تحول موقعیت زنان در ایران: روندها و چشماندازها، بخش دوم، شهلا شفیق
- براي مطالعه بخش اول اينجا را کليک نماييد.
زنان و نابهنجاریهای اقتصادی اجتماعی
ایران، به سبب برخورداری از مخازن نفت و گاز، کشوری ثروتمند است. اما شکاف فقر و ثروت در آن هر روز رو به فزونی است و فساد در آن بیداد میکند. طبق دادههای یونیسف در سال 2002، نرخ بیکاری به 25 درصد میرسد و توزیع ناعادلانه ثروت و عدمتساوی شانسها، اقشار گستردهای از مردم را به تنگدستی سوق داده است. طبق برآوردی که در سال 1375(1996)صورت گرفته، نرخ تورم که در سال1368(1989) معادل 91،8 در مناطق شهری و 267،2 در مناطق روستائی بوده به 458،8 در سال 1375(1996) در مناطق شهری و 1383،3 در مناطق روستائی رسیده است. همزمان نرخ فقر که در سال 1368معادل 32،59% بوده به 38،95% در سال 1375 افزایش یافته است. در این سال دو پنجم جمعیت کل کشور زیر خط فقر قرار داشتهاند. اما گسترش فقر از این رقم درگذشته و به همراه خود انواع نابهنجاریهای اجتماعی را در پی آورده است. امروز مقامات دیگر نمیتوانند روزافزونی اعتیاد و فحشا را انکار کنند. یکی از نمایندگان زن مجلس برای مبارزه جدی با فحشا اعدام زنان فاحشه را پیشنهاد کرد. جالب است بدانیم که از نمایندگان زن مجلس اسلامیتنها یک تن به چنین پیشنهادی انتقاد کرد.
اما این پیشنهاد حاوی راهکار جدیدی نیست، چرا که جمهوری اسلامی سالهاست که برای مبارزه با مفسدین فی الارض آنها را حبس و تعزیر میکند و به اعدام میسپارد. در تابستان 2004 (25 مرداد 1383)، نمایش هولناک به دارآویختن عاطفه رجبی، 16 ساله، به جرم فساد اخلاق، در شهرستان نکا، بحث در باره اعدام افراد صغیر را برانگیخت. حاکم شرع در پاسخ ادعا کرد که عاطفه 22 سال داشته است.
اما مجازاتهای قرون وسطائی مجرمین، شلاق و دست بریدن، سنگسار و طنابدار، نتوانستهاند جلوی گسترش روزافزون بزهکاری را در شرایط فقر فزاینده و فساد سیاسی اقتصادی حاکم بگیرند. بعلاوه، ماهیت مذهبی_توتالیتر حکومت، هرگونه تخلف از قواعد رفتاری تحمیلی را جرم تلقی میکند و به نابهنجاریهای اجتماعی دامن میزند.
در چنین شرایطی طبق آمارهای اداره بهزیستی در سال 1998( 1377) میانگین سن اعتیاد به زیر 18 سال تقلیل یافته و تعداد زنان معتاد 31% نسبت به سال قبل افزایش داشته است.
اظهارات رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران در مورد ربط اعتیاد و فقر و فحشا شنیدنی است. او تایید میکند که طبق آمارهای رسمیحدود 5/2 تا 3 میلیون معتاد در کشور وجود دارد و این در حالی است که طبق شاخصهای جهانی 2 میلیون نفر معتاد هم بطور مخفی در کشور وجود دارد. این مقام میافزاید اگر خانواده هر معتاد را چهار نفر در نظر بگیریم 16 میلیون نفر بطور مستقیم درگیر با مساله اعتیاد هستند و فرزندان این خانوادهها برای تامین هزینههای زندگی مجبور هستند کار کنند و چون نیاز مبرم به کار دارند مورد سوءاستفادههای جنسی قرار میگیرند. بحث در داخل کشور بر سر پدیده قاچاق دختران و زنان جوان به کشورهای حاشیه خلیج، ابعاد غیرقابل انتظار گسترش فحشا را به رخ میکشد.
