سه شنبه 30 فروردین 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

رقابت "دولت آباد" و "مردمشهر"، سيدمحمدهادي نژادحسينيان

باسمه تعالي


گروه پژوهش و برنامه ريزي

حسين آقا و آقاسعيد، سالهاست كه با هم دوست اند. اقلا" سالي چهار ، پنج بار، با زن و بچه هايشان به خانه همديگر مي روند و از سير تا پياز زندگيشان را براي هم تعريف مي كنند. حسين آقا در "دولت آباد" و آقاسعيد در "مردمشهر" زندگي مي كنند. اين دو شهر كه همسايه اند، تقريبا" بيست سال پيش وضعيت مشابهي داشتند. خيابانها اغلب خاكي و شب ها تاريك بودند، اما خانه ها اكثرا برق داشتند . به دليل كمبود بودجه شهرداري، زباله ها هفته اي يكبارجمع آوري مي شدند و اين باعث كلافگي مردم در فصل تابستان بود. مواد غذايي و خوراكي هر فصل، محدود به محصولات محلي همان منطقه بود. چند سالي بود كه چند مدرسه و يكي دو هنرستان در هريك از اين دوشهر تاسيس شده بودكه بدون دريافت شهريه و با بودجه اختصاصي شهرداري ها فعاليت مي كردند. خلاصه نمودهاي تمدن جديد و رفاه ناشي از آن، تازه در اين دو شهر ديده مي شد. رفاهي كه وصف آن ، سالها نقل و نبات گفتگو هاي مردم بود. سالها بود كه جوان هاي اين دوشهر براي تحصيل به قلدرآباد مي رفتند و پيشرفت ها و امكانات زندگي راحت آنجا را براي خانواده و اقوام خود تعريف مي كردند. قلدرآباد شهري بزرگ در دور دست هابودكه درآمد زياد و وضع اقتصادي خوبي داشت . لذا جوان ها و تحصيل كرده هاي شهرهاي ديگر، اغلب جذب بازار كار آنجا مي شدند.
بيست سال پيش، شهردارهاي هردو شهر عوض شدند و شهردارهاي جديدبايك كوه وعده ووعيد،با راي مردم سركارآمدند. اين شهردار ها كه سليقه هايي متفاوت داشتند، راه حلهايي را براي حل مشكلات و توسعه شهرشان انتخاب كر دند. در حقيقت نوعي رقابت با هم داشتند و هركدام مي خواستند ثابت كنند كه راهشان و كارشان از ديگري بهتراست. راستي، يادم رفت بگويم كه دولت آباد معدن طلاي بزرگي هم داشت كه با فروش طلاي آن بودجه شهر را تامين مي كرد ولي مردمشهر از چنين امكاني محروم بود. در طول اين بيست سال، شهردارهاي دولت آباد، همگي اكثر كارهاي اجرايي شهر را توسط كاركنان و امكانات خود شهرداري انجام داده اند و در نتيجه شهرداري خيلي بزرگ شده و بخش عمده بودجه شهر را خودش مي بلعد.البته اين مشكلي براي دولت آباد نيست ، چون خدا طول عمر بدهد به معدن طلايش ! اگرچه بعضي شهردارها درسخنراني ها و مصاحبه هاي انتخاباتيشان مي گفتند كه بهتراست كارهاي اجرايي به مردم واگذار بشودو شهرداري كوچك بشود، ولي بافت شهرداري دولت آباد طوري است كه وقتي كسي در راس آن قرار مي گيرد، به سمت اجراي كارها توسط خود شهرداري كشانده مي شود و ديگر نمي خواهد يا نمي توانداين سيستم را عوض كند. چون اين قبيل تغيير و تبديل ها ، نياز به اعتقاد مسئولين و قاطعيت آنها و خيلي خصوصيات ديگر دارد كه كمتر بين سياسيون آنجا چنين افرادي پيدا مي شوند. ولي برعكس، شهردارهاي مردمشهراعتقاد داشتند كه كارهاي اجرايي بهتر است توسط مردم به انجام برسد.
حسين آقا وآقاسعيد، هروقت همديگر را مي ديدند، از پيشرفت هاي شهرهايشان و از خصوصيات و سياست هاي شهردارهايشان صحبت مي كردند . با اين وجود ، بعد بيست سال هنوز هم هر دويشان به نتيجه قطعي نرسيده بودند كه كدام يك از شهردارها بهترند و بالاخره اگر روزي بخواهند باهم زندگي كنند، كدومشان بايدبه شهر ديگري مهاجرت كند! تا اين كه يك روز نشستند، صميمانه با هم گفتگو كردند و به نتايجي هم رسيدند. گفتگوهاي اين دو نفر باهم را بخوانيد. قضاوت شماچيست؟

******

حسين آقا گفت : شهردارهاي ما ، خودشان آدمهاي خوبي اند ،اما بعضي از اطرافيانشان آدم هاي رو به راهي نيستند. مثلا" همين شهردار فعلي با اينكه آدم تحصيل كرده اي است ،اما چون تجربه كارهاي اجرايي نداشته ، كارمندهاي شهرداري ، سرش را كلاه مي گذارند. مرتب بخشنامه و آيين نامه تهيه مي كنند وايشان امضا و ابلاغ مي كند. به ايشان مي گويند اين بخشنامه ها براي ضابطه مند كردن كارها و جلوگيري از سوئ استفاده هاي احتمالي است ، ولي در واقع براي ارزشمند كردن امضاهاي خودشان است ، تا آنها كه ناپاك اند بتوانند از مردم رشوه بگيرند.زيرا همه چيز و همه كار تاييد و امضاي كارمندان شهرداري را مي خواهد و آنها هم براي دادن امضا و تاييديه بايد مخارج سنگين زندگيشان را تامين كنند! عجيب تر از همه اين كه بعضي اوقات بخشنامه هايي ابلاغ مي شوند كه براساس آنها، همه مراجعين بايد دروغ بگويند و يا دروغ بنويسند و اين موضوع را هم شهرداري و هم مراجعين آن، هر دو ميدانند. مثلا قيمت زمين و يا ساختمان را در سند رسمي دولتي آن بايد غيرواقعي نوشت. اين خلاف گفتن و خلاف نوشتن هاي رسمي ، زشتي دروغ گفتن و خلاف كردن را در شهر از بين برده است.
آقاي شهردارآدم پرتلاشي است، از 6 صبح تا نيمه شب سركارش حاضر است. بعضي شبها هم دراداره مي خوابد. اما كارهايش آن طور كه بايد و شايد نتيجه بخش نيست. مي خواهد همه كارها را خودش انجام بدهد، به همكارانش اجازه تصميم گيري نمي دهد، اعتماد كامل به آنها ندارد. شايد هم مي خواهد همه مردم بفهمند كه اين جناب شهردار، خودشان هستند كه تصميم مي گيرند و كارها را به پيش مي برند! شايد فكر مي كند با اين عملكرد، هم اقتدارش بيشتر مي شود و هم همه مي فهمند كه آدم مهمي است و دفعه بعد هم به او راي مي دهند.
شهردار ما هر كاري كه مي خواهد براي شهربكند، ترجيح مي دهد حتي الامكان باكارمندان شهرداري انجام بدهد.وقتي خيابان جديدي مي خواهد بكشد ، فورا" ماشين آلات مي خرد و يا اجاره مي كند و كارمند جديد استخدام مي كند. دوستان و آشنايان زيادي داردو همه از جناب شهردار توقع دارند كه دست بچه ها و آشناهاي آنها را يك جايي بند كند و حقوق مناسبي براي آنها در نظر بگيرد. عده اي آدم پرنفوذ هم در شهر هستند كه اگر آقاي شهردار بخواهد دور ه بعد هم در انتخابات شركت كند به حمايت آنها نياز دارد و مجبور است آنها را از خودش راضي كند ، لذا آنها مرتب براي شهردار معرفي نامه و توصيه نامه مي فرستند و افرادي را براي گرفتن كار و يا استخدام معرفي مي كنند و آقاي شهردار هم آنها را در ليست نوبت مي گذارد تا راهي براي آنها پيدا كند. گاهي اوقات آدم فكر مي كندكه اجراي يك پروژه بيشتر به منظور كارجور كردن براي افراد بوده تا ضرورت اجراي آن، خدا مي داند! البته همان طور كه گفتم شهردار ما آدم مسلماني است و اين كارها را مخالف شرع و اخلاق نمي داند. اگر مي دانست، انجام نمي داد. او معتقد است كه اولا كار جور كردن براي هر آدم بيكاري ثواب دارد، چه فرقي مي كند كه آشنا باشد يا غريبه! تازه مسئوليت آدم نسبت به آشناها بيشتر است. ثانيا" اگر او اين كارها را نكند ، دفعه بعد ممكن است راي نياورد و خداي نكرده يك آدم غير متعهد شهردار بشود كه آن وقت ضررش براي اسلام بيشتراست !!!. لذ ا اين كارهايي كه مردم آنها را زد و بند ، پارتي بازي و بي عدالتي قلمداد مي كنند و آن را مخالف شرع و اخلاق مي شمارند آقاي شهردار براي همه آنها پيش خودش توجيه شرعي دارد!
براي مثال چهارسال پيش براي احداث يك خيابان جديد، حدود صدنفر را استخدام كرد. بيشتر آنها هيچ سابقه اي در اين رشته نداشتند. يكي از آنها پسر عموي مادر من است كه مهندس نساجي است و پدرش دوست صميمي شهردار است . حقوق بالايي هم براي او تعيين كرد. براي اينكه تازه داماد شده بود و خانه هم نداشت. قرار بود آن پروژه دو ساله تمام بشود، اما الان بعد از چهارسال حدود سي درصد كار هم انجام نشده است. شهرداري مشكلاتي را براي توجيه تاخير دركار مطرح مي كند . از جمله آزاد كردن مسير خيابان كه بايد زمينهاي مردم را بخرند ولي مردم همكاري لازم را نمي كنند و قيمت هاي بالايي را انتظار دارند. اما همين فاميل ما مي گويد اين حرفها بهانه است. نمي خواهند كار زود تمام بشود چون بايد براي آدم هايي كه استخدام كرده اند دوباره كار جديدي جور كنند.
اين استخدام هاي توصيه اي در حالي صورت مي گيرد كه اداره كار، ليست 3800 متقاضي كار ديپلم به بالا را از يك سال قبل در اختيار شهرداري قرار داده، ولي تا بحال شهرداري فقط سي نفر از آنها را استخدام كرده است. اداره كار كه از اين ماجرا مطلع شد، قصد كشاندن موضوع به مراجع بالاتر را داشت كه شهرداري قول داد در آينده اگر بخواهد استخدام جديدي بكند، ليست اداره كار را در اولويت قرار دهد . اما اين قول ها اعتباري ندارد چون توقعات از شهردار بالاخره بايد به نحوي برآورده شود. به همين دليل مقامات شهرداري روش قانوني جديدي براي استخدام هاي جديد طراحي كردند."

