چهارشنبه 14 بهمن 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

درپاى منبرالحاد با آقاى مشيرى دربارهء تبه كاري ها ونيرنگ هاى تصوف وعرفان و شبهات متعدد(3)، مولانا ملازاده

فهرست:

أ-اتهام مسلمين به علم ستيزى وعدم مشاركت درتاريخ علم. 1
ب-اعتراف وشهادت منصفان مغرب زمين به اينكه مسلمانان امت علم ودانش بوده وبدان خدمت نموده اند 2
1-درفلسفه، 3
2- درتاريخ: 3
3- درجغرافيا 4
مسلمانان كاشف آمريكا 4
4-در فلك شناسى. 5
ج-اصل در اسلام آشنايى وشناخت با بشريت ميباشد نه افتراء كشت وكشتار. 5
6-دررياضيات.. 6
مارتين لوتر مقلد مسلمانان درروش فهم دين. 6
سبقت مسلمين از دكارت وبيكر. 6
د-اقتباس حتى ازسقراط وافلاطون همجنس بازولوطى. 6
هـ-تصوف وعرفان عامل هجوم مغول واستسلام دنياى اسلام. 8
3-تصوف وعرفان ترياك توده ها وفريب سياست بازان –ايرانى وغيرايرانى- درخلال قرون. 9
صفويه: 9
4-صفويه در مرحلهء دوم وشيعه نمودن ايران –يا تصوف نردبان تشيع- 10
--------

درنوشتهء سابق اين قلم http://mag.gooya.com/society/archives/022381.php در پاسخ سخنان آقاى مشيرى ايشان شبهه ها واتهامهايى راجع به اسلام طبق معمول مطرح نمودند پاره اى ازآنهارا درمقالهء دوم با كمال تواضع پاسخ دادم ودراين نوشته نيزبعضى ازسخنان ايشان را نقل نموده ورأى خودم را با كمك به استشهادهاى تاريخى اظهارميدارم تا حقيقت روشن شود،

أ-اتهام مسلمين به علم ستيزى وعدم مشاركت درتاريخ علم
جناب مهندس مشيرى،-باعصبانيت درتلوزيون درجواب صاحب اين قلم درتاريخ 16/1/2005=27 /10/83 گفتند: "اگرارسطو وشاگردانش... نميبودند شما اين اميل را براى من نميفرستاديد وبايد روى پوست مينوشتيد وميگذاشتيد زيرپالان شتروميفرستاديد،ازمعرفت شما كه چيزى حاصل نشد شما كدام معرفت را داريد، نگوييد ابن سينا ورازىوكندى وخوارزمى اينها همه ازارسطو گرفتند،هرآدم بزرگى كه آمد شاگردان ارسطو وبقراط وسقراط بودند، وشارحين آنها، اينها يك كلمه از دين نگرفتند، اينها نه از ابوبكرگرفتند ونه ازعمر، چون اينها چيزى نداشتند كه عرضه كنند،... اطلبوا العلم ولو كان بالصين مثل اينكه بنده بگويم برويد به كرهء ماه كه چيزى را ثابت نميكند،....ما اساسا تعصبى در اين داستان ها نداريم! وميخواهيم حقائق را روشن كنيم!"

اين بود جواب علمى شخصى كه درمقابل يك مقالهء مختصردوازده صفحه اى بنده راجع بوحدت ، وبازهم مدعى است كه ادلهء توحيد وبقيهء عقايد اسلامى 5دقيقه هم درمقابل منطق دوام نميآورد! ووقتى كه جواب را برايش ميفرستيم بنا به چه عللى نميتواند نه اينكه آنرا نخواند ودرمقابل مردم بررسى كند، بخاطرمقلدان وضبط كنندگان برنامه هايشان[1]! به اسم صاحب مقاله نيزجز با كنايه اشاره نكند؟، تا هم احترامى به بحث وبررسى علمى وبرخورد سالم انديشه ها شود!، وشبيه همان كارخود ولايت مآبان آنهم درآزادى خارج ازكشورتكرار شود!، وهم صبروتحمل درعمل نه درسخن دربرابرمخالف نشان داده شود، تا اين دموكراسى دروغ بزرگ قرن براى يكبار هم كه شده به عمل درآيد، وبنده بخواست خداوند همه اين ابتذال ها ومغلطه هارا با انصاف ومحبت واحترام زيرذره بين تشريح وتحقيق خواهم گذاشت،

البته ايشان شايد بخاطرترس ازمنحرف شدن شنوندگان !يا بخاطرعدم آمادگى دررد ادلهء مقالهء مذكور اصلا آنرا نخوانده وسرسرى وبا استهزاء آنچنانكه مشاهده شد ازآن رد شد، حتى فرمودند كه وقت خواندنش را هم ندارند، آخرمرد محققق كسى كه وقت خواندن جواب مردم را ندارد نبايد مردم را به مبارزه بطلبد وتاريخ يك دين ويك امت را نبايد مستانه مسخره كرده وقلم بكشد، البته اين اولين بار نيست كه ايشان از خواندن جواب طفره ميرود، سابقا هم كه درتلوزيون nitv بود وقتى كه جواب ايشان را دراتهام مسلمانان كه در 800 سال اخير يك صفحهء علمى هم ننوشته اند،بعد ازيكروزازخروج ازبيمارستان درآنحالت برايشان فرستادم وبازهم ازخواندنش طفره رفت، چرا؟ چون همه قدرت تحمل رأى مخالف خود را ندارند، فقط حرف شيرين ميزنند وبدان عمل نميكنند، چه شيرين ميفرمايد قرآن كريم: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ) )كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ) (الصف:2-3)= اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد ،نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد،

خود اين اتهام نيزدرنزد تحصيلكردگان ما اصالت ندارد، همچنانكه نگرششان به دين تقليد ازغربيان است اين اتهام نيز تقليد ازدشمنان اسلام ميباشد، وايشان وقتى كه راجع به دين وسران آن فرمودند" چون اينها چيزى نداشتند كه عرضه كنند" وقبلا بارها هم كاملا ستمگرانه اظهار داشته كه "علماء مسلمان-كه با مسخرهء معهود آنهارا به عمامه پوشان تعبير ميكند- براى پيشرفت علم وبشريت كارى نكرده اند، وكسى هم پيدا شده علماء دين آنهارا سركوب كرده اند" يعنى در واقع تاريخ مسلمانان را با علم ودانش مثل مسيحيت ميداند!

وگويا درمحيط تحصيلكردگان ايرانى خارج نشين ازواجبات بسيار ضرورى براى روشنفكر شدن فحاشى به دين عموما واسلام خصوصا ميباشد، اين خود به آنها در نزد مقلدانشان ازصد درجهء دكترى مهمتر است،

پس اجازه بدهيد كه چون اين طرز تفكر جز سخن غربيان نميشنود اول برويم سراغ شهادت واعتراف بعضى از منصفان مغرب زمين-نه دشمنان قسم خورده وتحريفگر-


ب-اعتراف وشهادت منصفان مغرب زمين به اينكه مسلمانان امت علم ودانش بوده وبدان خدمت نموده اند

1-دوبير[2]: استاد دانشگاه نيويورك دركتاب خودش"نزاع بين علم ودين" ميگويد: هنگامى كه خلافت درسال 813م به مأمون رسيد بغداد پايتخت علمى بزرگ جهان گشت، خليفه كتب بيشمارى درآنجا اندوخت ودانشمندان وعلماء را بشدت احترام مينمود...وبعد ازاينكه دويبر از مآثر وفضائل مسلمين در علوم طبيعى داد سخن داده وميگويد: مسلمانان به شدت علوم قديمه را ترقى دادند، وعلوم جديدى كشف كردند كه درگذشته نا شناخته بود... درب دانشگاههاى مسلمان براى دانشجويان اروپا براى تحصيل علم باز بود و پادشاهان وامراء اروپا براى معالجه به سرزمين مسلمانان ميآمدند" جناب مهندس انسان نبايد ازخود بيگانه شده وخود را ببازد وديگران كه خوبى هايشان را ميبينند خودش نتواند ببيند وهر چه دارد بخاطر الحاد ودين ناباورى به ديگران نسبت دهد تا در پيش خودش راضى باشد! چه خوب ميفرمايد شاعر شيرين زبان هند دكتر اقبال[3] :

پيكر هستى زآثار خودى است هر چه ميبينى ز اسرار خودى است

خويشتن را چون خودى بيدار كرد آشكارا عالم پندار كرد

صد جهان پوشيده اندر ذات او غير او پيداست از اثبات او

سيديلوت در كتاب خود تاريخ عرب ميگويد:

"مسلمانان درقرون وسطى درعلم ودانش وفلسفه وهنر و...متفرد وبى نظير ويگانه بودند، وهرجا كه قدم ميگذاشتند علم ودانش منتشر مينمودند وعلم ودانش از مسلمانان به اروپا رسيد وآنها سبب نهضت وترقى اروپا گشتند.." آيا اينها هم عمامه بسر هستند وملاغه اى، چرا خودرا بايد باخت وبا چشم ديگران بتاريخ ودين خود نگريست؟ كه اين دو علم را هركس به غير از راه خود نگريست بجايى نخواهد رسيد، آرى اينها كسانى نيستند كه بقول مبتذل شما سرشان از عمامه صدمه ديده باشد!