پدیده دختران فراری از دیگر ضایعات قابل مشاهده اجتماعی است. آمارهای اداره بهزیستی طی سال1383(2004) خبر از بازداشت 4600 دختر فراری در تهران میدهد و تایید میکند که اینان موضوع سوءاستفادهای جنسی قرارگرفتهاند. فرار دختران از خانه نه فقط به دلیل وضعیت مالی نابسامان خانواده، بلکه به خاطر ممنوعیتهای خشونتزائی است که قواعد و رسوم سنتی مردسالار به آنان تحمیل میکند. پزشکان و روانشناسان در باره افزایش افسردگی که با بالارفتن رقم خودکشی در میان جوانان ارتباط دارد هشدار میدهند و تاکید میکنند که دختران بیش از پسران در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند.
شاید لازم باشد یاد آور شویم که برخی از محققین به نقد تاثیر زیانبار سنتهای مردسالار در رواج خشونت بر زنان میپردازند، بی آنکه به نقش تعیینکننده رژیم اسلامی در این زمینه اشاره کنند. اینان از کنار این مسئله مهم به سادگی میگذرند که فرهنگ مسلط در نظام اسلامی، که قانون آن به فرودستی زنان مشروعیت بخشیده، در تولید و باز تولید قواعد و رفتارهای ضد زن نقش بسزائی دارد.
در مواجهه با خشونتی که زندگی را به جهنم تبدیل میکند، برخی زنان چاره را در بزهکاری مییابند و دیگرانی در خشونت به خود. رواج خودسوزی زنان، بهویژه در مناطق ایلام، خوزستان و کردستان، بیانگر فشارهای وحشتناک اجتماعی و فرهنگی است که زنان اولین قربانیان آن هستند. فراموش نکنیم که آمارهای عمومی در باره دسترسی به آموزش و بهداشت به دلیل اختلاف شرایط در پایتخت و در شهرستانها، لزوما بر واقعیت مناطق مختلف منطبق نیستند. در کتابی تحقیقی در باره «زنان خود سوخته»، پروین بختیارزاده به گزارش این فجایع انسانی در شرایط فقر و عقب ماندگی میپردازد. در شرح خشونت هولناکی که زنان در فامیل و در گروه اجتماعی با آن مواجهند، مؤلف به تاثیر مشکلات اقتصادی_اجتماعی و نقش قوانین و رسوم سنتی میپردازد. او در توضیح دلایل عمده خودسوزی و خودکشی در ایران معضلات اصلی را چنین ردهبندی میکند: «اول،اختلافات خانوادگی و عدم امکان هنجارشکنی؛ دوم، فقر اقتصادی و مهاجرت؛ سوم، افسردگی». در گزارش نویسنده میخوانیم که در استان ایلام که %50، جمعیت آن زیر خط فقر زندگی میکنند و از امکانات فرهنگی و تفریحی بیبهرهاند، مطابق آمارهای رسمی، افسردگی زنان 2 تا سه برابر مردان است. میخوانیم که در استان خوزستان برای هر صد روستا تنها یک دبیرستان وجود دارد؛ که تبعیضات قومی بر مشکلات بیشمار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افزوده است. از زبان یک کارشناس ارشد روانشناسی در کردستان که در سال 1376(1997) تحقیقی پیرامون خودسوزی در شهر سنندج انجام داده میشنویم که میانگین سن مرتکبین خودسوزی 24 سال است و 67،8 % آنها خانه دار هستند، 38،3 % شان بی سوادند و 84،8 % آنها درآمدی کمتر از 25 هزار تومان در ماه دارند. از زبان استاندار کردستان میشنویم که فقط 4% دختران در روستاهای کردستان تحت پوشش آموزش هستند. و اینهمه در حالی که به گفته استاندار مذکور، در کردستان، در بخش صنعت فرش و قالیبافی، 75% نیروی کار را زنان تشکیل میدهند، در بخش دامپروری 65% و در زراعت و باغداری 56%.