آقاسعيد پرسيد: " مگر چندي پيش روزنامه ها ننوشتند كه هرگونه استخدام جديد براي شهرداري ها هم ممنوع شده است؟ "

حسين آقاجواب داد: " بله ، برطبق قانون جديد هرگونه استخدام توسط شهرداري ها ممنوع است . اما مي داني كه هر قانوني كنارگذرهاي زيادي دارد كه مسئولين شهرداري دولت آباد ، آنها را مي شناسند و مي دانند چگونه از آنها استفاده كنند. مثلا راه حل جديدي كه شهرداري دولت آباد پيدا كرده اين است كه شهرداري قراردادي صوري براي گرفتن خدمات با يك شركت منعقد مي نمايد و تمام كساني را كه مي خواهد استخدام كند، به آن شركت معرفي و آن شركت آنها را استخدام مي نمايد و شهرداري حقوق اين افراد را به اضافه مبلغي به عنوان حق الزحمه خود شركت، هر ماهه به آن شركت مي پردازد...."

آقاسعيدفكري كردوگفت: "بنابراين نتيجه قانون منع استخدام در شهرداري ها ، تنها پرداخت حقوق كاركنان بصورت غير مستقيم و از طريق يك شركت صوري است؟ "

حسين آقاجواب داد: " بله ، به اضافه جور كردن كار براي شركتي صوري كه احتمالا توسط آشنايان مسئولين شهرداري دولت آباد تاسيس شده و پرداخت درصدي هم اضافي به آن شركت به عنوان حق الزحمه! "

آقاسعيدبا تعجب گفت: " مگر به هر شركتي كه بخواهند مي توانند كاري را واگذار كنند؟ "

حسين آقاجواب داد: " همانطوركه گفتم قوانين، كنار گذرهاي زيادي دارد كه مسئولين شهرداري دولت آباد آنها را مي شناسند و مي دانند چگونه و از كدام يك از آنها بايد عبور كنند. البته همه خلافكار نيستند ولي خلافكارهابراي كاردادن به شركت هاي موردنظرخودشان از روش هاي مختلف استفاده مي كنند. بعضي هاوقتي مناقصه اي را برگزار مي كنند، پاكتهاي پيشنهادهاي مالي را در حضور خود پيشنهاد دهندگان باز نمي كنند. لذا بعد از گشايش پاكتها و روشن شدن كمترين قيمت ، از شركت مورد نظر خودشان مي خواهند كه پيشنهادي كمتر از حداقل قيمت بدهد. بنابراين ،آن شركت را برنده اعلام مي كنند. يا در مواردي از شركت مورد نظر مي خواهند كه قيمت پائيني بدهد كه براي ديكران صرف نمي كند .بعد، در طول اجراي كار از طرق مختلف به آن شركت كمك مي كنند. دهها راه براي انجام خواسته آنها وجود دارد. مسئولين خلافكار، بسياري از كارهاي خلافي را كه بخواهند، مي توانند انجام دهند. "

آقاسعيدكمي فكر كردو گفت:" حقوق ها چگونه تعيين مي شوند؟ "
حسين آقاجواب داد: " ضوابطي وجود دارد كه بر اساس آن ضوابط ، حقوق كاركنان براساس آخرين مدرك تحصيلي و سابقه كارشان تعيين مي شود. البته هركس بر اساس پستي كه برايش تعيين مي شود مبلغي به عنوان حق پست هم مي گيرد."

آقاسعيداظهارداشت: " پس به نظر مي رسد كه در زمينه تعيين حقوق تبعيضي وجود نداشته باشد.
و حسين آقاسري تكان داد و جواب داد: " ايكاش! نه! متاسفانه اينطور نيست. حقوق اضافي تر به كسي دادن هم راه دارد. مثلا" يك نفر رامي توانند بعنوان عضو هيئت مديره چندين شركت منصوب كنند و از هر يك از شركت ها مبالغ كلاني به عنوان حق شركت در جلسات و يا پاداش ساليانه به وي پرداخت نمايند. چنين شخصي چه بسا با اينكه ساعات كارش در هفته تغييري نكند، پنج تا شش برابر حقوق يك همكار نظير خودش كه عضو هيئت مديره نيست حقوق بگيرد . البته همه مديران اين طور نيستند و عده زيادي به رعايت عدالت و اصول اخلاقي و شرعي توجه جدي دارند. اما همان طور كه گفتم، بعضي ديگرهم براي خيلي از عمليات خلاف ، در ذهن خودشان توجيهاتي دارند."

آقاسعيدپرسيد: " آيا شما ميداني كه در حال حاضر شهرداري دولت آباد چند شركت دارد؟ و چگونه شركت جديدي تشكيل مي دهد؟ درسال هاي اخير تعداد شركت هايش كمتر شده يا بيشتر؟

