دوشنبه 10 اسفند 1383   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

دموكراسي اسلامي: امكان يا امتناع؟ بخش دوم، علي پايا

براي مطالعه بخش اول اين مقاله، اينجا را کليک نماييد.

هفتم: حدود كاربرد صفت اسلامي

با توجه به نكاتي كه در بالا مطرح شد مي‌توان اين پرسش كلي را كه از حيث نظري حائز اهميت فراوان است مطرح ساخت كه پسوند اسلامي را در كدام موارد مي‌توان به نحو صحيح به مفاهيم ديگر اضافه كرد و در كدام موارد صفت و موصوفي كه ساخته مي‌شود فاقد معناي مُحصَّل است. به عنوان مثال آيا همانگونه كه سخن گفتن از دموكراسي (يا دموكراسي‌هاي) اسلامي معنادار است، آيا مي‌توان از فلسفه اسلامي ، علم اسلامي، تكنولوژي اسلامي، بانك (نظام باندكاري) اسلامي يا اقتصاد اسلامي سخن به ميان آورد يا آنكه چنين تركيب‌هايي از بار معنايي و مفهومي سازگار برخوردار نيستند. اين نكته را نيز مي‌بايد مجدداً مورد تأكيد قرار داد كه افزودن صفت اسلامي (ديني) به اين قبيل مفاهيم به معناي خلق يك مفهوم مقدس يا يك امر قدسي نيست. بلكه تركيب حاصل نامي است براي يك برساخته مفهومي كه گستردگي شبكه معنايي آن، در ذهن برسازندگانِ آن تركيب، با ميزان درك و فهم و معرفت پيشيني و تجربه‌هاي زيسته اين سازندگان نسبت مستقيم دارد. اين شبكه معنايي البته مي‌تواند با افزودن اجزا جديد بسط و گستردگي بيشتري پيدا كند و يا احياناً با كشف تعارض‌هاي دروني در داخل خود سيستم دچار جرح و تعديل‌هاي معنايي شود.
براي يافتن پاسخ مناسب به پرسش فوق بايد ابتدائا به شباهتها و تفاوتهايي كه ميان "علم تجربي Science" با تكنولوژي، و نيز علم و فلسفه وجود دارد توجه كرد. تكنولوژي‌ها با علوم طبيعي و تجربي ارتباطي وثيق دارند اما از جنبه‌هاي حائز اهميتي نيز با آنها متفاوتند. از جمله آن كه در حالي كه هدف علوم طبيعي كشف و فهم واقعيت‌هايي است كه وجودشان مستقل از فاعلان شناسايي فرض مي‌شود، هدف تكنولوژي‌ها پيش‌بيني و كنترل پديدارهاست. در حالي كه نظريه‌هاي علمي تا حد زيادي مستقل از ظرف‌ها و زمينه‌ها Contexts هستند، تكنولوژي‌ها به ظرف‌ها و زمينه‌ها و بافت‌ها حساسند. معيارهاي پيشرفت و موفقيت نيز درعلوم و تكنولوژي‌ها متفاوت است. در اولي معيار پيشرفت نزديك شدن به حقيقت است از طريق حدس‌ها و ابطال‌ها،يعني ارائه حدسها و فرضيه ها و نظريه هايي براي توضيح واقعيت يا پديدار تحت بررسي، در دومي معيار پيشرفت كاميابي در حل مسائل عملي است. كاربرد آنچه كه معرفت ضمني tacit knowledge ناميده مي‌شود در حوزه‌ تكنولوژي به مراتب بيشتر از علوم طبيعي است. در حوزه علوم كاربرد نظريه‌هاي عام و عيني افزونتر است.
فلسفه و علم نيز با يكديگر پيوندي عميق دارند اما در عين حال يك نوع واحد از معرفت به شمار نمي ايند. هدف علم و فلسفه "شناخت" واقعيتي است كه بنا بر فرض رئاليسم مستقل از ذهن و زبان و قرارداد هاي ميان فاعلان شناسايي به شمار آورده مي شود. اما هر يك از علم و فلسفه به بخشها و قلمرو ها يا جنبه هاي احيانا متفاوتي از اين واقعيت نظر دارند و اگر حتي قلمرو واحدي مورد توجه آندو باشد از ابزار هايي كه همواره يكسان نيستند به كاوش در اين قلمروها و بخشها مي پردازند. به