پنجشنبه 8 بهمن 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

درپاى منبرالحاد با آقاى مشيرى دربارهء پندار واهى وحدت وجود و تبه كاري ها و نيرنگ هاى تصوف وعرفان و شبهات متعدد(2)، مولانا ملازاده

------------
1-استهزاء بحاى تفكروجواب منطقى، سلاح هميشگى دشمنان انبياء درمقابل حق 2-تصوف وعرفان را فقط ايرانى دانستن مردم فريبى است 3-تصوف ازكجا وارد اسلام شده است؟ 4-سخنان مبتذل كليشه اى به جاى پاسخ علمى 5-ابتذال دراستنتاج ، ملاغه وجماع وغلمان نتيجهء بندگى خدا در نزد جناب مهندس 6- اسلام واجر و پادش مؤمنان در قيامت 7-غلمان بازى دربهشت دراسلام شناسى جناب مهندس! وفتواى بدون علم! 8-قرآن دررد بروحدت وجود و باطنَيت عرفا ومتصوفه 9--تصوف وعرفان وويرانگرى سياسى وفكرى جامعهء اسلامى 1/9-فسادهاى سياسى عرفا ومتصوفه واستسلام عجيب به مغول هاى تاتار
---------------

در نوشتهء سابق خودم http://mag.gooya.com/society/archives/022381.php پاسخ سخنان آقاى مشيرى براى خود ايشان بعنوان مشورت نه براى نشر فرستادم كه كه عين سخنم به ايشان عبارت بود) اين مقاله در بارهء وحدت وجودى است كه جنابعالى درتلوزيون مطرح نموديد كه هنوز آنرا منتشر نكرده ام ودوست دارم قبل ازمنتشر شدنش نظرتان را بدانم ،تا خداى نكرده نه سبب سوء تفاهم شود ونه اجحاف برحق)،

ولى اين سوء تفاهم متأسفانه برايشان پيش آمد، و بجاى احترام متقابل به اين عمل كه هيچ منتقد ومخالفى-تا جايى كه بنده ميدانم- چنين كارى نميكند كه اول رديه را براى احترام و دل نشكستن به خود كسى كه موضوع را دررد سخنان اومينويسد بفرستد، ولى ايشان-شايد به علت ناباورى- باكمال تأسف به جاى جواب اميل اينجانب،با عجله ودست پا چگى وباكمال عصبانيت! در17/1/2005 به تلوزيون رفته وشروع به پرخاش به زمين وآسمان درقالب نقد آخوند !! نمود تا جواب محترمانه اى باشد به احترام بنده به ايشان!،اما وقتى كه سوء تفاهم وعصبيت اندكى برطرف شد، اين حداقل صراحت را كه ازايشان انتظار داشتم ازخود ابراز داشته وعلنا بنحوى سعى دراصلاح موضع سابق خود برآمد،كه هدفشان بعد از آنهمه بد وبيراه اينجانب نبوده بلكه اين طرز تفكر ميباشد!!

به هرحال ما ازقرآن خود نيك آموخته ايم كه با مخالفان فكرى خود جزبا نيكوئى وخيرخواهى ومحبت واحترام جدال وبحث نكنيم،)وَلا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ..) (العنكبوت:46).. با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد، مگر كسانى از آنان كه ستم كردند، اما استهزاء ومسخره سلاح اهل قلم نيست!

1-استهزاء بحاى تفكروجواب منطقى، سلاح هميشگى دشمنان انبياء درمقابل حق

به هرحال اختلاف انديشه بين بشر ومحصوصا بين دين والحاد چيز تازه اى نيست، ليكن آيا برخورد انديشه بايد با دليل ومنطق باشد يا استهزاء وشعاردادن، جواب دليل آيا نبايد دليل باشد؟ ، ليكن عاقل درجواب استهزاء بى سلاح است، واتفاقا همهء انبياء الهى كه مردم را بسوى خدا وسخنانش دعوت نموده اند يكى از پاسخ ها وعكس العمل هاى هميشگى ومكررمخالفان انبياء درطول تاريخ دعوت اسلامى ازآدم تا خاتم-ص- بنا به دهها آيه درقرآن كريم استهزاء ومسخره بوده است،

)وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (الحجر:11) ما پيش از تو (نيز) پيامبرانى درميان امتهاى نخستين فرستاديم. (10)هيچ پيامبرى به سراغ آنها نمى‏آمد مگراينكه او را مسخره مى‏كردند.11

)فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (الأنعام:5) و هيچ نشانه‏اى از نشانه‏هاى پروردگارشان به سويشان نمى‏آمد مگر آنكه از آن روى بر مى‏تافتند 4آنان حق را هنگامى كه به سويشان آمد تكذيب كردند پس به زودى [حقيقت] خبرهاى آنچه را كه به ريشخند مى‏گرفتند به آنان خواهد رسيد 5

)وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ) (الأنعام:10) و پيش از تو پيامبرانى به استهزا گرفته شدند پس آنچه را ريشخند مى‏كردند گريبانگير ريشخندكنندگان ايشان گرديد 10

چه نيكو گفته است امام ابوحامد غزالى" هروقت عالمى بجاى پاسخ دادن عصبانى شود معنايش اينست كه جوابى ندارد" ،

آيا وقتى كه ايشان وبقيهء اسلام ستيزان متعدد وبا اشكال متفاوت مخصوصا نوع فرامانسورى ومزدورآن كه قبلا هم امتحانشان را پس داده اند، به بركت آخونديسم شيعهء ولايت فقيهى حاكم كه خود ازقديم فرامانسور داخل اسلام بوده است از يك طرف، وبه بركت چند مليون دولارى كه امريكا براى بعضى ازاين تلوزيونها تقديم نموده است، -وبلاتشبيه وباعرض معذرت كه اسم ايشان را در رديف آنها ذكر كردم- ، وقتى كه ايشان وانصارى وابليس وند و ديگران، اسلام را به صدها اتهام واهى وبى اساس متهم ميكنند وهل من مبارز ميطلبند، آيا اين كاررا براى حقيقت جويى وواقعا روشنگرى ومبارزه باخرافات ضد عقل وضد دين مينمايند؟ يا بسيارى ازاين اسلام ستيزان كه جزفحاشى واهانت وكذب وافتراء ومنقولات سراسرابتركه حتى دلالت هاى أنهارا نيز نميدانند وباغرض ،وبا برداشت هاى شخصى مقلوب و بامرض وغرض ودورازدلالت هاى متون منقول.... جزتقليد اربابانشان كارى ندارند، آيا براى فريب مردم ورسيدن به قدرت كار نميكنند؟[1]