حسين آقانفسي تازه كردوجواب داد: تعداد دقيق شركت ها را نمي دانم، چون در بعضي از شركتها، شهرداري فقط درصدي سهم دارد و سهامداران ديگرهم هستند. بعيد مي دانم در سالهاي اخير تعدادشان كمتر شده باشد. معمولا" بخشي از درآمد حاصل از فروش شركت ها را صرف سرمايه گذاري هاي جديدمي كنند كه آن هم حساب و كتاب درستي ندارد.براي مثال همين اواخربا اينكه دو كارخانه آسفالت در شهر داشتيم، شهردارمان رفته و يك كارخانه اسفالت جديد هم براي شهرداري خريده و يك شركت براي آن تاسيس كرده است. توجيهش هم اين است كه آن دو كارخانه چون متعلق به مردم و بخش خصوصي است، گران مي فروشند و كيفيت آسفالتشان هم خوب نيست. اما همه مي دانند كه حاج علي صاحب يكي از كارخانه هاي اسفالت، مرد مسلمان خوبي است و بيست سال است كه كارخانه آسفالت دارد و جنس آسفالتش هم حرف ندارد. آخر اينها مي خواهند بين مردم زندگي كنند. خود ما 17 سال است كه كوچه مان را آسفالت كرده ايم و هنوز يك ترك نخورده، براي اين كه آسفالتش مال كارخانه حاج علي است. بيچاره حسن منفرد، صاحب آن يكي كارخانه آسفالت هم آدم درستي است، اما مردم مي گويند حاج علي با تجربه تر است و بيشتر از حاج علي آسفالت مي خرند و كارخانه حسن منفرد، روزي سه چهارساعت بيشتر كار نمي كند. خودش مي گويد دارم ضرر مي دهم و مي خواهم كارخانه آسفالتم را ببرم به مردمشهر. آخر آنجا كار زياده !
راجع به قيمت اسفالت هم ، خدا بهتر ميداند! آقاي شهردار آدم خوبيه، دروغ نمي گويد، اما كسي هم نمي داند كه قيمت آسفالت كارخانه شهرداري واقعا چند تمام مي شود! چون حساب و كتابش روشن نيست . بعضي از كارگرها مال قسمتهاي ديگر شهرداري اند كه پولشان را از آنجاها مي گيرند. يعني براي كارخانه كار مي كنند اما حقوقشان به حساب مخارج جاهاي ديگر مي رود. اگر كارخانه خراب شود و تعميرات بخواهد، خدمات فني شهرداري كارهاي تعميراتش را انجام مي دهد اما بازهم كارخانه بابت آن چيزي نمي پردازد. من سر رشته اي در اين كارها ندارم ، ولي فكر مي كنم قيمت واقعي آسفالت شهرداري اقلا" دوبرابر قيمت اسفالت حاج علي تمام مي شود. تازه اينها با اين شرط است كه قيمت آسفالت هايي كه بعضي راننده هاي كارخانه آسفالت براي دوستان و آشناهايشان مي برند و پولش را به حساب شهرداري نمي ريزند به حساب نياوريم. ضمنا ضرري كه شهرداري از عدم فروش شن و ماسه مي كند راهم در نظر نگيريم، چون بقيه كارخانه آسفالت ها بابت شن و ماسه مصرفيشان به شهرداري عوارض مي دهند اما كارخانه شهرداري چيزي نمي پردازد.
چندي پيش اگر يادت باشد شايع شد كه يكي از معاونين شهردار و سه تن از كاركنان شهرداري، در خريد كارخانه آسفالت كلي رشوه گرفته اند. يك مدتي جنجال راه انداختند و وعده و وعيد كه چنين و چنان مي كنيم. ولي بعداز مدتي آبها از آسياب افتاد و مردم هم فراموش كردند و معاون و بقيه آن افراد هم هنوز برسركارند. اين را هم بگويم كه متاسفانه شايعات دروغ هم در باره افراد زياداست . اما وضعيت طوري است كه تشخيص شايعه از واقعيت خيلي سخت است. بي اعتمادي مردم به نظام اجرايي شهرداري و در نتيجه به كل سيستم اجرايي خيلي زيادشده وبه نظر مي رسدكه تنهاراه حل ممكن، برچيدن نظام اجرايي در شهرداري و دادن كارهاي اجرايي به مردم و تحت نظارت شهرداري است.
آقاي شهردار مي گويد كيفيت آسفالت حاج علي و حسن منفرد خوب نيست . ما كه سررشته اي نداريم .كيفيت آسفالت را در موقع ساخت، مهندس هابايد كنترل كنند. البته شهرداري، مهندس ناظردارد كه مرتب به كارخانه آسفالت و كارگاه سر مي زند اما راستش چون مسئوليت كارخانه آسفالت هم با همان اداره مهندسي است ، اغلب چشمايشان را روي خطاهاي خودشان مي بندند. شنيده ايدكه مي گويند چاقودسته اش را نمي برد! بعضي وقت ها كه كارخانه خراب مي شود و از حاج علي آسفالت مي خرند، حسابي سختگيري مي كنند. اگر كمي آسفالتش ايرادداشته باشد، يا آن را دور مي ريزند يا جريمه اش مي كنند تا فورا" اشكال را برطرف كند. بهرحال ما كه نمي توانيم روز قيامت جواب كارهاي ديگران را بدهيم مهندس هم نيستيم كه كيفيت آسفالت را تشخيص بدهيم. اما خود و خدايي آسفالت خيابان هاي ما بعد پنج شش سال مثل جگر زليخا مي شود. اما آسفالت خيابانهاي مردمشهر اقلا" ده ، دوازده سال را دوام داره .
از وقتي شهرداري كارخانه اسفالت خريده، چند تا مشكل ديگر هم براي شهرما پيدا شده . اول اينكه هر وقت كارخانه شهرداري اشكال فني پيدا مي كند اقلا دو هفته اي دود به حلق خلق الله فرو مي كند تا درستش بكنند. خيلي طول مي كشد و زور محيط زيست هم به شهرداري نمي رسد كه كارخانه را تعطيل كند . در حالي كه خدا نكند يك روز صبح يكي از آن دوتا كارخانه بخش خصوصي خراب بشود ! تا ظهرهم به آنها فرصت كار نمي دهند!
دوم اينكه ، از وقتي كارخانه آسفالت شهرداري راه افتاده ، كاميون ها ي حمل آسفالت هروقت كه بخواهند در خيابانها تردد مي كنند در حالي كه قبلا ساعات مخصوصي را براي تردد كاميون ها تعيين كرده بودند. آخر كاميون ها هم مال خود شهرداري اند.
با اينكه اين مشكلات بارها توسط مردم به شهردار گفته شده ولي او قبول ندارد ! بعضي از آدم هايي كه در شهرداري كار مي كنند و اطراف شهردارند از آن هايي اند كه مار خورده و افعي شده اند. آنها سودهاي كلان از كارهايي كه شهرداري انجام مي دهد مي برند و بهيچ وجه اجازه نمي دهند اين سياست ها عوض بشود. هركس كه با اين سياست ها مخالف كند طوري مورد اتهام واقع مي شود كه ديگر صدايش در نيايد!

آقاسعيدرشته كلام را به دست گرفت و گفت: " شهردار ما با اينكه آدم مسلمان خوبي است ولي از خيلي جهات نقطه مقابل شهردار شماست . تمام سعي اش بر اين است كه كارمندان شهرداري را كم كند و كارها را توسط مردم انجام بدهد.مي گويد اگر بين مردم رقابت باشد ، كارهاي اجرايي را ارزانتر ، سريعتر و بهتر از شهرداري انجام مي دهند. شهردار قبلي هم خدا بيامرزدش مثل ايشان بود. شهردار جديدازوقتي كه آمده ، كارمندان شهرداري از نصف هم كمتر شده اند. البته هيچ كدامشان بيكار نشده اند ، به همشان كارداده ، لذا آنها، هم درآمدشان زيادترشده ، هم آزادند و كارمند شهرداري نيستند . اتفاقا، يك كارخانه آسفالت شهرداري داشت، آن را هم به مزايده گذاشت و فروخت . آقاي مهندس اكبريان كه مهندس مكانيك است و 15 سال در كارگاه هاي روكش آسفالت كاركرده ، كارخانه را خريده است، او كارگرها را دو شيفته كرده يعني نصفشان 8صبح تا 6 بعد از ظهر و بقيه از 8 شب تا 6 صبح كار مي كنند . درآمد كارگرها 5/1 برابر شده، چراكه كارخانه اي كه روزي 8 ساعت هم كار نمي كرد ، حالا روزي بيست ساعت كار مي كند. الان پنج كارخانه آسفالت درشهر كار مي كنند كه تمامشان مال مردم است. شهرداري كارها را به مناقصه مي گذارد و اين پنج كارخانه در رقابت باهم كمترين قيمت و زمان را براي اجراي كار پيشنهاد مي دهند. با اينكه قيمت قير نسبت به ده سال قبل گرانتر شده ولي به دليل رقابت شديد ، قيمت آسفالت پايين تر آمده است و مصرف آن به شدت افزايش يافته است، بطوري كه چهارتا از كارخانه ها دو شيفت كار مي كنند. درنتيجه مدت اجراي كارها كاهش يافته و بهره وري افزايش يافته است."

حسين آقابه وسط حرف آقا سعيد پريد وپرسيد: "بهره وري يعني چي؟"
آقاسعيدبا حوصله گفت:" آنچه من از بهره وري فهميده ام اين است كه از يك مقدار امكانات معين ، چقدر استفاده مي كنيم؟ همين كارخانه آسفالت را كه دست شهرداري مردمشهر بود و حالا دست آقاي مهندس اكبريان هست را در نظربگير. يك كارخانه آسفالت با يك تعداد معين كارگر ، از وقتي دست مهندس اكبريان آمده ، جاي 8 ساعت 20 ساعت كارمي كند. در نتيجه درآمدش تقريبا دو برابرشده است . البته بايد 5/2 برابر مي شد ولي چون در اثر رقابت، قيمت آسفالت پايين آمده حدودا دو برابر شده است . درآمد كارگرها حدود 50 درصد اضافه شده، چونكه هم حقوقشان اضافه شده وهم اضافه كاري دارند. بنابراين از يك مقدار سرمايه معين شامل ماشين آلات ، مصالح و كارگر، آقاي مهندس اكبريان 5/2 برابر شهرداري مردمشهر درآمدايجاد كرده است ودر نتيجه به دليل پايين آمدن قيمت آسفالت، مردم و شهرداري مردمشهر ، به دليل افزايش حقوق و اضافه كاري، كارگرها، و به دليل توانمندي مديريتي، آقاي مهندس اكبريان، سودبرده اند. البته از پايين آمدن قيمت، خود مهندس اكبريان هم سود برده ، زيرا چون قيمت ها ارزان ترشده ، تقاضا ومقدار فروش او هم بيشتر شده است.
به عبارت ديگر، هركس بتواند از امكاناتي كه در اختيارش هست بهره برداري بيشتري بكند، بهره وري بيشتري داشته وموفق تر است."