گوستاولوبون دركتاب تاريخ "تمدن عرب" (قابل تذكر است كه درفرهنگ مورخان غرب غالبا كلمهء عرب ويا ترك ويا فارس ويا هراسمى كه دلالت برحكومت مسلمانان وفرهنگ آنها نمايد هدف مسلمانان ميباشد) ميگويد:

"ما درتاريخ امتى داراى چنان تأثير بارزمثل اعراب را نديده ايم، همهء ملت هايى كه با اعراب ارتباط داشته اند تمدن آنهارا ولو در برهه اى از زمان پذيرفته اند،...وتأثير اعراب در شرق فقط در مورد دين وزبان وهنر ...نبوده است بلكه داراى تأثير بزرگى در فرهنگ علمى نيز بوده اند" آيا اينها هم مزدروان سعودى هستند؟! آيا تعصب وعناد همين نيست كه انسان همهء اين حقائق را بخاطر باورهاى ضد دينى خود ناديده بگيرد و نسل جديد را از چالهء آخونديسم خرافى به چاه حيرت والحاد وانكار حقائق بياندازد؟

گوستاولوبون از ليبرى نقل ميكند كه گفته است: "اگر اعراب در پهنهء تاريخ ظاهر نميشدند نهضت نوين اروپا چندين قرن بتأخير ميافتاد: آيا اينها بخاطرملاغه اين حقائق روشن را اظهار ميدارند؟ ويا بخاطر غلمان، واقعا باعث تأسف است كه چنين حقائق تاريخى بدست شارلاتانهاى متعدد دراكثراين تلوزيونها اين چنين لوث شود،

شريستىshiristi- - دربارهء هنرهاى اسلامى ميگويد: اروپا بمدت هزار سال به هنرهاى اسلامى بعنوان شگفت ترين شگفتى ها بعنوان يك أعجوبه مينگريست! آيا واقعا سخن جناب مهندس درست است كه مسلمانان يك اسپرين هم در تاريخ خود درست نكرده اند، اينها واقعا بيخبرى است يا تعصب ولجاجت؟ آيا بايد حقائق تاريخ را فداى كينهء تاريخى نمود كه اعراب مسلمان كشور مارا فتح كرده ومارا مسلمان نموده اند؟ آيا بايد از حقائق تاريخ چشم پوشيد تا بازارعرب ستيزى گرم شود، آيا اينست فتوت وانصاف وجوانمردى؟ آرى انسان ها با راستى وصداقت واخلاص هست كه به حقائق ميرسند نه با نشر تعصب هاى جاهلى -چه قومى و چه مذهبى- بين مردم، وبا پرخاش هاى كودكانه نبايد بسراغ بحث علمى رفت،

لين پول در كتاب "اعراب در اسپانيا" ميگويد: اروپا بى سواد وغرق درجهالت ومحروميت بود، در صورتيكه اندلس-اسپانياى امروز كه در دست مسلمانان بود- امامت علم ودانش را داشته و پرچم فرهنگ ودانش را در جهان برافراشته بود"،

بريوولت در كتاب " بناء انسانيت" ميگويد:

"علم بزرگترين هديه اى است كه تمدن عرب به دنياى جديد تقديم داشته است، باوجوديكه هيچ ناحيه اى از نواحى پيشرفت اروپايى وجود ندارد جز اينكه تأثير بارز فرهنگ اسلامى درآن هويدا ميباشد، ليكن بزرگترين ومهمترين تأثيرش آن نيرو و قدرتى است كه عامل برترو دائم درجهان جديد ميباشد، كه بزرگترين عامل پيروزى آن ميباشد، آرى قصدم علوم طبيعى وروح وفرهنگ و روش علمى است...كه خلاصهء اين حقائق اينست كه اسلام دين تمدن وفرهنگ است..." آيا اين دين بقول جناب مهندس يك آسپرين هم نساخته است؟ آيا اينها هم عمامه بسرند ومريض هستند ولاعلاج ميباشند؟ چه فائده ازاين شعارهاى هو چى گرى كه ببركت ولايت فقيه شيعه مردم ازاين شعارها حال ميكنند،

گوستاولوبون اضافه ميكند كه " ...درحاليكه اروپا چنين وضعيتى داشت كتابخانه هاى اندلس مملو از هزاران كتب ومؤلفات در موارد متعدد از معارف انسانى بود"

آرى مسلمانان با روح انصاف وبيطرفى وتجرد بود كه بيش ازهزار وسيصد سال دردنيا قدرت اول بودند ووقتى كه د چارهمين جزم انديشى هاى جناب مهندس شدند طبق سنن الهى كه باهمه يكسان است در ذيل قافلهء تمدن بشرى قرار گرفتند،آرى مردم را بايد به اعتدال وانصاف ميشود روشن نمود نه افراط تندروى در الحاد ومبارزه با اسلام،

الياس ابوشبكه دركتاب "ارتباط فكر وروح بين اعراب وفرنگيان مينويسد:

"زوال تمدن عرب –يعنى مسلمان-براى اسپانيا وغرب يك شؤم وشقاوت بود، چرا كه اندلس-اسپانيا-خوشبختى وسعادت را جز در سايهء تمدن اعراب بخود نديده است، وهنگاميكه اعراب-مسلمان- از آنجا رفتند، ثروت وجمال وآبادنى جاى خود را به ويرانى داد،

جناب مهندس اينها بخاطر ملاغه وغلمان اين همه شيون ميكنند يا براى عشق به حقيقت؟

اينك براى اثبات مدعاى خود بعد از بعد از شهادت برخى از دانشمندان غير مسلمان درمورد نقش مسلمين در پيشبرد علم ودانش نمونه هاى بسيارمختصرى- كه واقعا هركدام از اين موضوعات به تأليف مستقلى نياز دارد- دربارهء عظمت تمدن اسلامى درميدان هاى متعدد نقل ميشود تا ثابت شود كه اتهام جناب مهندس قلب حقائق وتحريف وقائع درتاريخ علم درميان مسلمانان ميباشد

1-درفلسفه،[4]
بدورازموافقت يا مخالفت با برخى از فروع فلسفه،نام هاى بارز وتأليف هاى متعددى دراين مورد در ميان مسلمين وجود دارد، منجمله: فيلسوف (محمد بن ماجه) وفيلسوف ابن رشد اندلسى فقيه مشهور،از بزرگترين فيلسوف هايى است كه تأثير بارزى درغرب بجا نهاد، وفيلسوف ابن طفيل صاحب "قصهء حى بن يقظان"،

قديس فرانسوى "توما اكوينى" كه بزرگترين فيلسوف لاهوت مسيحى در قرون وسطى بود بيشتر از يك شاگرد بر آراء ابن رشد نبود، وكتب ابن رشد-همانطور كه قبلا ذكر شد خود يك فقيه شهيرمالكى هم بود- به لاتين ترجمه شده وفلسفهء او تا آخر قرن دوازدهم ميلادى بر فكر فلسفى اروپا مسلط بود تا حدى كه مجمع لاهوتى پاريس درسال 1269 فرمان محروميت براى كسانى صادر نمود كه سخنان ابن رشد را در مورد نفس وانسان و...ديگر مسائل فلسفى صادر كنند، اما اين مغلطه كه اينها ربطى به اسلام ندارند يك شعارهوچيگرى بيش نيست، براى اينكه اسلام آموزش علم ودانش را بمثابهء يك فريضه قرار داده است،

