در همين زمينه
27 مهر» "آنکه يافت می نشود"، به مناسبت تقارن با شب قدر، حسين ميرمبينی30 تیر» نگاهی به کتاب خاطرات يک نجات يافته از بهائيت! سروش حقايق 31 خرداد» "همایش" آشتی و گفتگوی ادیان در ایران، ه. مهرپور 14 خرداد» متن سوريايی - آرامی قرآن، مروری بر جديدترين يافته قرآن پژوهی، بنفشه رها 14 آبان» ... و اما رؤيت هلال، حسين شريعتمداري، کيهان
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! بررسي پندارها و تحریف های آقاى دكتر شجاع الدين شفا دربارهء جهانی نبودن رسالت پیامبر اسلام (3)، عبدالرحيم ملازادهبسم الله الرحمن الرحيم مقاله سوم پاره اى از أحاديث كه دلالت بر جهانى بودن اسلام و آخرين رسالت الهى مينمايد وهمهء اينها از امور متواتر وظاهر وآشكارى است كه ياران واصحاب ﭙيامبر اكرم با كثرتى كه داشتند وبه دهها هزار نفر رسيدند وبا وجوديكه در شهرهاى متعدد متفرق ﮔشتند بر آن اتفاق دارند، ونسل دوم كه تابعين ناميده ميشوند كه اضعاف صحابه بوده اند نيز برين موضوع اتفاق دارند، وبعد از آن نيز قرنها ونسل هاى متعدد مسلمان براساس قرآن وسنت رسول اكرم بدين باوربوده وهستند ، البته كه بنده ميدانم كه آقاى دكتر شفا وبعضى ازمدعيان روشنفكر مآب بخاطر محروميت از نعمت ايمان كه با آيات قرآن بازى ميكنند، واز همان ابتدا عناد ورزيده ودر صدد فهم حقائق آن آنطور كه هست نيستند، بلكه كج فهمى ها و مدعاهاى خودرا به زور سريشم از آيه ها ميخواهند در بياورند، وصحيح ترين احاديث را با يك سرقلم زدن وبدون ادنى تحقيق وبررسى، تضعيف نموده، وحديث نشناخته، وعلم رجال نخوانده، بر سر كرسى فتوا وشيخ الحديثى نشسته وبر بزرگترين ائمهء حديث شناس ريشخند زده وبر رويات آنها حكم صادر ميكنند، اين روايات هم مانند آيه هاى قرآن براى عاشقان نوشته هاى خاورشناسان وطوطى هاى آنها ارزش علمى نداشته چون از زير قلم مراجع تقليد غربى شان بيرون نيامده است، ولى بنده بنوبهء خود براى اهل ايمان درست ميخواهم پوچى ادعاهاى اين مقلدان را ثابت نموده كه چقدر فتواها! واحكام وبرداشتها واستناد هاى اسلامى حضرات در تضاد با قرآن واحاديث صحيح پيامبر واجماع مسلمين ميباشد، وخود آنحضرت نيزدرحديث صحيح ميفرمائيد كه:1- زويت لي الأرض فرأيت مشارقها ومغاربها، وسيبلغ ملك أمتي مازوي لي منها[1] زمين براى من جمع شده-ودر روايتى خداوند زمين را براى من جمع كرد- ومشرق ومغرب آنرا مشاهده كردم ومملكت امت من تا جايى ميرسد كه براى من جمع شده بود وآنرا ديدم، وهمﭽنانكه خبر داده بود رخ داد، ومملكت امتش در شرق وغرب جهان منتشر شد، ومعناى جمع كردن قبض كردن ونشان دادن آن به رسول الله ميباشد، واين حديث دلالت بر توسعه دولت اسلام بر شرق وغرب يعنى همهء زمين- ميباشد، امام مسلم نيشابورى[2] از حضرت رسول روايت ميكنند كه فرمودند: فضلت على الآنبياء بست: أعطيت جوامع الكلم، ونصرت بالرعب، وأحلت لي الغنائم، وجعلت لي الأرض مسجدا وطهورا، وأرسلت الى الناس كافة ، وختم بي النبيون . يعنى در شش مورد من بر انبياء برترى داده شده ام ، به من كلمات جامعه – كوتاه و پرمعنا- داده شده است ، وخداوند -با رعب وترس دشمنم از من – به من يارى رسانده وغنائم برايم حلال شده است ، وهمهء زمين برايم مسجد و پاك شده است ، وبراى همگى مردم فرستاده شده ام ، وانبياء با آمدن من به پايان رسيده اند، ودر روايت مسند احمد در تكملهء اين حديث آمده است كه : وبعثت إلى كل أحمر وأسود ، يعنى براى هر سياه وسرخى مبعوث شده ام.[3] آنچه از اين حديث شاهد مدعاى ما ميباشد جملهء ، وأرسلت الى الناس كافة ميباشد كه يعنى براى همهء مردم فرستاده شده ام، ورسول خدا در حديثى ديگر فرموده است كه: " كان النبي يبعث الى قومه خاصة وبعثت إلى الناس عامة" =انبياء فقط براى اقوام خود فرستاده ميشدند ومن براى همهء مردم برانگيخته شده ام ، امام احمدبن حنبل با سند خود روايت ميكند كه رسول خدا –ص- فرمودند ((لبيلغن هذا الامر مابلغ الليل والنهار، ولايترك الله بيت مدر ولاوبر، الا أدخله الله هذا الدين، بعز عزيز أو بذل ذليل، عزاً يعزالله به الاسلام وذلاً يذل الله به الكفر)) ويكى از روايات جهانى بودن اسلام حديث صحيحى است كه امام احمد[4] در مسند خود روايت ميكند: حدثنا أبو المغيرة قال حدثنا صفوان بن سليم قال حدثني سليم بن عامرعن تميم الداري قال : اين امر –يعنى اسلام- قطعا به هرجا كه شب و روز رسيده است-يعنى همهء دنيا- ميرسد، وخداوند هيچ خانه اى از سنگ ويا از پشم را رها ننموده مگر اينكه اسلام را داخل آن مينمايد، اين كار با عزت اهل عزت ويا با ذلت اهل ذلت انجام خواهد گرفت، عزتى كه كه خداوند نصيب اهل اسلام مينمايد وذلتى كه نصيب اهل كفر مينمايد، ومعناى رسيدن آن به هرجا كه شب وروز برسد همانطور كه دكتر يوسف القرضاوى[5] انتشار آن در همهء جهان ودر شهر ها وروستاها ميباشد، چرا كه خانه