در همين زمينه
1 دی» نوارهای مرزی تا ورودی دانشگاه، گزارشی از ممنوعيت ثبت نام افغانی ها و عراقی ها در کنکور، ترانه بنی يعقوب، همشهری عصر29 آذر» سيزده دختر افغان از ايران می نويسند، جواد طالعی، شهروند (کانادا) 12 مرداد» عضو کميسيون امنيت ملی: ورود روزانه پنجهزار افغانی غيرمجاز، نگرانکننده است، ايسنا 28 خرداد» شمار پناهجويان در جهان به ۲۶ ميليون نفر رسيد، راديو فردا 22 خرداد» دشواری جديد برای گرفتن تابعيت آلمان، ناهيد کشاورز، بی بی سی
بخوانید!
4 اسفند » دولت و پلیس بر سر طرح امنیت اجتماعی اختلاف ندارند، مهر
4 اسفند » شیطان به روایت امیر تاجیک، خبر آنلاین 2 اسفند » قفل شدگی در گذشته، جمعه گردی های اسماعيل نوری علا 2 اسفند » ديدگاه هنرمندان براي رفع كمبود تالارها، جام جم 2 اسفند » آذر نفیسی نویسنده و استاد دانشگاه جانز هاپکینز در مورد تازه ترین اثر خود صحبت می کند (ویدئو)، صدای آمریکا
پرخواننده ترین ها
» دلیل کینه جویی های رهبری نسبت به خاتمی چیست؟
» 'دارندگان گرین کارت هم مشمول ممنوعیت سفر به آمریکا میشوند' » فرهادی بزودی تصمیماش را برای حضور در مراسم اسکار اعلام میکند » گیتار و آواز گلشیفته فراهانی همراه با رقص بهروز وثوقی » چگونگی انفجار ساختمان پلاسکو را بهتر بشناسیم » گزارشهایی از "دیپورت" مسافران ایرانی در فرودگاههای آمریکا پس از دستور ترامپ » مشاور رفسنجانی: عکس هاشمی را دستکاری کردهاند » تصویری: مانکن های پلاسکو! » تصویری: سرمای 35 درجه زیر صفر در مسکو! مهاجران افغانی از زبان تصویر و تحقیر، فریبا عادل خواه![]() همزمانی دوموج مهاجرت، یکی مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور و دیگری مهاجرت خارجیان به ویژه افغانستانی و عراقی به ایران از ویژه گیهای تاریخ معاصر است که بدون شک این هر دو از جمله مهمترین عوامل مهم تحولات جامعه امروز ایران بشمار میروند . اما بر عکس پدیده مهاجران ایرانی خارج از کشور، مقوله مهاجران افغانی که به یکی از مهمترین معضلات اجتماعی جامعه نیز تبدیل شده کمتر مورد نقد و تحلیل مجامع روشنفکری قرار گرفته است. هدف از این مقاله علاوه بر تاکید بر اهمیت این حضور به دلیل وسعتش و نیزعمق تاریخی آن که در مقاله ای دیگر به ان اشاره شده قصد باز کردن بحث حول ارتباط میان این دو موج مهاجرت را دارد. به بیانی دیگر مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور و افغانها به داخل ایران به هم مرتبط بوده و هر دو تابعی از مقوله مهاجرت مورد چالش در سطح جهانی به حساب میایند. امید است که با نگاهی هر چند گذرا به دو رویکرد متفاوت به مقوله مهاجران افغانی در ایران راه بحث در این زمینه را هموار تر سازیم. اولین نگاه به جماعت مهاجران افغانی را مدیون سینمای همچنان پر توان ایران و شاهکار محسن مخلمباف، بای سیکل ران (1988)، هستیم که بر روی زندگی سخت و پر مشقت خانواده های مهاجر که حاشیه نشینان شهرهای بزرگ هستند متمرکز شده. نقطه اوج فیلم زمانی است که باسیکل ران، یاقوت، با شرکت در یک مسابقه و قبول هفت روز بدون وقفه رکاب زدن برای دست یافتن به هزینه عمل همسر در حال موتش به پایان مسابقه رسیده اما نه قدرت شنیدن سوت پایانی داور را دارد و نه دیدن اشکهای فرزندش را که برای متوقف کردن پدر به وی آویزان شده، التماس می کند. بازی به آخر رسیده وصحنه گردانان و هم آنان که قول پول برای نجات زندگی یک انسان را به یاقوت داده بودند یکا یک از صحنه خارج میشوند اما باسیکل ران همچنان به دور خود با چشمهائی نیمه باز و در عالم خودش میچرخد و میچرخد... گوئی که معضلات موجود و سختیهای زندگی نمیتواند مانعی بر سرادامه راه یاقوت باشد که خواسته و یا ناخواسته روزی در آن قدم نهاده است. آگاهانه یا نه محسن مخلمباف در این فیلم به نوعی اشاره به بی بازگشت بودن مسیر طی شده مهاجرانی دارد که به دلایل مختلفی چون ترس، فشارهای عدیده سیاسی و اقتصادی و یا مسائل خانواده گی عزم ایران کرده واکثرا در بدترین شرایط و با کمترین امکانات زیستی و امنینتی اما با امید به فردا به هر کاری برای امرار معاش تن در میدهند. قدم بعدی از ان جعفر پناهی است که افغانی مهاجر دور از خانواده ووطن را در بادکنک سفید (1994) ناجی دخترکی مستاصل و پریشان کرده تا وی را از هراس