2- درتاريخ:
بدون شك كه ابن خلدون از مجددان تاريخ شناسى واز بارزترين كسانى است كه دراينمورد تأيف نموده تا حديكه اورا مؤسس وبنيان گذار فلسفهء تاريخ دانسته اند، او يك فقيه وعالم ومورخ مسلمان است كه نه اينكه عمامه بقول جناب مهندس بسرش ضربه نزده بلكه مثل نظراء خودش كتب او به چندين زبان زندهء جهان ترجمه شده است،دكتر عبدالواحد الوافى در كتاب"بررسى مقدمهء ابن خلدون" ميگويد: اگوست كنت دانشمند شهير فرانسوى بسيارى از آراء ونظرياتش را از مقدمهء ابن خلدون گرفته است،

وابن حيان قرطبى ورازى و ابن خطيب و ابن اثير وابن كثير وطبرى و...كه همهء اينها فقيه ومعمم هم بوده اند نه اينكه بنا به ادعاء جناب مهندس كله هايشان از عمامه ضربه نخورده بلكه از مفاخر جهان در تخصص خود شمرده ميشوند، تاكى مردم را بخاطر دعوت به الحاد با شعارهاى مدل روز بايد اغوا نمود وحقايق را از آنها پنهان؟

3- درجغرافيا
پيشرفت مسلمانان دراين مورد هم بسيار مشهور بوده است، وآنها اولين كسانى بوده اند كه اكتشافات دريايى وزمينى را انجام داده وبا رحلات استكشافى خود راه را براى آيندگان مهيا ساختند، وتا زمانى كه بدين خود مقيد بودند دردنيا هم موفق بودند، ووقتى كه انحراف عقيده درميان آنها آغاز شد مهاردنيايشان نيز بدست ديگران افتاد، مشهورترين جغرافى شناسان مسلمان عبارتند از: رازى ، ابوعبيد البكرى، الإدريسى، ابن جبير، وابن بطوطه، كه همهء اين بزرگوران علاوه بر تخصص در فن خويش عالم دين هم بوده اند،

وبعضى ازگزارش هايى كه كه جغرافى دانان مسلمان نوشته اند هنوزهم منابع اوليه وشايد تنها منابع زمان خود باشد، تاحدى كه بعضى براين باورهستند كه جغرافى دانان مسلمان اولين كسانى هستند كه ازشمال اروپا وشرق آن سخن گفته اند،ونوشتهء ابوعبيد البكرى در اينمورد از قديم ترين نوشته ها ميباشد كه در قرن دهم ميلادى مناطق شمال اروپا را مشاهده نموده وگزارش تهيه كرده است،

ابن دحيه الكلبى نوشته اى دارد كه از اين هم قديمتر بوده وراجع به دانمارك ميباشد، اما كتاب "نزهة المشتاق في اختراق الآفاق" كه داراى چهل نقشهء جغرافيايى است كه يكى از ىنها نقشهء جهان وبه لاتين ترجمه شده وبمدت سه قرن مورد اعتماد اروپائيان بوده است، آيا بازهم جناب مهندس شعار داده كه مسلمانان ده صفحه كتاب علمى ننوشته اند؟ وكله هايشان بخاطر عمامه صدمه ديده است؟

آرى حتى انديشهء كروى بودن زمين ازنٍ مسلمانان است، واين ادريسى بود كه كرهء بزرگى وضع نمود كه نمودار كرهء زمين است وهنوز هم درموزهء برلين موجود ميباشد كه مثل بسيارى از مسروقات استعمار از جهان مسلمان ميباشد، كه اين موضوع خود نياز به تأليف مستقلى دارد، آرى تاريخ با افتخار تمام تقسيم بندى مقدسى را راجع به نقشهء جهان وحدود واقاليم آن چنان بادقت در كتاب "احسن التقاسيم في معرفة الأقاليم"ذكر ميكند كه تا حدود زيادى به نقشه هاى جغرافيايى عصرما شبيه است،

مسلمانان كاشف آمريكا
وازجغرافى دانان مسلمان دريانورد شهيراحمدبن ماجد ميباشد كه راهنماى واسكودى گاما درراه هندوستان بود وثابت شده است كه بعضى ازجوانان مسلمان كه در اقيانوس اطلس دريانوردى ميكردند به امريكا رسيده وآنرا كشف كردند، ومسلمانان علاوه براينكه كرويت زمين را كشف كردند، درزمان مأمون أبعاد آنرا نيز اندازه گيرى نمودند كه هيچ كس قبل ازآنها اين كاررا انجام نداده بود، وجزائر باليار را مبدأ خطوط طول[5] قرارداده بودند، آيا واقعا مسلمانان يك آسپرين هم درتاريخ خود كشف نكرده اند؟ چرا اينهمه تعصب ماليخوليائى؟

آيا اين اسلام ستيزان قسم خورده اين موضوعات را اگر واقعا ميدانند چرا مخفى نموده ويكبار هم اظهار نمينمائيد؟ واگر نميدانند چرا بجاى فحاشى وناسزا وهو چى گرى ومردم فريبى خود بسوى علم وتحقيق نميروند؟ اگر كسى هم با كمال تواضع ولطايف الحيل وبازمشكلات فراوانى كه دارد تحقيقى نموده و مطلبى را برايشان بفرستد بگويند كه ما وقت خواندنش را نداريم! آيا عناد وتكبرغيرازاينست؟ با بقول خداوند متعال)إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ) (الصافات:35) چرا كه وقتى به آنها گفته مى‏شد: «معبودى جز خدا وجود ندارد»، تكبروسركشى مى‏كردند ، اما مؤمنان كسانى هستند كه باكمال تواضع در مقابل حق وحقيقت سر فرود ميآورند، چنانكه خداوند متعال ميفرمايد:

)إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآياتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّداً وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ) (السجدة:15) تنها كسانى كه به آيات ما ايمان مى‏آورند كه هر وقت اين آيات به آنان يادآورى شود به سجده مى‏افتند و تسبيح و حمد پروردگارشان را بجا مى‏آورند، و تكبر نمى‏كنند،

آيا بازهم ايشان مدعى هستند كه مسلمانان- چيزى نداشتند كه عرضه كنند- آيا عدم احترام به دليل وتاريخ ومنطق وفحاشى ورگ گردن بيرون آوردن در غياب طرف ديگر نشانهء انصاف است وروشنگرى؟

آيا بازهم ايشان ميفرمايند" ارسطو وشاگردانش... نميبودند شما اين اميل را براى من نميفرستاديد وبايد روى پوست مينوشتيد وميگذاشتيد زير پالان شتروميفرستاديد" آيا اگربه منطق ايشان تنزل نموده ميشود پرسيد كه اگرمسلمانان امريكا را هم كشف نميكردند شما الان درايران يا روضه ميخوانديد؟ يا آتش پرانى مينموديد؟ البته من ميتوانم دراينمورد صد سؤال متلك آميزمطرح كنم ولى چه سود؟

4-در فلك شناسى
اهل انصاف ازدانشمندان مغرب زمين قبل ازديگران گواهى براين داده اند، كه علماء ودانشمندان مسلمان چه ابتكارها ودست آوردهايى دراينمورد داشته اند، وچه كتاب ها ونظريه هاى متعددى كه در اين زمينه برشتهء تحريردرآورده اند، وجدول هاى"الفونسو دهم" در مورد فلك درقرن سيزدهم ميلادى جز رونويسى ومنقولاتى از زبان عربى نيست كه دست مسلمان ها آنهارا نگاشته است،وتاريخ با تمام افتخارتمام رصد خانه هاى علمى وفلكى درقرطبه وطليطله وبغداد ودمشق وقاهره وسمرقند وفارس را نقل ميكند،

"بيكوردين"ميگويد: سبب توسع علم فلك درنزد اعراب به خاطر توسع رياضى دانان آنها در علم حساب بود، براى اينكه اساس حساب ومثلثات را آنها بنيان گذاشته وبا وسائلى كه داشتند، طول محيط كرهء زمين را اندازه گيرى نموده وارتفاع قطب ودور كرهء زمين وطول درياى ميانه را اندازه گيرى نمودند،

ودهها نمونهء ديگر كه سخن را بدارزا ميكشاند ونياز به تأليف مستقلى دارد كه به زبان عربى كه به فريب شيادان سياست باز اسلام ستيز ومدعيان تشيع كه دو چهرهء يك سكه را تشكيل ميدهند جوى در اين رسانه ها بوجود آورده اند كه بعضى از فاشيست ها طاقت شنيدن نام عرب را ندارند وحتى به اين امت عظيم براى تحقير وكسب رضاى مريدان ويارگيرى تازى خطاب ميكنند، آرى به زبان عربى چندين كتب ومقاله ونوشته هاى تحقيقى وگرانبها وجود دارد، واين كه جناب مهندس اعلام كند كه براى تحصيل علم در امروز نياز بفراگيرى زبان عرب نيست يك تعصب خشك ميباشد وتجربهء تركيه براى هرعاقلى كافى است كه امروزه نسل جديد ترك دورتر ازآتاتورك يهودى تاريخ خود را نميتواند بزبان خود بخواند،

