بیانیه سازمان همجنسگرایان ایرانی به مناسبت روز خانواده
ششم بهمن ماه روز خانواده نام گزاری شده است و هر کس به نوبه خود بخشی از ابعاد این نهاد بسیار مهم اجتماعی را بررسی و به تصویر خواهد کشید. اما هنوز بیم آن می رود که همانند گذشته، همجنسگرایان و درد و مشکلات خانوادگی آنها، در بیانیه ها و مطالب ویژه این روز بار دیگر فراموش شوند؛ و این ما را بر آن داشت که خود داد سخن برآوریم و نگرشی داشته باشیم به خانواده و همجنسگرایان در ایران.
قبل از هر چیز، برای نمونه، متن یکی از نامه های رسیده به سازمان همجنسگرایان ایران را برایتان می آوریم:
"با سلام خدمت همه شما عزیزان و دست اندرکاران سازمان همجنسگرایان ایرانی
به خاطر زحمات پر ارزش شما در راه آزادی ال جی بی تی ها در ایران بسیار سپاسگزاریم. من یک همجنسگرای 25 ساله و شاغل هستم. حدود 4 ماه پیش مساله گرایش جنسی ام را به خانواده ام گفتم، اما از آن روز به بعد درد سر من کمتر که نشد، هیچ، بیشتر هم شد. به محض گفتن من، اولین چیزی که به ذهن پدر و مادرم رسید، درمان بود. خلاصه دکتر رفتن ها شروع شد. از دکتر غدد گرفته تا روانپزشک و روانکاو و روانشناس و ....
به خاطر افسردگی و بحرانهای روحی که داشتم به تجویز پزشک ها شروع به خوردن داروهای اعصاب کردم. جلسات مشاوره هم که دیگر کفرم را در آورده. یک دکتر میگه تو خوب نمیشی باید از ایران بری، یه دکتر جلسه دوم نشده پاسم میده به یه دکتر دیگه، یه دکتر میگه خوبت می کنم. بعد از 4 ماه مصرف داروهای اعصاب وضعیت روحیم بهتر که نشد هیچ، بدتر هم شد، تازه عوارض داروها هم که به هیچ عنوان به بدن من نمی ساختند، ظهور کرد و همین اواخر بود که به اوج خودش رسید. بی حسی بدن، خستگی مفرط، حساسیت به نور، بی اشتهائی، سر گیجه و سر درد، ضعف عمومی بدن، اختلال خواب، ناهماهنگی حرکات عضلانی و ... که هر چی بگم کم گفتم. وقتی دیدم داروها داره روانیم میکنه، با تمام اعتیادی که بدنم به آن ها پیدا کرده بود آن ها را قطع کردم و نخوردم. خوب، خدا را شکر بهتر هم شدم.
جلسات مشاوره و روان درمانی هم از سوی دیگر، که احساس می کنم هیچ فایده ای نداشته. تمام دکتر هائی که رفتم بعد از چند جلسه، وقتی که از خوب شدنم نا امید شدن، ترجیح دادن که روی مسائل دیگه کار کنند، مثلا موفقیت و کار و تحصیل و غیره که اصلا هیچ ربطی به هدف اصلی من از دکتر رفتن ندارند. اون با انصافاش هم که واقعا راجع به این مساله اطلاعات دارند، کار را تو همون جلسه اول یه سره کردن و گفتن که این مساله درمان نداره. فقط خسته شدم و درمونده. از طرف دیگه پدر و مادرم که هیچ جور حاظر نمیشن حتی راجع به همجنسگرائی اطلاعات کسب کنند، چه برسه به اینکه بخوان همجنسگرا بودن من را بپذیرند. تازه خوشبختانه از اون پدر و مادرهائی نیستند که با مورد من برخورد شدید داشته باشند، اما تا دلتون بخواد برخوردهای ناشی از عدم اطلاعات و آگاهی راجع به مساله همجنسگرائی دیدم. مامانم میگه تو رو چشم زدن، تو اینجوری نبودی، ایمانت ضعیف شده، حق داری وقتی این دخترها را که توی خیابون با این شکل خودشون را درست میکنن ببینی، ازشون بدت بیاد، این ها همش تصورات ذهنی هست و این که تو خیلی به این مساله فکر می کنی و .... حتی آن قدر به خوب شدنم اعتقاد داره که علاوه بر درمان، از خدا هم کمک می خواد. شب ها وقتی که خوابم، دعا و قران میزاره زیر سرم و برام نماز می خونه، همش هم بهم میگه که اگر بخوای که خوب بشی حتما میشی. این کارها و حرفا را هر روز تجربه می کنم و می شنوم.
