"خشونتهاي خياباني" رفتارهاي دايناسوري، بهارك محمودي، اعتماد
گروه اجتماعي، بهارك محمودي:
بر اساس آمارهاي مطرح شده 5\3 درصد از قتلها در ايران ناشي از درگيريهاي بعد از تصادف است. تصادفكردن و منتظر پليس نماندن و درگير شدن با راننده مقابل داستان تازهيي نيست و متاسفانه آنقدر تكراري است كه همچون ديگر مسائل روزمره از كنارش عبور ميكنيم و لحظهيي بعد به فراموشي ميسپاريم. اما مسلما چنين پديدههايي نه تنها عادي نيستند بلكه نشاندهنده يك پديده يا معضل اجتماعياند كه شايد بتوان ريشه آن را در عدم آموزش صحيح هنجارهاي اجتماعي، بيحوصلگيهايا عدم اجراي صحيح قانون دانست.
«فربد فدايي» روانشناس،مهمترين دلايل چنين درگيريها و نزاعهاي خياباني را از سه بعد زيستي، روانشناختيو جامعهشناسي بررسي ميكند و در توضيح دلايل زيستي ميگويد:رفتارهاي انسان بايد تحت كنترل قشر خاكستري مغز او باشد، درغيراينصورت ما رفتارهاي بازتابي وهيجاني را كه در جانوران ملاحظه ميشود در آنها خواهيم ديد. جانوران با جهان بيرون خود به صورت هيجاني تعامل و برخورد ميكنند، زيرا حداكثر توان آنان در رويارويي با محيط و موجودات ديگر استفاده از چيزي است كه «مغز احشايي» يا «سامانه ليمبيك» خوانده ميشود. اينكه چرا انسان به جاي استفاده از منطق و عواطف ظريف كه ناشي از كاركرد قشر مغز است عنان رفتار خود را به سامانه ليمبيك بسپارد، دلايل زيادي دارد از جمله بيماريهاي مغزي، براي نمونه زوال عقل يا بيماريهاي شديد رواني است. در برخورد با فشار شديد رواني مانند آنچه در جنگ ديده ميشود نيز گاهي ما رفتارهاي موسوم به رفتارهاي دايناسوري را ميبينيم كه به معناي استفاده از ظرفيت ناقا مغز در حدي است كه حداكثر دايناسور ميتوانست داشته باشد.
فدايي در ادامه براي توضيح دلايل روانشناختي اين امر ميگويد:نقش محيط اوليه خانوادگي،يادگيري،داشتن نمونههاي مناسب براي رفتار شايسته اهميت پيدا ميكند.كودكان رفتارها را از پدر و مادر، آموزگاران و سپس مردم ديگر فرا ميگيرند،اما در دنياي امروز رسانههاي گروهي و بويژه تلويزيون نقش مهمي در آموزش رفتارها دارند.
بنابراين اگر پدر و مادري رفتار خشني داشته باشند و در برخورد با موانع به جاي گفتوگو و حل مساله بخواهند از زور استفاده كنند،اين رفتارها را به فرزندان خودخواهند آموخت،حتي اگر در گفتار خلاف اين را بگويند. از نظر رسانههاي گروهي هم متاسفانه بخش عمده برنامههاي تلويزيوني در همه جاي جهان و ايران يا به نمايش خشونت واقعي به شكل اخبار جنگ و قتل و جنايت اختصاص دارد يا به شكل فيلمها و نمايشهاي داستاني جنايي، جنگي و كارآگاهي.
او فقر، محروميت و وجود تبعيضهاي بارز در جامعه را از جمله دلايل جامعهشناختي دعواهاي خياباني ميداند و معتقد است كه وجود اقليتهاي اجتماعي گوناگون و نداشتن امكان ابراز مشكلات و نارساييها به صورت شايسته به اين پرخاشگريها دامن ميزند.
فدايي ميگويد:يكي از واكنشهاي انسان در برابر فشارهاي متعدد و مداوم رواني عبارت است از برگشت به روشهاي رفتاري ناپخته كودكي. همانطور كه كودك در صورت ناكامي يا گريه ميكند يا داد وبيداد راه مي اندازد فرد بالغي هم كه از امكانات رشد فردي و اجتماعي محروم باشد در برابر ناكاميها يا به صورت افسردگي يا به شكل تهاجم و پرخاشگري نسبت به ديگران يا به شكل پرخاشگري نسبت به خود مانند اعتياد يا خودكشي واكنش نشان ميدهند.
