در همين زمينه
10 بهمن» مشاور سازمان دفاع از قربانيان خشونت: زنان كارمند كمتر كتك ميخورند، ایونا6 خرداد» خشونت در مدارس ايران، اعتماد 12 اسفند» نيمي از جميعت20تا50 ساله ايران دچار خشونت اكتسابي و پيشرونده هستند، ايسنا 2 اسفند» خشونت مجازی (بخش نخست)، ترور شخصيت در وب، ايمان پاک نهاد، سرمايه 11 اسفند» "خشونت و مزاحمت" در صدر اخبار آسيبهاي اجتماعي زنان، ايسنا
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! در هلهله فقر و خشونت، احمد فعالانتقام گيرنده هيچگاه از خود نمي پرسد كه خون ريزي چگونه موجب تسكين آلام خون ريخته مي شود؟ چه چيزي در خون ريزي وجود دارد كه پاك كننده جريحه احساسات مي شود؟ آيا انتقام گيرنده نمي داند كه با خون ريزي مجدد، خون ريخته باز نمي گردد؟ مطمئا مي داند، اما قطعا نمي داند كه بدون انگيزه هاي مربوط به تداوم حيات اجتماعي، موضوع مجازات فاقد هر گونه ارزش استوقتي بيجه بر چوبه دار رفت شايد نويسنده نخستين كسي نبود كه در مرگ وي به شدت متأثر شد. اما چرا هلهله و غريو شادي در مرگ كسي، در فضاي شهري طنين مي اندازد، كه خود قرباني فقر و خشونت است؟ چرا طنين شادي در جايي است كه در حاشيه ترين نقطه پايتخت قرار دارد؟ آيا ذائقه پاكدشتيان اينچنين با طعم مرگ سرشته است كه در فرداي بعد از محرم ، نخستين روز را با غريو شادي مرگ صبح مي كنند؟ آيا اين فقر و حاشيه نشيني نيست كه نقاب شادي بر چهره كريه مرگ مي كشاند؟ آيا اين بخشي از مركز نشينان نيستند كه هزينه شادماني خود را به مرگ و فقر شادمانه حاشيه نشينان انتقال مي دهند؟ آيا نابرابري هاي اقتصادي نيست كه خشونت و تخريب عمومي ايجاد مي كند؟ آيا تبديل مرگ به كارنوال شادي و تبديل كارنوال هاي عزاداري به مراسم سرگرمي ، جلوه هايي از عمومي شدن خشونت و تخريب نيست؟ آيا چهارشنبه سوري ها نيست كه با وجود انواع تخريب ها و مواد آتشزايي كه به وسعت يك جنگ تمام عيار، چاشني هلهله شادي ها مي گردد، از آنچه كه پيشتر با دفع «زردي روي» به نماد فقر زدايي موسوم بود، رفته رفته به نماد خشونت ايرانيان تبديل مي شود؟ به غير از عواملي چون سطح آگاهي ها ، نظام انتظارات ، تراكم انرژي هايي كه راه ابراز وجود نمي يابند، آيا تخليه اين انرژي ها در چهارشنبه سوري ها، علائم آشكار بيماري و گسترش خشونت در جامعه نيست؟ چرا آن دسته از اصلاح طلباني كه از خشونت در هراس هستند، اينچنين گوش ها و چشمان خود را بر روي خشونت و تخريب عمومي كه در جامعه است، نمي بينند؟ آمارها نشان مي دهند كه خشونت و تخريب در ايران امروز به نسبت آنچه كه به فرهنگ انسان گرايي ايرانيان منسوب است، علائم آشكاري از يك ناهنجاري عمومي است. خشونت ها در غرب محصول فرايندي است كه سرگرمي را به فرهنگ تبديل كرده است. اما تبديل سرگرمي به فرهنگ و امكان استفاده از سرگرمي ها براي طبقات اجتماعي، احساس و درك ناشي از نابرابري ها را به اشكال خاصي از خشونت هدايت مي كند. نظام سرمايه داري خود با توليد انواع سرگرمي ها، هدايت خشونت ها را به سمت زائل كردن آگاهي و سرگرمي بيشتر هدايت مي كند. اما در كشورهايي نظير كشور ما، خشونت ها چگونه محل بروز مي يابند؟ بي شك همان عواملي كه در ممالك مغرب زمين دست در كار خشونت هستند، در ايران نيز دست به كار توليد خشونت است. با اين وجود نمي توان در تحليل جامعه شناختي، از جلوه هاي متفاوت خشونت چشم پوشي كرد. اگر نابرابري ها در غرب و حتي در نواحي متن نشين پايتخت، موجب پنهان شدن نابرابري ها و تخليه انرژي جوانان به سوي اشكال معيني از خشونت گرايي است، خشونت هايي كه با لذات جنسي و انواع سرگرمي ها همراه است. اما در حواشي پايتخت، به دليل محروميت هاي جنسي و محروميت هاي ناشي از داشتن منـزلت و معيشت، خشونت ها در بدترين اشكال بزه بروز مي كنند. تا جايي كه نمايش اعدام و خشونت هاي پيش از اعدام عليه فردي كه خود قرباني فقر و خشونت است، به صورت يك شادماني جمعي ظاهر مي شود. حرفي نيست كه بيجه بايد اعدام مي شد. جناياتي كه او مرتكب شد، به هر قاضي حق مي داد تا مطابق معيارهاي