عبارت ديگر كار فيلسوفان و دانشمندان در شناخت واقعيت مكمل يكديگر است و نه رقيب هم. در هر دو حوزه كار با گمانزني و نظريه پردازي و ارائه فرضيه ها شروع مي شود. در هر دو حوزه ملاكهاي منطقي و فرامنطقي براي ارزيابي نظريه ها به كار گرفته مي شوند. هر چند كه حدود كاربرد آنها و يا سنخ آنها عينا يكسان نيست. به عنوان مثال در حاليكه در حوزه علم تجربي، ملاك ارزيابي عمدتا تجربي است و في المثل از ابطال پذيري تجربي نظريه ها بهره گرفته مي شود، در فلسفه، ملاك تحليل نقادانه مبناي ارزيابي استواري نظريه هاست. در باب اين تفاوتهاي دقيق مي بايد در مواضع ديگر با تفصيل بيشتر و بيان دقيق تري سخن گفت در اينجا بايد به اين حد بسنده كرد كه با در نظر گرفتن آنكه هدف علم وفلسفه شناخت واقعيتي مستقل از فاعل شناسايي است، خود اين واقعيت مهمترين منبع براي تصحيح ديدگاهها و نظريه هايي است كه در اين دو عرصه عرضه مي شود.
با توجه به آنچه كه گذشت مي توان دريافت كه سخن گفتن از "علم اسلامي" يا "فلسفه اسلامي" غير دقيق است. درست است که در تاریخ تمدن اسلامی گزاره هایی یا نظریه هایی به نام فیلسوفان و دانشمندان مسلمان ثبت شده است. اما این مجموعه گزاره ها را نمی توان "علم اسلامی" یا "فلسفه اسلامی" به شمار آورد. به این دلیل ساده که همانگونه توضيح داده شد "علم" یا "فلسفه" علی التعریف مجموعه ای از گزاره هایی است در باره واقعیتی که مستقل از فاعل شناسایی فرض می شود، که در زمان مورد بحث هنوز مشمول ابطال واقع نشده اند (ابطال تجربی یا منطقی-تحلیلی-مفهومی).
به عنوان نمونه گزاره های مربوط به نظریه فلوژیستن در حال حاضر در زمره گزاره های "علمی" به شمار نمی آیند هرچند که محتوای آنها برای مورخان علوم جالب توجه است و موضوع تحقیق آنها می توانند بود. به همین قیاس گزاره هایی كه ابوريحان بیرونی یا ابن هیثم یا رازی و دیگر دانشمندان مسلمان در باره واقعیتهای بیرونی (به منزله گزاره های علمی) مطرح کرده اند، اگر از اعتبار افتاده باشند دیگر علم به شمار نمی آیند و اگر اعتبارشان هنوز محفوظ باشد، در آن صورت جزو مجموعه دانش بشری به شمار آورده می شوند که به یکسان برای مسلمانان و مسیحیان و بودائیان و بی خدایان و ... از اعتبار برخوردارند.
همین سخن را در مورد گزاره هایی که فیلسوفان مسلمان مطرح ساخته اند می توان تکرار کرد. اگر این گزاره ها به واسطه مفروضات، یا محتوای منطقی یا نتایج آنها، از اعتبار افتاده باشند، در زمره "معرفت" فلسفی جای نمی گیرند بلکه در مجموعه گزاره های ابطال شده (به تعبیر پوپر و میلر) قرار داده می شوند. و اگر اعتبار این گزاره ها همچنان برجای باشد در آن صورت آنها گزاره هایی هستند که فعلا در ستون گزاره های صادق (راجع به واقعیت و از بعد فلسفی) تلقی می شوند و مسلمانان و غیر مسلمانان به یک اندازه می توانند از آنها بهره بگیرند.
