پنجشنبه 24 مهر 1382

نوبل شوم! داريوش سجادی

جامعه خود شيفته بمنظور کسب تشفی خاطر از ناحيه نياز ستايش طلبانه اش همواره مترصد خلق قهرمانی مجازی منبطق بر پاراديمهای خويش است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

مرثيه ای برای شيرين عبادی

تبيين رفتار و واکنش خويشتن کامانه NARCISSIM جامعه ايران در ازای کسب جايزه جهانی صلح نوبل توسط سرکار خانم شيرين عبادی طی مقاله « تبعات نوبل» موجبات هروله ای قابل انتظار از جانب کسری از خوانندگان مقاله مزبور را فراهم کرد که مجموعه تفوّهاتشان مؤيد مدعاهای نويسنده بود.
مدعای « تبعات نوبل» در بخش بررسی تبعات روانی واکنش ايرانيان نسبت به اهداء اين جايزه به خانم عبادی اثبات وجود سندروم خودشيفتگی در سلوک جامعه ايرانی بود که در خلال کسب جايزه صلح نوبل توسط خانم عبادی بوضوح و عريانی خود را به عينيت رساند.
نويسنده عجالتاً بر ذمه خود فرض می داند ابتداً بابت شموليت اين تحليل از جامعه ايرانی عذرخواهی کند.
بدواً در مقاله « تبعات نوبل» چنين ادعا شده بود که:
« شوق زدگی خارج از قاعده و نامتعارف «عموم ايرانيان» در داخل و خارج از کشور از کسب اين جايزه توسط خانم عبادی مؤيد ته نشينی عميق لِرد های سندروم خود شيفتگی در فرهنگ رفتاری جامعه ايست که در ضمير ناخودآگاه اش احساس تحقير از جهان پيرامونی داشته و بشدت به استقبال مورد تائيد و تشويق قرار گرفتن می رود.»
اين در حاليست که با تمهيد ارزشمند مديريت سايت وزين گويا در نصب شمارشگر برای رجوع کنندگان به مقالات مندرج در اين سايت، نويسنده و ديگران از امتياز آگاهی نسبت به آمار خوانندگان مقاله مزبور برخوردار شده اند.
حال با توجه به جامعه 62 ميليونی ايران در داخل و خارج از کشور، به درستی ميتوان به نادرستی مدعای نويسنده پی برد که از اين جامعه 62 ميليونی تنها 5566 نفر مقاله مزبور را مطالعه کرده و از اين تعداد تنها 135 نفر با گذاشتن نظر خود نسبت به آن مطلب واکنش نشان داده و از اين يکصد و سی و پنج نفر هم کسری حدود 96 درصد با پيغامهای هتاکانه، استهزاآميز و بعضاً فحاشانه به مخالفت با فحوای کلام نويسنده پرداخته اند.
اذعان به نادرستی مدعای نويسنده مبنی بر «ابتلای بخش ماکزيممی جامعه ايرانی به سندروم خودشيفتگی » اعترافی است شيرين که می تواند نويد بخش سلامت روحی ـ روانی اکثريت جامعه ايران باشد.
ليکن کماکان می توان واکنش های خودشيفتگانه در ازای آن « نوبل جنجالی»! را در رفتار کسر قابل اعتنائی از ايرانيان رديابی کرد.
پيغامهای معترضه خوانندگان مقاله «تبعات نوبل» که عموماً عاری از ادله ايجابی و اقتاعی و تنها برخوردار از مايه های هتاکانه و عصبی بود، مؤيد يکی از برجسته ترين آنومی های جامعه خودشيفته است.
نابردباری و انتقاد ناپذيری بارزترين واکنش اثبات شده در کُلنی خودشيفتگان است.
نطفه اختلال خودشيفتگی فرد يا جامعه در رَحِم فقدان استقلال و بلوغ عاطفی و فکری و احساس حقارت و شيفتگی توامان (خود کم بينی و خود برتر بينی) منعقد می شود.
محصول چنين جنينی شخصيتی است با مختصات رفتاری:
ـ ناسازگاری اجتماعی.
ـ انتقاد ناپذيری.
ـ عطش دائمی به ستايش.
جامعه خود شيفته بمنظور کسب تشفی خاطر از ناحيه نياز ستايش طلبانه اش همواره مترصد خلق قهرمانی مجازی منبطق بر پاراديمهای خويش است تا بدينوسيله ضمن تقريظ مبالغه آميز از آن قهرمان مجازیه خود ساخته، در ضمير ناخودآگاه اش به ستايش خود پرداخته و موجبات کاميابی و حظ ذهنی خود را فراهم آورد.
ريشه های شکل گيری چنين روان نژندی اجتماعی را می توان در تاريخ مواجهه جامعه سنتی ايران با جهان صنعتی و پيشرفته غرب طی سده گذشته جستجو کرد.
ضريب بالائی از واکنش نخبگان جامعه سنتی ايران در مقابل رشد صنعتی و تکنولوژيکی غرب، آغشته به عنصر خود باختگی و احساس حقارت اجتماعی بود.
احساس حقارتی که شريعتی و جلال از آن تحت عناوين اليناسيون و غرب زدگی نام می بردند.
رشد و تعميق اين سندروم با توجه به تسليم طلبی رجال سياسی و نخبگان فرهنگی کشور خصوصاً در دوران سلطنت پهلوی ها در مقابل جهان متمدن منجر به سرريز اين ناهنجاری شخصيتی در لايه های زيرين اجتماع شد.
شريعتی در مقام ايدئولوگ و آيت الله خمينی در کسوت رهبری انقلاب اسلامی، شاخص ترين چهره هائی بودند که توفيق آنرا يافتند در نظر و عمل رسوبات سولفاته شده چنين نابهنجاری شخصيتی را با پمپ کردن خود باوری تاريخی و اعاده اعتماد بنفس ملی زدوده و با استخراج از بطن هويت ملی و مذهبی و منابع فرهنگ بومی ايرانيان، شخصيت بهنجار ايرانی را بازتوليد نمايند و موجبات باليدن ايشان به هويت مستقلشان در مقابل تمدن غربی را فراهم آورند.
شريعتی و خمينی با تکيه بر ادبياتی حماسی و شورانگيز توانستنداز نسلی که تا پيش از آن در جستجوی غربی شدن از نوک پا تا فرق سر بود پايورانی قوی البنيه در مقابل تمدن غربی بسازند.
شريعتی با ادبياتی از اين نوع که:
«اگر جوان شيعه و تحصيلکرده امروز هوس ها و هوسبازيهای بلتيس فاحشه ای از يونان را در زيباترين اشعارش به فارسی می يابد اما نهج البلاغه علی را، يک خطبه علی را نمی يابد، دليل اين تناقض نشناختن است و مقصر عالم»

و خمينی نيز با گويشی اينچنين:
«امروز بعضی مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و کينه توزی در مجامع جهانی توصيف و مورد شماتت قرار می دهند و با دلسوزيهای بی مورد و اعتراضهای کودکانه می گويند جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده و از چشم غرب و شرق و ايادی شان افتاده است! که چه خوب است به اين سوال پاسخ داده شود که ملتهای جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ايران در چه زمانی نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته اند که امروز بی اعتبار شده اند؟!
آری اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين (ع) را با دستهای خود ويران نمايد آن وقت ممکن است جهانخواران او را به عنوان يک ملت ضعيف و فقير و بی فرهنگ به رسميت بشناسند ولی در همان حدی که آنها آقا باشند ما نوکر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولی و قيّم باشند ما جيره خوار و حافظ منافع آنها، نه يک ايران با هويت ايرانی ـ اسلامی بلکه ايرانی که شناسنامه اش را آمريکا و شوروی صادر کند و ارابه سياستهای آمريکا يا شوروی را بکشد»

توانسته بودند از نسل «کاباره باکارا» نسل « راهيان کربلا» را احيا نمايند.
نسلی که تا پيش از اين از حضور لی ميجرز و همسرش (دو هنرپيشه نچندان سرشناس آمريکائی) در تهران دچار تب ملی می شد، اکنون در انتساب خود به دانشجويان اشغال کننده سفارت آمريکا از يکديگر سبقت می گرفتند.
نسل بجای مانده از تعاليم اين دو کماکان نسلی جسور و با اعتماد بنفسی است که طلايه دار عموم عرصه های حضور فردی و اجتماعی اند.
ليکن26 سال بعد از درگذشت دکتر شريعتی و 14 سال بعد از فوت آيت الله خمينی اينک جمهوری اسلامی با نسل نوينی مواجه شده که متاثر از سياستهای نامانوس پارساکيشانه و تحکمی حاکميت بشدت از ناحيه لايه های موثری از حکومت احساس تحقير و سرشکستگی می کند.
طبيعی است نزد اين نسل « نارسيزم» منطقی ترين محصول چنين سياستهای تنزه طلبانه آمرانه ايست که غايت آن تعيّن تانژانت قابل انتظار احساس سرشکستگی ملی و غرب شيفتگی مزمن خواهد شد که نهايتاً اين نسل را در مرزهای جامعه « خودبرتر بين» Supperiority متوقف می کند.
نوبل جنجالی خانم عبادی آخرين نمونه در دسترس از بروز نياز ستايش طلبانه ملی آن بخش از جامعه خود شيفته ايرانی از جانب غرب بود که سبب ساز آن شد مبتلايان به اين سندروم با هيجانزدگی به يکديگر نويد دهند:
مژده بده، مژده بده، يار پسنديد مرا!
جامعه ای که به مرز خودبرتر بينی می رسد، جامعه « ترين ها» است.
بی سبب نيست که اکنون نزد اين کلنی بيمار هر آنچه منسوب به ايرانی است شايسته صفت « ترين» ها می باشد.
فرهيخته ترين، با سوادترين، باهوش ترين، شجاع ترين، پولدارترين، زيباترين جملگی محسناتی اند که نزد جامعه ايرانی انبار شده.
چندی پيش خبر زير در عموم سايتهای اينترنتی فارسی زبان با افتخاری خاص انعکاس گسترده يافت مبنی بر آنکه:
چهارصد شركت آمريكايي در ايالات متحده به مديريت ايراني‌هاست و مالكيت بيش از سيصد شركت آمريكايي به ايرانيان تعلق دارد.
طبعاً اين خبر موجبات افتخار و غروری مضاعف را نزد جامعه خود شيفته ايرانی فراهم می کرد.
اما اين خبر در حالی انعکاس گسترده می يافت که توجه به اين مطلب نمی شد که ايالات متحده دريائی از مديريتها با مليتها و قوميتهای متنوع است و جالب آنکه بالاترين آمار مديريت و مالکيت و سرمايه در انحصار جامعه يهوديان مقيم ايالات متحده است که هرگز اصراری بر مطرح شدن چنين اخباری نداشته و بعضاً ترجيح می دهند در خلوت و انزوا فعاليتهای اقتصادی خود را دنبال کنند.
اما برای جامعه خود برتربين، اينها مسکن تشفی روحيه محسوب می شود.
برای جامعه خود شيفته، زن ايرانی صرف نظر از قابليتهای تخصصی يا اخلاقی، زيباترين زن جهان است تا جائيکه « ويگن» شان در شرح حال جمالش تاکيد می کند:
زن ايرونی تو دنيا بهترينه!
اون گل سرسبد مشرق زمينه!
...
خوشگله ! با نمکه!
اين در حاليست که با لحاظ جميع استاندارهای زيبائی شناسانه مدليستهای دنيا،تلخ يا شيرين زن ايرانی فاصله زيادی با رده زيبارويان دارد.
برای جامعه « ترين» ها، جوان ايرانی خوش پوش ترين و خوش تيپ ترين جوان دنياست همچنانکه دانشجويش باهوش ترين، تاجرش پولدارترين، دانشگاهی اش باسواد ترينان در جهانند.
و شعرايشان هم چنين می سرايند که:
مائيم که از خاک بر افلاک رسانديم
خاک عرب از شرق به اقصی گذرانديم
دريای شمالی را بر شرق نشانديم
وز بحر جنوبی به فلک گرد فشانديم

ُطرفه آنکه آموزهای دينی ايرانيان صراحتاً به ايشان يادآوری می کند که خداوندشان انسان را يکسان آفريده و يگانه مرجع تمايزشان، تقوايشان است و گذشته از آنکه بر فرض صحت همه اين مبالغه ها معلوم نيست چگونه اين کشور انباشته شده از «ترين» ها يکصد سال است که در بند اول کتاب قانون و دموکراسی مانده و هنوز نتوانسته حکومت ايده آل مبتنی بر قانون و دمکراسی اش را بسامان برساند!
بازخوران نوبل جنجالی خانم عبادی نزد اين جامعه خود شيفته را نيز در همين منظومه ميتوان درک کرد.
پس از اعلام اعطای جايزه نوبل به سرکار خانم عبادی، اعجاب آورترين و در عين حال قابل انتظار ترين واکنش اين جامعه خود شيفته ارسال و اعلام پيام های تبريک متعدد از اين دست بود که:
« جايزه شيرين از آن همه ماست»!
« نوبل خانم عبادی متعلق به همه زنان ايران است»!
«اين جايزه ايست به همه مردم ايران»
جامعه خود شيفته در موقعيتی چنين پيامهای تبريک و تعارفات گسترده ای را برای يکديگر تکه و پاره می کردند که سال گذشته و در همين ايام جيمی کارتر رئيس جمهور اسبق ايالات متحده آمريکا موفق کسب همين جايزه شده بود.
اما نه افکار عمومی آمريکا از کسب چنين مدالی توسط يک شهروندش تب کرد و نه کسی پيامهای تبريک به مضامين بالا ارسال کرد.
اگر پيامی بود پيام تبريک به شخص کارتر بود و چنانچه کسی ميگفت اين جايزه متعلق به کل ملت آمريکا است در اين کشور با تعجب به وی می نگريستند!
علت آن نيز بوضوح قابل رويت است.
ايالات متحده با توجه به آنکه انبانی از افتخارات ملی در تمامی حوزه ها اعم از علمی و تکنولوژيکی و فرهنگی و هنری و صنعتی و نظامی و سياسی و ... است برای اضافه شدن يک افتخار ديگر به ديگر افتخاراتش چندان شهرآشوبی نمی کند.
نه تنها شهرآشوبی نمی کند بلکه همان سال گذشته نيز کسر بزرگی از شهروندان اين کشور اصلاً متوجه چنين خبری نشدند تا برای آن ابراز احساساتی نيز بکنند و کميته استقبال تشکيل دهند از در و ديوار برای يکديگر تبريک ارسال نمايند.
اين صرف نظر از ماهيت افتخارات ملی پذيرفته شده در آمريکا است که شخصاً با ماهيت اين افتخارات مشکل داشته و در جای خود آن را قابل مناقشه می دانم اما صرف نظر از پذيرش يا عدم پذيرش ديگران در مجموع در اين کشور افتخارات ملی تعريف شده و جامعه آمريکائی بر محتوای آن به اجماع رسيده است.
اما برای جامعه خود شيفته ای که مبانی افتخاراتش را قبل از آنکه از بطن داشته های بومی و قابل افتخار خود استحصال کند، از دل مناسبات تعريف شده در غرب برمی گيرد، طبعاً کسب مدال نوبل يک شهروند ايرانی بمعنای کسب مدال نوبل همه شهروندان ايرانی است و در چنين حالتی است که تب کردن اين جامعه قابل انتظار است.
در مجموع همانطور که قبلاً ذکر شد جامعه خود شيفته بمنظور کسب تشفی خاطر از ناحيه نياز ستايش طلبانه اش همواره مترصد خلق قهرمانی مجازی منبطق بر پاراديمهای خويش است تا بدينوسيله ضمن تـــقريظ مبالغه آميز از آن قهرمان مجازيه خود ساخته، در ضمير ناخودآگاه اش به ستايش خود پرداخته و موجبات کاميابی و حظ ذهنی خود را فراهم آورد.
در چنين مرحله ای بيمار مبتلا ، حال چه فرد باشد و چه يک جامعه، می کوشد قهرمان خود ساخته اش را از قواره های طبيعی خود خارج کرده و با دادن توانمنديهای فوق تصور و اثيری به وی و بدون توجه به ظرفيتها و قابليتهای محدود و منحصر بفرد قهرمانش ضمن حظ ذهنی بردن از رويت جمال خويش در شمای قهرمانش، يک شبه از وی مفتاح باز کننده تمامی قفلها و فتح باب کننده تمامی انسدادها و مطالبه کننده جميع خواسته هايش از جهان تحقير کننده بيرونی، بيآفريند.
اين همان فرآيندی بود که جامعه خود شيفته 6 سال پيش با خاتمی آنرا تکرار کرد. بُتی که خود با خارج کردن وی از قواره های طبيعی اش از خاتمی ساختند، پس از نااميدی از آن قهرمان مجازی خود ساخته ، حال نيز با دست خويش آنرا ويران می کنند.
تير ماه سال 77 طی مقاله « سمفونی خاتمی» منتشره در هفته نامه « راه نو» چنين آفتی را پيش بينی کرده و هشدار آنرا به خاتمی دادم:

... بخش قابل توجهی از اقبال به خاتمی در دوم خرداد 76 ناشی از عوارض بالينی آفت قهرمان پروری در بستر مناسبات جامعه شهروندی ايران بود. حماسه سازان دوم خرداد نسل سرخورده ای بودند که در رويايشان خاتمی را ناجی افسانه ای خود می ديدند که برای نجات ايشان ظهور کرده! رای به خاتمی ، رای به سايه ای از خاتمی بود که در کنار پرتو مورّب آفتاب بسيار بزرگ جلوه می کرد... (راه نو)

جامعه ايران اکنون و مجدداً شاهد بروز و اپيدمی کردن همان آفت توسط جامعه خود شيفته اما اينبار در حق سرکار خانم عبادی می باشند.
اظهار نظرهائی از اين دست که او آمده تا جميع مشکلات زنان و جوانان و کودکان و زندانيان و سياسيان و کيهانيان و خاکيان و افلاکيان را يک تنه و يک شبه مرتفع نمايد و صدا هائی که از گوشه کنار هم بلند شده که عبادی بايد رئيس جمهور يا رهبر اپوزيسيون و يا رهبر جنبش اصلاحات شود، هذيانهای مجددی است که بدون توجه به اندازه ها و قواره های سرکار خانم عبادی در حال باز توليد است.

سرکار خانم عبادی
زنهار! بر خود بلرزيد از اين جماعت بيمار و خود شيفته. با شما همان کنند که با خاتمی کردند!
به طرفه العينی بر تارک هستی می نشانندتان! بدست خود از شما بتی خواهند ساخت رويائی و در روز واقعه نيز به جرم ناتوانی در انجام خواسته هائی که نه در توان تان بوده و نه ادعايش را داشته ايد، نابودتان خواهند ساخت.
نگذاريد گوارائی اين نوبل جنجالی را در کامتان مبدل به نوبلی شوم کنند!

23/مهر/82
آمريکا

dariushsajjadi@yahoo.com

مقالات | بازديد 5946 | نظر 187 | دنبالک 3 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://akhbar.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/344

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نوبل شوم! داريوش سجادی' لينک داده اند.

فتو وبلاگ آينه شادي
همراه با 41 عکس از مراسم استقبال مردمي از خانم عبادي در فرودگاه مهرآباد
Shadi-e Shaerane | شادي شاعرانه | Erfan Parizi
October 16, 2003 07:09 PM

http://weblog.daghdagheh.com/archives/000023.php
نخیر! ظاهرا ایشون دست بردار نیست. همانند دفعه قبل، بازم توصیه می کنم مقاله جدید ایشون رو که مشحون از نکات روانشناسانه و البته مفی...
Daghdagheh
October 16, 2003 10:21 PM

خود شيفته گي ، دينداري و ساختارشکني يک انتخاب
مساله مهمي که به گمانم شرايط مبارزه عملي در جامعه امروز ايران مي طلبد وجود يک « قهرمان» است. البته نه قهرماني که به مانند مثلا هرکول ، به جنگ...
Shadi-e Shaerane | شادي شاعرانه | Erfan Parizi
October 18, 2003 09:41 AM

نظرات
[رضا .خ - October 24, 2003 02:22 AM]

درود
من از اقای سجادی برای نوشتشون که باعث بهترشناختن اندیشیه و گمان بزرگ ایرانیان (دست کم برای خودشان)شدند سپاسگذارم.
در باره ی ان باید بگم که مردم ما از دسته مردمانی بزرگی هستند که همیشه کانون خبرها(خوب و بد) بودند و هستند و ناسزاگوئی به این بزرگان از جوانمردی بدور است. میپذیرم که ناراستیهائی داریم ولی گمانم اینها بیشتر از کجیهائی می باشد که روح ناسالم و دوروی حاکمان به ان گرفتار است و مردم را در گردابی گرفتار کرده ولی باید بهوش باشند که دیر زمانی نخواهد پویید که انان نیز راهیی دیار نابودی میشوند.که این طبیعت ناسالمان است.
در پایان بگویم که رای من نیز در نوشته اقا یا خانم ح تیرداد منعکس شده است.
با سپاس و به امید کشوری الگو

[امير - October 22, 2003 12:53 AM]

من معتقدم ما ايرانيان از اين نظر که براي اولين بار يک ايراني جايزه نوبل را به دست اورده بايد شاد باشيم و از اين نظر با آقاي سجادي موافق نيستم .اما با کل صحبت ايشان موافقم که :متاسفانه ما ايراني ها هميشه اهل افراط و تفريط هسثيم و در ضمن بيش از اندازه مغروريم حتي به چيزهايي که نداريم.شايد دليل اين مساله هم وجود حکومت هاي ديکتاتور از ابتداي تاريخ ايران باشدبه اين معنا که همه ي ما در درون خويش از خود يک شاه ساخته ايم که دايما آماده ي شنيدن تملق است و ازشنيدن نصيحت يا عيبجويي بيزار.همين تارخ معاصر که نگاه کنيد ميبينيد از نظر عامه :يک روز قاجار ها
يک روز پهلوي ها
و يک روز رژيم فعلي مقصر بوده يا هستند و بعد از هر تغيير مردم مي گفته اند صد رحمت به قبلي.
من منکر اشکالات اين حکومت ها نيستم اما معتقدم مقصر اصلي خود ما هستيم.اگرهموطنان عزيز اين سخن را قبول ندارند در خلوت خود و بعد هم اگر دوست داشتند در اينجا به اين سوالات پاسخ دهند:
چرا ما هميشه ديگران را مقصر مي دانيم ولي هيچ وقت و در هيچ مساله اي خود را مسوول نمي دانيم و سرزنش نمي کنيم؟
چرا هيچ وقت فکر نمي کنيم که چرا اين ناکامي ها قسمت سرزمين ماست و کشور هاي هم تراز ما کمتر با اين مشکلات روبرو هستند؟
چرا ما هميشه آمريکا يا انگليس را در ناکامي هاي خود مقصر ميدانيم؟آيا در اين کره ي خاکي نوبر تر از ايران عزيز ما وجود ندارد؟
اگر ما عاقليم چرا گول اين اجنبي ها را مي خوريم و آن هم نه يک بار بلکه ده ها بار و اگر غافليم چرا اينقدر خود ستايي ميکنيم؟
چرا آمريکايا انگليس نميتوانند ژاپن يا اروپا يا حتي هند را بد بخت کنند؟
چرا در ايران نسبتا مرفه و غير مستعمره مصدق شکست خورد اما درهمان زمان در هند فقير و مستعمره مستقيم انگليس گاندي موفق شد؟
چرا ما کم خوصله هستيم؟چرا دوست داريم وظايفمان را سر هم بندي کنيم و زود به پول برسيم؟
چرادر خيابان تحمل چراغ قرمز را نداريم و مي خواهيم از آن بگذريم؟چرا براي 5 سانتيمترپيشروي در ترافيک طاقت فرساي تهران خود و ديگران را به خطر مي اندازيم؟آيا اينها هم تقصير ناصرالدين شاه يا رضاشاه يا جمهوري اسلامي يا آمريکا يا انگليس است؟
شعار ندهيم.اول فکر کنيم.وقت براي شعار دادن زياد است

[Hamid - October 19, 2003 08:56 AM]

Reply to Reza Majlessi
How could you teach psychology in "US universities" when the few lines you "dropped" are full of grammatical and typographical errors and foul language? I really pity the poor students who have to waste their precious time in your classes

[رفرميست - October 18, 2003 06:25 PM]

اين آقاي داريوش سجادي از اون آدمهايي است که واقعا سرش به تنش مي ارزد...من نوشته کمتر تحليل گر سياسي را ديده ام که اينقدر دقيق و منصفانه به مسائل نگاه کند...توصيه ميکنم نوشته هاي اين فرد را با دقت بخوانيد...کاش يک آدم عاقل در اين مملکت بود و چنين مشاوراني داشت

[عبيد زاكاني - October 18, 2003 03:27 PM]

از حق نبايد گذشت كه استاد سجادي با ذهن كشاف و علمي سيال مشكل لاينحلي را كه همه ادبا و محققين ايراني و فرنگي درمقابل آن درمانده بودند، به طرفه العيني و با اشارتي و به ضرب انگشتي حل نمودند. اما از خلايق بعضي قدر ايشان ندانستندي و به ايرادات بني اسرائيلي توسل جستندي. در اين ميانه عشوه گران و طنازان ظريفي در رسيده و زبان به نصيحت استاد گشودند كه اين چه جاي گشودن خزاين علم و حكمت است و به صد كرشمه او را از نمك ناشناسي خلايق بر حذر داشتندي. در اين ميدان نگارنده حيران و سرگردان كه بر كه درود گويم و كه را عتاب و عقاب كنم.
لختي در سخنان استاد انديشيدم و يافتم كه ايشان با ذكاوت درد خلائق بازگو كردندي اما صندوقچه اسرار درمان و شفا را در نهانخانه ذهن پنهان نمودندي. مرا نشاطي حاصل شد و استخاره بر آن افتاد كه جسارتي نموده و بخت خود را در اين ميدان بيازمايم و به ياري استاد بشتابم و اسرار شفا را هويدا سازم.
عارضه: سندروم خود شيفتگي. درمان: حكيم ابالاكبر رفسنجاني در كتاب السندروم والخودشيفتگي از پدر بزرگوار نقل كردندي كه خود شيفتگان را هيچ درماني نيست و بهترآن است تا به لطائف الحيل دمار از روزگارشان درآوردندي و نسلشان بركندي. اصلح آن است كه نخست گرد جهان گشتندي و دجال قسي القلبي يافتندي و تمثال مباركش را در قرص ماه نصب كردندي و با وعده و وعيدهاي فراوان هوش از سر خلق درربودي و و دجال زمان را در هيئت امام بر تخت نشاندندي. و آنگه با سواره نظامان دستچين شده از بلاد خلخال و تبريز و اردبيل و لاجورد و كرمان ويزد به ميان مردم تاختندي و هزار هزار از خودشيفتگان را از دم تيغ گذرانندي. آنگه مجنوني ديگر در بين النهرين يافتندي و به بهانه اي اندك با وي گلاويز شدندي و به همت دم گرم آهنگري هزاران را به ميدان بي بازگشت روانه كردندي.
شرط احتياط آن است كه مقادير معتنابهي مواد مخدره به بهايي نازل در ميان خودشيفتگان جوان نشر نمودي تا در عين كسب حلال طلا و دينار باني شفاي بدون خونريزي آنان نيز شدندي. از اين رهگذر چه بسيار غنائم نصيب سرسپردگان ولايت گشتندي و از بابت فروش دختران و زنان اينگونه معدومان به شيوخ محترم ممالك عربي چه فوايد سرشاري عايد گشتندي.
گستاخين و معترضين را به بند بايد كشانندي و ناخن كشيده و چشم بركنده به اقرار آورندي و چون لجاجت كردندي زنان و دخترانشان را در مقابل چشمانشان لباس بركندي و با آنان چنان كردندي كه تيمور لنگ در گور خويش از وحشت لرزيدندي.

اما چون خودشيفتگان زاد و ولد كردندي و بازماندگان را شايد هوس پرسش و خونخواهي به سر افتندي اصلح كه خون از دست شسته و با قلمي به نصيحت پرداختندي و از عواقب شوم خودشيفتگي سخن پراكندي واگر شفا عاجل نشد عسگر و قاضي مرتضوي را خبركردندي.


[reza majlesi - October 18, 2003 03:25 PM]

I usually pay no attention to your opinion since I have never find it worthy. this time you tried to disguize yourself as an inteligent son of bitch thats why I felt so bad if i dont drop some lines. at first I have decided to answer you academically since i teach psychology in US universities but then I though that would be only a wast of time. when you get paid to make fun of iranin and our country there is no point of discusion with you. just I want you to know how much I throw up when i see your face . you are so disgusting bastard. I dont know how much they pay you but make sure you get enough to make a full of shit out of yourself. Its so dumb that someone
make himslf so disgusting in front of 60 million people isnt it
?

[danial - October 18, 2003 02:55 PM]

آقای سجادی نمی دانم در خارجی یا ایران اما بدان
اگر در ایران هستی مردم از جنس انصار حزب اله میدانند شما را . اگر در خارجی مردم از جنس انصار نکبت می دانند شما را . در هر صورت مجرم هستید.

[aria - October 18, 2003 02:46 PM]

ba MEHRAN tedade SAJJADIHA shod 2 ta

[سارا - October 18, 2003 02:34 PM]

drood bar shoma
ba nazaretan movafegham,chera mardom Iran ta in had khod shifteh hastand?hamin inha baes mishavad keh modam daja bezanim.

