در برابر تاريخ نگارى مردانه (بخش پاياني)، زنان اهل قلم در خدمت آرمان هاى مشروطه، سيمين فصيحى، ايران
در اين بخش از مقاله سعى خواهد شد تا نحوه مواجهه زنان عصر مشروطيت با اين دوگانگى و تأثيرات مستقيم آن بر زندگى آنان را نشان دهيم. اين مسائل عمدتاً در دو نشريه «دانش» و به ويژه «شكوفه» به بحث گذاشته شدند. شكوفه از همان شماره هاى نخست تلاش مى كند نقش زن در خانواده را با ترقى جامعه مرتبط كند: «زن ملكه ايست و مملكت كوچكى دارد كه ما آن را خانه مى ناميم. .. اين خانه كوچك، اين كاشانه محقر، اين آرامگاه بى تكلف كه اداره امور آن به دست زن سپرده شده، در واقع اساس موجوديت انسان و بنيان مستحكم ترقى جهان است.»۱۴
اما اگر قرار است چنين باشد، زنان در وهله نخست بايد سرچشمه بدبختيهاى خود را پيدا كنند و با آن مقابله كنند. اين سرچشمه اما در كجاست؟ در بيكارى زنان ، به ويژه زنان شهرى و روى آوردن آنان به خرافات. در نامهاى به امضاء «خادمه وطن، شرف نساء گيلانى» در روزنامه «ايران نو»، نويسنده ضمن شكوه از «تنگناى محبس نادانى» كه رمال و فالگير و درويش براى زنان تدارك ديده اند و «شعور هزاران خانم محترم را به افسانه و افسون مسخر» مى كنند، تصور بسيار روشنى از عدم دوگانگى بين كار و خانواده به دست مى دهد: «ما بايد آشپزى بدانيم و خياطى بدانيم. اداره بيتيه بدانيم ، حفظ الصحه بدانيم، تربيت اطفال بدانيم ، حساب بدانيم، اكونومى بدانيم و از همه بالاتر، علم اخلاق بدانيم. زيرا كه آغوش ما براى بچه هاى ما اولين دبستانى است كه پسر و دختر،همه فرزندان وطنى، ناچارند كه در آن دبستان تربيت بشوند.»۱۵
اما اينگونه نيست كه رويارويى زنان با دوگانگى بين حوزه كار و خانواده همواره به صورت غير مستقيم و در سطح كلى مانده باشد . در يكى از مقالات نشريه شكوفه ، نويسنده آمارى از زنان شاغل در كشور فرانسه به دست مى دهد كه به موجب آن «پنجاه سال قبل در فرانسه، ۴ ميليون نفر به خدمات عمومى مشغول بودند. در اين عصر از هشت ميليون نفر متجاوزند.» و سپس به ذكر جزئيات زنان شاغل در نهادهاى مختلف دولتى فرانسه مى پردازد . در پايان مقاله نويسنده ضمن تأكيد بر اينكه اين آمار «مطابق استاتيك دولت فرانسه» است، از همگان مى خواهد كه در اين موارد انديشه كنند.۱۶
مشابه چنين رويكردى در مطلب ديگرى كه به فلسفه زن و شوهرى اختصاص يافته ، تكرار شده است . در آنجا زن بيكار به«اثاث البيتى» تشبيه شده است كه مرد در او به ديده تحقير مى نگرد و «همين كه زن از اين راه شرمنده شد و خود را كوچك ديد، ديگر نمى تواند ساير حقوق خود را محافظت نمايد.» ۱۷ از اين دست مطالب ، در ادبيات زنان عصر مشروطيت فراوان يافت مى شود.