اما در مورد تکنولوژی چنانکه گذشت می توان از وابستگی به ظرفها و زمینه ها سخن گفت. به عنوان مثال منجنیق خاص مسلمانان یا بیل سرکجی که آنان (احیانا) درست کرده اند می تواند حامل ارزشهای خاص دینی آنان (هم) بوده باشد. در حالیکه در مورد گزاره های علمی و فلسفی، اگرچه هیچ فاعل شناسایی عاری و خالی از ارزشها نیست، اما از آنجا که تلاش برای شناسایی هستاری مستقل از آدمی است و نه برساختن هستومندی متناسب با علایق و ذوقیات افراد، تلاش محققان می باید در این راستا باشد که جنبه های فردی و شخصی و ذوقی یی را که احیانا در قضاوتها و گزاره ها و مدلهایشان ورود پیدا کرده تا حد امکان تعدیل و حذف کنند تا بتوانند بهتر به شناخت ذات و ماهیت امر بیرونی و مستقل دست یابند. در تکنولوژی اما چنین چیزی نه ممکن است نه مطلوب. در اینجا عرصه، عرصه هنر و ارزشهاست.
در مورد بانك اسلامي يا نظام بانكداري اسلامي پاسخ به پرسش فوق، با توجه به نكاتي كه توضيح داده شد،‌ كم و بيش روشن است.بانك يك برساخته اجتماعي است كه هم مي‌تواند به عنوان ابزار امور خاصي را در تعاملات اجتماعي تسهيل كند و هم مي‌تواند حامل ارزش‌هايي باشد كه كنشگراني معين بدان اِسناد مي‌دهند. به اين اعتبار مفهوم بانك اسلامي يا نظام بانكداري اسلامي داراي معناي مُحصَّل است.
در مورد اقتصاد اسلامي مسأله پيچيده‌تر است و به توضيح بيشتر نياز دارد. اقتصاد در زمره علومي قرار دارد كه با عنوان كلي علوم اجتماعي از آنها ياد مي‌شود. اين علوم هر چند با علوم طبيعي اشتراكات فراوان دارند و به همين اعتبار مي‌توانند از متدولوژي‌هاي علوم طبيعي بهره‌هاي زياد ببرند(پايا، 83) اما در عين حال از آنجا كه در اين علوم موضوع بحث، برخلاف علوم طبيعي، كنشگراني برخوردار از حيث التفاتي فردي و جمعي هستند، تفاوت‌هايي با علوم طبيعي دارند. از جمله اين تفاوت‌ها آن است كه انجام آزمايش‌ها در حوزه علوم اجتماعي با محدوديت‌هاي به مراتب بيشتري روبه‌روست. اما مهم‌ترين جنبه تفاوت اين دست از علوم از حيث معرفتي آن است كه علوم اجتماعي تا حد زيادي با تكنولوژي شباهت و اشتراك دارند و از همين رو اين دسته از علوم را بعضاً «تكنولوژي‌هاي اجتماعي» مي‌نامند.
با توجه به اين جهات، تا آنجا كه رشته‌اي نظير اقتصاد به تكنولوژي شباهت بيشتري پيدا مي‌كند، مي‌توان به منزله يك برساخته اجتماعي جنبه‌هاي ارزشي مختلف به آن اضافه كرد و به اين اعتبار مي‌توان مفهوم اقتصاد اسلامي را واجد معناي مُحصَّل به شمار آورد. و تا آنجا كه اين رشته به علوم طبيعي نزديك مي‌شود، عينيت و عام بودن و فراگيري (مستقل از ظرف و زمينه‌ بودن) آن افزايش مي‌يابد و در اين حال اطلاق عنوان اسلامي يا غيراسلامي بر دستاوردهاي آن بي‌وجه خواهد بود. اقتصاد در مقام يك "علم" در پي يافتن و شناخت و كشف قوانين حاكم بر رفتار اقتصادي كنشگران اجتماعي است و به اين اعتبار كه اين قوانين (علي الفرض) مستقل از توافقهاي ميان آدميانند و عينيت دارند، به علم اقتصاد يا به اقتصاد به منزله يك علم نمي توان هيچ صفتي را (خواه اسلامي خواه چيني خواه آمريكايي) اضافه كرد. اما اقتصاد در مقام ابزاري براي كنترل رفتار اقتصادي كنشگران اجتماعي در جوامع گوناگون متاثر از محدوديتهايي است كه ظرفها و زمينه ها و محيطهاي خاص بر آن تحميل مي كند و بنابراين به اعتبار تفاو اين محدوديتها و تفاوت روشهايي كه براي غلبه بر آنها به كار گرفته مي شود مي توان از رهيافتهاي اقتصادي خاص و با صفاتي كه نماينده ظرفها و زمينه هاي آنهاست سخن گفت.


