در همين زمينه
27 مهر» "آنکه يافت می نشود"، به مناسبت تقارن با شب قدر، حسين ميرمبينی30 تیر» نگاهی به کتاب خاطرات يک نجات يافته از بهائيت! سروش حقايق 31 خرداد» "همایش" آشتی و گفتگوی ادیان در ایران، ه. مهرپور 14 خرداد» متن سوريايی - آرامی قرآن، مروری بر جديدترين يافته قرآن پژوهی، بنفشه رها 14 آبان» ... و اما رؤيت هلال، حسين شريعتمداري، کيهان
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! در پاسخ ابوالحسن بنى صدر، مولانا ملازاده---------------------- 1-بهانهء اطاعت ازحاكمان! وتفاوت مستبدان بين تسنن وتشيع. 1 درمقالهء رد بر وحدت وجود كه يكى ازبزرگترين ضلالت هاى ضد توحيدى وضد قرآنى است ازاين قلم كلماتى نوشته شده و براى آقاى مهندس مشيرى كه درتلوزيون تبليغ اين عقيده مينمايد بعنوان مشورت بخود ايشان فرستاده شد،عكس العمل ايشان را كه پرخاش وتحقير واستهزاء علنى درتلوزيون براى چندمين باربود سابقا شرح دادم وهم چنين همان مقاله را براى تنها فرد فرهيخته اى كه بنظرم درتاريخ معاصر ايران آزادانه انتخاب شد يعنى آقاى دكترابوالحسن[1] بنى صدرفرستادم كه ايشان با اهتمام به موضوع وصرف وقت گرانبهايش پرسش هاى انتقادى محترمى را مطرح نمودند كه شايد به خاطر بعضى از خوانندگان مقاله نيز خطور كرده باشد،ولهذا آنچه را كه ارتباط به همان مقاله وهمان موضوع دارد دراينجا آورده وبه آنها پاسخ داده تاموضوع بيش ازپيش روشن شده وتاشايد مقدمه اى باشد براى تحقيق وبررسى بيشتر درنزد محققان منصف، ايشان مى فرمايند: س:(قولهای کسانی را در استفاده از شیعه وعرفان برای رسیدن به قدرت نقل کرده اید . از جمله ﺁنها، کنت گوبینو. او طرفدار نظریه نژادی هم بود. ﺁیا شما قبول دارید ؟ مگر حاکمان مستبد سنی از وجود اطاعت از حاکم ، استفاده نمی کنند ؟ اگر عمل مذموم است برای همه مذموم است). ج: نقل قول اينجانب از شخصى دليل قبول همهء اقوال او نميباشد والا دردنيا نبايد از كسى قولى نقل كرد چون معصوم جزرسول خدا- وآنهم درمورد تبليغ ورساندن وحى كه فقط مورد اتفاق است- وجود ندارد، دراينجا هدف فقط موافقت بااين گفتهء مورد نظر ومنقول-نه همهء نظريات-آنها ميباشد كه سياست مداران ايرانى هميشه ازتصوف وتشيع براى رسيدن بقدرت استفاده كرده وميكنند، واين تحقيق خودما بوده وازسخنان مشاراليه فقط بعنوان شاهد استفاده شده است، چون هردواين مكتب براساس تقليد مقلدان واطاعت مطلق مريدانى است كه –بنا باصطلاح متصوفه-مثل مرده بايد دردست مرده شور باشند-، وموضوع مهمترى كه درآنجا مورد بحث نوشتهء مذكور بوده است اينست كه عقايد وباورهايى كه بنام تشيع وتصوف وارد اسلام شده است مثل امامت وعصمت ولايت ...الخ هيچ ربطى به شيعيان وتشيع اوليه نداشته است كه شرح اين موضوع درمقالات بررسى تشيع كه درگويا دومين شماره آن منتشر شده است خواهد آمد، 1-بهانهء اطاعت ازحاكمان! وتفاوت مستبدان بين تسنن وتشيع اما حكام امروزى كه غالبا درزمينه حكومت بكلى ازاسلام دوروغالبا مزدوران بيگانه بوده وخود نيز جرئت بردن نام اسلام را ندارند، وبدين خاطر است كه مورد تكفير بسيارى از جنبش هاى راديكال اسلامى قرارگرفته اند، ولى به هرحال سخن رسول رسول خدا-ص- پرواضح است: لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق= درمعصيت خالق ازهيچ مخلوقى نبايد پيروى كرد، واستبداد كه جامعه را فلج ميكند ازبزرگترين معاصى وگناهان دراسلام ميباشد، چون درتضاد با نص صريح قرآن ميباشد كه راجع به حكومت اسلامى ميفرمايد كارشان درحكومت بر اساس شورى ميباشد، نه استبداد سلطنتى ونه امامت فردى وراثى كه پيش زمينه ولايت مطلقه باشد، ونه حكومت ارثى فردى، آرى عمل مذموم از همه مذموم است چه شيعه و چه سنى ليكن سخن اينجانب بيشتر به تئورى نظر دارد تا به افراد چون مردم معمولا قربانى همين تئورى هاى ضد قرآنى وضد اسلامى ميباشند وقرآن براساس شرح وفهم پيامبر بهترين داوروحكم بين مسلمانان ميباشد، درآن نوشته چون هدف بررسى وضع عقيدتى حاكم برجامعهء فعلى ايرانى است كه به سرطان ولايت مطلقه فقيه گرفتار شده است كه ازتشيع سخن رفته است والا دررابطه با استبداد زدگى جوامع اسلامى وانحراف از شوراى اسلامى دهها كتاب فقط درعصرحاضر نوشته شده است كه بعضى ازآنها منجمله "طبيعت استبداد" شيخ كواكبى است كه با همت آية الله طالقانى درايران به چا پ رسده است، فرموديد: س:( خواننده نوشته شما به این نتیجه نمی رسد که شما قول ﺁقای مشیری را رد می کنید. برای اینکه از قول او شما کلمه ای را هم نقل نکرده اید. شما می گوئید او از وحدت وجود و... طرفداری می کند. بنا بر این ، خواننده به این نتیجه می رسد که شما قول او را بهانه قرارداده اید برای تسویه حساب با شیعه و عرفان و تصوف . بخصوص که ﺁرزو کرده اید نادری بیاید و تهدید او را عملی کند. خواننده از خود می پرسد: پس شما با اصل شکم دریدن و مصادره و... مخالف نیستید بشرط ﺁنکه قربانیان ﺁن شیعه ناسزاگو باشد..) ج: علت عدم نقل سخنان آقاى مشيرى درمقالهء اول به خاطرسخنان كلى او دراينمورد بود اما درمقالهء دوم[3] عين سخنانش