده اند كشته وذريهء آنهارا به اسارات گرفته است، اگر او از طرف خداوند به چنين عملى مكلف نبوده اين كار ستمى است بس بزرگ كه جز از يك ستمكار سرنميزند، وكسى كه پيامبر الهى است از چنين كارى منزه ومبرى است ،
پس اقرار به نبوت آن حضرت حتى فقط براى اعراب نيز يك رأى متناقض وظاهر الفساد ميباشد، وهمهء ادله اى كه دلالت بر رسالت او مينمايد دلالت بر جهانى بودن رسالت او نيز نموده وهم اينكه او براى همهء خلق مبعوث شده است ، وهركس كه قبول كند كه او فقط براى اعراب مبعوث شده است برايش قبول جهانى بودن رسالت او لازم شده وهيچ راه گريزى از اين تناقض برايش نيست، والا لازمه چنين باورى اين است كه كه پيامبرى برخداوند متعال دروغ ميبندد، وبه مردم ميگويد كه خداوند به شما امر كرده است كه از من اطاعت كنيد واگر شما از من اطاعت نكنيد بمن دستور داده است تا با شما جهاد كنم، در صورتى كه او –العياذ بالله- دروغگو باشد، وپيامبر دروغگو كه نميتواند قاصد ورسول خداوند جهان باشد، ومقصود رسالت با او بر آورده نميشود، بلكه چنين شخصى نه اينكه نميتواند رسول الهى باشد بلكه به هيچ نحو تصديق او هم روا نيست، چه براى عرب يا غير عرب،
، لطفا كسانى كه لطف نموده وصاحب اين قلم را به ملاحظات ويا انتقادات منطقى خود سرافراز مينمايند فقط بزبان فارسى وبحروف فارسى با او مكاتبه بفرمايند با تشكر
ادامه دارد
دكترعبدالرحيم ملازاده
[email protected]
www.isl.org.uk