تکرار یک فاجعه جهانی در مورد همجنسگرایان، سازمان همجنسگرایان ایرانی
گرگان- خبرنگار روزنامه دولتی كيهان
"اعدام دو مجرم: حكم اعدام دو نفر به نام هاي مختار - ن و علي- الف به جرم لواط در ميدان شهيد باهنر گرگان به اجرا درآمد. آدم ربايي، چاقوكشي، تجاوز به عنف، ايجاد مزاحمت و درگيري از سوابق مجرمانه اين دو نفر بوده است. اين دو به ترتيب 24 و 25سال سن داشتند."
این چند سطر حاوی کتاب های بسیاری از درد دل ها و سوز آه های ما همجنسگرایان ایرانی است. ما همجنسگرایانی که همواره داد بر آوردیم که ظلم و ستم بر ما روا شده و حقوقمان را زیر پا نهاده و به گورستان فراموشی سپردندمان و درد دل هایمان را بر سفره ای ریختیم اما در پاسخ مان گفتید که درمانتان چیست؟ چرا اینگونه هستید؟ چرا و هزاران سوالی که از روی کنجکاوی بود اما خواسته یا ناخواسته خنجری شده بود برای شرحه کردن دل هایمان. این حرف ها زیاد است و بارها و بارها گفتیم اما به قول معروف کجاست آن گوش شنوا؟ گفتیم اما نشنیدیم.
همیشه ما همجنسگرایان را محکوم به مرگ می نمودند و بارها و بارها اجرا کردند اما خم به ابرو هم نیاوردند. جهاد در راه خدا کردند و حرمت اسلام را نگه داشتند به این فکر که قوم لوط تنها مشکل جامعه هست و باید همانند دندانی خراب کند و بیرون انداخت اما غافل از اینکه قوم لوط تنها در قصه ها و داستان های کتاب های مقدس است و عبرتی برای آیندگان در تایید محکومیت تجاوز به حقوق انسان ها. آری این قوم لوط بودند که برای زهرچشم گرفتن و حراست از مزارعشان رهگذران را گرفته و به زور تجاوز می کردند و این شد عادت آنان که تا به حال هیچ کس این رفتار زشت را تایید نکرده است. نوشتیم و گفتیم که ما همجنسگرایان از قوم لوط و متجاوز و ظالم نیستیم. خودمان این قصه ها و کتاب ها را بارها خوانده و آن چه هدف از بیانش بوده را درک کرده ایم اما افسوس می خوریم بر آنانی که خواندند و نفهمیدند و به گمراهی رفتند و ظلم و ستم ها را آغاز نمودند.
منکر این نمی شویم که در هر جامعه ای خوب و بد، متجاوز و بی رحم، دزد و قاتل، جانی و ... هست اما آیا می شود که با دیدن یک معتاد در ایران بگوییم که ایرانیان همگی معتادند؟ آیا همیشه مشت نمونه خروار است؟ آیا اگر مردی حقوق زنی را زیر پا گذاشت می توان گفت که مردان متجاوز و حق شکن هستند؟ آیا اگر زنی نازا بود می توان نازایی را به سرشت همه زنان تعمیم دهیم؟ و بسیاری از اینگونه سوالات که هر عقل سالم و هر حس بی آلایش منکر صحت آن ها می باشد.
بیش از چهارهزار اعدام همجنسگرایان از انقلاب اسلامی تا سال 2000 بیانگر یک فاجعه ی بزرگ در تاریخ است. به طور میانگین در 21 سال، هر دو روز یک همجنسگرا را اعدام کردند اما چه کسی این فجایع را شنید و اگر شنید چه کردند؟ شاید توان کاری نبود. اما نباید فراموش کرد که این روند پایان نپذیرفته و سال ها باید بگذرد تا تاریخ آمار جدید این سال ها را اعلام کند و همه بدانند که چه بوده، سرنوشت تلخ همجنسگرایان ایرانی. شکنجه گاه ها، چوب های اعدام، زندان ها، بازداشت ها و همه و همه باید زبان برآورند و این رازهای خفه شده را فاش سازند.