نقل شده است، البته اين ملاحظهء قابل تشكرى است، چون حتما رد ورديه بايد با هم نقل شوند، ودرضمن اينجانب آن نوشته را همچنانكه درآنجا متذكر شده ام بمناسبت سخنان آقاى مشيرى درتلوزيون منتشر كردم ولى مدت ها قبل اين پژوهش را شروع كرده وهنوز ادامه دارد، من هيچ حساب شخصى وتصفيه حسابى نه با تشيع دارم ونه با تصوف وعرفان، بلكه همه آنهارا برادران مسلمان خود[4]- ميدانم واصلا نگرش اينجانب نه شخصى است ونه سياسى، بلكه بعد ازسالها تحقيق –متواضعانه- وبعد از اينكه خود همهء عمرم را وقف بررسى اين موضوعات نموده ام به نتيجه اى رسيده ام كه علماء وداشمندان مسلمان قرنها قبل به آن رسيده اند، كه قبلا بدان اشاره شده وآن اينكه تصوف وتشيع-در جهان تسنن وتشيع- دو دامى بوده اند كه هميشه مورد سوء استفادهء عقيدتى وسياسى دشمنان اسلام از خارج وسياست بازان درداخل پيوسته قرارگرفته وميگيرند، واقلا دوتجربهء واضح دركشورما دراين پنج قرن بيشترازهرجاى ديگرى اين مدعارا ثابت ميكند، تجربهء صفويان كه خود دراصل صوفى بوده اند-شرح اين نقطه در سلسله مقالات تبهكارى تصوف وعرفان خواهد آمد- وتجربهء خمينى كه غلو درتصوف وتشيع را درخود جمع كرده است، وكتب خمينى وعملكرد او هم نمونه هايى ازاين افراط وغلو ميباشد كه جاى شرحش اينجا نيست، 2-تجربهء نادرى درتقريب راستين مذاهب نميدانم اين برداشت جنابعالى ازكجاى سخنانم ميباشد؟ كاش كه عين سخنم را نقل ميفرموديد، ولى فرصت را غنيمت شمرده ونظرم راجع به تجربهء نادرشاه درمورد وحدت حقيقى اسلامى-نه دروغ آخونديسم فعلى- وبرداشتن سب وشتمى كه آدم خواران صفويه-سلف آخونديسم فعلى- درايران راه انداخته بودند، اينست كه اين يك شاهكاراجتماعى وسياسى بود كه جنگهاى عثمانى بقول خود نادرنتوانست چنين مهمى را انجام بدهد، ومهمتراينكه دركنفرانس شهير نجف درسال 1156هـ كه تاحالا بنده هيچ سخنى ازآن بزبان فارسى حتى درميان مورخان ايرانى خارج ازكشورهم نشنيده ام، درصورتى كه اين يك حادثه ومنعطف تاريخى بسيار مهم درتاريخ برخورد مذاهب و يا وحدت اسلامى حقيقى نه قلابى كه رژيم جوروجنايت وتقيهء فعلى ملاتاريا-بقول خودتان- راه انداخته است ميباشد، اما درتحقيقات وبررسى ها بزبان عربى حتى درتزهاى دكترا مفصل ازآن سخن رفته وكتب متعددى دراينباره نوشته شده است، وخلاصهء سخن اينكه علماء ومجتهدان برزگ شيعه مثل ملاباشى على اكبرهمراه با 18 نفراز مجتهدان شهرهاى مختلف ايران كه هركدام مفتى يكى از شهرهاى ايران بوده اند، دراين كنفرانس ازعقايد بدعت آميز خود علنا ودرخطبهء جمعه دست برداشته وبا بقيهء مسلمين اعلان موافقت نموده وعقايدى را كه صفويه در تشيع داخل نموده اند محكوم نموده اند،شايد يكى ازعلل ترورنادرهم ريشه دراين مهم داشته باشد،كه نياز به تحقيق دارد،اگر سياست روزنامه انقلاب اسلامى اجازهء نشر آنرا بدهد حاضرم براى اولين باراين موضوع را ازمنابع متخصص ترجمه نموده تا اين وثائق مهم درمورد اين كنفرانس تاريخى در اختيارعموم قرارگيرد، ولى اين ها هيچ ربطى به موافقت به اعمال مستبدانه نادروغيرنادر ندارد، خوبى ازهمه كس وبدون شك خوبست چه سنى ، چه شيعه ، چه مسلمان چه كافر ، هرانسانى كه باشد، ، پس من با اصل شكم دريدن -بقول شما- وبا اصل استبداد مخالفم والا خودم بخاطريك دولت شيعه در يك دولت سنى وبه تهمت تشيع زندانى واز آنجا تبعيد نميشدم!، ليكن خوبى ازهمه خوبست وشرط خوبى اين نيست كه فلان وعلان شخص حتما قابل قبول ما باشد، آرى اين عمل نادر بدوراز بقيهء عملكردهاى اوازنكات طلايى تاريخ او ميباشد، واگراين سياست ادامه پيدا ميكرد ديگرنه ولايت فقيهى ميماند كه چند مليون نفرازبهترين فرزندان ايران دردنيا دربدر باشند ونه اين خرافاتى كه آخوند خامنئى با چاه جمكران درمقابل چاه سرداب مردم را بفريبد وجود نداشت، جناب دكتر بنى صدرتا اين خرافات جامعهء ايرانى بروش آية الله برقعى ودكتر شريعتى-با اشتباهاتى كه طرحش داشته ويا بدان اجاميد- وكسروى وقلمداران و...بقيهء مصلحان شيعه اصلاح نشود، نه ديكتاتورى از ميان ميرود ونه جامعهء دينى اصلاح ميشود ، ولى به نظر من تروخشك را نبايد با هم سوزاند، ونبايد اهل سنت ايران كه بعد ازشيعيان دومين جمعيت بزرگ درسراسرمرزهاى كشوررا تشكيل ميدهند قربانى استبداد ولايت فقيه درداخل ،وبهانه هاى متعدد وجنايت هاى آن دررابطه با اختا پوس فساد رژيم هاى مستبد درمنطقه باشند، ولى سؤال من دراينجاست كه آيا درتمام اين رژيمهاى فاسد حتى درنظام بعثى عراق يك عالم شيعه فقط بخاطر عقيده اش نه بسبب فعاليت هاى سياسى اعدام شده باشد؟ يعنى كارى كه درايران با چندين عالم اهل سنت صورت گرفته است، اما راجع به فعالان سياسى ودينى آسمان درهمه جا دراين كشورها يكرنگ است ولى شايد كاردشان درخارج ازايران بخاطرعدم عقائدى بودنشان اندكى ازولى فقيه كندترباشد، 3-معناى ناصبى وافتراء قرون ولهذا خمينى[7] دركتبش بين نواصب كه درنزد او وامثالش اهل سنت باشند –به تقيه توجه شود- وبين خوارج فرق قائل شده ونكاح وتوارث آنهارا حرام وخود آنهارا كافر حربى دانسته! اما نعمت الله جزائرى آنهارا مباح الدم والمال ميداند[8] اينست معناى ناصبى در ميان علماء شيعه كه شامل همهء غيرشيعه مخصوصا اهل سنت ميشود،كه اين معنايى واژگون وافترايى بيش نيست، ودرواقع يك شعار سياسى گمراه كننده از يك حزب سياسى است كه براى رسيدن بقدرت ازماكياوليسم هم فرسنگها سبقت گرفته است اما ناصبى حقيقى بمعناى دشمنى با آل بيت بخاطر اهل بيت بودن-نه اختلاف سياسى- درتمام جهان اهل سنت يافت نشده ونميشود، حتى معاويه وفرزندانش كه با على وفرزندانش اختلاف سياسى داشته اند،خودش را باعلى قابل مقايسه نميدانست،ودرنمازش براهل بيت پيامبر-كه همهء خانودهء پيامبرازجمله همسران پيامبر وعلى وخانواده اش ميباشند- درود ميفرستاد، وجاى شرح اختلافات آنها دراينجا نيست، ولى بعضى اززرتشتيان ويهوديان شكست خورده ازاين اختلافات سياسى بين پسرعموها، بيشترين سوء استفاده را نموده وتوانستند شكافى را بنام اسلام در داخل اسلام ايجاد نمايند كه خسارت آن از همهء جنگهاى بين مسلمين وغيرمسلمين بيشتر بوده است كه اين رادرجاى ديگرى شرح داده ام، آيا مجرد وجود تهمتى ازطرف اشخاصى كه نه دهم دينشان بنا به اعتقاد صريحشان تقيه ودروغ ميباشد وواقعيت سياسى كشورهم اين بحران تاريخى را بيشتر ثابت ميكند، جاى تأمل بيشترى ندارد؟ كاش كه مورد مشخصى ازسخنم را استشهاد مينموديد كه خداى نكرده معنايش توجيه كشتارواستبداد باشد، تابدانم كه در كجاى سخنم چنين مبدأ ضد اسلامى وضد قرآنى وجود دارد؟ ويا شايد ازسخنم برداشتى شده كه اصلا معناى آنرا نداده باشد يا بقول فضلا تحميل مالا يحمل شده است، آرى فرصت را بايد ازاين مرزبندى هاى سياسى مغتنم شمرد ليكن همانطور كه شما هم اشاره نموديد با رجوع به قرآن، چون خداوند براى رفع اختلاف مسلمانان به آنها ارشاد نموده كه ميزان خود را خدا ورسول قرار دهند -)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (النساء:59) اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و فرماندهان خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيكفرجامتر است، اما وقتى كه افرادى مثل خمينى وصدها معمم امثال اوادعاء كنند كه هركس بگويد قرآن قابل فهم است غرق در جهل است وقرآن را جزمعصوم نميفهمد، ومعصوم را هم درچاه سرداب فرو برده واخيرا در جمكران بدنبالش هستند! آيا بااين شيادان سياسى وآدمخواران صفوى-خمينى چگونه ميشود بحث علمى نمود، و مرز بندى هارا برداشت؟ بلكه بهترين روش روشن نمودن باورهاى دينى ميباشد تا حق وباطل وسره وناسره روشن شود، به نظرم اگراسلام را همانطوركه درقرآن وسنت هست نشان دهيم وازاين بدعت هايى كه روحانيت مدعى تشيع، ومدعيان تصوف وعرفان از يكطرف وازطرف ديگرحكام ستمگرى كه شوراى اسلامى - كه دربعضى موارد دربارهء مراقبت نيروى حاكمه ومشاركت مردم مثل دموكراسى ودربسيارى ازآن برتر موارد ميباشد- را به سلطنت شخصى واستبداد تبديل نموده و اسلام وجامعه هاى مسلمان را بدان آلوده نموده اند پاك نمائيم بزرگترين وضرورى ترين خدمت به اين نسل صورت گرفته خواهد شد، 4-علت بقاء استبداد دردنياى تسنن وتشيع درقرن بيستم نهضت ها وانقلاب هاى متعددى درمصر وسوريه وعراق ودرتمام ديگ جوشان سراسردنياى اسلام رخ داده است كه ازموضوعى كه درآن مقاله مطرح شده خارج ميباشد، ليكن دنياى سنى چرا عوامل شكست نهضت ملى ايرانيان شده است، ادعايى است كه بايد براى اثبات آن دليل ومدرك تاريخى درستى تقديم نمود،تا اقلا اصل مسئله اثبات وروشن شود، ليكن تا جايى كه هرمنصف ومطلعى ميداند بعد ازسقوط خلافت عثمانى دراوايل قرن بيستم (1918) كه شش قرن كامل حامى ومدافع جهان اسلام بود[9] تا اينكه بدست كمال آتاتورك يهودى با همكارى جهان غرب سقوط كرد، همهء اين كشورهاى ريز ودرشت بوسيلهء خود استعمار سابق-بريطانيا وفرانسه وايطالياو...مثل قارچ سربدرآوردند ، يا بعبارت روشنتر اين كشورهاى مسلط برجهان اسلام ازرحم خوداستعمار بيرون آمدند دقيقا مثل عراق علاوى وافغانستان كرزائى كه ازرحم اشغالگرامريكاى بوش صليبى قيصرى شده بيرون آمده وهم چنانكه سلطهء فلسطينى كه ازاوسلو تا كنون دررحم صهيونيست اسرائيل گير كرده و درحال بيرون آمدن ميباشد، با اين تفاوت كه برآنها مدت زمانى گذشته وشايد اكثرمردم فراموش كرده اند، بنابراين اسم تسنن ويا تشيع گذاشتن برآنها اصلا نادرست است، براى اينكه از ريشه مذهبى نبوده ونيستند مثلا نظام شاه ويا حافظ اسد را يك نظام شيعى ويا نظام صدام ودهها امثال آنرا يك نظام سنى نام نهادن نه اينكه دقيق نيست بلكه از حقيقت بسيار دوراست چون اين نظام نه اينكه اصلا مذهبى نبوده ونيستند، بلكه علنا لائيك وبعثى (بعث يعنى رستاخيز!) وسوسياليسم واشتراكى وكمونيست ويا گاهى بنام ملى و...