بابام هم که دیگه نگو، حس می کنم از من بدش میاد وقتی من رو با سر و وضعی که دوست دارم باشم، جلوی فامیل و دوست و آشنا می بینه. او میگه تو با این لباس پوشیدنت و مدل مو و آرایش و ...(که به خدا اصلا به اصطلاح ضایع هم نیست) آبروی منو جلوی فامیل و دوست و آشنا می بری. فکر می کنم که بیشتر فکر آبروی خودش هست تا فکر من که واقعا دارم دیوونه می شوم. خلاصه من ماندم و یه دنیا فکر، یه عالمه باید و نباید، یه پدر و مادری که نمی خواهند مساله همجنسگرائی من را بپزیرند و یک سری دکتر که بیشتر به فکر گرفتن حق ویزیتهای سرسام آورشونند. حالا مشکلات اجتماع و برخورد مردم و دولت و ... بماند. آخه این انصافه؟ یه آدم و این همه درد، به خدا فولاد هم باشی خم میشی. کاملا احساس نا امیدی می کنم و از طرفی هم همش به فکر هم احساسهای خودمم، خصوصا آن هایی که با برخوردهای غیر منطقی و گاه مخرب والدینشون مواجه می شوند، که نتیجش هم در اغلب مواقع اقدام به خودکشی هست.
به امید روزی که تمام همجنسگراهای ایرانی بدون این دغدغه ها و مسائل زندگی کنند و به امید روزی که تمام جامعه از این مساله آگاه باشند و اطلاعات درست و به روز راجع به همجنسگرائی داشته باشند. با تشکر از همه شما عزیزان"
نامه فوق تنها مشتی است از خروار مشکلات همجنسگرایان ایران است. و این زندگی سخت و طاقت فرسایی را بر اقلیت های جنسی کشور، بخصوص جوانان همجنسگرا تحمیل کرده، افسردگی،دنیا گریزی، و حتی نفرت به جامعه خود را در آنان دامن می زند.
بدیهی است که خانواده مهمترین و کوچکترین نهاد و اجتماع هر جامعه ای است، جایی که فرد در آن متولد شده و آموزش های ابتدایی را می آموزد و برای ورود به اجتماعی بزرگ آماده می شود. دوران کودکی و نوجوانی از مهمترین دوران شکل گیری شخصیت فرزند است. فرد ارتباط تنگاتنگی با خانواده و اعضای آن دارد و چنانچه این ارتباط به درستی شکل گیرد به موفقیت شخص خواهد انجامید ، در غیر این صورت مسلما مشکلات اجتماعی بسیاری در زندگی او بروز نموده و او را درگیر معضلات بیشماری می کند.
بزه کاری، فرار، تن فروشی، قتل، اعتیاد، بیماری و هزاران مورد اجتماعی دیگر که با نام معضلات اجتماعی مطرح می شوند، همه و همه ریشه در برخورد و رفتار خانواده دارند. زمانی که فرد، خانواده خود یعنی معتبرترین و موثرترین حامی و پشتیبان طبیعی خود را از دست می دهد ، با باری از معضلات به اجتماع پرتاب می شود و تنها، بدون پشتوانه و با کوله باری از تجارب منفی در این راه پر خطر قدم بر می دارد و از آنجا که راهنما و هدایت کننده ای ندارد، چه بسا به افرادی سر راه خود برخورد که او نیز سرنوشتی مشابه را تجربه کرده باشد . ضرب المثل "کوری که عصا کش کور دگر شود" مصداق همین گونه موارد است.
موضوع رابطه همجنسگرایان و خانواده آنها را می توان از زوایای گوناگونی مورد بحث و بررسی قرار داد که متاسفانه تا به حال کمتر به این مهم پرداخته شده است.
بدیهی است که خانواده ها از نظر سطح سواد، موقعیت اجتماعی، مالی و غیره با هم متفاوت اند. با اینهمه فرزندان همجنسگرا در خانواده ایرانی تقریبا مشکلات مشابهی را تجربه می کنند. خانواده ایرانی بنا به غیبت گفتمان مربوط به جنسیت، رویه چندان مثبتی با موضوع همجنسگرایی ندارد . به طور حتم خانواده ها در رابطه با همجنسگرایی و همجنسگرایان مطالبی را شنیده اند اما نمی توانند بپذیرند که فرزند خود آنها همجنسگرا باشد. بدتر از آن، برخی از خانواده ها هیچ تمایل و علاقه ای به آشنایی با مسئله همجنسگرایی و همجنسگرایان ندارند و صرفا با استناد به آموزه های منفی فرهنگ حاکم، به نفی فرزند خود و تمایلات او پافشاری می کنند. فرزند همجنسگرای خانواده ایرانی در دو راهی نه چندان آسان، پذیرش و افتخار به گرایش جنسی خود و مقاومت در برابر فشار و تحمیلات اعضا خانواده یا نفی خویشتن خویش و تسلیم شدن، در معرض خطرات بیشماری قرار می گیرد. و این زنگ خطری است برای جامعه.