ج-اصل در اسلام آشنايى وشناخت با بشريت ميباشد نه افتراء كشت وكشتار

آيا اين همه پيشرفت مسلمانان به سبب دين مسلمين نبود كه اين چنين بنا به آموزش هاى دينى علم ودانش را همطرازنمازوروزه ازواجبات ميدانستند، واين باعث شد كه برعكس مسيحيت وبقيهء اديان علم ودانش را جزو سحر وجادو ومحرمات نشناسند كه هيچ، بلكه از همهء تجارب بشرى استفاده نموده وآنرا بشكل بهترى به بقيهء نسل ها منتقل كردند، ليكن جناب مهندس با اشتراك باورى كه با ملحدان وحدت وجودى ويا ابيقور وامثالش دارد، همهء اين مفاخر بزرگ را يكبارهم بدان اشاره كه نكرده بلكه به استهزاء هم ميگيرد، ليكن چرا مسلمانان در تاريخ تمدن خود چنين نمودند، چون قرآن به آنها دستور داده بود، واصل زندگى را با همهء بشر برخلاف آنچه كه اين جهال دروغگودرتلوزيونهاى متعدد ميگويند وآيه هارا نفهميده وباورنداشته تحريف ميكنند،براساس كشتن وسربريدن وزنهايشان را تجاوز كردن ومردان را برده گرفتن نميباشد،

بلكه اساس زندگى با بقيهء بشربرمبدأ شناخت وآشنايى واستفاده از تجارب انسان ها ميباشد،وهي چ حكمى را در قرآن واسلام بابريدن وتحريف كردن يك آيه نميشود فهميد بلكه بايد با علم ودانش وفهم آيه هاى متعدد واحاديث متعدد در يك موضوع را يكجا فهميد، واينجاست كه براى اسلام ستيزان سخت ميباشد وحوصله اش را ندارند وبا تقليد كور كورانه ازعلى دشتى وشجاع كه خود نيز اكاذيب ديگران را استفراغ ميكنند، به جنگ حقايق اسلامى شتافته اند،اما منبع اصلى اسلام كه قرآن است خيلى واضح اساس زندگى با بشريت را توضيح ميدهد: ")يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (الحجرات:13) اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است، ليكن كسانى كه كينه داشته وزبان عربى را مايهء شرم ميدانند ميتوانند سراغ فهم قرآن بروند،

واز نتايج اين شناخت وآشنايى با بقيهء بشرشناخت بقيهء تمدن ها با ديد بسيار باز بوده كه توانستند با حجت وقانع كردن، بسيارى ازآنهارا بسوى اسلام دعوت كنند، كه تسامح اسلامى نيزبا غير مسلمانان را دشمنان قبل از مسلمان زادگانى ميشناسند كه عينك آنهارا به چشم خود زده اند،وداستان اندلس بهترين شاهد ميباشد كه مسلمان چه نمودند ومسيحيان چى؟واگرتسامح مسلمين ودين آنها نميبود امروزآتاتوركى كه اجدادش يهوديش ازكشتارمسيحيان فرار كرده بود ومسلمانان ترك آنهارا پناه دادند هم نميبود كه شما وامثال شما از اسلام ستيزان معتقد به باور الحادى به فخر كنيد،اگرچه همين حلال زاده نمك شناس! بزرگترين توطئه تاريخى زمان خود را برعليه مسلمين انجام داده وبا همكارى صليبيت وفرامانسورها وصهيونيست هاى قديم خلافت اسلامى را سرنگون نمود،

5-درهندسه

علماء مسلمان درميدان مهندسى وعمران وآبادانى مخصوصا درنقاشى وتزيين وزخارف، مقام برتررا داشتند، مساجد مسلمانان وقصرها ومدارس ونهادهاى ديگر آنها بهترين شاهد دراينمورد ميباشد،واروپائيان ازمهندسى معمارى مسلمانان كه درآن ابتكارهاى گوناگون بخرج ميدادند متأثرشده وبسيارى ازفنون تزيين ونقاشى ومهندسى معمارى را ازآنها فرا گرفتند،وگوستاولوبون دراين مورد به تفصيل در كتاب خودش "تمدن عرب" داد سخن داده است،

6-دررياضيات
آنچه پيش اهل فن ازبديهيات ومسلمات ميباشد، اينست كه علماء مسلمان دررياضيات نابغه شده وآنها بودند كه براى بشريت وجهان اصول ومبادى رياضيات را وضع كنند،

"سيديو"خاورشناس ميگويد "وقتى كه اعراب-مسلمانان-به علم هيأت توجه كردند عنايت خاصى به همهء علوم رياضى مبذول داشتند كه دراين ميدان سرآمد گشته ودرحقيقت استاد ماشدند"

مارتين لوتر مقلد مسلمانان درروش فهم دين
"فيليب حتى"دركتاب تاريخ عرب ميگويد:

"عدد صفركه مشكلات فراوانى را دررياضيات حل نمود ازاندلس-مسلمان- به اروپا منتقل شد،حتى معناى اين كلمه يعنى-بدون ارزش- ازعربى بدانها منتقل شد كه مارتين لوتر آنرا درمقابل پاپ براى تعبير از ضعف وبى ارزشى اسقف ها بكاربرد، وبسيارى ازمحققان ميگويند كه"لوتر"درحركت اصلاحى خودش برضد كليسا از فلاسفه وعلماء ودانشمندان مسلمان درمورد فهم دين وعقيده وعدم وساطت درفهم نصوص دينى متاثرگشته بود، چرا كه دانشگاههاى اروپا درعهد اوهنوز بركتب فلاسفهء مسلمين كه ازمدتها قبل به لاتين ترجمه شده بود تكيهء اساسى داشتند[6]،

سبقت مسلمين از دكارت وبيكر
دكترعاشور دركتاب"تمدن اسلامى وتأثيرآن براروپا" مينويسد"كسرهاى عشرى را درحساب مسلمانان اختراع كرده، وهمچنين رموز را درحساب بكار بردند، مثلا(س) را براى مجهول و(ج) را براى جذربكار بردند، ودر مثلثات مماسَ را ايجاد كرده ومعادلات مكعبى را حل نمودند، وهمهء اينها به زبانهاى غربى ترجمه شد، واولين رساله اى كه درغرب چاپ شد در سال 1493م بود كه از جداول البتاني اقتباس شده بود،

انورالرفاعى دركتاب "انسان وتمدن"ص494 از "كاجورى" نقل ميكند كه حل معادلات مكعبى بواسطه قطعه هاى مخروط ازبزرگترين كارهايى است كه اعراب-مسلمان- انجام داده اند، وميگويد كه اعراب در اين زمينه از دكارت وبيكر سبقت گرفته اند، وبسيارى ازدانشمندان براين هستند كه آنها زمينه را براى كشف لوگاريتم مهيا ساختند، مخصوصا بعد ازاينكه تحقيقات (ابن يونس) را درمورد مثلثات مشاهده نمودند كه شبيه لوگاريتم است،

وازنوابغ مسلمانان دررياضيات عبارتند ازحسن بن هيثم وابن سينا وخوارزمى وابن البنا و....وكتاب خوارزمى دررياضيات به زبان هاى غربى ترجمه شده وتا مدت هاى مديد منبع اساسى علم جبر بود ،ودر سالهاى اخير نسخهء عربى آن طبق معمول سقت هاى استعمار در كتابخانهء"بودلين"در آكسفورد پيدا شد كه 500 سال بعد