تنبیه خانواده به سبب گم کردن پولی که برای خریدن ماهی قرمز شب عید گرفته رهائی بخشد. مهاجر افغان دلتنگ در این فیلم با دخترک همچون خواهر کوچک خود سخن گفته و به یاد اوست که برای حل مشکلش تلاش میکند. اما این عباس کیارستمی است که با طعم گیلاسش (1997) و در کنار حدیث اختلاط مرگ و زندگی، چنان تصویر پر قدرتی از تهران امروز بر پرده میکشد که یافتن هر جایگزینی بجای یکی از سه چهره دخیل درآن غیر ممکن میشود. واین چنین است که سه شخصیت ترک، سرباز و افغانی مسئولیت ساخت این تصویر و ارائه ان را به تماشاچی مجذوب و مفتوح بدوش میکشند. و بالاخره سینمای واقع گرای ایران ازطرح نقش اساسی قوم مهاجردر جامعه به عنوان"سازنده گان بی نام و نشان باز سازی ایران" غافل نمی ماند . و در این راستا دو اثر بزرگ باران مجید مجیدی (2000) و سگ کشی بهرام بیضائی (2001) خلق میشود تا حکایتی جاودانه باشد اززندگی پرتب وتاب جماعتی سخت کار وسخت کوش که دیگر مشکل بتوان ازحضورشان غافل شد و از کنارشان بی تفاوت گذشت. هرچند غیر قابل دفاغ و تحمل، اما این زبان تحقیر که فاتحه هر چه اصول همسایه داری و یا هر چه شعار ناسیونالیسم مترقی ایرانی است میخواند در واقع تکیه به همان واقعیتی دارد که مورد ارزیابی سینمای ایران قرار گرفت حتی اگربه دو نتیجه متفاوت و متضاد رسیده باشند. به عبارتی دیگر موج چندین ساله"افغانی بگیری" و افغانی زدائی حاکم در مطبوعات و سریالهای تلویزیونی نیزبه نوعی بر حضور وسیع، غیر قابل اغماض و احتمالا بی بازگشت مهاجران افغانستانی در ایران تاکید دارد با این تفاوت که به جای آرامش و واقع بینی یکی، ترس و تردید از غیر دیگری نشسته. ترس و تردیدی که بدون شک نبود چارچوبهای قانونی محکم در رابطه با حضور وسیع مهاجران به آن دامن زده است. اما جهت یادآوری بد نیست بدانیم که افغانهای مهاجر، بمثابه همتای ایرانی خود مهاجر کشورهای اروپا، آمریکا ویا خلیج فارس، نیامده بودند که بمانند و یا خود را بزور تحمیل کنند اما دست تقدیر چنین خواست و چنین پیشامد که باوجود سیاستهای بازگشت نه همیشه نرم و لطیف! جمهوری اسلامی و بعد از دو، سه ویا برای بعضی چهار دهه، هنوز حدود یک میلیون نفر از آنها بر طبق آماررسمی سال 2006 در ایران زندگی میکنند. و این سیر طولانی اقامت به خودی خود مهاجر موقت امده را به همسایه و همکارو آشنا تبدیل کرده است که هر صبحدم در کنار قشرهای دیگراجتماعی برای یافتن روزی به سر میدانهای بزرگ گرد آمده که با کار و کوشش بی امان خرج معاش و تحصیل فرزندان خود را بدست آورند. بدون تردید این همزیستی در میدان کار، بر سر کلاس درس ویا در جمع های خانواده گی در ابعاد کنونی اش پدیده جدیدی است که در نبود چارچوبهای حقوقی و در بعضی شرایط باعث مشکلات فراوانی شده که هموار کردن ان نیاز به زمان و نیز از خود گذشتگیهای بسیاراز جانب هر دو طرف دارد. فقط ایکاش فراموش نکنیم که نمونه این مهاجران را ایرانیان در چهار گوشه کره خاکی( توکیو، دوبی، آنکارا، لوس آنجلس، تورنتو، لندن، باکو...) داشته که با انان هر روزبا افتخار در ارتباط و چشم امید به دست و دیدارشان دارند. و در واقع زندگی مهاجران افغانی با زندگی مهاجران ایرانی بطور خاص و مهاجران در دنیا بطور کلی گره خورده است به این معنی که به نظر سخت بتوان نقطه پایانی بر مسیر مهاجرت متصور شد. بحث باز گشت مهاجرین به کشورشان ویا اقامت دائم در کشور میزبان سالهاست که بی نتیجه رها شده چرا که گوئی قبول کرده ایم که هرچند هر دو به ضرورتی متفاوت مرتبط بوده اما هیچ یک منافی دیگری درادبیات موجود مربوط به مهاجران قلمداد نمیشود. و نتیجه اینکه از دل این مهاجرتها به هر دلیل اقوام ایرانی جدیدی پا به عرصه وجود گذاشته اند که در روزنامه ها به کرار به آنها استناد میکنیم: ایرانیان لوس آنجلس، ایرانیان توکیو، ایرانیان دوبی یا ایرانیان خلیج و ...امید است که روزی ارباب مطبوعات از راه لطف و یا لااقل از در همسایگی گوشه چشمی به آن یک میلیون و اندی افغانی که گوئی ایران را به عنوان کشور مهاجرت برگزیده اند انداخته و با قبول نام ایرانیان افغانی و یا افغانهای ایرانی و با لبخندی جهت ابراز همدردی حضورشان را هر جند با تاخیر در کنار اقوام دیگر جدید خوش آمدگو باشند. Copyright: gooya.com 2016
|
||||||