پنجشنبه 19 آبان 1384   صفحه اول | درباره ما | گویا


بخوانید!
پرخواننده ترین ها

واژگونگي، واژگونگي و باز هم واژگونگي! فرهاد جعفري

[email protected]

نامه اي براي مدير مدرسه ي دخترم فرستادم كه بد نديدم آن را در فضاي عمومي هم منتشر كنم.از حسن تصادف يك روز بعد ،وزير پيشنهادي آموزش و پرورش در جلسه ي اخذ راي اعتماد از مجلس شوراي اسلامي اظهار داشت كه بايد علاوه بر مسايل درسي ، بر روي قلب و روح دانش آموزان هم كار كرد !
خدا به خير كند . گويي تا پيش از اين روي قلب و روح شهروندان ايراني كار نشده يا كفايت كار شده است !

مديريت محترم

يكي از معلم هاي گل گيسو كه امسال به كلاس اول رفته است ،در دفتر تكاليف او چنين حاشيه اي زده بود:

_ گل گيسو بايد هر شب در خانه ديكته بنويسد.
_ براي مراسم جشن كلاس قرآن مبلغ هزارتومان به مدرسه پرداخت شود .

ناچار به اداي برخي توضيحات هستم كه احتمالا كمي دلگيرتان خواهد كرد اما من در وهله ي نخست مسوول سرنوشت دخترم هستم، نه احساس و داوري شما در باره ي من.

پس خاطر نشان مي كنم كه :
در همه جاي دنيا «خانه ها كوچك» و «مدارس بسيار بزرگ» هستند اما در اين حوالي و از جمله اين كشور ؛ در يك واژگونگي تاسف بار «خانه ها بسيار بزرگ» و «مدارس بسيار كوچك » هستند .

همچنين ، در همه جاي دنيا «معلمين ابتدايي» از «معلمين دبيرستان» حقوق و مزاياي بيشتري دريافت مي كنند و در مجموع « معلمين » از بيشتر طبقات اجتماعي ديگر دريافتي بيشتري دارند .

اما باز هم در يك واژگونگي تاسف بار ديگر ،در اين حوالي و از جمله در اين كشور، اولا معلمين جزو محروم ترين طبقات اجتماعي به شمار مي روند و ثانيا معلمين مقاطع بالاتر حقوق و مزاياي بيشتري دريافت مي كنند!

مي توانم به فهرست اين «واژگونگي هاي تاسف بار» كه سيستم آموزشي كشور همچون اغلب ديگر نهاد هاي اجتماعي گرفتار آن است _ و نتايج بسيار نگران كننده اي كه به دنبال دارد _ تا دلتان بخواهد بيفزايم . اما نه شما حوصله ي شنيدن اش را داريد و نه من حوصله ي بازگويي درد آور آنها را .

پس فقط به يك واژگونگي ديگر كه دست كم براي من بسيار حياتي ست و نمي توانم آنرا ناديده بگيرم اشاره مي كنم و بيشتر حوصله تان را سر نمي برم:

طي يك تقسيم كار اصولي و مبتني بر آموزه هاي دموكراتيك ، در اغلب كشورهاي دنيا «سيستم آموزشي» عهده دار «آموزش سواد و مهارت هاي زندگي اجتماعي» و متقابلا «خانواده» عهده دار «تعليم و تربيت اخلاقي» كودكان است .

اما در اين حوالي و از جمله در اين كشور، سيستم آموزشي تمايلي عجيب ( والبته كاملا قابل دركي ) دارد تا خودش به اخلاق و اعتقادات فرزندم شكل دهد . به همين دليل از تكليف اصلي خود يعني آموزش سواد و مهارت هاي زندگي اجتماعي ، غافل مي ماند و آنرا به عهده ي «خانواده» مي اندازد!

مديريت محترم
جالب است كه در بيشتر موارد و در مقام يك منتقد سياسي مسالمت جو ،ناچارو مكلف ام تا به «نخبگان حاكم» در باره ي ناديده گرفتن و يا زير پا گذاشتن موادي از قانون اساسي كشور تذكر بدهم ، اما اينك و در مقام پدري كه فرزندش را براي سوادآموزي به سيستم آموزشي كشور تحويل داده است و نيز از آنجا كه خود را يك هوادار اقتصاد بازار آزاد ميدانم (چون به دنباله ها و تاثيرات دموكراتيك آن واقفم) بايد خوشحال باشم كه دست كم در اين حوزه، قانون اساسي كشور (كه تحصيل شهروندان را اجباري و رايگان مي داند) ناديده گرفته مي شود و شما در برابر آموزشي كه به فرزندم مي دهيد، بهايي دريافت مي كنيد!