[Mehran - October 18, 2003 02:28 PM]

با سلام
هيچ چيز نفرت انگيز تر از احساسات ناسيوناليستي نيست, خانم عبادي ميتوانست از اين فرصت بهتر استفاده كند ، اما او از اسلام دفاع كرد و سپس در كمال بيشرمي اسلام را با آزادي جمع بست !!!
كسانيكه خود را آزاديخواه ميدانند و در باب شيرين عبادي مديحه سرايي ميكنند اصلا" به اين مقوله نمي پردازند.اصلا" به نقد سخنان عبادي در دفاع از اسلام نميپردازند , همانطور كه قبل از به قدرت رسيدن خميني او را فارغ از نقد پنداشتند ، همانطور كه كوركورانه از خاتمي دفاع كردند و الي آخر ...
تاكي بايد چوب اين تعصبات را نوش جان كنيم و درس نگيريم ؟
مهران

[رفرميست - October 18, 2003 02:16 PM]

جناب آقاي داريوش سجادي
نوشته جنابعالي در موردخودشيفتگي جامعه ايران از منظر بحث علمي يا روانشناسانه قابل بحث است.جامعه ايران سالهاست که از يک احساس تحقير شدگي عمومي در رنج است..شايد ريشه آن رابتوان در زمان فتح ايران به دست اعراب جستجو کرد...در نظر داشته باشيد که اين کشور،زماني سرزميني وسيع و پهناور،مهد علم و تمدن با حکومتهايي که داعيه ابرقدرتي دنيا را داشتند،بوده است...کتيبه هاي مختلف پادشاهان ايران که سند تاريخي حقوق بشر است ازافتخارات همه ماست...حتي در بين آنها که بيشتر دل در گرو مسلماني ما دارند ...حديث سلمان فارسي و سخنان پيامبر در باره علم وايرانيان،ورد زبان است...
حال از ملتي که چندين سال است به انحاءمختلف ،تحقير را چه از درون و چه از بيرون با تمام وجود خود لمس کرده ،
انتظار چه چيز را داريد؟
خوب دوست من،اين يک عکس العمل طبيعي در برابر تمام آن تحقيرهاست.
شما ومن هر دو از افرادي بوديم که به خانم عبادي در همين سايت گويا تبريک گفتيم...
سخن شما از منظر روانشناسي جاي بحث دارد...اما به اعتقاد من ،مطرح کردن موضوع در آن شرايط هول و اشتياق شرط احتياط نبود... با پوزش از جنابعالي

[اميد از تهران - October 18, 2003 02:05 PM]

روانشناسي انسان حقير!!!!!
اصولا هنگامي كه يك شخص نميتواند با جامعه اي كه در آن زندگي ميكند كنار آيد نسبت به آن جامعه احساس تنفر كرده و از هر فرصتي براي توهين به آن جامعه استفاده ميكند كه به قول معروف دلش خنك شود و متاسفانه روشنفكران ما عموما در اين دسته قرار دارند ( البته روشنفكران فسيل سه نسل قبل )
جناب سجادي من هم آن هموطن با كلاس خارجي ام را دوست دارم و هم به قول امثال شماها عمله و نفهم داخلي راو حتي تو هموطن رواني خودم را هم دوست دارم ( چون بالاخره دو سه روز است ما را سرگرم كرده اي ) فقط اين را بفهم كه تمام اين افراد فارسي حرف ميزنند و همزبان تو هستند اين را ميفهمي پس ديوانگي خودت را به جامعه نسبت نده و خودت را درمان كن
اشكال ما در نارسائي سيستمهاي حاكمه ميباشد و نه در مردم پس ابتدا سعي كنيم به همديگر رحم كنيم تا اينكه مردم خود را ديوانه و مردم جاهاي ديگر دنيا را دزد و دغل معرفي كنيم همه خوبند
ميداني مشكل امثال تو در كجاست در اين است كه درسي هم كه خوانده ايد با رغبت و علاقه نخوانديد فقط خواستيد دكترا داشته باشيد كه به قول خودتان از مردم ديوانه جدا شويد و براي همين درس خواندن زوركي چنان خود را حبس كرديد كه رشته شما به كل از مردم بريده شده است و روان پريشي خود را به مردم نسبت ميدهيد وگرنه امثال شما صد سال است كه در بهترين دانشگاهها دنيا درس ميخوانند و هيچ جايزه اي نميگيرند ميداني چرا چون ذهنتان خراب است اگر واقعا بخواهيد براي مردمتان كار كنيد اگرچه ميدانم خيلي سختي دارد اما جوابش را خواهيد گرفت مثل خانم عبادي
راستي آقاي سجادي اگر اين جايزه را به شما ميدادند آيا جرات ميكرديد به ايران بيائيد و يا اينكه دوست داشتيد در قلب آمريكا خبرنگاران با شما مصاحبه كنند؟ بنابراين فرق خودت را با اين خانم بفهم و بدان دنيا حساب و كتاب دارد و آن چيزي كه در ذهن رواني تو وجود دارد نيست

[حقیقت - October 18, 2003 12:03 PM]

جناب آقای سجادی
با سلام و احترام
اول: نمیدانم چرا شما علاقه وافری به تحلیل مسایل سیاسی از منظر روانشناسی دارید. نه در این نوشته, بلکه در سایر نوشته ها نیز این علاقه شما مشهود است.
دوم:بر فرض تحلیل از منظر روانشناسی کار صحیحی باشد, چرا خوشحالی(از نوع زیاد), معرف شخصیت نامناسب است. من از کسب جایزه نوبل توسط خانم عبادی بسیار خوشحالم, همانقدر که از راهیابی ایران به مسابقات جام جهانی فوتبال 1998 خوشحال شدم. والبته به همین اندازه ناراحت میشدم اگر کسی مثل مصباح یزدی و یا یا یکی از همفکران ایشان برنده جایزه نوبل میشد. ایا من واقعاً مشکل شخصیتی دارم؟

[ح تيرداد - October 18, 2003 12:02 PM]

جناب آقاي سجادي
پرسشي كه ذهن من را مشغول كرده اينست كه چنانچه شما كشور ومردم ايران را صاحب حقي ميدانيد كه بر ذمه شماست وبا نوشتن اين مقالات قصد اداي دين را داريد پس لااقل راه درمان را نيز بگوييد.
هر چند شخصا روا نميدانم جواب فرد هتاك را با هتاكي بدهند اما چون زدي ضربتي ضربتي نوش كن .مقالات شما با لعابي از تحليل وبررسي علمي نهابت توهين را كه شايسته خود شماست به ملتي منتسب كرده كه تاريخ جهان هماره مشحون از نام و ياد آنهاست و مشاهيرش افتخار بشريتند.دوست ودشمن از دير باز بلندي طبع وبزرگي روحش را تاكيد كرده اند و ميكنند .نمونه بارزش را ميتوان در روايات ائمه معصومين وفقط در حق اين ملت به كرات يافت.اگر ضعف وفتوري در تاريخ چند صد ساله اين كشور نيز رخ داده تنها وتنها ناشي از خود كم بيني و خودباختگي روشنفكراني از سلك وتبار شماست و تحجر وخشكه مقدسي عده اي به ظاهر ديندار وبه باطن بي دين.اين دو دسته بسان دو بازوي انبراستثمار در خدمت دشمنان ملت ايران بوده اند وهستند وخواهند بود .تا نداي استقلال طلبي وآزاديخواهي اين مردم بلند شده وتا واقعه اي رفته تا حس غرور ملي رازنده كند به ناگاه عده اي روشنفكر ومتدين با درد وطن ودين به عرصه آمده اند تا شهد آزادي واستغنا را به شرنگ اسارت واحتياج تبديل كنند.چرا كه اگر ايراني خود را باز يابد بي شك بنا بر موقعيت با اهميت جغرافيايي منابع عظيم انساني و زيرزميني و گذشته پرشكوهش دوباره منادي وحامي آزادي و كرامت انساني ورهايي بخش اسيران دربند بابليان زمان خواهد بود.
غرب وغربيان با جعل وتحريف تاريخ حتي راهزنان خود را به عنوان قهرمانان جا زده به توسط آنها به زمين وزمان فخر ميفروشند وبه هيچكس بر نميخورد اما تا يك ايراني فرهيخته افتخاري كسب ميكند جماعتي به حربه هاي مختلف ميكوشند تا آن را كوچك و كمرنگ كنند گاه با سكوت گاه با توهين به ملت گاه با زدن بر چسب بي ديني گاه با تحليلهاي به ظاهر علمي و گاه با توصيه هاي مادرانه .
كدام قهرمان ملي را ميشناسيد كه ملت به او پشت كرده باشد ودر حق او جفا روا دارد خاتمي خود در حق خود جفا كرد وگرنه وفاي مردم ايران را بارها در حق او ديديم .او با مردم صادق نبود برغم آن حمايت عظيم جبونانه از معركه گريخت حتي شجاعت استعفا را هم نداشت جواب كسي كه به مردم پشت كندچيست؟
چنانچه كسي مقاله شما را بخواند و هيچ جوابي به آن ندهد دليل موافقت با شما نيست
اگر ناسزا شنيديد دليلش را در رفتار خود بجوييد زيرا كلوخ انداز را پاداش سنگ است و خود كرده را تدبير نيست .
تا لياقت وشايستگي ذاتي وجود نداشته باشد هيچ وقت هيچ كس نخواهد توانست از نسل كاباره باكاره اي ها دلير مرد وآزاده تربيت كند .
در نهايت دعاي مرحوم دكتر شريعتي را در حق شمازمزمه ميكنم كه:خدايا به روشنفكران ما تعصب عطا بفرما

[ح.سخاوتي از مشهد - October 18, 2003 11:47 AM]

من ۲۰ سالمه و نه ميتونم و نه ميخوام اونجوري تخصصي حرف بزنم. ولي برادر سجادي آيا ملتهاي ديگه سراپا کمال هستن؟ هيچ عيبي ندارن؟ فکر کنم هر ملت ديگه‌اي هم باشه سعي ميکنه با تکيه و يادآوري فضيلتهاش و نکات مثبتش، انرژي بگيره تا با اون انرژي و اميد بتونه خصوصيات منفيش رو کم کنه يا از بين ببره. جامعه ما هم مسلما عيبهايي داره. ولي اگه يه نفر بخواد اين عيبها رو چماق کنه و بکوبونه تو سرشون، نه! اين کار يه دوست نيست. و اين کاريه که شما داريد ميکنيد.

[داريوش شاهد - October 18, 2003 11:45 AM]

سلام دوست عزيز شايد هم پدر عزيز ،
1- مقاله تان را خواندم آنهم با شعف چرا كه از كساني كه مخالف جريان آب شنا ميكنند خوشم مياد. ولي هر چي جلو تر رفتم عقم بيشتر شد. نه صبر كنيد!!! بقيه مطلب را بخوانيد ميبينم كه تاب نقادي را نداريد به هر حال چه برويد چه بمانيد من ميگويم.
از بيماري سندروم خود شيفتگي گفته ايد ، خب اشكالي ندارد شما ميتوانيد هر چه دلتان ميخواهد بگويد اصلا ميتوانستيد بگوئيد ، سرطان مزمن روان پريشي حاد ، اين بهتره ها!!!
آقا جان شما هم مثل ينگه نشينان داريد ويسكي ميزنيد و آمال نامه مينويسيد آقاي سجادي شما اگر شبها كنسرت ويگن و چه چه ميرويد ما در ايران همون كوفتي رو هم نداريم شما اگر ويسكي ميخوريد و حرف ميزنيد ما شلاق ميخوريم و حرف ميزنيم شما اگر ... اي آقا يا اصلا تو باغ نيستيد يا خودتون را به خواب زده ايد و با پنبه ايرانيان براي روسايتان لحاف ميدوزيد.
آقا جان ما كفمون بريده! ميفهمي چي ميگم ، بريده.
ما اينجا براي چندر غاز سگ دو ميزنيم و سال تا سال روي خوشي را نبينيم حالا هم كه براي تلطيف روح خودمان هم كه شده ميخواهيم يه هلهله اي بكنيم بيائيم كونمون رو كج كنيم كه چي! اهكي اين جايزه رو امثال رابين و بگين و كارتر و كي و كي برده اند پس بشاش روش. (چرا هيچ كس نميگه لوتر كينگ هم اين جايزه رو برده)
اونهم براي كي ، براي خوشخوشان يه مشت بيكار مزد به دلار بگير اونور آبي.
نه آقا جان ما سعي ميكنيم از تهديها فرصت بسازيم ما سعي خواهيم كرد عبادي ها را چون خاتمي بت نكنيم ما سعي خواهيم كرد خيلي از كارها را نكنيم و خيلي از كارها را هم بكنيم و اين را هم مرهون زجرهاي كشيده خودمان ميدانيم نه رهنمودهاي خيس خورده امثال پروفسور مولانا و جنابعالي.
والله من هم ميتوانم يكسري كلمات رواني پسند سر هم كنم و به خورد ملت بدم ولي اينها كه نون و آب نميشه بالامجان ، شما بهتره به همون نقاديتان در خصوص امور مملكتي بپردازيد و به محاق كشيدن ملت آنهم در مراسم استقبال يك ايراني كه حداقل همه ميدونيم زندان رفته و از بابت وكالت پرونده هاي سياسي در كشور هر لحظه ممكن است دستگير و چون زيبا كاظمي ها فنا شوند و آب از آب هم تكان نخورد ، پيش كشتان.
در كل آقا جان بيخيال شو ، ملت خودشون راهشون رو انتخاب ميكنند شما هم براي جذب آراي دفتر سياسيتون نميخواد زور بزنيد دفتر سياسي چيزهاي به مراتب بهتر و جوندارتر از اين مقالات پر طمطراق آبكي نياز دارد.
در پايان گوشزد ميكنم كه گمان مبريد كه با يك سياسي كار طرف هستيد ، نه بابا بنده هم چون هزاران جوون ايراني صبح تا شب دنبال يه لقمه نون بي منت هستم، ملت ديگه ماشالله مار گزيده مار گزيده شده اند و شما خبر نداريد و تقصيري هم نداريد.
راستي يادم رفت كه بگم اگر ميبيني كسي براي كارتر كارت فدايت شوم نفرستاده و يا مراسم استقبال نگرفته اند يا مشكل از عينك شماست يا شغل شما. كرده اند و خوبشم كرده اند تازه شما كه بهتر ميدونيد همون مردم به اصطلاح خود شيفته نشده آمريكائي علاوه بر اين كارها براي شركت در هر مهماني تبليغاتي آقاي بوش نفري هزار دلار و براي عكس گرفتن با ايشان نفري 5000 دلار ميپردازند.به نظر شما اونها روان پريش هستند يا مازوخيست يا ... بابا بي خيال.

[aria - October 18, 2003 11:28 AM]

ehtemalan too AMRIKAST , fek konam MIRSHAKAK ham mesle SAJJADI az oonaie hast ke kheyli zedde amrikaie hast vali mesle sirish chasbide be oonja va velam nemikone

[ariabahmani - October 18, 2003 11:17 AM]

يوسفعلي مير شكاك را كسي به خاطر مي آورد؟...او نمونه كامل يك قلم به مزد است. لمپن بي اصل و نسبي كه رديف كردن واژه ها را خوب مي داند.اولين بار واژه (پتياره سياسي) را در مقاله سالها پيش او ديدم كه او خود تجسم عيني پتيارگي و دلالي محبت فرهنگي بود.با او كه تصادفا از نزديك آشنا شدم به خلط كامل شخصيتش پي بردم.لاتي در كسوت نويسنده.كسيكه ويسكي را در كاسه مي نوشد و بعد آبي به دهان زده به نماز مي ايستد.پس قدر جناب سجادي را بدانيد كه صادقانه شما را به چالش مي خواند.راستي كسي مي داند يوسفعلي مير شكاك كجاست و چه مي كند؟

[saadi - October 18, 2003 10:56 AM]

جناب سجادي عزيز.زبان گفتار شما گر چه صقيل زمخت و پرخاشگونه است اما محشون از حقيقت نابي است كه قرنهاست اين جامعه مفلوك و نكبت زده را در چنبره خود به حبس كشيده است.منهاي جنابت و همخواني شما با كلني كفتاران حاكم گفته هاي شما را مي پسندم.روان پريشي جامعه ايراني خاص اين چند صباح حكوهت آخوند ها نيست بلكه ريشه در تاريخ اين مرز و بوم دارد.ايراني به لحاظ شا خصه هاي فرهنگي پست ترين.بي لياقت ترين.بي پرنسيب ترين.پر مدعاترين.و به هنگام ان بيرحمترين ملت جهان است.فرهنگ ايراني اشباع شده از نوعي لمپنيزم تاريخي است كه هيچگاه نظم و مدنيت را به رسميت نشناخته است.جامعه اي كه بيمارگونه 1400 سال حاكميتي را بر شئون حيات خود مي پذيرد بديهي كه به نوعي از مازوخيسم اجتماعي مبتلاست.من از شما در خواست مي كنم كه نيچه وار از توهين و تمسخر اين بيماران لا علاج نترسيد وكماكان به راه خويش ادامه دهيد.......

[عبيد زاكاني - October 18, 2003 10:48 AM]

از حق نبايد گذشت كه استاد سجادي با ذهن كشاف و علمي سيال مشكل لاينحلي را كه همه ادبا و محققين ايراني و فرنگي درمقابل آن درمانده بودند، به طرفه العيني و با اشارتي و به ضرب انگشتي حل نمودند. اما از خلايق بعضي قدر ايشان ندانستندي و به ايرادات بني اسرائيلي توسل جستندي. در اين ميانه عشوه گران و طنازان ظريفي در رسيده و زبان به نصيحت استاد گشودند كه اين چه جاي گشودن خزاين علم و حكمت است و به صد كرشمه او را از نمك ناشناسي خلايق بر حذر داشتندي. در اين ميدان نگارنده حيران و سرگردان كه بر كه درود گويم و كه را عتاب و عقاب كنم.
لختي در سخنان استاد انديشيدم و يافتم كه ايشان با ذكاوت درد خلائق بازگو كردندي اما صندوقچه اسرار درمان و شفا را در نهانخانه ذهن پنهان نمودندي. مرا نشاطي حاصل شد و استخاره بر آن افتاد كه جسارتي نموده و بخت خود را در اين ميدان بيازمايم و به ياري استاد بشتابم و اسرار شفا را هويدا سازم.
عارضه: سندروم خود شيفتگي. درمان: حكيم ابالاكبر رفسنجاني در كتاب السندروم والخودشيفتگي از پدر بزرگوار نقل كردندي كه خود شيفتگان را هيچ درماني نيست و بهترآن است تا به لطائف الحيل دمار از روزگارشان درآوردندي و نسلشان بركندي. اصلح آن است كه نخست گرد جهان گشتندي و دجال قسي القلبي يافتندي و تمثال مباركش را در قرص ماه نصب كردندي و با وعده و وعيدهاي فراوان هوش از سر خلق درربودي و و دجال زمان را در هيئت امام بر تخت نشاندندي. و آنگه با سواره نظامان دستچين شده از بلاد خلخال و تبريز و اردبيل و لاجورد و كرمان ويزد به ميان مردم تاختندي و هزار هزار از خودشيفتگان را از دم تيغ گذرانندي. آنگه مجنوني ديگر در بين النهرين يافتندي و به بهانه اي اندك با وي گلاويز شدندي و به همت دم گرم آهنگري هزاران را به ميدان بي بازگشت روانه كردندي. گستاخين و معترضين را به بند بايد كشاندي و ناخن كشيده و چشم بركنده به اقرار آوردندي و چون لجاجت كردندي زنان و دخترانشان را در مقابل چشمانشان لباس بركندي و با آنان چنان كردندي كه تيمور لنگ در گور خويش از وحشت لرزيدندي.
اما چون خودشيفتگان زاد و ولد كردندي و بازماندگان را شايد هوس پرسش و خونخواهي به سر افتندي اصلح كه خون از دست شسته و با قلمي به نصيحت پرداختندي و اگر شفا عاجل نشد عسگر وقاضي مرتضوي را خبركردندي.

[يك ايراني - October 18, 2003 10:08 AM]

در گفتگوبا يك دوست روان شناس به اين نتيجه رسيدم كه اين شخص بيمار است.
حميد مولانا در انجام ماموريتهاي خود حداقل از تعادل روحي برخوردار بود و هرگز در راه تبليغ نظام به ايرانيان توهين نكرد.حتي سرسخت ترين مخالفان اصلاحات نيز جانب احتياط را نگهداشته و هرگز به رويارويي علني با مردم نپرداختند .بايد ديد براي اين شخص در گذشته چه اتفاقي روي داده كه اولا وجودش اين گونه مالامال از كينه و نفرت به ايرانيان است و ثانيا اين گونه بي محابا و بدون هيچ مالحظه اي اين احساس بيمارگونه را بر زبان جاري مي سازد.مگر چه اتفاقي رخ داده است؟يك ايراني جايزه نوبل برده و متقابلا ميليونها ايراني به شادي پرداخته اند.كجاي اين كار غير عادي است؟به اعتقاد من ريشه اين روان پريشي ذهني را بايد جستجو كرد. چه شد كه ناگهان دوست و همكار گنجي در راه نوو تيورسين حلقه تل اويو-حقاني كارش به جايي رسيده كه از اهداي يك جايزه معتبر بين المللي به يك هم وطن ايراني اين گونه نا ارام و بي قرار شده است.علايمي كه حاكي از وجودهمان بيماريهايست كه ايشان سعي در انتسابشان به هم وطنانش دارد. بايد ديد چه رخ داده است؟در تاريخ معاصر ايران معروف است كه شعبان جعفري در ابتدا از هواداران پروپا قرص دكتر مصدق بود.اينها همه دلايلي روانشناسانه دارد كه اميدوارم روزي جناب سجادي خوددلايل انها را بازگو كند.

[س . ص - October 18, 2003 09:42 AM]

آقاي سجادي بي زحمت نگاهي هم به ستون نظرات خوانندگان انداز.

[دكتر ب- زمان - October 18, 2003 09:34 AM]

با سلام خدمت جناب سجادي
آنجه كه مرا واداشت تا اين سطور را بنويسم تنها تأييد
سخنان شما نيست بلكه همدردي با شما نيز مي باشد
اينجانب در طول مدت عمرم كه متأسفانه متأسفانه در اين مملكت وبا اين مردم در جاي جاي آن در اجتماع در محل كار در ميان فاميل و آشنا و ... هرز رفته مي بينم زماني كه سخنان بي رودربايستي شما را و نظرات خواننده ها را ديدم حيفم آمد اين سطور را تنها براي بيان همدردي با شما ننويسم
سخن شما در مورد خود شيفتكي و خود فريبي ملت ايران را با درصد با لا يي قبول داشته و دليل آن هم وضعيت بهم ريخته اجتماعي ، اقتصادى ، بهم ريختن و وارونه شدن ارزشها در جامعه ،وجود بيش از هفت ميليون كيس قضايي مشتمل بر كلا هبرداري ، خيا نت در امانت ، دزدي و رشوه خواري ، فروش نواميس و شرف و انسانيت خود براي كسب مال و...
آيا كسي از كره مريخ عامل اين همه جرم و تباهي و فساد است؟ آيا مشكل ما تنها در حاكميت و كشور هاي خارجي است؟
آن رييس آن مدير كل كه دزدي مي كند و رشوه مي كىرد همين من و ماها هستيم
آيا زمان آن نرسيده كه اندكي به خود آييم و كسي كه ملحفه را بالا مي زند و آ يينه را جلوي ما كذاشته صورت واقعي مارا نشان مي دهد لعن ونفرين نكنيم؟

[بهزاد - October 18, 2003 09:22 AM]

بقول آمريكائي ها :
Get a Life Man

[بهزاد - October 18, 2003 09:22 AM]

بقول آمريكائي ها :
Get a Life Man

[aria - October 18, 2003 08:59 AM]

jenabe SADEGH khan ke didgahhat nesbat be mardom daste kami az SAJJADI nadare, avvalan ke man khodam salhast dar oroopa zendegi mikonam va az roohieye gharbiha ettela daram. na mardome ma be khatere vaze mojood moghasseran va na mardome gharb daraye bordbarie bishtari az ma hastan, ettefaghan agar sharayete ejtemaie ma bara ina bevojood biad ina hamdigar ro zende zende mikhoran. inha agar bazi chizha ra raayat mikonan be khatere ine ke ghanoon beheshoon tahmil karde. dar vaghe ellate inke inha vaziate khobi daran va ma nadarim mardom nistand , balke hakemane hastan ke be oona hokoomat mikonan chon ye mosht vatanparastan, bar khalafe hakemane ma ke aslan vatan nadaran. to fek mokoni agar too hamin gharb ye nafar be mardomesh tohin kone ba salam va salavat azash yad mishe, motmaen bash foshhaie batar az ooni ke be SAJJADI dade shod nesaresh mishe

[samsam - October 18, 2003 08:30 AM]

ze amizeshe turk o tazzi o pars
nejadi biayad andar mian
ke na turk o na pars o tazzi bovad
sokhan ra be goftareh bazi bovad

inast mayehe 24 sal arab zadegi,,,

hey arab dude ;
pls stop insulting my glorious iranian heritage.
i don,t mind you bragging about your arabic
culture.but keep your tongue safley away from the land of aryans.

and pleeeeeze change your first name to yasser or
ghater .it suits you well.

[صادق - October 18, 2003 08:04 AM]

سلام. گوتو خوش باش ما گوش بحرف احمق نكنيم.
جناب آقاي سجادي جامعه نابردبار ما كه شيفته ظاهر دموكراسي غربي شده (دموكراسي اي كه پيشنيه و تجربه بيش از دوقرن دارد) ولي حاضر نيست حتي در تقليد ان امانت داري كند. اكثريت روشنفكران و نخبگان فرهنگي ما هم در تشديد كردن اين مشكل شريك جرم هستند. اصولا در جامعه ايراني نسبيت اخلاق را قبول دارند كه توجيهي در مقابل رفتارهاي ناپسندشان باشد نه اينكه حقي براي مخالف خويش قايل باشند.
من قبلا هم گفته ام كه اكثريت جامعه ايران و بخصوص روشنفكران ايراني تلقي شان از مخالف چيزي جز يك موافق و همراه و تاييد كنند نيست كه فقط همان نظر ايشان را بنوعي ديگر بيان كند. در نتيجه مخالفي را برسميت نميشناسند. حداقل كاري كه مقالات شما كرد اين فرض من را بثبوت رساند كه بيش از انجه كه مديران و مسئولين نظامهاي پيشين و فعلي مقصر باشند اين مردم هستند كه توقعي نابجا و دور از انتظار از سطح توانايي ها انها و واقعيات موجود دارند.

[ali - October 18, 2003 04:26 AM]

aghaie sajadi,moteasefam ke majbooram vaghtamo bedalile javab dadan be ezharate bimaieie shoma hadar bedam ,ama bedoon ke tahghir kardan iek ejtema,ie koloni ,ie toode,,,,ia iedaste az mardom ia harchi ke esmesho mikhai bezari dar akhar (age chizi az adab ia siasat ia hekmat bedoonin)mazerat khahi behamrah dare,va pazirofte shodanesh moteasefane gheire momken,ie chizi ro midooni?(age barat mohem bashe)to dige ie irani nisti....khodahafez

[Arshia - October 18, 2003 03:11 AM]

Akhe adam inghadr kootah fekr ke vakoneshe mardome emrica ro dar barabare jayeze gereftane Karter ba vakoneshe mardome Iran moghayese kone?!!!!Akhe ahmagh jan! mardome US chi az hoghooghe bashar kam daran ke age ye nafareshoon nobele solh ro begire, baghi zogh zade beshan?!!!!

Zemnan! Jahate etela'e shoma ta oonjayi ke man too in 6 sali ke US zendegi kardam o daneshgah raftam didam, hame ja pesar haye emricaee mimiran vase dokhtar haye Irani. Hameye pesar haye emricaee ke chand ta dokhtare Irani didan, az khoshgelishoon tarif mikonan. Man ham ke too daneshgah anva' o aghsam e tip o ghiafe haye dokhtaraye sharghi o gharbi ro didam, be nazaram oona kheyli be nodrat momkene melahate dokhtar Irani ha ro dashte bashan. Hala shoma bad saligheyi, moshkele khodete na khanoomaye Iran! :P

[sufi - October 18, 2003 03:07 AM]

دوست و همکارعزیز
جناب دکتر سجادی

مگر نمی دانی ما همگان میدانیم چه میگوئی؟
سکوت ما سکوتی جاهلانه نیست.بلکه سکوتی
سخت بخردانه بااهداف کاملا مشخص وحساب شده
است.
همکار محترم اگر یک بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی
که دچار گسیختگی روانی شده و دائم توهم
گزند و اسیب دارد و با دارو درمانی و
روانکاوی بهبود نمی یابد به شما بگوید مثلا
با گفتن فلان ورد من احساس بهبود می کنم
شما میگویید این توهم است؟
از شما میبرسم اصولا فلسفه دادن داروهای
دلخوشکنک در طب چیست؟
عزیز نازنین گفتن هر راستی در هر کجا نشان
بخردی نیست .

[Mitra - October 18, 2003 02:57 AM]

Kheyli ajibe ke in aghayoon dalile shadi o eftekhare Irooni ha ro be khatere dade shodane jayezeye nobel be yek Irooni nemifahman va oono be "khod shiftegi" tabir mikonan! Manzoor ine ke agar in jayeze be shakhsi az yek keshvare dige dade mishod ke hokoomate khod kame dare va mamooli tarin azadihaye mardomesh azashoon salb shode, mardome oon keshvar shadi nemikardan?!!! Ya masalan agar tooye Iran, jayeze e nobele solh be jaye inke be yek eslah talab dade be yek nafar az ghomashe shoma ke morede nefrate mardom hastid dade mishod, in melate "khod shifte" hamin ghadr khoshhal mishod ke esmesh too jahan dar rafte?!!!

[x - October 18, 2003 02:45 AM]

to yek ravani hasti ke moaleje at nemitavaan kard taa be haal nadideam fardi mesl e to digar aazaar bashad ... va albatte haghir

[اميد از تهران - October 18, 2003 02:36 AM]

براي روشنفكران ما دو راه براي مشهور شدن تا به حال شناخته شده است كه در واقع يك راه است گروهي به ملت گير ميدهند و ميگويند كه ملت ما نمي فهمند و هر چيزي را گواه ميگيرند كه مردم از دموكراسي و آزادي چيزي نميفهمند گروه ديگر كه در رده بالاتر سير ميكنند به دنيا هم گير ميدهند و همه را دزد و دغل معرفي ميكنند و در كل همه را يا نفهم ميبينند و يا ناجنس به هر حال در هر دوي اين حالات مسئله فقط معروف شدن است و نه چيز ديگر و خدا ميداند كه اين كشور و اين ملت بايد براي افاضات ايشان چه بهائي بپردازد. خدا به ايشان رحم كند چون ديگر دوره اين كارها تمام شده و دست اين افراد براي مردم رو شده است اگر باور نميكنيد به نظرات مردم توجه كنيد . ديگر با تحقير مردم خود كه دموكراسي را نميفهمند و يا با متهم كردن مردم جهان به دغل بازي نميتوان معروف شد پس جناب سجادي لطفا دكان خود را ببنديد

[عزیز دوردونه - October 18, 2003 01:47 AM]

به قول آقایون علمایی که آقای سجادی هم از آخور اونها البته به شکل روشنفکریش نشخوار میکنند و فحش تحویل این مردم نجیب و بدبخت میدن : در برخورد با چنین جاهلانی فقط به گفتن سلام اکتفا باید کرد

[عليرضا - October 18, 2003 01:28 AM]

جناب آقاي سجادي؛ به عنوان يك پزشك به شما توصيه مي نمايم كه به يك روانپزشك مراجعه نمائيد . چون به شكل آشكار از بيانات شما توهم، دور شدن از واقعيات و مگالوماني (خود بزرگ بيني )برداشت مي شود. برايتان از خداوند آرزوي بهبودي دارم.

[کامران کاویانی - October 18, 2003 01:16 AM]

آقای سجادی!

استدعا دارام راه حل خودتان را برای برون رفت از اوضاع نابسامان فعلی ثشریح کنید. شما نمیتوانید (و اصولا منصفانه هم نخواهد بود) که تنها منتقد مردمی باشید که اساسا آموخته های فکری و رفتاری خود را از تولیدات فکری "روشنفکرانشان" (روشنفکرانی چون شخص شما، آقای خمینی، دکثر شریعتی، مسعود احمدزاده، محمد رضا پهلوی...) اندوخته اند.

شما احتمالا اطلاع دارید که مردم بخودیخود و اتوماتیکوار پست فطرت یا فرهیخته بدنیا نمیآیند. آنچه مردم هستند و میشوند نثیجه فرآیندیست که در آن ثربیت میشوند، میآموزند و ثجربه میکنند، و این همه در سازمانها، موسسات و انسثیثوهائی صورت میگیرد که محصول ثراوشات اضحان نخبگان و روشنفکران آن جامعه میباشد.
آقای سجادی!
اگر از مردم انتظار دارید جور دیگری بیاندیشند، به عنوان یک روشنفکر مسئولیت پذیرفته، بجای تنبیه روانشناسانه آنها، تولیدات فکری نوینتان را در اختیار آنها قرار دهید تا مگر به راه راسث هدایت شوند.

با سپاس

[نكته دان - October 18, 2003 12:43 AM]

آقاى سجادى

با با كجا با اين عجله. اينقدر خون خودتو كثيف نكن. برات بده. بواسيرت پاره مى شه. مردم ديگه گول اين روشنفكر بازى ها را نمى خورند. تو هم خواهشاً دست بردار. بجان خودت راس ميگم.

