بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! «بچه تهرون» از نگاه جوان شهرستاني"هي! با توام، نگار زمان فر، اعتمادمرداد ماه هر سال، وقتي برگههاي انتخاب رشته را به دست ميگيريم، بسياري از ماها تهران را سكوي پرتابي ميدانيم. باور كردهايم كه راههاي موفقيت از اين شهر ميگذرند. زمان انتخاب رشته من هم اصرار زيادي داشتم كه حتما تهران قبول شوم. تمركز امكانات در اين شهر دورنماي زيبايي از آن در ذهنم ايجاد كرده بود. آن وقتها به اين مساله فكر نميكردم كه در تهران بزرگ من را به چشم يك شهرستاني ساده خواهند ديد. از همان روزهاي اول با دو واژه تهراني، شهرستاني مشكل داشتم. وقتي كسي هم اتاقيام را چنان «شهرستاني» خطاب قرار ميداد كه انگار اگر پايش را از تهران بيرون بگذارد تمام مشكلات ترافيك و آلودگي هوا و اشتغال حل ميشود، من در پشت اين واژه به دنبال معيار و ملاكي كه به او اين حق را ميداد ميگشتم. وقتي كسي لهجه يزدي همكلاسيام را چون متوجه نميشد، مسخره ميكرد من در كتابهاي دستور قواعد فارسي معيار را مرور ميكردم... امكانات آموزشي، تنوع شغلي، درآمد نسبي بالا، تسهيلات رفاهي و هزار و يك مزيت ديگر شايد بتواند تهران را براي زندگي كردن به قدري ايدهآل جلوه دهد كه حتي دوري از خانواده، زندگي نامناسب خوابگاهي، غذاهاي بد سلف دانشگاه و حتي تابستانهاي گرم آن را ناديده بگيريم، اما آنچه مسلم است هيچ يك از اين موارد نميتواند موجب برتري انساني بر انسان ديگر شود. هيچ كدام از اين مزيتها به كسي اين حق را نميدهد كه ديگري را بخاطر برخوردار نبودن از آنها تحقير كند. بعد از 4 سال زندگي در پايتخت بسياري از مشكلاتي كه بخاطر تهراني نبودنم در سالهاي اول با آنها دست به گريبان بودم جاي خود را به تجربههاي جديد دادهاند. اگر سال اول از ديدن روابط آزاد و راحت دختر و پسرهاي تهراني متعجب ميشدم، ديگر نميشوم .امروز به عنوان يك دختر ميتوانم روابط صميمي و راحتي با همكاران مرد خود برقرار كنم، هم اتاقيام كه ترم اول وقتي در جمع همكلاسيهايش ضايع ميشد، خجالتزده روزها ماتم ميگرفت و غصه آبروي از دست رفتهاش را ميخورد هفته قبل وقتي وسط سمينارش پاشنه كفشش شكست اولين كسي بود كه به اين قضيه ميخنديد... گسترش سريع يك مساله و جا افتادن آن به عنوان يك فرهنگ در تهران با وجود وسعت آن در اين شهر فرهنگ انعطافپذيري ايجاد كرده است كه متاسفانه در شهرستانها به دليل تعصب بر روي منشها امكانپذير نشده است. اينكه پدر من هنوز هم زندگي در خانهيي با حياط بزرگ را به زندگي آپارتماني ترجيح ميدهد، چيزي از شان انساني او كم نميكند و همكلاسي تهراني من نميتواند او را به جرم متفاوت بودن عقايدش با فرهنگ تهراني محكوم به تحقير كند. اما علاوه بر ديد نادرست فردي و برخوردهاي شخصي با اين مساله برخوردهاي تبعيضآميز حكومتي نيز به اين ديد غلط دامن ميزند. با وجود اينكه بيشتر جمعيت تهران را هموطنان از گوشه وكنار ايران تشكيل ميدهند نسبت دادن مشكلات ريز و درشت فرهنگي و غيرفرهنگي به شهرستانيهاي مقيم يا مسافر در تهران امري عادي شده است و ما دانشجويان نيز از اين اتهامات در امان نماندهايم. دوستي داشتم كه تهران را شهر پنجرهها ميناميد. پنجرههايي كه از دور او را به افقهاي موفقيت پيوند ميزد. كلمات سنگيني كه گاه بخاطر شهرستاني بودنش ميشنيد تحمل را زياد كرده بود. شايد وقتي پنجرههايي را كه از تمركز امكانات در اين شهر بزرگ ساخته شده بودند باز ميكرد، احساس غربتي نداشت، اما وقتي بخاطر اصطلاحات نامانوسش با فارسي تهرانيها و بخاطر لهجهاش به او ميخنديدند، بارها آرزو كرده بود كه كاش ميتوانست بگذارد و برود، ميخواست از نگاههايي كه تمام ناهنجاريهاي اين شهر را به پاي او و امثال او مينوشتند، فرار كند... Copyright: gooya.com 2016
|
||||||