اگربراى فريب مردم وسياست بازى وتبليغ يكطرفه وشست شوى مغزى نيست چرا همه بلندگوها لس آنجلسى باستثناى برنامه هايى مثل برنامه هاى آقاى فروزنده روضهء يكطرفه ميخوانند وتنها برسرمنابرتلوزيونى خود مينالند وتنها وبدون وجود هيچ رأى مخالفى درست مثل خود انصار واعوان ولايت فقيه وبلكه حتى زشت تر ورسواتر از آن، ولى طبق شرايط خارج از كشور برنامه هايشان را به گيتوهايى-محلهء خاص يهوديان- تبديل كرده اند كه مخصوص خودى هاست وبس؟

چرا ازرأى مخالف ميترسند؟ چرا اين همه ازاين دموكراسى مسكين وآزادى مظلوم حرف زده و گوش زمين وآسمان را كركرده اند ولى درعمل دموكراسيشان پنجر شده وآن كارديگرميكنند؟ چرا

ببرى مال مسلمان چو مالت ببرند داد وفرياد برآرى كه مسلمانى نيست!

اگر باورنداريد به بسيارى ازاين برنامه هايى كه براى درس وتدريس وبزعم خودشان انديشه وتفكرو روشنگرى است بنگريد چند نفرمخالف را ميبينيد كه بتواند افكارآنهارا نقد ويا رد كند؟، واگر كسى تلفنى هم بزند كه چنين موضوعات با يك تلفن دو دقيقه اى قابل جواب دادن وبررسى نيست بازهم يا قطع ميشود ويا بكلى منوع،

بعنوان مثال اينجانب كه درهمهء اين برنامه هاى اسلام ستيزى بخاطر برخوردهاى صريح ودفاع متواضعانه و مستدل ازاسلام بطوركلى ممنوع الاتصال ميباشم! اينهم دموكراسى مدعيان روشنفكرى وآنهم اسلام راستين ولايت فقيهى كه جز سربريدن وآدم خوارى وتعصب كور چيزى نميفهمد!

مگر برسرما ايرانيان چه آمده است كه قريب به اتفاق-الا من رحم ربك- اين چنين متضاد ومتناقض گشته و چاپلوس پرورى ومقلد بازى ومريد دوستى ويار بگيرى را برصراحت وحقائق وسعهء صدر وتحمل ترجيح ميدهيم؟

مگرآقاى خمينى كارى ديگرغيرازاين عمل ماكياولى نموده بود كه درفرانسه –بجاى امريكا!- سخنانى شيرين گفت ولى وقتى كه برخرمراد سوار شد گفت من تقيه كرده ام!! از كجا معلوم كه اين آقايان فردا نگويند كه ماهم سياست كرده ايم!!

اگرچه بنظرما بايد تمام كوشش ها الان بايد عاقلانه ومنصفانه وبدون عصبيتِ بى نتيجه، متوجه بررسى انديشه هاى ولائى حاكم برجامعه ايران باشد چرا كه جامعه ازآن رنج ميبرد، وما بتوفيق الهى كتاب ويرانگرى تشيع دراسلام را بدين خاطر برشتهء تحرير درآورديم، تا كمك بسيار متواضعانه اى دراين زمينه باشد، ليكن اين هجوم ها وتحريف هاى نامردانه وبيخردانه به اسلام وبشكل شعارهاى سياسى مردم فريب نه اينكه مشكلى را حل نميكند بلكه آخوندهاى جنايت كارحاكم را حاميان اسلام نشان ميدهد

واز قرارمسموع آنها بعضى ازاين برنامه هارا ضبط نموده ودرپادگانهاى سپاه وبسيج وغيره پخش ميكنند! واگركار بدين منوال پيش رود، اگرچه بنده ازخدا ميخواهم كه اين رژيم خونخوار بجاى فردا امروز سقوط كند،ليكن همان اشتباه زمان شاه تكرار خواهد شد، يعنى از چاله به چاه افتادن، مگر اينكه متفكران جامعه وسياست مداران مخالف بجاى حمله به اسلام ، اسلام را درايران كه به گروگان روحانيت شياد ومكارحاكم قرارگرفته است نجات داده تا با بدامى نيفتند كه همين شيادان حاكم برايشان گسترده است، تا هرمخالفى را اسلام ستيز وخودرا حاميان اسلام نشان دهند؟ آيا ميرسد روزى كه قلم بدستان خارج نشين اين مهم را بخوبى درك كنند؟

اينجانب -با كمال تواضع- وقتى كه دوسال پيش دربيست وچند جلسه مناظره عربى با مزدوران غير ايرانى رژيم داشتم نتيجه اين شد كه مهره هاى رژيم مثل حزب الله لبنان واعوان انصارشان درقم ودركويت فتواى تحريم مشاهدهء آن تلوزيون را صادر كرده وخودم را هم تطميع وهم تهديد نمودند، ودرخوزستان كه عربى ميفهميدند حكومت شبه نظامى شده ونوارواموال بعضى ازكسانى را كه خرافات آخونديسم را ترك كرده مصادرنمودند، ويكى از ايشان فكسى برايم فرستاد كه اموالم[2] را مصادره كرده اند ولى من مالم را نميخواهم بلكه فقط ميخواهم برنامه شمارا تماشا كنم،

وسؤال اينست كه با تكبرواهمال وتحقير ومسخرهء ديگران اين مشكلات عميق فرهنگى وفكرى ومذهبى حل شدنى نيست ، بلكه بايد با تواضع وفروتنى ازگيتوهاى خودى بيرون آمده وبا علم ودانش وصراحت وسعهء صدر باآراء مخالف برخورد نمود،

خلاصه اينكه جناب مهندس درجلسهء قبل ازوحدت وجود حرف زده و سؤال هايى مطرح نمودند ولى وقتى كه جواب شنيدند كه هرموضوع ومبحث آن مستند به منبع ومصدرى از اساطين علم ودانش در تخصص خود ميباشد، بجاى شناختن قدرگوهر- در نزد گوهر شناس- ولو اينكه مخاف نظرات خودش باشد، سخنانى اظهارداشتند كه همه استهزاء و هم يكطرفه وهم با استدلال نبود، كه همه را بنا بمناسبت نقل ميكنم، تا خوانندهء محترم در صورت تمايل مقالهء قبلى اينجانب را در سايت گويا[3] خوانده وبا جوابهاى ايشان مقايسه نموده وخود انتخاب نمايد،