رويارويى زنان عصر مشروطيت با دوگانگى بين حوزه خصوصى و حوزه عمومى
سومين چارچوب مفهومى تاريخ زنان، رابطه بين حوزه خصوصى و حوزه عمومى بوده است. دو حوزه و دنيايى كه يك حاكم دارد : مرد . و يك محكوم دارد : زن . زنى كه وظيفه اى جز تبعيت از پدر يا شوهر ندارد. اين دو فضا، به هيچ وجه دو فضاى خودمختار، همسطح و هم طراز نيستند. به همين دليل ، مطالعات زنان عميقاً اين بينش را به چالش كشيده و عدم كفايت آن را براى فهم جامعه و سياست، خاطر نشان ساخته است. اين مطالعات دو چيز را نشان داده است؛ نخست اينكه زنان در هر دو حوزه خصوصى و عمومى در تاريخ نقش هاى مهمى ايفا كرده اند و دوم اينكه مرزهاى بين حوزه عمومى و خصوصى با گذشت زمان و در فرهنگ هاى مختلف، تغييرات عمده اى يافته است.۱۸
شايد بتوان ادعا كرد كه در عصر مشروطيت يكى از صريحترين نمونه هاى ترديد افكندن بر دوگانگى بين حوزه خصوصى و حوزه عمومى در مطلبى خطابه گونه كه به درستى «خطاب به خواهران وطنى» نام گرفته است، قابل رديابى باشد. نويسنده در اين مطلب با استفاده از واژه هايى همچون غيرت، همت و ناموس، قصد دارد زنان را از تنگناى خانه ها به فراخناى سياست و اجتماع بكشاند وآنان را ترغيب به مجاهدت در راه وطن نمايد: «اى خواهران نجيب... ايران از دست رفت، منتظر همت است، غيرت شما كجاست؟ همت شما كو؟ ... وطن در بحران است و منتظر درمان. بر هريك از شما فرض است كه در راه وطن بكوشيد.» نويسنده گرچه از اصطلاحات مردانه براى تهييج زنان جهت مشاركت در مسائل مبتلا به حوزه عمومى استفاده مى كند اما هدفش يارى رساندن به وطن است. وطنى كه او بارها از آن به عنوان «مادر»، «مادر وطن» و «مادر عزيز» ياد مى كند. ۱۹ نويسنده در قسمت هاى پايانى مقاله بار ديگر زنان را با تعبير «سخن را روى بر صاحبدلان است»، مورد خطاب قرار مى دهد و از آنان مى خواهد كارى كنند كه «نيك نامى» آنان «درعالم منتشر» و اقدامشان «سرمشق و محرك جمعيت مردان» باشد.۲۰
مضمون كاربردى خطابه فوق، در «لايحه انجمن مخدرات وطن» نيز آمده است. در سطر اول اين لايحه، به زيركى، كسانيكه حافظ استقلال وطن نيستند از حيطه و شمول وطن كنار نهاده شده اند: «وطن مشتمل است بر مسلك آنها كه طالب و حافظ استقلال وطن باشند». و در ادامه تأكيد شده است كه «از آنجا كه ما اولاد اين آب و خاكيم،... به موجب حقوق ثابته وطن و اداى مسؤوليتى كه در عالم انسانيت و اسلاميت به عهده ما تفويض شده است، در مقام تأسيس اين انجمن مقدس برآمديم، ...و تا اين مقصود[حفظ استقلال مملكت] مقدس را انجام ندهيم، ازپا نخواهيم نشست.» ۲۱
وقتى به مطلبى ، در روزنامه شكوفه ، تحت عنوان «دختر غم خور مادر است»، برمى خوريم، تصور مى كنيم كه اين مطلب سعى دارد به رابطه دختر و مادر بپردازد. اين تصور از آن رو يقينى جلوه مى كند كه شكوفه ماهيتاً به امورى نظير «بچه دارى، خانه دارى، حفظ الصحه اطفال» و... مى پردازد. متن مقاله وقتى خوانده مى شود، خلاقيت زنانه، خواننده را به شگفتى مى اندازد :«خانمهاى من... غم خوار مادر، دختر است، گريه كن مادر، دختر است... پس دختر بايد در حال ناخوشى از مادر پرستارى كند و غم خوارى بنمايد، همه مى دانيد كه مادر وطن عزيز ما خيلى ناخوش است، ما دخترها نبايد خيال كنيم و بگوئيم پسرهايشان هستند...