از وفات خوارزمى درقاهره نسخه بردارى شده است،

اينها فقط قطره اى ازدرياى علوم مسلمانان درشراكت باقافلهء تمدن بشرى ميباشد كه درجواب استهزاء جناب مهندس درتلوزيون ميباشد كه بجاى مار نوشتن اين بارماركشيدن كه روش روضه خوانها ميباشد استفاده مينمود، وميفرمايد كه "اهل عمامه-يعنى علماء مسلمان- ده صفحه كتاب ننوشته اند ويا " هرآدم بزرگى كه آمد شاگردان ارسطو وبقراط وسقراط بودند، وشارحين آنها، اينها يك كلمه از دين نگرفتند، اينها نه از ابوبكرگرفتند ونه ازعمر، چون اينها چيزى نداشتند كه عرضه كنند" گويا ايشان انتظار دارند كه آن ثنويت مزدكى تضاد دين وعلم هميشه بايد حاكم باشد، آرى مسلمانان اين سخن طلايى را از پيامبر خود بخوبى ياد گرفته وبدان عمل نمودند"حكمت وعلم را از هردهانى كه خارج ميشود فرا گير" "علم وحكمت گمشهء مؤمن است" آرى همان حديثى كه شما بنا بعادتتان مسخره ميكنيد وقتى كه ميفرمايد "علم را هرجا كه باشد فرا گيراگرچه درچين باشد"

نشان دهندهء اينست كه اين دين مثل گيتوها دربسته نيست، بلكه خودرا عضوى فعال در جامعهء بشرى ميداند ومعتقد است به"خذ ما صفا دع ما كدر" خوب ونيكورا برگزين وبدى ومكدررا رها كن"

د-اقتباس حتى ازسقراط وافلاطون همجنس بازولوطى
موضع مسلمانان راجع به لواطت براى همه روشن است كه چقدر شديد ميباشد ليكن خوبى ودانش را از هركس باشد نقل نموده وبدى هايش را بخودش واگذاشته اند، اجازه بدهيد اين داستان عبرت انگيز را بشنويم:

ماجد نصرالدين در روزنامهء اللواء اردنى سالها قبل نوشته بعنوان" چرا تحصيل كردگان ازمنابعى كه مملو است از شذوذ جنسى است فرا ميگيرند" مينويسد كه بعضى از

" فلاسفه اى كه بعضى ها آنهارا مثل اعلاى خود قرار داده اند اهل لواط وشذوذ جنسى داشته اند، وبه خاطر اين شذوذ جنسى افتخار ميكردند، وبا خوابيدن با بچه ها- پناه برخدا- فخر ميكردند، وهمسر سقراط به خاطر ارتباط شديدش به يكى از شاگردانش از عشرت وهنشينى با سقراط بيزار بود،وبراين قياس بنما افلاطون را كه دربچگى با سقراط آشنا شد، وسقراط به اين مرض خبيث مشهور ومتهم به افساد جوانان بود،

وارسطومى پندارد كه نسبت شواذ وهمجنس بازان درعصر او برابر با افراد طبيعى ميباشد، وعبارت هايى –در اينمورد-بزبان آورده كه ما جرئت بزبان آوردنش را در اينجا نداريم، ومؤلف: جنس درتاريخ مينويسد كه اكثر جامعه هاى بشرى لواط وهمجنس بازى را تحريم نموده جز يونان، كه روسپى گرى مردان و فروش جنسى كودكان بسيار شائع بوده است،"[7]

جناب مهندس سؤالم اينست كه وقتى مثال اعلاى شما اينكاره است چرا به مسلمانان افترا ميزنى كه دربهشت همان كارمراد اعلاى شمارا انجام بدهند؟ اگرچه اين نسبت واين افتراء شما يك تهمت وافتراء هوچى گرى وفهم ناقص خودتان بيش نيست ويك عالم وامام مسلمان هم اين ياوه -با عرض معذرت- بى ارزش را نگفته است ليكن شما وقتى كه عصبانى ميشويد متأسفانه راه ابليس وند را در پيش گرفته وادب واحترام معهود خود را بكلى باخته ونميدانيد كه درمقابل مليونها مردم چه ميفرمائيد؟ والا اين سخن بسيار كودكانه وبى ارزش اوچه معنى دارد" اينها رستگارى را در دولا راست شدن وزكات دادن و.. اينكه درآن جهان ملاغه!منتظرت هست وآنجا هم ميروى به بهشت وملاغه، وزيردرخت وحورى،واگركسانى كه كارديگر ميكنند به غلمان مشغول ميشوند"

آقاى محترم چرا به كج فهمى خود كه نتيجهء تقليد ديگران است شك نميكنى؟ اگرچون استاد شما افلاطون وسقراط ... بچه باز ميبودند وخواهند بود چرا سزايش را در دنيا قتل ورجم و... گذاشته اند؟ من از خوانندگان محترم ازنزول مستواى سخن تا اين درجه عذر ميخواهم ليكن وقتى كه انسان ناچارميشود تهمت ها واراجيف را زير ذره بين بگذارد حتى اگربهترين كلمات را هم انتخاب بكند بازمرتبط به اصل تهمت خواهد بود، وشما از سخنان يك فقيه وامام وعالم ومحدث با ارزش اسلامى كه مورد قبول امت اسلامى باشد نه كسانى كه ز طرف دشمنان اسلام برعليه اسلام ايجاد شده اند، اين سخنان جناب مهندس را پيدا كنيد،

آرى درميان وحدت وجوديان وملحدان مخفى شده در لباس عرفان وتصوف بسيار بدترازاين هم شنيده وهم ديده شده است كه وقتى كه سخنان آقاى مهندس را موضوع به موضوع بررسى كنم به آنها خواهيم رسيد، و چيزى كه مرا بعنوان يك شنونده وبينندهء اين برنامه ها رنج ميدهد علاوه ازاكاذيب وافتراها وتهمت ها وكج فهمى ها راجع به اسلام يك چيزدرميان شيخ ذاكرى روضه خوان كه گويا ازته چاه سرداب سركشيده وفولادوند وانصارى وآقاى مهندس مشترك ميباشد همين فحاشى وناسزا گويى درملأ عام-در اين جلسه- ميباشد، البته با عرض معذرت ازاين مقايسه چون انصافا جناب مهندس دراين مورد بسيار بى بضاعت تر از فولادوند ميباشد كه تمام سرمايه اش برآن مي چرخد، ولى تقاضاى دوستانه ما بعنوان يك هموطن ساده اينست كه بطور كلى اين سرمايهء ناسزا را به آتش كشيده وبا مقالهء بنده اقلا دليل مقابل دليل بگذارند، چرا كه مقاله اى كه جنابعالى با آن همه فحاشى وناسزا با آن برخورد كرديد، يك ناسزا درآن دوازده صفحه نه به شما خداى ناكرده بود ونه براى كسى ديگر نبود، اما بازهم با تشكر كه در جلسهء بعد كمى اصلاح نموديد كه مقصود بنده نبوده وبلكه يك طرز تفكر بوده است ليكن با ناسزا نميشود مشكلى حل كرد والا فولادوند كه نياز به بيمارستان روانى دارد بايد تاكنون حلال مشكلات جامعهء ايرانى وجهانى شده بود!!

وشواهدى را كه دربالا ذكر نمودم فقط شمه اى بسيار مختصر در جواب تهمت ستمگرانهء آقاى مهندس بود در مورد پيشبرد علم ودانش، اما در مورد فيزيك وشيمى وعلوم ديگر مثل پرواز ومقدمهء هاى هواپيماسازى و پزشكى وزراعت وانواع بيمارستان ها وداروخانه ها ويا درعلوم تجربى ديگر ويا زبان وادبيات چيزى ذكر نكردم چون نياز به تأليف مستقلى دارد،والا بقول شيخ الاسلام ابن تيميه "درنزد مسلمانان ازعلوم الهى كه از خاتم انبياء به ارث برده اند آنقدر وجود دارد كه دنيارا بدان پرازنوروروشنى نمودند" البته بررسى تاريخ با غرض ومرض وتحقيق درعلوم با پيشداورى هاى روشن هم ظلمى است بخود كه انسان را دردائره جزم انديشى زندانى ميكند وهم ظلمى است بر بحث وبررسى،

واينكه تمام ريشهء دين را زدن،وحرف خداوپيامبررارد كردن بعنوان اينكه آخوندها چنين گفته اند همانقدرفريب كارانه است كه كارخود آخوندهاى خمس بگير مدعيان ولايت، وهمهء مسلمين را به چوب آخوندهاى مكارى كه خود سبب ويرانى اسلام شده اند نيز كاملا دور از انصاف است،

چه راست ميگويد "مولانا"