حسين آقا گفت: " در روش شهرداري شما هم كه راه سوء استفاده بسته نيست. درهمين مناقصه كه شهرداري مي گذارد مي تواند كار را به دوستان و آشنايانش بدهد."

آقا سعيد: " بله، چون اين مردم اند كه كارهاي اجرايي را انجام مي دهند و در بين انسان هاخطا كارهم وجود دارد لذا هيچ روش اجرايي نيست كه بي عيب و ايراد باشد. ولي مهم مقدار عيب و ايراد است. در روش شهرداري مردمشهر اگر شوراي شهر برمناقصه هاي اصلي نظارت داشته باشد، ديگر شهرداري نمي تواند سوء استفاده اي بكند و كار به كسي واگذار مي شود كه بهترين قيمت و زمان را پيشنهاد داده است. در اينجا ديگر دست شهرداري و كارمندانش بسته مي شود و اين شركت خصوصي برنده مناقصه است كه كل كار را انجام مي دهدو لذا دزدي درآن بسيار كمتر مي تواند باشد، راندمان و سرعت كار و بهره وري آن بيشتر است و از همه مهمتراينكه ديگر اجرا كننده و ناظر برآن يكي نيستند. لذا كارهاي شهرداري "مردمشهر" از همه جهات بهتر از كارهاي شهرداري " دولت آباد " اند ضمن اينكه نمي شود گفت كه هيچ ايرادي ندارند. يك نكته مهم اين است كه شهردار و كاركنان ستادي شهرداري دولت آباد، به دليل درگيري در مشكلات اجرايي پروژه هاي متعدد، آن چنان گرفتار مسائل اجرايي هستند كه فرصت فكر كردن و سياستگزاري نمودن و نظارت دقيق بركارهاي اصلي را ندارند. در حاليكه شهردار مردمشهر خيلي كمتر از آنها گرفتاري دارد و فرصت فكر كردن و سياست گزاري نمودن و نظارت عاليه بركارها را مي تواند داشته باشد."
حسين آقا گفت: " اما مردم ما نظر خوبي نسبت به خصوصي سازي ندارند. چر ا كه تجربه بدي از آن دارند. شهرداري ما دو تا از چهار كارخانه بلوك سازي اش را سال پيش فروخت . يكي را به قيمت 90 ميليون تومان از طريق مذاكره به بنيادمسكن فروخت و ديگري را هم به مزايده گذاشت . آن كه به بنيادمسكن فروخته شد مشغول كاراست . چون هم شهرداري سفارش زيادي به آن مي دهد و هم خود بنياد براي شهرك سازي هايش بلوك مي برد.اما كارخانه اي كه به بخش خصوصي فروخته شد، روبه تعطيلي است. بيچاره آقاي صابونچي آن را خريد. با 125 ميليون تومان، بالاترين قيمت راپبشنهاد داد و برنده شد . البته صابونچي ها همشان همان طور كه از اسمشان پيداست در كار صابون سازي اند و تجربه اي از بتن و بلوك ندارند. فقط مي دانند همان طور كه صابون را در قالب مي ريزند، بتن را هم در قالب مي ريزند! بهرحال احمد آقا با اميد به اينكه با خريد اين كارخانه صاحب يك كارگاه توليدي مي شود و عنواني پيدا مي كند و به مال و منالي هم مي رسد، با قرض و قوله زياددر مزايده شركت كرد. متاسفانه كارشناس خوبي هم در اين زمينه در دولت آباد وجود نداشت تا برآوردي از ارزش كارخانه را به او بدهد. در گذشته فقط چهار كارخانه در دولت آباد كار مي كرده اند كه همه مال شهرداري بوده است. لذا نه مردم در اين زمينه سررشته اي دارند و نه شهرداري اطلاعات درستي از دخل و خرج اين كارخانه دارد كه در اختيار مردم بگذارد. بهرحال او 125 ميليون را همين طوري پيشنهاد داد كه از نفر بعدي 40 ميليون بيشتر بود . او پيش خودش فكر كرده بود كه اگر كارخانه نتوانست كاربكند و تعطيل شد ، او زمين هاي كارخانه را تقسيم مي كند و از شهرداري جواز مسكوني مي گيرد و بافروش زمين ها به مردم حداقل 200 ميليون تومان سود مي برد. اما از اين نكته غافل بود كه كارخانه اي كه 110 ميليون بدهي به دارايي و شهرداري و مردم دارد اموالش نمي تواند فروش برود. برفرض هم كه بتواند ، شهرداري براي تغيير كاربري زمين كارخانه، صدها ميليون تومان خودياري طلب مي كندلذا چيزي عايد خود آقاي صابونچي نخواهدشد.
نفر دوم مزايده يك بازنشسته شهرداري بود كه خودش سال ها مديريت كارخانجات بلوك سازي شهرداري را بر عهده داشته است. او اعتقاد داشت كه عدد پيشنهاديش بين 5 تا 10 ميليون تومان بالاتر از ارزش واقعي كارخانه است ، اما مطمئن بود با آشنايي كه با مقامات شهرداري دارد ، مي تواند به اندازه كافي از شهرداري كار بگيرد و درآمد خوبي داشته باشد.
خلاصه ، آقاي صابونچي نه تنها كارخانه را 40 تا 50 ميليون تومان گرانتر خريد بلكه مشكلات زياد ديگري هم براي او پيش آمد. از جمله اينكه شهرداري سفارشاتش را به كارخانه او قطع كرد، چون بلوك مورد نيازش توسط سه كارخانه ديگر قابل تامين بود ودرگذشته براي بيكارنبودن كارگرهاي اين كارخانه به آن سفارش مي داد، ولي حالا كه خصوصي شده ، شهرداري ضرورتي براي اين كار نمي ديد . متاسفانه بلوك هم بيشتر مورد مصرف شهرداري است و مردم عادي نياز چنداني به آن ندارند. اينها همه يكطرف، آقاي صابونچي 60 ميليون توماني هم پول نزول كرده بود با بهره 30 درصد، حالا اگر كارخانه اش كارهم مي كرد چقدر بايد سود مي كرد تا بتواند 30 در صد بهره پول بدهد. بهرحال آقاي صابونچي شش ماهي ، با قرض از دوستان و آشنايان حقوق كارگرها را داد و بعد كارخانه را تعطيل كرد و حالا با اداره كار درگيراست كه چرا كارخانه را تعطيل كرده است؟ خلاصه علاقه به توليدبگويم يا زيادت طلبي و حرص ، نمي دانم كدامشان ، باعث شد نه تنها زندگي خودش، بلكه زندگي خانواده هايي هم كه به او پول نزول داده بودند متلاشي شود.
البته آقاي شهردار و مديران شهرداري هم شايداز اين وضعيت خوشحال باشند، زيرا قلبا با فروش شركت ها و كارخانجات به مردم راضي نيستند. زيرا همه اقتدار آنها در گروانجام كارهاي اجرايي است و از اين طريق است كه مي توانندراي جمع كنند، كمك بگيرند، پول بگيرندو آدم استخدام كنند. لذا آنها سرنوشت اين كارخانه را بهانه قرار داده و سعي مي كنند اين واحدها به مردم فروخته نشود و فروش شركت ها بين خود شركت هاي شهرداري و يا حداكثر با سازمانهاي به ظاهر خصوصي ولي در واقع دولتي انجام شود، يعني شركت هاي مختلف ، سهام همديگر را بخرند. تازه با بخشي از درآمد حاصله از فروش يك شركت، سرمايه گذاري جديدهم مي كنند و يك يا چند شركت جديد راه مي اندازند. خلاصه آقاي شهردارمابااينكه درمبارزات انتخاباتي اش به مردم قول داده بود تا در اجراي مصوبات شوراي شهر ، با واگذاري شركت ها و كارخانجات شهرداري به مردم ، به شايعات مربوط به فساد و سوء استفاده هاي كلان موجود در دستگاه شهرداري خاتمه دهدو با خصوصي سازي واحدهاي توليدي، باعث افزايش بهره وري آنها شود و سرمايه گذاري مردم در امر توليد را ترغيب و بدين وسيله اشتغال را بالابرده و مشكل بيكاري را حل كند ، اما در عمل ، به دليل عدم اعتقاد قلبي به اين موضوع و تغيير نكردن سياست ها، اين روند را به شكست كشاند. لذا ساير سرمايه گذاران هم رغبتي به سرمايه گذاري در كارهاي توليدي نشان نمي دهند . نتيجتا علي رغم شعارها ، سال به سال كارمندان شهرداري و تعداد بنگاه هاي متعلق به آن افزايش يافته است و همه اين مشكلات را هم به حساب بدي مردم و سودجويي زياد بخش خصوصي و عدم تعهد آنها نسبت به شهرمي گذارند."