هاى شهرها ومراكز تمدن از سنگ وباديه ها وصحراها از پشم ومو درست ميشود واين حديث كنايه از داخل شدن اسلام به همه جا ميباشد، وبدينوسيله وعدهء الهى تحقق يافته كه ميفرمايد: )هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (التوبة:33) )هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (الفتح:28)(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ) (الصف:9)= او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (33) ومعناى ظهور بر اديان يعنى غلبه اش بر همهء اديان ديگر ميباشد، ودر قرون اوليه اسلام بر يهوديت ونصرانيت روم وبيزانس وزرتشتيت ايرانى وشرك عربى وبعضى از اديان ديگر در آسيا وافريقا پيروز شده ليكن هنوز بر همهء اديان غلبه وسيطره نيافته است وما در انتظار تحقيق اين مژدهء الهى ميباشيم وخداوند هرگز خلف وعده نميكند ودر تأييد وتأكيد اين مژدهء نبوى مقداد بن اسود ميگويد كه از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود: هيچ خانه اى از سنگ وخيمه در روى زمين نخواهد ماند مگر اينكه خداوند كلمهء اسلام را داخل آن خواهد نمود، ...[6] آيا اين روايت دلالت بر جهانى بودن اسلام مينمايد يا اينكه اسلام فقط براى جزيرة العرب ومكه وحومهء آن ميباشد؟ اين كوسه وريش پهن دراستدلالهاى جناب شفا وجناب عباسى وبقيهء كرنا زنان دشمنان قسم خوردهء اسلام دليل آنست كه استدلالهايشان ازنظم منطقى برخوردار نيست وتحليل هايشان پندار گرايانه وبيشتر به آرزو شبيه است تا به استدلال هركسى را نتوان گفت كه صاحب نظر است عشق ورزى د گرونفس پرستى دگراست ازحسن تقدير همين ديشب يعنى درتاريخ 6/1/2005 آقاى عباسى را درحال شعاردادن ودروغ بافتن برعليه اسلام در تلوزيون ياران ديدم كه بنده فورا به همان تلوزيون تماس گرفته ودرمقابل مردم دوباره اورا دعوت به مناظره بجاى فحاشى هايش نمودم واينكه چگونه خود ايشان قبلا هم مناظره را قبول كرده ووعده داد كه تماس بگيرد، وبعد ازآن شانه خالى نموده و چون آخوندهاى روضه خوان، روضهء يكطرفه ميخواند، و اينكه چگونه اين آقايان دربحبوحهء انتخابات با فحاشى هايشان به اسلام درواقع به يارى روحانيت شياد حاكم شتافته وآنها را بيضه داران اسلام معرفى ميكنند واين همان اكسير اعظمى است كه خودشان دربدر بدنبالش ميگردند،
بازگشت اسلام به اروپا ميگويد ما پيش عبدالله بن عمروبن عاص بوديم كه سؤال شد كه كدام شهر اول فتح خواهد شد رم يا قسطنطينية؟ عبدالله صندوقي را كه حلقه اى داشت باز كرده وكتابى را از آن بيرون آورده ، وگفت كه ما در گرد رسول خدا نشسته ومينوشتيم كه رسول خدا پرسيده شد كه كدام شهر اول فتح خواهد شد رم يا قسطنطينية؟ پاسخ داد كه شهر هرقل[7] اول فتح خواهد شد؟ از آقاى شفا بايد پرسيد كه اين خود پيامبر اسلام است كه از فتح رم وقسطنطينيه ودر نتيجه از جهانى بودن اسلام خبر ميدهد يا بازهم بدون دليل وطوطى وارى يا بخاطر اغراض سياسى ادعا ميكند كه اين روايات بعد از او ساخته شده است؟ رم الان پايتخت ايتاليا است وقسطنطينيه همان استانبول فعلى است كه اسم اصلى آن اسلام بول يعنى شهر اسلام ميباشد، واز اين سؤال فهميده ميشود كه ياران وهمراهان رسول خدا از قبل ميدانستند كه اسلام هر دو شهررا فتح خواهد كرد، وساكنان آن داخل دين خدا خواهند شد، ليكن ميخواستند بدانند كه كدام شهر قبل از ديگرى فتح خواهد شد، وبه آنها پاسخ داد كه شهر هرقل-يعنى قسطنطينيه- اولا فتح خواهد شد، كه اين فتح بدست جوانمرد دوربين ترك عثمانى محمدبن مراد بيست سه ساله فتح شد كه درتاريخ بنام محمد فاتح مشهور است، وشهر هرقل در قرن نهم هجرى- پانزدهم ميلادى دقيقا در 29جمادىالاولى سال 857 هـ= 29 مى 1453 م فتح شد، قسمت دوم اين مژده يعنى فتح رم هنوز تحقق نيافته است، وبااين فتح به اميد خدا اسلام بار ديگر وارد اروپا خواهد شد، بعد از اينكه اسلام دوبار از اروپا طرد شد كه بار اول از اندلس-اسپانياى فعلى- وبار دوم از از بالكان بود شايد همانطور كه دكتر قرضاوى ميگويد اين فتح اسلامى، وتحقق اين مژدهء نبوى اين بار بوسيلهء قلم وزبان ودعوت صورت بگيرد نه با جنگ وشمشير، ودنيا دوباره بعد از اينكه فلسفه ها وايدئولوژى هاى مادى ووضعى بشررا به بدبختى وشقاوت رسانده است ، آغوشش را به اسلام باز نموده ودستش را بسوى آسمان دراز كند و وراه نجات و پنهاهگاهى جز اسلام نداشته باشد،[8] وفتح مسالمت آميز وبدون جنگ در اسلام اصالت داشته وخداوند صلح حديبيه را در قرآن كرين فتح مبين ناميده )إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً) (الفتح:1) و وحتى كشورهاى جنوب شرق آسيا بدون كارزار وبوسيلهء تجار مخصوصا تجار اهل سنت ايرانى حاشيهء خليج مسلمان شده اند