وآرزو داشتم ايشان هم اين انصاف را رعايت مينمود ويا اقلا رؤوس اقلام ادلهء مرا دررد وحدت وجود ذكر مينمود وبعدا از آن هجوم وحمله وانتقاد ميكرد، تا شنونده وبيندهء ايشان حداقل سخن دو طرف را شنيده وخود انتخاب ميكرد،اما سخن مخالف را مخفى نمودن و يكطرفه بميدان رفتن بسيار قديمى شده است ومنصفانه هم نيست،

2-تصوف وعرفان را فقط ايرانى دانستن مردم فريبى است

وحدت وجود را ركن تصوف ايرانى شمردن به نظراينجانب يا يك شعار فريبنده است ويا دليل بر بيخبرى ازريشهء آن، وهيچ ويژگى خاصى دراين مورد براى متصوفان ايرانى دراين ضلالت ضد توحيدى وضد قرآنى وجود ندارد، بلكه آنها مقلد ديگران بوده اند، چون اصل اين تفكر اصولا قبل از اسلام بوده است وما دركتاب (تبه كاريها وفريب كاريها تصوف وعرفان دراسلام) مفصلا راجع به ريشه هاى ايرانى وهندى ويهودى ونصرانى و چينى سخن گفته ايم، وخلاصهء سخن اينكه:

وقتى كه اسلام در جزيرة العرب ظهور كرد تصوف درسراسر سرزمين هايى كه اسلام وارد آن شد بنام كهانت منتشر بود، وهكذا در هندوستان وايران كه اديانشان بر اساس رياضت وجذب وخواب ها وكشف ها! بنا شده بود ، وهمچنين تصوف درميان نصرانيانى كه بر مصر وشام وعراق وجزئى از ايران ويمن بودند منتشر بود، ونيز درميان يهوديان منتشر بود، وبه عربى به شيخ صوفى كاهن وعراف وعارف ومرادف اين كلمات گفته ميشد،

وهنگامى كه اسلام طلوع كرد، اين كاهنان در پشت پرده ها مخفى شدند تا اينكه صيغه واسم ملايمى پيدا نموده تا بتوانند بوسيلهء آن درميان مردم دوباره قد علم كنند،

واين حقيقتى است كه يكى از شيوخ قديم آنها –اگر نه همهء آنها- بدان پى برده وبه صراحت ميگويد: ...اما بن مايه وخميرهء انوار سلوك در اين زمان هاى نزديك از فيثاغورثى ها ميباشد كه بر برادرم أحميم-يعنى ذوالنون مصرى- واز او به سيار- تستر-شوشتريعنى شوشترى وشيعيانش نازل شده است... واما خميرهء خسروان در سلوك به سيار بسطام –ابويزيد- وبعد ازاوبه جوان بيضاء-حلاج- وبعد از آنهابه سيار آمل وخراقان –ابوالحسن الخراقانى- نازل شده است، [4] سهروردى كاهنان نجد وحجاز وهمچنين كاهنان يهود را كه در خاموشى وخفاء كارميكنند را به فراموشى سپرده است

شايد بيفايده نباشد فقره اى از سخنان خود سهروردى را كه قبل ازاين سخنش آمده است ذكر نمائيم، ميگويد كه استاد خودش ارسطورا در خواب! ديده است كه نظرش را راجع به اقطاب تصوف كه به اقوال وآراء آنها در نوشته هايشان اشتهاد ميشود پرسيده است، مثل ابويزيد بسطامى وسهل تسترى-شوشترى- وذوالنون مصرى وحسين بن منصور حلاج ، واو پاسخ داده است كه اينها اهل حكمت وفلسفهء حقيقى ميباشند! ودر حدود علم ظاهرى نايستاده اند، بلكه به علم شهود رسيده اند، ...

وابن سبعين يك صوفى وعارف ديگرى است كه فلاسفهء يونان را در ضمن قائمه مشايخ خود ذكر ميكند، ودر يكى از رسائل خود ميگويد:

وفلاسفهء قدماء در الهيات زيركتر ميباشند ليكن اشتباه از آنها سرميزند، وآنها به انبياء نزديكتر ميباشند!وايمان به آنها از ديگران سزاوارتر است، وارسطو موضوع آنهارا در "نيقوماخيا" ذكر نموده است، واين مرد بهترين آنها در اين صنعت بود، براى اينكه در نيرو واحوال الهى مثل ديگران ميباشد،وبعضى از اسرار طبيعت والهى را دانسته ولى آنرا كتمان نموده است، وافلاطون در فهمميدن مجردات واحوالات الهى وتوجه ثابت تر ميباشد! اگر چه ارسطو بطور مطلق از او برتر است..[5]

وابن سبعين ايضا در رسالهء النوريهء خود ميآورد كه سقراط در هر صبحگاه ميگفته است : من دليل بذات خود هستم ومن ذاتا عزيز هستم ومرا بعزت خود از نيك بختان به عرض مگردان، اى كسى كه صورت همه چيز است...وارسطو ميگفته است : اى علة العلل و اى ازل الازل واى سبب اول،[6]

ابن سبعين اين اقوال را بدين خاطر نقل ميكند كه متضمن وحدت وجود است تا استدلال كند كه آنها از استادان قديم صوفيان وعرفاء ميباشند

شيخ عبدالحليم محمود رئيس اسبق الازهرميگويد: همگى صوفيه وفلاسفهء اشراق از فيثاغورث وافلاطون تا امروز متفقا اين –وحدت وجود-را بعنوان يك روش مورد اتفاق اعلان ميكنند وبه آن اطمينان دارند[7]

وشوشترى در ابيات نونيه مشهورخود فلاسفهء يونان را از سيوخ واساتيد خود شمرده است وصوفيان را دنباله رو آنها ميشمارد[8]

نتيجه:

اينكه تصوف وعرفان اسلامى داراى ريشه هاى يونانى وايرانى ويهودى وهندى وازدوران جاهليت عرب ميباشد، وتصوف دراسلام از ملل ديگر به آنها رخنه كرده است، واين تصوف از زمان هاى قديم در ميان آنها وجود داشته وتا زمانى كه ابليس واعوان وانصارش وجود داشته باشند باقى خواهد ماند، وبعدها شواهدى از اديان متعدد نقل خواهم نمود كه دليل بر اشراق ووحدت وجود وتصوف باشد ،