انتخاب شق دوم باعث بروز مسایل بسیار حادی از قبیل گرایش به اعتیاد، فرار، خودکشی و دیگر ناهنجاریهای اجتماعی می شود زیرا که فرد با نفی هویت واقعی خود، خویشتن را مشکل دار و مشکل ساز می پندارد و برای فرار از این امر به هر کاری دست خواهد زد.
بسیاری از افراد اقلیت های جنسی به اصرار خانواده به مراکز درمانی سوق داده می شوند و متاسفانه موقعیتی بر آنها تحمیل می شود که نه تنها حمایت نمی شوند بلکه مورد تهاجم روحی و روانی نیز قرار می گیرند. اساتید و پزشکانی که به جای تشویق خانواده به کنار آمدن با گرایش فرزند خود و آشتی با او، به اشتباه ، به اصطلاح درصدد درمان فرزند بر می آیند، خواسته یا ناخواسته بر نادانی اجتماع صحه می گذارند. این کار نه تنها مشکلی را برطرف نمی کند بلکه از طرفی باعث افزایش فشار خانواده بر فرزند و از طرفی دیگر سردرگمی و سرخوردگی را در فرزند همجنسگرای خانواده دامن می زند.
با توجه به چنین عواقبی، افراد جامعه اقلیت های جنسیی در ایران مجبور می شوند که برای گریز از مشکلات گفته شده، هر چه بیشتر به کتمان هویت جنسی خود رو آورده و حتی گاهی به دروغ از ازدواج صحبت کنند. این کتمان کاری و گریز از گفتن حقیقت اما در سطح پائین تحمل خانواده ریشه دارد و عوقب آنها تنها مشکلات شخصیتی، دروغ و ظاهر سازی تنها یک فرد نیست ، فراتر از آن ازدواج های دروغین و مصلحتی و فنا کردن زندگی انسان دیگری نیز هست.
اخبار خودکشی در بین اقلیت های جنسیی ایران گویای این حقیقت است. به عنوان مثال نیما 19 ساله در شیراز همجنسگرایی بود که به دلیل فشارهای خانواده و عدم پذیرش خانواده خود دست به خودکشی زد. امیر 22 ساله در اصفهان که دوجنسگونه بود تنها به دلیل مخالفت خانواده اش در امر تغییر جنسیت خود دست به خودکشی زد و به صورت دلخراشی از میان ما رفت. همچنین روشنک که پس از تغییر جنسیت به عنوان یک زن هنوز مورد قبول خانواده و اطرافیانش قرار نگرفته بود و به دلیل طرد اجتماعی دست به خودکشی زد. این ها فقط گوشه ای از سرنوشت تلخ اقلیت های جنسی در ایران است.
چرا پدران و مادران ما نبایستی اطلاعاتی جامع و کافی از همجنسگرایی داشته باشند که اگر روزی بفهمند که فرزند آنها همجنسگرا است، او را درک کنند. آیا عزیزتر از فرزند هم هست؟ فراگیری این اطلاعات نه تنها بی ضرر است بلکه در حل بخشی از بحرانهای روحی و خانوادگی در جامعه بسیار مؤثرند.؟ اگر پدران و مادران و برادران و خواهران ما آگاهی داشته باشند، جامعه اقلیت های جنسیی ایرانی در وضعیت بهتری خواهند بود.
در این راستا و برای احقاق حقوق از دست رفته و در جهت اصلاح اجتماعی، از دو سال و اندی پیش تلاشهای زیادی از طرف خود اقلیت های جنسی کشور صورت گرفته است از جمله تشکیل سازمان همجنسگرایان ایرانی، انتشار نشریات متعددی چون ماها، چراغ و دلکده و رادیو هفتگی رها. اما متاسفانه دوستان و حامیان حقوق انسان تا کنون مهر سکوت بر لب زده و مشارکت آن ها در این امر بسیار کمرنگ بوده است. اما امیدواریم که از این پس مسایل و مشکلات جامعه اقلیت های جنسیی کشور مورد توجه تمامی کسانی قرار گیرد که در غم انسان ها هستند. از تمام علاقمندان به فعالیت در این زمینه ها دعوت می نماییم که با ما تماس گرفته و زمینه همکاری خود را اعلام نمایند تا با کمک و همیاری یکدیگر در معرفی فرهنگی مناسب کوشا باشیم و در زدودن رنج و مشکلات انسانهای هر چه بیشتری در اجتماع همگام شویم.
به امید روزی که تک تک افراد اجتماع در رشد و ارتقای سطح خانوادگی و اجتماعی خود کوشا باشند و تنها همجنسگرایان مدافع حقوق خود نبوده بلکه خانواده و اجتماع آن ها نیز از آنان پشتیبانی کنند.
شاد باشید و سربلند
آرین ورجاوندی
دبیر اول سازمان همجنسگرایان ایرانی
www.pglo.org
[email protected]
رونوشت: کلیه رسانه های ارتباط جمعی جهت انتشار و اطلاع عموم