آتشفشان يخ، گزارشى از پديده اكس، علي انصاري، شرق
گويى خواب به خواب رفته؛ خواب مرگ؛ دور و بر پيتزا مدبر سال ،۸۰ حول و حوش خيابان... مهم نيست كه؟ كجا؟ كى؟ مهم است ولى مهم تر، چه، چرا، چگونه؟ چرا را مى توان در فضاى عام تر از اين جنس جست، چرا در اين ميزبانى هست و نيست، ميزبانى در فضايى كه ساكنانش گويى مرده اند.بيدارى در امتداد را مى گويم و خواب در عمق؛ آيس.در باز مى شود. تا عمق خلوت خانه سرك مى كشم. صدا در فضاى پول و سكوت و خواب رنگ مى بازد، نمى بازد؟ صدا مى زنم «مه اى». صداى بلند من در غار كهف او هويى نمى شنود، آرام دستى به صورت، سيلى، آبى به روى، فشارى به انگشتان، سخت تر چكى افسرى؛ دريغ از خرناسى خفيف.مهرداد همانند مردان ۵۰ ساله دراز به دراز افتاده است، «ميتى» هم، كارآگاه ۱۰ ساله اى كه ياد گرفته به همه جز اندكى مظنون باشد در را باز مى كند، راه مى دهد، تعقيب نمى شوم، مى داند تلاش و تقلاى من بى فايده است. او بى خيال پى شيطنت خود رفته است، مانده ام، مى روم!
يك هفته بعد، سرشب «مه اى» حدود ساعت ۹ شب بيدار در فضايى ديگرگون نشسته با يك هم پا، يار غار. نايلون ها حاوى چيزى شبيه شيشه اصلاً خود «شيشه» با احتياط داخل ظرفى شفاف و كم جداره در انتظار آتش، آرام غنوده اند.نايلون ها حاوى «شيشه» آرام با شعله اى نيم سوز از داخل پلمب مى شوند تا مصرف كننده با آرامش قيچى آن را باز كند، آخر يك سر سوزن، كوه آتشفشانى است براى آنانى كه قرار ندارند.چيزى شبيه پيپ با دهانه اى كه كلوخى در حد دانه برنج وارد شود؛ سراسر شيشه اى، معمولى يا سناتورى فرقى نمى كند، «پايپ» فرق مى كند، جنس از معمولى تا كريستال اصل بين سه تا ۲۰ هزار تومان و شايد بالاتر بالانس مى زند. البته لامپ هاى شمعى مى توانند كار راه انداز باشند، شايد جز اندكى همه از همين لامپ استفاده مى كنند.
وقتى شعله هاى ليزرى زير تكه سنگ ها يا پودر هاى محرك رهاورد غرب با مخدر ارمغان شرق مخلوط مى شود، قرار مى گيرد، رقص كلوخ در فضاى شيشه اى براى رهايى از سوختن، مهارت گرفتن شعله و كام، دودى مه آلود و ملايم را آرام آرام با مكش به دهان فرو مى برد. آنگاه پس از يكى دو شب بى اشتها، بى خواب «خواب مرگ» بى صبرانه انتظار مى كشد. محركى كه گفته مى شود ژاپن در جنگ با روس و چين رو كرد تا سربازان شهد پيروزى را در طعم گسى كه پس از آن هيچ مخدر يا محركى كيفورشان نمى كند احساس كنند، احساسى كه گاه در حسرت فرو بلعيدن دود هاى تلخ آن ذهن به خلجان مى آيد، خط روى اعصاب مى افتد و يأس فلسفى براى آنكه نمى داند چه متاعى است حاكم مى شود، حس نبودن جان مى گيرد، «خود كشى».
وقتى به حرف هاى على رضا آذين گوش مى دهم، شيشه را خوراك اژد ها مى داند ولى در «كل كلى» دوستانه با پرتاب دست به سوى دوست مى پذيرد نه، اژدها خوراك او است و رو به بچه ها مى كند، درست كه اعتياد ندارد ولى «كفى» دارد، بد جور، چيزى شبيه نرسيدن سيگار به سيگارى، بدتر.
