هاشم آقاجري: اگر حضرت زينب(س) نبود، حركت امام حسين(ع) ناتمام ميماند، ايسنا
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي
هاشم آقاجري در مراسمي كه در شام غريبان سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبداللهالحسين(ع) و ياران وفادارش در حسينيهي ارشاد برگزار شد، با موضوع "عاشورا، زن و رهايي در چهرهي زينب (س)" سخن گفت.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اظهار داشت: زينب(س) و عاشورا بخشي از ميراث اعتقادي ماست و بيش از هر بحث و گفتوگويي بايد پرسيد چگونه بايد اين ميراث را فهم كرد؟ زيرا اگر جامعهي امروز اين ميراث را فهم نكند، دير يا زود به ميراثي مبدل ميشود كه يا در تاريخ مدفون و يا در گير و دار تحولات به دست فراموشي سپرده ميشود.
وي تأكيد كرد: ميراث در صورتي حفظ ميشود كه پيوسته آن را با روح و جهتگيري كلي ميراث ديني و هدف نهاييمان بازخواني و نوسازي كنيم.
آقاجري ادامه داد: اگر بپذيريم كه روح و غايت دين و گوهر همهي تعاليم پيامبران و مصلحان بزرگ ديني و انساني در طول تاريخ «رهايي» بوده، بايد ميراث را پيوسته در سمت و سوي «رهايي» تفسير كنيم؛ رهايي در دو بعد فردي و جمعي.
وي گفت: حضرت امام حسين(ع) در دعاي عرفه، گفتمان ”رهاييبخشي“ را به ميراث گذاشته كه هر انساني كه خواهان رهايي است، چارهاي جز تمسك به آن گفتمان را ندارد. گفتماني كه مبتني بر توحيد و نفي همه بتها و بتوارههاست.
آقاجري ادامه داد: هر دو بعد رهايي را در پيام امام حسين(ع) از كلامش درمييابيم. ميراث ديني ما و پيام پيامبر(ص) و حسين(ع) در هر دو حوزهي جمعي و فردي، «رهايي» است. اما رهايي تاريخي و اجتماعي ناگزير از منطق تاريخ تبعيت ميكند. آموزههاي ديني براي رهايي بشر را بايد متناسب با روح تكامل در هر دورهي تاريخي به نحوي هرمونوتيك تعبير كرد و با توجه به سرشت و سمتگيري نهايي، به سوي رهايي بشر به كار بست.
وي ادامه داد: هر كار ديگري با اين ميراث، آن را متجسد و متصلب و رابطهاش را با جامعهي روز، قطع ميكند؛ بدون كمترين تأثير در حيات كنوني. عاشورا را در همهي ابعاد و عناصر آن بايد با همين رويكرد تاريخي و تأويلي فهميد و نوسازي كرد، از جمله پديدهي زن و رهايي او را در متن كربلا.
آقاجري در ادامه درباره رابطهي زن و تاريخ، گفت: تاريخ گذشتهي ما تاريخي است تحت سلطهي گفتمان مذكر، رنگ مردانه به سراسر تاريخ ما زده شده است. هم در وجه "بودشناختي" يعني آنچه واقعا بوده است و هم در وجه "معرفتشناختي" يعني آنچه تاريخنگاران نگاشتهاند. در بعد اول كمتر اجازه داده شده كه زنان در متن تاريخ حضور داشته باشند، آنها را يا به تاريكخانههاي تاريخ برده و در زير سايهي مردان به فراموشي سپردهاند يا حداكثر آنها را به يك حاشيهنشين و دست دوم مردان تبديل كردهاند. تاريخنگاري معرفتشناختيمان نيز همين را منعكس كرده، چنانچه وقتي تاريخ مكتوب را ورق ميزنيم كمتر ميتوانيم رد پايي از آنها ببينيم.
وي افزود: زن را در تاريخ در حاشيهي دربارها، داستانهاي هزار و يكشب در كنار شعر و شراب شبانهي سلاطين و خلفا مييابيم؛ عنصري براي سرگرمي.
اين محقق با ابراز اين عقيده كه در تاريخ ديني ما نيز همين واقعيت بازتوليد شده است، اظهار داشت: اما كربلا و حضور زينب(س) به عنوان سمبل حضور زن در كربلا، عليرغم تاريخنگاري، موجوديت مستقل زن را ثابت ميكند.
عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، گفت: متأسفانه اين تاريخنگاري درخشش زينب(س) و زن را بسيار كوتاهمدت منعكس ميكند. طوري كه امروز كمترين خبري از زينب(س) پيش از كربلا و عاشورا داريم و بعد از كوفه و شام و به پايان رسيدن اسارت اهل بيت(ع)، گويا زينب(س) در تاريخ گم ميشود. ديگر نميدانيم كجا رفته، چه كرده و بقيهي زندگياش را چگونه سپري كرده است. وقتي تاريخ مذهبيمان حتي به زينب كبري(س) اينگونه بيتوجهي و تنها در يك صحنهي كوتاه از يك واقعهي بزرگ و باشكوه او را روايت كرده، از تاريخ چه انتظاري ميتوان داشت كه نقش زنان را در كنار مردان در طول حركت بشر حكايت كند؟
وي افزود: زن در هر دو سويهي تاريخ يعني رهايي و سلطه، سركوب و فريب همچون مرد حضور داشته اما ميبينيم زناني كه پا در تاريخ ميگذارند و نقشي نه حتي بيشتر از مردان كه حداقل همسنگ با آنها ايفا ميكنند، در سايهي مردان قرار داده ميشوند. اي بسا رنجي كه آنها براي سازندگي جامعه و تاريخ ميكشند از مردان كمتر نبوده و نيست. گاهي با خود ميانديشم در عاشورا حسين(ع) بيشتر رنج كشيد يا زينب(س)؟
آقاجري ادامه داد: امروز همسران، مادران، خواهران و دختران شهيدان و ايثارگران، اسيران و زندانيان آيا سازندگان تاريخ نبوده و نيستند و آيا در رنجي كه براي تحول تاريخ كشيده و ميكشند پا به پاي مردان شريك نيستند؟
وي كه در شب شام غريبان سخن ميگفت، افزود: امشب، شب زينب(س) است. شب همهي زناني كه شريك شهادت و اسارت همهي مردان، در طول تاريخ براي رهايي و اسارت بوده و هستند. در تاريخنگاري ما اگر چه زينب(س) يكسره هم غايب نبوده اما حضوري كه براي زينب(س) در كربلا و نمايش پرشكوه عاشورا رقم زدهاند و چهرهاي كه بعضا از او ترسيم كرده بودند، چه بوده است؟ چهرهي زني درمانده، ناتوان، غريب، كمكخواه و نوحهخوان. كاملا تصوير بازتاب يافتهي زن ناتوان و جنس دوم؛ زن تاريخ ما. تصويري كه در تاريخ از زينب(س) داده شد، در مواردي چيزي جز فرافكني چهرهي زينب(س) در جامعهي ما نيست. در برخي جلسات و روضهها اين بازخواني تكرار ميشد و اين تصوير فرافكنشده بر روي واقعيت زن ما تأثير ميگذاشت. در يك رابطهي دوسويهي ديالكتيكي هم واقعيت زن و هم تصوير نادرست از زينب(س) همديگر را بازتاب ميكردند، اين تصوير كژ، تأكيدي شد بر حضور ضعيف و ناقص زن در واقعيت تاريخي، ديالكتيك فرهنگ و واقعيت، تصويري كه از زينب(س) در تاريخنگاري و فرهنگ سنتي ما ساخته و پرداخته ميشد؛ چهرهي زني كه جز اشك و آه چيزي نميشناخت.
وي در ادامه با بيان اينكه نميخواهم بگويم عاشورا و كربلا جنبهي عاطفي نداشته و يا تصوير عاشورا و كربلا را از پشت شيشهي باران قطرات اشك نبايد نگريست، تأكيد كرد: عاشورا ابعاد گوناگوني دارد و بعد عاطفي يكي از ابعاد بسيار تأثيرگذار آن است. عشق در عاشورا عامل بسيار مهم و محوري است و كسانيكه به حسين(ع) و زينب(س) عشق ميورزند، نميتوانند مظلوميت آنها را جز با اشك خودشان سراغ بگيرند، اما سؤال اين است كه آيا عاشورا و به خصوص زينب(س) را تنها بايد در همين بعد و چهره ديد؟ البته اتفاقا چهرهي عاطفي عاشورا و اين بعد تأثيربرانگيز حادثه آنچنان عميق و مؤثر است كه هر انساني اگر از انسانيت خود تهي نشده باشد و خوي بربريت و سبوعيت حيواني در او رسوخ نكرده باشد، با شنيدن فجايعي كه بر حسين(ع) و اهل بيتش رفته، ناخودآگاه ميگريد.
به گزارش ايسنا، وي در ادامه با بيان اينكه واقعهي عاشورا يك افسانه و اسطوره نيست، گفت: افسانه، تاريخي تحريفشده به دليل نبودن رسانهي مكتوب است، و يا به دليل منافع گروهي و غيره از واقعيت تهي شده است كه عناصر ذهني به آن وارد شده است. واقعيت عاشورا با افسانه متفاوت است. از سوي ديگر عاشورا و زينب(س) اسطوره نيستند، اسطورههاي تاريخ در مقايسه با واقعيت اسطورهمآب كربلا تفاوتهاي اساسي از خود نشان ميدهند. وقتي اسطورههاي يوناني مانند هركول و پرومته با حسين(ع) و كربلا و زينب(س) مقايسه شوند، آن اسطورهها در مقابل اين واقعيت رنگ ميبازند.