آقاسعيد توضيح داد: " اين طور كه شما گفتي ، علت عدم موفقيت آقاي صابونچي، مستقيم يا غير مستقيم، بر مي گردد به سياست ها و عملكرد شهرداري دولت آباد، وگرنه ما در مردمشهر چنين مشكلاتي را نداشته ايم. زيرا شهرداري ما مردم را كمك مي كند تا بتوانند در سرمايه گذاري هاي توليديشان موفق شوند. البته با اين كار، شهرداري خودش هم سود مي برد . چون از طرفي از سود كارخانجات و واحدهاي توليدي عوارض مي گيرد و هرچه سود آنها بيشتر شود، عوارض شهرداري هم بيشتر ميشود و از طرف ديگر با رقابت بين واحدهاي توليدي، قيمت كالاها و خدمات مورد نياز شهرداري نيز پايين آمده ودر نتيجه مخارج شهرداري هم پايين مي آيد. "

حسين آقا با تعجب پرسيد: "شهرداري يك دستگاه عمومي شبه دولتي است ، اين شركتها خصوصي اند، شهرداري چطور مي تواند اينها را كمك كند؟"

آقاسعيد گفت: " ببين ، اول از همه اينكه هدف شهرداري ما از فروش بنگاه هاي خودش به مردم ، كسب درآمد بيشتر از طريق كلاه گذاشتن سر مردم و به تعطيلي كشاندن واحدهاي توليدي نيست . لذا اولا" خريدارها بايد افراد ذيصلاح و باتجربه در آن رشته باشند و ثانيا" قيمت پايه فروش اين بنگاه ها هم طوري تعيين مي شود كه سوددهي مناسب را براي خريدار داشته باشد.بعضي موارد حتي قسطي مي فروشند. ثالثا"، شهرداري سعي مي كند وقتي بنگاهي به مردم فروخته شد ابتدا كار بيشتري به او بدهد تا راه بيفتد و فعالتر بشود و بتواند به تدريج بربازار مسلط شود و رشد نمايد، نه اينكه ديگر كارمعمولي را هم از او قطع كند.رابعا، شهرداري سعي مي كند كه حداكثر پيش پرداخت را در قراردادها به واحدهاي توليدي بپردازد تا مجبور نشوند پول با بهره 30 درصد قرض كنند. خلاصه شهرداري ما يك واحد توليدي فروخته شده به مردم را با دقت تا مدت ها تروخشك مي كند و حمايت مي نمايد تا بتواند روي پاي خودش بايستد ، البته بيش از كمكي كه مي كند خودش هم سود مي برد. بنظر من دليل موفقيت سياست واگذاري بنگاههاي شهرداري به مردم در مردمشهر، اعتقاد و باور قلبي شهردار و همكاران او به اين سياست است. در حالي كه در دولت آباد به دليل عدم اعتقاد شهردار و مسئولين شهر به آن ، اين سياست موفقيت چنداني نداشته است .
حالا يك سئوال ! وقتي كارخانه صابونچي تعطيل شده و كارش را سه كارخانه ديگر انجام مي دهند ، وضعيت آن سه كارخانه بهتر شده؟"

حسين آقاجواب داد:"اتفاقا پسر برادر من مسئول مالي يكي از اين سه واحد توليدي است . ايشان مي گفت ارجاع كار بيشتر به كارخانه ما، باعث تاخير بيشتر در تحويل بلوك هاي سيماني و در نتيجه تاخير در اجراي پروژه هاي شهرداري و ضرر و زيان زياد براي شهرداري شده است. علتش هم اين است كه كارگرهاي ما كه مستخدم رسمي شهرداري هستند حقوق ثابتي دارند و بودجه اضافه كاري ما هم محدود است و آن هم بيشتر به نورچشمي ها و كساني كه مورد نظر رؤسا هستند تقسيم مي شود و لذا كاركنان عادي انگيزه اي براي كار اضافي يا بهره وري بيشتر ندارند. از طرفي چون بخش عمده بودجه شهرداري از طريق استخراج و فروش سنگ طلاي معدن متعلق به شهرداري دولت آباد تامين مي شود، لذا شهرداري در مورد هزينه هاي انجام شده براي پروژه ها به مردم پاسخگو نيست. در حقيقت مردم چون بابت اين كارها پولي به شهرداري نمي پردازند، خودشان هم ادعايي ندارند، در حالي كه معدن طلا هم متعلق به همين مردم است و شهرداري ثروت متعلق به آنها را مصرف مي كند!به هرحال شهرداري خيلي نگراني براي مخارج انجام شده و مدت زمان اجراي كارها ندارد. بگذار يك مثال بزنم. همان طور كه خودت هم مي داني ، بيست و دوسال پيش دولت آباد يك شهردار خيلي فعال و بلندپرواز داشت كه تصميم گرفت با درآمدهاي حاصل از فروش طلا ، يك فرودگاه مدرن و بسيار بزرگ براي دولت آباد و شهرهاي اطراف آن بسازد . ايجاد اين فرودگاه با سرمايه عظيمي كه لازم داشت، بهيچ وجه متناسب با وضعيت 22 سال پيش ما نبود. اما آقاي شهردار وقت با اتكاء به معدن طلا ، راسا تصميم گرفت و يك مهندس مشاور خارجي هم استخدام كرد تا فرودگاه را طبق نظر و خواسته او طراحي كند. مشاور گزارش كرد كه اين پروژه با توجه به نيازهاي فعلي و آتي دولت آباد بسيار بزرگ و پرهزينه است و از سرمايه گذاري انجام شده بهره برداري لازم نخواهد شد، لذا از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست و بايد فرودگاه كوچكتري را بسازيد. آقاي شهردار در جواب نوشت خداوند معدن طلايي به ما داده كه تا سال هاي سال مي توانيم همه هزينه هاي مورد نيازمان را از آن تامين كنيم ، بنابراين نگراني در مورد هزينه فرودگاه بي معناست . مشاور كفت اگر معدن طلاي شما بيكران هم باشد ولي تقاضاي ساليانه براي طلا محدوداست و درآمد ساليانه شما هم محدود خواهد بود. ازطرفي اصلا چرا بايد كاري غير اقتصادي انجام داد؟ به هرحال استدلال مهندس مشاور كارگر واقع نشد و مهندس مشاور نقشه ها را براساس نظر كارفرمايعني شهردار تهيه كرد. در ماه هاي آخر زمامداري همان شهردار بلند پرواز، پروژه از طريق مناقصه به يك شركت پيمانكار واگذار شد ولي به دليل مشكلات زياد، مخصوصا عدم امكان تامين بودجه ساليانه آن ، از همان ابتدا پيمانكار نتوانست كار را طبق برنامه اجرا نمايد و سال به سال وضعيت پروژه بدتر شد، از پيمانكار خلع يد كردند و كاررا دوقسمت نمودند و به دو پيمانكار دادند، وضعيت بدترشد. خلاصه الان 20 سالي است كه مشغول ساختن اين فرودگاه هستند. برآورد اوليه هزينه كار حدود 3 ميليارد تومان بود، ولي مي گويند تابحال 20 تا 30 برابر خرج آن كرده اند ، اما هنوز هم تمام نشده است ، اخيرا" مي خواستند بهره برداري از آن را شروع كنند، شايع است كه شهرداري حدود دو ، سه ميلياردتومان ، يعني برابر برآورداوليه هزينه پروژه ، صرف مخارج جشن افتتاح آن كرده است و بعد هم به دليل اختلافات بين مسئولين ، بهره برداري ار آن شروع نشده و شش ماهي است كه ارگان هاي مختلف با هم كلنجار مي روند، ولي اصل قضيه كه بهره برداري سريعتر از يك پروژه بزرگ شهراست، فراموش شده است."

آقاسعيدپرسيد: "ميدوني چرا؟"

حسين آقا گفت: " عدم تعهد و پاي بندي مسئولين !"