مشاهدات و مصاحبههائی از ایندست نشاندهنده فقدان امکانات توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی تحت رژیم اسلامیاست. زنان نخستین قربانیان توسعه فقر و نابهنجاریهای اجتماعی چه در مناطق مورد اشاره و چه در شهرهای بزرگ هستند. در نتایج همایشی پیرامون زنان سرپرست خانوار، میخوانیم که آمار رسمی در سال 1378(1999) از وجود سه میلیون زن سرپرست خانوار حکایت میکنند. اکثریت آنها بالاتر از پنجاه سال دارند و تنها 15،5 درصد آنان شاغلند. افسردگی در زنان سهبرابر مردان است و زنانی که زیر خط فقر زندگی میکنند و به تنهائی با مشکلات میجنگند بیشتر در معرض آسیبهای افسردگی قرار دارند. اما افسردگی و اضطراب تنها خاصه زنان طبقات پایین اجتماع نیست و آنان از هر طبقه و قشر اجتماعی، به سبب ماهیت ضد زن قوانین، فشارهای مضاعفی را متحمل میشوند.
اضافه کنیم که در جامعهای که در آن حق آزادزیستن و آزاداندیشیدن از آدمی سلب شده فشارهای روانی همگانی است. مثال روشنگر در این باره تمایل روزافزون جوانان به خروج از کشور است. ایران تحت رژیم اسلامی امواج گسترده مهاجرت را در مراحل متفاوت تجربه کرده است. در سالهای آغازین استقرار رژیم، سرکوب خشونتبار مخالفان و حبس و اعدام دهها هزار نفر، نخستین موج تبعیدیان را به راهانداخت. میان آنها علاوه بر مخالفان سیاسی افراد و خانوادههای متعلق به اقلیتهای مذهبی، به ویژه یهودیان و بهائیان نیز بودند که تبعیض و سرکوب رژیم، آنان را به ترک مملکت سوق میداد. پس از آن بلایای جنگ، خانودههای بسیاری را به قبول مهاجرت کشانید. امروز، بهرغم آنکه شکست قطعی مدل اسلامگرا بیان نارضایتیهای اجتماعی را همهگیر کرده و به افراد و گروهها ی خارج از حکومت امکان اندکی ابرازوجود داده، سانسور و سرکوب همچنان حاکم است. جنبش دانشجوئی به طور مداوم زیر ضرب است و جهنم زندانهای سیاسی رژیم همچنان گدازان. رادیکالترین اصلاحطلبان اسلامی، افرادی چون گنجی که از ابزاریشدن دین در حکومت اسلامی انتقاد میکنند، به همراه دگراندیشان غیراسلامی و مدافع حقوق بشر، همچون ناصر زرافشان در حبسند.
چهره زهرا کاظمی، روزنامه نگار ایرانی_کانادائی، تمامیخطوط سیاست سرکوب ایدئولوژیک رژیم اسلامیرا به نمایش میگذارد. او زن است، روزنامهنگار است و از غرب میآید. در روایت قتل وحشیانه او حدیث سرکوب چندگانه و چندگونه و همهگیر جمهوری اسلامی را میخوانیم: سرکوب جنسی زنان، سرکوب دگراندیشان و دگراندیشی به بهانه مبارزه فرهنگی علیه غرب و سرکوب روزنامه نگاران که حرفهشان در شرایط نبود آزادی بیان و عدم امکان تاسیس احزاب و سندیکاهها و سازمانها و گروههای آزاد به شغلی خطرناک تبدیل شده و نماد مقاومت گشته است.
نکته قابل ذکر دیگر اینکه به سبب ناتوانی ساختاری رژیم در توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی، فرار مغزها یکی از واقعیتهای غیرقابل انکار ایران امروز است. به همین ترتیب، بخش قابل ملاحظهای از جوانان ایرانی، به سبب سرخوردگی از اوضاع کشور و نا امیدی از آینده، رویای مهاجرت در سر میپرورانند. نتایج نظرسنجی بخش فارسی رادیو بیبیسی در آوریل 2005 که شانزده هزار جوان ایرانی در سی استان در آن شرکت کردند از آرزوی 44% درصد آنان برای ترک کشور میگوید. مسئولان نظر سنجی میگویند که
این جوانان در قبال احساس ناامنی اقتصادی، مالی، شغلی و تحصیلی بر این باورند که با مهاجرت به خارج، فضا و فرصت کافی برای جبران این احساس به دست میآورند.