بوده و واكثرا با دين ومذهب ومذهبيون عملااعلان جنگ داده اند كه زندانهاى همين رژيم هاى ساخت غرب كه مملو از اسلام گراها ميباشد بهترين شاهد مدعاى ما ميباشد، وجزدرموارد سوء استفاده از دين ومذهب، اصلا اسمى از مذهب هم نبرده اند، اما بخش اول سخن شما "در این قرن ، دنیای سنی چرا دراستبداد ماند " قابل تأمل است، واين استبداد مخصوص اين قرن نيست، چون دراين قرن اصلا مقدرات جهان اسلام غالبا بوسيلهء نوكران ومزدورانى رقم زده شده است كه مستقيم ويا غيرمستقيم بوسيلهء جهان غرب برآنجا مسلط شده اند ومهمترين وظيفهء آنها اسلام ستيزى بوده است، اما ريشهء استبداد كه مرض مزمن جهان اسلام درطول تاريخ خودش نسبت به ارزشهايش ميباشد به نظرم بسى عميقترواز قرن بيستم فراترميباشد، اگرچه جهان قبل ازاين قرن غرق استبداد بوده وبدون شك وضعيت مسلمانان دربسيارى ازموارد چه دراندلس و چه در شرق دنياى اسلام نسبت به ديگران بسيار بهتر هم بوده است، كه تفصيل موضوع سخن را بدرازا ميكشاند، ولى به هرحال حكومت ورأس آن با شوراى اسلامى انتخاب واداره نميشده وغالبا هم ارثى بوده است، كه اين نتيجهء شوم انقلاب اموى[10] برخلافت شورايى ميباشد، وبدون تريد اين ارزش ها بايد طبق زمان تشكل عينى يافته و پياده شود كه مجلس شورى اگربدرستى صورت بگيرد يكى از نمودهاى آن برطبق شرايط زمان ميباشد، واين سخن -تقيه آميزو پرمكر- آقاى خمينى كه دراول انقلاب وقتى كه جنابعالى درمجلس خبرگان تشريف داستيد ومواضع مردانه ميگرفتيد، وقتى كه همراه با برادرم مولانا عبدالعزيز پيش ايشان رفته تا مجلس خبرگان را ترك نمايد –ونمود- سخن آقاى خمينى اين بود: جناب مولانا ما درمذهب خود مجلس شورى نداريم وما اينرا از پيش شما گرفته ايم،ونتيجهء مجلس عاريتى بدون ايمان به آن هم شد ولايت مطلقهء فقيه، وازاينجاست كه اصلاح اين انديشه هاى سياسى وعقيدتى نبايد بحساب ايجاد مرزبندى وتعصب مذهبى گذاشته شود، 5-تفاوت خرافات در بين تسنن وتشيع عرض كنم اينكه درميان اهل سنت نه درسنى گرى يا تسنن خرافات وجود دارد، ولى عجالتا اجازه بدهيد اين جمله معترضه را عرض كنم كه سنى گرى يا تسنن يعنى باز گشت به سنت رسول خدا وتمسك به آن در موارد اختلاف آراء، واز اينجاست كه جمهور مسلمانان وسواد اعظم آنها بدين اسم مشهور شده اند، ودر سنت صحيحه رسول خدا درست مثل قرآن امكان عقلى وفعلى وجود خرافات نيست، چون هر دو وحى ميباشد، اما درميان اهل سنت مخصوصا ازراه تصوف وعرفان كه اينجانب درصدد شرح خرافات آن بوده ودر اين زمينه مقالاتى همراه با نقد تشيع درآن واحد درسايت گويا منتشر ميكنم تادرضمن ثابت شود كه ما تعصب مذهبى خاصى برهيچ مذهبى جز به كتاب خدا وسنت رسول خدا نداريم، ومردم را از تعصب مذهبى هشدار داده واز هرمذهبى درفروعات فقهى كه دليلش قويتر باشد دعوت ميكنيم ، پس ريشهء خرافات موجود درميان اهل سنت مثل قبر پرستى وگنبد وبارگاه بازى اگرچه جنبهء شديد تجارتى روحانيت تشيع را ندارد وطبقه اى بنام روحانيت پرده دار آن خرافات نبوده واز وراء آن زندگى ننموده وحزب سياسى دروراء آنها نبوده تا بوسيلهء آنها صدها آتش ترور ووحشت را روشن كنند، ولى بهرحال وجود دارد، ريشهء همهء اينها –غير از خرافات كلامى كه بوسيلهء معتزله وارد شد-از تشيع وتصوف ميباشد، كه بوسيلهء دولت فاطمى شيعه- كه سلف على اللهيان سوريه كه مشهور به علوى هستند وبعد از استعمار فرانسه وهمكارى با آنان مشهور به علوى شدند وهم سلف درزى هاى لبنان ميباشند- منشأ اين خرافات سه قرن بعد ازاسلام بوسيلهء فاطميانبوده –دوباره عرض ميكنم شيعه هستند نه سنى- وازجهان مسيحيت وارد جهان اسلام شده است، كه دكترعلى شريعتى رحمه الله دركتاب تشيع علوى وصفوى اين موضوع را تا حدودى شرح داده است وشيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله به شكلى دقيقتر وعميقتر بارها دركتب خود مخصوصا درمجموع فتاواى [11]خود ازآن سخن گفته است، تفاوت مهم ديگرى كه كه وجود خرافات درميان اهل سنت وشيعه دارد اينست كه خرافات درتشيع جزو اصل مذهب گشته وتشيع بعد ازتحولات متعدد[12] خود با آن عجين شده بطورى كه توطئه اى مثل امامت[13] كه يكى از بزرگترين خرافات توطئه آميزدرتاريخ اسلام است عبدالله بن سبأ يهودى براى اولين بارآنرا مطرح نمود واهل بيت عليهم السلام بگوششان هم نخورده بود جزو أصل دين ومذهب شده است، وهكذا بقيهء خرافات، يعنى اگرخرافات را از تشيع امروزى برداريم چيزى از آن نميماند وميشود تشيع اوليه مثل بقيهء مسلمانان ، اما نسبت به اخل سنت موضوع دقسقا برعكس بوده و هر چه اين خرافات را ازميان اهل سنت برداريم ميشوند سنى راستين يا پيرو سنت پيامبر، واين خرافات در جهان تسنن جزو اصول مذهب نشده وبوسيلهء خود مذهب واز راه قرآن وسنت ميشود اين خرافات را زدود،واين تفاوت بسيار مهمى است، ودرچنين حالتى است كه ميشود با برداشتن خرافات وبا بازگشت به قرآن وسنت -كه همان شرح پيامبربرقرآن است- مرزهاى وهمى را برداشت ووحدت راستين را ايجاد نمود وازاستبداد فكرى وسياسى جلوگيرى نمود، فرموديد: " هم اکنون دولتهای سنی دست نشانده نیستند" اينجانب اين موضوع را قبلا شرح دادم وحتى درتلوزيونهاى عربى به كرات ومرات عدم شرعيت اكثر اين دولت هارا متذكر شده كه سبب منع اينجانب ازاكثراين تلوزيونها وتطميع وارتشاء بعضى ازآنها شده است، يعنى همين دولت ها با رژيم ايران دراين نكته همدست شده تا بتوانند بعضى از اين تلوزيون هاى عربى را كه اينجانب دربيشتر