آقاسعيدگفت: " نه ! اتفاقا مسئولين شما كه همه ادعاي تشرع و پاي بندي به خدا و دين را دارند. ظاهرشان هم كه همين را نشان مي دهد. باطن سنج هم كه نداريم تا تفاوت احتمالي ظاهر و باطنشان را تشخيص بدهيم . نه جانم ! دليلش اينها نيست . دليلش اين است كه در سيستم دولتي اموال دولت كه متعلق به همه مردم است ، صاحب ندارد. مال، بي صاحب و يا صاحب مرده است . تقريبا در همه دنيا هم همين طور است ، با كمي شدت و ضعف! سيستم دولتي كارآيي ندارد و در دنيا تجربه شده است. لذا تقريبا همه شهرداري ها اين روش كار را كنارگذاشته اند . چون اين سيستم قابل اصلاح نيست . براي اينكه حرف هاي من را باور كني سرنوشت فرودگاه خودتان را با فرودگاه ما مقايسه كن . اگر اشتباه نكنم 7 يا 8 سال بعد از شروع فرودگاه شما،شهرداري ما اعلام كرد كه مردمشهر به يك فرودگاه برزگ بين المللي نياز دارد كه چهار باند داشته باشد و حدود 10000 مترمربع زيربناي ترمينال و غيره. اما شهرداري بودجه اي براي ساخت آن نداشت ، معدن طلايي هم كه نداشت . لذا از مردم دعوت كرد كه بيايند و سرمايه گذاري كنند. چندين شركت جلوآمدند و پروژه را بررسي كردند و پيشنهاد هاي مختلفي را ارائه دادند. با بررسي پيشنهادها شهرداري متوجه شد طرحي كه مشاور براي او تهيه كرده ، بلند پروازانه است و تا 20 سال آينده هم حجم ترافيك هوايي مردمشهر به آن حد نمي رسد. تازه آن طرح ، حدودا نصف طرح فرودگاه شمابود! بهرحال شهرداري موافقت كرد كه پروژه كوچكتر شود تا هزينه آن هم كمتر شده و از طريق گرفتن عوارض از هواپيماها ، حمل بار و مسافر و واگذاري فروشگاه هاي ترمينال و غيره قابل تامين باشد . بين چهار شركت داخلي و سه شركت خارجي كه در مناقصه شركت كرده بودند ، شركت "خانه آسمان" بهترين پيشنهاد را داد و برنده شد وبعد از عقد قرارداد با شهرداري ، شركت سهامي عامي را به منظور ساخت اين فرودگاه ، تاسيس كرد. سي درصد سهام را خودش برداشت. شهرداري هم براي اينكه به مردم اطمينان دهد كه اين سرمايه گذاري مطمئن است و پول مردم از دستشان نمي رود، ده درصد سهام را برداشت و بقيه را هم به مردم واگذار كردند كه ظرف مدت يك هفته پذيره نويسي آنها تمام شد. قرار بو د پروژه ظرف چهارونيم سال به بهره برداري برسد ولي با تلاش مسئولين شركت و كمك شهرداري و پيگيري هاي مردم در جلسات ساليانه مجمع عمومي شركت، ظرف چهارسال و دوماه كاربه اتمام رسيد و بهره برداري سه ماه زودتر شروع شد. اينجا مال صاحب داشت و صاحبش هم مردم بودند. صاحب فرودگاه شما هم در واقع مردم اند ولي چون شهرداري طوري عمل مي كند كه اجازه دخالت و يا نظارت مردم را در كارها نمي دهد، لذ ا نتيجه چنين مي شود. تازه همان طور كه مي داني چون ترافيك هوايي ما خيلي زياد شده،شركت" خانه آسمان" پروژه فرودگاه دوم را شروع كرده است كه ظرفيتي حدود سه برابر فرودگاه اول را دارد. يك گزارش توجيه اقتصادي براي آن تهيه كرد و افزايش سرمايه داد و مردم با علاقه زياد در آن شركت كردند، زيرا سود پروژه اول تا بحال خيلي خوب بوده و پيش بيني آينده اين صنعت براي شهر ما خيلي اميدوار كننده است. ترافيك هوايي ما خيلي زياد شده است و غير از هواپيماهاي زيادي كه به مردمشهر پرواز مي كنند تعداد زيادي از هواپيماها در مسيرشان در فرودگاه ما سوختگيري مي كنند ، چون سرويس خوب و سريع مي دهند . از طرفي مسافر هاي بسياري از شهرهاي اطراف به فرودگاه ما جذب شده اند زيرا تعداد پروازها به فرودگاه ما بيشتر است و اغلب روزهاي هفته به همه شهرهاي مهم پرواز داريم در حاليكه فرودگاههاي شهرهاي اطراف فقط هفته اي يك يا دو روز پرواز دارند.



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




از مقايسه اين دو پروژه مي تواني بفهمي كه سياستهاي صحيح ، چه نقش مهمي در توسعه شهرها دارند. اگر سياست ها غلط باشند، در مسيري اشتباه حركت مي كنيم و هر چه بيشتر پيش برويم از هدف دورتر مي شويم . مي بيني كه معدن طلاي دولت آباد كه بايد فرشته نجات آن شهر باشد و ظرف مدت كوتاهي آن شهر را به يكي از پيشرفته ترين شهرهاي اين منطقه تبديل كند، به دليل سياست غلط شهرداري آن ، بلاي جان مردم آن شده است و اين ثروت عظيم در دست مسئولين شهرداري قرارگرفته تا آن را صرف سرمايه گذاري هاي غيراقتصادي ، گران و طولاني مدت نموده و سياستهاي اشتباه و ندانم كاري هاي خود را با آن جبران كنند و با پرداخت سوبسيد يا يارانه يعني فروش بعضي كالاها به قيمت هاي بسيار ارزان به مردم آنها را ساكت نگهدارند . درحالي كه مردمشهر كه معدن طلا يا منبع درآمد مشابهي ندارد و بايد كليه پروژه هاي خود را بااستفاده از سرمايه هاي مردم واخذ عوارض ، ماليات و يا درآمدهايي كه براي خود ايجاد مي كند تامين نمايد، بسيار موفق تر از دولت آباد عمل كرده است."

حسين آقاپرسيد: " گفتي با سوبسيد يا يارانه مردم را ساكت مي كنند. يعني چه ؟"

آقاسعيدلبخندي زد و توضيح داد: "وقتي شهرداري كالا يا خدماتي را به مردم به قيمتي كمتر از قيمت واقعي آن عرضه كند، به مقدار تفاوت قيمت مي گويند سوبسيديا يارانه. مثلا اگر قيمت هركيلو نان 1200ريال باشد و شهرداري براي آن قيمت 300 ريال را تعيين كرده باشد، براي هركيلونان900 ريال سوبسيد يا يارانه پرداخت مي شود.
دليل پرداخت سوبسيدهم كمك به مردم نيازمند است كه درآمد كافي ندارند و اگر همه مواد ضروري زندگي آنها بخواهد به قيمت آزاد باشد توان تامين معيشت خود را ندارند."

حسين آقاگفت: " خدا پدر و مادر شهردارهاي مارا بيامرزد. اگر هر كار نادرستي هم احيانا" انجام داده باشند لااقل اين سياست سوبسيد دادنشان درست و خوب بوده است و خدا بخاطر آن، آنها را بيآمرزد. آقاسعيد! من خانواده هاي زيادي را مي شناسم كه اگر نان و گوشت و قند و چايي سوبسيدي نبود ، محال بود بتوانند اين يك لقمه غذا را به گلوي بچه هايشان برسانند.البته هر چندوقت يكبار زمزمه هايي بلند مي شود كه سياست سوبسيد غلط است و كشور را نابود مي كند و بايد برداشته شود. اما به لطف خدا مردم بيدارند و نمي گذارند . اين آدم هايي كه اين حرف ها را مي زنند با درد مردم آشنانيستند. شكم خود و بچه هايشان سيراست و از دردشكم گرسنه ها بي خبرند. "

آقاسعيد، چيني به ابروهايش داد و گفت: "حسين آقا جون زود قضاوت نكن . بگذار من يك قدري برايت توضيح بدهم . در اين كه در جامعه يك قشر نيازمندي هستند كه بايد كمك بشوند تا يك زندگي قابل قبولي داشته باشند شكي نيست و همه اين را قبول دارند. اختلاف نظر در باره روش انجام اين كار است . اتفاقا اين هم از مواردي است كه شهرداري هاي دولت آباد و مردمشهر روش هاي مختلف داشته اند و ما مي توانيم مقايسه كنيم و ببينيم كدام روش بهتر و كم هزينه تراست. روش شهرداري شما چه بوده است؟"

حسين آقاگفت: " شهرداري ما ده قلم كالا را با نرخ سوبسيدي توزيع مي كند. براي اين منظور هرسال دوازده كوپن مربوط به هريك از اين كالاها ، كه هركدام وزن و قيمت معيني دارد بين خانواده ها بر اساس تعداد نفرات خانوار توزيع مي كند و شهرداري هروقت كه نوبت يكي از آنها مي شود، اعلام مي كند و مردم به فروشگاه هاي مربوطه مراجعه مي كنند و كالاي مربوطه را به قيمت سوبسيدي خريداري مي نمايند. هيچ مشكلي هم ندارد وسيستم به خوبي كار مي كند."