(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (الحج:52)= هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هرگاه آرزو مىكرد (و طرحى براى پيشبرد اهداف الهى خود مىريخت)، شيطان القائاتى در آن مىكرد; اما خداوند القائات شيطان را از ميان مىبرد، سپس آيات خود را استحكام مىبخشيد; و خداوند عليم و حكيم است. (52) اين آيه را آقاى عباسى با آب وتاب تمام در راديو ياران نقل مينمود وايشان ضريب مهمل گويى را بالا برده وادعا مينمود كه اصلا آيهء شيطانى در قرآن وجود دارد وسلمان رشدى از خودش در نياورده است واينكه با نقل كردن اين آيه يكى ازرهبران اسلام گراى فرانسه را در برنامهء راديويى زنده مات ومبهوت نموده ولهذا تعداد زيادى از يارانش در همان جلسه از راه او دست برداشته وبه ادعاى ايشان با او همفكر شده اند ، وهمين سخنان كازينو برپاكنان كه جزنقل سخنان اهل منقل هنرى بخرج نداده اند، سبب نوشتار اين مقاله شد تا اينگونه مهمل گويى ها وبراهين آبدار ودلائل پنبه اى وپندارهاى واهى آنها را بررسى كنيم، البته بعدا هم در همان راديو هم از ايشان وهم از مرجعشان دكتر شفا خواستار گفتگوى رو در رو ومناظره شدم كه هنوز كه هنوز است خبرى نيست همانطور كه دانشمند ومفسر شهير مصرى معاصر شيخ محمد متولى شعراوى [9] ميگويد، در مورد اين آيه بحث و جدال طولانى بين علماء رخ داده وافسانه ها ومهملات واسرائيليات زيادى مخصوصا در حول معناى كلمهء (تمنَى=آرزو) وارد تفاسير شده است، كه آقاى عباسى كه يك آيه را هم بدرستى در راديو نتوانست بخوبى بخواند وهرچه ميخواند غلط اندر غلط ميخواند مدعى شد كه (تمنى) در زبان عرب بمعناى بزبان آوردن هم ميشود، كه هركس كه به هر فرهنگ زبان عربى مراجعه نمايد ضريب اين مهمل گويى را بخوبى درك ميكند، بلكه همانطوركه علماء زبان عرب ومفسران قرآن شناس ميگويند كلمهء (تمنى=آرزو) از أمنيه وآرزو ميباشد كه به معناى خواندن-قرائت- هم ميآيد ، وماداميكه كه دو احتمال در معناى آن وجود دارد يك معنى از ديگرى رجحان نيافته وشايع تر ومشهور تر نميشود مگر با كاربرد بيشتر عرب واكثريت اهل زبان، كه ( تمنى) بمعناى خواندن –نه برزبان آوردن !!-معناى نادر وغريبى است كه كار برد آن شائع نيست، ومعناى ديگر آن بعناى دوست داشتن وآرزو كردن ميباشد، [10] كه اين معناى مشهور ومعمول در زبان عرب ميباشد، واما (مني ) بمعناى خواندن همانطور كه عرض شد شائع نبوده واز همان آغازكار خود آيه آنرا رد ميكند، براى اينكه ميفرمايد: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ)=هيچ نبى-پيامبر- ورسولى –قاصد- را نفرستاديم .... وواضح است كه رسول برايش كتاب نازل ميشود كه ميتواند آنرا بخواند، ليكن نبى برايش كتابى نازل نميشود، وبه شريعت پيامبر قبل ازخودش عمل ميكند، پس ماداميكه كه نبى ورسوال در القائات شيطان مشترك هستند، پس بايد امنيه در اينجا به معناى آرزو ودوست داشتن باشد نه خواندن، چرا که نبى كه با او كتابى نيست از چى بخواند؟ حتى آنهايى كه تمنى را به معناى خواندن تصور كرده اند بدور از اينكه نظرشان موهوم وبسيارسطحى باشد ويا نه، گفته اند كه معناى اين كلمه اينست كه وقتى رسول خدا قرآنرا ميخواند شيطان در تلاوت آن مداخله نموده تا آنچه را كه از قرآن نيست در آن جاى دهد!، وبهانه اى كه بدان تشبث جسته اند افسانهء ساختگى غرانيق بوده كه بجاى خودش مفصل بدان خواهيم پرداخت، وبه اين آيه ازسورهء نجم نظرداشته اند كه ميفرمايد: أ فرايتم اللات و العزى (19)و مناة الثالثة الاخرى (20)= به من خبر دهيد آيا بتهاى «لات» و «عزى»... (19)و «منات» كه سومين آنهاست (دختران خدا هستند)؟! (20)سپس اضافه نموده اند كه-والغرانيق[11] العلا، وإن شفاعتهن لترتجى، = و طائر بلند پروازكه شايد اميدى به شفاعت آنها باشد، وگويا كه شيطان اين جمله را داخل قرآن نموده وسپس خداوند آنرا منسوخ نموده وآيه هايش را استحكام بخشيده است !! ليكن چنين پندارى در اصالت خود قرآن ايجاد شك وترديد مينمايد ،وچگونه قابل ذكر است در صورتى كه خداوند متعال ميفرمايد: و لو تقول علينا بعض الاقاويل (44)لاخذنا منه باليمين (45) ثم لقطعنا منه الوتين (46) فما منكم من احد عنه حاجزين (47)= اگراو سخنى دروغ برما مىبست، (44)ما او را با قدرت مىگرفتيم، (45)سپس رگ قلبش را قطع مىكرديم، (46)و هيچ كس از شما نمىتوانست از (مجازات) او مانع شود! (47) اين آيه ها با آن بافته ها چگونه در يك جا جمع ميشود؟ پس خداوند متعال كتاب خودش را از اين بيهودگى ها وياوه گويى ها محفوظ داشته است ، ونبايد اين كفريات بى اساس را كه بر ضد قرآن و عقل ودين وتاريخ وروايات درست است به قرآن نسبت داد وبازيچهء دست جاعلان روايات ودشمنان داخلى اسلام شد، وسايه هاى خاورشناسان و بازيچهء مبشران با غرض اهل كتاب بجاى نشخوار توطئه هاى آنها بهتر بود كه واِژگونه ببينى خودرا اصلاح كنند ويا از هوس نابخردانه وسخيف دست بردارند، نه اينكه به دست آويزى شبهاتى كه بحث از آنها موجب شرمسارى عقل وتحقيق علمى است به خاطر منافع سياسى عناد ولجاجت بخرج بدهند، وچنين فهم سقيمى در تفسير آيه كاملا غلط اندر غلط است وكار كسى است كه از قرآن بى خبر بوده ويا با انديشهء خشك مادى كه يك بعدى است واز همين رو معنويت وروح كلام را در نمى يابد بسراغ قرآن رفته واز سرمايهء بزرگ ايمان محروم ميباشد، چون امكان ندارد كه شيطان در قرآن چيزى را داخل كند كه از قرآن نيست، ليكن احتمال دخالت وفتنه انگيزى شيطان او از راه ديگرى وجود دارد، و آن اينكه هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم قرآن را كه براى مردم ميخواند كه در آن هدايت ومواعظ واحكام ومعجزات الهى ميبود آيا انتظار ميرفت كه شيطان دشمن خدا ودشمن مؤمنان ساكت بماند وفضارا آرام بگذارد تا مردم بدون جنجال وبدون پريشانى افكار به سخنان قرآن گوش بدهند؟ وقتى كه رسول خدا قرآن را ميخواند شيطان القائات خودرا به بعضى از مردم آغاز ميكرد وپيروانش را وسوسه ميكرد تا بگويند اين قرآن شعرويا سحر وافسانه ويا افترا و.. است ، پس نقش شيطان اين نيست كه در كلام الهى چيزى را داخل نمايد كه از قرآن خدا نيست، چنين كارى خارج از حدود وحيطه قدرت اوست وتوانايى آنرا ندارد، ليكن امكان اين هست كه در راه فهم قرآن وتأثير بردارى از آن وسوسه آفرينى نموده وباصطلاح سنگ اندازى نمايد، ولى خداوند براى رفع اين موانع ووسوسه هاى شيطانى دردنباله همان آيه ميفرمايد: ).. فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ و وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (الحج:52) = ...اما خداوند القائات شيطان را از ميان مىبرد، سپس آيات خود را استحكام مىبخشيد; خداوند عليم و حكيم است. (52) يعنى اباطيل وموانعى راكه شيطان در راه فهم قرآن القاء نموده از بين برده وآيات خودش را محكم نموده است، وبروشنى توضيح داده است كه اين آيات از طرف اوست و جن وانس اگرباهم متفق شوند نميتواند مثل اين سخنان اعجاز آورا بياورند، وتمام اين معنى وتفسيردرصورتى از تفسير آيه است كه فرض كنيم كه (تمنى) به معناى خواندن باشد، اما اگر معناى رائج( تمنى)را در زبان عرب وكاربرد شائع آن را در نظر بگيريم كه دوست داشتن وآرزو معنى ميدهد، ميگوئيم كه رسولى كه خداوند همراه با روش ومنهج حق خود براى خلق خود فرستاده است اگرچه در نفس وخانوادهء خود توانايى تطبيق اين منهج وبرنامهء الهى را داشته باشد ليكن آرزويش اينست كه مورد تصديق قرار گرفته ومردم از سخنانش پيروى كنند، و آرزويش اينست كه پيام الهى او ومنهج وبرنامهء ودين وشريعت اوبر حركت زندگى سيطره يابد وپیاده شود، چون هم نبى وهم رسول قومش به او سزاوارتر است، واو هم حرص بيشترى براى سود انتفاع و هدايتشان ميورزد، وقرآن خير كامل است واو دوست دارد وآرزو ميكند كه مردم بدان عمل كنند، ولهذا رسول خدا صلى الله عليه وعلى آله وسلم ميفرمايند: (لايؤمن أحدكم حتى يحب لأخيه مايحب لنفسه)[12] ،كسى از شما مؤمن-كامل-نميشود مگر اينكه براى برادرش همان چيزى را كه براى خود دوست دارد دوست داشته باشد ليكن آيا شيطان ميگذارد كه آرزوى رسول الله در ميان قوم وامتش متحقق شده ويا در راه او موانعى ميتراشد وبر عليه او افرادى را فريفته ووسوسه ميكند تا قوم اورا بر عليه او شورانده وادعاهاى جاهليت ةتعصب هاى خشك قومى وقدرت سابق را مطرح نموده تا مانع قبول سخن او باشد؟ اين چنين است كه كه شيطان در راه تحقق آرزوى پيامبر سنگ اندازى نموده ،إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ (الحج:52) مگر اينكه هرگاه آرزو مىكرد شيطان القائاتى در آن مىكرد ، ونميگذارد قرآن به دلهاى مردم ويا حتى به گوشهايشان نفوذ كند، مگر او صاحب اين انديشه نيست كه ( لا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ) (فصلت:26)= «گوش به اين قرآن فراندهيد; و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد، شايد پيروز شويد!» (26) شيطان اگر در راه استماع اين قرآن جنجال نميكرد ووسوسه وشك وترديد در دلها نميانداخت ، هركس كه آنرا ميشنيد بدان ايمان ميآورد چون داراى حلاوت وشيرينى است كه با فطرت انسان منسجم بوده وتأثير مستقيمى بر دلها ميگذارد كه امتناع وايستادگى دربرابر آن آسان نيست، روشى براى بحث از ايمان وداستان ايمان وكفرنيز چنين است واگر خواستى موضوع ايمان وكفررا بررسى نموده ويكى را انتخاب نمائيد، بايد بدانيد كه تازمانيكه شما بركفر اصرار داشته و پافشارى ميكنيد هرگز به ايمان نميرسيد، چرا كه خداوند بر قلب كسى كه بر كفراصرار ورزيده و پافشارى ميكند مهر زده وكفر ازآن خارج نميشود، پس ازاول بايد كفررا بيرون كنى واز اسارت وبندگى آن آزاد شده وبعد از آن هر طور كه خواستى مسائل را تحقيق وبررسى كن همچنانکه خداوند ميفرمايد: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ) (سـبأ:46) بگو: «شما را تنها به يك چيز اندرز مىدهم، و آن