چرا كه به قول ويلسون ، يكي از روساي جمهور ايالت متحده :«هرچه بيشتر ماليات بدهيد از دموكراسي بيشتري برخوردار خواهيد بود ، زيرا به همان نسبت از حق بازخواست بيشتري برخورداريد». اين در واقع صورت مدرن تري از همان ضرب المثل معروف ايراني ست كه هر چه پول بيشتري بدهيد ، آش بيشتري خواهيد خورد.

و چه خوب كه گل گيسو را به يك مدرسه ي دولتي نفرستاديم چرا كه اكنون «حق بازخواست ويلسوني» ام به من اجازه مي دهد تا شما را خطاب قرار دهم و يادآور شوم :

من فرزندم را به «مدرسه ي شما» سپرده ام تا «شما» به او «سواد خواندن و نوشتن» بياموزيد و اين كار را هم به درستي و به تمامه انجام دهيد .

نه اينكه به آموزش اخلاقي و ديني و اعتقادي او هم بپردازيد و از آنرو كه مدت زماني را صرف اين كار مي كنيد ( كه بخشي از آن الزام سيستم دولتي و بخشي از آن ناشي از انتخاب شما ست ) قسمتي از مسوليت خود در زمينه ي آموزش سواد و از آن مهمتر « مهارت هاي زندگي اجتماعي » را ناديده بگيريد و آنرا به من و مادرش محول كنيد!

در حقيقت امر _ تاكيد مي كنم كه «در حقيقت امر» و نه در اين نابهنجاري كه ما گرفتار آن هستيم _ سيستم آموزشي؛ نه فقط تكليفي در باره ي اخلاق و اعتقادات فرزند من ندارد، بلكه حتي «حق دخالت در آن را هم ندارد» و اگر چنين كرد مي توان از او به دادگاه شكايت كرد و غرامت خواست .

اما چه ميشود كرد كه در اين كشور، همه ي ما ناچار از رعايت برخي الزامات دولتي هستيم و چاره اي جز گردن گذاشتن به آنها _ هر چند كه بدانيم برخي از آنها تا چه حد غلط و خطرناك اند _نداريم .

با اين حال نمي توانيم چشم خود را بر اين واقعيت ببنديم كه نتيجه ي تلاش هاي مجدانه ي سيستم آموزشي اخلاق گراي ايران ( كه از كار اصلي اش غفلت مي كند تا انسان هايي مومن و خدا جو تربيت كند اما در بيشتر موارد شهرونداني مي سازد كه به محض ورود به جامعه فاقد هرگونه آشنايي با نحوه ي زندگي اجتماعي و مناسبات آن هستند ) در خيابان هاي شهر به خوبي قابل ملاحظه اند !

ميدان .... ي تهران كه تنها يكي از چند پاتوق دختركان فراري ست ، اتوموبيل هاي پرايد و ماتيز و 206 كه دختركان شانزده هفده ساله ظاهرا آنرا به كد يمين و عرق جبين ظرف كمتر از شش ماه تهيه مي كنند و با آن در شكل آبرومندانه تري به كسب و كار اخلاقي شان مي پردازند ، پروازهاي روزانه و چند نوبتي هواپيمايي امارات و .... به دوبي كه جمله ي مسافرين آنرا دختران و زنان ايراني تشكيل مي دهند و لابد همه براي گشت و گذار و خريد و آخرين كنسرت هامي و كامي به اين كشور مي روند ؛ و تعداد روزافزون جنين هاي نارس كشف شده در زباله دان ها و جوي هاي شهر تهران ( كه اخيرا عكس يكي از آنها برنده ي جايزه ي بهترين عكس خبري در يك جشنواره ي خارج كشور شد )...... فقط نمونه هاي كوچكي از عوارض اين سيستم آموزشي بسيار بسيار اخلاق گرا هستند!

در بيشتر موارد ،سيستم آموزشي توليد كننده ي همه ي اين موارد نيست بلكه اين تصاوير نتيجه ي بلافصل بحران هاي متعدد اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي پيرامون ما هستند و سيستم آموزشي ما چه اخلاق گرا باشد چه نه ، اين تصويرهاي تلخ خود را به نحو روزافزوني نشانمان خواهند داد .

