سردبير محترم اخبار گويا
نيما راشدان
۱ - جلوگيري از ارائه خبر - مقاله - تحليل و اطلاعات ، آنجا که حيطه خصوصي افراد را نپيمايد - مصداق روشن تهديد آزادي بيان است. سايت گويا تا آنجا که من مي دانم اصولا براي کمک به نشر نظرات گوناگون - به وجود آمده ، فعاليت مي نمايد. لذا سايت گويا نمي تواند و نبايد - رويکردي خاص را در پيش گيرد - که به سانسور پاره اي اخبار ، اطلاعات و مطالب بيانجامد.
۲ - باز تا آنجا که من مي دانم - خبرنامه گويا قرار است يک سايت خبري حرفه اي باشد. در خدمت هيچ حزب گروه و حتي جريان فکري و گرايش روشنفکري خاصي نيست و تنها و تنها به جلب مخاطب بيشتر مي انديشد. اين گردانندگان گويا هستند که تصميم مي گيرند - کدام مطالب - کجا و با چه فونتي درج شود. هرالد تريبيون» را نمي توان مجبور کرد به خاطر آزادي بيان - روزي يک مقاله از بنده را در صفحه نخست خود درج نمايد و اگر ديلي تلگراف از درج مقاله مزخرف بنده در صفحه اول خود - امتناع ورزيد ، اين ربطي به سانسور و آي آزادي بيان کشته شد ندارد و حق حرفه اي سردبير است که از حقوق صدها هزار خواننده که دوست ندارند - مزخرف بخوانند - دفاع مي نمايد. تشخيص مزخرف بودن و يا نبودن مطلب هم با سردبير است - ممکن است مطلبي از نگاه سردبير آساهي شيمبون - چرند ارزيابي شود و همان مطلب در کوريه ره دلاسرا به چاپ رسد و بعضا مورد تشويق قرار گيرد. لذا اين حق سردبير خبرنامه است که مطالب را - آنجا که بنا به ارزيابي وي موجب ريزش خواننده گويا مي شود - اصولا حذف نمايد. از اين بابت رسانه شما به هيچکس بدهکار نخواهد بود.
۳ - همانطور که به ياد داريد - اينجانب از ابتدا با درج مطالب قومي در سايت گويا مخالف بودم - دليل اين امر هم بسيار مشخص بود - اولا مطالب قومي تا آنجا که ديده ايم - بسيار سطحي و دربردارنده اطلاعات کاملا مخدوش و غير علمي مي باشند - اين از سطح عمومي گويا و سطح توجه بيننده مي کاهد و ما را دچار ريزش مخاطب مي کند. ثانيا : در زمين بسکتبال نمي توان مسابقه واترپلو ترتيب داد - به اين معني که دوستان قومي نويس و افرادي که معتقدند حقوق قومي شان نقض شده - در گام اول زحمت ايجاد يک سايت مستقل براي ارائه نظرات خويش را متحمل شوند - سخن در اين است که با مال مردم نمي شود کاسبي کرد - دوستان قومي نويس هم سايت اينترنتي دارند و هم اتاق گفتگو و ..... - منتهي به خوبي مي دانند - کل بيننده سايت ايشان در ماه از ۵۰۰ نفر تجاوز نمي کند. سايت گويا با درج مقالات اين دوستان در صفحه نخست - در واقع ۱۰ هزار مخاطب روزانه مجاني براي نويسنده مطلب فراهم مي آورد و اينجاست که شما بايد اثر درج اينگونه مطالب بر ميزان مخاطب و واکنش او را به دقت بسنجيد. سنجيديد و مي دانيد که اينگونه مطالب اصولا جز واکنشهاي عصبي غيرحرفه اي حاصل ديگري ندارد.
۴ - بخش عمده بينندگان گويا را جوانان تهراني و يا جوانان ديگر شهرهاي ايران تشکيل مي دهند - اين جوانان نسل دوم و سوم خانواده هاي مهاجر به تهران اند. اين جوانان که در حال حاضر اکثريت جمعيت کشور ايران و اکثريت بازديد کنندگان گويا را نمايندگي مي کنند - به جز تهراني بودن ملاک هويتي ديگري ندارند - به اين معنا که حتي با معيارهاي افرادي نظير ميرسلاو هاوش - ميليونها جوان مهاجرزاده تهراني - اصفهاني و ... خود را در موضع گروه مسلط قومي مي بينند و اصولا با گرايش قومي پدر و پدربزرگ خويش» کمترين احساس همگرايي ندارند. آنها تهراني» اند - همبن و بس. با وضعيت فعلي خود مشکلي ندارند و لذا اصولا مشکلي وجود ندارد. براي اثبات گزاره بالا دلايل پراکتيک بسياري وجود دارد که فقط يکي مورد اشاره قرار مي گيرد. در ۵ سال گذشته در شهرتهران نشانه هايي از گفتمان قومي مشاهده شده است. من بصورت بسيار دقيق تمامي اين نشانه ها را بررسي کردم و نتايج اين تحقيق را به زودي منتشر خواهم کرد.