اينجا به ياد گفته هاى دكتر وزيران روانپزشك مى افتم كه گفت: «درست كه درد و خمارى ندارد اما دلبستگى ذهن براى سرخوشى تازه خود، اعتياد است.» با اين تعريف آيا مى توان پرسيد چند درصد جمعيت را نبايد معتاد ناميد؟به گفته على، واژه، اسم، نامش، حتى اگر از ذهن چهار نعل بتازد و بگذرد، محو نمى شود. تا اعماق مغز درگير مى شود بى برو برگرد، آنگاه بايد دود دانه هاى شكر گون به ريه ها فرستاده شود تا مغز آرام گيرد؛ «كريستال» را مى گويم؛ «يخ». هر واحد يك «صوت» است، بهاى هر صوت بسته به محل، بين چهار تا ۱۲ هزار تومان در نوسان است، هر كاسب روزى به طور متوسط ۳۰ تا ۵۰ مشترى دارد، با سودى كه بعضى به راحتى از هزار تومان آن مى گذرند.
هر صوت خوراك دو نفر است، بايد باشد حتى غير مبتدى ها و هر كدام شامل دو تا سه سنگ و اصطلاحاً كلوخ است بسته به بها و همراه آن، پودر هايى كه گاه بوى قند سوخته مى دهد.آنان كه «آيس» حال مى كنند آن هم در پايپ، دنبال كلوخ يا سنگ مى گردند. مى گويند كلوخ يا سنگ خالص تر است، غافل كه به استناد مشاهدات عينى پزشكانى كه از آنان در حد يكى دو نفر نام برده مى شود، شيشه با نام هاى مختلف خود دست كم در شرق به ويژه ايران بد فرم ناخالص است همچنان كه پودر ها؛ بيشتر از آنچه فكر كنيم. به جداره پايپ هايتان نگاه كنيد، نگاه كنيم، حتماً فكرش را خواهيم كرد وقتى جرم ها را ديديم، باورمان مى شود.دكتر حميد رضا احمد خانى معاون انستيتو روانپزشكى ايران نوع استفاده آن را خوراكى، مصرف با پايپ يا لامپ و در حد كمتر تزريق مى داند، گويى نوع ديگر مصرف از گفته ها افتاده است، نيفتاده؟
على رضا با ۱۸ سال سن كه در يكى از محله هاى اصيل و ثروتمند نشين تهران روزگار مى گذراند، از ترجيح كسانى حرف مى زند كه تلاش مى ورزند پس از تصاعد دود سبك شيشه يا كريستال، غبار غليظ سيگار را كه همپايش به او مى دهد پشت بند آن در حلقوم فرو برند تا دودى سنگين نه از دهان كه از لوله هوفمان بينى بيرون آيد. شايد حس ديدن، احساس سرخوشى را دو چندان كند، معمولاً بايد دود در پايپ چون پيچكى گره خورد، رقص كنان جابه جا شود تا دود ملايم، خيلى ملايم تر در ريه ها فرو رود و آنچه براى چند ساعت و گاه يك روز يا شايد دو روز بسته به جنس و... او را سر خوش مى دارد پس از يكى دو روز از او اسكلتى افسرده، خسته، لب بسته، بى خوراك، بى رمق در هذيان سرد آيس بى ميل به هرگونه تلاش و تقلا، اميد و آرزو، كار و زندگى مى سازد كه ديگر حتى هيچ محرك يا مخدرى قادر به سرخوش كردن روان افسرده او نيست، سنگفرش بن بست.دارويى كه به گفته حميد رضا احمد خانى به عنوان روانپزشك، شيشه يا آيس يا كريستال نامگذارى شد و در سال ۱۸۸۷ وارد بازار و پس از فراز و فرود در سال ۱۹۳۵ براى تنظيم اختلال خواب و ناركولكسى، نيز درمان بچه هاى بيش فعال به كار گرفته شد.