چشم شهوت مردرا أحول كند زاستقامت روح را مُبدل كند

چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل بسوى ديده شد

بنده ميدانم كه شما اينهارا بخوبى ميدانيد ليكن كاربرد آن مهم است نه دانستن مجرد، وخواهشى كه دارم اينست همچنانكه سخنان شمارا با زحمت بسياربعد ازضبط كلمه به كلمه نوشته و نقل كردم تا امانت در نقل را رعايت كنم -بنا به روش علمى كه تنها مسلمانان مخترع روش آن درجهان ميباشند كه "ان كنت ناقلا فالصحة وان كنت مدعيا فالدليل" اگرناقل روايتى هستى بايد صحيح نقل كنى وا گرمدعى هستى دليلت را بياور" وعلم حديث شناسى وروايت شناسى وعلم رجال كه جاى شرحش اينجا نيست ورقاصان برمحراب ومنبربعضى از تلوزيونهاى بادآوردهء ده مليونى امريكايى چون ازاين روش علمى بسيار مهم درنقل اخبار وروايات وتشخيص صحيح وغير صحيح بكلى بى خبر ونا آگاه ميباشند به كتب تاريخ چسبيده اند كه نقل مطالب دينى ازكتب تاريخ درنزد اهل فن واقعا مضحكه است ، حرفهاى بنده را مثل سابق در تلوزيزن سابق تحريف نفرمائيد، اين نامه را راجع به علم ودانش درنزد مسلمانان اينجانب درتاريخ 25/4/2004 براى جناب مهندس دربارهء اتهام بسيار ستمگرانه اش فرستادم كه يك كلمه ازآنرا نخواند وبدان اشاره اى نكرد، واينجاست كه تنها منم منم گفتن وهل من مبارز طلبيدن وجواب ديگران را يا مخفى نمودن ويا تحريف كردن كه شاهكار نيست،

واجازه بدهيد بازگرديم به موضوع اصلى دوم كه تبه كاريهايى كه بنام تصوف وعرفان دراسلام رخ داده است،



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




هـ-تصوف وعرفان عامل هجوم مغول واستسلام دنياى اسلام
براى روشن شدن هجوم مغول ها وزمينه هاى فكرى آن برويم سراغ مورخان اسلام تا بدانيم داستان چيست؟ اين حادثهء دردناك را از زبان ابن اثير بشنويم:

ابن اثير ميگويد: من چند سال به خاطر هولناكى اين موضوع از نوشتن آن كلا صرف نظر كرده بودم واز ذكر آن كراهت داشتم، ودرنوشتن آن مردد بوده ويك پا جلو ويك پا عقب ميگذاشتم، كيست كه بتواند خبر جنازهء اسلام ومسلمين را بنويسد،وكيست كه ذكر اين اخباردردناك برايش آسان باشد، كاش كه مادرم مرا نميزائيد وكاش كه من قبل از اين مرده وبه فراموشى سپرده شده بودم...اين كار متضمن ذكر حادثهء عظيم ومصيبت بزرگى است كه مادر روزگار از زائيدن امثال آن عاجز است، اين حادثه همهء خلق ومخصوصا مسلمين را فرا گرفت، اگر كسى بگويد كه جهان ازروزى كه خداوند آدم را خلق نموده است تا كنون به چنين مصيبتى گرفتار نشده است، درست ميگويد، چرا كه تاريخ نظير وشبيه آنرا بياد ندارد، وشايد تا فناء دنيا چنين چيزى نبيند،[8]

... مغول هاى تاتاردرماه رمضان سال 618 به آذربايجان واردبيل هجوم آورده وهمه را ازدم شمشير گذراندند، هيچ كس را از بزرگ وكوچك حتى زنان را نيز ترك نكرده وشكم حامله هارا پاره نموده وجنين هارا ميكشتند، واول به زنها تجاوز نموده وبعد آنانرا ميكشتند، ويكى ازآنها داخل منزلى شده كه گروهى در آنجا بوده يكى يكى همه را كشته تا ازهمه فارغ ميشد وهيچكس دست تكان نميداد[9]

.. گويند يك زن مغولى درمراغه داخل منزلى شده وآنها فكرميكردند كه او مردى است، واوگروهى از آنهارا كشت، وبعد از اينكه اسلحه را بزمين گذاشت فهميدند كه او زنى است، يكى ازمردانى كه اسيرآن زن شده بود به او حمله كرد واورا كشت، ومن از بعضى از نزديكان اين زن شنيدم كه يك مرد تاتارى جايى داخل شد كه صد نفر بودند همه را يك يك كشت، وكسى دست تكان نميداد، ومردم ذليل وخوار شده بودند ونه كم ونه زياد از خود دفاع نميكردند،[10]

يك مغولى دردياربكر والجزيره داخل قريه ويا شهرى ميشد كه افراد زيادى در آنجا بود، يك به يك همه را ميكشت،ويك نفر جرأت نميكرد كه به آن اسب سوار دست تكان بدهد، وشنيدم كه يكى از آنها شخصى را گرفت ليكن چيزى همراهش نبود كه با آن اورا بكشد، به اوگفت سرت را بزمين بگذار وتكان نخور، او سرش را بزمين نهاد، وآن تاتارى رفت وشمشيرش را آورده واورا كشت، شخصى برايم تعريف كرد كه من وهفده نفر در راهى بوديم كه اسب سوارى ازراه رسيد وازما خواست كه دست هاى همديگررا ببنديم، همراهانم شروع به تنفيذ دستور او كردند، من به آنها گفتم اين يك نفر است چرا اورا نكشيم وفرارنكنيم؟ گفتند: ميترسيم، گفتم اين الان همه شمارا ميكشد،بيائيد اورا بكشيم تا شايد خدا مارا نجات دهد، بخدا يك نفر جرئت نميكرد، من كاردى برداشته واورا كشتم وهمه فرار كرده ونجات يافتيم، وامثال اين –داستان ذلت آور- فراوان است[11]

ماداميكه كشته شدن در اينجا حتمى است وبادفاع از خود ميشود نجات يافت چرا اين استسلام زبونانه؟ علتش فقط ترس نيست، اگر بخوبى دقت كنيم ميبينيم كه علت اصلى آن انديشهء فاسد تصوف دربارهء توكل وتسليم وعدم اعتراض ميباشد، كه عرفا ومتصوفه مخصوصا رفاعيه وبعد ازآن قادريه وغيره ، با وردهاى من درآوردى وقبر پرستى وتصور درشيخ-شيخ پرستى- و زدن سيخ به شكم وغير شكم و داخل شدن درآتش ومار خوردن، جهان را با اين بدفهمى ها مشغول وملوث نموده وارادهء انسانى را معطل نموده بودند،

وحوادث وحشتناكى را در بارهء رسيدن مغول به اربل ودقوقا نقل ميكند، وبعد ميگويد كه تاتارها سالم برگشته وكسى به آنها كارى نداشت، وبعد از آن ميگويد: اينها حوادثى است كه از قديم الايام مثل آن وشبيه آن را مردم نشنيده اند،

در چنين وضع رقت بارى بود كه ابن تيميه وشاگردانش از يك طرف شروع به اصلاح عقيده مسلمين نموده واز طرف ديگر لواء جهاد برعليه مغول را برافراشتند، البته درهمين موقع رهبران سياسى دينى شيعه مثل طوسى جاده صاف كن وستون پنجم آنها بودند، درست مثل الان ورهبران شيعه در عراق، وموضع عمومى اهل سنت كه برضد اشغالگران ميباشند، با اين تفاوت كه در آن روز كسانى كه با اشغالگران مبارزه ميكردند مجاهد ناميده ميشدند وامروزتروريست، ولهذا بايد گفت كه شكر خدا كه ويتنامى ها فقيه ولايت فقيه ومرجع فقيه نداشتند كه جاده صاف كن بيگانگان باشند

دكتر كامل مصطفى الشيبى صاحب كتاب "الفكر الشيعى والنزعات الصوفيه" كه خود شيعى است ميگويد: ابن تيميه در اينجا يك حقيقت ديگررا روشن نمود، وآن اين بود كه روشن نمود كه ظهور احمديه-يعنى رفاعيه- واضعاف تدين مرتبط با فقه وتخدير مردم وحمل آنها بر كسالت وتسليم ، از بزرگترين اسباب ظهور تاتار بود،"[12]

اين يك گزارش ديگراز يك عالم محقق بزرگ هندوستان و مورخ نامدار جهان اسلام در مورد تاريخ دعوت اسلامى، مولاناابوالحسن ندوى كه خود يك صوفى معتدل ضد افراط هاى وحدت وجود است ميگويد:

"عادات وعقائد شرك آميز درميان عامهء مسلمانان بسبب اختلاط شان با غيرمسلمانان منتشر شده بود، وآموزش هاى جاهلانه وگمراهانه صوفيه وكارهايشان در ميان مردم رواج يافته بود، در آنوقت اعداد بزرگى از مسلمانان يافت ميشدند كه در بارهء ائمه ومشايخ واولياء وصالحان معتقدات فاسدى داشتند،... وهمهء آنچه كه درگرد قبرهاى اولياء ومشايخ رخ ميداد تقليد موفقى بود از كارهايى كه در معابد ومقابر غير مسلمانان ودر نزد بزرگانشان رخ ميداد، استعانت واستغاثهء از اين قبرها وتضرع ودست نياز بسوى آنها دراز كردن از كارهاى رائج بين مردم بود، وعادت بناء بارگاهها ومساجد مجلل برسر قبور وجشن هاى سالانه در آن اماكن وقطع مسافت هاى طولانى براى رسيدن به اين اماكن در ميان مردم رائج بود، واين معتقدات بد، واين بدعت ها ومنكرات در اواخر قرن هفتم بشكل وحشتناكى منتشر شده بود"[13]

آرى اين اعمال علاوه براينكه تقليد از ديگران مخصوصا از مسيحيان بود كه بوسيلهء دولت فاطمى شيعى به دنياى اسلام منتقل شد، ليكن اگر خرافات صوفيه نمى بود رواجى پيدا نميكرد،

البته مغول ها اين خدمت صوفيه را در تخدير مردم قدر شناسى نمودند ومراكز مهمى بدانها دادند، وهر جا كه پاى مغول ميرسيد صوفيه وعرفا بر سرتاسر آنجا از نظر فكرى مسلط ميشدند ودقيقا الان هم –مخصوصا بعد از هجوم بربرى امريكا به دنياى اسلام- همين سناريو تكرار ميشود، واين حقيقتى بود كه يك شيخ رفاعيه درآنوقت يعنى صالح بن عبدالله بطائحى بدان اعتراف نموده وبا تمام صراحت به ابن تيميه در مناظره سال 705هـ گفت: قدر مارا جز تاتارنميداند اما در پيش شرع هرگز!!

وبه خاطراين قدردانى مغول ها ازمتصوفه وعرفا ودراويش بود كه بعد ازآن همه ويرانى ويأس مردم به اقبال آنها ميرفتند،[14]

ونتيجهء اين سخنان اينست كه يكى ازعوامل اساسى استسلام عجيب مردم به مغول ها در آن كشتارهاى وحشتناك تاريخ تصوف وعرفان وخرافات وافكارضد قرآنى وضد توحيدى آنها بود،

3-تصوف وعرفان ترياك توده ها وفريب سياست بازان –ايرانى وغيرايرانى- درخلال قرون
صفويه:
مؤسس اين طريقه صفى الدين اردبيلى ترك نژاد است كه بدروغ ادعاء نسب اهل بيت نمود كه آقاى احمد كسروى دركتاب "شيخ صفى وتبارش" با تحقيق ،بطلان اين ادعارا ثابت نموده است شيخ صفى طريقه- گويا قادريه- را ازشيخ زاهد گيلانى گرفته وسپس خودش طبق معمول زمان دكانى بنام طريقه باز كرده كه دراردبيل وقزوين وجاهاى ديگرمنتشرشد، البته شيخ صفى با وجوديكه شيعه بود تظاهر به سنى بودن ميكرد-تقيه-، ومريدان اوبخاطر تشيع مشايخ خود به شيعيان نسبتا معتدل تبديل ميشدند، چون از مضرات وتبه كارى هاى تصوف يكى اين است كه مريد را مثل مرده دردست مرده شور قرارميدهد! با وجودى كه چنين تسليمى سزاوار آدمى نيست، وبخاطر اين تسليم پرورى مطلق بودكه مقلدان سنى اين شيوخ طرق براحتى شيعه ميشدند، ومريدان شيخ صفى قبل از رقص نشسته صوفى-حضرة- اورا سجده ميكردند، وبعدها نعمت اللهيه اين عادت زشت را از صفويه ارث بردند[15]

4-صفويه در مرحلهء دوم وشيعه نمودن ايران –يا تصوف نردبان تشيع-

طريقهء صفويه درمرحلهء دوم خود به سبب دفاع وتقديس تيمورلنك ازآنان كه درواقع نمايانگرتفكرموجود درجامعهء آنروزى بود، بسياروسعت يافته وپيروان زيادى يافته بود، ودر زمان شيخ حيدربن ابراهيم به اوج قدرت خود رسيده تا اينكه فرزند حيدر يعنى اسماعيل كه هنوز چهارده ساله بود توانست از مريدان پدرش لشكرى ساخته وبرهمهء ايران مسلط شده وخودرا بعنوان شاه ايران مطرح كند،[16]

وكامل مصطفى الشيبي ميگويد: فقهاء شيعه چنان در ايران اندك بودند كه صفويه مجبور شدند براى نشر تشيع وتنظيم دولت شيعى از شام فقيه شيعه وارد كنند[17]

ومحمود القاسم ميگويد:

در واقع فكرشيعى ايران را قبلا فرا گرفته بود ليكن آن يك تشيع معتدل بود كه حتى در مذهب فقهى تابع مذاهب سنى بودند، وصفويه فقهاء شيعه اى را كه از شام-وشايداز متاوله جبل عامل لبنان در ميان آنان هم بوده باشد- وارد ايران كردند ازنصيريه-يعنى على اللهيه ، همين گروهى كه الان برسوريه حكومت ميكنند- بودند، چون فقه شيعى در آنوقت فقط بين نصيريه واسماعيليه رايج بود، وشايد متاوله جبل عامل قبل ازآن هم وارد غلو شده باشند، ملايان لبنانى-شامى- به ايران آمدند تا به شيعيان فقه شيعه بياموزند، وطبيعى است كه در آن شرايط –با ملاحظهء همهء جوانبش- تداخل وتفاعلى بين فقه نصيرى ووجوانبى ازفقه اسماعيلى- كه موجود بودند- وفقه سنى كه اكثريت شيعهء –معتدل- از آن پيروى ميكردند وعلماء آن بسبب صوفيه زياد نبودند رخ دهد،شيعيان درايران وعراق فقه شيعه را –ازدست ملايان وارداتى ازشام- آموخته وهمگى از غلات گشتند، اگر چه همچنان خودرا معتدل مى پندارند،[18]

واز اينجاست كه آية الله مامقانى بزرگترين عالم شيعه درجرح وتعديل ميگويد: آن چه كه در نزد شيعيان سابق غلوّ شمرده ميشده است، الآن درنزد همهء شيعه اماميه از ضروريات مذهب شده است، [19]

واز اينجا بود كه نادرشاه بعد ازكنفرانس شهيرخود درنجف كه علماء شيعه بطلان بدعت هاى خودرا اعلان كردند، گفت: درتمام ايران سب شيخين وصحابه وهيچيك ازاين كارهاى زشت وجود نداشت، ليكن درايام شاه اسماعيل خبيث بوجود آمد[20]

وخيلى طبيعى است كه كه درمذهب جديد مثل هرعقيدهء جديدى علماء ومبلغانى ظهور كنند كه براى نشرآن حماسهء زيادى بخرج دهند چه درميان شيعيان معتدل ويا غاليان، وبا گذشت زمان وصبر بردعوت اينها ، شيعيان قرامطه كه درساحل خليج بصره ميزيستند وهكذا شيعيان شام وبسيارى ازاسماعيليه وفرق ديگر شيعه-به استثناء شيعه هاى يمن- به مذهب جديد-ساخت شاه اسماعيل- گرويده ودر زير چترآن وبه اسم آن باورهاى خودرا بروز ميدادند، واينگونه بود كه شيعيان معتدل به شيعيان غالى وافراطى مبدل شدند، واما شيعيان هند-متاوله- يا دوباره هندو شده يا به مذهب اهل سنت معتقد شدند،

اسم "متاوله" درآنوقت –حتى اكنون- به شيعيان جبل عامل در جنوب لبنان گفته ميشد، در صورتى كه شيعيان عراق وايران وهند خودرا شيعهء امامى اثناعشرى ميناميدند درصورتيكه همه اينها در اصول وفروع از يك مذهب پيروى ميكردند،

