در همين زمينه
15 دی» دزدان با ایمان! علي آزاد2 دی» وزير كشور: ناهنجاري هاي اجتماعي در سه ماه گذشته پنج تا ۱۵ درصد كاهش يافته است، ايرنا 23 بهمن» دادستان تهران در نامهاي؛ به شش محور اصلي شرارت در طرح ضربتي مبارزه با اراذل و اوباش اشاره كرد، ايلنا 13 بهمن» زندگاني يا زنده ماني، اميرمحسن راه نجات، همشهري 6 دی» پيامدهاى افزايش شكاف طبقاتى، گفت وگوى فريال طهماسبى با حسين تنهايى، جامعه شناس، ايران
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! هزار بادة ناخورده در رگ تاك است، زهرا قاضيياد گرفتيم بدها را لعن كنيم و هر گاه كسي از چارچوب عقل تعريف شدة ما دور شد او را طرد كنيم. اگر كسي در درياي زندگي موجي برانگيخت سعي كرديم از او بگريزيم تا دامان پاك ما تر نشود. اما هرگز از هيچ آموزگاري نپرسيديم چرا برخي چيزها شيطاني و نامقدس اند و برخي ديگر مقدس!سالياني ست دراز كه آموزگارانمان ما را تعليم دادند كه خوب باشيم و نيك رفتار، عاقل باشيم و مقدس و از شيطان بپرهيزيم. ياد گرفتيم بدها را لعن كنيم و هر گاه كسي از چارچوب عقل تعريف شدة ما دور شد او را طرد كنيم. اگر كسي در درياي زندگي موجي برانگيخت سعي كرديم از او بگريزيم تا دامان پاك ما تر نشود. اما هرگز از هيچ آموزگاري نپرسيديم چرا برخي چيزها شيطاني و نامقدس اند و برخي ديگر مقدس! و نپرسيديم اين تقسيم بندي ها چه وقت، توسط چه كساني و با چه معياري تعيين شد. نپرسيديم سرنوشت بدها چه مي شود. خبر نشديم با اين تفكيك هاي سياه و سپيد، معناهاي زندگي را با برچسب نامقدس به اعماق تاريكي درون رانديم، معناهايي كه براي زيستن متعادل ما نقشي حياتي دارند. باور كرديم كه با اين گونه برخورد بر روي زميني هموار، در كنار دريايي آرام و زير آسماني آبي خواهيم آسود. اما چه نگاه ساده و معصومانه اي داشتيم و داشتند. اينك به چشم مي بينيم معناهاي رانده و سركوب شده به هيولاهايي سياه تبديل شده اند كه براي به بند كشيدنشان ناچاريم انرژي عظيمي صرف كنيم و دوباره نحوة سركوب كردني تازه را بياموزيم. زيرا آنچه سركوب شود هرگز دگرگون نخواهد شد، بلكه با قدرت زياد تسخيرمان مي كند گاه در دورن بر خود لگام مي زنيم و گاه در بيرون عرصه را بر نامقدسين تنگ مي كنيم. به تعبيري اسطوره اي هم خود داوطلبانه بر روي تخت پروكروستوس خوابيديم و هم ديگران را مجبور به رفتن بر روي اين تخت آهنين مي كنيم. پروكروستوس نام يك راهزن اسطوره اي در اسطوره هاي يونان است كه تختي آهنين بر اساس استانداردهاي شخصي اش ساخته و آن را بر محل گذر مردم به آتن قرار داده بود. اين راهزن هر كس را كه قصد عبور داشت مي گرفت و بر روي تخت آهنين قرار مي داد، در صورتي كه آن فرد از تخت بزرگتر بود، بخش هاي اضافي بدن او را قطع مي كرد و اگر كوچكتر از تخت بود آن قدر او را مي كشيد تا به اندازه تخت درآيد. سرانجام تزيوس قهرمان يوناني موفق شد او را نابود كند. آتن در اسطوره ها نماد موفقيت است، نماد دستاوردهايي است كه در راستاي منافع پروكروستوس ها باشد. براي كسب اين موفقيت مردم بايد با ارزش هاي تعيين شده همنوا مي شدند و آن چه در اين همنوايي نامتناسب بود بايد قطع مي شد. در واقع شعار پروكروستوس اين بود: يك استاندارد و اندازه براي همه. بعدها اين عمل فيزيكي پروكروستوس توسط كساني كه نگاهي چون او به جهان داشتند، وارد حوزة