جايى كه به سمت آنالپتيك يا محرك روان براى افسردگان كاربرد ويژه پيدا كرد، آنچنان كه پس از جنگ جهانى دوم و نبرد ويتنام براى آرام و قرار روان افسرده ذهن هاى مشغول و التهاب درون خلبانان بمب افكن ها و ديگر جنگجويانى كه آتش در روانشان شعله مى كشيد، آتشفشان يخ تجويز شد تا اندكى از هرم درون آنان بكاهد.روانپزشك ياد شده اگر چه انواع مصرف آن را برشمرد، اما بيشترين نحوه مصرف آن را با «پايپ» و «لامپ» مى داند. پايپ سناتورى براى جوانان پولدار و به اصطلاح عده اى «چپ پر» معمولى ويژه طبقات متوسط و لامپ شمعى نيز تنها وسيله اى مخصوص نوجوانى نظير رضاى ۱۶ ساله، بچه جايى كه فلكه چهارم تهران پارس را به كلاس محل خود افزوده. او دنج يكى از پارك هاى بزرگ، زير ديش هاى بزرگتر، همراه دوست خود، شاكى از شكسته شدن لامپ و هدر رفتن شيشه اى هستند كه حداقل يك هفته براى خريد آن به هر كارى، شايد حقه و كلكى دست زده اند، تا دقيق در نيمه شب حتى جمعه كه امنيت اجازه نمى دهد يك بستنى حتى آدامس خريد چه رسد به لامپ بى هيچ حركتى مات شوند؛ يا دو نفر جوان ۲۰ تا ۲۲ ساله ساكن جايى نه بهتر از زورآباد كرج سويى ديگر به اصرار فندك ليزرى شخصى را به بهانه روشن كردن سيگار يا ديدن و لذت از كفش مى ربايند و به زور هم پس نمى دهند تا در فضايى كه طفل يك ساله تا پيران عصا به دست براى تفريح خاطر آمده اند، دودهاى سبك را رها از چشمان دوستداران درخت و سبزه و... در دستشويى وارد ريه هاى جرم گرفته خود كنند.بين كاسب هاى شيشه هر ۱۰ صوت يك گرم است. هر صوت به گفته آنان مى تواند دو نفر سلامت و مبتدى را جواب دهد، ولى ادامه مستمر آنگاه يك نفر را با چندين صوت حتى در توهم نيز سرخوش نمى دارد. شيشه، يخ، آيس، دنيايى رها از ديگر مخدرات خلق مى كند. براى آنان كه به گفته خود با سلطان نشوه جات حال كرد ه اند نرمى و لطافت دود آن كمتر حس مى شود، گويى دودى كامشان را تلخ نمى كند، اگر چه گاه همان لطافت توهم زا كارها مى كند، به لطافتى كه احسان كرد؛ احسان نيز احساسش نكرد. بر جايى كه بساط گسترده بود، با ديدن دو سه دانه شكر، ريزه هاى برنج يا نمك به زعم ريخته شدن پودرهاى كريستال حركتى آغاز كرد كه مجبور شد تمام خانه، گوشه و زير گوشه فرش ها، كناره هاى ديوار، حتى زير مبل ها را ثانيه ها و ساعت ها بگردد و به اندازه ۱۰ صوت برنج شفاف با تكه هاى ريز شده قند و شكر را به خيال «شيشه» در پايپ يا لامپ بريزد، دود كند، دودى كه برخلاف قبل او را از گلو تا ناى و نايچه، شش و حنجره خنجر كشيد، خيالى فراتر از توهم!