[چرا كه] زن ها به رسمى كه دارند در دوستى مادر كمتر زحمت مادر را فراهم مى آورند... كمتر اتفاق افتاده كه دختر چيزى از مادرش بدزدد ولى پسرها اغلب اين صدمه ها را به مادرشان مى زنند. مثل اينكه [همچنانكه] جواهر، پول، اشياى نفيسه و هر چه در وطن بود را بردند و خوردند و مادر بدبخت را به روز سياه انداختند...[همت كنيد] تا شايد به مداواى شماها، اين مادر بدبخت كه از جهالت اين فرزندان ناخلف به اين ذلت افتاده، بهبودى حاصل كند.»۲۲ دختران ظاهراً نشان دادند كه غمخوار واقعى مادر هستند. كسروى بعدها نوشت : «عين الدوله دانست كه دشمنى با خود اوست و در ايستادن و زور به كاربردن، پافشارتر گرديد. امروز از بيرون رفتن زنان جلو مى گرفتند و هر كه را از ايشان مى ديدند، مى گرفتند و در قراولخانه نگاه مى داشتند. زيرا ديروز ميانه يك دسته از آنان با سربازان و قزاقان كشاكش روى داده بود».۲۳
پى گفتار
سالها قبل از مشروطيت ، روزنامه قانون نوشته بود كه «نصف هر ملت مركب است از زن، هيچ طرح ملى پيش نمى رود مگربه معاونت زنها». ۲۴ و سالها بعد از مشروطيت سعيد نفيسى نوشت :«مهم ترين اقدامى كه در مشروطيت اول، مجلس شوراى ملى ايران در راه پيشرفت علم و معرفت كرد، قانون مطبوعات بود … و در نتيجه همين قانون، ... عده جرايد ايران به جايى رسيد كه باعث تعجب گشته بود، چنان كه از ۱۳۲۵ ق -۱۳۳۰ ق، نزديك به سيصد و هفتاد روزنامه و مجله تازه در ايران انتشار يافت» ۲۵ سؤالى كه از كنار هم نهادن اين دو نقل قول سر بر مى آورد اين است كه تا چه حد سرگذشت زنان و نقش آنان در مشروطيت از خلال سيصد و هفتاد روزنامه و مجله آن دوره شش ساله استخراج شده است؟ حقيقت اين است كه گرچه تلاش هايى در اين جهت صورت گرفته است ، ولى اين تلاشها بيشتر جنبه فردى داشته و از طريق نهادهاى غير دولتى صورت گرفته است. نقش دانشگاه به عنوان مهمترين مركز تعليم و تربيتى كشور در اين ميان چه بوده است و چه مى تواند باشد؟
صراحت بايد به خرج داد و گفت : قريب نيمى از دانشجويان رشته تاريخ كشور را دختران ، دخترانى كه غم خوار واقعى مام وطن هستند ، تشكيل مى دهند ،و اين در حالى است كه حتى يك درس تحت عنوان تاريخ زنان ايران در گروه تاريخ دانشگاههاى كشور ارائه نمى شود؛ زنان عصر مشروطه براى نخستين بار در تاريخ ايران با دوگانگى هاى ناشى از جنسيت روبرو شدند و زنان را وارد تاريخ ايران كردند و اين در حالى است كه سرگذشت نامه ها ، خاطرات ، مقالات ، يادداشتهاى روزانه و اسناد مبارزات آنان به تمامى استخراج نشده و تحليل آنها مورد غفلت قرار گرفته است. غفلتى كه در غرب از آن به عنوان «غفلتى خشمگين كننده» و در عين حال «انگيزه بخش» ياد شده است. خشم و غفلتى كه نهايتا ًبه مرئى شدن تاريخ نامرئى زنان انجاميد۲۶ و نهايت اينكه هم تاريخ زنان و هم تاريخنگارى زنان در دنياى امروز به رشته هاى اصلى مطالعات تاريخى تبديل شده اند، در حاليكه در ايران ، جايى كه همه رشته هاى دانشگاهى آن با جهان پيشرفته در گفت وگو هستند ، اين اتفاق خجسته صورت نگرفته است . از اين رو با كنار هم نهادن اين سه واقعيت ، يعنى اهميت يافتن تاريخ و تاريخ نگارى زنان در دنيا ، اهميت تاريخى ميراث زنان مشروطه و كثرت دانشجويان دختر رشته تاريخ ، پيشنهاد مى شود از طريق ايجاد دو درس در رشته تاريخ تحت عناوين «تاريخ نگارى زنان» و«تاريخ زنان ايران» ، هم زنان اين مملكت به تاريخ و تاريخ آنان به خودشان باز گردانده شود و هم امكان نگارش تاريخ زنان ايران فراهم شود.