اعتراض من در حقيقت به سيستم آموزشي اين است كه چرا خودش سرگرم برگزاري مثلا«جشن تكليف» و « آموزش احكام » براي دختر من مي شود، آنوقت از من و مادر گل گيسو مي خواهد كه به او «ديكته» بگوييم ؟! چرا خودش به او ديكته نمي گويد تا ما فرصت داشته باشيم تربيت اخلاقي و ديني دخترمان را مديريت كنيم ؟!



تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 




آيا هر كس كه بشنود از اين « واژگونگي بي دليل» حيرت نمي كند؟ و آيا بسياري از آن تصاوير تلخ محصول آن نيستند كه ما با اطمينان از تعاليم اخلاقي فرزندان مان در مدارس كشور ، از خود در اين باره سلب مسئوليت كرده ايم ؟

مديريت محترم
همچنانكه گفتم ، ميدانم كه بخشي از اين آموزشها الزامي هستند و نمي توانند ناديده گرفته شوند. به رغم آنكه مايل نيستم، ناچار به پذيرش اين واقعيت و اجبار م . اما براي آنكه آسيب هاي اين امر هرچه كمتر شود، لطفا در باره ي دختر من ، در خصوص آموزش هاي اخلاقي و ديني به حداقل هاي الزامي اكتفا كنيد .در همين حال از شما انتظار دارم، حداكثر آموزش ها ي كلاسيك در باره ي او اعمال شود .

من و مادرش تكليف خودمان را درباره ي آموزش هاي اخلاقي او بلديم و ميدانيم چگونه به او ياد بدهيم كه انسان «شريف ، مسئوليت شناس ، متكي به خود ، با اعتماد به نفس ، منضبط ، راستگو و درست كردار»ي باشد و تمام تلاش مان را در اين باره بكار خواهيم بست. شما و همكاران محترم تان مطابق با آن قرارداد اجتماعي كه نهاد مدرسه و كاركرد هايش را تعريف مي كند «فقط به او ياد بدهيد كه چطور همان ها را مي نويسند. همين ! »

چون ما اين كار را بلد نيستيم و اگر هم بلد باشيم وقت يا حوصله اش را نداريم و جامعه ي انساني « اصولا و اساسا و احتمال قريب به يقين » برحسب همين ضرورت و محدوديت بوده است كه نهادي به نام « مدرسه » را در سازمان اجتماعي خود پيش بيني كرده و تدارك ديده است !!

مديريت محترم
بد نيست از «خواهر خوانده ي ايتاليايي مدرسه» ي تان بپرسيد كه آيا در آنجا هم مربيان براي والدين چنين پيغام هايي مي فرستند كه:

با بچه ي تان ديكته و ايتاليايي و علوم و حساب و ... كار كنيد چون ما مشغول برگزاري جشن انجيل هستيم و در ضمن ، لطفا فراموش نكنيد كه ده هزار لير هم بدهيد " كلوديا جان " بياورد مدرسه براي كادوي جشن انجيل ؟!

مگر آنكه «كلوديا جان» را به «صومعه» سپرده باشند تا «مادر ترزا» تحويل بگيرند و گرنه بسيار بعيد است كه والدين كلوديا چنين پيغام هايي را در حاشيه ي دفتر تكاليف مدرسه ي او ببينند و ملزم به رعايت آن باشند!
و ببينم ، مگر ما گل گيسو را به «مسجد» سپرده ايم ؟!

اگر حتي تعادلي در اين باره وجود دارد ، چرا هرگز از من خواسته نمي شود كه دو هزارتومان براي خريد كادوي «جشن حساب» يا سه هزار تومان براي «جشن كامپيوتر» يا «جشن توانايي خواندن يا نوشتن» اش بپردازم ؟!

مادر گل گيسو زني مسلمان و نماز خوان است و اگر گل گيسو زمانيكه «خواندن و نوشتن و روش مطالعه و تحقيق » را از شما فرا گرفت _و در فرصتي كه از آن برخوردار است تا دين و آيين خود را انتخاب كند، يعني به محض بلوغ عقلي تا هر هنگام كه به درازا بيانجامد _ ترجيح دهد كه مسلمان شود ؛ هيچ الگويي نزديكتر و مناسب تر از او نخواهد يافت .

در اين باره مطمئن باشيد.

يادآوري : اين يادداشت از شنبه ، در اين نشاني هم قابل دسترسي خواهد بود : www.yekhaftom.net





















Copyright: gooya.com 2016