اگر به حرف هاى جوانى مانند حميد-ق گوش بسپارى با عبارت ناخوشايند «چهره انتركن» از آن نام مى برد كه براى افراد ۱۷ تا ۲۰ و ۲۵ سال دلخوش كننده اى موهوم و سرخوش آور است ولى براى سن هاى بالاتر جز حماقت محض نامى نمى توان بر آن گذاشت. اگر بعضى حرف هاى او را فاكتور بگيريم كه مى گيريم، آن چه پاكيزه باقى مى ماند، همان ايماژهايى است كه احمدخانى جزء معدود روانپزشكان آشنا كه جزء به جزء و پا به پاى بحث پيش مى آيد، سخن كم نمى آورد، پيامد آن را افسردگى، قاط زدن، فراموشى و آنچه حميد مى داند و آنچه مى شنود اين پرسش را در پى دارد كه چگونه مصرف آن در غرب مخصوص نه ساكنان اصيل بلكه مهاجران حيران ايرانى، مكزيكى، آمريكاى جنوبى و غيره است. يك باره از هر صوت ۲۰ دلار در غرب به سه تا چهار دلار در شمال تهران افت بها مى يابد چيزى كه حتى امروز بچه هاى بالا به مصرف آن مى خندند، آنان ديگر به ... فكر مى كنند.اين پرسشى است كه روان يك جوان ۲۵ ساله مجرد را آزار مى دهد. چيزهايى كه در اين همه مرزهاى سراسر مسدود مانده اى چگونه وارد مى شود، حتى اگر بدانى چرا!ابتداى تصوير او با گفته هاى دكتر محكى روانپزشك گره مى خورد كه مصرف آن را عامل تپش، افزايش ضرباهنگ قلب و مغز، عصبانيت، پمپاژهاى خون با سرعت و ايست قلبى در مصرف شيشه و ماده اوليه آن «آمين ها» مى داند.شادى كاذب و مهربانى غيرعادى هنگام مصرف مشتق آمفتامين ها به گفته اى پيران و ميانسالان را گاه به حال مى برد تا گذشته هاى تلخ و شيرين و آينده مه آلود خود را براى هر كه آشنا يا ناآشنا واگويه كنند، چيزى در فرهنگ بچه ها «آخر فك» خريدار گوش رايگان. آنچه كه به گفته حميد ابتدا به دست بچه هاى آجودانيه، فرمانيه و... مى افتد تا بلافاصله به چشم هم زدنى ميزبان ناخوانده يا مهمان خوانده نوجوانان و جوانان منيريه، نازى آباد، لب خط، بعد شهرستان ها و سپس به اصطلاح خاص او مورد استفاده هر «خز و خوزى» شود. آنچه مسئولان به عمق تاريك و هزارتوى آن شايد ره نبرده باشند و قانونگذاران، در پس ترافيك سنگين رايزنى ها و در ميانه هياهوى جدل هاى سياسى و خودروهاى ديزلى ترياك و هروئين يادى از دودهاى سبك آن در هيچ بندى از كتاب قانون خود نكرده اند تا نامى بر آن نهد، راستى در جايى حتى مفهومى كلى آن را زير عنوان خود مى گيرد تا در مقام قضا بتوان مصداقى يافت و بر مصداقى نه حقى كه تكليفى تعيين كرد؟تكه هاى ريز و يخى كه دكتر وزيران نام مواد محرك يا استى مولنت بر آن مى نهد و با دريغ از گسترش روزافزون آن در سراسر دنيا سخن مى گويد بدون تفكيك نوع طبقه يا لايه اجتماعى كه ديگران اصرار دارند در مصرف آن به نظر آيد.
جنسى از خانواده آمفتامين ها يا آمين ها كه مصرف دارويى آن براى كاهش وزن، ضدافسردگى و به گفته وى با تاسف گاه براى درمان پرتحركى كودكان و كاهش چاقى تجويز مى شود آنچه او سوء مصرف مى داند و باور دارد اكثر دانشجويان حتى دانش آموزان براى بيدارى از نوع غيردارويى و غيرقانونى آن استفاده مى ورزند و يا براى غلبه بر اضطراب امتحان ساعت هاى طولانى سر در لامپ هايى كه براى مصرف بايد قدرت روشنايى خود را از كف بنهند و مى نهند فرو برند و بسوزند.