3-تصوف از كجا وارد اسلام شده است؟

شيطان براى فريب انسان دو دام خطرناك دارد

يكى دام شهوت وملحقات آن، كه انسان را ازپايبندى والتزام بدين باز ميدارد، ودوم، دام شك وشبهات كه بوسيلهء اشراق صوفيانه ومستى موهوم كه ابليس آنرا برسرراه انسان پهن ميكند تا كسانى را كه بوسيله شهوت ها دردام نيفتاده اند بوسيلهء راه خطرناكترى مثل اين شبهه ها وبنام خود دين بدامش بياندازد،كه جذب صوفيانه وعرفان موهوم وحلول واتحاد ووحدت وجود از جملهء اين شرارت هاى شيطانى است، مگر شيطان از ازل قسم نخورده است كه (قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) (صّ:82)= گفت: «به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد،

بررسى همهء وثنيت ها وجاهليت هاى تاريخ نقش اساسى اشراق وتصوف را درشعارها وعقايد آن روشن ميسازد، كه حشيش وترياك براى مبتدئينى است كه نميخواهند خودرا بزحمت زياد بياندازند، ورياضت صوفى را كسانى انجام ميدهند كه ميخواسته اند رهبر دينى بشوند،

وآنچه كه قابل ملاحظه است اينست كه وثنيت ها وجاهليت هاى منعزل غالبا بر حشيش و ترياك وافيون وفطر مكسيكى وكوكا وغيره تكيه نموده است ونقش رياضت صوفيانه درآن كم رنگ ميباشد، وهرچقدر اين وثنيت ها وبت پرستى ها پيشرفته ترشود، نقش حشيش وترياك و... كمتر ميشود-اگر چه بطور كلى از بين نميرود- وهر چقدر نقش رياضت كشى ومجاهدت بيشتر شود خود آن نيز بارزتر ميشود،

وكاهنى كاهن نميشود مگر اينكه به مرتبه جذب وفريب اشراق برسد!

وبار ديگر تكرار ميكنم كه بررسى كافى همه بت پرستى ها ووثنيت هاى تاريخ اين پديده را تأييد نموده ونشان خواهد داد كه تصوف وباطن گرايى همزمان با نزول ابليس يعنى تنها غائب موعود! در زمين وجود داشته واز دامهاى او بوده است،

ومعنى اين مقوله اينست كه اگر تصوف از ملل گذشته به اسلام رخنه نميكرد، شيطان براى بدام انداختن وفريب افراد ساده وخوش دل آنرا ايجاد ممينمود تا با استعمال خارجى مرفين وترياك وغيره ويا استعمال داخلى –اندروفين- آنهارا بخود جذب نموده ودر دام خود بياندازد،

پس حقيقت اينست كه تصوف از امت ها وملل سابق به مسلمانان رسيده است

وشايان ذكر است معناى رد بر تصوف ووحدت وجود وبقيهء انديشه هاى ضد قرآنى اين نيست كه ما اشعار زيبا وحكمت ها وسخنان خوب وموافق با قرآن آنهارا هم نپذيريم، بلكه فقط راجع به عقيده وتوحيد وآنچه را كه با پيامبر وقرآن مخالفت نموده اند بحث ميكنيم وخواهشمند است كه اين موضوع بدرستى درك شده ومورد سوء فهم وسوء استفاده قرار نگيرد

4-سخنان مبتذل كليشه اى به جاى پاسخ علمى
بشنويم ازجناب مهندس كه در جواب يك مقالهء تحقيقى در مورد وحدت وجود چه جوابهاى دندان شكن وبا چه منطق محترمى ارائه نمودند! وآنهم درمقابل مليونها انسان درتلوزيون:[9] نه در يك مقالهء خصوصى ويا در يك نشريه!

(" ازهمان روزگاران پيدايش تصوف آخوندها-قصدشان علماء وائمهء دين ميباشد نه آخوندهاى شيعه- مخالفت كردند، البته وحدت وجود در ايران سابقه هم داشت،اينها رستگارى را دردولا راست شدن وزكات دادن و.. اينكه درآن جهان ملاغه!منتظرت هست وآنجا هم ميروى به بهشت وملاغه، وزيردرخت وحورى،واگركسانى كه كارديگر ميكنند به غلمان مشغول ميشوند، اين كارها درنظرايرانيان مسخره آمد،وعرفان بوجود آمد،

چون اساسا اين تصورعرفان ديوارى بود درمقابل ديوارى كه آخوندها-از ترس نميگويد قرآن- كشيده بودند راجع به معاد وحشتى به دلها انداخته بودند، وظاهربينى وقشرى گرى داشتند،

5-ابتذال دراستنتاج ، ملاغه وجماع وغلمان نتيجهء بندگى خدا در نزد جناب مهندس عرفان يك بعد معنوى نيرومند درحيات تاريخى ايرانى گشود، اين داستان هايى كه دين آورده بود كه رهايى ورستگارى دردولا راست شدن وعبادت ومعاملات ظاهرى است، اينها هوشمندان ايرانى را البته راضى نميكرد، شيخ ميگفت دولا راست شو، وخمس وزكات بده ومقصود تو درجهان هم همينست، ودر آن جهان هم ملاغه منتظرت هست، باكفن ظاهر ميشود درمقابل خداوند، ميروى به بهشت با آن ملاغه،وبا يك حورى مشغول ميشوى واگر كاره اى هم هستى بايك غلمان مشغول ميشوى!اين قضايا به نظر هوشمندان ايرانى مسخره ميآمد،واين داستان عرفان بميان آمد-يادش رفت كه چند لحظه قبل گفته بود كه در ايران وحدت وجود سابقه داشت-وحدت وجود انسانى ترين نوع انديشه !وحدت وجود كه يك پديدهء رنگين وعميق پديد آمد كه انسانى ترين نوع انديشه اى است كه در اين فرهنگ پديد آمده بود،كه راه وصول به حق رادر همهء اديان جستجو ميكند)

حتما شما خوانندهء فرهيخته باور نداريد كه اين سخنان دررد يك مقالهء انتقادى وعلمى دررد وحدت وجود وتصوف آن هم از يك انسان تحصيلكرده كه سالها درغرب بيطرف! نشسته باشد، ليكن حقيقت متأسفانه همين است،

آرى اينست نتيجهء پاداش خدا پرستى مسلمانان، درقيامت درفهم وبرداشت جناب مهندس ، ليكن آنچه را كه مسلمانان از دين خود وكتاب آسمانى خود دارند چنين اراجيف مبتذلى نيست، قرآن اولين منبع مسلمين راجع به اجر مؤمنان در چندين آيه چنين فرموده است:

6- اسلام واجر و پادش مؤمنان در قيامت

)الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ) (آل عمران:172)

)وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) (الأعراف:170) و آنها كه به كتاب (خدا) تمسك جويند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگى خواهند داشت; زيرا) ما پاداش مصلحان را ضايع نخواهيم كرد ،

).. وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ) (لأنفال:28) و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است

)خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ) (التوبة:22) جاودانه در آنها خواهند بود در حقيقت‏خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است ).. إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) (التوبة:120) خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند

)وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) (هود:115) و شكيبا باش كه خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏گرداند ، )إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً) (الكهف:30) كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدانند كه] ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است تباه نمى‏كنيم

)وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ) (العنكبوت:58) و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند قطعا آنان را در غرفه‏هايى از بهشت جاى مى‏دهيم كه از زير آنها جويها روان است جاودان در آنجا خواهند بود چه نيكوست پاداش عمل‏كنندگان



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




)وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ) (الزمر:74) و گويند سپاس خدايى را كه وعده‏اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت] را به ما ميراث داد از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مى‏گزينيم چه نيك است پاداش عمل‏كنندگان

)إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ) (فصلت:8) كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند آنان را پاداشى بى‏پايان است

)آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ) (الحديد:7) به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از آنچه شما را در [استفاده از] آن جانشين [ديگران] كرده انفاق كنيد پس كسانى از شما كه ايمان آورده و انفاق كرده باشند پاداش بزرگى خواهند داشت

) وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ) (الحديد:18) ) أَجْرٌ عَظِيمٌ) (التغابن:15) )إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ) (التين:6)

).. وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ) (آل عمران:136) پاداش اهل عمل چه نيكوست

ورسول خدا-ص – دروصف بهشت ميفرمايد كه درآن نعمت هايى وجود دارد كه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است ونه به خاطر-قلب-بشرى خطور كرده است[10]،

آيا دنياى غيب را بايد از سخنان خدا ورسول پذيرفت يا سخنان ملاغه اى جناب مهندس را كه مثال اعلايش ملحدان تاريخ مثل ابيقور ميباشد؟ آيا چنين افتراهاى ملاغه اى را ايشان در كجاى كتاب خدا وسنت رسول ديده است؟ آيا راه حل علاج خرافات آخوندى الحاد ابيقورى است؟ يعنى يا افراط ويا تفريط؟

البته كسانى كه ايمان درستى ندارند معانى عظيم نماز وبقيهء شعائر اسلامى را نميتوانند درك وحس نمايند، والا معراج مؤمن را خود او درك ميكند وميداند كه معنايش چيست؟ در چنين وضعيتى بود يعنى در حالت نماز بود كه على رضي الله عنه خواست تيرى را كه بر بدنش فرو رفته بود بيرون بياورند تا وقتى كه درحالت معراج خود وراز ونياز خود با پروردگارش ميباشد ،احساس درد نكند، ولى آيا شخصى كه خدارا اصلا جز از راه ابيقورملحد وبعضى از فلسفه بافان الحادى نميشناسد اين معانى را چگونه درك ميكند؟ ولى يك مؤمن راستين سخن بسيار عميق پيامبرش را بخوبى درك ميكند كه ميفرمايد: دو ركعت نماز از دنيا واز آنچه در آنست بهتر ميباشد، چون دنيا زائل است ورفتنى، اما نماز وبقيهء اعمال نيك ماندنى است، بقول مولاناى رومى

كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه ماند در نبشتن شير وشير

خداوند درسورهء سبأ درآيات43 تا47 ميفرمايد: (وچون آيات تابناك ما برآنان خوانده مى‏شود مى‏گويند اين جز مردى نيست كه مى‏خواهد شما را ازآنچه پدرانتان مى‏پرستيدند باز دارد و [نيز] مى‏گويند اين جز دروغى بربافته نيست و كسانى كه به حق چون به سويشان آمد كافر شدند مى‏گويند اين جز افسونى آشكار نيست 43

وما كتابهايى به آنان نداده بوديم كه آن را بخوانند و پيش از تو هشداردهنده‏اى به سويشان نفرستاده بوديم 44

و كسانى كه پيش از اينان بودند [نيز] تكذيب كردند در حالى كه اينان به ده‏يك آنچه بديشان داده بوديم نرسيده‏اند [آرى] فرستادگان مرا دروغ شمردند پس چگونه بود كيفر من 45 بگو من فقط به شما يك اندرز مى‏دهم كه دو دو و به تنهايى براى خدا به پا خيزيد سپس بينديشيد ... 46 يعنى اينكه به تنهايى انديشيده تا فضاى جامعه واطرافيان ونورپرژكتورها و..مريدان مانعى نباشد براى شناخت ورسيدن به نور حقيقت،

7-غلمان بازى بهشتيان دراسلام شناسى جناب مهندس! وفتواى بدون علم!

از سخنان ايشان افتراى زشت ديگرى راجع به اجرو پادش مؤمنان در بهشت است كه عبارتست از غلمان ولواطت و..اين افتراهاى ديگر، كه اكثراسلام ستيزان قسم خورده ومقلد با كج فهمى خود بخدا نسبت ميدهند كه چون خداوند درذكر انعام خود راجع به بهشتيان ميفرمايد )وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ) (الطور:24) پيوسته برگردشان نوجوانانى براى (خدمت) آنان گردش مى‏كنند كه همچون مرواريدهاى درون صدفند!،اگر اين آقايان يكبار سراغ قرآن رفته وخود بدون تقليد استادانشان وبدون پيشداورى هاى غرض آلود آيه را پيدا كرده وماقبل ومابعد آنرا ميخواندند به اين لجن زارهاى بسيار مضحك نميافتادند،

چون خدا خواهد كه پردهء كس درد ميلش اندر طعنهء پاكان برد

البته ايشان درتلوزيون هيچ دليل ومدركى ارائه نكرده واستدلالى دراينمورد نكردند بلكه فقط مطالبى را كه از اينجا وآنجا ازتورات وانجيل تحريف شده شنيده وهمه را به يك ديد بعنوان دين از جمله اسلام تروخشك قاطى نموده وبا استهزاء وتحقير برعليه اسلام حكم صادر كردند، الان شما خوانندهء محترم درجايى كه خداوند به بند گان مطيع خود احسان نموده و پاداش ميدهد اين آقايان منصف! ومحقق وبى تعصب! آنرا به بچه بازى وغلمان بازى تحريف ميكنند، آيا اين شرم آور نيست؟ آيا تحريف آخوندهاى مدعى تشيع ازاسلام دراين 1400 سال كافى نيست كه تحصيلكردگان جديد باز افتراهاى بسيار زشتر و رسواتر از آنهارا كه بعضى از مبشران مسيحى ويهودى جعل كرده اند ، طوطى وارى تكرار كنند، آيا اينها يك كتاب سيره يا فقه سيره دربارهء پيامبر اسلام در عمرشان خوانده اند؟ اگر يك ذره انصاف ويك ذره تجرد وبى غرضى دركار ميبود اقلا سخن يك عالم وفقيه اسلامى را در اينمورد نقل مينمود كه فلان عالم معتبر-اقلا-گفته است كه بهشت جاى غلمان بازى است، اما افتراء ودروغ وجعل كه شاهكار نميخواهد، خوانندهء محترم بيا با هم برويم سراغ قرآن دراين مورد كه همانطور كه مولانا درست ميفرمايد:

معنى قرآن زقرآن پرس وبس وز كسى آتش زده است اندر هوس

آن چه ميگويى زقرآن فهم توست اى شده محروم از فهم درست

خداوند از آيهء 17تا 27 سورهء طورميفرمايد : ولى پرهيزگاران در ميان باغهاى بهشت و نعمتهاى فراوان جاى دارند، و از آنچه پروردگارشان به آنها داده و آنان را از عذاب دوزخ نگاه داشته است شاد و مسرورند،

(به آنها گفته مى‏شود:) بخوريد و بياشاميد گوارا; اينها در برابر اعمالى است كه انجام مى‏داديد،اين در حالى كه بر تختهاى صف‏كشيده در كنار هم تكيه مى‏زنند، و «حور العين‏» را به همسرى آنها درمى‏آوريم، كسانى كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از آنان ايمان اختيار كردند، فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق مى‏كنيم; و از (پاداش) عملشان چيزى نمى‏كاهيم; و هر كس درگرو اعمال خويش است، و همواره از انواع ميوه‏ها و گوشتها -از هر نوع كه بخواهند- در اختيارشان مى‏گذاريم! ،آنها در بهشت جامهاى پر از شراب طهور را كه نه بيهوده‏گويى در آن است و نه گناه، از يكديگر مى‏گيرند، و پيوسته بر گردشان نوجوانانى براى (خدمت) آنان گردش مى‏كنند كه همچون مرواريدهاى درون صدفند،[11] در اين هنگام رو به يكديگر كرده (از گذشته) سؤال مى‏نمايند; مى‏گويند: «ما در ميان خانواده خود ترسان بوديم (مبادا گناهان آنها دامن ما را بگيرد)! ،اما خداوند بر ما منت نهاد و از عذاب‏كشنده ما را حفظ كرد!

اينست آيه هايى كه جناب مهندس به مسلمانان در بهشت افتراء غلمان بازى ميزند، آرى خوانندهء محترم اينجاست كه :رسول خدا-ص- ميفرمايد:

خداوند علم ودانش را يكباره از مردم نميگيرد، ليكن با با مردن علماء-درهرفنى كه باشد-علم از بين ميرود، تا اينكه عالمى باقى نميماند ومردم رهبرانى جاهل اختيار نموده كه مورد پرسش قرار مى گيرند وآنها بدون دانش فتوى ميدهند- يعنى اظهار رأى ميكنند- پس خود وديگران را به ضلالت مياندازند[12]

البته بنده به ايشان در تخصص خودش احترام ميگذارم كه فيزيك باشد اما در مورد دانش اسلامى كه حرف ميزند بسيار سطحى وبا روش ومتد بسيار اشتباه و معكوس ميباشد كه بيشتر به شعارهاى سياسى ميماند تا بحث وبررسى درست، البته ميدانم كه هدف ايشان زدودن خرافات است ليكن روش او اينست بجايى كه چشم مريض را معالجه كرده وشفا دهد ، چشمش را از كاسه درآورده وكلا كورش ميكند!

واينجانب ان شاءالله با احترام به ايشان وبه هرمخالفى، حق وآنچه را كه حق ميدانم برايم محترم تر وبا ارزشتر ميباشد واز اينجاست كه سخنان آنان را درضمن حفظ احترام وبدون ناسزا واهانت وافتراء وتهمت –يعنى همان كارى كه بعضا ايشان ها با خود بنده نمودند - به اشخاص اين كاررا ميكنم چون هدفم فقط وفقط ابرازنورطلايى حق وحقيقت ميباشد وهيچ هدف سياسى وغير سياسى ديگرى ندارم، ودر مقالات آينده بقيهء سخنان ايشان را درضمن نقل سخنان او نقد خواهم نمود،

اجازه بدهيد درادامه مقالهء سابق كه دررد ضلالت وحدت وجود بود كه جناب مهندس آنرا انسانى ترين وظريف ترين خاستگاه انديشه بشرى ميداند، در ميزان قرآن قرار داده وبسنجيم چون خداوند براى رفع اختلاف مسلمانان به آنها ارشاد نموده كه ميزان خود را خدا ورسول قرار دهند -)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (النساء:59) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و فرماندهان خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است

8-قرآن دررد بروحدت وجود و باطنَيت عرفا ومتصوفه

خداوند متعال به سبيل انكار ميفرمايد:( )وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْأِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ) (الزخرف:15)= آنها براى خداوند ازميان بندگانش جزئى قراردادند انسان كفران‏كننده آشكارى است!

اين آيه خيلى روشن دررد وحدت وجود ميباشد، چرا كه وحدت وجود هر مخلوقى را پاره اى از خدا ميداند، ولى آيه كريمه كسانى را كه چنين باورى داشته ومخلوق را هركس كه باشد جزئى ازخدا بدانند كافر دانسته است،

اما وقتى درآيه اشاره به انسان در اين كفرگويى -وحدت وجود- ميشود روشن ميشود كه هيچ مخلوق ديگرى نه جن ونه ملائكه به چنين باورى نرفته اند، بلكه فقط دسته اى ازانسانها هستند كه چنين گويند، واما –كفور- بر وزن فعول دلالت برصيغهء مبالغه واستمراردارد، يعنى مؤمن به وحدت وجود كفرش شدت داشته بوده وبر آن استمرار ميورزد، وبازگشت او بسيار سخت ميباشد، وبسيار روشن است كه كفر هم مثل ايمان درجات متعددى دارد

واما كلمهء (مبين=آشكار) دلالت براين دارد كه كفرش را آشكار ميكند، يعنى اينكه كفر موضوع وحدت وجود روشن وآشكار است، چرا كه فطرت سليم از شنيدن چنين سخنى بخود ميلرزد كه چگونه او با تمام نقائص با خالق هستى وكمال مطلق يكى است ؟ اين را تطاول وجسارت بر ذات مقدس الهى ميداند،