[همایون گودرزی - October 18, 2003 12:32 AM]

سبز آ بی :
..........
بيا فرصتی به رنگها بدهيم .
..........................
رخصتی بيشتر به سبز ها بدهيم.
...........................
دوستانه دريابيم.
................
گمانه آسمانی کنيم.
.................
آبی شويم .
.........
دلها را به دريا بدهيم.
.....................


[بابک - October 18, 2003 12:23 AM]

آقايان، خانمها، دوستان، هموطنان
چه خبرتان است؟ مگر چه شده است که همه اينگونه شمشير از رو بسته ايد؟ به نظرات پايين نگاهي بيافکنيد. در فحش و ناسزا و توهين ، سبقت از محافظه کاران مرتجع گرفته ايد. و حتي بعضي از دوستان پيشنهاد تهيه ليست براي قلع و قمع ميکنند. مگر همين برخوردها نبود که کشور ما را به اين روز انداخته است؟ مگر همين کشت و کشتار هاي اوايل انقلاب نبود که راه دوختن دهن مخالفين را هموار کرد؟ مگر همين تکفير مخالفين نبود که استبداد را حاکم کرد. يک هموطن آمده و درست يا غلط، به حق يا نا حق نظرخود را بيان کرده است. آيا بايد به سبک "حزب فقط حزب الله" اوايل انقلاب با بد و بيراه گفتن دهنش را ببنديم؟ خدا را شکر هنوز قدرتي در دستتمان نيست والا به سبک خلخالي در جا حکم اعدامش را صادر ميکرديم.نه؟ بيطرفانه بنگريم، چه فرقي بيبن برخورد شما با نويسنده مقاله و برخورد باند ارتجاع با آقاجري دارد؟ آري فقط يک فرق است؟ شما امکانات باند مافيا را نداريد که به سياهچالش بيافکنيد. انصافا کلاه خود را قاضي کنيد. در نوشته هايتان به جاي سجادي ، آقاجري را بگذاريد و بجاي جايزه نوبل و افتخار و وطن و... اسلام و روحانيت و ارزشهاي ااسلامي و...بگذاريد. بعد مقايسه کنيد با گفته هاي باند ارتجاع. حتما از تشابه شان شگفت زده ميشويد. اين مونيتورهاکه در مقابلمان قرار دارد و اين نوشته ها را ميخوانيم آيينه اي است که ما و جامعه ما را منعکس ميکند. خوب بنگريم. با اين برخوردها آينده جامعه خود را چگونه ميبينم؟ اميدي به دموکراسي هست که همه در آن بتوانند نظر خود را آزادانه بيان کنند و کسي تکفيرش نکند؟

[امير - October 18, 2003 12:10 AM]

من معتقدم ما ايرانيان از اين نظر که براي اولين بار يک ايراني جايزه نوبل را به دست اورده بايد شاد باشيم و از اين نظر با آقاي سجادي موافق نيستم .اما با کل صحبت ايشان موافقم که :متاسفانه ما ايراني ها هميشه اهل افراط و تفريط هسثيم و در ضمن بيش از اندازه مغروريم حتي به چيزهايي که نداريم.شايد دليل اين مساله هم وجود حکومت هاي ديکتاتور از ابتداي تاريخ ايران باشدبه اين معنا که همه ي ما در درون خويش از خود يک شاه ساخته ايم که دايما آماده ي شنيدن تملق است و ازشنيدن نصيحت يا عيبجويي بيزار.همين تارخ معاصر که نگاه کنيد ميبينيد از نظر عامه :يک روز قاجار ها
يک روز پهلوي ها
و يک روز رژيم فعلي مقصر بوده يا هستند و بعد از هر تغيير مردم مي گفته اند صد رحمت به قبلي.
من منکر اشکالات اين حکومت ها نيستم اما معتقدم مقصر اصلي خود ما هستيم.اگرهموطنان عزيز اين سخن را قبول ندارند در خلوت خود و بعد هم اگر دوست داشتند در اينجا به اين سوالات پاسخ دهند:
چرا ما هميشه ديگران را مقصر مي دانيم ولي هيچ وقت و در هيچ مساله اي خود را مسوول نمي دانيم و سرزنش نمي کنيم؟
چرا هيچ وقت فکر نمي کنيم که چرا اين ناکامي ها قسمت سرزمين ماست و کشور هاي هم تراز ما کمتر با اين مشکلات روبرو هستند؟
چرا ما هميشه آمريکا يا انگليس را در ناکامي هاي خود مقصر ميدانيم؟آيا در اين کره ي خاکي نوبر تر از ايران عزيز ما وجود ندارد؟
اگر ما عاقليم چرا گول اين اجنبي ها را مي خوريم و آن هم نه يک بار بلکه ده ها بار و اگر غافليم چرا اينقدر خود ستايي ميکنيم؟
چرا آمريکايا انگليس نميتوانند ژاپن يا اروپا يا حتي هند را بد بخت کنند؟
چرا در ايران نسبتا مرفه و غير مستعمره مصدق شکست خورد اما درهمان زمان در هند فقير و مستعمره مستقيم انگليس گاندي موفق شد؟
چرا ما کم خوصله هستيم؟چرا دوست داريم وظايفمان را سر هم بندي کنيم و زود به پول برسيم؟
چرادر خيابان تحمل چراغ قرمز را نداريم و مي خواهيم از آن بگذريم؟چرا براي 5 سانتيمترپيشروي در ترافيک طاقت فرساي تهران خود و ديگران را به خطر مي اندازيم؟آيا اينها هم تقصير ناصرالدين شاه يا رضاشاه يا جمهوري اسلامي يا آمريکا يا انگليس است؟
شعار ندهيم.اول فکر کنيم.وقت براي شعار دادن زياد است

[ahmad - October 17, 2003 11:43 PM]

با سلام!
اصلا آب از سرچشمه نجس است! اينها جايزه رو دادند به شيرين كه جوگير بشه و ايرانيان هم بر طبق خلق و خوي شان جو گير تر بشوند و شيرين خانم بشود رهبر جنبش مردان و زنان مدني ايران! از همين الان دارند براي رياست جمهوري شيرين عبادي نامه جمع مي كنند و شيرين خانم هم در اولين اظهار نظرها قول آزادي رون آراد را داده ...
آقاي سجادي! يه جورايي دفتر سيار خاتمي در نيويورك شده ايد ...در عين حال كه به نظريات معتدل شما احترام مي گذارم ولي توجه شما را به اين نكته هم جلب مي كنم كه اصولا دوران خاتمي ها هم گذشته است ...پيچيدگي هاي بن بست سياسي در ايران بسيار عميق است

[سيد محمد امين - October 17, 2003 11:37 PM]

اگر بخواهیم مقاله آقای سجادی را به زبان دوستانی که بیشتر از همه از آن رنجیده اند ترجمه کنیم، باید بگوییم مردم ایران از یک گرسنگی تاریخی برای دریافت یک خوراک مناسب که حس افتخار آنها را زنده کند رنج می برند، اما هر غذایی که بر می گزینند در نهایت متوجه می شوند «آدامس» بوده است! از همین رو مدتی آن را می جوند و وقتی «شیرینی» اش تمام شد با بیرحمی تف اش می کنند. نمونه محمدرضا پهلوی، روح الله خمینی، و محمد خاتمی پیش روی ماست. خب آقای سجادی خواسته است هشداری به سرکار خانم «شیرین عبادی» بدهد که گول این دهان گشاد گرسنه ی افتخارات تاریخی را نخورند، که خوشبختانه بنا به ذکاوت زنانه، ایشان این موضوع را از پیش تشخیص داده اند، و از این سنخ گفتارها که «این جایزه را به ملتم تقدیم می کنم» را نفرموده اند، و بدرستی دریافته اند که این جایزه افتخار ملی نیست بلکه یک افتخار بسیار بزرگ برای شخص ایشان است، و کارمایه ای است برای ادامه تلاشهای سابقشان در زمینه حقوق بشر.
البته می توان با بسیاری از دیگر نکات کاملا «حاشیه ای» که داریوش سجادی در مقاله اش آورده مخالف بود ولی همچنان با این نکته ی اصلی مقاله ی او موافق بود. مثلا آیت الله خمینی و دکتر شریعتی را هم می توان با چوب خودشیفتگی بیمارگونه راند، اما سجادی آنها را بطور کاملا سلیقه ای جدا از این بیماری تاریخی، یا حتی شفادهنده آن می داند! این موارد که چندان مستند هم نشده اند، گویا تنها برای عصبانی کردن بیشتر مخاطبان و نظر دهندگان و جمع کردن «کیس» های بیشتر از خودشیفتگی و انتقادناپذیری به عنوان شواهد نظریه ی او بکار رفته اند، و متاسفانه دوستان بسیاری دانه را دیده اند و دام را ندیده اند و خود با تمام مخالفتشان، مؤید نظریه او شده اند.
اما داریوش سجادی تا حدودی خود نیز در دریافت این دشنامها مقصر است. او باید رسانه (Medium) را بشناسد، و بداند همچنان که در اتوبوس نمی توان بحث فلسفی راه انداخت، سایت خبرنامه هم جای اظهار فضلهای آکادمیک نیست. آن هم این نوع مقاله که در آن تنها ظاهری آکادمیک برای پوشاندن تعدادی گزاره غیر مستند و سلیقه ای به کار رفته، و گذشته از لذت ذهنیی که در بعضی تازه فضلای اسنوبیست ایجاد می کند، تنها قصد از بکار بردن آن مرعوب کردن خواننده عادی است. اینجاست که یک موقعیت طنزآلود پیش می آید، خواننده عادی می پندارد به زبان غریبه ای به او فحاشی شده است، و طبیعی است که عکس العمل نشان بدهد. البته این سبک از نوشتن حتی اختراع آقای سجادی نیست و شاید ریشه یابی آن دشوار باشد، شاید از همان راه نو و اکبر گنجی، شاید هم از جلال آل احمد نشأت بگیرد، ولی نمونه های امروزی آن کم نیستند، و تنها به عنوان مثال از همین خبرنامه: نیما راشدان، پیام فضلی نژاد و مجید محمدی همچنان به آن وفادارند.

[مزدک - October 17, 2003 11:30 PM]

کسانی را که به نحوی از این رژیم جنایتکار بهرطریقی ستایش و حمایت می کننذ راسناسائی کنید.الان بایدسازماندهی کرد وبفکر تدارک قیامه مردمی برضد این جنایتکاران بود.

[Ashkan - October 17, 2003 09:58 PM]

Geeram ke hameh harfaat dar mored NARCISSIM o sinos o cosinus dorst. valy akheh "khayeh mal" deegeh chera meery dar e koon khomainy o shareeyaty o sayer arazel o obash be goor raftaro liss meezany. ageh ina ro nagy, khialet rahat heech kasi narahat nemesheh ke dar mored NARCISSIM o cotanjant zaveeyeh alpha kossher sar ham meekony

[Amir Mohammad Asghari - October 17, 2003 09:47 PM]

I just can feel sorry for anyone who says Khomeini has had positive effects in anyway

[saeed koshyaree - October 17, 2003 09:01 PM]

این را هم بخوانید.امامی کاشانی در نماز جمعه تهران:قدر اینکه در جمهوری اسلامی متولد شدید را بدانید.

[ع.ت - October 17, 2003 07:59 PM]

سجادي عزیز از خزعبلات این کوته فکران غم نخورید. بزودی این جرثومه های فساد را به درک واصل می کنیم. ع.ت

[Ghased - October 17, 2003 07:53 PM]

اخبار پيک ايران
بيانيه‌ي اعتراض به برخي از موضع‌گيري‌ها در قبال اعطاي جايزه‌ي نوبل به عبادي در نماز جمعه‌ي قم قرائت شد

در نماز جمعه‌ي امروز قم، بيانيه‌اي درباره‌ي اعطاي جايزه‌ي صلح نوبل به عبادي و موضع‌گيري‌هاي پيرامون آن قرائت شد.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران، در اين بيانيه با عنوان “ هر دم از اين باغ، بري مي‌رسد“ آمده است: ‌استكبار جهاني و دشمنان كينه‌توز و قسم‌خورده‌ي اسلام و انقلاب اسلامي كه از تمام ابزارها و عناوين جهاني همچون سازمان به اصطلاح حقوق بشر، شوراي امنيت، سازمان ملل و ..در جهت مقابله با اسلام و به‌ويژه انقلاب اسلامي ايران، استفاده‌ي سوء كرده‌اند، اين بار نيز از جايزه‌ي نوبل به عنوان ابزاري براي ستيز با اسلام استفاده كرده و آن را به عنصري كه بارزترين مشخصه‌اش، تضعيف احكام اسلام،‌ ترجيح قانون دوران ستمشاهي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران (خونبهاي صدها هزار شهيد) و هماهنگي با اهداف كفر جهاني است، اعطا كرده كه البته اين جاي تعجب نيست، چون دشمنان اسلام و در رأس آن سردمداران جنايت‌پيشه‌ي آمريكا در ادامه‌ي توطئه‌ها و تبليغاتشان از اين عناوين و عناصر معلوم‌الحال همه‌گونه بهره‌برداري مي‌كنند.
در ادامه‌ي‌ اين بيانيه ابراز عقيده شده است: اما جاي تعجب و تاسف بسيار از آن است كه عده‌اي از دولتمردان نظامي كه از خونهاي بهترين فرزندان اين مرز و بوم به موقعيت رسيده‌اند، با وجود مواضع صريح و شفاف رياست محترم جمهوري اسلامي ايران، هم‌چنين جمع كثيري از نمايندگان مجلس، با ناديده‌گرفتن اعتقادات مردم متديني كه با راي آنها به كرسي مجلس شوراي اسلامي تكيه زده‌اند، به حمايت و تجليل از اين حركت موذيانه‌ي دشمن اقدام كرده و اين ابتذال را سند افتخار مي‌دانند، لذا نمازگزاران جمعه‌ي شهر خون و قيام، انزجار و اعتراض شديدشان را از نمايندگاني كه تريبون مقدس مجلس را وسيله‌ي چنين بهره‌برداري دشمن‌پسندي كرده‌اند، اعلام مي‌دارند.
بر اساس نمابر ارسالي، نمازگزاران حاضر با تكبير و شعارهاي “مرگ بر سازشكار“، مفاد اين بيانيه را تاييد كرده‌اند.



[سخن - October 17, 2003 07:27 PM]

جناب سجادي . با سلام
چون چند روز قبل در زمينه بحث خودشيفتگي مطلبي خوانده بودم لذا خيلي دنبال چنين مطلبي بودم .
مي خواهم بگويم شايد اگر مي بينيد در اين زمينه خاص چنين خود شيفته شده ايم اين يک مکانيسم دفاعي است در برابر فشارهايي که افراد احساس مي کنند امروز در جامعه ايجاد شده است . يعني مي خواهيم به اين وسيله بگوييم که يک جريان چگونه مي تواند افراد جامعه را دچار شعف نمايد . ضمن اينکه موضوع خود شيفتگي را که نقطه مقابل واقع گرايي است در موردمردممان قبول دارم .

[Habib Fakhrai - October 17, 2003 06:11 PM]

Dear Mr. Sajadi:

I have read your articles regarding the Nobel Peace Prize and Ms. Shirin Ebadi. What I find in your article is a lack of understanding of the purpose and the process for giving this prize and why it is important for Iranians all over to have one of their fellow citizens as a recipient of this prize.

The Nobel Peace Committee always has used this prize to speed up processes that result in lowering of human suffering. For example, they gave the prize to Nelson Mandela and F.W. de Clerk. I have seen many Iranians who are upset over Ms. Ebadi’s prize mentioning de Clerk to belittle this prize. For us Iranians who believe a person born in a family can not have different political views, or once a position is reached, whether right or wrong, it is chiseled in stone and one can not ever change it, giving a prize to de Clerk was a big crime.

However, when we look carefully at the roles that the Nobel Peace Committee and de Clerk played, it becomes obvious that this was a wise choice. de Clerk and Mandela jointly dismantled apartheid in South Africa. I know that you will argue that the conditions were ripe for this action. But under the best conditions if someone does not seize the moment, the opportunity is lost. For example our nation has struggled for democracy for over a hundred years and has had many opportunity to achieve this goal. But our history is the proof that these opportunities have always been wasted.

The aim of the Nobel Peace Committee in the past has been to strengthen the movements toward democracy and encourage those who give of themselves and sacrifice to achieve it. All we have to do is study the circumstances around each bestowment of the prize through out its history. In the case of de Clerk and Mandela, it speeded up the process of dismantling apartheid by strengthening the voice of Nelson Mandela as well as giving enough clout to withstand the pressure from his right wing party.

This year, by giving the Peace Prize to Ms. Ebadi, the committee has given voice to those who are struggling for freedom and democracy in Iran. It has send the message to prisoners of conscience that their voices are being heard, and it has send the message to the executioners that their actions will be exposed to the eyes of the world. All Iranians who value democracy should rejoice for this event.

Respectfully,

Habib Fakhrai

[Javad - October 17, 2003 06:00 PM]

SHAME ON YOU MR. SAJEDI.Mr.KAMENEI IS PROUD OF YOU. YOU ARE ONE OF HIS GOOD SERVANT.

[Ahmad - October 17, 2003 05:56 PM]

SHAME ON YOU MR. SAJADI.

[صبا - October 17, 2003 05:09 PM]

اين آقاي سجادي عشق عجيبي به معروف شدن دارد و مانند اكوان ديو هر چه مردم گويند خلاف آن كند. اين هم البته شايد راهي براي كسب شهرت باشد. بيچاره روشنفكران اينچنيني علي الخصوص دورافتاده از وطن

[صبا - October 17, 2003 05:09 PM]

اين آقاي سجادي عشق عجيبي به معروف شدن دارد و مانند اكوان ديو هر چه مردم گويند آن كند. اين هم البته شايد راهي براي كسب شهرت باشد. بيچاره روشنفكران اينچنيني علي الخصوص دورافتاده از وطن

[سياوشان - October 17, 2003 04:52 PM]

سجادي
بعد از اين آخر من با تو چه كنم
اي بيخبر بكوش كه صاحب خبر شوي

تاراهرو نباشي كي راهبر شوي

در مكتب حقايق پيش اديب عشق
هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي
نمي دانم چه كنم كه هر وقت كه اول بار بر آيكون اينترنت كليك مي كنم اين مقاله تو پيداو آشكار مي شود ومرا سخت پريشان مي سازدو كلمات حكيم گونه ات در جلوي ديدگانم به رژه مي روند شايد دكتري نيز باشي تا مرا مداوايم كني تا ديگر سراغت نيايم اميدوارم در چند روز آينده مشكلم را با تو حل كنم
بعد اظهر جمعه مرا نيز بر باد بادي يك حساسيت عجيبي در ذهنم ساخته اي نمنيدانم چرا ان تحمل را ندارم بتوانم اين دو مقاله ات را تا به آخر تمام كنم و مدام روحم مراوادار به نوشتن مي كند
آخر تو زچه مردماني ..عجيب.. فكرنكنم تا كنون ترانه اي ياآهنگي شادگوش فراداده اي شايد ان را حرام بداني وفقط اين هم در جايي اتفاقي شنيده اي
((زن ايرونی تو دنيا بهترينه!
اون گل سرسبد مشرق زمينه!
...
خوشگله ! با نمکه!))
نمي دانم با تو چگونه بايد سخن گفت جامعه شناس فرزانه يك ترانه راسند حقانيت خود قرار دادي نمي دانم ترانه هاي ملل ديگر نيز گوش داده اي يا نه و ديگر شاعران دنيا را نيز مي شناسي و ترانه هاي ملل ديگران نيز چنين گويند مي تواني برايم بگويي كه درباره عشق وزندگي وبهارچه مي گويند درباره دشتهايشان باغهايشان گلهاي دلشان يا بازوان سپيد ونرم دختران زيبايشان چه مي سرايند و يا چگونه شرم حياو ملاحت گونه هاي داغ پري گونه دختران سرزمينشان را وصف مي كنند چگونه از كمان ابروي آنان چشمان افسونگرشان ...... بسيار دانم واينجا نگويم تا كنون زعشق چه داني وزحلاوت شادي دل يعني
بخواهي نابت كني يك ترانه اي زدلبران را سند شناخت جامعه شناسي خود و ديگران قرار دهي بهتر مي دانم چند زماني به دانشگاههاي معتبر آنجا روي ومغزت را مقداري تطهير كني ....
نمي دانم زماني را كه عروس كاخ واكينگهام انگليس همسر پيشين پرنس چارلز خانم. دايانا در تصادف رانندگي جانش رازدست داد ياد داري ميلياردهانفر رادر جهان غمگين خويشتن ساخت يك ميليارد نفر به طور مستقيم از ماهواره و اين جعبه جادويي در عزايش شريك و غمگين شدند جامعه شناس بعد از اينم يا شايد نداني كه در مرگ مادرترزا جهاني به غم نشست شايد اين گونه دلها را نيز از ديد خود چه بداني
شايد جهاني از نظر مار بسران عربي سندرم و عصبيت همراه داشتند گرچه از نظر آنان سرور زنان عالم فقط وفقط يك دختركي عربي است نام فاطمه وبقيه زنان و مردان عالم نوكراويند وكنيز وغلام دم خانه اش

نميدانم تا كنون چند كشور سفر نموده اي واز مردمانشان درباره خوش تيپ ترين و خوش پوش ترين ها سوال پرسيدي و به چنين كشف مهمي رسيدي ما مردمان كجا ادعاي خوش پوشترين خوش تيپترين جهان نموده ايم مي تواني چندين مقاله مهمت رادرباره طرز فكر و ذهن لباس وفرهنگ وآداب ورسوم ملل جشنها ترانه ها غذاها و.. ملل بيان نمايي تا بدانيم كدام ملت از فرهمگ خود جشنهاي خود ترانه هاي پيشينشان و...... به بدي و دشنام ياد نموده است كه ما چنين كنيم مي داني ملت چين نيز جشنهاي باستاني وكهن خود را ارج وقدر مي نهند ياملت كهن هند نيز همچنين بر رسوم خود پايبندند وهنوز نيز ملت ژاپن نيز اينچنين برلآنچه دارند مفتخرند بهتر است به انگلستان نيز سري بزني
و
بيان نمودي
(( مائيم که از خاک بر افلاک رسانديم
خاک عرب از شرق به اقصی گذرانديم
دريای شمالی را بر شرق نشانديم
وز بحر جنوبی به فلک گرد فشانديم))
مي تواني برايمان بازگونمايي كدام ملت وكهن دنيا همچون چين وهند وژاپن وانگليس وفرانسه وژرمن و....خود خويشتن را تحقير مي نمايد كه ما چنين كنيم انتنظاري بس حقير وكوچك است كه ملتها گذشته خود را در طول تاريخ حقير شمرند
بهتر است مقداري اشعار شكسپير را بخواني يا شعراي بزرگ اروپا و مشرق زمين برو زگاندي ياد بگير ز فردوسي ز حافظ و...
برايم اين شعر را تفسيري كن كه من بس بسيار با تومشكل دارم امروز
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندوش بخشم سمر قند وبخارارا

اي صبا كر بگذري بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاك آن وادي مشكين نفس

آنان كه مارا به ديده حقارت مي نگرند از سر فهم اندك خود قرنها منتظر آن سيد گمشده اند وشمشير خونينش را مصلح وموعود جهاني مي خوانند

[ Delavar Mahsa - October 17, 2003 04:15 PM]

Jenabe aghaye Sajadi,
Magheletan ra khandam. Ghabl az pardakhtan be An az shoma souali dashtam ke intezar daram sadeghane be An javab dahid:

Aya shoma ba hokomate jomhorye eslami hamkari darid?

In soual ra bekhatere takhta'e kardane shoma nist ke tarh mikonam. Bal az injahat ast bedanim "ma kyanim" ke ba ham sohbat mikonim.

Ba sepas

[abdi - October 17, 2003 04:08 PM]

in adam fekr mikone hame khar hastan va hichi nemifahman va mitoone ba baaftan asemoon be rismoon jalbe tavajoh kone? ishan dorost mesle shariatmadari kayhan hastan

[irani - October 17, 2003 03:29 PM]

aghie sajadi

dar maraseme esteghbale khanome shirine ebadi jamiati dar hodoode 20-30 hezar nafar sherkat kardand dar halike tehran 12 milion jamiat darad. Banabarin fekr mikonam eghragh dar zamineie khoshhalie hysterice mardom az in amr nabaiad kard.

inke mardome iran garaieshe ziadi be ghahremansazi va shakhsiatparasti darand chizist ke be sadegi nemitavan anra enkar kard. Nemoonehaie anra ma dar tarikheman ziad didehim. Amma baiad did ellate in amr chist. Serfe ezhare moshkel dardi ro dava nemikonad. Be nazare man in amr risheh dar estebdade bi haddo hasr dar tarikhe iran darad. Dar keshvari ke mardom emkane tabadole azadaneie afkar va andishe ro nadashteh bashand tanha barkhi afrad ghader khahand bood ba etteka be eradeie azime khodeshoon be darajeii az roshde fardi beresand ke toodeie mardom anha ra olgooie khod gharar midahand. Agar dar yek keshvar forsathaie barabare roshd dar kenare javve azadie andishe va tabadole afkar vojood dashte bashad afrad dar an keshvar be darajeii az roshd khahand resid ke digar ghahremansazi nakhahand kard zira anha khod haryek tabdil be yek ghahreman mishavand.

nokteie digar inke roshanfekrane ma ham dar in zamine bitaghsir nistand. Be kar bordane zabane pichideh komaki be agah shodane mardom nemikonad va tanha mitavand hesse momtaz boodane nevisandeh ra erza konad.

[پولاد همايوني - October 17, 2003 02:48 PM]

آقاي سجادي مبلغ تئوري شبان رمگي است

مقاله ای كه سايت گويا حاضر نشد آن را در كنار مقاله آقای سجادی منتشر كند.

سايت محترم گويا كه يكی از پر بيننده ترين وب سايت های اينترنتی است، با گذاشتن پی در پی مقالات هواداران جمهوری اسلامی موجب دو بر خورد منفی و مثبت می شود. مثبت آن اين است كه دست آنها را رو می كند و ماهيت انديشه ا شان را روی غربال می ريزد و منفی آن اينست كه موجب شبهاتی در روح دمكراتيك خود می شود. بويژه هنگامی كه سخن مخالف را بازتاب ندهد. خوانندگان گويا نيز بايد اين روامداری را داشته باشند كه هم مفاله سجادی را در اينجا ببينند و هم ما علی جوادی كه روی ديگر سكه افراط است.

و اما آفای سجادی. گويا ايشان هم مانند ديگر هواداران جمهوری اسلامی چشم ديدن اينكه زنی ايرانی به عنوان نماد صلح و دمكراسی به جهانيان معرفی بشود را ندارند. ايشان با درهم آميزی دوغ و دوشاب و با لحنی شبان منشانه ، به شيرين عبادی پند می دهد كه فريب شادی مردم ايران را نخورد. به زعم ايشان ، اينها مردمانی خودشيفته و خودپسند هستند كه اعتمادی بر آنان نيست. همين پند ها را ما پيشتر از زبان بازجوی اوين ( حسين شريعتمداری ) و در كيهان تهران خوانده ايم.

آقای سجادی يك صفحه فلسفه های بی سر و ته به هم می بافد ، تا به ما ثابت كند كه مردم ايران در طول تاريخ خود مردمی خنثی بوده اند كه زير علم فدرت سينه زده اند و پس از اينكه آن قدرت ضعيف شده ، زير همه چيز زده اند. و شگفتا كه پس از آن شريعتی و خمينی را به عنوان نمادهای مقاومت و استقلال می ستايد و از ما هم می خواهد كه مثل او شيفته و رمه ی اين دو شبان شويم. گوسفند بودن خوب است اما گوسفند عبادی شدن خوب نيست. او به همين سادگی به مردم توهين می كند. اينكه سجادی تئوری های كشككی خود را در لفافه های روانشناسی كودكانه و پس مانده ی قرن گذشته می پيچد، مشكل او را حل نمی كند.

آفای سجادی معتقد است كه شريعتی و خمينی شخصيت گمشده ی مردم ايران را به آنان بازگرداندند. و بعد هم جنگ و سفارتخانه گيری را مثال می زند. غافل از اينكه آقای شريعتی ( كه به هر حال حسابش از خمينی جداست ، چرا كه دستور كشتن كسی را نداد) با تلاش خود برای پيوند زدن مذهب با مدرنيته باعث تقويت يك چهره ی بنيادگرا از مذهب و نابودی مدرنيتت شد. تمامی جريانات بنيادگرای مذهبی كه رنگ لعاب سوسياليستی هم به تئوری های خود می زدند و برای رسيدن به هدف از راه ههای خشونت آميز استفاده می كردند، سرشان در آخور انديشه های آقای شريعتی بود و هست. بسياری از جوانان لشگر خمينی از انديشه های شريعتی الهام گرفته بودند. حتی شخصيتی مثل جلال آل احمد هم با انديشه های شريعتی بود كه به فضل الله نوری رسيد و او را بزرگترين شهيد تاريخ اسلام و ايران معرفی كرد. اين دو تن هواداران پروپاقرص تفكر شبان رمگی بودند. خمينی كه ديگر نورعلی نور بود . ايشان از كسانی بود كه با همكاری اركستر رسانه های غربی و مديحه گويانی مثل حجازی به خود شخصيتی كاريسماتيك ( فره مند) داده بود و اين شخصيت آن چنان خودشيفته و خودخواه بود كه ادعای رهبری جهان را در سر می پروراند. ايشان نه تنها هيچ شخصيتی به مردم ايران ندادند كه شخصيت انسان ايرانی را در جهان چنان خراب كردند كه بسياری از ايرانيان ننگ داشتند بگويند ايرانی هستند. اين مردم ايران نبودند كه تروريسم و بنيادگرايی را به جهانيان عرضه داشتند. اين مردم ايران نبودند كه دستور اعدام ، قصاص، دست بری و چشم در آوردن را صادر كردند. اين مردم ايران نبودند كه به جهان اعلام جنگ و جهاد دادند.

به راستی آقای سجادی از چه چيزی دفاع می كنيد. در جسد مرده ی كدام افتخار حكومت اسلامی می دميد. بخشی از مردم ايران در درون و بيرون مرزها توسط سربازان گوش به فرمان امام ترور شدند ، تا شايد جلوی اعتراضاتشان را بگيرند. آنها موفق نشدند. اكنون گويا جمهوری اسلامی فرستادگان بورسيه ای خود را واداشته است تا با قلم های زهرآگين و مزدبگير مردم را ترور كنند؟ جمهوری اسلامی در كدام عرصه صاحب ذره ای آبرو است كه شما از آن دفاع می كنيد و بر مردم ايران می تازيد؟ نام ببريد؟

آقای سجادی مردم تشنه آزادی هستند. مردم از دست موعظه های اخلاقی « پشت پرده آن كار ديگر می كنند » ها خسته و دلزده شده اند. در دوره همين آقای خاتمی كه برايش سينه پاره می كنيد، بيشترين سانسورها اعمال شده، بيشترين قتل های و اعدام ها صورت گرفته ، همين سال گذشته چهارصد نفر در ايران اعدام شده اند.رشوه خواری و فساد آن چنان است كه در تاريخ ايران نظير نداشته است. حتی پسران رفسنجانی در دوره پدرشان اين همه دزدی نكردند كه در دوره خاتمی كرده اند.

كارنامه اين جمهوری آن چنان سياه است كه تلاش امثال شما و آقای بابك داد و حسين شريعتمداری برای نجات آن آب در هاون كوبيدن است.