ازبيست جلسه مناظره در يكى از آنها داشته تطميع نمايند، وحتى بالاترازاين بنده فتواى كفرهر نظام يا فرد يا سازمان يا آخوند ياحوزه يا حزبى را كه با امريكا يا هركشورى ديگرى برعليه مسلمين وارد كارزار يا هرگونه كمك بزرگ يا كو چكى براى اشغال خاك مسلمانان بنمايد، نقل وبارها تكرارنموده ام، كه مورد اتفاق واجماع اهل اجماع از ائمهء مسلمين ميباشد، ومسئلهء تكفير وتسليم-اسلام-، يك مسئله شرعى است ومثل بقيهء احكام ميباشد وهر مذهب ومكتبى بقول دكتر سروش بنا به منظومه وچارچوب فكرى خودش آنرا دارد واسمش فقط تكفير نيست! ولهذا ازاين كلمه نبايد وحشت داشت بلكه بايد درچهارچوب ومنظومهء تفكر اسلامى مثل هرحكمى بايد درست وبجاى خود بكار برده شوده وبعنوان يك رأى وفتوى صادر شود نه اينكه هركس وناكسى بجاى قاضى نشسته واز آن براى ايجاد ترور ووحشت وتصفيه حساب با مخالفان سوء استفاده نمايد ويا مثل آقاى سيستانى كه شيخ الاسلام بوش شده است هركسى را كه به انتخابات پوشالى عراق كه خواست بوش وامريكا ميباشد شركت نكند وارد جهنم بنمايد،! 6-افتراء دائمى ملاتاريا راجع به: اطاعت از حاكم در جهان تسنن، وريشهء استبداد اگروجود نظامى خود شرعى نباشد ديگرازنظراسلامى اطاعت ازحكم او-مخصوصا طاعت قلبى-معنى ندارد واگر شرعى هم باشد رسول خدا-ص- ميفرمايد :لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق: ازهيچ مخلوقى نبايد در نافرمانى خداوند پيروى نمود، ولى با اين حال هميشه در طول تاريخ در هرمذهب ومكتبى افرادى پيدا شده وادله هاى واضح شرعى را به نفع مستبدان وحاكمان تأويل نموده اند، واين مرتبط به يك مذهب ومكتب نيست، بلكه ربطى به يك دين ندارد، تا بشر بشر بوده است در همهء مرامها ومكاتب چه آسمانى و چه بشرى افراد راستين ودروغين وجود داشته وخواهند داشت، والا مذاهب اينهمه مورد تحريف واقع نميشدند، از آنجمله مرجئه ومتصوفه در دنياى اهل سنت اين نقش بد را بسيار خوب بازى كرده اند، ليكن وقتى كه نوبت حكومت به شيعيان رسيده درست كه دروقت مخالفت ومبارزه همهء اهل سنت را با ظلم وجور وعاظ السلاطين ناميده ومردم خودرا فريب داده اند، ليكن وقتى كه خود بحكومت رسيده اند نه اينكه وعاظ السلاطين شده بلكه حكام خود رابه عرش اعلا رسانده وبه آنها صفات الهى داده اند تا حدى كه شخص آدم خوارى مثل اسماعيل صفوى مرشد كامل شده وبا امام زمان تماس پيدا نموده وآخوند بيسوادى مثل خمينى نائب امام- موهوم- شده وشخصى مثل خامنئى ولى امر مسلمين جهان شده است !! وبعضى ازساحران بلعم باعورايى حوزه ها براى مقلدان عامى چنين توهم فريب كارانه او ايجاد ميكنند كه همهء اين شيادان با امام غائبى تماس دارند كه موهومى بيش نيست ودقيقا درعملكرد همان مسيح يهود است كه اينجانب اين موضوع را مفصلا براى آقاى منتظرى نوشته كه قرار شد جوا ب بدهد كه هرگز جوابى نرسيد وآن نوشته درسايت ذيل موجود ميباشد www.is.org.uk پس به نظراينجانب ريشهء استبداد –مخصوصا استبداد دينى- تا حد زيادى درهمين انديشه هاى خرافى ضد قرآنى وضد اسلامى دردنياى تشيع ودرتصوف ومذهب ويرانگرمرجئه-كه اشكال ونامهاى متعددى گرفته است- درجهان تسنن قرارومفاهيم مقلوب ازدين قرار دارد كه اين موضوع را شيخ محمد قطب در كتاب "مفاهيمى كه بايد اصلاح شود" بخوبى معالجه نموده كه صاحب اين قلم آنرا به فارسى ترجمه نموده است، واگرجنابعالى ريشهء استبداد را درجاى ديگرى ميشناسيد كاش كه آنرا مفصلا شرح داده تا مورد استفادهء عموم قرارگيرد، فرموديد: " وارد کننده فلسفه یونانی به حوزه اسلامی ، نخست امویها بودند. زیرا نیاز داشتند به از خود بیگانه کردن بیان ﺁزادی که اسلام بود دربیان قدرت . فاطمی ها را سنی می خوانند و شما شیعه خوانده اید." وارد كنندهء فلسفه همانطوركه قبلا عرض كردم امويان نبوده بلكه عباسيان بودند ، بخصوص درعهد مأمون كه معتزليان گرد اورا گرفته وبرعكس آنچه كه بعضى ها راجع سعهء صدرمعتزله تبليغ ميكنند وحشتى براه انداختند كه هنوزولايت فقيهى ها كه اصل مظلوم ومذبوح موسوم به "عدالت" را ازآنها به ارث برده اند، دربعضى موارد هنوز به پايشان نرسيده اند تا حدى كه بقول ابن تيميه كتب حديث را بكلى ممنوع نمودند! وهمانطور كه عرض كردم فاطميان را هيچ مورخى ازاهل سنت نشناخته وشايد دراينجا التباسى پيش آمده باشد، وهمين فاطميان بودند كه حاكم بأمرالله را داشتند كه باقلا را كه غذاى محبوب مصريان بود حرام اعلان نمود! 7-اختلاف دردين وعقيده غيرازاختلاف رأى ونظر ميباشد بنا براین ، راه حل قلدری مثل نادر و روش جلادی نیست . می باید از مداربسته خصومت شیعه و سنی با یکدیگر بدر ﺁمد و با رجوع به قرﺁن ، اسلام را بمثابه بیان ﺁزادی باز یافت و اظهار کرد" هدف اينجانب درآن مقاله معالجه مشكل استبداد كه خود موضوع بسيار مهمى است نبوده، بلكه هدف ازآن رد سخنان آقاى مشيرى درمورد وحدت وجود بوده است، ولهذا تا حد امكان سعى شده از تشعب موضوع احتراز شود، راجع به اختلاف عرض كنم كه اختلاف دردين وعقيده به نص قرآن مذموم است وباعث بدبختى وضعف شده واز صفات مشركين