آقاسعيد هم توضيح داد: " روشي كه شهرداري ما پيش گرفته اين است كه در مورد ده قلم كالاي خوراكي و پوشاكي كه به صورت يارانه اي بايد به مردم نيازمند داده شود ، هر شش ماه يكبار مابه التفاوت قيمت آزاد و يارانه اي را براساس ميزان مصرف برآورد نموده و كوپن پول، معادل آن به افراد نيازمند تحويل مي شود. آنها مي توانند اين كوپن ها را هروقت كه نياز داشته باشند، براي هر يك ازاين ده قلم كالا بكارببرند. در حقيقت اين خانواده ها براي خريد اين ده قلم كالا مي توانند به جاي بخشي از پول آن كوپن بپردازند. به نظر من روش شهرداري مردمشهر مزاياي زير را نسبت به روش شهرداري شما دارد:
· يارانه تنها به افرادنيازمند پرداخت مي شود نه تمام مردم
· افرادنيازمند مجبور نيستند كه تمام كالاهاي يارانه اي را بر اساس ميزان تعيين شده خريداري نمايند بلكه مي توانند هريك از اين كالاها را كه نياز دارند و به هر ميزان كه نياز دارند خريداري كنند.
· اجراي اين پروژه يعني كمك به افراد نيازمند، هيچ گونه تاثيري در امر توليد، خريد و فروش اين ده قلم كالا نگذاشته است . اين ده قلم كالا هم مانند ساير كالاها توليد، تهيه و يا خريد و فروش مي شوند."

حسين آقاپرسيد: " روش شهرداري ما چه اثر سويي بر توليد و يا خريد و فروش اين كالاها دارد؟"

آقاسعيدگفت: " بگذار يك مثال بزنم . وقتي نان به قيمت يارانه اي به همه مردم فروخته مي شود، اين اشكالات به وجود مي آيد:
شهرداري مجبوراست خودش مسئوليت تهيه و توزيع گندم و آرد را بر عهده بگيرد. فرض كن قيمت گندم وارداتي كيلويي 1000 ريال و گندم داخلي 1400 ريال و قيمت دولتي گندم 300 ريال باشد. اين اختلاف قيمت ها باعث مي شود كشاورز و كارخانه آرد و نانوا نتوانند مستقيما با هم ارتباط طبيعي داشته باشند، يعني خريد و فروش كنند زيرا گندم براي كشاورز كيلويي 1400 ريال در مي آيد ولي كارخانه آرد به دليل قيمت گذاري نمي تواند آن را از كيلويي 300 ريال بيشتر بخرد.بنابراين پاي شهرداري به وسط مي آيد كه گندم را از كشاورز كيلويي 1400 ريال بخرد و همراه با حق العملي به كارخانه آرد بدهد سپس آرد را از آن تحويل گرفته و به نانوا بدهد. اما شهرداري بايد بر كار كارخانه آرد نظارت هم داشته باشد زيرا برحسب درجه رطوبت گندم و آرد، وزن آنها فرق مي كند . مثلا كارخانه آرد ممكن است گندم با ده درصد رطوبت تحويل گرفته و آرد با درصد رطوبت بالاتري را تحويل دهد، يعني در مقابل يك تن گندم تحويل گرفته در واقع مثلا آرد940كيلو گندم را تحويل دهد و 60 كيلوي بقيه به صورت رطوبت در داخل آرد باشد.
بنابراين، كارخانه آرد از هرتن گندم مي تواند 60كيلو آن را با سوء استفاده براي خود برداشته و آرد آن را كيلويي 2000ريال به شيريني فروشي ها يا نان فانتزي فروش ها ، بفروشد. زيرا شهرداري آرد يارانه اي به قنادها نمي دهد و قيمت شيريني آزاد است.سود حاصل از اين سوء استفاده براي كارخانه آرد به مراتب بيش از سود حاصل از آسياب گندم است . در نتيجه صاحبان كارخانه آرد بيشتر وسوسه مي شوند كه بجاي تلاش درجهت بالابردن بهره وري و كيفيت كارشان، راههايي را جهت سوء استفاده بيشتر از، تفاوت گندم تحويل گرفته شده و آردي كه تحويل مي دهند و يا درصد ناخالصي در گندم پيدا كنند. نانوايي ها هم از فروش آرد به قنادها ، دهها برابر فروش نان كه وظيفه اصليشان هست سود مي برند. حتي نان هاي سوخته و خراب شده را مي توانند به قيمت بيشتر به دامدارها بفروشند. لذا هيچ توجهي به كيفيت نان ندارند چرا كه هرچه مشتريشان كمتر شود، از سهميه آردشان براي فروش آزاد بيشتر مي توانند استفاده كنند.بنابراين شهرداري بايد بر كار نانواها نظارت دقيق داشته باشد. اما وقتي قيمت كندم آزاد 1400 ريال است هيچ كشاورزي علاقمند به فروش گندمش به كيلويي 300 ريال نيست . از طرفي وقتي گندم وارداتي كيلويي 1000 ريال است كسي از كشاورز داخلي گندم كيلويي 1400 ريال نمي خرد، بنابراين شهرداري بايد اولا" از واردات گندم به شهر جلوگيري كند،ثانيا" قيمت تضميني مثلا 1400 ريال را براي گندمكاران داخلي تعيين نمايد و خودش بر كشت و داشت و برداشت گندم تا خريد و تحويل آن به كارخانه آرد و تحويل آرد به نانوا و پخت نان و فروش آن به مشتري نظارت دقيق داشته باشد، در غير اين صورت اين اختلاف قيمت ها هريك راهي را براي دزدي و سوء استفاده باز مي كند. اگر شهرداري قيمت تضميني تعيين نكند آن وقت گندم كشت نمي شود و شهرداري به واردات گندم بيشتر محتاج مي شود. از همه اينها بدتر، ضرر و زيان كلاني است كه شهرداري دولت آباد بخاطر قاچاق نان از آن شهر به شهرهاي ديگر متحمل مي شود. زيرا ناني كه در دولت آباد به كيلويي 300ريال به فروش مي رسد در مردمشهر كيلويي 1200ريال است . يعني اگر يك نفردر روز 100 كيلو نان از دولت آباد به مردمشهر ببرد حدود 90000 ريال درآمد كسب مي كند.
اينها همه اشكالات ساده قابل درك و محاسبه بودند. اشكالات زياد ديگري هم وجود دارند كه بسادگي قابل شناخت و محاسبه نيستند مانند ميزان و نوع ناخالصي ها در گندم تحويلي به كارخانجات آرد و همچنين اثرات مخلوط نمودن انواع مختلف گندم با يكديگر به دليل يكسان بودن نرخ آنهاو اثرات آن بر كيفيت و بهداشت نان.
اما سياست شهرداري مردمشهر هيچيك از اين مشكلات را ندارد. زيرا اعلام كرده كه هركس بخواهد گندم وارد شهر كند بايد 50 درصد ماليات بدهد . در نتيجه واردات گندم صرف نمي كند، چون اگر آن راكيلويي 1000 ريال بخرند بايد 500 ريال هم ماليات بدهند لذا گرانتر از 1400 ريال توليد داخل مي شود. در مورد خريد گندم، توليد آرد و نان هم هيچ دخالتي ندارد. فقط به افراد نيازمند هر شش ماه يكبار براي كمك به خريد نان معادل اختلاف قيمت آزاد و يارانه اي آن، كوپن پول مي دهد.
بنابراين افراد نيازمندهم مي توانند مانند ساير اهالي مردمشهر نان تهيه كنند و بخشي از آن را پول و بقيه را كوپن بپردازند.
اميدوارم متوجه شده باشي كه سياست هاي غلط چقدر دردسرزا مي توانند باشند؟ و چطور مي توانند يك جامعه را بجاي پيشرفت و توسعه به قهقرا ببرند!"

حسين آقاخنده كنان گفت: "خيلي ممنون آقاسعيد ! من اصلا به اين مسايلي كه شما گفتي توجه نداشتم . مسايل اقتصادي آنقدر پيچيده است كه آدم هايي مثل من نمي توانند به راحتي آنها را درك كنند . لذاماگول تبليغات وظواهر را مي خوريم و نمي فهميم كه سياست هاي به ظاهر خوب مثل فروش نان به قيمت ارزان چه لطماتي به اقتصاد مامي زند و چه مشكلات پيچيده اي را در آينده براي ما ايجاد خواهد كرد. به هرحال خيلي ممنون. داشتي مزاياي روش شهرداري مردمشهر را مي گفتي..."

آقاسعيدبه توضيحاتش ادامه داد: " بله، سه مزيت را گفتم و حالا به بقيه اش گوش كن:
· راه هاي سوء استفاده در آن به مراتب كمتر از روش هاي سوء استفاده در روش شهرداري شماست، كه در مورد نان تنها به بعضي از آنها اشاره كردم . در مورد ساير اقلام سوبسيدي هم وضعيت همين است .
· روش اجرايي شهرداري شما حجم عظيمي كار براي شهرداري ايجاد كرده و پرسنل زيادي درگير آن هستند و اگر به سوء استفاده هايي كه معمولا در اين قبيل كارها مي شود دقت كنيم مي بينيم كه چه دردسرهايي رابراي شهرداري بي جهت به وجود آورده ايم.
و خيلي مزاياي ديگر كه بايد در مورد آنها بيشتر فكر كنم."