جايزه صلح نوبل كام مردم ايران را بسيار شيرين كرده است ، شما بايد اين حقيقت تلخ را باور كنيد. جهانيان هم فهميده اند كه مردم جمهوری اسلامی را نمی خواهند. مردم نه در خوابند و نه فريفته شده اند و نه خودشيفته اند. هيچگاه در تاريخ ايران مردم اينگونه بيدار و هشيار نبوده اند. آنها می خواهند خود را از زير بار بختك خرافات و سنت های پسمانده و حاكميت آخوندی رها كنند. خواسته هايشان شفاف و روشن است : نيست باد سنت شبان رمه گی. زنده باد دمكراسی و آزادی.

[مجيد - October 17, 2003 02:38 PM]

من نخست از مقاله آقای سجادی ناراحت شدم اما با خواندن نظرات هموطنان نظر ايشان تا حدود زِيادی برای من اثبات شد. جدا که ما تا دموکراسی چقدر فاصله داريم. من روز به روز بيشتر به اين جمله ايمان می آورم که " حکومتی بر سر کار باقی می ماند که مردم لايق آنند ". ما لياقت حکومتی بهتر از اين رو نداريم.

[علي حيدري - October 17, 2003 01:39 PM]

کار پاکان را قياس از خود مگير
خيلي خوشحال هستم که بالاخره بعد از مدتها داريوش سجادي بالاخره خط خودش را روشن کرد و به کسانِي مانند من امکان داد که تمايل سياسي ايشان را بفهمم و اين را مرهون سه مقاله (صانعان جام زهر!,نوبل شوم , تبعات نوبل ) ايشان هستم .
.البته در دموکراسي هر کسي ميتواند طرفدار هر فکر و عقيده و گروهي باشد و مهمتر اين است که بتواند به آزادي آن را ابراز کند (که اين خيلي بستگي به مکان دارد ,بعنوان مثال داريوش سجادي و امثالهم در امريکا به خاطر ضد بودن با دولت و سيستم آن محاکمه و زنداني و شکنجه نميشوند در حالي که در رژيم ايران اتفاق ميافتد بنابراين آقاي داريوش سجادي بايد کمي هم متشکر از اين غرب که از آن تنفر دارد باشد ) .
آنچه براي ملت مهم است اين است که بداند که خط و تمايلي کساني که خود را OPINION LEADRE ميدانند چيست . چون اين يکي از اصول ابتدايي جامعه پيشرفته و دموکراتيک است . امري که ايشان تاکنون از آن طفره رفته بود .
اما در مورد اين 3 مقاله گفته ها زياد است و هموطنان نيز نظرهاي گوناگوني را داده اند که اکثرا در مخالفت با عقيده ايشان است .
اما2 نکته اساسي است که در اين مقاله ها بايد مد نظر قرار گيرند :
1-نکته مهم اول قياسي است که ايشان, عمدا يا سهوا, بين حکومتها و اشخاص انجام ميدهد: حکومت مصدق و اين حکومت ( ....همچنين واشنگتن بعد از تجربه سنگين کودتای 28 مرداد سال 32 به اندازه کافی از حماقت سياسی پيشين اش درس گرفته تا مجدداً خود را با حکومتی که همچون مصدق برخوردار از مشروعيت و محبوبيت است، درگير نکند- صانعان جام زهر-گويا . (
قياس بين شريعتی و خمينی (شريعتی در مقام ايدئولوگ و آيت الله خمينی در کسوت رهبری انقلاب اسلامی، شاخص ترين چهره هائی بودند که توفيق آنرا يافتند در نظر و عمل رسوبات سولفاته شده چنين نابهنجاری شخصيتی را با پمپ کردن خود باوری تاريخی و اعاده اعتماد بنفس ملی زدوده و با استخراج از بطن هويت ملی و مذهبی و منابع فرهنگ بومی ايرانيان، شخصيت بهنجار ايرانی را بازتوليد نمايند و موجبات باليدن ايشان به هويت مستقلشان در مقابل تمدن غربی را فراهم آورند- نوبل شوم! –گويا)
با توجه به بافت سياسي مصدق و بانيان اين حکومت از هر لحاظ از انصاف بدور است که محبوبيت حکومت مصدق را همتاي اين حکومت بگذاريم . شرح تفاوتهاي دولت مصدق و اين حکومت را بعهده خوانندگان ميگذارم فقط به اين اکتفا ميکنم که دوران حکومت مصدق زنداني براي تفتيش عقايد وجود نداشت.
از طرف ديگر فکر نميکنم که نه روح دکتر شريعتي و نه روح خميني راضي باشند که بين آنها تشابهي انجام گيرد, تاييد اين مطلب را از رفتار خميني در مورد دکتر شريعتي ميتوان دريافت , در زمان حياتش علاوه براينکه حتي يک اشاره نقش دکتر در انقلاب نکرد کتبهاي دکتر (که آقاي سجادي به فروش آنها ميالند) نيز در سالهاي 65-68 از کتابفروشيها جمع آوري شد (شايد حافظه آقاي سجادي در اين مورد کم باشد).
کمال بي انصافي است تشابه بين فردي که هيچ احساسي براي وطن ندارد (مصاحبه خميني هنگام برگشت به ايران) ودکتر شريعتي, کسي که مقاله دکتر را در مورد نوروز خوانده باشد حرف من را درک خواهد کرد.). شايد براي همين بي احساسي خميني بود که ايران وايراني به نابودي کشانده شده اند. از انصاف و از وجدان بدور است که آقاي سجادي براي اهف خود از دکتر مايه بگذارد . تشابه ميان خميني که دستش به خون جوانان آلوده است (حکم اعدام زندانيان 67 – خاطرات منتظري) و دکتر, حداکثر ظلمي است که در مورد دکتر ميتوان کرد.
ادامه مطلب را در قسمت بعد

[shangool - October 17, 2003 01:24 PM]

heyf az chand daghigheh vaght keh baraye khandaneh maghaleh jenabeh SAJJADDI sarf kardam

[Gharb-Zadeh - October 17, 2003 01:17 PM]

Ba meiarhaye shoma man yek ghaeb-zadeh hastam ,,jenabe sajady shomara motaham mikonam ke ARAB-Zadeh hastin,, hala be man begoo chera bein gharb va ARAB ,,arabzadegy ra entekhab kardy???!!

[دكتر حامد مهدوي - October 17, 2003 01:07 PM]

جناب آقاي سجادي
اظهارنظرهاي ارائه شده از سوي خوانندگان در ذيل مقاله سخيف و تاسف انگيز جناعالي نشانه امميدوار كننده اي از بالا رفتن شناخت و ادراك سياسي هموطنان ماست و بدين لحاظ ترهات روح بيمار شما چندان هم بي خاصيت نيست.

[khodshifteye mahjur - October 17, 2003 12:49 PM]

Sajjadie- Sajjadie hemayatat mikonim
chuuube kolofti ra tu matatat mikonim
(Ommate hamishe dar sahne)

[سياوشان - October 17, 2003 12:46 PM]

سجادي بعد از اينم عاقل فرزانه
عجب روزي بدي بود اين شب جمعه مرا حالمرا حسابي گرفتي چند روزي با خود خوش بودم به دانشگاه رفته بودم در كلاسي وبعد در كلاسي در جايي ديگر اين دو روز هفته ام را درفكر اين مقاله بد سپري شد واما ديشب بسيار پريشان تو چه داني كه من در خوابي چها ديدم عجب خوابي نباد بر تو تن نازت نازنين نازنازان و نباد بر ديگران اين چنين خوابهايي خوابهايي ديدم بس عجيب مارها وعقربها مي ديدم مي ديدم ومن اسير در گوشه اي يك موجود چهارپايي بس زشت وكثيف و زننده با چشماني بس خونين وبا گردني فراخ چون الا... و زباني بس بزرگ وشكمي چندان درشت شبيه بشكه هاي نفت ودندانهاي بس تيز وبرنده چون چافوي چاقوكشان ودمي بس سياه چون شلاق ووبر سرش نيز شالي سياه و زننده عجيب بسته بود عجب شالي اما بعد ديدم آنكه شال نيست بلكه افعي است لم داده برسرش ومن فقط در گوشه اي ايستاده بودم لرزان وترسان ووحشت زده و او نعره ميزد وخون مي خواست وخون ...
وآن افعي ديگر بر زمين آنجامي چرخيد ومن ناگه ديدم اين افعي چقدر شبيه كوسه دريايي است و اثر نيش ودندانهاي زهر آگينش بر روي آن دخمه تماما پيدا بود ومن به دنبال راهي نجات و فرار نه براي آزادي و رسيدن به باغ طوبي فقط وفقط نجات ورهايي از آن زندان... درگوشها پنجره اي كوچك بود ومن آز آنجا بيرون را نگريستم وانجا در بيابان خشك وبي آب وعلفي ام نه رودي نه زندگي نهشوقي واميدي مشخص بود روزگاري آنجا آبادگاني بوده است بس بزرگ وبرين .... من در آن هنگام چندان به دنبال گل وسنبل وباغ وبهشت نبودم فكر نكن به دنبال آزادي بودم فكر مكن جايي مانند آمريكا مي خواستم يابدنبال بهشت بريني و يا باغهاي خرم وسر سبزي بودم ودر كنارم حوري وپريان نه فقط مي خواستم خود را از آن ديو ستران نجااتي دهم وآنان را از خود دور كنم و بهمان بيابان نيز راضي آخر چه كنم دروغ نگويم چندان من در آن دخمه نيز به كاسه آبي وتكه ناني نيز راضي بودم من كه آنجا سپيد رودي خروشان رانمي خواستم من به مقداري نور وهوا نيز تمنا داشتم من فقط مقداري كمي رهايي مي خواستم كمي نان و غذا نيز راضي من كهروغن زرد نميخواستم من كه آنجا شيفته نبودم نميد انم شيفتگي ديوانگي نه نبودم نمي دانم شايد آنجااوين بود و شيفتگان ولايت بودند آنجا يا شايد زيرزمين مسجد جمكران بودو آنان خدمه و ياران ,شمشيركشان آقا سيد فراري وياشايد علائم ونشانه هاي ظهور آن سيد فراري بودو درخوابي كبير برمن وحي شده بود ومن لازم بوده به همگان اعلام كنم نزديكي ظهور را آخر ميداني هر كس علائم ظهور رادرك كند بايد بر همگان اعلام نمايد ... يا شايد جماران بود وروح پر فتوح آن پير جماراني كبير از بهشت عربي بر من ظاهر شده بود نه حدس دروغ نزنم اختمالا آنجا بيت رهبري... نمي دانم و يا......

ومن بيدار شدم ونفسي عميق بكشيدم عجيب بود بس عجيب... ناگه ديدم بر دستم نوشته شده بود
: كربلاي حسيني آماده ايم آماده

[دکتر محمد علی مهرآسا - October 17, 2003 12:17 PM]

آقای سید داریوش سجادی این دومین بار است که با شمای مفتون ولایت فقیه و شیفته ی اسلام عرب بیابانی سرشاخ میشوم. من گاه به گاه مقداری از یک مقاله ی شما را می خوانم و نه بیشتر زیرا انشایت خسته کننده است.از سخنان شما چنین مستفاد میشود که شما یک بچه آخوند دبش و یک نیمچه آخوندید. خیلی سعی میکنید که نشان دهید از مقولات روانشناختی و جامعه شناسی بهره ای فراوان دارید؛ اما طرز اندیشه تان به شدت ملائی است و هر گونه کوششی که برای رفع و رجوع آن به خرج میدهید، ره به جائی نمی برد. هم انشایتان آخوندی است و هم سیمایتان آخوندی بود که مزورانه ریش را زدید واکنون به کسوت عسکراولادی و بادامچیان درآمده اید. شما از مأموران حکومت آخوندی در امریکا هستید و این را به روشنی از لابلای سطر سطر نوشتارهای حضرتتان می توان فهمید و استخراج کرد.
اگر سخن شما درست باشد و ایرانی خودشیفته باشد که نیست، باید به او زها زه گفت که از تعصب کور جاهلیت عربی اسلامی بریده و به خویشتن خویش رسیده و با خود پیوند بسته است.من آرزو میکردم و آرزو میکنم که ایرانی خودشیفته باشد تا عرب شیفه، محمد شیفته و امام زمان شیفته. زیرا خود شیفتگی دستکم در آخر به خود شناسی میرسد. ولی عرب شیفتگی و محمد و امام شیفتگی به جهالت و عقبماندگی و سرانجام مانند تمام متعصبان این رشته به جهالت محض منتی میشود؛ که حاصلش همین عقبماندگی و فقر فرهنگی و اجتماعی و مالی در جوامع اسلامی است.پول نفت را سوا کن و ببین مسلمانان چه یرای عرضه دارند؟
آری ما نه به قول آل احمد و شریعتی مراد و مرشد شما،غرب زده ایم و نه به قول سرور و مقتدایت امام لعنت خامنه ای مفتون تمدن غرب. ما عرب زده ایم ما اسلامزده ایم ما آخوندزده ایم و ما گرفتار بلای شریعتزده ایم.
آقای سجادی ی شیفته ی عرب و امام و عبا و آخوند و دستار! ما اگر به خانم عبادی می نازیم دلیلش در میهن پرستی ما قالبگیری شده است. ما اگر برای اخذ جایزه ی نوبل توسط یک ایرانی خوشحالیم، علتش در ایران خواهی بسته بندی شده است ؛و اما توی آخوند مسلک ریشه در حجاز و یمن دارید و جد و تبارت اعراب بادیه و سوسمار خواران حجاز بوده اند. آقای سید داریوش سجادی! هرچند درخواستی نارواست زیرا تو از نژاد عرب با پیوندت با دیگر علویان، تعصب قبیله ای ات به شدت قوی است و مانعی است یرای نیک اندیشی اما باز هم بکوش تا تا بلکه دست از خوردن استفراغ آخوندها بویژه محتوای معده ی حضرت مقام معظم ولایتِ جنایت بدارید و آدم شوید. گرچه همچنان که اشاره شد،این درخواستی به شدت احمقانه است چون شما جیره خوار دستگاه شریعتمداران و بی وطنید.
آقای سید داریوش سجادی! ما جهنم را برگزیده ایم. بهشت ارزانی شما و دیگر حمقا

[حميد - October 17, 2003 11:55 AM]

جناب آقاي سجادي! شايد همه ايرانيها بحث قهرمان پروري مجازي بحثي نه چندان جديد است که همه آن را شنيده اند و باور دارند اما انتساب اين رفتار به نارسيسيزم چندان مربوط نمي نمايد. بالعکس جوامع خود شيفته انتظار منجي موعودي را نمي کشند. اين ملت نه تنها هيچ احساس خودشيفتگي ندارد بلکه همواره داراي حس حقارت عميق و ناباوري شديدي نسبت به پتانسيلهاي خويشتن است و دقيقا به همين دليل است که به دنبال قهرماني مي گردد تا ناتواناييهايش را به گردن او بيندازد. استدلال شما به چند شعر و خواننده کوچه بازاري براي اثبات خودشيفتگي خصوصا در اين برهه زماني نشان از دوري شما از فرهنگ جاري ملت دارد. اتفاقا بالعکس نظر شما من مدتي پيش به اين نتيجه رسيدم که شايد هيچ ملتي در دنيا تا به اين اندازه از خويش متنفر نباشد. ملتي که در کوچکترين جمعهايش تا يزرگترين ميتينگهايش چيزي جز نقد و فحاشي خويش ندارد. ملتي که چنان از خويش نا اميد شده که منتظر دخالت نظامي قدرتي است که روزي عليه آن بپا خواسته است. من فکر مي کنم نگاه روانشناسي اجتماعي شما نياز به بررسي باليني اجتماع دارد. شايد بتوان با تکنولوژي ارتباطات از راه دور عمل جراحي کرد ولي مطمئنا نمي توان روانکاوي کرد!

[ariabahmani - October 17, 2003 11:50 AM]

كفرات نعمت نكنيم...وجود شخصيتهايي مثل داريوش سجادي و محمد جواد لاريجاني و شيخ حسني موجبات بالندگي فكري جامعه و طرح مباحثي مي شود كه در صورت عدم ارائه آنها به بسياري از پرسشهاي عاجل جامعه پاسخ داده نمي شود و چون زخمهاي كهنه پنهاني بر پيكر جامعه مي ماند تا در زمانه ديگر سر باز كندو چرك و عفونت آن سر باز كند و مصيبتي عميق به مانند آنچه در اين بست و اندي سال گذشته رخ داد اتفاق افتد.عمل آقاي سجادي فارغ از قصد فردي ايشان ممارست و چالش انديشه براي نسل نو ايراني است.اينجاست كه مفهوم عميق(رذيلتهاي فردي.فضيلتهاي اجتماعي)مششعانه خودنمايي مي كند.من به شخصه پس از انديشه بسيار به اين نتيجه رسيدم كه ادامه گفتارهاي جناب سجادي داراي منافع اجتماعي پنهان و آشكار بسياري است كه مي تواند در بالندگي انديشه جامعه مؤثر باشيد.توصيه آخر من به ايشان اينست كه ادامه بدهند و جمع را به چالش فكري بكشند كه اين خدمت بزرگي است.داشتن فرصت انيشيدن و پاسخگويي نعمتي است كه قرنها از ما دريغ گشته و اين اقدام بجا و هوشمندانه سايت گويا نيز جاي قدرداني دارد.پس جناب داريوش بتاز تا بتازيم..........

[Hamid - October 17, 2003 11:27 AM]

برای شيرين ، بزرگ بانوی صلح، هموطن ، هم شهری و هم دوره‌ای دانشکده‌ام


محمد افراسيابی

جمعه ۲۵ مهر ۱۳۸۲

خسته شده‌ام از کار روزانه‌ام، برای رفع کسالت از همکارم می‌پرسم که آيا حال و حوصله‌ی همراهی در صرف فنجانی قهوه با مرا دارد. او نيز که نياز را احساس کرده است به سئوالم لبيک گفته و با هم پله‌ها‌ی مارپيچی راه خروجی اضطراری را صعود کرده وارد رستوران اداره می‌شويم. تا قهوه آماده شود، روزنامه‌ی صبحگاهی شهرمان را که ديگر کهنه شده است و بی‌خواهان، برمی‌دارم. در صفحه‌ی اولش عکس نخست وزير سوئد را می‌بينم که، کاپيتان تيم فوتبال زنان سوئد را که از دومين سکوی قهرمانی فوتبال جهان بالا رفته‌اند، بغل کرده است. گوشم زنگ می‌زند و سرم گيج می‌رود. به ياد گفتار رئيس جمهور کشورمان می‌افتم، که درجمع خبرنگاران ضمن ابراز خوشحالی از اعطای جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی گفته بود: اين جايزه بر اساس ملاك‌‏های كاملاً سياسی به وی داده شده است. و سپس در پاسخ خبرنگاری ديگر كه پرسيده بود "چرا به عنوان رئيس جمهور دولت ايران رسما پيام تبريکی برای شيرين عبادی نفرستاده است"، با حالتی نيمه عصبانی، افاضه فيض فرموده و گفته بودند "مگر هر اتفاقی در كشور افتاد، بايد پيام رسمی بدهيم". مثل اينکه جايزه صلح نوبل چون حلوای نذری شب جمعه است که به هر رهگذری تعارف ميشود. و اضافه کرده بود که از ديدگاه ايشان جايزه صلح نوبل خيلی مهم نيست، البته جايزه ادبی آن مهم است و من مترددم که اگر زنده ياد شاملو به اين افتخار نائل شده بود، آن وقت جايزه‌ی ادبی نوبل نيز "اخ" می‌شد.

چون ديشب تا نيمه شب به دنبال خبرگيری از ورود "بزرگ بانوی صلح" (راستی چه عنوان سنجيده‌ای برای شيرين يافته است آنکه ابتدا اين عنوان را يافت و به کار گرفت) به ميهنم، چارميخ شده بودم مقابل کامپيوترم، ولذا فرصت نگاه کردن به اخبار سوئد را نيافته بودم و مايل بودم واکنش رسمی يوران پرشون را در مقابل دخترانی که لياقت خود را برای بالا رفتن از سکوی قهرمانی دنيا به جهانيان نشان بودند، دريابم.

روزنامه را ورق می‌زنم. تصوير آشنائی نگاهم را متوقف می‌کند، اردلان شکرآبی، دبيرکل جوانان حزب سوسيال دموکرات سوئد، که با تکيه به آراء جوانان سوئدی به اين سمت برگزيده شده است، برای ساکنان شهر محل اقامتش از برنامه‌های آتی سوسيال دموکراتها صحبت خواهد کرد. او دانشجوی سال آخر حقوق است. به دنبال پرشون می‌روم و واکنشش در برابر صاحبان جام قهرمانی نقره جهان که تصوير ديگری متوقف ميکند.

جوانی پهلو به پهلوی وليعهد و صاحب آينده‌ی تاج و تخت سوئد ايستاده است. وجناتش خبر از تبار ايرانيش می‌دهد. با نگاهی دقيقتر حدسم به يقين مبدل می‌شود. شهرام حيامنش، ساکن شهر نورشوپينگ، جايزه‌ی صد هزار کرونی بنياد آی. اف. اس. را، نصيب خود کرده است. اين بنياد عهده‌دار تشويق و حمايت از خارجی تبارارانی است که در مشاغل آزاد موفقيتهائی بدست آورده‌اند. شهرام سال1991 ايران را ترک کرده و در سوئد رحل اقامت انداخته است. امروز حسب اظهار مدير مسول بنياد آی. اف. اس. صاحب بزرگترين فروشگاه کامپيوتری و بازيهای تلويزيونی سوئد است.

به تورق روزنامه ادامه می‌دهم. "هزارن ايرانی به استقبال شيرين عبادی رفتند" تيتر ديگری است که متوقفم می‌کند. همان اخباری است که در تارنماهای هموطنان درج بوده است، می‌گذرم و به صفحه مورد نظرم می‌رسم. پرشون، کاپيتان تيم فوتبال زنان سوئد را در آغوش گرفته و ليوانش را به سلامتی او بلند کرده است. "بسلامتی تو! و رو به خبرنگاران می‌گويد "ارزش آنان با طلا برابر است. " و در ادامه‌ی خبر می‌خوانم که دو فروند جت جنگی نيروی هوائی سوئد تا مرز سوئد به استقبال قهرمانان رفته بوده است. اشك در چشمانم حلقه می‌زند. همکار می‌پرسد "چه شده است" برايش جوابی ندارم. به ياد شعر عقاب زنده ياد خانلری می‌افتم و پيش خود زمزه می‌کنم:
چون نيک نظر کرد پر خويش در آن ديد / گفتا زکه نالم که ازماست که برماست.
و از خودم می‌پرسم آخر تفاوت از کجا تا به کجا؟

جوانی خارجی به دليل نشان دادن لياقتش، اطمينان و احترام جوانان بومی کشور ميزبانش به خود جلب می‌کند و با آراء آنان رهبری جوانان حزب حاکم به خود اختصاص می‌دهد.

جوان خارجی ديگری با بروز استعداد ذاتيش (نمی‌گويم استعداد ايرانی) صاحب بزرگترين فروشگاه کامپيوتر و وسائل بازيهای تلويزيونی می‌شود، شهرتی بهم می‌زند و سرمايه‌ای می‌اندوزد و يحتمل از زندگی مرفهی هم بهره‌مند، ميزبان به اين همه امتياز، شهرت و آسايش نه تنها حسادت نمی‌ورزد، بل او را به پاس اين همه موفقيت، شايسته‌ی دريافت جايزه‌ای به مبلغ يکصدهزار کرون از دست ملکه‌ی آينده کشور ميزبانش می‌داند.

اما در کشور من بانوئی برای اولين بار موفق به دريافت جايزه‌ی صلح نوبل می‌شود، به اين سبب نام ايران تيتر اول کليه‌ی روزنامه‌های جهان به خود تخصيص می‌دهد، موقعيتی که در شش دهه‌ای اخير دو بار اتفاق افتاده است ، ملی شدن نفت و انقلاب 22 بهمن، آنگاه رئيس جمهوری ما که با شعار "گفت وگوی تمدن‌ها" توانست تکيه بر منسب رياست جمهوری زند می‌گويد "جايزه‌ی صلح نوبل خيلی مهم نيست"، چرا که اين جايزه به کسانی چون مناخيم بگين، اسحق رابين ، انورسادات، کارتر و ديگرانی که آمادگی خويش را برای حل موارد مورد اختلاف از طريق نشستن پای ميزمذاکره اعلام کرده‌اند، نيز اعطا شده است. و جالب آنکه دو نفراز اين صلح دوستان جان خويش را دراين راه نيز از دست داده‌اند.

برايم اين سوال مطرح می‌شود که مگر کلمه‌ی صلح، در قاموس سياست نمی‌گنجد و مبارز راه صلح را نمی‌توان يک فرد سياسی ارزيابی کرد. آيا در فلسفه جناب رئيس جمهور اسلامی وطنم که من احترام جداگانه‌ای برايش نيز قائلم، فقط آنانی که با بکاری گيری اسلحه موجب مرگ و نابودی انسانها می‌شوند شايستگی صفت "سياسی بودن" را دارا هستند.

کار روزانه‌ام تمام شده است. راهی خانه می‌شوم. در افکار خويش غوطه ورم. باين می‌انديشم که عدم اعزام جت‌ها‌ی جنگنده به پيشواز اين بانوی گرامی، پيش کش رياست جمهوری، که می‌فهمم او در اين ميان بی نقش است، اختصاص پاويون دولتی هم هيچ، که مختص "ميهمانان عاليقدرشان" است. اما نمی‌فهمم چرا ديگر سالن وروی شيرين عوض کرده‌اند.

نمی‌فهمم کی به خانه رسيده‌ام. با چرخاندن کليد و باز کردن در آپاتمان مسکونيمان، بوی خوش طبخ غذای ايرانی مشامم را پر می‌کند. می‌فهمم که همسرم نيز به خانه آمده است. سلامی می‌کنم. صدای جواب سلامم کوتاه ، مختصر و بريده است. و اين غير معمول است. سرراست به اتقاقی می‌روم که صدايش از آنجا آمده است و او را در برابر کامپيوترمان می‌يابم. می‌خواند و می‌گريد. توان سخن گفتنش نيست. فقط می‌پرسد آيا اين‌ها را توهم خوانده‌ای‌. اشکهايش جاری است. آيا اين اشک، اشک شوق است و يا.....

بياد زنده ياد حميد مصدق می‌افتم و سروده‌اش:
تو اگر برخيزی ، من اگر برخيزم ، همه برمی خيزند
و ياد روزهای بس دوری که در زير سايه‌ی سايه‌ی درختان چنار سر به فلک کشيده‌ی جلوی دانشکده‌ی حقوق، دورش جمع شده بوديم و او شعر تازه‌اش برايمان می‌خواند.
ديدار آخرينم با او در مقابل سفارت سوئد بود در ميدان سابقا آرژانتين که با صدائی بلند آواز داد "افراسيابی توهم عازمی! آن روز من حتی تصور ترک خانه‌ی مادری در ذهنم هم رسوخ نکرده بود. او خود درصدد تهيه‌ی ويزای اطريش بود برای همسرش.

[keivan - October 17, 2003 10:36 AM]

Aghaye reza sina, ki baese in ravan parishiye mellate bamarefate iran shodeh? kasi be joz khode in hokoomat?

[keivan - October 17, 2003 10:36 AM]

Aghaye reza sina, ki baese in ravan parishiye mellate bamarefate iran shodeh? kasi be joz khode in hokoomat?

[ Reza Sina - October 17, 2003 10:22 AM]

I bielive that Mr. Sadjadi has provided us with the most accurate, daring, and realistic analysis of Iranian psychy. It goes without saying that only the impartial people are capable to make such a consistent and myth breaking assertion

[امیدوار - October 17, 2003 10:14 AM]

جناب سجادی !
از جامعه خود شیفته گفتی بله جامعه ایران یک جامعه خودشیفته است .ولی از دو نکته اساسی غافل شده اید
اول اینکه ریشه های این خودشیفتگی در کجاست .نمیدانم با وازه هائی مانند رهبر مستضعفان جهان . ولی امر مسلمین جهان .و .... آشنائی دارین یا نه؟ شما که در آمریکا هستی بگو چند درصد مسلمانان آنجا یا هر جای دیگر با ولی امر خود آشنا هستن؟ نمیدانم سخنرانیهای سردار سازندگی را دنبال می کنین یا نه؟ ایشان فقط در 78 سخنرانی رسمی (تاکنون) به سد ها و نیروگاههائی که در دوران طلائی ایشان ساخته شده اشاره کرده اند( از عملکرد و بازدهی این سد ها بکذریم) .به عنوان یک نویسنده آیا بر خود لازم نمی بینی که خودشیفتگی حاکمان را نقد کنی؟ شاید بدانی که رفتار حاکمان تا چه حد در جامعه تاثیر گذار است.
اما نکته دوم. ابراز خوشحالی به مناسبت صلح نوبل به علت خودشیفتگی جامعه ایران نیست.در این مورد صدق نمی کند. برای هر ملتی لحظاتی است به یاد ماندنی مخصوصا اگر برای اولین بار اتفاق بیفتد. از جایزه نوبل کارتر گفتی و این که درصد بزرگی از جامعه آمریکا متوجه نشد !! راست میگوئی ولی برای ما نگفتی این چندمین نوبل بود که وارد آمریکا میشد؟ برای ما نگفتی که جامعه آمریکا در زمان ارسال اولین فضانورد به ماه چه حال و هوائی داشت؟ برای ما نگفتی ......
نکته آخر . اگر شمارگان خوانندگان مقالات شما زیاد است ! دلیل بر علاقه جامعه به نوشته های شما نیست . زنگها به صدا در آمده......
پیروز باشید و امیدوارم که پیش خودتان سرفراز باشین

[sepehr-jozani - October 17, 2003 09:54 AM]

بايد به آقاي سجادي تبريك گفت كه چنين استادانه در كسري از زمان هلهله اي برا انداخته اند و به آنچنان شهرتي رسيده اند كه فقط از برنده جايزه نوبل برمي آيد.قضاوت من اينست كه در حال حاضر مطرحترين شخصيت روز ايراني پس از شيرين عبادي و محمد خاتمي(به خاطر اظهارات جنجال برانگيزش در راببطه با نوبل)است.حتي هديه تهراني را با آن پوزخند دلفريبش پشت سر گذاشته است.طبيعي است كه اگر گفته هاي آقاي سجادي در تاييد احساسات عمومي بود هيچوقت بدين گونه ايجاد هيجان و نفرت نمي كرد.با وجود ظن نزديك به يقين ماهيت وابسته به مافياي قدرت جناب سجادي ايشان با هدف قرار دادن خود كاري بس بزرگ انجام داده اند و آن ايجاد فضايي خودجوش براي تمرين دمكراسي است.حداقل از اين نظر بايد قدردان ايشان باشيم.

[aria-bahmani - October 17, 2003 09:34 AM]

يك لحظه ساكت.خواهش مي كنم....گناه بزرگ آقاي سجادي اين نيست كه به كالبد شكافي بيرحمانه جامعه ويران شده وپاكباخته ما پرداخته است(هر چند درافشاني ايشان گاها به طنز مي ماند)بلكه اينست كه ايشان به مجيزگويي و مداحي كساني مي پردازد(صد البته بطور وقيحانه)كه مسببين اصلي اين ويراني و تباهي بوده اند.مداحي ايشان از خميني شريعتي رفسنجاني خاتمي و...تنها مويد اينست كه اين گاو نظريه پرداز سر در آخور مافياي سياسي حاكم دارد.قبلا هم به ايشان توصيه كرده ام كه در خوردن علف زياده روي نفرمايند كه موجب سوءهاضمه مي شود.