اينكه: دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد، سپس بينديشيد اين دوست و همنشين شما ( محمد) هيچ گونه جنونى ندارد; او فقط بيمدهنده شما در برابر عذاب شديد (الهى) است!» (46) اما با پيش فرضيه ها واحكام پيشين وصدها شك وشبههء بدون تحقيق وآلودگى هاى فكرى بسوى قرآن برويد مثل كسانى ميشويد كع قرآن در بارهء آنها ميفرمايد: )وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفاً أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ) (محمد:16) )وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدىً وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ) (محمد:17) گروهى از آنان به سخنانت گوش فرامىدهند، اما هنگامى كه از نزد تو خارج مىشوند به كسانى كه علم و دانش به آنان بخشيده شده (ازروى استهزا) مىگويند: «(اين مرد) الان چه گفت؟!» آنها كسانى هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر نهاده و از هواى نفسشان پيروى كردهاند (از اين رو چيزى نمىفهمند)! (16) و[لى] آنان كه به هدايت گراييدند [خدا] آنان را هر چه بيشتر هدايت بخشيد و [توفيق] پرهيزگارىشان داد 17 ودر آيه اى ديگر ميفرمايد: ).. قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمىً أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ) (فصلت:44) بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آوردهاند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمىآورند درگوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مىدهند 44 الان ملاحظه بفرمائيد كه قرآن يكى است ليكن شنوندگان واستقبال كنندگان آن متفاوت هستند وبر حسب نيت وظرفيت هركسى ميتواند از آن استفاده كند، كسى كه هدايت ونور از آن بخواهد برايش نور وشفا است وكسى كه بخواهد با شيطنت ومكارى با آيات آن بازى نموده وبقول رسول اكرم آيات را با هم جنگانده ومتناقض بازى در بيارد ميتواند ليكن خودش را از نعمت الهى محروم ميكند، اجازه بدهيد باز گرديم به تفسير آيهء 52 سورهء حج وبررسى تحريفات وادعاهاى آقاى عباسى در ردايو ياران كه در صدد آن بوديم وسخن باوجوديكه قصد اختصار داشته وبه موضوعات متعددى كه ميشود از آيه استنباط كرد ن ن ولى باز هم پرداختيم برحسب موضوع اندكى بدارازا كشيد، خدواند ميفرمايد : )وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ ...) (الحج:52) هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هرگاه آرزو مىكرد (و طرحى براى پيشبرد اهداف الهى خود مىريخت)، شيطان القائاتى در آن مىكرد كلمهء( من= هر) دلالت بر عموم وشمول ميكند كه شامل همهء انبياء ورسل پيشين ميشود، وهر پيامبرى[14] -رسول ويا نبى- آرزو ميكند كه دين او منتشر شده وبرنامه ومنهج او در حيات روزمره مردم پياده شده وهمهء قوم او بدو ايمان بياورند، ليكن مگر شيطان كه قبلا در مقابل خداوند قسم خورده كه بندگانش را به ضلالت بكشاند، آرام شده وميگذارد كه اين آرزوى پيامبران تحقق يابد، ولهذا در راه پيامبران ايستاده ومردم را وسوسه نموده وفريفته تا آنهارا از دعوت پيامبران براى برنامهء زندگى پاك ومطابق دين الهى منع نمايد، ليكن در سرانجام خداوند به انبياء ورسولان خود نصرت و پيروزى داده وموانعى را كه شيطان در راه دعوت آنها ايجاد ميكند نسخ وزائل مينمايد وسپس آيات خودرا محكم ومؤكد وظاهرنموده وآيات او محكم ميشود، هر وقت كه كلمهء (ألقى=القاء= افكندن حج 52) شنيدي بايد بدانيد كه بعد ازآن موانع وشرارت هايى وجود دارد، مثل آيهء (...وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ..َ) و ما در ميان آنها تا روز قيامت عداوت و دشمنى افكنديم. (المائدة:64) ، وطرفداران نظريه اول[15] در معناى (تمنًى) حج52 كه آنرا بخواندن تعبير كرده بودند مگويند كه خداوند براى پيامبرش حوادث و چيزهايى نازل نموده كه بشريت اورا ثابت ميكند وسپس آثار اين بشريت را محو نموده تا روش نمايد كه خداوند اورا در زير چشم خود پرورش ومحفوظ نگه داشته است، واگرحتى طبيعت بشرى او به چيزى فكر بكند خداوند اورا معصوم ومحفوظ نگه ميدارد، مثلا از بشريت پيامبر اكرم اينست كه مورد سحر واقع شد واين قضيه اى نيست كه قابل انكار باشد، واحاديث صحيحى در اين مورد وجود دارد، وكفار با وسائل متعدد مثل مسخره وسب و شتم وسركوب واهانت وترور ووو برعليه او توطئه ميچيدند تا اورا بقتل برسانند ودعوتش را از بين ببرند، ولهذا خداوند ميفرمايد : )وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ) (لأنفال:30) (به خاطر بياور) هنگامى را كه كافران نقشه مىكشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا (از مكه) خارج سازند; آنها چاره مىانديشيدند (و نقشه مىكشيدند)، و خداوند هم تدبير مىكرد; و خدا بهترين چاره جويان و تدبيركنندگان است! (30) خداوند براى