حسين آقاگفت: "خيلي متشكرم! امروز من خيلي روشن شدم . تا بحال مسايل اقتصادي براي من اين طور تجزيه و تحليل نشده بودند. مردم دولت آباد بيشتر درگير مسايل سياسي اند و به مسايل اقتصادي خيلي فكر نمي كنند . متخصص اقتصاد هم متاسفانه كم داريم، چون دانشكده اقتصاد نداريم ، اصلا دانشگاهي بجز دانشگاه ملي دولت آباد كه دوازده سال پيش شهرداري تاسيس كرد نداريم. بايد تعداد دانشگاه ها را زياد كرد و بچه ها را به تحصيلات عاليه تشويق كرد تا سطح دانش و فهم جامعه بالا رود و هركس نتواند سياست هاي غلط را با ظاهري فريبنده بخورد ما بدهد."

آقاسعيد اضافه كرد: " مطلب كاملا صحيحي است و به مورد خوبي اشاره كردي . همين مسئله تحصيلات عاليه خودش مشكلي اساسي است . ما تا هشت سال پيش گرفتار شعار هايي در اين زمينه بوديم و لذا پيشرفتي هم در اين زمينه نداشتيم. عده اي از مسئولين ما مخصوصا بعضي رؤساي دانشگاه ها عقيده داشتند كه آموزش عالي بايد كاملا مجاني باشد و شهرداري بايد كل هزينه تحصيلي دانشجويان را بپردازد. براي مدت ده سال فقط يك دانشگاه داشتيم كه سالي 500 دانشجو مي گرفت . اما سال به سال تعدا د فارغ التحصيلان دبيرستان ها بيشتر مي شد و تنها دانشگاه ما براي پذيرش همان 500 دانشجو هم مشكل داشت . لذا كنكور بر گذار مي كرد و هرسال تعداد پشت كنكوري ها بيشتر مي شد. تا 8 سال پيش، مديركل آموزش عالي كه آدم درس خوانده ، فهميده و دنيا ديده اي بود، و هركجا هست خدا ان شاءالله سلامتش بدارد، بحث عدالت اجتماعي را مطرح كرد و گفت عدالت اجتماعي حكم مي كند كه امكانات جامعه به تساوي يا تناسب (حسب مورد( در اختيارهمه افراد جامعه قرار گيرد. ايشان اين سئوال را مطرح كرد كه وقتي ما ساليانه حدود 4000 ديپلمه فارغ التحصيل داريم، چرا بايد كل بودجه ساليانه آموزش عالي فقط به 500 نفر دانشجوي دانشگاه ملي تخصيص داده شود و به دليل گراني آموزش عالي بقيه 3500 ديپلمه نتوانند با هزينه خودشان به تحصيلات عاليه بپردازند؟ ايشان اين طرح را پيشنهاد كرد كه بودجه ساليانه آموزش عالي بين كليه كساني كه استحقاق تحصيلات عاليه دارند تقسيم و در هر موسسه اعم از دولتي يا آزاد كه تحصيل مي كنند اين سرانه توسط دولت پرداخت شود و دانشجو بقيه هزينه ها را شخصا بپردازد و از طريق ايجاد صندوق هاي وام ، به دانشجويان نيازمند كمك شود . اين سياست توانست تحولي در امر آموزش عالي ايجاد نمايد و ظرف مدت 6 سال 4 دانشگاه و يا دانشكده ديگر هم تاسيس شود، بطوري كه ما امروز ديپلمه پشت كنكور نداريم و 5 دانشگاه يا دانشكده موجود از طريق جذب اساتيد بهتر و كاهش شهريه ها در انتخاب دانشجويان بهتر باهم رقابت مي كنند. صندوق وام دانشجويي نيز عمدتا باكمك افراد خير، وام مورد نياز دانشجويان نيازمند را تامين مي كند تا پس از فارغ التحصيلي، آن را بازپرداخت نمايند.البته مسايل دانشگاهي مسايل حساس و پيچيده اي هستند و هرسياست جديد به دقت بايد توسط خود دانشجويان و اساتيد ارزيابي شود" .

حسين آقاگفت: " متاسفانه شهرداري ما به همان سياست و شعار قديمي چسبيده و نتيجه آن هم اين شده كه فقط يك دانشكده خصوصي طب تاسيس شده كه جز بچه هاي مرفه هيچ كس ديگري توان پرداخت شهريه آن را ندارد.
از اين بحث هايي كه باهم كرديم، نتيجه مي گيرم بايد تشكيلاتي را به وجود آورد تا مردم بر سياست ها و روش هاي اجرايي شهرداري نظارت كنند، نه اينكه مردم به يك نفر اعتماد كنند و به او راي بدهند و او برود و چهار سال هر كار كه مي خواهد بكند. بعد مردم بفهمند كه سياست ها غلط بوده و كلي سرمايه كشور ضايع شده و كاري هم نتوانند بكنند. "

آقاسعيدگفت: " فلسفه وجودي شوراي شهر همين است . نمايندگان منتخب مردم در شوراي شهر مردمشهر، سياست ها و روش هاي كاري شهرداري را تصويب مي كنند و بر برنامه هاي اجرايي و هزينه ها ي آنها نظارت دارند. از همه مهمتر، نهادهاي مردمي و سازمان هاي غير دولتي هستند كه هر روز چندتاي جديد آنها سبز مي شوند. اينها با كمك مردم ا ز زير و بم همه كارها باخبرند و با شركت در جلسات عمومي شوراي شهر و در ملاقات با شهردار چنان سئوال و جواب مي كنند و مو را از ماست مي كشند كه كسي جرات تخلف و يا سهل انگاري در امور را ندارد. البته در مقابل ، همين نهادها كمك هاي زيادي هم به شهرداري مي نمايند. چون در جامعه ودر بين مردم هستند، مشكلات را خوب مي بينند و ريشه يابي مي كنند و اغلب راه حل هاي مناسب پيدا مي كنند و اينها را به شوراي شهر يا شهرداري مي دهند تا آنها اجراكنند. بطورخلاصه خوراك مورد نياز شهرداري و شوراي شهر براي حل مشكلات و توسعه شهر را اينها تهيه و ارائه مي دهند."
حسين آقا پرسيد: " ولي شوراي شهر با چند نفر عضو، چگونه مي تواند اينهمه پيشنهاد را بررسي و تصميم گيري كند؟
آقا سعيد گفت : "مردم خودشان اين بررسي ها را مي كنند. در درون جامعه گروههاي متفاوتي وجود دارند كه نسبت به يك مسئله منافع متفاوت دارند. خود اينها اگر به بازي گرفته شوند و در مورد مسئله اي باهم به تفاهم برسند، اغلب بهترين نتيجه است . مهم اين است كه مسئولين به مردم اطمينان كنند و آنها را قبول داشته باشند و باورداشته باشند كه عقل جمعي ، لا اقل در اكثر موارد ، از عقل فردي كارآ تر است .

حسين آقاسري تكان دادوگفت: " كاملا درست است . البته آقا سعيد همانطور كه ميداني ، ما هم شوراي شهر داريم ولي نهادهاي مردمي و سازمان هاي غيردولتي مثل شما نداريم ، چندتايي هم كه هستند شبه دولتي يا وابسته به دولت اند . دليلش هم شايد اين باشد كه چون اكثر كارها توسط خود شهرداري انجام مي شود لذا نه شهرداري احساس نيازي به همكاري با مردم دارد و نه مردم اعتقادي به همكاري با شوراي شهر و شهرداري دارند. اگر هم اعتقاد داشته باشند به بازي گرفته نمي شوند.
بنظر من ، مهم ، ديدگاه بالاترين مقامات است. اگر آنها به مردم اطمينان نداشته باشند و يا بدگمان باشند و معتقد به انجام امور اجرايي توسط شهرداري باشند نتيجه "دولت آباد" است و اگر به مردم اطمينان داشته باشند و مردم را خوب بدانند و معتقد به واگذاري كارها به مردم باشند، نتيجه " مردمشهر" است. پس ما بايد در انتخاب شهر دارمان دقت كنيم و گول شعارهاي انتخاباتي را نخوريم و كسي را به عنوان شهردار انتخاب نماييم كه به سياستهايي كه ما قبول داريم اعتقاد قلبي داشته و عملكرد گذشته وي نيز اين موضوع را تاييد نمايد."
احمدآقا لبخندي زد و دست حسين آقا را دردست فشرد. نگاهي مهربانانه به هم انداختند و باهم گفتند: " ان شاءالله......."





















Copyright: gooya.com 2016