بر زنانى كه براى تماشاى فوتبال از موانع رد شدند چه گذشت؟ رؤيا نونهالى: "اين حق طبيعى آنها است كه به ورزشگاه بيايند"، ايران ورزشي
آنها به آزادى رسيدند

ليلى خرسند
آنها به آزادى رسيدند. سال ها پشت در ماندند و اعتراض كردند اما امروز تصميم آخر را گرفتند. از چند روز پيش گفته بودند كه مى آييم، مثل يك شهروند عادى. مثل همه مردانى كه سال ها همه صندلى هاى آزادى را تنهايى پر كرده بودند. تنهايى شادى كرده بودند و براى تيم ملى فرياد كشيده بودند. بليت خريده بودند مثل همه مردان. مى دانستند به همان راحتى كه بليت خريده اند، وارد ورزشگاه نمى شوند. حاضر نشده بودند مثل بقيه زنانى كه در اين چند بازى اخير تيم ملى با بليت هاى VIP تماشاگر بازى شده بودند، به آزادى بيايند. آنها حالا اينجا هستند. پشت در اصلى آزادى. گفته بودند صد نفريم اما خيلى كمترند. با روبان هاى قرمزى كه به پا بسته اند و روسرى هاى سفيد كه به نشانه صلح بر سر دارند. پلاكارد هايى كه شعارهايشان را نشان مى دهد: «آزادى آزادى» و «چند قدم تا آزادى؟»، «مانيم ديگر هم حق ديدن داريم» ... از ساعت ۲ بعدازظهر آمده اند و حالا منتظر بقيه دوستانشان هستند و اجازه ورودى كه بايد يكى صادر كند. همه وارد ورزشگاه مى شوند، زنانى كه با بليت هاى VIP آمده بودند، آنهايى كه ID كارت جايگاه خبرنگاران را دارند و آنها هنوز آنجا هستند. چند دقيقه يى به شروع بازى مانده. تعداد زنان امروز بيشتر است. خبرنگاران، هنرپيشه ها و داوران و بازيكنان فوتسال و كارمندان سازمان تربيت بدنى اما خبرى از آنها نيست. يكى مى گويد: «بيخود داد و فرياد راه انداخته اند. كوتاه بيايند راهشان مى دهند.» و ديگرى تأييد مى كند: «مى گويند در جايگاه ويژه ۱۰۰ صندلى براى زنان است. حتماً آنها هم در اين آمار حساب شده اند.» بعضى ها نگرانشان هستند و بعضى ها هم عذاب وجدان گرفته اند. «چرا ما بايد اينجا باشيم و بقيه نه. آنها كه پشت در مانده اند و آنهايى كه در خانه هايشان هستند مگر دوست ندارند مثل ما بازى را ببينند؟» محمد خاتمى وارد ورزشگاه مى شود. رييس جمهورى كه در اين هشت سال «آزادى» يكى از شعارهايش بود كنار محسن مهرعليزاده يى مى نشيند كه بيشتر از بازى امروز، نگران انتخابات روز جمعه است. سوت بازى زده مى شود. خاتمى، مهرعليزاده، همه زنان و مردان فقط به بازى توجه مى كنند و به ۹۰ دقيقه يى كه تا رسيدن به جام جهانى فرصت هست. ۴۵ دقيقه از ۹۰ دقيقه گذشته كه آنها مى آيند. با هيجانى كه از اولين حضورشان در آزادى و خواسته يى كه به آن رسيده اند. محبوبه عباس قلى در بين آنها نيست: «مى خواست بيايد داخل كه به زور در را فشار دادند و پايش شكست.» ۳۰ نفر هستند: «بقيه را راه ندادند. دير آمده بودند.» مى گويند خاتمى موقعى كه وارد ورزشگاه شده، گفت: «اجازه بدهيد همه زنان بيايند.» و آنها مى گويند: «يكى از سرهنگ هاى نيروى انتظامى از همه درها ردمان كرد. با محمدپور رييس حراست سازمان تربيت بدنى از جلوى گارد رياست جمهورى رد شديم.»