خود حكم در خور صادر خود. شايد شادي كردن در مرگ بعضي از تبهكاراني كه با تدابير غلط ، كشوري را به تبهگني مي كشانند، مانند غريو شادماني روماني هايي كه چائوشسكو را كنار ديوار تير بدرقه كردند، نمايش موجهي از شادماني انقلابي باشد. اما غريو شادي مردمي كه در مرگ و اعدام كسي كه خود قرباني فقر و خشونت است، هشدار جدي به كساني است كه براي سلامت رواني جامعه انديشه و يا برنامه ريزي مي كنند. تا پيش از اينكه انسان به مثابه فرديت و به مثابه يك موجود حقوقي شناخته شود، وجود و بروز اين احساس يك حق شمرده مي شد. با اين وجود، وجود اين احساس علائم زندگي ماقبل مدني و ضديت با حقوق بشر شناخته مي شود. از نقطه نظر آئين ديني و به ويژه آنچه در آئين اسلام به آن اشاره شده است، قصاص كردن روش تدام حيات شمرده مي شود. اين نقطه نظر زمانيكه در همين اشارات و تنبيهات، خرد انسان مورد خطاب مي گيرد، توجه ما را بيش از بيش به ماهيت حقوقمند آيات جلب مي كند. اين در حالي است كه نگرش پيش از مدرن در باره موضوع انتقام، متكي بر احساس و عواطف جامعه بود. احساس انتقام و خشنودي از انتقام، احساسي ضد انساني و ضد اخلاقي است. هيچ گزينه انساني و اخلاقي وجود نداردكه توجيه كننده احساس انتقام باشد. احساس انتقام، ناظر به درك خصوصي است. دركي كه تنها به ارضاء خواهش هاي فردي و حداكثر ارضاء خواهش هاي يك قوم پاسخ مي گويد. احساس انتقام هر چند از يك حق سرچشمه بگيرد (مانند آنچه كه در خصوص بيجه رفت)، اما تهي از هر گونه مايه هاي انساني و اخلاقي است. بنابراين دامن زدن به احساس انتقام از هر ناحيه اي، تهي كردن انتقام گيرنده از درون مايه انساني و اخلاقي است. انتقام گيرنده هيچگاه از خود نمي پرسد كه، خون ريزي چگونه موجب تسكين آلام خون ريخته مي شود؟ چه چيزي در خون ريزي وجود دارد كه پاك كننده جريحه احساسات مي شود؟ آيا انتقام گيرنده نمي داند كه با خون ريزي مجدد، خون ريخته باز نمي گردد؟ مطمئا مي داند، اما قطعا نمي داند كه بدون انگيزه هاي مربوط به تداوم حيات اجتماعي، موضوع مجازات فاقد هر گونه ارزش است. همچنين انتقام گيرنده به اين حقيقت آگاه نيست كه موضوع مجازات بدون تداوم حيات، و تنها به صرف مجازات چيزي است كه به موقعيت انسان در روز جزا مربوط است. موقعيتي كه خاص رابطه انسان با كرده هاي او و با آنچه حقيقت و سزاي هستني است. هيچ فردي حق مجازات انساني ديگر ، تنها به صرف مجازات او و يا به دلايل ايذايي، ندارد. از نقطه نظر حقوقي، جرم و مجازات داراي ماهيت و مبناي فردي است، اما هدف از مجازات داراي ماهيت اجتماعي است. به عبارتي هر فرد مسئول درستي و نادرستي رفتار خويش است و در برابر آن، مجازات معطوف به مسئوليت فردي است كه او در قبال رفتار خويش دارد. جامعه به اين دليل مبادرت به مجازات مي كند كه مانع از تداوم جرم گردد. بنابر اين، اگر جامعه از اين هدف چشم بپوشد، و هدف مجازات به صرف مجازات را رويه كند، علاوه بر اينكه كار قيامت را به دنيا واگذارده ، رويه بدترين خشونت ها را پاي گذارده است. زيرا ماهيت مجازات را از آنچه به ضرورت تداوم حيات و جلوگيري از بروز و گسترش جرم مي شود، موكول به مجازات مجرم به صرف تعذيب او كرده است. نمايش اعدام بيجه و غريو شادي مردم، نمايش احساس خشونت و احساس انتقام بود. اين خشنودي شايد از نقطه نظر زندگي ماقبل حقوقي و مدني و در مقياس فردي و خانوادگي ، موجه بود. اما در مقياس 30 هزار جمعيت و حضور يكپارچه شهر، هشدار به علام گسترش خشونت عمومي بود. آيا اين جمعيتي كه شادمانه در مرگ يك تن هورا مي كشيدند، به عوامل فقر و نكبيتي فكر نكرده بودند كه زمينه هاي مؤثر جنايت بودند؟ آيا بيجه يك جاني بالفطره بود؟ آيا هلهله شادي آنان ، تصديق استثماري نبود كه نابرابري هاي پايتخت نشيني ايجاد مي كرد؟ آيا پاكدشتيان و همه حاشيه نشينان وقتي مي كوشند تا چيزي را پنهان كنند كه زمينه اجتماعي ، اقتصادي و اي بسا زمينه سياسي جنايت بودند، خود به خود بر فقر و ستمي كه عليه آنهاست، شادي نمي كنند؟ Copyright: gooya.com 2016
|
||||||