میلیونها ایرانی مهاجر و تبعیدی در خارج از کشور بُعد دیگری از تابلوی وضعیت ایران امروز را میسازند: زنان و مردانی متعلق به گروهها و اقشار متفاوت اجتماعی و عقاید گوناگون و در میان آنان کوشندگان فرهنگی و هنری و سیاسی و مدافعان حقوقبشر که به صورت فردی و گروهی در کار و تلاشند. فعالیتهای فمینیستهای ایرانی در خارج کشور برگی خواندنی از دفتر تبعید است.
شاید لازم باشد یادآوری کنیم که امروز به مدد اینترنت گفتوگو میان داخل و خارج کشور جریانی زنده دارد. در عینحال سایتهای ایترنتی و وبلاگها مکانی برای دورزدن سانسور و ابراز اندیشهاند و رشد و گسترش آنها نمادی ست از مبارزه برای تحقق آزادی بیان فردی و اجتماعی.
چشماندازها
با نگاهی به تابلوی موقعیت زنان در ایران امروز که اجمالا از نظر گذشت، میتوانیم برای نتیجهگیری بر نکات زیر تاکید کنیم:
تناقضهای موقعیت زنان در ایران، عدم امکان توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی را تحت دیکتاتوری مذهبی آشکار میکند. تجربه بیست و هفت سال حکومت اسلامی در ایران به روشنی نشان میدهد که جدائی حکومت از دین و برقراری دمکراسی شرط لازم توسعه اقتصادی، اجتماعی و انسانی است. بدون آن مملکت در چنبره بحران عدمتوسعه همچنان از نابهنجاریهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی رنج خواهد برد و رشد و پیشرفت انسانی آن وجهالمصالحه حاکمان فاسد خواهد بود. درسهای «انتخابات» فرمایشی ریاست جمهوری بسیار آموزنده است. پیروزی خط امام فقط حاصل تقلبات آشکار و غیرقابل انکار نیست. نیروهائی که این تقلبات را سازماندهی کردند همواره و از همان ابتدا ابزارهای اعمال قدرت (ثروت حاصله از منابع ملی، ارگانهای نظامی و شبهنظامی و پلیسی، دستگاههای تبلیغ و ترو یج ایدئولوژیک، از جمله وسائل ارتباطجمعی و شبکه مساجد و انجمنهای اسلامی و غیره) را در چنگ داشته و در انتخابات فرمایشی یکبار دیگر کارآمدی خود را به نمایش گذاشتند. اما در این نمایش همچنین شاهد شرکت بخشهائی از مردم از همه طبقات اجتماعی در بازی انتخابات بودیم. چه آنها که جذب شعارهای احمدینژاد برای دفع فساد و برقراری عدالت اجتماعی شدند و چه آنها که برای دفع شر احمدینژاد به پای صندوقهای رای رفتند و به رفسنجانی رای دادند. برای برخی از اینان رفسنجانی انتخاب اصلح بود وبرای بعضی دیگر انتخاب بد برای اجتناب از بدتر.
اگر اندکی دقیقتر به صحنه «انتخابات» نگاه کنیم به روشنی نتایج شکست مفتضحانه گفتار و کردار اصلاحطلبی اسلامگرا را مشاهده میکنیم، جریانی که طی سالهای اخیر تحسین لشگری از ناظران بینالمللی، سیاستمداران، جامعهشناسان و متفکران»رنگ و وارنگ فرنگی و ایرانی را برانگیخته و به تئوریپردازی در باره دستآوردهای اسلامگرائی مدرن دامن میزد. اما در واقع امر، تناقضات بنیادی این جریان که از قبول ناسازگاری دمکراسی با حکومت اسلامی تمامگرا سر بازمیزد و توهم کسب آزادی در عین قبول چهارچوب ایدئولوژیک رژیم را میپراکند به فاسدکردن شعارهای آزادی و دمکراسی انجامید. تا آنجا که گفتار توسعه آزادی و حقوق فردی از جانب کاندیدای اصلاحطلبان معین و حتی رفسنجانی و کروبی که جناح میانه اصولگرایان تلقی میشوند، در تقابل با شعارهای احمدینژاد در باره مبارزه با فقر و فساد، همچون گفتاری لوکس و بریده از واقعیت اجتماعی که داغ فقر و نابهنجاریهای اجتماعی را بر پیشانی دارد جلوهگر شد. در میانه این آشفته بازار، آن واقعیتی که به آسانی قلب و تحریف شد این است که گسترش فقر و فساد نتیجه مستقیم فقدان دمکراسی و سرکوب آزادیها تحت حکومت اسلامیاست که احمدینژاد نماینده خلف آن است. عناصر اصلی گفتار احمدینژاد همان اجزاء تشکیل دهنده سخن خمینی در آستانه انقلاب است: ضدیت با فساد، دفاع از حقوق مستضعفین و احیای اسلام واقعی در برابر تهاجم غرب(البته با توجه به شرایط سیاسی منطقه، حضور آمریکا و پرونده سلاحهای اتمی، احمدینژاد به جای ملت مسلمان از مردم شریف ایران دم میزند تا به گفتار خود چاشنی ناسیونالیسم هم بزند).