بيرونريزي خشونت
«فدايي» از آمارهاي موجود در رابطه با افزايش يا كاهش نزاعهاي خياباني اظهار بي اطلاعي ميكند و براي كنترل و كاهش چنين نابهنجاريهايي تربيت نسل كودكان فعلي را پيشنهاد مي كند اما براي تغيير اساسي رفتار نسل حاضر تقريبا نااميد است و ميگويد: مگر اينكه بتوانيم رفتار اين نسل را به صورت علامتي تغيير دهيم. به اين معنا كه امكاناتي فراهم كنيم تا چنين رفتارهايي امكان بروز پيدا نكنند وگرنه در عمق وجوداين اشخاص آن خشونت ذاتي وجود دارد، بايد ريشهيي عمل كرد تا ريشه خشونت از بين برود. او در پاسخ به اين سوال كه آيا با افزايش نيروي پليس ميتوان از شدت اين درگيريها كاست? ميگويد: اعمال قدرت به نوعي سرپوش گذاشتن روي واقعيت است،چون تا زماني كه اين نيرو حضور داشته باشد،مفيد است اما به محض اينكه نباشد رفتارهاي ذاتي خشونتآميز باز ميگردند.خشونت زيادي در نهايت تداعي منفي بهوجود مي آورد و عدم ابراز خشونت را صرفا وابسته به حضور خود ميكند. در صورتيكه چنين مشكلاتي در جامعه ما مسائلي زيربنايي هستند كه راهحلهايي اساسي ميطلبد.
خرده فرهنگي به نام خشونت
«صمدي راد» مددكار و استاد دانشگاه علامه طباطبايي وجود روحيه پرخاشگري در نسل امروز را ناشي از مشكلات اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي گريبانگير اقشار مختلف جامعه مي داند.
او از وجود روحيه پرخاشگري در نهاد همه انسانها ميگويد كه در اؤر تربيت و آموختن هنجارها و اجتماعي شدن مهار ميشود. اما براي كساني كه از آستانه خاصي گذشتهاند و تحمل خود را از دست دادهاند ديگر اين هنجارها كاركردي نخواهند داشت و به نوعي از كوره بهدر ميروند،اما جالب اينجا است كه براي عدهيي ابراز خشونت نوعي خردهفرهنگ به حساب ميآيد چون فكر ميكنند اگر دعوا نكنند از مردانگي عقبافتادهاند،البته اين ويژگي هم به نوع تربيت باز ميگردد و هنجارهاي دروني شده و آموخته نشده. متاسفانه اين مشكل در طبقات پايين جامعه و بخصوص مهاجران رها شده، آدمهاي حاشيهيي و هويت گمكرده بيشتر مشاهده ميشود كه دعوا و كتككاري ديگر جزو رفتارها و خصوصيتهاي اجتماعيشان شده است.
«صمديراد» در ادامه، نگراني خود را از افزايش روزافزون اين پرخاشگريها ابراز ميكند كه حتي گاهي مسائل يا اختلافات بسيار كوچك را به قتل و جنايتهاي جبرانناپذير خاتمه ميدهند.
شدت عمل قانون
«صمدي راد» معتقد است كه قانون بايد در اين مورد شدت عمل بيشتري به خرج دهد تا افراد فكر نكنند به اين راحتي ميتوانند نظم عمومي را به هم بزنند. البته در كنار اينها حضور آموزش اجتماعي و رفع نيازهاي به حق عمومي الزامي است كه اگر كسي با داشتن همه اين امكانات باز رفتار نابهنجار از خود بروز داد آنگاه چاره كار برخورد پليسي باشد،نه اينكه از همان قدم اول به فكر افزايش خشونت پليسي باشيم. مسلما رفاه و امنيت اجتماعي، عدم بيكاري و فقر اقتصادي و كلا مسائلي كه تحتعنوان رفاه اجتماعي شناخته ميشوند در آرامكردن جامعه نقش موؤري دارند. به هر حال اگر قوانين و مقررات ما به نوعي عمل مي كردند كه افراداحساس ناامني و بيعدالتي نكنند،كسي به فكرش خطور نميكرد كه خودش كار نيروي انتظامي را انجام دهد يا شخصا انتقام بگيرد تا عدالت را توسط خودش اجرا كند.
فقر فرهنگ
«حسين فرجاد» محقق و روانشناس اجتماعي مهمترين عامل افزايش درگيريهاي خياباني را فقر آموزش و از همه مهمتر فقر فرهنگ پيشرفته ميداند. او معتقد است كه بيكاري مهمترين عالم پرسهزدن جوانان اين نسل است، بالا رفتن سن ازدواج باعث شده كه آنها مسووليتي نداشته باشند تا خود را با آن سرگرم سازند.
«فرجاد» از نبود آمار درست و دقيق از ميزان اين خشونتهاي خياباني ناراضي است و معتقد است كه عدم اجراي صحيح قانون از مهمترين عوامل پيدايش چنين معضلاتي است. اگر بخواهيم با افزايش تعداد نيروي پليس از اين خشونتها بكاهيم بايد براي هر نفر يك پليس درنظر بگيريم كه عملا غيرممكن است، او بهترين راه را آموزش همگاني رفتارهاي مناسب اجتماعي از طريق دستگاههاي رسمي يا وسايل ارتباط جمعي ميداند.