اعدام دو نوجوان در مشهد به جرم همجنسگرایی یک واکنش جهانی را ایجاد نمود و توجهات کلیه نهادهای حقوقی و بشری را جلب نمود و فرصتی پیش آمد تا عقده ها بیرن ریزد و حرف ها حتی برای لحظاتی کوتاه شنیده شود. شنیدند اما باز از گوشی دیگر بدر رفت، اما این بار دیرتر از قبل. بعد از چندی افراد مخالف حقوق همجنسگرایی ندا دادند که این اطلاعات صحت نداشته و فقط از سوی نیروهای ضد دولت خارجی مطرح شده و در محکومیت ایران بوده است و هدفی جز مسایل سیاسی نیست. دولت ها درخواست های پناهندگی همجنسگرایان را رد کردند و گفتند که احکام جزایی اسلامی فقط هست و اجرا نمی شود. اما مسئله مشهد تلنگری به آن ها زد اما باز به استناد جرائم تکراری و کلیشه ای که در تمامی احکام گویی بر سربرگ حکم از قبل چاپ شده است، کمک و یاری رسان هوموفوبیایان شد. دزدی، تجاوز به عنف، آدم ربایی و فساد اجتماعی همه برچسب های تکراری هستند که برای ما تازگی ندارد.
داد بر آوردیم که همجنسگرایان نیازمند حمایت های جهانی هستند و باید به فریاد آنها برسیم اما باز محکوم حکم ناعادلانه شدیم که دلسوزانه می گفتند "خوب، بیرون نیایید تا برایتان مشکلی پیش نیاید" ما را محکوم به زندانی ابدی می کنند که بسی اعدام قابل تحمل تر از آن است. ما بارها و بارها توسط غریب و آشنا محکوم به اعدام شدیم و سال ها پیش زمانی که خودمان را شناختیم مرگمان را پذیرفتیم. مرگی که تحمیلی بود و سالیان سال طول کشید و این تجاوز تحمیلی را نه یارای مقاومت بودیم نه پاسداری دفاع مقدس آن. ما را ضایع کننده خون شهدا نامیدند و ضربه های شلاق را بر پیکره هم احساسانمان کوبیدند تا خونشان را پاس دارید به این باور که خون کفاره خون است. شادی زندگی را از ما گرفتند و سایه خاکستری غم را هدیه دادند تا عبرتی باشیم برای دیگران.
امیدوار بودیم که فاجعه مشهد و فشارهای وارد شده بر دولت ایران باعث شود تا همجنسگرایان نیز مورد توجه قرار گیرند و شرایطشان رو به بهبود گزارد اما با جریان اراک برخوردیم و باز با دروغ و تهمت و افترا آن ها را دزد و آدم ربا و بزه کار خواندند و حال اینکه حادثه ای جدیدی در گرگان آفریدند و دردی شدند بر دل زخمی ما همجنسگرایان ایرانی.
این دو جوان 24 و 25 ساله به جای بوسه بر دستان حمایت کننده عدالت، طناب پیر و زشت اعدام را زیارت کرده و اسطوره شدند. چه محمود ها و ایازها و فربد ها و احمد ها و امیر ها و مجتبی ها و میلاد ها و مجید ها و مختارها و علی ها و... آمدند و به دست این احکام سپرده شدند و جز خاطره ای تلخ چیزی نماند.
اما باید دانست که جنبش همجنسگرایان در ایران پای گرفته است و تمام این خدعه و نیرنگ ها را فاش خواهد ساخت.
سازمان همجنسگرایان ایرانی و هر فردی که ذره ای حس بشردوستانه داشته باشد این ظلم و تجاوز ها را محکوم خواهد کرد. اما آیا تنها محکوم کردن و نوشتن و گفتن کافی است ؟
چه خوش گفت سعدی که عالم بی عمل به چه ماند، به زنبور بی عسل!
بیایید دست در دست هم نهیم و از حقوق همجنسگرایان دفاع کنیم و آن را در اولویت قرار دهیم چرا که قتل عام همجنسگرایان به حالت علنی درآمده است.
بیایید به این ظلم و تجاوزها، اعتراض های کارآمد نماییم و به یاری این قشر ستم دیده بشتابیم و با مشت های گره شده و دست های به هم فشرده فریاد بزنیم که اعدام به جرم عاشق شدن دو همجنس ممنوع است.
لطفا فعالیت های خود را به سازمان همجنسگرایان ایرانی و کمسیون حقوق بشر آن اطلاع دهید تا اقدامات لازم انجام گیرد.
سازمان همجنسگرایان ایرانی
http://www.pglo.org
[email protected]
دبیر کمسیون حقوق بشر
[email protected]
0090 555 42 30 360
لطفا این طومار اعتراضی را امضا کنید
http://new.PetitionOnline.com/IRGLO/petition.html