[ف.م.سخن - October 17, 2003 09:14 AM]

-در اتوبوس شروع کردم به تحليل سطر به سطر مقاله جناب سجادي. در پايان ديدم که از ايستگاه مورد نظرم گذشته و به انتهاي خط رسيده ام! ديدم صفحاتي که سياه کرده ام تبديل به مقاله شده، و قسمت نظرهاي گويا، جاي مقاله نويسي نيست و کسي حوصله خواندن مطالب طولاني ندارد. اگر گويا خواست که مقاله مرا درج کند، خب خبر مي دهد و مقاله را مي فرستم و در جاي مناسبش درج مي شود. ولي تا آن موقع بايد از مقاله نويسي صرف نظر کنم و به نظر دهي اکتفا. لذا ضمن سوار شدن به اتوبوس در مسير عکس، کاغذ و قلم را دوباره در آوردم، براي نوشتن يک نظر، که طنز نباشد، و اهم مسائل مطرح شده را در برگيرد.

-بهترين روش براي پاسخگويي به حضرت استادي، ارائه مثال است و آوردن نمونه و واگذاشتن نتيجه گيري بر عهده خواننده. لذا چند مثال و نمونه مي آورم، به شرح زير:

-زمان شاه بود و روز زن بود و تلويزيون نمايشي پخش مي کرد در باب آزادي زنان از بند حجاب. بر روي صحنه، دختران چادر به سر، مثل کلاغ بال بال مي زدند و قارقار مي کردند. کارگردان مي خواست بگويد که زنان، پيش از کشف حجاب توسط رضا شاه، چنين بودند و پهلوي، آن ها را نجات داد. من در حضور پدرم به اين نمايش نگاه مي کردم. خنديدم و از روي بچگي گفتم کلاغ ها را نگاه! پدرم که آدم ليبرال مسلکي بود و ضمن مسلماني، ما را در اختيار انديشه آزاد گذاشته بود، براي اولين بار متغير شد. گفت مي داني به کي مي گويي کلاغ؟ گفتم خير! گفت به مادر بزرگت؛ به عمه ات، به مادر مادر من؛ به مادر مادرت... و اسم ها رديف کرد. گفت تو بچه همان هايي. پس احترامت کو؟ ديدم راست مي گويد و شرمنده شدم. ديدم اگر در کنار بانوي محترم محجبه اي بنشينم، آيا به خودم اجازه مي دهم بگويم که اين چيست که بر سر داري؟ و اگر داري عقب مانده و پس مانده و چنين و چناني؟! ديدم نه! نمي گويم. اين بانو هر چه هم باشد، بي سواد و عامي هم که باشد، امروزي و مدرن هم که نباشد، محترم است و بايد احترامش را داشت. اگر حجابي نبايد باشد، براي نسل آينده است. حکايت ملت ايران و ضعف و قوت هاي او و خوب وبدهاي او، و پيشرفت و عقب افتادگي هاي او هم از همين دست است. آقاي سجادي اگر مي خواهد، بايد سندروم هاي نسل بعد را معالجه کند...

-شما بيماريد. مي رويد به نزد دکتر، يا مثل محلات فقير نشين دکتر مي آيد سراغ شما. دکتر مي گويد: مرتيکه خر! آدم عقب مانده! جاهل! بي سواد! چون بابات تو را زده و در زيرزمين سرد حبس کرده، سينه پهلو کردي و به انواع و اقسام بيماري هاي پوستي دچار شده اي! بي شعور! مگر نمي داني که بايد بدنت را گرم نگه داري! مگر نمي داني که بايد نظيف باشي و استحمام کني! تو مريضي! چون مادرت به فکر غذايت نبوده، کلسيم بدنت را از دست داده اي و دچار پوکي استخوان شده اي! احمق مگر نمي داني که بايد قرص کلسيم بخوري! بعد هم با ترشرويي، نسخه اي برايت مي پيچد که فقط مي تواني از داروخانه هاي اروپا تهيه کني و پرت مي کند جلويت! خب شما چه مي کنيد؟ حداقل اينست که عطاي آقاي دکتر و نسخه اش را به لقايش مي بخشيد و حداکثر آن که بر مي گرديد با کلمات خود او جوابش را مي دهيد و ترجيح مي دهيد بيمار باشيد و در اثر بيماري بميريد ولي به دست اين آقاي دکتر معالجه نشويد! همين، حکايت بيان بيماري هاي اجتماعي ما توسط حضرت استاد سجادي است. تازه اگر دکترش باشد و بيماري را درست تشخيص داده باشد و خود به نوعي بيمار نباشد! اگر بيماري هم در کار باشد، اين طرز مداوايش نيست. خدا را شکر که فاصله يک شب تا صبح و با ديدن تعداد خوانندگانش به اين نتيجه رسيد که بخش ماکزيممي به چنين بيماري دچار نيستند. در همين جا بايد اضافه کنم که بخش ماکزيممي که در دهات و روستاهاي سي چهل نفري سيستان و بلوچستان تا نوک کوه هاي بختياري پخش و پلا هستند، اصلا خبر ندارند که شيرين عبادي کيست و جايزه صلح نوبل کدام است و اينترنت و گويا و سجادي و ف.م.سخن چه هستند و چه مي گويند. والا همين بخش ماکزيممي اگر امکانات در اختيارش بود مي دانست با توهين کنندگان به خود چطور رفتار کند.

-از استقبال هايي که مردم از ليندبرگ خلبان تا نيل آرمسترانگ فضانورد کردند، و از هيجاناتي که از زمان به دست آوردن نخستين مدال المپيک بوجود آمد تا همين ديروز که چند ده هزار نفر در فرانکفورت با ساز و دهل به استقبال تيم فوتبال دختران آلمان که برنده جام جهاني شده بودند رفتند و چند ايستگاه تلويزيوني اين مراسم با شکوه را به طور مستقيم پوشش داد چيزي نمي گويم. استاد ظاهرا خوانندگان غرب و شرق را هم خوب مي شناسند و مي دانند که وقتي مايکل جکسون يا مدونا به جايي مي روند، مردم و جوانان برايشان چه مي کنند. در زمينه هيجانات مردمي در غرب بايد بگويم که اطلاعات جناب علامه، بسيار غلط و ضعيف است. اگر لازم باشد، ده ها مورد از اين قبيل را با تعداد و زمان بر مي شمارم تا حضرت استاد ببينند که خوشحالي و استقبال مردم از کساني که افتخار ملي کسب مي کنند در همه جاي دنيا وجود دارد و ربطي به عقده هاي فرو خورده ندارد.

-استاد فقط به ما بگويند (نمي خواهد نشان دهند) که کي و کجا نوشته شده که تاجرهاي ما پولدارترين و زن هاي ما زيباترين و جوان هاي ما خوش پوش ترين و خوش تيپ ترين هستند. فقط به مناسبت هاي مختلف در مورد هوش گفته شده، که آنهم با ارائه مثال هايي چون آقاي درخشان (نه حسين؛ حميد که در آکسفورد پذيرفته شد) و امثال ايشان همراه بود. بر اساس اين مثال هاي دروغ، يک آسمان چند طبقه تئوريک ساختن، و مردم بينوا را از آن بالا يکي يکي به پايين پرت کردن، دور از انصاف است.

-اين که بت مي سازيم علت دارد. چون از دست غير بت کاري بر نمي آيد. در اصل بت سازي هم نيست. همان کاري است که در اروپا و آن سوي آب ها انجام مي شود. سپردن کار مملکت به دست کساني است که ادعاي خدمتگزاري دارند و قرار است به ما خدمت کنند و جامعه را از نظر سياسي و اقتصادي و فرهنگي سمت و سو دهند. ما مثل مردم همه دنيا، سراني را براي خودمان انتخاب مي کنيم، اما اين سران، اگر کارشان را درست انجام ندهند، برخلاف کشورهاي دمکراتيک، به خواست ما ديگر پايين نمي آيند و همان بالا مي مانند و به ضرب و زور، هر چه مخالف است از دم تيغ مي گذرانند. اين گناه ملت نيست. اين گناه سران است. در آمريکا، بوش هست، در فرانسه شيراک، در انگليس بلر، در آلمان شرودر... مردم اينها را انتخاب مي کنند و در راس هرم سياسي قرار مي دهند تا برايشان تصميم بگيرند و سکان مملکت را در اختيار داشته باشند. در کشورهاي داراي نظام دمکراتيک اينها اگر درست عمل کنند باز انتخاب مي شوند، وگرنه مردم آن ها را از اريکه قدرت به زير مي کشند. در چنين حالتي نه قهرماني به وجود مي آيد نه ضد قهرماني؛ نه بتي، نه بت شکني. همه چيز روند عادي خودش را دارد. اما در ممالکي مانند ما، براي به زير کشيدن قاجار، رضا شاهي بايد، براي به زير کشيدن شاه، امامي بايد، و ...

-نه تنها به خانم عبادي، بلکه به تمام کساني که به نام مردم، به سکوهاي قدرت و افتخار مي رسند بايد زنهار داد. مردم، خدمتگزارانشان را روي چشم مي گذارند ولي اگر خدمت گزار به جاي خدمت خيانت کرد، او را به زير مي کشند. در تاريخ معاصر، بارها و بارها اين صحنه ها را ديده ايم. اين گناه مردم نيست؛ اگر گناهي هست، گناه کسي است که مردم به او قدرت يا افتخاري را تفويض کرده اند. وقتي شاه از انقلاب سفيد گفت و تقسيم سود سرمايه ها و اصلاحات ارضي، مردم او را روي چشم گذاشتند و وقتي دودمان مردم را با اين شعارها به باد داد، دودمانش را بر باد دادند. وقتي وعده آب و برق مجاني و تقسيم پول نفت و آزادي و استقلال و اراده ملي به ميان آمد مردم صاحب کلام را بر سر شان جاي دادند، و وقتي تمام شعار ها به مرگ و نيستي و ويراني و نکبت و خفقان ختم شد، شوق مردم تبديل به نفرت شد. وقتي خاتمي با شعارهاي متمدنانه و مدرن به ميدان آمد، مردم به او راي دادند، و اکنون که تمام آن شعارها را به فراموشي سپرده، مردم نيز او را به فراموشي خواهند سپرد. اين رسم روزگار است. در همه جا همين است. امروز شرودر در آلمان به خاطر سياست هايش راي و اعتبارش را کلا از دست داده است. دست از سياست هايش هم بر نمي دارد. راي دهندگانش هم به شدت ابراز پشيماني مي کنند. ولي براي پايين کشيدنش نيازي به جبر و زور نخواهد بود. چند سال ديگر مردم به او راي نخواهند داد و شرودر و حزبش را به اين صورت گوشمالي خواهند داد. خانم عبادي هم اگر فردا دست از آرمان هاي مردم بردارند، مثلا بگويند حالا اگر کسي به خاطر فکر و انديشه سياسي و فلسفي اش در زندان ماند يا به اعدام محکوم شد عيبي ندارد، يا اگر فلان کس فلان جنايت را مرتکب شد، به خاطر اينکه مذهبي بوده و قصد بدي نداشته، پس نبايد محاکمه و مجازات شود، طبيعتا کسي از هواداران امروزشان، پشت سرشان نخواهد بود. اين فراز و فرودها گناه مردم نيست؛ گناه صاحبان قدرت و افتخار است.

-مردم به روشنفکراني که دماغشان را بالا مي گرفتند و فکر مي کردند تافته جدا بافته اند، در ايام قديم مي گفتند، برج عاج نشين. اين روشنفکران نمي توانستند منشا اثري باشند چون با کساني که براي شان نسخه مي پيچيدند ارتباط نداشتند. روشنفکران و نويسندگان و هنرمنداني هم بودند که فکر و هنرشان در اوج آسمان ها بود اما با مردم مي نشستند و بر مي خاستند و احترام آن ها را داشتند. جناب سجادي متوجه اين مطلب باشند.

-اين برچسب زدن و مخالف را با شانتاژ از ميدان بدر کردن، شايسته اراذل و اوباش است و نه کسي که داعيه روشنفکري و نظريه پردازي اجتماعي دارد. اينکه به 96 درصد کساني که نظر مخالف با ما دارند بگوييم که " پيغامهاي معترضه خوانندگان مقاله «تبعات نوبل» که عموماً عاري از ادله ايجابي و اقتاعي و تنها برخوردار از مايه هاي هتاکانه و عصبي بود، مؤيد يکي از برجسته ترين آنومي هاي جامعه خودشيفته است"، نوعي شانتاژ است که واکنشي متقابل بوجود مي آورد. من به شدت با نظر کساني که به گويا اعتراض مي کنند که چرا چنين مقالاتي را منتشر مي کند مخالفم و انتشار هر نوع مقاله اي از اين دست را بسيار مفيد مي دانم. اگر دنبال دمکراسي هستيم، اين شروع دمکراسي است. شايد گويا (مثل مجلات قديم روشنفکري) به لحاظ زدو خورد فکري و جذابيتي که اين گونه بحث ها بوجود مي آورد، و سايت را پرخواننده مي کند، اقدام به نشر چنين مقالاتي مي کند اما دليل هر چه باشد، عمل عمل مثبتي است. از آن طرف با کساني که مثلا افشاگري مي کنند و به خيال خود حضرت سجادي را به لحاظ مسائل مالي و تحصيلي و زندگي رسوا مي کنند، به شدت مخالفم و اين نوع برخورد زشت را مضر و بي فايده مي دانم. کساني هم که فکر مي کنند در غرب مخالفان سياسي با نهايت احترام با هم برخورد مي کنند و با يکديگر به حد اعلاي ادب و متانت سخن مي گويند اشتباه مي کنند. در اينجا هم هرجور نظري بيان مي شود و گاه مجادلات تند قلمي و کلامي بوجود مي آيد. اين دوستان نگران نباشند. لازمه دمکراسي همين است.

-در خاتمه براي مردم ايران که در سال هاي اخير همواره با سختي ها و مرارت ها درگير بوده اند و از نعمت شادي بي بهره ، شادي و شادکامي آرزو مي کنم و اميدوارم روشنفکران ايراني شادي را همانند مردم قدر بشناسند و با شادي مردم شاد باشند و مردم را همواره شاد بخواهند. در اين ايام جانگزا، حقيقتا بايد به کسي که بتواند مردم را از ته دل شاد کند، جايزه نوبل داد! حال ببين از نظر روانشناسي اجتماعي به چه روزي افتاده ايم که براي هر چيزي جايزه نوبل مي خواهيم!!!

[مهسا - October 17, 2003 09:07 AM]

جناب آقاي سجادي

مردم چه زماني به خود شيفتگي ميرسند. زماني كه آرزوها و آمال خود را دور از دسترس مي بينند. متاسفانه درسالهاي بعد از انقلاب مردم بحدي تحقير شده اند كه ديگر نفس و رمقي براي پرواز و رسيدن به آرزوهارا ندارند .لذا مجبورند آرزوهاي خود را در ديگران جستجو نمايند. شما حق داريد مردم را خودشيفته معرفي نمائيد. زيرا اين دست پخت جنابعالي و دستيارانتان ميباشد. هرسازنده اي ايرادات دست پخت خود را بهتر ميداند. ازجنابعالي هم خواهش دارم در كنار گود ننشينيد و بگوئيد لنگش كن. هرگاه در ايران زندگي كردي و بدون پارتي توانستي خود و خانواده ات را اداره كني و دختر و پسر جوان خود را سالم نگه داري اون موقع حق داري راجع به ايران و جامعه ايراني اظهار نظر كني در غير اينصورت حرفهاي جنابعالي نيز در رده سايروطندوستان مقيم آمريكا ميباشد كه از سر مستي به دادن شعار وطن پرستي و دين خواهي رسيده ايد. بله جامعه ايراني خودشيفته است. اگر نبود مادران و زنان هزاران جوان برازنده خود را به عشق كربلاو شهيد شدن به مسلخ جنگ غرور خميني نمي فرستادند كه اكنون زنان و فرزندان آنان بي سرپرست به اميد خود رها شوند .

[keivan - October 17, 2003 08:45 AM]

Motmaenan agar khode hazrate mohammad ham alan zende bud, morede hesadate akhunda vaghe mishod! man midoonam che soozeshi ehsas kardan in aghayoon vaghti khanoome ebadi roosarish ro bardashte!!!!!!!!!

[دیدار - October 17, 2003 08:04 AM]

اقای سجادی
مثل اینکه این یک کم اطلاعات نیم بند روان شناختی از نوع فرویدی برات درد سر درست کرده. دراین ستون هرکس بفراخور حال فحش و نفرین نثارت کرده ولازم نیست من چیزی اضافه کنم جزتاکید مجدد که:
خیلی کم مایه وکم سوادی
از تجزیه وتحلیل وقایع و فلسفه تاریخ چیزی حالیت نیست
وابستگی و مزدوری دستگاه ولایت فقیه بی ابرو و بی هویتت کرده
مثل برادرانت دررژیم طالبانی حاکم در ایران باوقاحت بمردم حتاکی و توحین میکنی
و اما این طرزبرخورد در حافظه تاریخی مردم ثبت میشود تا یوم البعد که خدمت وجود بیمقدارت برسند.
و سرانجام از مسئول و سردبیر سایت گویا در تعجب هستم که چرامطالبی این چنین را که به مجموعه جامعه و مردم ما مستقیما بی حرمتی واساعه ادب میکند در سایت گویا منعکس میکند. ایا عمدی درکار است و توافقی درپس پرده برای هجو و رنجاندن مردم دربین است ؟
ایا مقالات ونوشتار مناسب تر وجود ندارد ایا افراد فرهیخته جامعه ما همه مردند که اراجیف این اقا شده گل سرسبد مطالب سایت گویا؟
درست است که ازادی ارا و افکار همواره خواست همه وازاصول اولیه سیستم ازاد رسانه ایست ولی این ازادی حدوحدودی دارد اگر درداور وموجب بی حرمتی بدیگران شد این دیگرازادی نشرافکار نیست .
بهر صورت علاقمندم نظرودلایل گویا را هم بدانم.

[ardeshir - October 17, 2003 07:10 AM]

I have couple of questions for you, Mr. Are you a "social doctor" ? If the answer is yes. Do you think the Iranians or majority of them are mentally sick? If the answer is yes, then Mr. "social doctor" what do you prescribe for a group of sick people?Thank you
Ardeshir, California

[Nahid - October 17, 2003 06:41 AM]

Dear Mr. Sajjadi
it seems that you are trying to say that most of the people who wrote their point of views in this column ,gave bad name and used inappropriate words.
Have you listened to yourself and the way you talk to people.Don't you think you are the same? because it this article I found tons of bad words in academical language that you give to who doesn't think like you .
There is good proverb in persian which says
ANCHE BAR KHOD NEMIPASANDY BAR DIGARAN HAM MAPASAND.
OMIDVARAM JADEH ENSAF RA PEYDA KONID VA AZ HATTAKI BE SHIVEH KHODETAN DAST BARDARID,CHON BE EGHRAR KHODETAN KAR NAPASANDY AST.

[ali-gh - October 17, 2003 06:11 AM]

جناب آقاي مثلآ كارشناس اجتماعي، سياسي ، فرهنگي، ورزشي،......
آقاي داريوش سجادي....
من اصولآ زياد خوشم نمياد با آدمايي كه حرفشونو نميفهمم يا اونا نميفهمن كه چي ميگن جرو بحث كنم ، ولي متآسفانه مجبورم كه به شما ايست بدم.
چند مطلب شما از جمله (( از اصغر گاريچي ...)) و((جوابيهء اصغر گاريچي)) و مطلب چندشبپيشتون رو خوندم كه همگي از بيتربيتيهاي فلسفي و فحش هاي مثلآ جامعه شناسانه به مردم ايران به خصوص ((نسل من)) پر بود ...
فكركردم خوب بابا اينم نظر اينه ديگه .... چيكار كنيم ... ولي امشب ديگه تحملم تاخت شد....پدر من هم مثل شما تحصيل كرده، فوق ليسانس حقوق بين الملل و همچنين فوق ليسانس حسابداري دارد... ايشون هم مثل اكثريت مردم ايران از انتخاب خانم عبادي خوشحال بودند، مثل من، مادرم، برادرم... شما به همهء ما وهمهء مردم ايران توهين كرديد مثل خاتمي...
از (معذرت ميخاهم) پر رويي كسي كه از 140 پيامي كه واسه مطلبش گذاشتن، 100تاش فقط بدوبيراه بوده و اكثريت 99% بقيش هم مخالفت با اون نوشته بوده والبته 5400نفرديگر هم مطلب را از ارزش پيام گذاشتن به دور ديدن از جمله خود بنده!!! ({ اين جور كه شما گفتين جامعهء شصتو... ميليوني ايران همگي در آن شب در دنياي مجازي!! حضور داشته اند!!}) كه بازم مياد اينبار فحاشانه والبته وقيحانه تر از قبل، نه تنها نوشتهء قبليشو تائيد ميكنه ، تازه ، اعتقاداتش و اخلاصش و ارادتشو به مؤسس جمهوري اسلامي ويران (ايران سابق) به اثبات ميرسونه ...
آقاي داريوش سجادي ، ساكن نيويورك...
شما چند سال در ايران بعد از انقلاب شوم اسلامي زندگي كرده ايد؟؟ هر چقدر كه زندگي كرده باشيد به اندازهء منو امثال منو بزگتر ازمنها كه اون شصتو هفت ميليون رو تشكيل ميدن زندگي نكرديد... نميدونم در زمان جنگ بوديد يانه.... نميدونم در زمان رفسنجاني زندگي كرديد يا نه .... زمان خاتمي هم كه فكر نميكنم... من در اين مدت اينجا بزرگ شدم ، مدرسه رفتم ، بازي كردم، تلويزيون ديدم... والان هم تو دانشگاه درس ميخونم....
نميدونم شما بچهء 10ـ12 ساله داريد يا نه ... اگر داريد براي اينكه ايرانو بهش بشناسونيد چي بهش ميگيد؟؟؟ خواهش ميكنم فكر كنيد...
شما آيا به راحتي در اونجا ميتونيد بگيد من ايرانيم؟؟؟ وقتي ميگيد من ايرانيم آيا صورت اون آمريكايي و نگاه اون آمريكايي و نوع صحبت اون آمريكايي نسبت به شما عوض نميشه؟؟؟ ( كه البته فكر ميكنم آمريكاييها جنتلمن تر از اينها باشند!!؟؟) ....
مگه ما از تركيه و عربستان و سوريه و .... حتي كشوراي مثلآ پيشرفته اي مثل سوئيس و سوئد و ليتاليا و .... كمتريم (به دليل اروپايي بودن خود به خود پيشرفتم كردن) كه جامون اينجا باشه؟؟؟؟
مثال:
ما به دليل برنلمه هاي بيمزه ء تلويزيون از 8 سال پيش ماهوارهء تركيه گذاشتيم ، به طوريكه الان نسبت به تركيه خيلي آگاهي داريم و انگار 8 سال تو اونجا زندگي كرديم... ميدونين نماد ايران از اين همه آثار تاريخي و آثار فرهنگي و تاريخي با اين عظمت ايران كه تركيه در مقابلش هيچه چيه؟؟؟
خميني ، حذب الله ، چادر ، ريشو عمامه و عبا ، تصاويري كه چند سال پيش از اطراف حوزه علميهء قم گرفتن وهنوز نشون ميدن و ....!!!!
تركيه اي كه در درون خودش طبقات مختلفي از مردم زندگي ميكنن ومردمش به لائيك افراطي و مسلمون افراطي تر تقسيم ميشن و در خيلي از كشورها به تعصب بيش از حدي كه به خودشون دارن معروفن!!!... تصاويري كه ما از تركيه ميبينيم اينكه مثلآ در استانبول قسمتي وجود داره با خانه هاي عيوني ويا ساختمان هاي بلند مسكوني در تمام آن بخش به سبك اروپايي با مردمي خوش تيپ ، خوش لباس و قيافه هايي مثل آدمهاي درست حسابي و در بخش ديگر كوچه ها وخانه هايي به مراتب بد قيافه تر از خانه هاي پايين شهر تهران( چيزي مثل دهاتهاي عقب ماندهء خودمون) با جمعيتي اكثراْ مسلمان افراطي و زناني محجبه وعقب افتاده با قيافه هايي نچندان دلچسب!!! كه تازه وقتي اينرا ميبينيم كه در كل جمعيت تركيه دو اختلاف نژادي و فرهنگي نسبتآ بزرگ وجود داره كه يكي از اونا ( كردها) در اقليتي كمتر از 10% قرار دارن ، نه مثل ايران ( فارس ، ترك ، لر ، كرد ، عرب ، بلوچ ، تركمن ....) از اينكه اينها چه جوري با اين همه اختلاف طبقاطي و مالي و فرهنگي و اعتقادي ... با همديگه زندگي ميكنن متعجب ميممنيم!!!!
با تمام احترامي كه براي شعرايي مثه حافظ قائلم تو دنيا به جز چند محقق و چند شرق شناس و .. كه شعراي مارو ميشناسن، به يه آدم خارجي ديگه بگين حافظ كيه؟ چي ميگه ؟....( به قول يكي تو ايران يا شاها معروفن يا شاعرا...) با اين همه وقتي ميگن گراميداشت حافظ تو چند ده كشور برگذار شد من به ايراني بودنم افتخار ميكنم ....
آقاي سجادي...
((..... آري اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين (ع) را با دستهاي خود ويران نمايد آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بي فرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف، آنها ولي و قيّم باشند ما جيره خوار و حافظ منافع آنها، نه يك ايران با هويت ايراني ـ اسلامي بلكه ايراني كه شناسنامه اش را آمريكا و شوروي صادر كند و ارابه سياستهاي آمريكا يا شوروي را بكشد))..
من به راستو دروغش كاري ندارم كه با اين ((چرتو پرتا)) آيا جوانان فاسد و كابابره اي به جواناني پاك و با ايمان تبديل شدن يا نه ( در خانوادهء ما هم كه يك خانوادهء متوسط بوده و هست ، خميني دوست بوده كه الآن ميزنه توسرش كه خودم كردم كه لعنت بر خودم باد ولي هيچ وقت نه نمازي خوندن .. نه تصبيحي دستشون گرفتن.. تازه اگه دستشون ميرسيد، وتكا و ويسكيشم ميخوردن!!!! مثه بقيهء مردم جامعه كه اينطورهمينطور هستند!!!) ولي چي شد كه حالا بچه هاي آن جواننان از هرچي نحجوالبلاغه و اسلام ونمازه حالشون بهم ميخوره ؟؟!!..
چي شد كه مردمان مسلمان جنگ جنگ تا كربلا، تا قدس، تا اسراييل( كه با سطل آب بريزيم بره !! حالا ميخواد دستنها باشيم كه باشيم!!! يه خورده بيشتر زور ميزنيم !!! يه نفر جاي 500000 هزار نفر !!! ميخواد تا 1000 سالم طول بكشه بكشه!!! مهم اينكه اسراييلو آب ببره!!!!!...) از هرچي عرب و العرب و فلسطينه نفرت دارن به اندازهء شيطون؟؟؟!!!
به هر حا آقاي سجادي...
وقتي مردم ايران يك زن ايراني رو كه برندهء يكي از باارزشترين جوايز سال شده رو رو صفحهء تلويزيون ماهواره ميبينن بدون روسري در حال مصاحبه با خبرنگاران خارجي كه اتفاقآ در داخل ايران زندگي ميكنه ، از اون كونسوزيه حاكمان رژيم جمهوريه اسلامي بعد از اطلاع از اين خبر به وجد ميان.... از فكر اينكه لاريجاني نوكر رهبر انتر !! حالا داره از درد با كجاش بازي ميكنه ، تو پوستشون نميگنجن.....
شما فكر كنين مردم ايران خود بزرگبيني دارن، بگين روان نژندي!!!! اجتماعي دارن، بگين عقده هاي دروني دارن .... بله دارن... اصلآ شما درست ميگين كه دارن .... ولي من به يه همچين مردم وطن پرستي افتخار ميكنم كه هموطن من هستن....
به يه همچين مردمي كه 10-20 هزار نفرشون تو فرودگاه واز اين بيشتر بيرون فرودگاه (و هزار برابر اين به دليل اينكه يا خبر نداشتن كه بانوي صلح و آزادي سه شنبه به ايران بر ميگرده ، يا ميترسيدن كه اين جمعيت تظاهراتي بزرگ به پا كنن كه به سركوب بكشه، يا مثه خيلياي ديگه گفتن خوب اين همه آدم ميرن .. من نفسم تو شلوغي ميگيره و.... ولي قلبشون تو فرودگاه مهرآباد بود...توخونه هاشون موندن) سرود اي ايرانشون تن خامنه اي رو تو زنجان لرزوند.... فرياد زنده باد ايرانشون، كابوسي شد براي رفسنجاني و جنتي و بقيهء كثافتايي مثه اينا.. و البته باعث جري تر شدن امثال مثه شما كه نوع مثلآ روشنفكر شريعتمداري كثافت هستين.. افتخار ميكنم ....
افتخار ميكنم كه خانم عبادي ايراني هستن....
وقتي خبر ايرانو( كه اگر خبر خوبي باشه و در مورد تروريسم و سلاح اتمي و جهاد اسلامي نباشه) تو بي بي سي ميبينم افتخار ميكنم....

من ايراني هستم........
مفتخرم كه ايراني هستم...........
مفتخرم كه روان نژندي!!! اجتماعي دارم..........
مفتخرم.......
آقاي داريوش سجادي.......... مفتخرم كه يك ايرانيم..... ميبخشين!!!....

[Azad - October 17, 2003 05:51 AM]

HASAD ZENDAN-E RUH AST
Eaemam Ali eaaleyhessalam

[كشوري - October 17, 2003 05:32 AM]

من خوشبختانه سجادي را نميشناسم و اميدوارم هرگز چه در بيداري و چه در خواب معظم له را نبينم اما چندي پيش در تلويزيون لندهوري ظاهر شد كه گويا طرفدار جمهوري اسلامي است و تلفن را باز كردند و مردم يك ريز به اين با غيرت فحش دادند. غرض آنكه اين برادر ضد امپرياليست داشت مدرك جمع ميكرد كه پيش علما مدرك ببرد و درصد خود از پول نفت را بگيرد. اينكه سجادي فحش خورش خوب است، ميتواند دلايل خاص خودش را داشته باشد.

[Sina - October 17, 2003 04:37 AM]

Dear Mr. Sajjadi,
Hi,
As far as I know you live hear in USA and I assume you have done a kind of graduate study and possibly took a GRE exam at least once and you are familiar with "Analytical Ability". I guess the reason that there exist such a low number of readers and consequently critics for your writings is their value.
But don't worry It is good that you are so diligent in writing and I'm sur you gonna have more readers eventually if you improve your analytical ability and at the same time your attitude in writing .
Best regards
sina

[kourosh sohrabi - October 17, 2003 04:36 AM]

مقايسه عكس العمل دو جامعه ايران و آمريكا در قبال دو جايزه نوبل (عبادي و كارتر) حاكي از ناتواني از درك هر دوي اين جوامع است. حدود 80 درصد جامعه ايران مطالباتي از حكومت دارد و هر تحولي را وسيله اي براي پيشبرد اين مطالبات قرار مي دهد. و اين در تاريخ حدودا صد ساله اخير ايران نيز كه همواره ايرانيان در پي كسب آزادي هاي اوليه بوده اند‍ صادق بوده است. پشت كردن همين مردم به خاتمي نيز ناشي از پشت پا زدن خاتمي به تعهداتش در برابر مردم است. ربط دادن اين مسائل به ”جامعه خود شيفته‏” و امثال آن حكايت از عمق ناآگاهي از آنچه كه در بطن جامعه ايران مي گذرد دارد. ضمن اينكه اين آقا بايد اول مدعاي خود را يعني خود شيفته بودن جامعه ايراني اثبات كند سپس بر اين پايه احكام مططن صادر نمايد.
با تاسف بسيار كه وقت گران بها صرف چنين لاطائلاتي مي شود. كورش سهرابي

[Hossein - October 17, 2003 04:34 AM]

Sorry, this insulting article is so outrageous that it is plainly impossible to ignore. This man has absolutely no respect for the society he rose from, and assumes to himself the right to call them collectively mental cases. Even more surpring is the attitude of commentators who accuse his critics of being uncivil. If he has the right to call us mental cases we have the right to tell him he belongs in hell.