هشتم- جمعبندي

در اين مقاله باختصار و با تکيه بر شماري از ابزار هاي نظري و مفهومي توضيح داده شد که مي توان به برساخته هاي اجتماعي ارزشهاي خاص کنشگراني را که سازنده آن برساخته به شمار مي ايند و يا آن را از سازندگاني ديگر به ارث برده اند که با آنان در ميراث فکري شريکند، اضافه کرد. اين ارزشهاي افزوده شده در عين حال مي تواند به وسيله همين کنشگران مورد جرح و تعديل قرار گيرد.
برساخته هاي اجتماعي در عين حال ممکن است به وسيله کنشگراني در يک نقطه ساخته شوند و آنگاه به وسيله کنشگراني که در نظام ارزشي با سازندگان اوليه شريک نيستند و در زمان يا مکاني متفاوت از آنان زيست مي کنند، مورد استفاده قرار گيرد. اين امر در صورتي تحقق پذير است که کنشگران ثانوي، حيث التفاتي مورد نياز براي بهره برداري از اين برساخته اجتماعي را در خود ايجاد کرده باشند. هراندازه که ميزان آشنايي کنشگران اخير با برساخته اي که محصول ذهن آنان نبوده بلکه از ديگران به عاريت گرفته شده بيشتر باشدف ميزان توفيق آنان در بهره گيري بهينه از اين محصول و رشد و بسط آن در جهات مورد نياز و نظر خود بيشتر خواهد بود. عکس مطلب نيز البته صحيح است. کنشگران ثانوي در عين حال مي توانند ارزشهاي خود را به اين برساخته که عاريت گرفته اند و ساختار ذهني آن را دروني کرده اند اضافه کنند. يک نمونه مثال زدني اتومبيل است که در کشور ما کساني نظر قرباني و طلسم و نظاير آن به اتاقک آن متصل مي کنند و بر ديواره آن شعار و شعر هايي متناسب با ذوقيات و نظام ارزشي خود حک مي کنند. در عين حال مکانيکهاي خوش ذوق دستکاريهايي در مدلهاي مختلف اتومبيلها انجام مي دهند و تغييراتي مطابق با نياز هاي خود بوجود مي آورند که احيانا سازندگان اصلي بدانها بي توجه بوده اند.
در مورد دموکراسي نيز وضع به همين منوال است.از آنجا که دموکراسي نوعي برساخته بشري است مشمول ضوابط کلي برساخته ها واقع مي شود و کنشگران مختلف مي توانند ارزشهاي خود را بدان اضافه کنند.هرچند که اين ارزشهاي اضافي همواره بر روي کارکردهاي اصلي يي بار مي شوند که برساخته اي به نام دموکراسي را از ديگر انواع برساخته ها مجزا مي سازد.
دموکراسي هاي نيز انواع گوناگون دارند و هر يک از اين انواع نيز احيانا به گونه هاي متنوع تر ديگري تقسيم مي شوند. به عنوان مثال مي توان از انواع دموکراسيهاي ليبرال يا انواع دموکراسي هاي اسلامي سخن به ميان آورد.
از جمله مدلهايي که در حوزه دموکراسيهاي اسلامي مي توان مطرح ساخت مدلي است که در آن ارزشهاي اسلامي بر مبناي نوعي رهيافت متکي به عقلانيت انتقادي درک و فهم شده است. برمبناي اين رهيافت سنت و تاريخ اسلامي نوعي "شکل زندگي" خاص را پديد مي آورد که مواد و مصالح معرفتي و ارزشي فراواني در اختيار آن دسته از کنشگران مسلمان قرار مي دهد که قصد دارند با رهيافت متکي به عقلانيت انتقادي مدل مناسبي از دموکراسي اسلامي را تکميل کنند. جنبه هاي کارکردي مربوط به دموکراسي در اين مدل عمدتا ماخوذ از دموکراسي مشارکتي است که در آن ترکيب مناسبي از نهاد هاي نمايندگي کننده و مشارکت دهنده زمينه را براي حضور هرچه موثرتر عامه مردم در تصميم گيري ها در سطوح مختلف زندگي جمعي فراهم مي آورد. حقوق وآزاديهاي اساسي شهروندان در اين رهيافت محترم شمرده مي شود. برابري فرصتهاو عدالت اجتماعي، به شهروندان امکان عضويت در مجموعه هاي مختلف را اعطا مي کند و در عين حال زمينه را براي پيوند هاي اجتماعي مستحکمتر فراهم مي سازد. در اين رويکرد به دموکراسي از دولت به عنوان يک نهاد اساسي برقراري و حفظ دموکراسي دفاع مي شود و در عين حال کوشش مي شودتا با بسط نهاد هاي مدني و توانمند سازي آنها، قدرت دولت در مسير هاي سازنده و در خدمت بارور ساختن استعداد هاي شهروندان و بهره برداري بهينه از امکانات موجود در کشور مورد بهره برداري قرار گيرد. احترام به قانون و مراعات مفاد قوانين در همه سطوح و در مورد همه اعضا جامعه و تاکيد بر استقلال قوه قضائيه اي که نظير ديگر نهاد ها مسوول به نحو شفاف و به گونه اي مسوولانه وظايف خود را در قبال شهروندان به انجام مي رساند از جمله ديگر جهات مورد توجه در اين مدل است. در حوزه امور اقتصادي نيز تاکيد اين مدل بر مشارکت سازنده دو بخش خصوصي و دولتي و تقسيم وظايف با رويکرد واگذاري عمده فعالييتهاي قابل تفويض به شهروندان به خود آنان و متمرکز شدن دولت در حوزه هايي که از حيطه عمل شهروندان خارج است، استوار است.
از ديدگاه ارزشهاي اسلامي، در اين مدل جنبه هايي نظير ترويج کثرت گرايي معرفتي، احترام به حقوق انسان و نيز احترام به حقوق طبيعت و آنچه که در زيستبوم آدمي(در معناي عام کلمه) موجود است، و رعايت ارزشهاي عام اخلاقي مورد تاکيد قرار مي گيرد. اين جنبه ها همگي در زمره رويه هايي هستند که در سنتهاي اصيل اسلامي ريشه دارند.
در اين مدل همچنين بر نقادي شيوه ها و روشها خواه در تراز عملکردهاي مربوط به جنبه دموکراتيک مدل و خواه در تراز مشخصه هاي اسلامي آن، و بر لزوم پيشبرد و بهينه سازي اجزا مختلف مدل تاکيد بليغ صورت مي گيرد. به عنوان مثال در اين نكته به اين مساله توجه مي شود كه هرچند در مقياس فردي توازن و تعامل جنبه هاي عقلاني و عاطفي براي غني ساختن رويكردهاي عقلاني ضروري است، در حيطه عمومي مي بايد گرايشهاي عاطفي-رمانتيستي جمعي كه مي تواند به پديده هاي نامطلوبي نظير "جنون جمعي" منجر شود و يا آنكه زمينه را براي سو استفاده عوام فريباني كه از احساسات توده هاي بهره برداري مي كنند، آماده مي سازد، تحت كنترل عقل جمعي قرار گيرد.