تفاوت اصلی گفتار خمینی و احمدینژاد شرایط ارائه آن است. حرف خمینی در عدالتخواهی و مبارزه با فساد به دلیل وعده قطع ید از «حکومت طاغوت» همچون گفتاری نو جلوهگر میشد، وعدهگر برش از گذشته برای ساختن آیندهای دیگر. اما سخن احمدینژاد در ادامه خطی است که اجرای آن طی گذشتهای بیش از یک ربع قرن مانع اصلی گامزدن ایران در مسیر توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و انسانی بوده است. دامنه فساد نظام تا آنجاست که رفسنجانی در نامه سرگشاده خود از استفاده نامشروع از بیتالمال و سازمانهای حکومتی برای تخریب کارزار انتخاباتیاش سخن میگوید واز این ظلم به دادگاه الهی شکایت میبرد. گویا فراموش کرده که او خود از پایه گذاران و از ستونهای اصلی حکومتی است که خود را نماینده خدا روی زمین قلمداد میکند و با توسل به «حکم الهی» به غارت و جنایت رسمیت بخشیده است.
ولی احمدینژاد دچار چنین فراموشی نیست.او که در کارزار انتخاباتی برای جلب همدلی مستضعفین از قلمداد کردن رفسنجانی و کروبی به عنوان نمایندگان باندهای قدرت و ثروت و مسئولان نظام آقازادهپرور باکی نداشت، در اولین کنفرانس مطبوعاتی خویش از همه رقبا و از همه رئیس جمهوریهای پیشین به عنوان کارگزاران شایسته نظام تجلیل کرد و برای همه پیام عشق و دوستی و محبت فرستاد. او از حکومت اسلامی بهمثابه الگوی تحقق آزادی و عدالت اجتماعی تجلیل کرد و ملت شریف ایران را به همکاری در حفظ و توسعه نظام فرا خواند.
اما انتخابات فرمایشی که هم حاکمان و هم مخالفان آن را رفراندوم در باره رژیم تلقی میکردند، در عین حال عرصه ابراز وجود نزدیک به بیست ملیون از آحاد ملت ایران بود که به دیکتاتوری اسلامینه گفتند. اینان بهرغم محرومیت از امکان سخن گفتن و نشر آزاد عقایدشان کوشیدند حرف خود را به طرق گوناگون به گوش برسانند. سخن آنان را بیش و کم، از جمله در مصاحبهها و گزارشات روزنامهها در باره نقطه نظرات مردم و نیز از دهان برخی فعالان سیاسی، مبارزان جنبش دانشجوئی، عدهای از روشنفکران و هنرمندان و برخی فعالان جنبش زنان شنیدیم. این اتفاق نوید بخش تعمیق درک از آزادی و دمکراسی و تصمیم به مبارزه پیگیر در این راه است. برای ارزیابی دقیقتر توازن قوا میان نیروهای موافق و مخالف لازم است که نقش تقلب را هم در کسب رای برای احمدینژاد فراموش نکنیم و نیز این نکته را به خاطر داشته باشیم که تعداد قابل توجهی از رایهای رفسنجانی نه بیانگر انتخاب دلخواه بلکه گزینش بد در برابر بدتر بوده است.