[Mehrdad - October 17, 2003 03:03 AM]

Aghajoon to ra be khoda yeki in maghaleh bala ro baraye ma be farsi salis tarjomeh koneh ma keh har chi bishtar khoondeem kamtar fahmeedim hanooz ham nemeedoonam ke aya eshoon farsi sohbat meekoneh ya merikhi !!!!

[سياوشان - October 17, 2003 02:58 AM]

سجادي روشنفكر ميهن پرست بعد از اين ندانم
چنان اين دو2 نوشته ات چنان سخت تنم و روحم را خراشيد وآزرد كه هنوز ازدرد آن اين نيمه شب بيدارم وسخت پريشان از تو
نمي دانم با چه رويي به مردمان وزنان ما توهين مي كني وانانرا بي سواد وابله ونادان و بي مقدار فرض مي كني اگر ما نادانيم بدانست كه آگاهي و دانش را زما دريغ نمودند هر روزو شب بر ما اذان فنا ونيستي ومرگ اقامه كردند براي 25 سال تكبير نفرت انگيزي از مرگ و دشنام بر ما خوراند جامه سپيد وپاكمان را سياه نمودند ما اين نبوديم كه تو فكر كني عشق ودوستي راستي وپاكي را از ديار ما كندند ودر اين سالهاي سياه عربي چيزي جز نفرت نديديم هر روز شب يا بر سر دار بوديم يا در جلوي تير بار دينداران خودساخته وشلاق نفرت انگيز .....
اكنون زماني كه مي بايست ومي بايست در روحمان ودلهايمان سرود عشق ودوستي و راستي زمزمه كنيم و محبت ياران و دوستانرا بينيم ودر قلب پر تپش دختر كانمان زمزمه عشق و محبت بشنويم وبركوچه هاي شهرمان عطرو بوي گلهاي دوستي و صفا محبت رادر سينه هايمان فرو بريم وبر شانه هاي سپيد دخترانمان عظمت وبزرگي و نجابت را حس كنيم وبر زلفان مشكين شان عطر بهاران راجستجو كنيم و در چشمانشان زندگي وشادي را بجوييم وبر بازوان پر توان مردانمان كوههاي غيرت ومردانگي واستواري را بر پا داريم ديگر نه برايمان حسي مانده نه گلي وسنبلي نه روحي و...
و اما بدان ما باز هنوز بيداريم وبيدار خواهيم ماند گر چه تن دخترانمان را آلوديند گرچه مردانمان را كشتيد گرچه گلهايمان را زخاك بر كنديد وزندانهايمان را آباد كرديد وباغهاوكشتزارهايمان را ويران وچشمه هاي جوشان محبت وعشق مان را خشكانديد و تكبير وفرياد مرگ و نفرت نيستي را هر روز بانگ داديد اما بدان كه هنوز بيداريم وهنوز مفتخريم كه بزرگ زاده ايم ما نه زنسل عربيم ونه سوسمارخوريم و نه آخونديم و نه آدمكش........... اما بدان كه هنوز دلهايمان را نفروخته ايم هنوز شرافت مان را از دست نداده ايم ودوباره خواهيم ساخت اين ويراني هارا وبدان كه خورشيد مان را نيز به طلوع خواهيم رساند است وان گاه در طلوعش دوباره ما را خواهي ديد به عظمت ومفتخريم كه عظيميم چه بخواهي و چه نخواهي
و فكر مكن وانديشه مكن كه ما به نصيخت مصلحتي خائنان كوردل گوش خواهيم داد ودوباره بخواهي ما راتحقير كني و يا كوچك وبي مقدار كني .....
دوباره مباد برتو اين همه گستاخي

[Arash - October 17, 2003 02:50 AM]

آقاي سجادي,
آنچه بعنوان خودشيفتگي مردم ايران از آن ياد كرده ايد, با اختلافي ظريف, عكس العملي است به صدها سال تحقير از جانب زورمداران و بيگانه پرستان حاكم بر كشورمان ايران. تحقيري كه هم اكنون نيز توسط حكومت جمهوري ادامه دارد و رئيس جمهور خاتمي نيز به آن دامن مي زند.(اصل مقاله را در وبلاگم بخوانيد).

[ع _ب - October 17, 2003 02:37 AM]

بنام خدا
آقای سجادی با سلام بر خلاف مطلب قبلی شما (تبعات نوبل)که اصلا با آن موافق نبودم ولی این مطلب شما تحلیلی جالب . منطقی و مودبانه است . دوستان مدعی و مخالف لطف کنند بجای شلوغ کردن وفحش دادن دادن چند تا نقد یا جواب مناسب و مودبانه به آن بدهند ما هم استفاده میکنیم.

[villej - October 17, 2003 02:09 AM]

Desperate for attention…! aren’t you?
You look like the guys who running butt-naked in the soccer field
to grasp some eyes and probably some publicity by having their
photo in the first page. When rehearsing your homework in
basic psychology course you may want to review your writing at least
once to remove some of the contradictions within the text, which make
it chaotic and mostly ridiculous. And again… seek some help. Seriously.

No regards

[عليرضا بهنام - October 17, 2003 01:58 AM]

اقاي سجادي عزيز ... بر خلاف بسياري از بازديد كنندگان اين مقاله را اصلا توهين آميز نيافتم... در واقع به نظرم به حرف هاي عاميانه اي شباهت دارد كه احتمالا در زمان نوشته شدن خلقيات ما ايراني ها خريدار داشته اما امروز ديگر لااقل بخش مهمي از جامعه ما خريدار اين طور حرف ها نيست.... دوست گرامي نسبت دادن نارسيسيزم به يك اجتماع همان قدر به لحاظ علمي خنده آور است كه مثلا بخواهيد خسيس بودن اصفهاني ها را به عنوان مبنايي علمي در بحثي آكادميك مرجع قرار دهيد... آنچه شما سعي مي كنيد به آن اشاره كنيد قهرمان باوري يا كيش شخصيت است كه آن هم بحث جديدي نيست.از اين ها كه بگذريم جايزه نوبل خانم عبادي به باور من شوري به حق در ملت ايران ايجاد كرده است دليل من اين است كه اين ملت لااقل در 3 سال گذشته به دنبال سخنگويي مي گشت كه هم سابقه همكاري با نظام ولايي را نداشته باشد و هم آن قدر از وجاهت بين المللي برخوردار باشد كه بتواند مطالبات مردم را به گوش صاحبان قدرت در ايران و جهان برساند. نوبل غير منتظره عبادي به ناگاه چنين شخصي را پيش روي ملت گذاشت . كسي كه در حسن نيت او ترديدي وجود ندارد * خوش سابقه است و حالا اين امكان را دارد كه در يك حاشيه امنيتي ايجاد شده از اين رهگذر به راحتي حرف بزند و مهم تر از آن حرف هايش شنيده مي شود.ممكن است به من بگوييد چرا اين ملت نبايد از يافتن چنين سخنگويي شاد شود و شادماني خود را ابراز كند؟آيا اگر از كنار چنين فرصتي بي تفاوت رد مي شديم جامعه شناس ديگري مارا متهم به مازوخيسم اجتماعي نمي كرد؟ از اين ها گذشته اگر شتاب نمي كرديد مي توانستيد دريابيد كه فعاليت عبادي كاملا اجتماعي است و ربطي مستقيم به سياست به مفهوم حوزه تمركز قدرت پيدا نمي كند ... آنچه تحت عنوان مبارزات مسالمت آميز از سوي شهروندان براي به حداقل رساندن نقش دولت در اداره جامعه به دنبالش ميگشتيم با پيدا شدن شيرين عبادي تازه دارد آغاز مي شود ... شما نگران نباشيد

[michael - October 17, 2003 01:42 AM]

Dear Mr. Sajjadi!
I read your article in Gooya and barely can say that you are the one who courageously diagnosed our nation cultural ailment during last 5 decades or even last century.
this is the first time I am writing to an article writer. your comments and reasons were so strong that I have to congratulate you to identify this belonged ailment.
Unfortunately , I think most of the readers did not understand the depth of your message. however even the majority of our reformist characters and writers has been contaminated with this lethal cultural virus. Akbar Gangi, Abbas Abdi and ......are recounted as those characters who emerged from the depth of the revolutionaries and Masoud Behnood, Ehsan Naraghi from those belonged to pre-revolution period.
I think the followings can be recounted as reasons for this self -respection:

- lack of cultural literacy.(in long history)
- Privaling self interests than those of whole society. whenever our people find his personal interest in the shade of society's one, then we can claim that they are learning the basics of self identification.
- lack of national self confidence.
- lack of identification of our self capabilities.
- lack of thinking, thinking, and thinking.

looked at the replies (insulting or polite) to your articles, I found that 90% of the reader have not got what you indicated. my beleif is that even the elements of Iranian government have such contamination with that self adoration virus. the point is that the subjects of this self adoration for each fraternity are different but the ailment is the same.
for one group, Soleiman Khater is a hero and they have prejudice to reinforce his trend and thoughts. for another group JLO is hero. they are living together in the same Islamic communty but values are different and tolerance is low.
we have always made heros in our histories as you indicated but never dared to looked backed and evaluate their actions and their consequences.
in a book called (Tarikhe Bidariye Iranian) the author (Nazemol Eslam) explains about Mirzaye Shirazi and its verdict from Samare to boycut the tobacco. we all call him a hero in an era of our history but a few of us have gone to find the consequences of his action , when our country was obliged to pay millions of Tomans as damage to Talbot. who paid this damage? Nasereddin shah???? no
it was Iranian people who didnt have a good negotiator and policy maker, who lacked intelectual minds to sit and negotiate. when we have found a dilemma in our history, we have tried to eliminate the questions that to offer or suggest ways of solvation. in shortcut our nation is not used to think during daytime. thinking about itself. speculation.

such mistakes were committed by Assad Abbadi, Mossadegh, Kashani........why????
becasue all of such had contaminated with such ailment you recounted in your articles.

when Khomeini took power, he was supposed to live in Ghom and teach relegious student. who drew him to political stage??? this nation.

when he ordered all farmers to plant wheat so that we get sel-sufficiency against American wheat importation, we all planted wheat everywhear. even farms dedicated to plant vegtables converted to wheat farm. what was the result of such verdict???
wheat pests got out of control and now we import 5 millions tons of wheat from Argentina, France, Australia and Canada.more than we imported before revolution.

of course this ailment and syndrom will continue since the new generation demands is different than those of the previous one. but the problem persist. this generation even does not know what it wants. they flash back to what the previous had before revolution and adamantly want to get them despite of the present restrictions.
previous generation adamently rushed to lose whatever it had to make a revolution, because they were told that oil reveue was not distributed fair enough by Shah so that every Iranian get 70$ per day. they were told that Iran economy is so weak that it is at foreigner's service. they were told that our educateds studied inside and outside of the Iran were at foreigners service.

The previous generation made a revolution to gain independance, freedom and Islamic republic. they didnt gain them. now the new generation wants to go back to where the previous one stood????

where are we going with such culture ????? I dont know

[بهروز رادمنش - October 17, 2003 01:39 AM]

بسيار شگفت انگيز است كه آقاي سجادي مدعي هستند كه ايرانيان خانم عبادي را امروزه همچون قهرماني ميپرستند، پس آنگاه خودشان بي درنگ مرتكب همان خبط گرديده، از خميني و شريعتي همچون قهرمانان اسطوره اي تمجيدمينمايند. ايشان فراموش ميكنند كه دانشجويان همين جامعه ي بواقع خودشيفته و خودفريب در دهه ي 50 كتابهاي شريعتي را كه جز نوستالژي آرزوانديش اسلامي درآنها نميتوان يافت، با ولعي تب آلود، نشخوار فكري فرمودند و درپي آن طي يك هيستري عمومي و نه گزينشي آگاهانه بسال 1357 مردي را كه بعدها تنها پيام آور مرگ و نيستي برايشان بود را چون بتي پرستيدند و امروز نيز بسياريشان بر سر گورش همان ميكنند كه خود آنرا شرك و زندقه ميدانند!!! اكنون حضرت سجادي كلاهشان را قاضي كنند كه چه كسي خودشيفته تر و قهرمان پرستتر است!؟ يا اينكه ايرانيان بايد تنها شخصيتهاي سوگلي آقاي سجادي را قربان صدقه روند؟
آنچه كه از سرتاسر نوشتار پرمغز ايشان به مشام ميرسد، نفرت بيمارگونه از مليت ايراني، تفكر دوگانه و اسلام-مانياي كودكانه ايست كه همگي باصطلاح روشنفكران روزگار انقلاب بهره‌اي هرچند اندك از آن برده‌اند. چنانچه خميني در سالهاي نخست انقلاب از در ستيز با جشن نوروز در مي آيد و لاريجاني فرهنگ شكوفاي ايران ساساني را همين چندي پيش، افسانه‌ و گزافه ميخواند!
حقيقت آنست كه اگر صلح طلبي و نوعدوستي در خانم عبادي هست، بازتاب شخصيت ايرانياني است كه از چرخه ي مرگ و نفرت به دامان صلح و آرامش پناه آورده اند و اين روند با يا بدون حضور وي پي گرفته خواهدشد. اگر امروز ايراني از شدت بي آبرويي در نزد جهانيان سرافكنده است، اما اين بازتاب عربده كشيها و گل پرانيهاي حضراتي است كه كشور و مردم ايران را تيول پدرشان ميدانند و بمحض احساس خطر، فرياد واسلاما سرميدهند. شگفت نيست اگر ايرانيان از شدت سرخوردگي و خودناباوري، برنده ي جايزه ي صلح نوبل را بعنوان كورسويي از اميد به هلاك خون‌آشامان اسلام‌پناه، بستايند و برايش پايكويي و شادماني نمايند. اين خودشيفتگي نيست، آقاي سجادي، اميد به زندگي و پايان شب سياهي است كه شبكوران همفكرتان در سايه‌ي آن به خون‌آشامي سرگرمند.

[احمدی - October 17, 2003 01:01 AM]

به شبمون آدم کش هم جایزه نوبل داده اند.

[احمدی - October 17, 2003 12:57 AM]

جایزه نوبل را قرار بود به رهبر کاتولبک های جهان هم بدهند . ولی به او ندادند . چون ایشان با همجنس بازی و سقط جنین مخالفت کرده است .آیا شبربن عبادی با همجنس بازی موافق است؟ یعنی ایشان این کاره است؟

[مجيد.م - October 17, 2003 12:55 AM]

آقای سجادی مقاله شما را درباره جنبش دانشجويی به ياد می آ ورم که " رويکردهای اجتماعی آبستن معانيند نه گرسنه آن، باید معنای تحولات اجتماعی رااز رحم انعقاد نطفه اين تحولات زاياند و نمی توان مطابق بامنویات شخصی خویش به آن خوراند".
حال چاه کن خويش بر ته چاه افتاده است.لالايی گوی شبهارا چه می شود که خوابش آشفته است؟ آيا گمان نمی کنيد که درصدد استحاله واقعيات و تحریف به نفس حقايق هستيد؟
جمله ديگر شما را بيادتان می آورم که " يک جامعه تحقير شده فاقد کنش آگاهانه است و صرفا مترصد آن است که اولين فرصت و روزنه را مغتنم شمرده و انتقام خود از تحقير کنندگانش را با تحقير متقابل بستاند".
گمان نمی کنید که شما نيز در همین دام افتاده ايد و از همين پياله ی تحقير زهر می نوشيد؟ از نوشته های شما چنين برداشت می گردد که تنها درصدد آنید که همواره خلاف جهت آب شنا نماييد تا مگر از اين رهگذر شهرتی کسب نماييد؟
شما نيز به عنوان کسی که تمامی تئوريهای شما و دوستانتان در ارتباط با روشنفکری دينی به شکست انجاميده است یک فرد تحقير شده محسوب می گرديدو لاجرم شامل حکم خودتان.آدميان بهتر است که گاهی بجای مغلطه کمی با خويش خلوت نمایند.
به امید صلحی جهانی

[saeed koshyaree - October 17, 2003 12:44 AM]

گیرم که آب رفته به جوب باز آید. با آبروی رفتهچه باید کرد؟ زنده یاد حمید مصدق

[aria - October 17, 2003 12:24 AM]

baba to ya bimare ravani hasti va yaa mikhahi faghat ebraze vojood koni. kholase kheyli poostkolofti. avalan to chera inghadr sari aksolamal neshoon daadi. dovoman to chetor pasokhe mardom ro tohinamiz midooni vali maghaleye sarapa tohine khodeto elmi, taze oonam az hame noesh: ravanshenasi, jameeshenasi,... dar zemn haminke kasi dar taide nazare to chizi neminevise tohinnaye pasokhdahandegan ro zire soal nemibare, dar vaghe khodet amalan sabet kardi ke az shenidane fosh khoshet miad, vagarna in dovvomi ro neminevashti

[سهراب - October 17, 2003 12:14 AM]

پیشنهاد به سایت گویا
به گرداننده سایت گویا و کسی که مشغول طراحی صفحه جدید گویا ست پیشنهاد میکنم در بغل نوشته بعضی از نویسندگان(مثل داریوش سجادی) یک علامت سیفون نیز نصب کنند تا مراجعه کنندگان به نوشته این شخص، بعد از رفع حاجت! سیفون را زده و دیگر تصویر و یا نوشته ایشان را نبینند!
چنانچه این کار در حال حاضر برایتان ممکن نیست، به خوانندگان خود سفارش کنید فعلا تا برطرف شدن مشکلات سایت. نفری یک آفتابه پر با خود همراه داشته باشند.

[ariabahmani - October 17, 2003 12:09 AM]

جناب سجادی.دیدی بهت گفتم.در زیر افاضات مششعانه جنابعالی چیزی جز مجیز گویی و قلم به مزدی نیست.ادبیات تو فارغ از وازه پراکنیها هیچ فرقی با پرت گویی های دیگران ندارد.اگر ماسک صورتت را کنا ر بزنیم حسین شریعتمداری یا سیعید امامی را خواهیم دید.در زمانیکه جهان به اجماع کامل برای جرم زدایی این لکه ننگ از دامان بشریت رسیده.دفاع شما از این همه عفونت و چرک واقعا وحقیحانه است.

[nima - October 16, 2003 11:39 PM]

خاتمي ضمن گفتگو ز نوبل
غبطه بر خانم عبادي خورد

سخني گفت و بعد زيرش زد
در حقيقت گه زيادي خورد

[M. Mosadegh - October 16, 2003 11:28 PM]

To Mr. Sajjadi
Your ideas about Iranians mentality might be in some area correct (eg the desire to creat and worship heroes) but one thing tht is obvious from your articles is that you are cleverly trying to wash and claen the ugly face ofg Islamic Republuc and Velayat-e Faghih.
You constantly talking about the non existing prestige that Khomaini brought to Iran, you neveer mentione any thinbg about the crimes that this DRACULA committed to our people while he was aleader.
You blame west for presurer on Iran about it's atomic plan, it's hard to believe you don't know what these MULLAHS are after, they want to have atomic bomb to blackmail the whole world, and they have advanced to hight stage in this regard
You neveer question this reactionary regim for the blood shed it created during eight years war with Ieaq, you never question why the insisted to continue the war & why Khomaini accpted the UN resolution.
As for Khatami, you neveer mention about his promisses that he never kept.
One major difference that I have with people like you (supporting Khatami and Velayat-e Faghih) is that we believe that when a regim brakes all his promisses to the people and when a regim brakes it's own created law this simply wipes out any legitimacy that it might have.
Islamic Republic and Khomaini lost their legitimacy when Khomaini insisted on Chamber of experts instead of a national assembly to form the new constitution, they lost their legitimacy when they started to filter candidtaes and
voters.
You neveer mention about the wealth of Hasshemi Rafsanjani and his family that is collected from commission on Iran's trade

This regim is a huge dark hole in our history and you keep defending it, what a shame

This regim is against the will of Iranins and is not able to fight our nation anymor

[Hamid - October 16, 2003 11:19 PM]

Just one point. Mr. Sajadi unjustly claims that all responses to his previous article were sarcastic and void of reasoning. This is an obvious lie in front of the eyes of many people who read those comments and some left messages. A considerable part of the comments to that piece, including one by me, had serious critical questions about his claims and justified a reasonable response to issues raised. The door is open for him to confront to this challenge by offerring a thoughtful reply not by increasing the intensity of poison and ambiguity in his pieces.

[سياوشان - October 16, 2003 10:42 PM]

سجادي عزيزم بسيارمن زخود شيفته ام
نمي دانم نمي دانم چرا شمااينقدر كم شيفته ايد وكم صبر وتحملو بي حوصله چرا آمدي و از شمارش فحشهاي زننده ناليدي اما توقعي نداشتم كه درب اظهار نظر راببندي وآنرا بايكوت كني ديديد چنان شديدكه بوديد مگر آمريكا كه هرروز هزارن فحش و تهمت انواع مرگهاو فحاشي ها داد زدنها و .....برايش پاكت پاكت ارسال مي كنيد آيا آنان نيز برايمان فحاشي ها ودروغها ارسال كردند آيا آنان مانند تنها نمايندگان خدايي بر روي زمين هر روز برايمان شعارمرگ دادند آيا مدارسشان جوانانشان قلب شيرين دخترانشان شكوفه هاي زندگيشان محراب پاك كليساهايشان دانشگاهاي سرشار از علمشان ادارات وارتشيان مهين پرستشان و....را به انواع فحاشي هاو مرگ گفتن ها آلوده و كثيف كردند نمي دانم اينرا بايداز تنها نماينده گان خداوآدمكشان حرفه اي بر روي زمين پرسيد كه بهتر است شماي عزيز اگر فرصتي بداشتي همراه اين آدمكشان با چندين هزار هزار كامپيو تر كرور كرور هتاكي ها فحشها وتهمت هاي..... خويش رابه غرب در 25 سال بشماريد ببينيد تعداد آنان بيش شمار يا ستارگان آسمان خدايي
شمايي كه در آمريكايي بيا وچندي با ما باش در دخمه تاريك در زندانهاي مرگ بهتر مي دانم كه تنها نيايي همراه خانواده ات بيا وببين گرسنگي وفقر تبغيض ودروغگويي ببين هيو لاي فقر وبدبختي پريشاني افكار ببين ثروتهاي آن شيخ بهرماني و من بعيد نمي دانم كه مطمئنم خود مي داني چون مي دانم كه زر نفت در گلوي چه كساني گم مي شود چون خود همراه آناني
نمي دانم شايد مي خواهي درس حقوق بشري را ازوصيت آن پير جماراني برايم بگوييي و واز نيش افعي برايم گل بسازي
از چه مي رنجي آخر به جوانان ودختران بهتر از گلمان چيزي جز اين ياد نداده اند گلهايي كه هر روز در مدرسه و كلاس وخيابان دانشگاه هتاكي وبي ادبي در ذهنشان ثبت مي كنند كه به ديگران هزارن مرگ فرياد كنند وروح و ضمير درونشان خودشان را آلوده كنند
پس منتظر باش كه
روزي نيز اينچنين بر تو خواهند نوشت اين جواناني كه زماني روياي سربازان امام زماني و راهيان كربلا يي وكشت وكشتار ها برايشان خواب مي ديديد واكنون بسيار فراوان به سندروم خود شيفته شده اند اكنون اين راهيان كربلا بسيار از هر نظر سالمند ودر آسايش محض زندگي بسر مي كنند كاملا مستقلند بدون هيچ ناسازگاري اجتماعي يا تنش هاي فردي وروحي همانند خانواده ات در آمريكا هنوز نمدانم بيا وقدري با ذهنم باش نمي دانم بر دل دختر ان جوان ما چه مي گذرد در دل دختران زجر كشيده ما چه مي گذرد آخر تو كه زجري بر نكشيده اي نه مرگي نه دردي نه شلاقي بيا ومانند ما زندگي كن نه دست يوس و پا بوس آن بهرماني و خميني باشي عزيزجانم سريعتر برايمان شماره حسابت را بگو ما مقداري سندروم وعصبيت زيادي داريم تا به حساب شخصيت در سويس وارد كنيم تا مباد آن روزي كه فرزندانت كم وكسري داشته باشند البته با محبتهاي خالصانه خميني والبته اگر بر ما منتي بنهي همراه خانواده ات چند روزي در جزيره اوين مهمان باشي تا به اوج سندروم برسي شايد خانواده ات نيز سولفاته بشوند و آنوقت از راهيان كربلا برايت جايزه شوم نوبل را خواهم خواست آخر مقداري شلاق وباتوم وزنجير وكابل كه چيزي نيست بگذار مردان هوس آلود اوين بسيجيان جان بركف راهيان ولايت چند روزي با دختر جوانت خوش باشند وبا او نيز به شيفتگي برسند وآنان سندروم وهيجانات روحي خويش را بر اندام همسرت خالي كنند ناراحت وافسرده مباش همسرت كه از همسر سعيد امامي كمتر نيست شايد آنوقت به شيفتكي عظيمي برسي و يا به قهرماني سرخورده تبديل شوي

[hasan - October 16, 2003 10:40 PM]

bysharaf to ky hasty ke inghadar be mardom iran dahan kajy mikoni? belakhereh rozy javabe khodeteh migiry

[arash - October 16, 2003 10:27 PM]

jenab sajadi agar amrica bade shoma tosh chikar mikonin?
agar kheili alaghe darin behatare ye blit begirin bargardin iran.neshasti inja zer zer moft mikoni .to ham az miftkhorhaye jomhoori eslami hasti ke inja dollaraye moft moft migiri va zer mizani aslan kar to bar to zendegi to chie az koja dar amad dari han?

[pariz - October 16, 2003 10:26 PM]

aferin ber geleme sonee efshager tan bad.ber helaliye shir o nani ke shoma ra perveride shekki nist.ger che ba berkhi nezerate shoma mitevanem mokhalef bashem.der zemn menhem be dehene mokhalefane nezeratetan shashidem.be ruhiyeye men "terin"e irani niz be hemchenin.

[برديا - October 16, 2003 10:08 PM]

مسئولین محترم سایت گویا
به نظر من برخورد منفعلانه شما با مخالفان خاتمی ادعای مستقل بودن شما را زیر سوال می برد.بعد از بسته بودن محل اظهار نظر در مورد اظهارات خاتمی در باره جایزه صلح نوبل،این بار امکان اظهار نظر در مورد سجادی نیز بسته شد.هر چند که متاسفانه برخی با نگاشتن عبارات بی ادبانه دلیلی(هر چند ناموجه)برای این کار به دست شما داده اند،ولی این پاسخ ها در جواب توهین های بزرگی است که سجادی از مدت ها قبل به مردم ایران می کند.سوال من از شما این است که چرا سجادی فردی ویژه است که شما برای او وضعیت خاصی در نظر گرفته اید؟امثال ایشان در ایران فراوان هستند و همگی تریبون های زیادی دارند.آیا حاضر هستید برای من هم موقعیت ایشان را فراهم کنید؟این فرد که به احتمال غریب به یقین دچار اختلال شخصیت از نوع خود شیفتگی و نیز اسکیزوئید است،با بهره گیری از ضعف های فرهنگی که متاسفانه در ملت ما دیده می شود کل علائق و افتخارات ملی ما را به استهزا می کشد و این کار با مساعدت شما صورت می گیرد.اگر ابراز عقیده آزاد است،پس همسر سجادی نیز از این امر مستثنا نیست،اما اگر این امر محدود به نوشته های غیر توهین آمیز است پس سجادی نیز باید این مطلب را رعایت کند و شما مسئول این امر می باشید.

[amu zanjir baaf - October 16, 2003 10:06 PM]

Maalom nist iin aghaye Dariush Sajjadi che margeshe va harf e hesabesh chiye. Iin too maghaleye ghablish motarez bood be inke chera jayezeye nobel ro be Shariatii ya aghajari nemidan hala esme iin maghalasho gozashte “nobel e Shoom”. Khob age nobel shoom hast chera to ino baraye Shariati ya Aghajari ya hata Khatami khasti? Vaghean rast goftan ke Gorbe dastesh be goosht nemirese mige boo mide.

[نیما - October 16, 2003 10:00 PM]

بجای هتاکی، فحاشی، تهمت زدن و ارائه ادعاهای واهی، بیائید نظرات و انتقادات خود را بصورت مستدل، مستند و منطقی مطرح کنیم تاشایستگی خود برای شرکت در مباحث آزاد را ثابت کنیم.

[مهدی - October 16, 2003 10:00 PM]

حضرت سجادی !
لطفا بگویید تا بدانیم شما شیفته کجا هستید . عاشق قم هستید یا از آب و هوای نیویورک و واشنگتن لذت می برید. طلبه اید یا تحصیلکرده خارج.مک دونالد میل می کنید یا دیزی و کله پاچه می خورید.از دیدن مجسمه آزادی بیشتر دچار شعف می شوید یا دیدن تخت جمشید.و...
چقدر برای شما باید تاسف خورد که در گوشه ذهنتان فقط جلال و شریعتی مستحق روشنفکر بودن هستند.و این تازه ترها خمینی هم مظهر وطن پرستی
نمی دانم شما چند سال از ایران و جامعه ایرانی عقب هستید . شاید به اندازه یک نسل .شاید هم بیشتر.
پس دستان مبارکتان را در صفحه کلید قرار دهید و از طریق ماهواره های آمریکایی برای ما پیام وطن پرستی و میهن دوستی بفرستید .
کسی از شما دلگیر نمی شود . راستی اسم شما داریوش بود؟؟؟؟؟؟؟

[ محمود درويش - October 16, 2003 09:55 PM]

با توجه به اينكه به نظر ميرسد آقاي سجادي به شدت در زمينه هاي متعددي همچون: جامعه شناسي, روانشناسي , تاريخ ايران, روابط و حقوق بين الملل , اسلام شناسي, اقتصاد سياسي , حقوق و قضاوت و غيره تخصص دارند از ايشان تقاضا ميشود كه براي روشن شدن ذهن هموطنان به سئوالات زير پاسخ گويند:
چه كساني با جفتك اندازي و ادعاي صدور انقلاب و گروگان گيري ديپلماتهاي آمريكايي زمينه جنگ ايران و عراق را فراهم كردند و پس از هشت سال عربده كشي و به كشتن دادن صدها هزار نفر جام زهر را سر كشيدند؟
چه كساني در منطقه خاورميانه با سياست جنگ افروزي و تهديد كشورهاي نفت خيز عربي حاشيه خليج باعث رانده شدن هرچه بيشتر اين كشورها به سوي آمريكا و تبديل شدن منطقه به انبار اسلحه آمريكا شدند؟
چه كساني با تئوري : اقتصاد مال خر است, بر مهمترين منابع ثروت مردم ايران چنگ انداخته اند و با دزدي و رشوه خواري اقتصاد ايران را فلج كرده اند و باعث سيه روزي و فقر و اعتياد ميليونها تن از هم وطنان ما گشته اند؟
طي 25 سال گذشته چه تعداد از جوانان آزايخواه در زندانهاي رژيم اعدام شده اند و به دستور چه كساني؟
كدام كشور جهان با 26 بار محكوميت در مجامع بين المللي ركورد جهاني را در زمينه نقض حقوق بشر داراست؟
كدام كشور جهان ركورددار تعداد معتادين و خودفروشها در سطح جهان است و چرا؟
ثروتمندترين مرد در خاورميانه كيست و از كجا آورده است؟
در كدام كشور جهان هنوز بردگي از سوي مقامات اصلي حكومتي داراي مشروعيت و اعتبار است؟

در كدام كشور جهان قاتلين و جنايتكاران به سمتهايي همچون قضاوت و دادستاني و سردبيري روزنامه و .. گماشته ميشوند؟

حال منصفانه پاسخ دهيد كه آيا كسب نوبل صلح و دفاع ازحقوق انسان توسط زني شجاع كه در محاصره چنين جنايتكاران و وحوشي به مبارزه ادامه ميدهد شايسته هزاران تحسين و آفرين نيست وغروربر نمي انگيزد؟ بايد جامعه اي را تصور كرد خالي از انسانهاي مبارز و از جان گذشته اي چون شيرين , و پراز وحوش جنايتكاري چون لاجوردي و مرتضوي و رفسنجاني و خامنه اي و بر خود لرزيد.
بايد از راه و رسم عبادي ها آنقدر گفت تا تبديل شدن به يك مبارز در جهت دفاع از حقوق انسان به آرزو و خواست مبرم هر جوان ايراني تبديل شود.

