کتابخانه حقوق بشر





















دوشنبه 28 مهر 1382

عدالت تاريك 2، بازخواني پرونده افسانه نوروزي، شهرام رفيع زاده

قاضي: ... خودت مي گويي من قصاب بودم. افسانه: قصاب بودم يا نبودم از خودم دفاع كردم و به خودم افتخار مي كنم و لب چوبه دار هم كه بروم، چوبه دار شما را مي بوسم. قاضي: كاش همين جور باشد.

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

بیش از 3000 کانال تلویزیونی
روی کامپیوترتان بدون هزینه ماهیانه
ftasatellite.com

Avicenna International College
تحصیل در مجارستان - پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی
www.avicenna.hu

چه کسی بهتر تخته نرد بازی می کند؟
بازی سر پول يا برای تفريح
www.play65.com

آنلاین بیلیارد بازی کنید و جایزه بگیرید
با دوستان جدید آشنا شوید و درآمد اینترنتی کسب کنید
www.play89.com

افسانه نوروزي (در حال حاضر34 ساله) خانه دار، متهم است كه عصر يكشنبه 15 تير 1376 در ويلاي شماره 14 ارم جزيره كيش، بهزاد مظفرمقدم سروان حفاظت اطلاعات را با وارد آوردن ضربات كارد آشپزخانه به قتل رسانده است.
او روز سه شنبه10\4\76به اتفاق شوهرش مصطفي جهانگيري و دو فرزند خردسالش و به اصرار بهزاد مقدم وارد كيش شده بود: "مقدم هميشه مي گفت من فرمانده كيش هستم، سرهنگ اينجا هستم و سيمان وارد مي كنم. به ما گفت بياييد كه من جنس به شما بدهم تا كمي وضع مالي شما هم خوب مثل خودم شود." مقدم كه از دوستان شوهر افسانه بوده فرداي ورود افسانه و مصطفي به كيش با تهيه يك تلويزيون و چند قلم جنس خارجي ديگر مصطفي را براي تحويل اجناس به تهران مي فرستد و افسانه و دو فرزندش در كيش مي مانند. يك شب بعد مصطفي به جزيره برمي گردد و مقدم مجددا با فراهم كردن اجناس خارجي ظهر جمعه او را به تهران مي فرستد:"بدون اينكه به من(افسانه) بگويند برايشان بليت گرفته و فقط مصطفي را آورده بود كه خداحافظي با ما بكند."