است")إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ) (الأنعام:159)= كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند، و به دستههاى گوناگون (و فرق مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطهاى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خداست; سپس خدا آنها را از آنچه انجام مىدادند، با خبر مىكند. ).. مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ) (الروم:31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) (الروم:32) بلكه كسانى كه ستم كردهاند بدون هيچ گونه دانشى هوسهاى خود را پيروى كردهاند پس آن كس را كه خدا گمراه كرده چه كسى هدايت مىكند و براى آنان ياورانى نخواهد بود 29 پس روى خود را با گرايش تمام به حق به سوى اين دين كن با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است آفرينش خداى تغييرپذير نيست اين است همان دين پايدار ولى بيشتر مردم نمىدانند 30به سويش توبه بريد وازاو پروا بداريد و نماز را برپا كنيد و از مشركان مباشيد 31 از كسانى كه دين خود را فرقه فرقه كردند وشيعه شيعه شدند، هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند 32 بنابراين اختلاف در دين مخصوصا در اصول دين واصول عقيده بنا بنص قرآن مذموم است وصفت مشركان، واز طرف ديگر هيچ دينى مثل اسلام درتاريخ جهان مثل اسلام برعكس تمام آن چه كه مفتريان وكذابان مزدورواجير سيا وموساد درتلوزيونهاى لس آنجلسى ميگويند سعهء صدرنداشته تا حدى كه حتى مخالف كافر-بگذريم از مسلمان- خود را درزير سايهء خود حق زندگى وكار وعبادت ميدهد، كه كليساهاى دنياى اسلام از صدر اسلام تا كنون شاهد اين مدعا ميباشد ليكن آيا يك مسلمان درمقابل، ازاندلس-اسپانياى امروز- ازبقاياى آنزمان ميشود پيدا كرد؟ اما در داخل فقه اسلامى ومذاهب اسلامى نه اينكه اختلاف نظر واختلاف اجتهاد-سائغ- امرى مورد قبول بوده بلكه بسيارى از فقهاء اختلاف نظر را جزو ماهيت شرع اسلامى ميدانند، اما در مورد تعريض به شيعه بايد عرض كنم كه تعريض اينجانب به تشيع است نه شيعه موضوع اندكى دقيق است يعنى تعريض بنده به اشخاص نيست به افكار است چرا؟ چون اولين مبناى آقاى مشيرى وديگران درهجوم به اسلام همان تشيع وافكار شيعى حاكم برجامعه وواقعيت سياسى موجود ميباشد، واينها تصور ميكنند كه اسلام همينست وچون اين انديشه ها با عقل وخرد موافق نيست مثل همهء اهل الحاد مثل اسماعيليه وباطنيه در قديم و... به كل دين بدبين شده وآنرا مورد هجوم قرار ميدهند وغالبا هم در اينموارد مقلد مهاجمان غربى هستند وخود اجتهادى دراينمورد ندارند، بعنوان مثال تمام شبهات اكثراين آقايان اسلام ستيز همان كتاب 23 سال دشتى ميباشد كه بعضى ها مثل انصارى باوقاحت وبيمارى روانى بيشترى مطرح مينمايند، بجز آقاى شفا كه دركتاب خود تمام افتراهاى چند صد سالهء مبشران يهودى ومسيحى را برعليه اسلام در يكجا جمع كرده وايرانيان لائيك ودين گريخته ببركت ولايت فقيه هم در واقع نه بخاطر ارزش علمى كتاب بلكه بخاطر خواست ورغبت خود آنرا مانيفست خود قرار داده وبهمديگر پاس ميدهند، وخود ايشان هم مثل همهء اسلام ستيزان جرئت مناظرهء افكارخودش را درتلوزيونها ندارد، وفقط مثل روضه خوانها روضهء يكطرفه براى شستوى مغزى منبرنشينان خود ميخوانند!! 8-خيانت رهبران دينى وسياسى شيعه درعراق و اين موضوع مهم اصل ولاء وبراء را نشان ميدهد كه مزدوران ولايت فقيه واشباه آنها دردنياى اسلام چگونه شعارهاى اصيل اسلامى را مطرح كرده وچگونه دروقت عمل درست-بنا به تقيهء دائمى- برعكس آن عمل مينمايند وآن شعارهاى صددرصد اسلامى را چنان به لجن ميكشند،كه نميشود ازآنها دوباره نام برد، از آنجمله است مصطلحاتى مثل حكومت اسلامى وجمهورى اسلامى وحزب الله وامامت وصدها موضوع ديگر، ولى مثل هرموردى اين حكم-خيانت ووطن فروشى- شامل همه آنها مخصوصا بعضى ازشيعيان عرب درعراق امثال مقتدى صدرنميشود، ولى ديديم كه چگونه بدست علاوى وبقيهء عملهء اصلى اشغالگر- كه بازهم شيعيان وحتى معممان آنها ميباشند وقدرت اصلى دردست آنها ميباشد-، لت و پار شدند، واين موضوع خيانت مكرررهبران شيعه درعراق دقيقا تكرارتجربهء خائنانى چون طوسى وابن علقمى دركشاندن مغول به بغداد ميباشد كه اينجانب حتى يك نوشته بزبان فارسى دربارهء آن نديده ام تا سلف خمينى وداروغه اش رسوا نشوند،وبا تعميم وكلى نگرى نبايد حقيقت فدا شود، وصد البته كه استبداد نظام صدام درقبل براى چنين كارى مؤثر بوده است، ليكن همانطور كه استبداد شاه خيانت به دين ووطن را توجيه نميكند هكذا استبداد صدامى هم نبايد به هيچ وجه توجيه گر اعمال خائنانى باشد كه عراق ومنطقه را به آتشى كشيدند كه تروخشك را سوزانده وبرعكس آنچه ابواق ايرانى سيا وموساد درتلوزيونهاى فارسى زبان امريكا تبليغ تهوع آور مينمايند نه اينكه از دموكراسى مزعوم خبرى نخواهد بود بلكه ازاشغال فلسطين بسيار بدفرجام تر خواهد شد، ليكن نوشتهء مذكور راجع به اين موضوع نبوده تا مفصلا آنرا معالجه نمايد، ولهذا به تمثيل اكتفا نموده است، وتاريخ دراينمورد ننگين حكم خودرا الان هم صادر كرده است تا چه رسد به آينده وواقعيت روزمره عراق شاهد مدعاى ما ميباشد، وموضوع نياز به تأليف خاصى دارد، آن چه نبايد فراموش شود اينكه آن سلسله مقاله ها كه دومين آن نيز منتشر شده[14]دررد فردمحترمى است كه برعكس ديگراسلام ستيزان كمتر فحاشى نمى نمايد وگاهى كه كم ميآورد فقط ازاستهزاء وتحقيرطرفى كه اصلا حاضر نيست متأسفانه كمك ميگيرد ولى درمقابل بدون اينكه كوچكترين تخصصى درعلوم متعدد قرآن وعلوم قرائات وعلوم متعدد حديث ورجال وروايت وقرآن شناسى وحديث شناسى... داشته باشد، كه همهء اينها درشناخت قرآن وتاريخ آن تاثير داشته وبسيارضرورى ميباشد، وبا تمسك بتاريخ!!! آنهم با روشى نادرست، وبا چشمانى غربى همراه با الحاد فكرى واستعانت ازوحدت وجوديان بعنوان كاتاليزور، ودرميزان هوى وهوس كه نام انديشه هم بدان ميگذارند ، قرآن را كتابى بشرى وبسيارى ازمطالب آنرا بدون دليل وبسبب عدم پذيرش عقل شخصى او! افسانه ميداند، ومبناى فكريش الحاد ابيقورودعوت صريح به آن وخاستگاه مبارزه اش با نظام ازاين ديد ميباشد، وبه نظر بنده مثل شخصى است كه بجاى علاج خرافات مذهبى ولايت گرايان! چشم درد را، بجاى علاج كور كرده ويا از بيخ برميكند!، اجازه بدهيد با اين آيات دررابطه با مقاله قبلى دررد الحاد ووحدت وجود ازسورهء فاطركه ملحدان را دعوت به تفكر مينمايد موضوع را خاتمه داده وازتذكرات وملاحظات بسيار محترم شما كه مدتى از وقت گرانبهاى خودتان را برآن صرف نموديد بسيارسپاسگزارم : "خداوند از غيب آسمانها وزمين آگاه است، و آنچه را در درون دلهاست مىداند! (38)اوست كه شما را جانشينانى درزمين قرار داد; هر كس كافر شود، كفر او به زيان خودش خواهد بود، و كافران را كفرشان جز خشم و غضب درنزد پروردگار چيزى نمىافزايد، و (نيز) كفرشان جز زيان و خسران چيزى بر آنها اضافه نمىكند! (39)بگو: «اين معبودانى را كه جز خدا مىخوانيد به من نشان دهيد چه چيزى از زمين را آفريدهاند، يا اينكه شركتى در (آفرينش و مالكيت) آسمانها دارند؟! يا به آنان كتابى (آسمانى) دادهايم و دليلى از آن براى (شرك) خود دارند؟!» نه هيچ يك از اينها نيست، ظالمان فقط وعدههاى دروغين به يكديگر مىدهند! (40) خداوند آسمانها و زمين را نگاه مىدارد تا از نظام خود منحرف نشوند; وهرگاه منحرف گردند، كسى جز او نمىتواند آنها را نگاه دارد، او بردبار و غفور است! (41) آنان با نهايت تاكيد به خدا سوگند خوردند كه اگر پيامبرى انذاركننده به سراغشان آيد، هدايت يافتهترين امتها خواهند بود; اما چون پيامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصلهگرفتن از (حق) چيزى بر آنها نيفزود! (42) اينها همه بخاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود; اما اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مىگيرد; آيا آنها چيزى جز سنت پيشينيان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنت الهى تغييرى نمىيابى! (43) آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها كه از اينان قويتر (و نيرومندتر) بودند; نه چيزى در آسمانها و نه چيزى در زمين از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت; او دانا و تواناست! (44) اگر خداوند مردم را به سبب كارهايى كه انجام دادهاند مجازات كند، جنبندهاى را بر پشت زمين باقى نخواهد گذاشت! ولى (به لطفش) آنها را تا سرآمد معينى تاخير مىاندازد (و مهلت اصلاح مىدهد) اما هنگامى كه اجل آنان فرا رسد، (خداوند هر كس را به مقتضاى عملش جزا مىدهد) او نسبت به بندگانش بيناست (و از اعمال و نيات همه آگاه است)! (45) د.ملازاده لندن 29/1/2005م =10/11/ 1383 هـ ق =19/12/ 1425هـ ق
[1] در تاريخ معاصر دردنياى اسلام ايشان يكى ازدو نفرى بود كه بعد ازرسيدن به قدرت، بريق فريبندهء قدرت اورا نفريفت وبخاطر منفعت رياست، به باورهايش درمقابل خمينى پشت پا نزد، وآن دومى جنرال عبدالرحمن سوارالذهب درسودان بود كه با اختيار قدرت را رها نمود وهمين جمله را چند سال پيش خطاب به ايشان بعنوان سرباز فداكار نيز متذكر شدم چون واقعا سرباز فداكارى بود كه قدرت را فداى مصالح ملى نمود نه برعكس، [2] وازپيشگوهاى معجز آساى نبوى يكى اين سخن او-ص- ميباشد كه فرموده استبنا بروايت سنن ديلمى: خلافت بعد از من سى سال خواهد بود وبعد از آن پادشاهى-ملوكيت- وبعد از آن جبرى-دكتاتورى- ودوباره درآخر زمان خلافت به منهج خلافت راشده خواهد بود واين موضوعى است كه خواب جهان صليبيت وصهيونيسم را پريشان نموده وتقرير اخير امريكا به اين موضوع اشاره ميكند در صورتى كه بعضى مسلمان زادگان به دنبال تفاله هايى پارس ميزنند كه معدهء أصحابش نتوانسته آنرا هضم نمايد،الجامع الصغير. الإصدار 3,21 - لجلال الدين السيوطي 4147 - الخلافة بعدي في أمتي ثلاثون سنة، ثم ملك بعد ذلك التخريج (مفصلا): أحمد في مسنده والترمذي وأبو يعلى في مسنده وابن حبان في صحيحه عن سفينة تصحيح السيوطي: صحيح [3] http://mag.gooya.com/society/archives/022815.php [4] البته نه برادرى مثل برادرىآخونديسم حاكم كه از يكطرف گوش آسمان را با ادعاء برادرى كر نموده اند واز طرف ديگر دهها عالم ودانشمند اهل سنت را ترور كرده وكشته اند وهنوز هم بناى يك مسجد درتمام شهرهاى برزگ ايران كه شيعيان اكثريت داشته باشند وحتى يك مقبره براى اهل سنت ممنوع است در صورتى كه مسيحيان ويهوديان و...