[Mehrdad Dianati - October 16, 2003 09:48 PM]

با سلام خدمت خوانندگان محترم گويا:

به نطر ميرسد كه نگارنده مطلب به هر دليلي كه برما معلوم نيست ادب متعارف را كه
بايد در نقد افراد و جوامع رعا يت شود, رعايت نميفرمايند و به نوعي هتاكي
اديبانه روي اورده اند. ظاهرا هم از اين طريق و با تحٌريك خوانندگان به نوعي
موفق به جذب بازديد كننده هاي بيشتري ميشوند كه نتيجه ان تشويق گردانندگان
سايتها به استفاده بيشتر از مطالب ايشان ميباشد. به نظر اينجانب بهترين پاسخ به
اين شيوه غير اخلاقي جذب مخاطب, تحريم لينك مطالب ايشان ميباشد.

[HADI - October 16, 2003 09:39 PM]

Mr.Sajjadi talks like schizophrenics with paranoic delusional elements

[حسین - October 16, 2003 09:35 PM]

جناب آقای سجادی
"صلح"ی که در نگاه شما "شوم" است همان است که به جنابعالی در تنگ سینه شیطان بزرگتان اجازه می دهد تا فارغ از هر گونه تعهدی , به ملت "خود شیفته"ی ایران اهانتی چنین بی پروا و بدور از هر گونه نزاکتی نمایید. و البته ما "خودشیفتگان" آن را پاس می داریم و شما را حتی در گویا که ذره سنخیتی هم با کیهان و جمهوری اسلامی ندارد و در عین حال به احترام آزادی حرفتان را به گوش همه می رساند تحمل می کنیم.
"مرثیه" تان را اما سزا بود برای آقای علی [امنه ای سمبل پلیدی جمهوری اسلامی می نوشتید که نوبل صلح تیری بر افکار جنگ افروزانه اش بود و میخی بر تابوت رژیم رو به زوالش.
خشمتان را به خنده تمسخر و با آرزوی صلح و آزادی برای ایران به هیچ می انگاریم.

[Ali - October 16, 2003 09:34 PM]

فرض كنيم كه جايزه صلح نوبل بجاي خانم عبادي ، نصيب آقايان شريعتمداري ، بادامچيان ، عسگر اولادي ، فلاحيان ، سعيد عسگر ، لاريجاني، مرتضوي و ... ميشد!؟ آيا باز قشقرق راه مي انداختند و فحش را مي كشيدند به جان اعضاي كميته نوبل !؟ طبق ارزيابي آقاي شريعتمداري «« ... داوران كميته صلح نوبل كه اغلب از صهيونيست هاي نام و نشان دار هستند...!»». اگر جايزه صلح نوبل را به آقاي سعيد عسگر اعطا ميشد ، داستان چه بود و چه واكنشي در نشريات جمهوري اسلامي و كيهان و رسالت و ...(در اين مورد خاص ) صورت مي پذيرفت!؟

حدس اينجانب اين است : يك شال فلسطيني مي انداختند گردن اين مرد غيور( سعيد عسگر) ، طرف را روي شانه گرفته ، تكبيرگويان دور شهر مي چرخاندند! دسته سينه زني ، قمه زني و زنجير زني راه مي افتاد! جماعت هميشه در صحنه طرف را روي دست ، پاي پياده از تهران تا ورامين مشايعت ميكردند! اولين پيام تبريك از طرف رئيس جمهور به ايشان ابلاغ ميشد! نيروي نظامي درمقابل منزل وي رژه ميرفتند ، رهبري و كليه موسسات توليد قدرت ، چپ و راست حال پخشي ميكردند و در نهايت يك روز را براي اين پيروزي ، تعطيل رسمي اعلام ميكردند و شهر و ده را منور ميساختند! البته در آن موقع جايزه صلح نوبل ديگر قاطي سياست و صهيونيست و غيره نمي شد چون خودي موفق به دريافت جايزه شده بود! ملت ايران شانس بزرگي آورد كه يك چنين اتفاقي نيفتاد، وگرنه خواب از چشمشان سلب ميشد!

[Saeed1800 - October 16, 2003 09:25 PM]

"شريعتی در مقام ايدئولوگ و آيت الله خمينی در کسوت رهبری انقلاب اسلامی، شاخص ترين چهره هائی بودند که توفيق آنرا يافتند در نظر و عمل رسوبات سولفاته شده چنين نابهنجاری شخصيتی را با پمپ کردن خود باوری تاريخی و اعاده اعتماد بنفس ملی زدوده و با استخراج از بطن هويت ملی و مذهبی و منابع فرهنگ بومی ايرانيان، شخصيت بهنجار ايرانی را بازتوليد نمايند و موجبات باليدن ايشان به هويت مستقلشان در مقابل تمدن غربی را فراهم آورند. نسلی که تا پيش از اين از حضور لی ميجرز و همسرش در تهران دچار تب ملی می شد، اکنون در انتساب خود به دانشجويان اشغال کننده سفارت آمريکا از يکديگر سبقت می گرفتند."

با اصل موضوع این مقاله موافقم اما آیا براستی می توان از نویسنده این مقاله چنین تعریفهایی از خود باوری تاریخی و شخصیت بهنجار ایرانی را قبول کرد؟ من فکر می کنم در آن روزها جای این تعریف ها می نویسند: "جامعه قهرمان زده برای هر چه اسطوره ای کردن قهرمان خود بشدت محتاج خلق ضد قهرمان کریه الچهره است."
آقای سجادی عزیزم بسیار ممنونم که همیشه برای داشتن لیوانهای پر و خالی ما ! خلاقانه دلیل می آورید.
متشکرم

[ar. j - October 16, 2003 09:17 PM]

نسرین با امیر تماس بگیر!

[Ostean - October 16, 2003 06:08 PM]

man iraniam
man shifteh'am hastam...boodam...mibasham
to peyghambari..to emami...to rahbari
to midani mellate irani mariz ast
to doctori...to tabibi...to hakimi
to beh dade ma beras
to benvis o nashr kon
to baraye ma ghahraman besaz
ma natavanim
ghahramanane ma...ensanand...ensan doost
ghahramanane ma kasi ra nakoshteh'and...nemikoshteh'and
baraye ma ghahramani besaz keh koodakan ra beh
dar avizad...madaran ra niz
az khomeini baraye ma begoo
az ma baraye ma begoo
begoo
...

[من - October 16, 2003 05:56 PM]

دوستان میشه لطفا" پینگلیش ننویسید ؟ مگه زبان فارسی چه اشکالی داره که از حروف انگلیسی استفاده میکنید ، این لینک را ببینید طریقه فارسی نوشتن در ویندوز را توضیح داده : (بخش 1 راهنما مخصوص فارسی نویسی در ویندوز میباشد)
http://i.hoder.com/archives/2001/11/011105_007529.shtml

[دشمن ستیز - October 16, 2003 05:49 PM]

خدمت دوستانی که از فحاشی بعضی از مردم ستم دیده ایران به این لکه حیض حاکیت گله دارند عرض می کنم که نمی توان انتظار داشت که یک فرد بی شخصیت با اندک شناخت علمی به خود اجازه بدهد که به یک ملتی، هر ملتی، آمریکا، ایران بنگلادش فرق نمی کند، به هر ملتی توهین کند و مردم واکنش نشان ندهند.
اما از طرف دیگر چون با شناختی که من از این نا آدم دارم، بعید نیست که به ازای هر فحش ناموسی که از خلق می شنود اربابش، مقام معظم عنتری، کمی چرپی استخوان او را زیاد کند. در نظر داشته باشید که نظام منحوس از بدو تشکیل با ملت ایران در حال جنگ روانی بوده و کلا از ایجاد خشم و نفرت در آحاد مردم بهره گیری می کند. ضمنا ً من نیز از سایت محتم گویا برای درج مطلبی توهین آمیز نسبت به ملت ایران گله مندم وامیدوارم دست اندرکاران محترم این سایت توجه بیشتری به این مهم داشته باشند.

[ا. مودت - October 16, 2003 05:48 PM]

نقطه اشتراک همه نظرات از حکوهتی تا غیر حکوهتی اینست که جایزه صلح نوبل سیاسی است و هر کسی از موضع سیاسی خود بدان می نگرد. نظراتی از این دست که اقای سجادی ارائه می دهد همه روزه در کیهان تهران و رسالت و ... منتشر می شود. انچه مورد تعجب و سئوال است اینست سایت گویا از انتشار نظرات یک هوادار سرسخت جمهوری اسلامی چه هدفی را دنبال می کند؟
آقایان گول این چند هزار بازدید کننده مقاله اقای سجادی را نخورید. شما در دراز مدت اعتبار مطبوعاتی خود را ازدست خواهید داد.

این اقایان به اندازه کافی ارگان مطبوعاتی برای ارائه نظرات خود دارند. فرق شما و سایت بازتاب چیست؟

ا. مودت

[keivan - October 16, 2003 05:41 PM]

In marsiyeye Jomhuriye eslami va akhundhast!
Akhundhaye daroone hakemiyyat hamegi daraye in vijegiha hastand: Bakhil-Dorooghgoo-Hiz-enhesartalab-koore khod va binaye mardom-zahersaz-motaassebe efrati-bisavad va gahi kam savad-hasood be darajeye alaaa-haris-bad bin-namard-bimarefat-namak nashenas-chaploos parvar-eibjoo-vaghih va por roo be nahayat- ...
malmoostarin sefateshan ham hamin hasoodi ast.
mosallaman az mahbubiyate digaran narahat mishavan, chon bi nahayat hasoodand.
chizi ke ayan ast, che hajat be bayan ast!
shoma zahmate tojihe akhundhaye hasood ra be khod nadahid! kasi harfe shoma ra bavar nemikonad

[يوسف - October 16, 2003 05:34 PM]

أقاي سجادي شما به جه جسارتي نكاه خود را يكانه نكاه درست انكاشته ايد؟ اول يك فرض ميكيريد كه جامعه ايران خود شيفته است و بعد زوركي مي خواهيد رفتارهاي أدمها را در أن ظرف بريزيد بابا يه خورده به خودتان فرصت ديدني درست را بدهيد اخر اين جه كاريست كه با كله تو موضوع ميرويد البته اكر قول ان دوستي كه حسابي شما را شسته بود درست باشد ما را با شما كاري نيست بقولي و قالوا سلاما

[Se Zar - October 16, 2003 05:28 PM]

Dear Mr Sadjady
I think you are either very very out of your mind or tolrtaly as some people here say are absolutley under the effects of mr rafsanjany.You know first you say that in the Us if carter gets this prize half the people even do not understand it I am sure that you are right but have you ever whatched the time that the first US astronut came back to earth??have you seen the way the went to congardulate him even now if you go to the museums here you can find the first letter that he wrote or the picture of his first step on earth and so on why because he was the first the second and the third oen did not have such effect
so now you tell us that these people are just crazy because they went to congradulate ebady I think as you your self say you also have the same psichological problem other wise would not say that more than 60 million people are all sick just because you think so you are insul;ting more than 60 million people and when just some of them insult you back you just reach to the comclusion that they are al psichopaths???what kind of judgment is this??dont you think that just saying that a whole nation is sick means that the person who says so is sick himself???you remind me of a joke that I heard years ago in Iran they say when some expectators went to a phichological department of a hospital saw a guy who looked so normal then asked him why is he there and he said because of the simple rule of democracy I thought that all the world are crazy and all the world thought tha I am crazy so since their number was much much higher they brought me here this is exactly what I see here you are telling Iranian people are all crazy and expect them to not insult you???and name yourself as a man who knows about Iran??you are totally out of your mind I think.And regarding khatamy well I am following Irans news almost every day and what I saw was that people never looked at khatami as you want to say like a superman who can take care of all the problems the point is that he promised people that he will bring back the rule of law to the land frankly do you think that this is the law that is ruling in Iran if your answer is yes I think you have a really serious problem here.On the other hand the reception of mrs Ebady was not because oif her alone it was just like other ocasions like Football ocassions because people wanted to say no to regime and people used these occasions many times before and this is just another one just like others why do you think this time it is different and people are narssist or any thing that you say becase of reseption of mrs ebady??
Any way if I want to answer to all your points it takes more than your own article so let it be but if you are not one of the ones who is receiving money from these dinasours think more and think logicaly this time.

[Ali - October 16, 2003 05:23 PM]

Dear Mr. Sajjadi!

Ba arze adab!

I should just say that if the poet said
"مائيم که از خاک بر افلاک رسانديم"
you should listen to the next part which he
continues
"emrooz gereftare ghamo mehnato Ranjim"
...........
"Ham sookhte Kashane va ham bakhteh Ganjim"
..........
Afsooos ke in Mazrae ra AB gerefte
Dehghane mosibat zade ra Khab gerefte!!!!

For you and others who are interested you can listen to the song in this clip and judje!!
"
http://www.siahsepid.com/clips/shotorban.htm


Yeki az khod SHiftehaye Iran

Be omide AZADI!

[عادل - October 16, 2003 05:21 PM]

اگر شخصيت هاي بهنجار شما شريعتي و خميني هستند ،پس جاي تعجب نيست كه آدمي مثل شما نوبل را شوم بداند !نميدانم ما كي از دست امثال شما نجات پيدا مي كنيم!

[سياوشان - October 16, 2003 05:19 PM]

اين چنين فرياد برآورد سجادي كه من عاقلترينم !!!!!! وبسيار نارحت بود زشمارش آراي دلهاي خشمناك مردم سجادي عزيز هردو 2 مقاله ات را خواندم بله بله ما ظلم و ستم را به تلخي خورديم وخورديم وهنوز هر روز مي خوريم بر شانه هاي سپيد ,نمكين زنانمان هنوز تازيا نه هاي جهل و غصب و سياهي بيداد مي كند نمي دانم دختري نمكين عزيزي داري دختري 12 ساله اي شاد وقشنگ با تمام اميدهاي پدرانه ات نمي دانم حالا اگر دختري نداري شايد خوا هري كوچك داشته باشي و حالا بيا انچنان به جاي قلب مردم باش با من بمان لحظهاي چند در اين رويا حقيقي بمان كه دختر كوچكت را در جمهوري جهل وناداني عمامه بسران آويزان كنندش از پا به سر در گودالي پراز مدفوع .. بر شانه هاي سپيد دخترت , بر دستان پر از مهرو كوچكش بر قلب پر از شادش نقش شلاقهاي از تنفر وجهل را حكاكي كنند وقلبش را چنان مجروح و آزده سازند كه تا ابد خالي از مهرو پر از كينه باشد وبعد سر كوچكش را در ميان أن گودال پر از فاضلاب فرو كنند و قهقهانه بگويند ير روي شادو نمكينت كرمي خوشبو ماليده ايم‍‍‍‍‍ ‍!! وانچنان آيا انوقت هنوز بر ذهن خود عاقلانه اي !!!!!! آيا آن هنگام به دنبال چه خواهي بود خود شيفتگي !! يا ستايش زخود يا اپيدمي يا سلامت روحي روان
تو دردي نكشيده اي تو چه داني درد چيست تو چه داني بر ملتمان چه رفت تو چه مي داني در طي اين زماني بس كوتاه چه سالهاي مرارت باري به پهناي تاريخ گذرانديم و تو نداني..... ومن نيز شايد لحظه اي بدانم . بدان وآگاه باش تو فرزند خواب وشهوت وراحتي و آسايشي و نمي دانم با چه پول نفتي در آن سوي دريا درس مي خواني و نمي دانم در شماره حسابت چه كساني پول واريز مي كنند ميدانم ومطمئنم كه من سياوشان وآن شير زن بزرگ عبادي نمي ريزم اينرا شايد تنها نماينده خداوندگار بر زمين بيشتربداند

[ممر حاخ - October 16, 2003 05:18 PM]

آقای سجادی
حتما" بخوانید و خواهش میکنم به سئوالم پاسخ بدهید.
من تمام نابهنجاری اجتماح ایران (بهتر بگویم قوم ایرانی در هر جای جهان) را قبول دارم. از فرآیند سریع انقلاب گرفته تا پرستش آقاب خمینی، به قولی حماسه دوم خرداد، ماجراهای وحشتناک پیروزی تیم فوتبال و نهایتا" در آخرین مورد، جایزه سرکار خانم عبادی، همگی تظاهر یک یا چند نابهنجاری (بیماری) اجتماعی است. قصدم طرح بحث های یونگ و .. نیست. ولی جامعه اندیشمندان ایران در هیچ موردی از موارد فوق علت این تظاهر را به تفکیک بررسی نکردند. به عنوان مثال، هیاهوی انتخاب آقای خاتمی به خاطر این نبود که مردم ایشان را منجی میدانستند. تا 15 روز قبل از انتخاب، آفای خاتمی خودشان شانس زیادی برای خود متصور نبود (نمی خواهم در اینجا ادله این ادعا را طرح کنم). واقعیت انتخاب جنجالی خاتمی، تمایل مردم به گفتن یک نه بزرگ به حاکمیت بوده است. توجه کنید که حضور آقای ناطق نوری (نماد حاکمین خشن) در انتخابات موجب گزینش آقای خاتمی شده است نه چیز دیگری. این تاریخ چندان دور نیست که بتوان آن را از یاد برد. حادثه فوتبال بهانه ای برای گفتن نه بزرگ دیگر بود. مصداقهای زیادی وجود دارند که این ادعا را ثقویت میکند.
عکس العمل اجتماعی ایران در قبال جایزه خانم عبادی برگرفته از نارضایتی عمیق مردم از حاکمیت است. ضمن اینکه تمام بحث شما را صحیح میدانم میخواهم بپرسم چرا دلایل نزدیک این عکس العملها هیچ وقت مطرح نمی شوند؟ اگر مطرح میشدند چیزی به نام جبهه دوم خرداد شکل نمیگرفت. زیرا میفهمیدند که به عنوان حزب و گروه پابگاه ندارند و وصله لق و شل قدرت حاکمه هستند.

[ali - October 16, 2003 05:12 PM]

اين جايزه به چند دليل ارزش خوشحالی دارد:
1. در ايران فعاليتهای صلح دوستانه مهمی، حتی مهمتر از فعاليتهای مشابه توسط پاپ، انجام می گيرد. البته يک مرجع خارجی اين را تشخيص داده اما اين مرجع اولا به اندازه کافی معتبر است و ثانيا بی طرف است. از طرف ديگر بيان وافعيت کرده است. مگر ما می توانيم قانون جاذبه را نپذيريم چون يک خارجی آن را کشف کرده است؟
2. عليرغم اشتباه استراتژيک خاتمی اين يک فرصت طلايی برای بازسازی جناح اصلاح طلب بود. ابراز خوشحالی مردم، پيام روشنی دارد. اگر خاتمی برنده جايزه می شد مردم اين قدر خوشحال نمی شدند.
3. اهميت آن به هرحال از بردن در مقابل تيم فوتبال استراليا بيشتر بود. ممکن است خوشحالی بيش از حد علامت نوعی بيماری باشد اما درمان، در بروز ندادن علايم نيست.

[Paris - October 16, 2003 05:07 PM]

به نظر من این مقاله از جهاتی درست و از جهاتی کاملا ناعادلانه بود. مقایسه بین مردم ایران که کلیه امور روزمره زندگیشون با سیاست گره خورده با ملت آمریکا که بدون اغراق برای اکثریتشان فرقی نمی کند که رییس جمهورشان کیست چه برسد به برنده جایزه صلح نوبل، مقایسه نادرستی است.
بله ملت ایران به قهرمان سازی علاقه دارد اما ببینید که در همین مدت بعد از انقلاب تا به حال چقدر در این زمینه ملاحظه کار تر شده اند. همین ملتی که صورت امام خمینی را در ماه می دید از بسیاری از اغراق ها در مورد آقای خاتمی دوری کرد. به استقبال رفتن قهرمانان ملی سنت همه ملل است. همانطور که در مورد مسابقات ورزشی می بینیم در همه جهان.
از طرف دیگر بنا به گفته خود نویسنده، قضاوت در مورد همه ملت ایران بر اساس همین 5566 خواننده اینترنتی بسیار دور از واقع است.

[حسین - October 16, 2003 05:03 PM]

ما ایرانیها نه تنها "خود شیفتگی" داریم بلکه "فرصت سوزی" و "قهرمان کشی" را هم خوب بلدیم. لذاست که حتی نوبل صلح را هم "نوبل شوم" می خوانیم. آقای سجادی, حیا کنید.

[abbas - October 16, 2003 05:01 PM]

Dear Mr.Sajadi
Every time I read your bull shit articles I more believe that you have a sick mind . You don't have to write or publish your ridiculous opinion. Stop make fun of yourselfe. Good luck.

[سجادی - October 16, 2003 04:56 PM]

کاش فهم دمکراسی درک .....خلاصه کلاسمان پایین است

[ashkan - October 16, 2003 04:55 PM]

Dooste aziz
zaheran shoma alagheye khassi be tahrike in mellate bichareye tahte zolm v zajrkeshide dari ta doodemanet ro be bad bedan va har che az daste in rejim keshideand ro be soorate doshnam havaleye shoma konnand. Pedar amorzide in rooz ha dige rahbare khemer haye sorkh ham az jenayat haye akhoond ha(az khomeyni gerefte ta emam jamaate masjede sare koocheye ma) be tang oomade va hatta changiz va teymoor ham sedashoon dar oomade va narahate shekastane recordeshoon be daste molla ha hastan va hichkas be joz andak basijihaye gool khorde ya tamaa kar nist ke bekhad az khomeyni ya enghelabe 57 ya khameneyi va khatami defaa kone. Baba jan baraye fohsh shenidan rah haye behtar va gheyre omoomi tari ham hast. Shoma che esrari darid ke yek ja bekhayid in hame bad o birah ro az in mellat daryaft konid. zemnan age in mellat bad va khod shifte va sade va ..... hastan shoma ham behtare berid baraye arab ha ya engelisi ha ya che midoonam yek mellate dige ke khod shiofte nistan va shifteye shoma hastan matlab benevisid.
Khoda hameye bimara ro shafa bede

[Intelect! - October 16, 2003 04:53 PM]

I simply don't understand why Gooya is giving a special place for Mr Sadjadi articles! His articles are not worthy and good for himself.
He is a very narrow minded person, and can not be taken serious.It seems He has his beefits somewhere with the Islamic republics,
For such people talking and given a special tribune is a disaster to the free world!

[hamid - October 16, 2003 04:47 PM]

;gl hgkhs hgd rnv ur,gil

[رهــــا - October 16, 2003 04:44 PM]

جناب آقای سجادی سلام

بر سر درستی یا نادرستی آسیب شناسی شما از جامعه ایران سخنی ندارم. اما اگر فرض را هم بر آن بگیریم که شما به درستی و به دقت روان جامعه ایرانی را مورد بررسی قرار داده اید و به درستی معایب آن را برشمرده اید، مسلماً گام بعدی درمان این پریشانی و خودشیفتگی است. اما گمان نمیکنم بتوان چنین فردی را با گوشزد کردن معایب او به او درمان کرد. برای یک خودشیفته برشمردن معایب او تنها سبب واکنش منفی و غیرعقلانی او خواهد شد چنان که دیدیم. این تندنویسی ها نه تنها آگاهی نخواهد داد (البته در سطح دانشگاهی شاید) بلکه جامعه را در ادامه دادن راه اشتباهش جری تر خواهد ساخت، زیرا چنین جامعه ای اگر در اندیشه نشان دادن عمل ها و عکس العمل های منطقی بود اساساً هرگز به دام خودشیفتگی نمی افتاد. اگر قصدتان درمان است، این راه درمان نیست. اگر قصد شما بررسی علمی مسئله است این جا جای آن نیست، مگر دارو را با شکر درآمیزید.

ممنون

[ariya - October 16, 2003 04:31 PM]

Aghaye sajjadi
Man nemidanam che ertebati beyne shoma va Khatami vojood darad va aya shoma az hoghoogh begirane hokoomate oo hastid ya serfan dar hale talash baraye ehyaye aberoo va tojihe khiyanat haye oo be armanhaye pake in mellat mibashid. Dar har soorat anche dalile asliye shiftegiye mardom be afrade mobarez va ba eradeyi hamchon Khanome Ebadi migardad hamana bi hemmati va doon
payegiye be estelah "mardani" hamchon Khatami va
doostan o hamdastane vey dar hokoomat ast ke pas az 6 sal bazi ba ehsasat va enherafe harekate eslah talabaneye anha aknoon chehreye haghighi va kasife khish ra har che bishtar oryan mikonand va talkhiye in vagheiyat chenan ast ke be zarbe sharbate tojihate zaheran philsoophaneye shoma va digar yarane vey niz ghabele tahammol nemibashad. Matalebe shoma shebahate besyari be neveshtehaye Professeur Molana dar Keyhan darad ke talash mikonad raftare bisharmaneye sayere hamkaran va hamfekranash hamchon shariatmadari ra tojih va
taayid nemoode va rah ra baraye faribe bishtare sade delan hamvar namayad
Kash mishod yek jayeze baraye kasani ke az rooye manafee ya be dalile hesadat saay dar bi arzesh nemoodane kare digaran darand yaft va an ra be dafaate faravan be shoma va dooste khandanetan Khatami dad ke be jaye tabrik ya la aghal sokoot dar barabare movaffaghiyate digaran , saay dar tahghir va tamaskhore anan nemodeh va hatta be ravesh haye mokhtalef in banooye por shahamat va azadeh ra tahdid namayid. Seyyede khandanetan alanan va dar hozoore khabar negaran be jaye tabrik be vey hoshdar dad ke mabada be manafeee hokoomate mollayan gazandi beresanad va takhte hokoomate khoonkhare akhoondha ro ba khatar movajeh sazad.Agar mellat emrooz az Khatami rooy bargardande dalilash ghadr nashenasi ya nasepasi nist, balke khiyanat va shiftegiye ghodrat dar Khatami mibashad va man niz be nobeye khod be shoma hoshdar midaham ke az baziye roozegar ghafel nabashid va khod ra be in hokoomat va sardamdarane jenayat pisheye an bish az in gereh nazanid va nange tarikhiye khiyanat pishegi ra be karnameye na chandane roshane khish nayafzayid.
Be omide pirooziye hameye mobarezane sadeghe rahe azadi va naboodiye tamame mozdooran va khiyanat pishegan be mardome Iran

[ghjg - October 16, 2003 04:28 PM]

bad dakhte bichare

[Vesta - October 16, 2003 04:22 PM]

I am not agree with you at all. I really want to write long about your eseys, but I have to write in english and it will be boring. I hope you write what your heart says, because I don't think you are someone who calls ROSHANFEKR but you have syndorm and think you are right, like the other people in Iran you meant are not normal. You are one of them....

[mahsa - October 16, 2003 04:20 PM]

vaghean moteasefam ke vaghtamo gozashtam vase in mobtazaliate shoma,agha jan aslan migim ke nobel be kenar ,in khanoom ke in karha ro nakard ke dar donya matrah she ,in khanoom yek omr raft dars khoond ke betoone az ghanoon va haghe mardom defa kone ,haghi ke be na hagh az mardom gerefte mishe ,hala inke cheshmaye kharej az keshvar khaili ba nofooz tar va amigh tar mibine chize dige hast,in dastana ro bezar kenar ,faghat bebin ke hanooz ham hastan ensanhaye ke mitoonan haghe mazloom ro begiran ,dagh dare vasatoon midoonam az hame bad tar makhsusan vaghti ke yek khanoom ham bashe .khoda yek aghl salem be shoma bedeh ke hagho nahagh nakoni ,yek aghli ham be man bedeh ke dige nashinam injoor arajifo bekhoonam .

[Rozita - October 16, 2003 04:18 PM]

Aghaaye Sajaadi!!!

KAR KARE IN ENGLISIHAAYE BINAAMOOSE!

[nokhodi - October 16, 2003 04:15 PM]

moshkele in agha ine ke mikhad roshanfekri, khatami, rafsanjaani va khamnehee raa ba ham daashteh baashe.onam too dorani ke mardom to taxi va otoobnoos kharmadare akhondaa raa alanan migan. dozaariye behnood daare miofte ke baad az kodaam soost amma in bichaareh va baabake daad hanooz na.

[ محمود درويش - October 16, 2003 04:09 PM]

با توجه به اينكه به نظر ميرسد آقاي سجادي به شدت در زمينه هاي متعددي همچون: جامعه شناسي, روانشناسي , تاريخ ايران, روابط و حقوق بين الملل , اسلام شناسي, اقتصاد سياسي , حقوق و قضاوت و غيره تخصص دارند از ايشان تقاضا ميشود كه براي روشن شدن ذهن هموطنان به سئوالات زير پاسخ گويند:
چه كساني با جفتك اندازي و ادعاي صدور انقلاب و گروگان گيري ديپلماتهاي آمريكايي زمينه جنگ ايران و عراق را فراهم كردند و پس از هشت سال عربده كشي و به كشتن دادن صدها هزار نفر جام زهر را سر كشيدند؟
چه كساني در منطقه خاورميانه با سياست جنگ افروزي و تهديد كشورهاي نفت خيز عربي حاشيه خليج باعث رانده شدن هرچه بيشتر اين كشورها به سوي آمريكا و تبديل شدن منطقه به انبار اسلحه آمريكا شدند؟
چه كساني با تئوري : اقتصاد مال خر است, بر مهمترين منابع ثروت مردم ايران چنگ انداخته اند و با دزدي و رشوه خواري اقتصاد ايران را فلج كرده اند و باعث سيه روزي و فقر و اعتياد ميليونها تن از هم وطنان ما گشته اند؟
طي 25 سال گذشته چه تعداد از جوانان آزايخواه در زندانهاي رژيم اعدام شده اند و به دستور چه كساني؟
كدام كشور جهان با 26 بار محكوميت در مجامع بين المللي ركورد جهاني را در زمينه نقض حقوق بشر داراست؟
كدام كشور جهان ركورددار تعداد معتادين و خودفروشها در سطح جهان است و چرا؟
ثروتمندترين مرد در خاورميانه كيست و از كجا آورده است؟
در كدام كشور جهان هنوز بردگي از سوي مقامات اصلي حكومتي داراي مشروعيت و اعتبار است؟

در كدام كشور جهان قاتلين و جنايتكاران به سمتهايي همچون قضاوت و دادستاني و سردبيري روزنامه و .. گماشته ميشوند؟

حال منصفانه پاسخ دهيد كه آيا كسب نوبل صلح و دفاع ازحقوق انسان توسط زني شجاع كه در محاصره چنين جنايتكاران و وحوشي به مبارزه ادامه ميدهد شايسته هزاران تحسين و آفرين نيست وغروربر نمي انگيزد. بايد جامعه اي را تصور كرد خالي از انسانهاي مبارز و از جان گذشته اي چون شيرين , و پراز وحوش جنايتكاري چون لاجوردي و مرتضوي و رفسنجاني و خامنه اي و بر خود لرزيد.
بايد از راه و رسم عبادي ها آنقدر گفت تا تبديل شدن به يك مبارز در جهت دفاع از حقوق انسان به آرزو و خواست مبرم هر جوان ايراني تبديل شود.