علي پايا - مركز تحقيقات سياست علمي كشور و مركز تحقيقات درباره دموكراسي، دانشگاه وستمينستر



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




پاورقي:

. واژه هستار معادل entity در زبان انگليسي است و به معناي «بهره‌مند از هستي» يا «موجود» به كار مي‌رود. واژه هستومند نيز عيناً به همين معاني استفاده مي‌شود.
. مطالب اين بخش عمدتاً از منبع ذيل اخذ شده است:
علي پايا، گفت‌وگو در جهان واقعي: كوششي واهي يا ضرورتي اجتناب ‌ناپذير، تهران، طرح نو، 1381.
. Intentionality
. در ميان متفكران اسلامي در دوران متأخر تنها مرحوم علامه طباطبايي درباره ادراكات اعتباري به اختصار بحث كرده‌است(طباطبايي، اصول فلسفه و روش رئاليسم، تهران، 1354) در فلسفه اسلامي در قرون گذشته به اين بحث مهم توجهي نشده است. در مغرب زمين نيز هرچند در قرون جديد و باظهور فلسفه هاي مدرن به مساله ادراكات اعتباري توجه شد اما کاوشهاي گسترده و همه جانبه در اين زمينه در قرن بيستم و به خصوص از نيمه دوم اين قرن به بعد آغاز شد. حيث‌هاي التفاتي چنانكه در متن خواهد آمد با ادراكات حقيقي و اعتباري همپوشاني دارند و به اصطلاح اهل منطق رابطه ميان آنها عموم و خصوص مطلق است. به عبارت ديگر دايره مفاهيم اعتباري و حقيقي در درون دايره مفهومي حيث‌هاي التفاتي جاي مي‌گيرد.