[در برابر تاريخ نگارى مردانه (بخش نخست)، سيمين فصيحى، ايران]
------------------------
پى نوشت ها:
۱۴- شكوفه- سال اول- شماره چهارم- تاريخ ۱۱ ربيع الاول ۱۳۳۱ ه.ق _ صفحه ۴ ، -كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران - شكوفه به انضمام دانش۱۳۷۷ صفحه ۱۳
۱۵- ايران نو- سال ۱- شماره ۸ (۱۸ ذى القعده الحرام ۳/۱۳۲۷ دسامبر ۱۹۰۹) صفحه ۲
۱۶- شكوفه- سال دوم _ شماره ۲۱- ۱۵ شهر صفرالمظفر ۱۳۳۲ صفحه ۲-،۱ -كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران - شكوفه به انضمام دانش۱۳۷۷صفحات ۸۲-۸۱
۱۷- شكوفه، سال چهارم، شماره ۶ _ ۱۹ ربيع الثانى ۱۳۳۴- صفحه ۲-،۱ -كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران - شكوفه به انضمام دانش۱۳۷۷ صفحات ۸-۲۵۷
۱۸-Gisela Bock,(Challenging Dichotomies: Perspectives on Womenشs Histories,(in Writing Womenشs History: International Perspectives, P.4.
۱۹- براى شرح برجستهاى ازمام وطن رجوع كنيد به : دكتر محمد توكلى طرقى ، تجدد بومى و باز انديشى تاريخ ، تهران ، نشر تاريخ ايران ،
۲۰- ايران نو- سال اول، شماره ۱۲۴ (۲۲ محرم الحرام/ ۳ فوريه ۱۹۱۰) صفحه ۴
۲۱- ايران نو، سال اول، شماره ۱۶۸ ، (۲۱ ربيع الاول ۲/۱۳۲۸ آوريل ۱۹۱۰) صفحه ۴
۲۲- شكوفه _ سال چهارم- ۱۹ ربيع الثانى ۱۳۳۴- شماره ۶- صفحه ۲-،۱ -كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران - شكوفه به انضمام دانش۱۳۷۷صفحات ۸-۲۵۷
۲۳- احمد كسروى _ تاريخ مشروطه _ جلد اول- چاپ يازدهم، تهران ۱۳۵۴ صفحه ۹۹
۲۴- روزنامه قانون، نمره هفتم، صفحه ۳
۲۵- سازمان اسناد ملى ايران ، اسنادى از مدارس دختران از مشروطه تا پهلوى، به كوشش سهيلا ترابى فارسانى، ، تهران- ۱۳۷۸ صفحه۶
۲۶-DomnaC. Stanton. The Female Autograph(VII) in Women, Autobiography, Theory- A reader, edited by Sidonie Smith & Julia Watson, The university of Wisconsin Press 1998, .P.3