دكتر وزيران نيز آيس يا شيشه را با اسامى گوناگون در مكان هاى مختلف مى شناسد. به باور او كريستال، يخ، آيس و استى مولنت يا آمفتامين ها با مواد افيونى ادغام مى شود. او مى گويد: در ايران آنچه به نام شيشه مصرف عام يافته، خالص نيست كه صرفاً محرك باشد شايد درصد عمده آن هروئين باشد همانند كرك كه در غرب غلظت بالاى كوكائين است و در ايران شايد معجون وحشى كننده محرك با مخدر كه از مصرف كننده چيزى در حد يك خوك وحشى تحويل مى دهد، مسائلى را نظير توهم، چيزهاى واقعى، غيرواقعى و برعكس ديدن، تعادل روانى را از دست دادن، افكار هذيانى، مشكلات شديد روانى و خطرناك تر از مواد افيونى و اعتيادآور. البته به گفته وى اعتماد به نفس كاذب، افزايش نيروى جنسى، رهايى و بى بند و بارى و به گفته حميد _ ق چيزى تو مايه «اسيد» و به اعتقاد عليرضا چيزى شبيه كرم نه اژدهاى خاموش و با جابه جايى عبارت اژدها، نه كرم، اژدهاى خاموش كه وقتى به گلوگاه پايپ و سرى به سر لامپ نزديك مى شود بيرون كشيدن سر از دهانه آن ۹ صبح تا ۹ شب و به تصور يك ساعت طول مى كشد؛ تصورى بى تصوير، متوهم.وقتى آب از چهره گرفته مى شود بزاق در دهان مى خشكد. مى توان به حرف هاى جوانى گوش سپرد كه نصف همبرگر را چيزى حدود دو ساعت طول كشيد تا از حلقوم به معده بفرستد و باور كردم وقتى گفت: گفتى آدامس مى جويدم يا شكلات مى مكيدم بى آنكه بزاقى در دهان ترشح شود باورتان نمى شود امتحان كنيد غلو در تصوير اين واقعيت غل غل نمى كند.مصرف چند روز پى درپى، صورت را چروك و نحيف و اندام را به يك سوم تقليل مى دهد؛ اوج خفن بازى، ۲۴ ساعت بى اشتهايى، گودى زير چشم و... آنچه امروز با علم به آنچه آمد بورس است مصرفش نوعى كلاس همانند افتخار به تعداد بيشتر دستبندها بر دست و پا، تيزى هاى خود كشيده را در معرض ديد قراردادن، مانند كل كل جوانان در سبقت سيگار بر لب نهادن.
دنياى شيشه اى، خطرناك تر از بنگ و افيون؛ دنيايى كه اساساً در آن حديث بنگ و افيون نيست، آنچنان كه شاعر پارسى سرود بلكه دنيايى كه مغز در برابر آن آينه اى است تسليم پذير.دنياى شيشه، فضاى افيون هايى همچنان با مركزيت ترياك و حشيش و براى بعضى مهمتر مشروب نيست، فضايى كه مسئولان همچنان با دو چشم شيشه اى به آن مى نگرند. آنچه جمعى حال مى دهد، جمع را مى طلبد، طلبيده است. به گفته معاون انستيتو روانپزشكى، ايجاد اضطراب، گرمازدگى، نبود تعادل در عضلات، عطش، تحريك پذيرى زياد، نشاط كاذب، افزايش انرژى، پرحرفى و حالت هاى مشابه اثر چند ساعته احساس سرخوشى خيلى شديد، خوب بودن، رانندگى جنون آميز، لايى كشيدن هاى با مهارت، آينه به آينه، آنچه هنوز بعيد است سامانه راهنمايى و رانندگى آن را در آينه بغل خود ببيند يا اگر ديده باشند، جايى كه ايران را در شمار ترين ها قرار داده است، عده اى به جاده مى چسبند، گروهى به خودرو، دسته اى به عامل انسانى و غافل كه بسامد عوامل انسانى و چرايى آن بررسى شود زيرا ماموران از پشت عينك هاى دودى، خودروهايى را با ولوم هاى بالا و لايى هاى آنچنانى كه بر خود مى لرزند، جريمه مى كنند و از ديگر سو هنگامى كه از HIV و هپاتيت سخن به ميان مى آيد بى محابا به سراغ «پمپى» و سرنگ هاى مشترك مى رويم، فراموش كرده ايم رفتارهاى جنسى افسار از كف رفته كه از «عطاى دوستان و دشمنان» كشور را به مرز بدنامى سوق مى دهد، داده است.از شيشه سخن مى گويم، آيس، يخ، كريستال و دودهاى ظريف كه تناژها را پودر و مشت هاى سنگين را كاسه پست گدايى مى كنند، پلك هاى كرخت و بيدار در انتظار پاس بخش هاى خواب.