پيامبرش چاره انديشى وتدبير-مكر- نموده و اورا از ميان آنهانجات داده وسالم نگه داشت ومكر وتوطئهء آنهارا رسوا نمود، وكوشش هاى سرى وعلنى آنها شكست خورد، ولهذا به ساحران پناه برده تا شكست خودرا بوسيلهء آنها جبران نمايند، [16] وگويا كه خداوند سبحانه ميخواهد بشريت پيامبررا روشن نمايد، واينكه بر او هر چه را كه براى بقيهء بشر رخ ميدهد براى او نيز رخ ميدهد، ليكن خداوند اورا به بشريت خودش رها نميكند بلكه به سر پرستى وقيموميت خود اورا معصوم ومحفوظ نگه ميدارد، واين معنايى بود كه طرفداران نظريه-تفسير- بر آن بودند، وآن اينكه بر پيامبر حوادثى رخ ميدهد كه برهمهء افراد عادى بشر رخ داده ليكن آسمان دخالت نموده تا اورا معصوم ومحفوظ نگه دارد، ورأى راجح وبرترهمانطور كه شيخ شعراوى ميگويد( تمنى ) به معناى دوست داشتن وآرزو نمودن ميكند، سپس آيه به اين ختم شده كه ميفرمايد : و وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (الحج:52) = ... ، سپس آيات خود را استحكام مىبخشيد; خداوند عليم و حكيم است. يعنى خداوند به مكر وتوطئه شيطان آگاه بوده ودر معالجه وحل نمودن اين مكر وتوطئه حكيم ميباشد، ودرست بعد از آنست كه ميفرمايد: )لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ) (الحج:53) هدف اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى قرار دهد براى آنها كه در دلهايشان بيمارى است، و آنها كه سنگدلند; و ظالمان در عداوت شديد دور از حق قرار گرفتهاند! (حج)53 كسى ميتواند بپرسد كه كه اگر خداوند القائات شيطان را نسخ نموده واز بين ميبرد پس چرا از همان ابتدا اجازه ميدهد كه القاء صورت بگيرد؟ خداوند اين القائات را آزمايش وفتنه اى براى مردم قرار داده است ، تا كسانى را كه براى حمل مسئوليت رسالت قيام ميكنند متميز نمايد، چرا كه اين مسئوليتى است كه جز كسى كه از اغراء ها وفتنه ها و فريب هاى شيطان رها نيافته واز موانع شيطانى عبور نكرده نميتواند براى حمل آن قيام كند، )لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ .. مَرَضٌ= هدف اين بود كه خداوند القاى شيطان را آزمونى قرار دهد براى آنها كه در دلهايشان بيمارى است، (حج)53 ، وهم چنين فتنهء(وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ) و آنها كه سنگدلند; واينها كسانى هستند كه نرم دلى را از دست داده اند، وبه احسان هايى كه در اين هستى در خلقت آنها وايجادشان ووامداد وكمك لحظه به لحظه براى ادامهء حياتشان را اصلا ننگريسته واعتراف به فضل الهى برخود ننموده اند، واينها بدون هيچ قدرت وتوانايى به اين دنياو هستى آمده كه احسان ها وخوبى ها وزيبايى هاى متعدد در انتظارشان بوده ليكن بخاطر سنگدلى وفقدان بصيرت به اين زيبايى ها واحسان اعتراف نميكنند، ولهذا خداوند بعد از آن ميفرمايد:(. وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ) و ظالمان در عداوت شديد دور از حق قرار گرفتهاند! (الحج:53)، اينها اولا بخود بخاطر اينكه به منفعت اندك وفورى توجه كرده ومنعت بزرگ ودائمى را فراموش نموده اند بخود ظلم ميكنند، پس علت اول براى القائات شيطان آزمايش وامتحان براى روشن شدن ماهيت انسان براى خود وديگران ميباشد، والا خداوند كه از مافي الضمير آگاه است، اما علت دوم: )وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ) (الحج:54) و (نيز) هدف اين بود كه آگاهان بدانند اين حقى است از سوى پروردگارت، و در نتيجه به آن ايمان بياورند، و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد; و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، بسوى صراط مستقيم هدايت مىكند. (54) و (نيز) هدف اين بود كه آگاهان بدانند اين حقى است از سوى پروردگارت، يعنى اينكه هر چقدر آشوبگران وضع را آشفته كنند وتا دلشان بخواهد بگويند كه ساحر است يا فقط براى عرب آمده است يا كذاب است ويا اين ها كه ميگويد اصلا همان افسانه ها پيشينيان واصلا افكار خود ما ايرانيان و.... ميباشد، ليكن خداوند همهء اين ادعاها وافتراها را باطل نموده ، واهل علم ودانش وانديشه كه بدون غرض سياسى ومرض فكرى-شبهه ها-بسوى قرآن بروند،[17] به خاطر حقائق ومقدمه هاى درست وروش استدلال وفهم روشنى كه دارند بخوبى درك ميكنند كه اين قرآن صادق وراستگو ميباشد، وماداميكه قرآن حق است واين گردبادهاى دروغ آنرا تكان نميدهد پس بايد (فَيُؤْمِنُوا بِهِ) به آن ايمان بياورند،وبعد از ايمان نوبت عملكرد وتطبيق ميآيد، (فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ) و دلهايشان در برابر آن خاضع گردد، سپس خداوند ميفرمايد: و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، بسوى صراط مستقيم هدايت مىكند. (حج54)، موضوع مكر شيطان والقائات او با رحلت پيامبر تمام نشده بلكه بعد از پيامبر در صدد امتش نيز ميباشد، شيطان در كمين همهء امت محمد صلى الله عليه وآله وصحبه وسلم –ص- وهركسى كه حامل و پشتيبان دعوت باشد نيز ميباشد، ولهذا خداوند ميفرمايد: )وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْأِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ) (الأنعام:112) و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطانهاى انس و جن برگماشتيم بعضى از آنها به بعضى براى فريب [يكديگر] سخنان آراسته القا مىكنند و اگر پروردگار تو مىخواست چنين نمىكردند پس آنان را با آنچه به دروغ مىسازند واگذار 112 يعنى اينهارا رها كن كه خداوند در كمين آنهاست، پس حكمت كارشان چيست؟ خداوند ميفرمايد: (و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين (141-آل عمران) و تا خدا كسانى را كه ايمان آوردهاند خالص گرداند و كافران را [به تدريج] نابود سازد 141 وميفرمايد:( و لتصغى اليه افئدة الذين لا يؤمنون بالآخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون (113)= و [چنين مقرر شده است] تا دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند به آن [سخن باطل] بگرايد و آن را بپسندد و تا اينكه آنچه را بايد به دست بياورند به دست آورند 113 پس وظيفهء شيطان شكار وسوء استفاده از ضعيف الايمان ها كه عبادت و پيروى آنها از دين زبانى وسرسرى بوده ويا كسانى را كه صدها شبهه ومرض در افكارشان وجود داشته ويا صدها اغراض سياسي داشته كه مقام ها و پست هاى قديم خودرا در وزارت دربار شاهى از دست داده اند، وتا ديروز براى شاه سابق كتاب انقلاب سفيد ومأموريت به وطنم مينوشتند امروز هم براى رسيدن به آن شايد سعى وتلاش ميكنند، وبهترين راهش هم اينست كه از آب بسيار گل آلودى كه روحانيت شيعه به دروغ بنام اسلام ايجاد كرده است سوء استفاده نمايند، والا مگرهم ايشان وقتى كه درقم بودند بردرب عطارى پدرشان نوشته نشده بود كه دوا اينجا شفا آنجا[18]-اشاره به مقام معصومه!!، وازآنچنان خرافات مذهبى ضد توحيدى وضد قرآنى ازاين اسلام ستيزى بهتر بيرون نخواهد آمد، وهمچنين شيطان بسيارى از اينهارا درراه افراط ويا تفريط چه در قالب تحقيق نمائى روشنفكر تاريا و چه در قالب روحانيت وملاتاريا! وروضه خوانى وزنجير زنى وبا صدها بدعت شرم آور ديگر آلت دست خود قرار داده وهمراه با اينها شهوت پرستان ودنيا دوستان و... را اغوا ميكند ، تا با اين لشكريان خود كه ائمهء كفر وضلالت هم درميانشان هستند به جنگ اهل ايمان ودين درست كه فقط اسلام است بروند، وهمهء اين دسته ها آرزو ميكنند كه دين وايمان وقيامت و پروردگار وحساب وكتاب ورستاخيز همه اينها افسانه اوهامى باشد كه حقيقت نداشته باشد، چرا كه از حقيت داشتن آن بيم داشته كه درمقابل كردارهاى بد خود وسرانجام شوم آن بايد پاسخگو باشند، ولهذا قيامت را بعيد ميدانند، واينقدر بخود دروغ گفته تا خودشان باورشان آيد و بقول قرآن ميگويند: )قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ) (المؤمنون:82) گفتند آيا چون بميريم و خاك و استخوان شويم آيا واقعا باز ما زنده خواهيم شد 82 آخر چرا ؟ براى اينكه درصدد توجيه رفتارش ميباشد، ميخواهد خودش را از ورطه اى كه هيچ راه گريزى از آن نيست، وبدين خاطر است كه اينها از هرنق بزنى پيروى كرده واز هر فراماسونر ومزدورويا مرجع ودين فروشى بت ساخته ، وبه دنبال هر شبهه اى هستند كه دشمنان اسلام آخرين رسالت الهى كه دست نخورده وتحريف نشده مانده است آن را مطرح ميكنند وبا آب وتاب وبه اسم تحقيق وروشنفكرى يا بعنوان و پرده دارن خرافات وپاسداران عتبات وقبرهاى صنعتى ازآن ياد ميكنند، وتنها چيزى كه در مدعاهايشان وجود ندارد همان تحقيق نزيه وراستين است، وهمين يك مدعا در مورد عدم جهانى بودن رسالت اسلام يك نمونهء بارز آنست، وهمهء هدفشان اينست كه دين الهى را از بين ببرند وجزو لشكريان شيطان شوند، دكترمولانا عبدالرحيم ملازاده [1] - تحفة الأحوذي شرح سنن الترمذي حديث شماره 2102 : حدثنا قتيبة حدثنا حماد بن زيد عن أيوب عن أبي قلابة عن أبي أسماء الرحبي عن ثوبان قال [2] و حدثنا يحيى بن أيوب وقتيبة بن سعيد وعلي بن حجر قالوا حدثنا إسمعيل وهو ابن جعفر عن العلاء عن أبيه عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال فضلت على الأنبياء بست أعطيت جوامع الكلم ونصرت بالرعب وأحلت لي الغنائم وجعلت لي الأرض طهورا ومسجدا وأرسلت إلى الخلق كافة وختم بي النبيون صحيح مسلم شماره حديث 812 باب المساجد ومواضع الصلاة [3] حدثنا محمد بن جعفر وبهز وحجاج قالوا حدثنا شعبة عن واصل قال بهز حدثنا واصل الأحدب عن مجاهد وقال حجاج سمعت مجاهدا عن أبي ذر حديث أبي ذر الغفاري رضي الله تعالى عنه شماره حدريث20463 هلاك هذه الأمة بعضهم ببعض صحيح مسلم حديث شماره حديث 5144 باب الفتن وأشراط الساعة : حدثنا أبو الربيع العتكي وقتيبة بن سعيد كلاهما عن حماد بن زيد واللفظ لقتيبة حدثنا حماد عن أيوب عن أبي قلابة عن أبي أسماء عن ثوبان قال حديث تميم الداري رضي الله تعالى عنه شماره عرض حديث 16344 [5] المبشرات بانتصارالاسلام –مژده هايى براى پيروزى اسلام دكتر يوسف القرضاوى ص 30 تا34-دكتر قرضاوى از دانشمندان شهير مصرى است كه درسهاى هفتگى او در تلوزيزن الجزيره خيلى مشهور ومعروف است كه اينجانب در مورد بعضى از آراء ايشان منجمله در مورد مواضع سياسى او راجع به نظام ايران با او بحث ها ومجادلاتى داشته ام، ليكن هنوز موفق نشده ام كه آراء اورا نسبت به نظام كشورمان برخلاف بعضى از مبلغان ودعوتگران اسلامى در لندن وارو پا تغيير بدهم وحقائقى را كه از او پنهان شده است برايش روشن نمايم اگر چه بنده فكر ميكنم كه در اينجا متأسفانه مصالح حزبى وسياسى بيشتر از حقائق ووقائع موجود مؤثر ميباشد [6] -مسند امام احمد 6/4 و الطبرانى 601/20 وابن حبان 6699و6701 والحاكم 430/4 وحاكم به شرط شيخين يعنى بخارى ومسلم اين حديث را صحيح شمرده است وامام ذهبى با تصحيح او موافق ميباشد والهيثمى14/6 [7] - هرقل-يعنى امپراتور رم- كه حاكم رم بيزنس در عهد بعثت نبوى بود ، ودر عهدهمين امپراتور بود كه ابوسفيان را –قبل از اينكه اعلان اسلام كند-به مجلس او آورده ودر بارهء پيامبر اسلام سؤالهاى دقيقى از او نمود كه دليل عقل سرشار ودانايى وزيركى او ميباشد، وصدق وراستگويى پيامبر برايش روشن شد، وهنگاميكه اطرافيانش را امتحان كرد در آنها عناد وتنفر ديد، دنيارا بر حقيقت و دين ترجيح داد، ودين را به دنيا فروخت ، وتا فتح سوريه در عهد حضرت عمربن خطاب رضى الله عنه زنده بود، وبعد از آن از سوريه خارج شده وگفت سلام بر تو اى سوريه سلامى كه بعد از آن ديدار ديگرى نيست! روايت مذكوررا امام احمد در مسند خود در شماره 6645 آورده كه محقق آن شيخ شاكر حكم به صحت حديث داده است، و امام هيثمى در المجمع 6/219 وشيخ آلبانى در سلسلهء صحيح خود –شماره 4 – آنرا صحيح دانسته است، [8] -المبشرات بانتصار الاسلام دكتر يوسف القرضاوى ص 33 [9] تفسير الشعراوى ج 16 ص 9872 تا 9874 كه خلاصه اش را نقل خواهم نمود، وشيخ شعراوى از علماء شهير دانشگاه الازهر ووزير اسبق اوقاف در عهد سادات واز مفسران شهيرو بزرگ قرآن ميباشد كه درسهاى تلوزيونى او بسيار روشنگر وعالمانه ومؤثر بود وبدين سبب دولت اسرائيل از مصر تقاضا ى توقيف دروس اورا نمود، تا دموكراسى يهود را بر عالميان نشان دهد همچنانكه عالم شاهد دموكراسى صهيو صليبى آقاى بوش در عراق است [10] قاموس المحيط فيروز آبادى مادهء مني وتفسير الشعراوى ج16ص 9873 [11] غرانيق يعنى أصنام-بت ها- ودر اصل به پرندهء نر اطلاق ميشود، وچون بت پرستان بر اين وهم بودند كه بت ها آنهارا بخدا نزديك ميكندوبرايشان شفاعت ميكند-درست مثل شيعيان وبقيهء اهل خرافات نسبت به قبور ائمه وبزرگان - به پرنده هاىيى تشبيه شده كه به آسمان رفته وپرواز ميكند مراجعه شود به لسان العرب مادهء غرنق [12] -حديث صحيح است ومتفق عليه بين بخارى-13- ومسلم-45- از حديث انس بن مالك ميباشد [13] -تفصيل داستان اسلام آوردن حضرت اميرالمؤمنين عمربن خطاب را ميتوانيد در سيرهء ابن هشام چاب عربى 1/344 بخوانيد [14] - رسول يعنى پيامبرى كه خودش كتاب وشريعت مستقلى دارد و نبى يعنى كسى كه از طرف خداوند مأمور است ولى به كتاب سابق وبه شرع پيامبر قبل از خودش عمل وعوت ميكند [15] تفسير شيخ شعراوى ج 16 ص 9879 [16] داستان سحر پيامبر وبا خبر شدن او از آن وبيرون آوردن تارهايي از موهاى او كه ساحران آنرا در چاه ذروان مخفى نموده بوند واو على را براى بيرون آوردن آنها فرستاد را ميتوانيد در صحيح بخارى 3268 وصحيح مسلم 2189 مطالعه بفرمائيد [17] - يكى از بهترين نمونه ها در اينمورد نويسندهء فرانسوى موريس بوكاى وكتابش تورات وانجيل وقرآن در ميزان علم ميباشد كه بفارسى هم ترجمه شده است، [18] اين سخن را بنده ازآقاى دكتر فرهاد بهبهانى شنيدم كه مقالاتى تحقيقى ومنصفانه هم در رد آقاى دكتر شفا نوشته اند كه مقاله اولى او در مجلهء سروش چا پ شد و از چاب مقالهء دومى او عذر خواستند ، چرا كه مقلدان شفا مثل مقلدان خمينى تعصب ورزيده و با چماق زورو فشار وارد ميدان شده اند، البته بدون ترديد بنده بسيارى از حرف هاى تاريخى-نه دينى- و درست آقاى دكتر شفا را درمورد تشيع و خيانت روحانيت پذيرفته وحتى بعضى ازتحقيقات ايشان را به عربى هم ترجمه ومنتشر كرده ام ليكن اشكال بنده برايشان اشتباهات بزرگشان در مورد اسلام وقرآن ميباشد كه خودش به خاطر اينكه يك اسلام شناس نيست بلكه كارش ادبيات وكتاب شناسى است، تحقيق ننموده و مقلد دشمنان قديم اسلام از بعضى از مبشران وخاورشناسان وغيره شده است، واز قديم الايام ابن حجر شارح بخارى گفته است كه هركس در غير فن وتخصص خود سخن بگويد دست به شگفتى ها ميزند Copyright: gooya.com 2016
|
||||||