اين چنين بود كه جنايت تصوف وعرفان سبب ويرانى انديشهء اسلامى درايران وبزرگترين تفرق ودودستگى درجامعهء اسلامى شد، وهكذا تصوف وعرفان بود كه سبب ضعف و شكست وانهيارجامعه شد، واين تحول به مدت دوقرن ونيم بدارازا كشيد، وتصوف در اين مدت با صبر وحوصله مثل كرم سرطان درجسم امت كارش را ميكرد، وفقهاء وعلماء به بهانهء محبت اهل بيت واحسان ظن به مسلمان درغفلت عجيبى بسر ميبردند، گويا كه محبت اهل بيت وخوش گمانى به مسلمان مانع شناخت حق وامر به آن وتمييزحق ازباطل ميباشد،ليكن عامل اساسى اين موضوع نيز خود تصوف وعرفان ميباشد كه كل دين را چنان آبكى كرده بود كه چنان جهل وطريقه بازى و اطاعت مطلق را منتشر كرده بود كه امر به معروف شرعى ونهى از منكر از جامعه تا حدود زيادى رخت بربسته بود،

ازآثاربارزفقه نصيرى-افراطى- درمذهب جديد در ايران، سب ابوبكروعمر وتكفير صحابهء پيامبر اكرم ودادن صفات خداوند به ائمه و تأليه ائمه اثناعشروعصمت وبداء وتقيه ورجعت-يعنى رجعت ائمه دراين دنيا بعد از وفات خود- بود، و اسلاف آنهارا مثل نوربخش ومشعشع وامثالشان را ديديم كه چگونه ادعاء مهدويت –سنى- مينمودند، چون محمدبن حسن عسكرى ورجعت اوتا اين موقع جز درنزد نصيريه وبعضى ازكسانى كه ازآنها متأثر شده بودند مشهور نبود،

واولين دسته اى كه ازاين آخوندهاى وارداتى متأثر شدند، كسانى بودند كه آنهارا وارد كرده بودند تابوسيلهء آنها قدرت خودرا مستحكم كنند،دقيقا مثل آخوندهاى وارداتى ازعراق بعد ازانقلاب، وچون مريدان صفويه بيشترازديگران با اين نصيريها-علوى ها- سروكار داشتند زودتراز ديگران از آنها متأثر شده وكلا باورهاى نصيرى را با تمام عيوب خود پذيرفتند،

وبعدها نادرشاه بخاطرمصالح ملى خواستاراعادهء آب ازجوى رفته شد وميخواست تشيع را دوباره به آن حالت اوليهء خودش –كه مثل زيديه معتدل بود- درايران بازگرداند، ولهذا فرمانى صادر كرد كه بعضى از آن عبارتست از:

اى ايرانيان فضل وترتيب خلفاء راشدين به همان ترتيب –معمول- است، هركس كه به آنها سب وشتم ويا انتقاد كند، مال وجان وفرزند وخون او براى شاه حلال است، ولعنت خدا وملائكه وهمهء مردم برچنين شخصى باد، من در دشت مغان بر شما عدم سب وشتم را شرط نمودم، والان من اين كاررا منع كرده ام ، هركس كه سب نمايد اورا كشته وخانواده اش را اسير ومالش را تاراج ميكنم...[21] ليكن بعد ازمدت كوتاهى نادرترورشد واين طرح عظيم اودرجامعهء ايران باكمال تأسف به تحقق نپيوست،وهنوز تاريخ منتظرشرايطى است كه بتواند اين مشكل بزرگ بين مسلمين را حل نموده تا در آنوقت وحدت حقيقى نه لفظى وسياست بازى صورت بگيرد،

بنابراين تا اينجا بخوبى روشن شد كه اين تصوف وعرفان وطريقه بازى هاى آن بود كه ايران را بسوى تشيع-معتدل اولا- وبعد بسوى تشيع افراطى وغالى سوق داد وامت اسلامى ازوراء اين حادثه، بزرگترين ضربه را خورد، وازطرف ديگر ملت ايران ازروزى كه غرق خرافات تصوف وعرفان وتشيع شد ديگرهرگزدر جامعهء اسلامى جايى پيدا نكرد درصورتى كه قبل ازآن بسيارى ازايرانيان ائمه جهان اسلام بودند،

وحتى غلام احمد قاديانى مؤسس مذهب قاديانيه يك صوفى بود كه ازراه كشف صوفى! مكلف به هدايت مردم بروش عيسى شد! يعنى اين تصوف بود كه درپشت سرقاديانيت قرارداشت، واما بريلويه كه خود غالى ترين صوفيان شبه قاره هند هستند، اما كشفيه يا شيخيه كه ازتشيع افراطى ايران بعد ازصفوى منشعب شد اساس صوفى داشت، وازعقيدهء شيخ احمد احسائى اين بود كه حقيقت محمدى –بعدها خواهيم دانست كه هدف اصلى از آن درنزد صوفيه چيست- درهمهء انبياء بصورت ضعيف تجلى كرده ودرخود او وائمه اثنا عشربصورت قوى تجلى كرده است، كه اين خود سفسطه صوفى است، وحتى بابيه –كه حدود چهارصد يهودى از اصحاب باب بود- ازراه شيخيه به سلوك صوفيه رفت، وبهائيه كه مستقيما ازبابيه منشعب شد نيزريشهء كاملا صوفى دارد،

آيا همهء اين تفرق ها وفساد ها وويرانى ها كه انجام شده است به اسم تصوف وعرفان رخ نداده است؟ ولهذا علماء اسلام ميگويند كه هركس كه خواسته با اسلام از داخل آن دشمنى نموده وويرانى وفساد در اسلام ايجاد كند يا راه تصوف رفته است ويا راه تشيع پيموده است.

ليكن جناب مهندس بعنوان يك دين ستيزازاين خاشاك طريق براى رسيدن به اهداف خود استفادهء سياسى ميكند. 13 بهمن 1383 =2005.02.01

[email protected] د.ملازاده

------------

[1] يكى از دليل هاى دندان شكن ايشان كه سبب شد دموكراسيشان پنجر شده ووقتى كه در تلوزيون nitv بود علنا اجازه ندهد كه بعد از مدتى طولانى كه با او تماس ميگرفتم با ايشان بحث كرده و آراء واتهام هاى اورا درمقابل مردم نقد كنم
[2] مصدراين مبحث درنقل اين اقوال غربيان، كتاب" معالم الحضارة في الإسلام وأثرها في النهضة الأوربية" =نشانيهاى تمدن دراسلام وتأثير آن براروپا، از عبدالله ناصح علوان ميباشد، نشر دارالسلام
[3] ديوان اقبال اسرار خودى ص 11
[4] معالم الحضارة في الاسلام دكتر عبدالله علوان ص46 به بعد
[5] الانسان العربى والحضارة : انور الرفاعى ص 448-449
[6] روائع حضارتنا (روائع تمدن ما) د.مصطفى السباعى ص38
[7] به نقل از كتاب دانشمند ومبارز شهير مصرى شيخ محمد الغزالى"قضايا المرأة بين التقاليد الراكدة والوافدة" موضوعات زن در بين عادت هاى وارداتى وقديم" نشر دارالشروق ص 75-76
[8] الكامل في التاريخ 9/324 خدا رحمت كند ابن اثيررا ، دنيا قبل از انقراض خودش بدتر از آن حوادث را بدست همان نوادگان تاتار يعنى كمونيست ها ديد، كه در كمتر از هفتاد سال بيشتر از صد مليون مسلمان كشتند وبيشتر از 23 مليون كيلومتر مربع از خاكشان را تصرف كردند واينك خود به زباله دان تاريخ رفت ومسلمين دوباره سر بلند كردند، الكشف عن حقيقة التصوف ص 778
[9] الكامل في التاريخ 9/339
[10] الكامل 9/337
[11] ايضا 9/337
[12] الفكر الشيعى ص 88 وايشان كتاب مهم ديگرى دارد بنام الصلة بين التصوف والتشيع( ارتباط بين تصوف وتشيع)
[13] رجال الفكر والدعوة " ندوى 2/171و172
[14] الكشف عن حقيقة الصوفيه ص 780-781
[15] الفكر الشيعي والنزعات الصوفية ص 249
[16] الشيعة في الميزان محمد جواد مغنية ص 175
[17] الفكر الشيعي والنزعات الصوفية ص 338
[18] الكشف عن حقيقة الصوفية ص 805
[19] الخطوط العريضة ص 42
[20] الخطوط العريضة –مؤتمر النجف- ص 97
[21] كنفرانس نجف از كتاب الخطوط العريضة ص 96 تأليف شيخ محب الدين الخطيب نويسندهء شهير مصرى





















Copyright: gooya.com 2016