لادن كريمى توضيح مى دهد: «نيروى انتظامى و حراست سازمان تربيت بدنى برخورد خيلى خوبى با ما داشتند اما همين كه راهمان نمى دادند به ورزشگاه بياييم، خودش بى احترامى بزرگى بود. مشكل اصلى، گارد رياست جمهورى بود.»
آنها به شرطى وارد ورزشگاه شده اند كه هيچ شعارى ندهند و شبكه تلويزيونى ايران هيچ تصويرى از تجمع آنها پشت در ورزشگاه پخش نكند.پرستو دوكوهكى مى گويد: «از ۱۰ خوان رد شديم. دو قدم، دو قدم جلو آمديم. ما نشان داديم كه با اعتراض مدنى مى شود به خواسته هاى منطقى رسيد. ما بايد با تعداد بيشترى بياييم تا مجبور شوند ورود خانم ها را آزاد كنند.»
نيمه دوم شروع مى شود. بازى اينقدر حساس هست كه نشود به چيز ديگرى توجه كرد. آنها هم مثل بقيه شروع به تشويق مى كنند. دو دقيقه نگذشته، نصرتى گل پيروزى را مى زند. بازى تمام مى شود. عده يى از زنان كه كارمند سازمان تربيت بدنى هستند از مهرعليزاده تشكر مى كنند: «مهرعلى متشكريم»، «مهرعلى دوستت داريم» ... زنان معترض هم كه به ورزشگاه آمده اند، پارچه هايى را به پيشانى بسته اند كه تبليغ كانديداى ديگرى را مى كند: «مصطفى معين» آنها شعار مى دهند: «آزادى ما آمديم، VIP هم نيامديم» و شعارهاى ديگرى كه جلوى در مى دادند. بعضى ها از اين وضعيت راضى نيستند. زنانى كه فقط براى تماشاى فوتبال آمده اند، به خصوص اعضاى تيم فوتسال كه گوشه يى نشسته اند تا به قول خودشان با اين سياسى بازيها قاطى نشوند. خديجه سپنجى مسؤول انجمن فوتبال دختران هم خيلى عصبى به نظر مى رسد. او كه در اين يكى دو سال اخير سعى كرده هر طور شده شرايط حضور دختران را در ورزشگاه فراهم كند، مى گويد: «بايد كارى كنيم كه دفعه بعد هم بتوانيم بياييم. با اين كارها به در بسته مى خوريم. اينجا فقط بايد تشويق كرد.»
اما آنها كه حضور در آزادى را حق خودشان مى دانند، راضى اند. شادى صدر مى گويد: «ثابت كرديم اگر ما زنان بخواهيم، مى توانيم. آنها در اين چند سال بى دليل نگران بودند. و اشاره مى كند: «جلوى در، دو دختر با موهاى كوتاه با تيپ پسرانه وارد ورزشگاه شدند. دم در روسرى هايشان را برداشتند. ما نمى خواهيم اين چيزها باشد.»
همه چيز تمام مى شود. تيم ملى به جام جهانى صعود مى كند. زنان پيروزمندانه از كارى كه كرده اند براى ادامه جشن صعود به خيابان ها مى روند و خاتمى كه قبل از آنها رفته، به آخرين آزادى فكر مى كند. اين پيروزى مال او هم بود.
--------------------------------------------------------------------------------
رؤيا نونهالى، لاله اسكندرى، هانيه توسلى، سحر زكريا و ...
هنرپيشه هاى جوگير

ايران ورزشى -حضور زنان در ورزشگاه عادى تر از قبل شده. كافى است فقط بليت را به مأموران نيروى انتظامى و حراست سازمان تربيت بدنى نشان بدهى. عكاسان و فيلمبرداران كه در همين بازى ايران - كره شمالى، سوژه بهترى از حضور خانم ها به ورزشگاه نداشتند، ديگر آنها را راحت گذاشته اند. تماشاگران مرد هم بيشتر ترجيح مى دهند، توجه شان به داخل زمين و تشويق تيم ملى باشد تا به خانم هايى كه پشت سرشان نشسته اند اما باز هم در بين تماشاگران زن، چهره هايى پيدا مى شود كه نظر بقيه را جلب كند. رؤيا نونهالى، لاله اسكندرى، هانيه توسلى، سحر زكريا و الهام حميدى تماشاگران ويژه بازى ايران و بحرين هستند.