بيشتر از چهل كليسا ومدرسه ومقبره فقط در تهران دارند، در صورتى كه تعداد اهل سنت در تهران از مجموع اين اقليت ها بيشتر ميباشد، واز طرف ديگر يكى از اتهام هاى خودم درعربستان سعودى وقتى كه بعد ازانقلاب-درآنجا درس ميخواندم- بخاطر هوادارى ازانقلاب وتماس با رهبران آن از جمله مراسله با خمينى درنجف، درآنجا زندانى وتبعيد شدم تشيع بود-كه البته اتهامى بيش نبود- ولى شكر خدا كه هرگز با اين رژيم همكارى نكرده وجزدرانتخابات اولين رئيس جمهور آن كه شما باشيد هم شركت نكرده ام واز آن لحظه طبق شرايط زمان ومكان با آن مبارزه ميكنم [5] - المحاسن النفسانية في أجوبة المسائل الخراسانية ص 145و147 [6] -صدوق در معانى الاخبار ص 365 عقاب الاعمالص247 ومجلسى در بحارالانوار 27/233 الانوار النعمانية از نعمت الله جزائرى 2/306و307 وروايت صدوق در الصراط المستقيم الى مستحقي التقديم 3/223 [7] تحرير الوسيلة 2/333 از خمينى [8] - الانوار النعمانية 2/307و308 وتحرير الوسيلة 1/318 [9] اين دولت نقص هايى هم داشته است كه همين نواقص داخلى يكى از علل سقوط آن در نزد علت اصلى آن كه توطئهء جهان مسيحيت بمدت چند قرن برعليه آن بود، كه قلم بدستان ايرانى در مورد بررسى تاريخ آن هميشه تروخشك را باهم سوزانده اند، وشايد استاد شيخ محمد قطب يكى از با انصاف ترين نوشته هارا در مورد دولت عثمانى ونكات مثبت ومنفى آن در كتاب "وقعنا المعاصر"نوشته است كه صاحب اين قلم چند سال قبل بتوفيق الهى آنرا به فارسى ترجمه كرده است [10] اگر چه امويان نسبت به كسانى كه بعد از آنها آمدند در بسيارى از موارد بهتر بودند ليكن سخن ما درمورد انقلاب برشورى است [11] وجالب اينكه كتب آقاى شفا كه سراسر تحريف ودروغ وجهالت دشمنان قسم خوردهء اسلام را به ادعاء تحقيق نقل كرده وجز جمع آورى اين اكاذيب هيچ تحقيق وابتكارى بخرج نداده است كه ما نكاتى ازآنرا درپنج مقاله درسايت گويا روشن نموده ايم ، در ايرانى كه آخوندهاى مدعى اسلام برآن حكومت ميكنند اجازهء نشر يافته ولى خود شفا حاضر نيست كه وارد مناظره شده واز افترائات خويش دفاع نمايد!! وحتى جالب تر وقابل تأمل تر از اين هم كه دولت مدعى اسلام اجازهء نشر كتب امثال شفارا كه سراسر ضد اسلام وضد قرآن وافتراء بر اسلام وقرآن وحضرت پيامبر ميباشد اجازهء نشر ميدهد-كه به جاى خود كار زيركانه وخوبى است چرا كه علاج چنین اراجيفى در اين عصر بررسى علنى آنها است نه منع وسركوب كه شكست هاى روحانيت ولايت مآب مزيد بر علت هم هست- ولى آيا قابل تأمل نيست كه با اجازهء نشر چنين كتبى بازهم كتب اهل سنت در ايران به همان سرنوشت سابق وحتى بدتر گرفتار شود، يعنى اينكه همان كتب بسيار معدودى را كه خود وزارت ارشاد اجازهء نشر آنهارا بعد از هفت خوان رستم گذشتن داده است بازهم منع نمايد، اما از رسوايى هاى ديگر كه مجالش الان نيست صرف نظر نموده وفقط يك مثال را ذكر ميكنم وآن اينكه آقاى خامنئى وقتى در سال 1993 به نمايشگاه كتاب رفته وكتاب مشهور شيخ الاسلام ابن تيميه را كه مجموع فتاواى اوست وسى وهفت مجلد است را ديده برداشته وبه زمين انداخته وافاضه فرموده اند كه اين كتاب ضلال است!! واز آن زمان به بعد كتب ابن تيميه وحتى كتبى كه راجع به او نوشته شده بود -آنهم بزبان عربى كه ملت عموما از آن خبرى نداشت نه زبان فارسى،-ممنوع شد [12] ما اين تحولات را دركتاب ويرانگرى تشيع دراسلام مفصل شرح داده ايم كه بطور مسلسل درگويا منتشر ميشود، [13] دانشنمد بزرگوار قمى استاد حيدر على قلمداران دركتاب بررسى نصوص امامت يا شاهراه وحدت اين مهم را بخوبى بررسى كرده است، وآية الله علامهء برقعى –از نوادگان امام رضا- براين كتاب حاشيه بسيار جابى زده واين كتاب در سايت زير وجود دارد www.isl.org.uk وهكذا دانشمندانى چون دكتر موسى موسوى در "كتاب شيعه وتشيع" و"اى شيعيان جهان بيدار شويد" و احمد الكاتب در كتاب تطور فكر سياسى شيعه از شورى تا ولايت فقيه وقبل از اينها احمد كسروى در كتاب شيعيگيرى مفصلا شرح داده اند كه همگى اينها خود از شيعيانى ميباشند كه خواستار اصلاح تشيع ونجات آن از شرتجارت روحانيت ميباشند كه با آن بوسيلهء مرجعيت وتقليد وخمس ومتعه وتقيه تجارتى ميكند كه كمتر مذهبى درتاريخ جهان معاصر بدان گرفتار شده است، آية الله طالقانى رحمه الله كه تنها معمم شيعه اى است كه غيرازبرقعى اينجانب درپشت سراويكبارنمازعيد خوانده ام بخوبى متوجه اين نكات بود ولهذا درعهد شاه به آية الله برقعى پيام فرستاده بود كه سخنان شما حق است ليكن ما الان به مصلحت نميدانيم كه با مردم درافتيم تا نظام را براندازيم، وآية الله برقعى به ايشان جواب داد كه پس مسئوليت شما سنگين تر است چون حق را ميشناسيد وكتمان مينمائيد ومردم را از آن آگاه نميكنيد Copyright: gooya.com 2016
|
||||||