پس مبارزه برای دمکراسی در ایران ادامه خواهد یافت و شاید پراکنده شدن بیش و کم توهمات اصلاحطلبی اسلامگرا، اهداف این مبارزه را روشنتر کند و صفوف آن را فشردهتر. روشنتر شدن اوضاع، بار دیگر نقشآفرینان اجتماعی در داخل و در خارج کشور را به روشنی فکر و استمرار عمل همراه با قبول تنوع عقاید دعوت میکند.
مبارزه برای آزادی زنان در مرکز نبرد برای دمکراسی است. اما زنان نیز همانند خلق و مردم تودهای یکپارچه نیستند و تعلقات متفاوت اجتماعی و قومی و فرهنگی و سیاسی دارند. مبارزه برای آزادی زنان لزوما مبارزهای خلقی نیست و همواره و در همه جا با بسیج پیشرو ترین و آگاه ترین زنان به پیش رفته است. خوشبختانه امروز بخش قابل توجهی از فمینیستهای ایرانی به این آگاهی رسیدهاند که بدون مبارزه برای کسب حقوق انسانی زنان مبارزه دمکراتیک معنائی ندارد.
و حرف آخر اینکه اگرچه روند تحولات ایران را مبارزات در داخل کشور شکل خواهد داد. اما این نکته از اهمیت نقش ویژه مبارزه در خارج از کشور نمیکاهد. مرزهای جغرافیائی نه محدودکننده مبارزه افراد و گروههاست و نه مانع از همیاری آنان. و صد البته شرط اصلی این همیاری قبول تنوع در عقاید و پذیرش امکان جدل فکری و عقیدتی در مبارزه برای جدائی دین از حکومت، برقراری دمکراسی، احقاق حقوق بشر و آزادی زنان است.
پاورقي:
1_ کتاب «اسلام سياسی و زنان»، توسط انتشارات خاوران در سال 2000، در پاريس به چاپ رسيده است.
- -Marie-Ladier Fouladi : Population et politique en Iran. De la monarchie à la République islamique, Les cahiers de l’INED N° 150, 2003 Paris
- Saeed Paivandi : Les filles premières en classe, in : Courrier international, n° 679 ,6 Novembre 2003
_نقل از گفتار شهلا لاهيجی در نمايشگاه کتاب ناشران زن ف اسفند 1376
_ : شاهرخ مسکوب(م-کوهيار)، بررسی عقلانی حق، قانون و عدالت در اسلام، انتشاران خاوران، پاريس، 1374 (1995)
_ : نگاه کنيد به. شهلا شفيق، اسلام سياسی و زنان ( زير نويس شماره 1 )
َُّ 7ـ نگاه کنيد به هما ناطق: "مبارزه زنان از مشروطيت تا دوره رضا شاه"، زمان نو، شماره 1، پاريس، 1362، و هما ناطق: کارنامه فرهنگی فرنگی در ايران، انتشارات خاوران، پاريس 1975، همچنين نگاه کنيد به اثر ژانت آفاری : انقلاب مشروطه ايران 1911_1906، ترجمه رضا رضائی، نشر بيستون، 1379، تهران.
8_ژانت آفاری: کرونولوژی جنبش زنان و انقلاب مشروطه، در نشريه" نيمه ديگر":" زن در دوره قاجار و انقلاب مشروطه "، شماره17_آمريکا (1993)1371.
9- دکتر ژاله شادی طلب: توسعه و چالش های زنان ايران ؛ چاپ قطره، تهران،1381.
10_ ب دکتر وحيد محمودی : شاخص های عدالت اجتماعی در سالهای تعديل اقتصادی، روزنامه عصر آزادگان، نقل از کتاب " زنان خود سوخته" نوشته پروين بختيار نژاد، نشر صمديه، تهران، 1381
_خبر گزاری ايرنا، سی اکتبر 2004
_خبرگزاری سينا 2اوت 2005_
خبر گزاری سينا 16 مارس 2005
خبر گزاری سينا 16 مارس 2005
6 به زيرنويس شماره 10 مراجعه کنيد.
16_ ، گزارش مندرجه در نشريه پيام هاجر، 25 آبان 1378 _ 1999، نقل شده در کتاب زنان خودسوخته( زير نويس شماره 10)
_بخش فارسی بی بی سی، 17 آوريل 2005