وي با مقايسهي مصداقي اسطورههاي تاريخ و واقعهي عاشورا، گفت: كدام اسطوره و تاريخ با اين واقعيت قابل مقايسه است؟ گاهي برخي از عناصر و گروههاي كينهتوز از سر دشمني سياسي اين واقعيت را با اسطورهها و افسانهها ميآميزند. همهي انصاف را زير پا ميگذارند و ميكوشند كربلا، حسين(ع) و زينب(س) را با برخي نمونههاي تاريخي مقايسه و از عظمت و شكوه اين سه بكاهند.
آقاجري ادامه داد: البته زينب(س) در تاريخ يك همنام دارد؛ "زنوديا" زني است متعلق به سنت تاريخي عرب، او همسر "عزنيه" پادشاه "تدمر" از حكومتهاي عرب قرن سوم ميلادي است. عزنيه ميميرد و پسر او كه خردسال بوده به سلطنت ميرسد. زنوديا، نيابت سلطنت تدمر را به جاي فرزندش در اختيار ميگيرد و آن را تا مصر و آسياي صغير گسترش ميدهد و با امپراطوري روم هممرز ميشود كه مورد هجوم امپراطوري روم قرار ميگيرد و طي جنگي زنوديا اسير ميشود در شهري در رم نگهداري شده و سرانجام در سكوت تاريخ ميميرد. البته او براي حفظ سلطنت پسرش ايستاد و جنگيد و به اسارت رفت اما زينب(س) نه براي دفاع از سلطه بلكه براي مقابله با سلطه براي رهايي و دفاع از ايمان و عقيده، ايستاد، جنگيد و اسير شد و اسارتش نه تنها پايان تاريك و ساكت او در تاريخ نبود، بلكه اتفاقا هر چه امروز از زينب(س) ميشناسيم مربوط به دوران اسارت اوست كه پيام رهايي و مبارزه با سلطه را با خود داشت.
وي ادامه داد: عاشورا مكتب رهايي است. زينب در مكتب الهيات رهاييبخش حسين(س) در كربلا، كوفه و دمشق حضور دارد. زينب(س) به عنوان برجستهترين نمونهي زنان در كربلا بود. البته زنان بسياري را در اين واقعه ميبينيم كه هركدام به سهم خود نقش خود را ايفا كردهاند.
وي در ادامه با اشاره به نقش برجستهي تعدادي از زنان در واقعهي كربلا، گفت: اگر تاريخ را به دور از جزميتها و مطلقنگاريهاي متافيزيكي مطالعه كنيم، زينب(س) را در متن كربلا و تاريخ ببينيم و پروسهي حضور او را بررسي كنيم، زينب (س) امشب با زينب (س) ديشب و روزهاي گذشته متفاوت است. حضور او در متن حادثه و تأثيرات حادثه در او، قرار گرفتن در گير و دار حوادثي كه در عاشورا اتفاق ميافتد، زينب (س)را هم، پا به پا متحول ميكند. زينب (س) گويي تا روز نهم، عظمت رسالتي را كه قرار است بر عهدهاش گذارده شود حس نكرده است. هنوز بيشتر يك زن با تمام عواطف زنانهاي است كه گاه به رفتار زنانه دست ميزند كه رفتار بهنجار زن عرب در دورهي خودش است. زينب (س) همسرش را رها كرده و به همراه حسين (ع) آمده است؛ به لحاظ فقهي و شرعي هيچ فرضي بر زينب (س) نبوده كه با حسين (ع) بيايد اما آمده، لابد عبدالله بن جعفر همسرش به او اجازه داده اما يك لحظه فكر كردم اگر شوهرش اجازه نميداد و زينب ميگفت چون شوهرم اجازه نداده نميتوانم بروم، چه؟ نميدانم. اما از لحاظ فقهي زن بياذن شوهر نميتواند جايي برود.
آقاجري تأكيد كرد: اما حادثهي عاشورا را بايد با معياري فراتر از معيارهاي مرسوم فقهي مقايسه كرد.
وي در ادامه اظهار داشت: اين پرسش هنوز وجود دارد كه چرا حسين (ع) با همسر و فرزندان خود حركت كرد؟ اگر واقعا حسين(ع) به يك حركت مشخص تاكتيكي، استراتژيكي براي تشكيل حكومت در كوفه دست زده بود، بايد مانند عبدالله بن زبير عمل ميكرد، اما حسين چنين كرد و اگر همين را در نظر بگيريم ميبينيم حضور زينب(س) در اين سناريو قطعي و لازم بود كه اگر نبود حركت حسين(ع) ابتر و ناتمام ميماند و به يك فاجعه تبديل ميشد و عاشورا بعد از اينكه دارها برچيدند و خونها بشستند، تمام ميشد.
آقاجري در پايان با اشاره به سخنرانيهاي قاطع حضرت زينب(س) در دربار يزيد و تأثير كلام او بر شنوندگان سخنانش، تأكيد كرد: زينب(س) عاشورا را مديريت ميكند. او بايد از متن حادثه كارگرداني ماجرا را بعد از واقعه بر عهده بگيرد و چنين هم ميكند.