جالب است بدانيد - اول تعداد افرادي که چنين گفتماني را نمايندگي مي کردند - کمتر از انگشتان دست بود. و ثانيا همين چند نفر - تماما از متولدين مناطق حاشيه اي و روستاهاي دور از مرکز کشور بودند - که پس از قبولي در کنکور سراسري در خوابگاههاي شهرتهران به سر مي بردند. انگيزه يابي اين اعتراضات که در شکل انتشار چند نشريه دانشجويي ( البته با همراهي و کمک جريانات سياسي خارج از کشور که فعلا قصد اشاره به آن را ندارم ) - نيازمند بررسي دقيق روانشناختي است. در نگاه اول به نظر مي رسد رويکرد مشابه سالهاي دهه ۵۰ - اما بسيار ضعيفتر در حال بازتوليد باشد. جوان روستايي به تهران مي آيد - خيابان فرشته - جردن - ايران زمين ، پاجرو - الگانس ،ماشين بازي نسل دوم و سوم مهاجران هم ولايتي خويش را مي بينيد - اين امکان اکنون براي او مهيا نيست - به حاشيه رانده مي شود. مشکلات مالي - فرهنگي - زباني ، وضعيت ظاهر و البسه و از همه مهمتر عدم موفقيت در شريک يابي جنسي - وي را به اعتراض وامي دارد ( درست همان پديده اي که در دهه ۵۰ - به توجه بيش از حد جوانان مهاجر به مارکسيسم و مارکسيسم اسلامي انجاميد) - اين جوان پس از فروپاشي شوروي محملي جز مسائل قومي براي بيان اعتراض ندارد. اين اعتراض به جايي نمي انجامد - ضرري ندارد - زمان اين مباحث ۱۵۰ سال پيش به سر آمده است - کافيست به منابع و مستندات قومي نويسان ايراني توجه کنيد تماما حداقل از آرشيو قرن گذشته استفاده مي شود - دوران اقوام و ملتها به سر آمده است - ترکها براي الحاق به اتحاديه اروپايي و جهان گلوبال جهاني شده - هويت ترکي خود را فراموش کرده و فراموش خواهند کرد - کردها - ترک خواهند شد - ترک ها کرد خواهند شد ، زاد و ولد وحشتناک در حد معيارهاي اروپايي کنترل خواهد گرديد - سبيلها تراشيده شده و تراشيده خواهد شد - روده در رستورانها سرو نخواهد شد - مجازات اعدام لغو خواهد شد و ترک و آلماني و اتريشي از ميان رفته - اروپايي متولد خواهد شد. در جهان جهاني شده امروز - در دنياي هيپ هاپ و ترانس موزيک - در دنياي شيوه جهاني زندگي و اقتصاد پيوسته - سخن از مطالبات منطقه اي قومي - قدري ساده لوحانه است - با اينهمه انسان براي بيان هر آنچه مي خواهد - آزاد است - اجازه دهيم اين دوستان بگويند و بگويند و بگويند ....
۴ - در واکنش به مطلب آقاي محترمي به نام ياشارتبريزلي - بينندگان ظاهرا ايراني (و يا حتي ممکن است خود نويسنده مطلب و دوستان او) - کامنتهايي را برجاي گذاشتند - که واقعا موجب شرم و حيرت - من به عنوان يکي از نويسندگان سايت گوياست. در اين کامنتها به بخش بزرگي از جمعيت و شهروندان ايران در سطح بسيار وسيعي توهين شد. آنچه که برخي خوانندگان در پاسخ به مطلب آقاي تبريزلي نوشتند - به دور از ابتدايي ترين معيارهاي انساني - مدني و اخلاق شهروندي و از همه اينها مهمتر با معيارهاي حرفه گويا در تضاد بود. به همين خاطر خواهش مي کنم - از اين پس کامنت از مطالب اصلي صفحه نخست را حذف و به بخشهاي دروني نظير Readers' Opinion و Q&A منتقل نماييد. من به نوبه خود از آقاي تبريزلي و ديگر دوستان ايشان عذرخواهي مي کنم. من -ايشان و همه ديگران - شهروندان ايران ايم - تلاش مي کنيم و رنج مي کشيم تا همه شهروندان ديگر ايران بتوانند حرف بزنند. ديدگاههاي خود را بگويند حتي اگر اين ديدگاهها را نپسنديم.
http://weblog.daghdagheh.com/archives/000194.php
من «بر خلاف» نیما راشدان و «دقیقا به همون دلایلی که راشدان ذکر کرده» معتقدم که امکان نظرخواهی برای مقالات گویا نباید حذف بشه. این دقیقا تصو...
[Daghdagheh] : دغدغه
December 4, 2003 01:21 AM
آقاي راشدان! چرا "گويا" بايد نظر خوانندگان را در زير مقالات حذف کند؟!
من به عنوان يک نويسنده و يک ايراني از مسئولان زحمتکش و بي ادعاي گويا به نوبه خود تشکر مي کنم که چنين فرصتي را به ما و به خوانندگان مقالات داد...
ف.م.سخن
December 4, 2003 04:01 AM
حذف سيستم نظر خواهي در مقالات گويا
يه ضرب المثل قديمي هست كه ميگه "به خاطر يه بي نماز در مسجد و كه نميبندن!" . يكي از دلايل نيما راشدان هم درباره "برداشتن سيستم نظرخواهي از مقالا...
HamedYou
December 4, 2003 03:47 PM