[بنده خدا - October 16, 2003 04:00 PM]

فکر نمیکنین نوبل صلح هم کار اسراییلی ها باشه؟

[پارسا صائبى - October 16, 2003 03:51 PM]

به عنوان يک خود شيفته(!) عرض ميکنم که نظر قبلى بنده در مورد مقاله پيشين جناب سجادى اين بود که « ايشان هم چون معبودشان ، خاتمى مازوخيست هستند » ، دو روز نگذشت که هم خاتمى خود را ضايع کرد هم جناب سجادى همانطور که پيش بينى گرديد با يک مقاله « مکش مرگ ما » ى جديد از راه رسيد!
مى بينيد بر چسب روانى زدن اصلا کار سختى نيست! شما هم لطف کنيد با ترانه ويگن عزيز تئورى پردازى نکنيد!
براى جنابعالى سلامت روان و شفاى عاجل آرزومندم .

[korosh - October 16, 2003 03:51 PM]


"عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدی پادشاس، ديب گله داره
سياهی رو سياس، ديب گله دار"[1]

[بهار - October 16, 2003 03:46 PM]

سلام
خواهشمندم به این نکته توجه داشته باشید که نه روش
خمینی در ایران جواب داد نه شریعتی. واقعیت این است
که در این 25 سال ملت ایران همیشه در یک سکوت اجباری به سر برده اند.
نه
خمیذی به هیچ عنوان یک منجی برای ایران نبوده.

[H.B. sahar - October 16, 2003 03:28 PM]

Alan hodoode 3-4 sale ke man matbooate irani rooye internet va weblogharo donbal mikonam va mitoonam begam moteassefane chizi ke tooye farhange darsade balaii az iaraniha vojood dare va rishe davoonde biadabishoone. jodaie az inke nazaremoon chie va jodaie az inke mokhatabemoon chi mige gooya avvalan hame chiz ro az azizam gerefte ta surrealist fohsh talaghi mikonim va ta lab baraye javab dadan baz mikonim azash fohsh kharej mishe. be onvane yek zane irani in baraye man mayeye khejalate. ta vaghti ma dorost harf zadan va balatar az oon dorost harf shanidan ro yad nageresftim, aslitarin rokne pishrafte jamii yani tafhim va tafahom ra kam darim va moteassefanoe ba moshkelate jeddi movajehim. sarfe nazar az inke ba harfhaye jenaabe sajadi mokhalef va ya miovafegh basham, bekhatere nahveye barkhorde goroohi az hamvatananam motesassef shodam.

[a_r az alman - October 16, 2003 03:23 PM]

jenabe aghaye sajadi
maghalehye shoma ra khandam va motasefaneh bayad beghuyam ke hag ba shomast ama khater neshan mikonam ke dar morede entekhabe aghaye khatami kamelan eshtebah mikonid,raye mardome Iran be aghaye khatami dar dovome khordad rayei salbi bud na entesabi,yani mardom be jahate na goftan be jenahe tamamiat talab va bekhosus rahbare ahmag be khatami ray dadand vagar na kheiliha masale kasi ra ke mikhast bachehye kamruyash motreb shavad ra midanand

[mehran - October 16, 2003 03:22 PM]

آقای سجادی!
آیا واقعا هنوزم کسی پیدا می شه که خمینی بیمار روانی عقب مانده تروریست رو باز تولید کننده شخصیت بهنجار ایرانی بدونن؟
آیا شخصیت بهنجار ایرانی شخصیت کوروش کبیر است(که 2500 سال پس از مرگش هنوز منشور حقوق بشرش حسادت جهانیان را تحریک می کند)یا شخصیت خمینی(که نام او یادآور قتل هزاران انسان مبارز و میهن پرست در زندانهااست)؟
چرا نام آزادمردی چون شریعتی را در کنار جانی چون خمینی می آورید؟مگر شریعتی خود نظریه پرداز پروتستانتیزم اسلامی نبود( که امروز حتی واگویه شدن حرفهایش از زبان آغاجری تحمل نمی شود)؟
آقای سجادی من با تمام وجودم حضرتعالی را لایق تمام کلمات گفته شده در پیامهای خوانندگان می دانم چراکه
"چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا"

[بابك - October 16, 2003 03:18 PM]

آقاي سجادي
اين هموطناني كه اينجا مقاله شما را با فحش و توهين نقد كرده اند مثلا همه آزادي خواهند، طرفدار دموكراسي هستند، معتقدند كه مخالف هم بايد بتواند حرف خود را بزند. ولي ميبينيد كه برخوردشان با شريعتمداري و لاريجاني زياد فرقي ندارد. آيا فكر نميكنيد كه جامعه ما بيماريهايي بدتر از خودشيفتگي دارد و بايد بيشتر كالبد شكافي شود؟

[khabarnegar - October 16, 2003 03:17 PM]

روزنامه «آفتاب يزد» در ستون به قلم سردبير مي‌نويسد برخي از افراد و گروه‌هاي سياسي به معيارهاي سياسي موثر در گزينش برنده جايزه صلح نوبل اشاره کرده اند اما هيچکس به انگيزه هاي سياسي عده‌اي ديگر در مخالفت با شيرين عبادي و تبديل آن به بهانه‌اي براي حمله رقباي سياسي اشاره نکرد. اين همان آلوده شدن بسياري از امور کشور به انگيزه‌هاي سياسي است که تاکنون لطمات فراواني به منافع مردم وارد کرده و قاعدتا در آينده نيز از اين ناحيه ضرباتي خواهيم خورد. نويسنده آفتاب يزد، ضمن اشاره به حملاتي که به تبريک گويندگان به شيرين عبادي در بعضي جرايد شده است، مي‌نويسد اين که کساني اهدا کنندگان جايزه نوبل را عامل آمريکا و اسرائيل بدانند و از اين بابت شيرين عبادي را مستحق انتقاد بدانند، يک بحث است و حمله به تبريک گويندگان و نسبت براندازي به خانم عبادي دادن، بحث ديگر.»

[Ali - October 16, 2003 03:08 PM]

.This guy is melted in velayat. He is one of the unknown soldier of Imam Zaman, ready to do anything against people of Iran like his boss Kamenie

[amin - October 16, 2003 02:37 PM]

Mr.sajadi!
as a matter of fact every nayion want to see it's country as the best country in the WORLD....if it's US or Bangeladesh!!!

dont u believe So?

anyway i just want to say some things are National honours......dont u believe so?????


and u canT develope the debate that iranians have complexes.....i am not denying it...THEY Do HAVE!!!....but the pont is that Why!!

can y tell me?

i am a 21 y/o iranian boy studying in SUT......i am not a dumb...i have eyes to see...and a god gifted minD..to analyze!!


So plz tell me sir:)

love!

[Mazdack - October 16, 2003 02:36 PM]

Jenabe Sajadi Lotfan benevisid ke hasteed,dar che moredi tahsil kardeheid va ta che had.Az hame mohemtar savabeghetan ra lotfan baraye mardom tozih dahied.Mardom be ganji ehteram migozarand choon ba vojode gozashtahash(Etelaati) vali mardane az gozashteash dast kashied va vagheyathara goft.Motmaenan mardom intor ensanhaye sadeghi ra mibakhshan.Shoma bayad gozashteton ra be mardom begooeid.Motmaenan rozi mardom khahand fahmid vali on roz barye shoma khili dor khahad bod.

[Fozoul - October 16, 2003 02:20 PM]

Aghaye Sadjadi

Aksare mardome iran jomhorye eslami ra nemikhahand. ama zamineh goftan in masaleh vojod nadarad, dar natijeh mardom ba hoshiary va zerafat tamam har chizye ra be onvane elame eteraz beh jomhoriye eslami estefadeh mikonand.chetor bayad begoyand vaghti sarane keshvar jorate refrandom nadarand. tabiatan eghragh dar mored nobel ebadi ham tabdil shodeh be shekli eteraz be diktatorhaye iran.zemnan agar shryati alan bood hatman ya zendan bood ya edam shodeh bood.

[ كمال - October 16, 2003 02:12 PM]

جناب سجادي! ظلم بزرگي است بر شريعتي كه از او همراه با ابوالهول ارتجاع نام برده ميشود. جناب سجادي اين كار تو به غايت ناجوانمردانه است كه تلاش ميكني خميني و شريعتي را همسو نشان دهي در حاليكه ميداني هيچكس بيش از آخوند با شريعتي دشمني نورزيد و جمع كثيري از پيروان شريعتي به فرمان خميني اعدام شده و يا به زندانهاي طولاني محكوم شدند. مجيد شريف از قربانيان قتلهاي زنجيره اي از شاگردان شريعتي و تنظيم كننده مجموعه آثار وي بود.
شريعتي واضع تئوري اسلام منهاي روحانيت بود و تحقق آزادي و سوسياليزم آرمانش.

[سعيد - October 16, 2003 01:57 PM]

آقاي سجادي ببخشيد سال ديگه كه شما جايزه نوبل گرفتي قول ميدهم كه حتي اسمت را هم نياورم خوب اين اولي بود ذوق زده و عقده اي شده بوديم

[مسعود - October 16, 2003 01:52 PM]

حرفتون کاملا درسته و قبول دارم. ما سريع گذشته رو فراموش ميکنيم. سريع قهرمان ميسازيم. انتظار داريم مشکلاتمون به دست يه نفر و اونم يه شبه حل بشه. صبر و حوصله نداريم. سريع از اين رو به اون رو ميشيم. به قولي با يه مويز گرميمون ميشه با يه غوره سرديمون.

ولي خب ظاهرا شما هم بدتون نمياد جايزه نوبل ادبيات بگيرين. اگه تونستين يه جمله فارسي بگين کلمه عربي يا انگليسي توش نباشه.

[mehdi - October 16, 2003 01:48 PM]

Akheh marde hesabi to khasteh nemishi, , in natijaye bikari ziade , boro ye kari baraye khodet dasto pa kon va in maghaleh nevisi ro vel kon to ro khoda

[Arash - October 16, 2003 01:44 PM]

Noghteye moshtareke shoma ba Khomeini va shariati, khameneii, shariatmadari, mohammad reza shah, va aksare kasani ke tahte farhange pedar salare irani bozorg shodan in hast ke fekr mikonid khodetoon hame chiz ro dorost mifahmid va har kas nazare mokhalefe shoma dashte bashe bi ettela ya farib khorde ya ... hastan. in baes mishe be khodetoon hagh bedid ke nazare khodetoon ro har chand ke dar aghaliat bashid be digaran tahmil konid va natije chizi nist joz hokoomate estebadi ke ma dar iran darim va dashtim.

[Arash - October 16, 2003 01:44 PM]

Noghteye moshtareke shoma ba Khomeini va shariati, khameneii, shariatmadari, mohammad reza shah, va aksare kasani ke tahte farhange pedar salare irani bozorg shodan in hast ke fekr mikonid khodetoon hame chiz ro dorost mifahmid va har kas nazare mokhalefe shoma dashte bashe bi ettela ya farib khorde ya ... hastan. in baes mishe be khodetoon hagh bedid ke nazare khodetoon ro har chand ke dar aghaliat bashid be digaran tahmil konid va natije chizi nist joz hokoomate estebadi ke ma dar iran darim va dashtim.

[Arash - October 16, 2003 01:44 PM]

Noghteye moshtareke shoma ba Khomeini va shariati, khameneii, shariatmadari, mohammad reza shah, va aksare kasani ke tahte farhange pedar salare irani bozorg shodan in hast ke fekr mikonid khodetoon hame chiz ro dorost mifahmid va har kas nazare mokhalefe shoma dashte bashe bi ettela ya farib khorde ya ... hastan. in baes mishe be khodetoon hagh bedid ke nazare khodetoon ro har chand ke dar aghaliat bashid be digaran tahmil konid va natije chizi nist joz hokoomate estebadi ke ma dar iran darim va dashtim.

[Behrooz - October 16, 2003 01:26 PM]

Salam, Aghaye sajjadi.efrat dar jameeye irani vagheiyat darad. amma shadi dar morede jayezeye nobele khanome ebadi chize gheire tabiee nist! ma iranihaye khareje keshvar har rooze tahghire nashi az siasathaye ablahaneye jomhooriye eslami ra ehsas mikonim. chera har kas ke nazare mokhalefe hokoomate iran dashte bashd, foran ange zeddiyat ba manafeye melliye iran mizanand? aslan bebinam manafeye melliye iran chist? tarife khode shoma chist? shoma az manafeye melliye iran che tarifi midahid? aya manafeye melliye iran manafeye tabagheye akhund ast? faghat akhndha dorost mifahmand? montazere tarife manafeye melliye iran az nazare shoma hastam. agar moddai hastid ke nazaretan dorost ast, montazere maghaleye badiye shoma dar yek zamineye kamelan melli, sarfe nazar az hakemiyyat, hastam. enteghad az mellat kare asanist. man az shoma kheili bishtar mitavanam enteghadate daghightari ham eraeh daham. amma vaghean vajhe moshtarake ma be onvane irani az tarife manafeye melli shoroo mishavad. bar an asas mitavan hosne niyyate shoma ra mahak zad va ma ham mitavani befahmim ke eshtebahe ma kojast?????

[vahab - October 16, 2003 01:24 PM]

ba arze ehteram be aghaye sajadi,yek nokte dar miyane mabaheshe shoma dar morede khod shiftegi be nazaarm amad,shoma chera shakhsiyate khomeini ra ham manande khatami va ebadi tahlil nemikonid (dar sorati ke hame midanim eshan dar zamane enghelab ya bad az an ghahramani be marateb bozorg tar dar nazde jame bodand),aya be nazare shoma chon aghayede ishan baraye shoma maghbol ast dalil mishavad ke mardom khomeini ra ham ghahreman konand?

[ صابر رفعت - October 16, 2003 01:20 PM]

مقدمتا بايد گفت كه اين دارشي جون مستحق يك جايزه نوبل بابت پوست كلفتي و خرمردرندي اعجاب انگيز خود است. البته اين نوع كمالات به وفور نزد ملاها واطرافيانشان يافت ميشود. اكبر شاه در اين زمينه پيش كسوت هستند. بديهي است كه نقد و بررسي مسائل حق طبيعي هر كسي است. اما آنچه كه باعث برآشفتن گروهي از خوانندگان مقاله سجادي شده است و ميشود از همان نوع خشم وانزجاري است كه به اكثريت مردم ايران به هنگام شنيدن اراجيفي آن نابكار جنايت پيشه اهل رفسنجان كه در باب عدالت و مبارزه با ظلم واستعمار بلغور ميكند , دست ميدهد. تو گويي متجاوز درنده خويي پس از فراغت از كشتن مرد وتجاوز به همسرش در همان صحنه بر منبر موعظه و نصيحت فرزندان قربانيان نشيند. اگر از شدت نفرت و انزجار آتشي سوزان از سينه فرزندان برخيزد جاي شگفتي نيست. حال ميتوان از حال ملتي كه طي ربع قرن از مشتي حكام مرتجع وجاني جزتحقير و غارت و تجاوز چيزي نديده اند چه انتظاري داشت.؟
امثال سجاديها تا هنگاميكه خميني امامشان و رفسنجاني مرادشان است, همان گونه كه امروز از موهبات قلمفروشي در ديار كفر بهرهمند ميشوند و سهمي ازدلارهاي غارت شده ميبرند به همان ميزان درجنايات رژيم و تجاوزات آن شريك هستند.

[Ali - October 16, 2003 01:15 PM]

Dear Mr. Sajadi!!
you mentioned we have 62 milions of people and only around 5000 read your article,
Do you know how many illitrate people we have (between which we can mention some of the people in Government!!)
and how many people are living below the poverty line!! and mentione this that some of the service providers have banned Gooya in our ISLAMIC country!!!

[Arash - October 16, 2003 01:15 PM]

Ba bakhshi az harfhaye aghaye sajjadi movafegham ke mellate ma dochare yek ehsase khod bozorg binie daste jamee hast va zemnan mellate ghahreman parvari ham hast va hamin baese be ghodrat residane dictator hayee mesle Khomeini va amsalesh mishe. Vali agar be rishe negah konim mibinim ke in khod bozorg bini be joz be dalile tahghir shodan be vojood nayoomade. az Nasli ke az badve vorood be jame'e tavasote hokoomat va jame'e va farhange pedar salare hakem bar oon tahghir shode nemishe entezar dasht ke be oghdeye hegharat dochar nashe. Nasli ke chizi baraye eftekhar kardan barash baghi namoonde be donbale chizist ke betoone behesh eftekhar kone. in chiz mitoone Tarikhesh bashe va mitoone kasi bashe ke jayezeye Nobel gerefte. Va emrooz ma behtarin kari ke mitoonim bokonim moghabele ba ellat ke hamana Estebdad va farhange pedarsalar va tahghir konande ast na barkhord ba ma'lool ke khoshhaliye tabee'ye mardom az gereftane jayezeye nobele.

[قلی - October 16, 2003 01:13 PM]

لازم است که بدون عصبانی شدن جواب آقای سجادی و البته مرادشان سيدالمنفعلين خاتمی را در مقاله مشروحی داد. اما فعلا فقط چند نکته: کاباره رفتن بهتر است يا سينما رکس را آتش زدن؟ موسيقی گوش کردن بهتر است يا در خيابانها به زنان بيدفاع اسيد و روغن سوخته پاشيدن؟ چيزی که در مورد جامعه امروز ايران آقای سجادی و ساير سياست زدگان يا بيماران هيستريکی که با "تمدن" , "ايران" و "پيشرفت" ميانه ای ندارند و طبعا از يک ايران متمدن و پيشرفته نفرت دارند درک نمي کنند اينست که اکثريت ايرانيان پس از 30 سال تمرين مرگ و جنگ ميخواهند به زندگی و صلح بپردازند. بهمين سادگی. در ليست افرادی که از اين درک عاجزند آقای سجادی تنها نيستند. مسعود رجوی - حسين شريعتمداری - اعضای شورای نگهبان - تعدادی سعيد فقيد و زنده (امامی , عسگر , حنائی ) و حتی تعدادی از ملی/مذهبی ها نيز با اين قضيه مشکل دارند.
ضمنا" , اينکه چرا تئوری های انقلابی آقايان شريعتی و خمينی ديگر طرفداری ندارد برميگردد به تجربه 25 ساله ما از نتايج فاجعه بار اجرای عملی اين تئوريها در کشوری بنام ايران. آن تئوريها حتی نتوانستند ظواهر اسلامی و اخلاقی يا عدالت اجتماعی را بنحوی بهتر از قبل از انقلاب در ايران حاکم کنند. حالا چرا بايد از آنها دفاع کرد را حتما عقل کلی مانند سجادی ميفهمد و ما عوام هستيم و نمي فهميم.

[یک ایرانی - October 16, 2003 01:09 PM]


Until the Noble Committee disavows the award of the Peace Prize to certain notoriously violent or even irrelevant individuals, I personally won’t take this Award very seriously. Nevertheless, I found your October 16, 2003 article in Gooya as entirely missing the point, and very disrespectful to the Iranian nation.

Your information about the American humility concerning their national heros and ahievements is as much limited as your understanding of the subtleties of the collective social action and public opinion in Iran is fading.

Some years ago (1982) there was a plane crash into the Potomac River near the National Airport at Washington D.C. In the immediate aftermath of the crash, one of the firemen jumped into the water and rescued a child. Looking on from the TV it seemed that while what he did was professionally courageous, but nothing of the heroic proportions that earned him the ensuing national recognition including the audience with the US President and a National Merit Award. There is a similar story about an American Pilot who was downed in Serbia and evaded capture and “saved himself;” while his life would have probably not been in serious danger even if captured. Such measures of heroism may not even measure on the scale of heroism in Iran.

Your conclusion that the Iranian public passion surrounding the Noble Peace Prize award to Mrs. Shirin Ebadi is idolization of another Unworthy Hero, is tantamount to (mis)judging the pandemonium of post-football victories by the Iranian public as an indication of an exceptional degree of soccer fever among a dominant portion of the Iranian society

To cut a long story short, you are not reading between the lines, Mr. Sajadi.

[بابك - October 16, 2003 01:03 PM]

همين خود شيفتگي عاملي بود كه خميني را روي سر خود نشانديم و كشورمان را به اين روز انداختيم.

[not worth it - October 16, 2003 12:57 PM]

جناب آقای سجادی،

لطفا مقاله وزین خود را برای یکی از نشریات علمی جامعه شناسی بفرستید تا عموم علما از تیزبینی شما بهرمند شوند. فقط فراموش نکنید که لطفا نحوه نوین استنباط علمی از تک نمونه ها و خودتان را و نگرش فرامدرن ابراز براهین علمی را در پیش مقاله و مراجع علمی خود را در انتهای مقاله بگذارید.

نارسیست هم خودتی. به کلی آدم توهین میکنی و انتظار داری توهین نشنوی؟ از الاغ یاد بگیر شاید آدم شی. لابد اگر هاشم آغاجری یه جایزه میگرفت عقده ای نمیشدی. همینه که هست، مردم ایران همانند که هستند.
لابد هفت سال پیش که شیرین عبادی از HRW جایزه گرفت مردم دیگری در ایران زندگی میکردند؟

خاتمی به برخی وعده های قبل و بعد از انتخابات خود وفا نکرد. آیا به سوگند پایداری به قانون اساسی وفادار ماند؟ یا اینکه تنها کمی تلاش کرد و تازه بعد از مواجهه با موانع فهمید که مثل شما و همان بخشی از ایرانیان که موجب انتقاد شماست بی پایه حرف زده.

[بابك - October 16, 2003 12:49 PM]

نظرات نويسنده در هر دو مقاله كاملا درست است. آيا وقت آن نرسيده است كه ما ايرانيان بجاي شكستن آينه اول خود را بشكنيم؟

[فوآد - October 16, 2003 12:48 PM]

با سلام ،
من موافق با اينكه جامعه كنوني ايران داراي نارسيسيسم مي باشد موافقم و البته با كمي ملايمت آن را قابل درمان مي دانم اما با اين نوع برخورد شما كه نياز مردم را به شكستن فشارهاي فرو خورده در 25 سال خفقان را كه نياز به اعلام انزجار از حاكميت دارند به حق مي بينم .
قياس ملت ما با امريكاييها يا بقيه ملل كه همه روزه به هزاران اختراعو اكتشاف نايل مي شوند و براي آنها اين موارد عادي مي باشد نادرست است همانطور كه پي از 16 سال جشن گرفتيم .
به نظر من ما داريم تجربه ميكنيم ، درس مي گيريم و بسيار هم منطقي تر رفتار مي كنيم شما توجه به تحولات 2 سال گذشته بياندازيد .
از يك جامعه ايراني ناراضي ( 10 تا 20 در صد جمعيت ايران وابستگي حكومتي دارند و يا از وضع موجود راضي هستند )كه بسياري از افراد آن هنوز در فقر فرهنگي و عدم اطلاعات روز كه متاسفانه روز به روز بر تعدادشان افزوده مي شود و طيفي از جوانان كه مي دانند كه چه نمي خواهند اما نمي دانند كه چه مي خواهند ،چه انتظاري مي رود ؟

همه از اين جايزه خوشحالند اما ملت ايران براي نشان دادن اعتراض خود به حكومت اين چنين شادي مي كنند ، شعار مي دهند ، و لباس سفيد بر تن مي كنند و به هر مناسبت به خيابان مي ريزند تا بتوانند بدون خونريزي و با روش متمدنانه به خواست هاي خود برسند.
در انتها از مقاله شماسپاسگذارم و سلامتي برايتان آرزومندم .

[nyma - October 16, 2003 12:36 PM]

ba salam
in aghaye Sajady ro man hazeram shakhsan barash az Iran davat nameh befrestam ta bysh az in ghame zendegy dar America narahatesh nakone va inja be arbabane khodesh ham nazdyktare va rahat tar mytone dast boosy kone

[ف.م.سخن - October 16, 2003 12:07 PM]

البته پاسخ مقاله حضرت استادی، پژوهشگر اعظم، جناب علامه سجادی را می بايد سر فرصت می دادم، و ابتدا در اين بحر عميق، که در ايجاز، به گلستان و در معنا به مثنوی شريف می ماند، غور وتفحصی شايسته می کردم. اما اين مقاله ارجمند چنان انقلابی در من پديد آورد که حيف ديدم، پيش از آن که بر سر کار بروم، چيزی قلمی نکنم. اميدوارم حضرت استادی، علامه اعظم، اين ناچیز را به عنوان ديباچه از اين حقير سراپاتقصير بپذيرند.

من دست استاد را می بوسم و آن را بر چشم می نهم. من بايد اعتراف کنم که "غلط کردم"! من در نظر دهی قبلی نفهميدم که چه شکری خوردم. مقاله امروز استاد مرا بيدار کرد. چشم هایم به يک لحظه گشوده شد، و به خود نهيب زدم" ای ف.م.سخن ابله! تو چطور جرئت می کنی با حضرت استادی اين گونه هتاکانه و استهزا آميز سخن بگويی و خود را در میان جمع 5566 نفری به آن 96 درصد ابله بچسبانی. به خود گفتم توی احمق چرا به بخش "می نی مومی" چسبيدی و خود را از آن بخش "ماکزيممی" که همواره موقع هر حادثه ای در خيابان ها حضور دارند، نچسباندی؟ خود را شماتت کردم که ابله! لياقت نداشتی! خجالت کشيدم که چرا دچار برجسته ترين آنومی جامعه خودشيفته شدم. چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا در نظر و عمل اين رسوبات سولفاته شده را با کمی اسيد نشستم و خودم را پمپاژ نکردم؟! استاد اجل! پشيمانم! به قول خانم مهستی در برنامه گل ها پشيمانم! من از اين که دچار تانژانت سرشکستگی هستم خجلم. اشک پهنای صورتم را پوشانده و شرم وجودم را غرق در عرق کرده. استاد جان! قول می دهم، به روح شريعتی و جلال که البته هميشه به زبان مردم سخن می گفتند و من معنی حرف هايشان را می فهميدم و نمی دانم چرا اين روزها خنگ شده ام و معنی حرف های در گونه شما را درست نمی فهمم، آری قول می دهم، که از اين به بعد کوتانژانت خودم را بگيرم و آن را در سينوس های اجتماع ميليونی ضرب کنم و غلط کنم اگر بخواهم به خودم توان بالا بدهم. غلط کنم. من از اين پس قول می دهم پسر خوب و نازنينی باشم و موجبات هروله کسی را بوجود نياورم و شما مجبور به بررسی مجموعه تهوع ات ، ببخشيد تفوهات ما نشويد! دست شما را می بوسم! مرا ببخشيد!

[Mazdack - October 16, 2003 12:06 PM]

Dar Gharb vaghti yek hadeseh mely etefagh mioftad shabo rooz radio/TV/rosnameha dar bogh va karna mikoband ke melate ma behtarin ast va ...Chetori banazareh shoma bosh tavaneste onhame beghole shoma beehsaseh Amricaei ra amadeh yek inhame jang va khonrizi konad?Dar hamin Engelis harja ke pa migozari har inast ke"Ma ENGLISIHA MAGHRORTARIN MARDOME DONYA HASTEIM VA HAGH HAM DAREIM!Tamame badbakhteihaye ma az ISLAM va ISLAMYAn roshan fekri? mesle shoma va shariateihast.

[ash - October 16, 2003 12:02 PM]

baa arze salaam,
be nazare man in neveshteye aghaaye Sajjadi maghaaleye vaghe binane va arzande'ee bood. dar kenaare taba'aate mosbat va moasseri ke in jayeze mitoone baraaye Iranian dashte bashe,inhaa haghayeghist ke che doost dashte bashim che doost nadashte bashim vojood daare va cheshm bastan berooye oonhaa hich komaki be ma nemikone va baaes mishe ke har che bishtar az nimche hoviati ke baraamoon moonde fasele begirim.
man be onvaane yek Iranie saade hich vaght 100% ba harhaaye aghaaye Sajjadi movafegh naboodam amma injaa mikhaam ke azashoon tashakkor konam chon fekr mikonam aksare kasaani ke harfhaaye ishoon ro ta hodoodi ghabool daran be khodeshoon zahmate ezhare nazar ro nemidan.
baa arezooye movaffaghiat

Ash

[Mazdack - October 16, 2003 11:54 AM]

Avalan moghayesehei ke kardeied beineh USA/Keshvarhaye GHarby va keshvareh jehaneh sovemy choon Iran dalily bar naagahei shomast.USA Islam/KHomini /Shariaty nadashtand va Ghrnehast az vojode naghshe takhribye mazhab ccissm yek marazeh ravani ast va yek fard mitavanad be on mobtala shavad na tammameh yek jameeh.Tamame badbakhtihaye ma dar tole in 1400 sal inbode ke asare shome Islam va Islamiyan ra ke har rozi dar lebasi bar ma zaher shedeand az bein bebarim.Indafea ra aghye Sajadi koor khondi Melat daste shoma Isalamyan ra khonde.asode khateran.Darsani aghaye hamachidon Na

[سعيد - October 16, 2003 11:47 AM]

نه بابا اين دفعه مثل اين كه كار درست تر نوشته ولي آقاي سجادي به قول شما ما خود شيفته و يا هر چيز ديگر آخر تو را به خدا اين را هم در نظر داشته باش كه اين اولين نوبل ماست شما ميگوئيد ما جنبه نداريم و بايد عاقلتر باشيم و بنشينيم مثل عقلا به اين جايزه نگاه كنيم اما مگر در خود آمريكا وقتي كسي اولين چيز با ارزش را براي مردمش بياورد از او ستايش نميكنند مثل نويسندگانش مثل خوانندگانش و مثل مخترعان و مكتشفاني مثل اينشتاين و بل و غيره آمريكا زحمت كشيده همه اينها را داشته و حالا به قول شما برايش عادي شده ولي ما كه نداشتيم هم بايد مثل جامعه كنوني آمريكا برخورد كنيم بابا پز عالي و جيب خالي تو رو خدا دست بردار از اين ادعاها در اين دو سه دهه زياد كرده ايم و به جائي نرسيده ايم

[ف.م.سخن - October 16, 2003 11:14 AM]

هر چه می خواهيم چيزی ننويسيم و به کار و زندگی مان برسيم اين آقای سجادی نمی گذارد!
ولی محتوای اين مقاله اخيرشان آن قدر غنی است که دلم نمی آيد به قول گل آقای خدابيامرز همين جوری کشکی کتره ای چيزی بنويسم. لذا اين مقدمه را آقای سجادی فعلا از من داشته باشند، تا بعد به طور کامل خدمتشان برسيم! می خواهم افتخار اولين نظر برای اين مقاله برای من محفوظ بماند!

Copyright: gooya.com 2013

Served by C#1 Server #2 in 0.387 seconds