. Cognitive intentionalities
. Volitive intentionalities
. Satisfied
. individual intentionalities
. collective intentionalities
. social facts
. social institutions
. Meredith Small, “Sigma Chi Chimpy”, Scientific American, July 2001.
. coherence
. Coherence
. اين تفاوت را احيانا مي توان با تسامح در قالب علل چهارگانه ارسطويي توضيح داد. ارسطو براي هر هستار، مثلا يک ميز، چهار علت در نظر مي گيرد که بترتيب عبارتند از علل مادي، صوري، فاعلي و غايي. علت مادي يک ميز چوبي، چوب و الواري است که در ساخت آن به کار رفته. علت صوري آن شکل و هيئتي است که اين چوبها بخود گرفته اند. علت فاعلي، نجار و سازنده ميز است و علت غايي نقشه اي که در ذهن نجار پديد آمده بوده و به ساخته شدن ميز منجر شده. در مورد برساخته هاي اجتماعي به تسامح مي توان گفت که حيث التفاتي جمعي که برساخته بر اساس آن شکل مي گيرد کم و بيش مشابه علت غايي است. فاعلاني که حيث التفاتي جمعي در اذهان آنان پديد مي آيد مشابه علت فاعلي ارسطويي هستند. و بالاخره نمودهاي بيروني برساخته ها (نظير ساختمان بانکها، دستگاههاي کامپيوتر، بناي رستورانها و فروشگاهها يا ادارات)، کم و بيش مشابه علل مادي و صوري برساخته ها محسوب مي شوند.
. science
. John Gray, Liberalisms: Essays in Political Philosophy, London, Routledge, 1989.
. progressive and degenerative research programmes
. در اين خصوص بنگريد به مقاله نگارنده با عنوان "جامعه مدني و هويت اسلامي: كدام اسلام؟ كدامين جامعه؟،" كيان، سال هشتم، شماره 43، آبان-دي 1377.
. در خصوص امکان نقادي عيني نظامهاي ارزشي و اخلاقي از جمله بنگريد به:
Isiah Berlin, “On Pluralism,” The New York Review of Books, Vol. XLV, No. 8, 1998.
. براي تفصيل اين بحث بنگريد به، علي پايا، «ابهام‌زدايي از منطق و موقعيت»، نامه علوم اجتماعي، شماره‌هاي 21و 24، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، 1383.
. علي پايا، فلسفه تحليلي: مسائل و چشم‌اندازها، تهران، طرح نو، 1382.
. مساله تعين و تشخص بخشيدن به هستار ها و متمايز ساختن آنها که در فلسفه با اصطلاح individuation از آن ياد مي شود، مساله حائز اهميتي است. در مورد برساخته هاي اجتماعي فهرست کارکردهاي اصلي آنها، چنين وظيفه اي را بر عهده دارد. آنچه که دموکراسي را از مثلا نظام سلطاني جدا مي کند، کارکردهاي مختلف اين دو برساخته است. در مورد هر برساخته اجتماعي نيز در عين حال مي توان انواع تنوعها و تفاوتها را مشاهده کرد. به عنوان مثال از ابتداي قرن بيستم تاکنون حاضر صدها نوع اتومبيل مختلف ببازار عرضه شده است. همه اين محصولات به اعتبار اشتراک در برخي مشخصه هاي اصلي "اتومبيل" به شمار مي آيند. در مورد دموکراسي و انواع آن نيز همين وضع برقرار است.
. Form of life
. representative
. participatory





















Copyright: gooya.com 2016