خداوند متعال ميفرمايد: )وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ) (الصافات:158) = وميان خدا و جن‏ها پيوندى انگاشتند و حال آنكه جنيان نيك دانسته‏اند كه [براى حساب پس‏دادن] خودشان احضار خواهند شد ، وواضح است كه وحدت وجود، جن را هم پاره اى ازخدا ميداند،وبعد ازاين نسب وخويشاوندى مزعوم چيزى بالاتر نيست چون نسبت بعضى ازذات به بعضى ديگراست، ليكن آيه كريمه اين موضوع را نفى، وبسيارزشت شمرده است وخدارا از چنين نسب ونسبتى منزه دانسته است، وعبارت(و حال آنكه جنيان نيك دانسته‏اند كه [براى حساب پس‏دادن] خودشان احضار خواهند شد) خيلى واضح درعدم وحدت وجود ورد بر آن ميباشد،

خداوند ميفرمايد: )... وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئاً) (مريم:9)= وقبلا تورا آفريدم درحالى كه چيزى نبودى )أَوَلا يَذْكُرُ الْأِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئاً) (مريم:67)= آيا انسان به خاطر نمى‏آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالى كه چيزى نبود؟!،

اين دو آيه خيلى روشن توضيح ميدهد كه خداوند انسان را ازعدم ونيستى آفريده است، واگر وحدت وجود- مزعوم- درست مى بود انسان قبل از خلقتش چيزى مى بود، هم چنانكه الان بعد از خلقتش چيزى هست، پس اينكه انسان بصريح قرآن ازعدم ونيستى خلق شده است وجود وحدت وجود را كلا نفى ميكند، چون خداوند متعال عدم نيست، او خالق وآفريننده وكمال مطلق ميباشد كه وجودش قديم است،

ودهها آيه درقرآن كريم بسيارروشن توضيح ميدهد كه ووحدت وجود باطل و خالق غير از مخلوق ميباشد، بعنوان مثال فقط: )وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْئاً وَلا يَسْتَطِيعُونَ) (النحل:73)= آنها غير از خدا، موجوداتى را مى‏پرستند كه هيچ رزقى را براى آنان از آسمانها و زمين در اختيار ندارند; و توان اين كار را نيز ندارند.

پس بت ها كه مخلوق هستند غير از خدا بوده وجزئى از او نيستند،

)قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ) (الزمر:64) =بگو: «آيا به من دستور مى‏دهيد كه غير خدا را بپرستم اى جاهلان؟!، واضح است كه ىنها ميخواستند بت هايشان را به پرستند، وآيهء كريمه روشن ميكند كه بت ها غير از خدا هستند، و چون آنها جزئى از مخلوقات هستند پس مخلوقات غير از خدا هستند، وخالق غير از مخلوق است،

ودهها آيات كه روشن مينمايد مخلوقات غيرازخداوند خالق هستند واينها براى رد برافتراء وحدت وجود كافيست، حتى اگر آنرا براى فريب بيشتر وحدت شهود هم بنامند،

اگر حق وخلق بنا بر افتراء ويرانگر بعضى از عرفا ومتصوفه يكى است، ومخلوقات جزئى از ذات خداوندى هستند،ليكن با اين أشكال متعدد تعيّن پيدا كرده اند، پس اسماء حسناى-نيك- الهى-مانند خالق ورازق ومميت وبارئ ومنتقم وجبار والله ومعبود ...) معنى ندارد، معناى نامهايى مانند خالق وفاطر وبارئ يعنى ايجاد از عدم ميباشد،

اگروحدت وجود درست ميبود انسان پاره اى ازخدا ميشد، وآيهء ()إِنَّ الْأِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ) (العصر:2) =(واقعا انسان دستخوش زيان است) ، باطل ميشد، چرا كه انسان بنا بزعم آنان چه مؤمن باشد وچه كافر، چه صالح و چه طالح هميشه درسود دائم است، چون جزئى از خداست!

وچون آيه وحى الهى است امكان بطلان ندارد، پس عقيدهء عرفا ومتصوفه كه برخلاف آيه هست باطل است، چون اگر واقعا عقيدهء آنها درست ميبود معناى آيه ميشد: (جزئى از خدا در خسارت است)! وبطلان اين موضوع روشن است،

اگر وحدت وجود صوفيان خرافى درست باشد آياتى در قرآن وجود دارد كه براى خداوند متعال ناسزا ميشود، مثلا: ()وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلا إِنَّ عَاداً كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعَادٍ قَوْمِ هُودٍ) (هود:60)= آنان، در اين دنيا و روز قيامت، لعنت (و نام ننگينى) بدنبال دارند! بدانيد «عاد»نسبت به پروردگارشان كفر ورزيدند! دور باد «عاد» -قوم هود- (از رحمت خدا، و خير و سعادت)! چون قوم عاد برحسب عقيدهء عرفا ومتصوفه جزئى از خداوند سبحانه ميباشند، در صورتى كه مورد نفرين خدا هستند، آيا چنين چيزى معقول است؟

وحدت وجود كه بيشتر كره زمين درعصر رسالت خاتمى مرتبت بدان معتقد بودند اگردرست ميبود، چرا پيامبر اسلام آنرا اعلان نميكرد؟ ازچه ميترسيد؟

نتيجهء بحث اينكه وحدت وجود ازنظر مسلمين وبراساس قرآن ، كفرمبين است،وهيچ ربطى به اسلام ندارد

9--تصوف وعرفان وويرانگرى سياسى وفكرى جامعهء اسلامى

1/9-فسادهاى سياسى عرفا ومتصوفه واستسلام عجيب به مغول هاى تاتار

مسلمانان بمقدارى دورى شان ازقرآن مورد ابتلاء وامتحان قرارميگيرند، دردههء هاى اخير قرن ششم هجرى وبعد ازآن، تصوف كه مدتها قبل آغاز شده بود به اوج انتشار خود رسيده بود، تا اينكه بدست مبلغان ومشايخ صوفيه مثل غزالى وجيلانى ورفاعى وعدى بن مسافر وشاذلى ودسوقى وبدوى....وغيرهم به حدى رسيد كه حتى غيرصوفيه هم آنانرا تقديس مينمودند،

ابن عماد حنبلى به نقل ازكتاب –العبر- ذهبى [13]ميآورد كه:

"در اين سال شيخ يوسف قمينى موله كه عوام اورا ولى خدا ميدانند، وفات نمود ودليلشان كشف و پى بردن به خواطرميباشد واين كارها ازدست كاهنان وراهبان وديوانه هايى كه جن همراهشان باشد، نيز سر ميزند، واين كارها در عصرما زياد شده است، -پناه برخدا- ويوسف با ادرارش خودش را نجس مينمود و بدون كفش راه ميرفت ونماز نميخواند ودرآشغالدان حمام نورالدين ميزيست"وابن شبهه درتاريخ الاسلام ميگويد: اودر آشغالدانها وغالبا درآشغالدان حمام نورالدين دربازار گندم-سوق القمح- ميزيست، ولباس طولانى مى پوشيد كه زمين را جاروب ميكرد وبه كسى التفات نمى كرد،ومردم فكر ميكردند كه او انسان صالحى است، وعجائب وغرائبى ازاو قصه ميكنند، ودر دامنهء كوه قاسيون دفن شد واز جنازه اش اندك كسى تخلف نمود!" خوب اگر در شهر دمشق كه مركز علم وعلماء بوده كسى از جنازه اش تخلف نكند دليل چيست جزاينكه تصوف وعرفان انديشه هارا ملوث نموده وخرافات صوفى وعرفانى جاى توحيد صحيح را گرفته است،

الان برويم به منطقهء ديگرى كه مورد هجوم مغول واقع شد، ما در كتاب ويرانگرى تشيع در اسلام خيانت وتوطئه شيعيان را دراينمورد مفصلا شرح داده ايم والان آنرا تكرار نميكنيم ليكن به جانب ديگرى از موضوع مى پردازيم كه مرتبط به دنياى اهل سنت ميباشد، تا خوانندهء محترم بداند كه ما تعصب خاصى جز براى حق وحقيقت نداريم، ومنطقهء مورد نظر ما ايران وعراق ميباشد، مهمترين طرق صوفيه كه در قرن ششم هجرى در اين مناطق منتشر بودند عبارتند از: جنبلاتيه وملامتيه وقشيريه و صديقيه و قادريه ورفاعيه وعدويه وكبرويه و.... غيره اما رفاعيه و قادريه از همه بيشتر منتشر بودند، ودر دهه اوائل قرن هفتم طرق چشتيه و سهرورديه وبابائيه وبكتاشيه ظاهر شدند ليكن رفاعيه وقادريه وبعد از آن سهرورديه هم چنان بيشتر از بقيه منتشر بودند،

پيامد روشن اين انتشار وسيع تصوف وعرفان استسلام عجيب به هجوم تاتار بود، مغول ها تاتار شهرها و روستاهارا از بين برده ومليون ها انسان بيگناه را ميكشتند اما صوفيه وعرفا ومريدانشان فوج فوج به مقابر مشايخشان پناه برده واوراد وطلسم ميخواندند وبه مردم ميگفتند

ياخائفين من التتر عوذوا بقبر ابى عمر ينجيكمو من الضرر

ترجمه: اى ترسوان از تاتار پناه ببريد به قبر ابوعمر! تا نجاتتان دهد از ضرر[14]

ومثل گوسفند تسليم قصاب ميشدند، درصورتى كه بعدها روشن خواهيم كرد كه چگونه بزرگان اهل سنت امثال شيخ الاسلام ابن تيميه لواء جهاد برداشتند ودرنهايت مغول را كه خيانت شيعيان وافساد عرفا وصوفيان وارد اسلام نموده بودند شكست دادند، وقتى كه عطار بدست آنها ذبح ميشود در واقع انديشهء او وامثال اواز صوفيان وعرفا است كه سبب تعطيل ارادهء بشرى واشتغال به عالم هپروت شد كه سنت وقوانين الهى در هستى بوقوع پيوست ،

[email protected]

دكتر مولانا ملازاده

----------------
[1] امخاطب اين جملات ايشان نيست وشامل بقيهء كسانى است كه بدانها اشاره رفته است چون تاكنون بنده ايشان را فردى مستقل ميدانم كه اسلام ستيزيش از سر باور خودش ميباشد وفكر ميكنم اگر روزى حق برايش روشن شود با آن دشمنى نخواهد داشت
[2] چهل هزار دولار
[3] http://mag.gooya.com/society/archives/022381.php
[4] ولاية الله والطريق اليها ص 171 ما به اميد خدا از همهء اين شيادان سياسى در وقت مناسب سخن خواهيم گفت
[5] رسائل ابن سبعين ص 268
[6] = = ص 162
[7] المرسى ابوالعباس ص 10
[8] روضة التعريف بالحب الشريف ص 609
[9] اين سخنان ايشان در تلوزيون لحظه در تاريخ 17/1/2005 بود فقط عنوانها از اينجانب ميباشد
[10] صحيح مسلم. الإصدار 2.06 - للإمام مسلم 5 - (2825) حدثنا هارون بن معروف وهارون بن سعيد الأيلي. قالا: حدثنا ابن وهب. حدثني أبو صخر؛ أن أبا حازم حدثه قال: سمعت سهل بن سعد الساعدي يقول:شهدت من رسول الله صلى الله عليه وسلم مجلسا وصف فيه الجنة. حتى انتهى. ثم قال صلى الله عليه وسلم في آخر حديثه "فيها ما لا عين رأت، ولا أذن سمعت، ولا خطر على قلب بشر" ثم اقترأ هذه الآية: {تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ينفقون* فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون
[11] ابن تيميه شديدا به ابن سبعين حمله ورشده ومينويسد وقتى كه كتاب فصوص برايش خوانده ميشده به او گفته شده كه قرآن بخلاف فصوص شما ميباشد، جواب داده كه قرآن همگى شرك است! وتوحيد در سخن ما ميباشد، ازاو سؤال شده كه اگر هستى يكى ميباشد پس چرا همسر براى مرد حلال است وخواهر حرام است؟ پاسخ داده كه در نزد ما همه حلال هستند،[11] آيا اينها هستند اباحيگران مكار ويا مسلمان در بهشت؟ كه در دنيا ميدانيم جرم غلمان بازى در دين آنها چيست؟ اين اكاذيب وافتراها را براى ارضاى كى ميباشد؟
[12] رياض الصالحين،الإصدار2.09 - للإمام أبو زكريا يحيى بن شرف النووي 1392 - وعن ابن عمرو بن العاص رَضِيَ اللَّهُ عَنهُ قال سمعت رَسُول اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَسَلَّم يقول: <إن اللَّه لا يقبض العلم انتزاعاً ينتزعه من الناس، ولكن يقبض العلم بقبض العلماء، حتى إذا لم يبق عالماً اتخذ الناس رؤوساً جهالاً فسئلوا فأفتوا بغير علم فضلوا وأضلوا> مُتَّفَقٌ عَلَيهِ
[13] الشذرات : ابن العماد الحنبلى حوادث سال 657هـ
[14] رجال الفكر والدعوة شيخ ابوالحسن ندوى 2/176





















Copyright: gooya.com 2016