زكريا آرام نشسته. توسلى دوربين عكاسى آورده و مشغول است. نونهالى فوتبالى تر از بقيه است. اسكندرى شر كنار حميدى نشسته و پرچم مى خواهد: « فكرش را هم نمى كردم كه يك روز اينجا بيايم. نمى دانم چه كار كنم. جوگير شده ام.« جوگير شده و بقيه هم بدتر از او.
دختران عكس يادگارى مى گيرند و پسرها هم تا به آنها نزديك مى شوند، به پايين پرت مى شوند. پيرمرد، فقط لبخند مى زند. جلوى هنرپيشه ها، همسر برانكو با دو خانم ديگر نشسته. روسرى يكى شان روى شانه هايش است و رؤيا نونهالى مى گويد: « هيچ وقت نفهميدم كه چرا خانم ها نيستند. اين حق طبيعى آنها است كه به ورزشگاه بيايند.«
بازى شروع شده. تيم ملى در ۹۰ دقيقه بازى مهمتر از هر كس و هر چيز ديگرى شده. هيچ سرى به عقب برنمى گردد. نيلوفر اردلان كه در بازى كره شمالى مات مانده بود و نمى دانست چه كار كند، حالا سر پاست و نمى تواند بنشيند. تعداد زنان يك صدم مردان هم نيست. اما كم نمى آورند. شيپور به دست داد و بيداد مى كنند: « جان مادرتان گل بزنيد.« مردها موج مكزيكى مى روند و خانم ها هم در موج هستند. هانيه توسلى از همكارانش مى خواهد: « شما هم بلند شويد.« تماشاگران بحرينى هم هستند. چهار دختر كم سن و سال. مى گويند خانواده سفير هستند. با لهجه عربى - انگليسى حرف مى زنند و مترجمان توصيه مى كند: « بگوييد كجايى هستيد.« آنها بيشتر از اينكه دنبال بازيكنان خودشان باشند، على دايى را به هم نشان مى دهند. هانيه توسلى چهار چشمى زمين را نگاه مى كند: « فوتبالى نيستم اما بحث تيم ملى فرق مى كند. هميشه بازيهاى ملى را تماشا مى كنم.« سوبل به جايگاه آمده و پرسپوليسى ها دوره اش كرده اند. گل را زده اند اما دخترها دست بردار نيستند كه يك گل ديگر هم مى خواهيم. بحرين حمله مى كند و دخترها فرياد مى زنند: « ميرزاپور چقدر سوتى مى دى« ، « يحيى اين چيه« ، لحظه هاى آخر بازى است. همه نگرانند كه نكند ايران گل بخورد. تمام شد و ايران حالا در جام جهانى است. همسر برانكو گريه مى كند و چند نفرى كه اطرافش هستند بغلش مى كنند، انگار كه او تيم را به جام جهانى برده. « نمى توانم حرف بزنم، خيلى خوشحالم.« دخترها هنوز فرياد مى زنند و مردانى كه فرصت را مناسب ديده اند براى امضا گرفتن از هنرپيشه ها چند رديف بالاتر آمده اند.
نونهالى مى گويد: « من در جايگاه نشسته ام و راحت هستم، گل ديگرى مى خواستم اما واقعاً عالى بود.« اسكندرى بالا، پايين مى پرد: « عالى بود. همان نتيجه يى كه پيش بينى كرده بوديم، شد. خيلى هيجان انگيز بود. ما در اين روز حساس بازى فوتبال را در آزادى ديديم. اميدواريم تكرار شود.« براى امضا پرچم هايى را دستشان مى دهند كه پشت آنها تبليغات كانديداهاى رياست جمهورى است. همه امضا مى كنند. نونهالى كاغذ سفيد مى خواهد. زكريا زودتر از همه رفته و بقيه بايد منتظر بمانند تا مردها ورزشگاه را خالى كنند.