عقايد، مذهب، سياست و ديگر حوزه ها شد. هر چند پروكروستوس اسطوره اي يوناني است، ولي در ناخودآگاه جمعي جهان اين الگو با نام هاي ديگر تكرار مي شود و در روان ما شيار عميقي ايجاد كرده. تكرار اين الگو باعث شد مردم از وحشت قرار گرفتن بر روي تخت هاي آهنين پيشاپيش عواطف خود را سركوب كنند يعني كم كم سركوب ها دروني شد. امروزه ادامة حيات اين اسطورة سركوب در جان آدميان با داعيه هاي مختلف بازتاب مي يابد داعيه هايي چون بشر دوستي، هدايت آدميان به سوي بهشت، تعالي و غيره. ولي به هر نامي كه انسان تكه تكه شود و قادر به شناسايي خود نباشد در چرخه سركوب گرفتار است. به هر چه از راه واماني، چه كفر آن نام، چه ايمان. اينك در سيستم بسته پروكروستوس همخواني نداشتن با يكي از ارزش هاي تعيين شده، احساس گناه ايجاد مي كند. ارزش هايي كه به نام خدا بر مردم تحميل مي شود.ارزش هايي كه ماسك هاي گروهي برايمان ساخت تا از پس آن ها به خود و به همه چيز بنگريم. با گذشت سال ها ديگر با ماسك ها يكي شديم و خود را فراموش كرديم و اگر كسي بخواهد دريچه اي بر روي خود بگشايد ناچار از چنگ زدن به دامان پيشينيانش مي شود، آن ها كه روزگاري خود را زيسته اند. ولي سركوب هاي دروني شده مجال درك درست معاني را نمي دهد و تنها به همانند سازي كردن با آن ها مي انجامد. تقليد كوركورانه و گرفتن دانش بدون معنا، باز در اين دايرة بسته فرو ماندن است. از تكرار مكررات به تنگ آمده ايم و در آرزوي طرحي نو سخن مي گوييم. اما در پروسة همانند سازي كردن چگونه در انداختن طرحي نو ممكن است. زخم هايي كه از سركوب هاي مداوم بر وجود خود زده ايم، عفوني شده اند. آخر موجود زخمي كه شور زندگي ندارد، با خود يگانه نيست. در دلِ زخم خورده چيزي مي گذرد و بر زبانش چيزي ديگر جاري مي شود اما به اين دوگانگي باور ندارد هواهايش را با نام بزرگان زينت مي دهد، هويت خود را گم مي كند، فرديتش را نمي يابد و معناي گمشدة خويش را جستجو نمي كند. نقاب تقدس را با خود يكي مي پندارد. ما هنوز باور نداريم بر ما همان رفت كه بر مسافران شهر آتن. تكه هاي جدا شدة ما اينك در درياهاي تاريك به انتظار زيستن فرياد برمي آورند. و ما بر آستانة معبد وجود خود نشسته ايم و چشم بر آسمان دوخته ايم، هنوز تقدس را در آسمان مي جوييم، زمين و هر چه را در آن است قرباني تقدس گرايي مي كنيم. بر روي همين زمين تاك وجود ما در حال خشكيدن است و معناهاي زيست امروز ما نيز با خشك شدن تاك ها زاده نشده، خواهند مُرد. زمان را كه از دست بدهيم ديگر با نيشتري هم نمي توانيم تراوش معنايي را از تاك خشكيده شاهد باشيم. كاش فرصت را غنيمت شمريم، آرامش دروغين را بر هم زنيم و نظمي جديد ايجاد كنيم. كاش شهامت رويارويي با ترسهامان را پيدا كنيم ، كاش صداقتي بي رحمانه با خود داشته باشيم . كاش بتوانيم با تلنگري بر رگ تاك شاهد تراوش باده اي نو باشيم .نقاب از چهره برداريم و قهرمانانه وارد رقص زندگي شويم چرا كه در رقص زندگي قديس پرورده نمي شود ، بلكه “ آدم ” با تكه هاي گمشدة خويش يكي شده و در ميانة ميدان به رقص در مي آيد . و چارچوب ارزش هايش چنان گسترده مي شود كه جهان را فرا مي گيرد، كه جهان را به رقص در مي آورد. شايد براي رقص زندگي تشنه كام ساغر آن باده ايم كز جرعه اي ويران كند، دوباره بسازد زهرا قاضي Copyright: gooya.com 2016
|
||||||