يك روز پيشتر از آمدن مصطفي و بازگشت مجدد او به تهران، افسانه در حيني كه مشغول تميز كردن آشپزخانه منزل مقدم بوده به كيف كوچكي بر مي خورد كه حاوي لباس زير زنانه و يك سكه ربع بهار آزادي و پلاك كوچك طلا بوده. او آنها را بر مي دارد. مقدم خيلي زود متوجه اين ماجرا مي شود و پس از فرستادن مجدد شوهر افسانه به تهران، عصر جمعه 13 تير 76 نخستين درگيري افسانه و مقدم چنين رخ مي دهد: "وقتي بچه ها رفتند سراغ تلويزيون، مقدم به من گفت بيا بالا كارت دارم. من اولش نفهميدم براي چه به من مي گويد بيا بالا. گفتم شايد مي خواهد چيزي را نشان من بدهد... مقدم زودتر از من رفته بود بالا و لخت شده و در... اتاق خوابش بود كه بعد از آنكه من رفتم بالا يك دفعه مقدم را كه ديدم، حمله كرد به من. بدون اينكه حرفي بزند. بعد مرا كشيد در اتاق و افتاد روي من... از روي شورت خودش را روي... من مي ماليد و من هم فحش و دعوا با ايشان مي كردم كه از روي من بلند شود. ولي او افتاده بود روي من و آلت خود را به صورت من مي ماليد. چون كه من خيلي دست و پا زده بودم دخترم صداي پاي من را كه مي شنود به بالا مي آيد... مقدم تا صداي دخترم را شنيد... از روي من بلند شد... من زود بيرون از اتاق آمدم... مقدم به من گفت تو فكر ميك ني كي هستي."
بعد از اين افسانه به خانه همسايه خواهرشوهرش زنگ مي زند اما شوهرش در آنجا نبوده و چند ساعت بعد مصطفي به موبايل مقدم زنگ مي زند. افسانه از شوهرش مي خواهد كه چند قطعه طلا را با خودش برگرداند. مقدم به افسانه پيشنهاد كرده بود كه :" اگر با من باشي من اصلا اين طلاها را از تو نمي خواهم." افسانه مي گويد: "فهميده بود كه من طلاها را برداشتم، موقعيت خوبي براي خودش دانست كه به من اين پيشنهاد را بكند. من به او دعوا كردم، حتي كتك كاري هم كرديم و او هم مرا زد." و افسانه ظاهرا براي رفع بهانه در تماس تلفني شوهرش به او مي گويد:"طلاها براي مقدم است، بياور بگذارم سرجايش تا مقدم نفهميده. حتي نگذاشتم كه مصطفي بفهمد كه مقدم چه كار كرده است."
افسانه آن شب را در كنار بچه هايش تا صبح بيدار مي ماند. روز شنبه مقدم زن ديگري "خانم دكتر" را در حضور افسانه و بچه هايش به ويلا مي آورد:"مقدم گفت ديدي چقدر اين خانم زيبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زياد و شوهر ... زير دست من هست، تو به چي خود مينازي، فكر مي كني چي داري..."
تا روز حادثه (يكشنبه) مقدم ضمن تحقير افسانه همچنان منتظر فرصتي براي عملي كردن نيت خود مي ماند. مصطفي (شوهر افسانه) در تماس تلفني احتمال داده بود كه عصر يكشنبه به كيش برگردد. بعد از ظهر يكشنبه در حالي كه مقدم در طبقه پايين خواب بوده افسانه براي استحمام به طبقه بالا ميرود و از بچه هايش مي خواهد كه ساكت باشند. او از ترس حمله احتمالي مقدم دو چاقوي آشپزخانه را توي لباس هايش پنهان كرده و با خود به طبقه بالا مي برد:"چاقو را بردم بالا و گذاشتم زير تخت دومي، زير پتو. بلوز و دامن و روسري خودم را گذاشتم روي تخت و لباسهاي زير و حوله را پشت در بيرون حمام گذاشتم به دليل نداشتن جاي لباس مجبور بودم."
افسانه پس از استحمام وقتي مشغول لباس پوشيدن بوده با مقدم مواجه مي شود: "يك دفعه ديدم مقدم لخت پريد و در را بست. تا مقدم را ديدم... گفتم چكار مي كني، رحم كن. حمله كرد و مرا نزديك تخت وسط كه بودم انداخت و خودش افتاد روي من و دست مرا سفت گرفته بود. ديدم از روي من بلند نمي شود گفتم كمي دستم را شكل كن تا دست مرا شل كرد از زير، آلت مقدم را فشار دادم و او دردش گرفت و هولش دادم... افتاد بين تخت وسط و اول من چاقوها را از زير تخت يعني پتوها ورداشتم... او دوباره افتاد روي من... با چاقوها به پهلوهايش زدم... تا آمدم فرار كنم... موهاي مرا از پشت گرفت... يكي از چاقوها پرت شده بود از دستم. با چاقوي بزرگتر به شكمش زدم... دسته چاقو را كشيد و دسته چاقو در دست مقدم شكست و تيزي چاقو در دست من... چهار انگشت مرا بريد و كج شد... آن لحظه من بايد از خود دفاع مي كردم... او همه اش حمله مي كرد... پشت در اتاق افتاد. آن لحظه بچه هايم پشت در اتاق گريه مي كردند و مي گفتند مامان چي شده. من يك لحظه به دخترم گفتم مهديه برو پايين و فقط مواظب محمد(پسرم) باش. به مقدم گفتم بلند شو از پشت در، او رفت سمت كمد ديواري. تا من آمدم فرار كنم او حمله مي كرد و مي پريد بالا. چون نمي دانستم چه كار بكنم دو ضرب چاقو به ران هاي مقدم زدم تا از پا بيفتد تا بتوانم فرار كنم. تا ضرب چاقوها به ران مقدم خورد خون به تمام صورت و بدن و موهاي من پاشيد... ديگر آنجا چيزي نفهميدم... بعد آلتش را بريدم... جنون به من دست داده بود، ديگر نفهميدم چكار دارم مي كنم..."
ساعتي بعد مصطفي جهانگيري در حالي زنگ ويلاي شماره 14 ارم را ميزند كه افسانه در حالي كه يكي از دست هايش خونريزي دارد. بچه ها و خودش را آماده كرده تا از اين خانه فرار كند. افسانه مانع ديدن صحنه از سوي مصطفي مي شود و پس از شكستن در كيف سامسونت مقدم و برداشتن پول به فرودگاه مي روند. چاقوها و حوله و... را در خرابه يي نزديك فرودگاه رها مي كنند و به تهران مي گريزند و چند روز بعد توسط ماموران حفاظت اطلاعات در تهران دستگير مي شوند.
از محتواي پرونده و آنچه در جريان دادرسي رخ داده مي توان به نكات زير رسيد:
1. افسانه نوروزي و شوهرش دچار فقر مالي بوده اند. مصطفي شوهر افسانه پيش از اين ماجرا و به همين خاطر كليه اش را اهدا كرده بود. مقدم به اين نكته واقف بود و به همين خاطر آنها با اصرار مقدم به كيش رفته بودند.
2. مقدم افسانه و شوهرش را زماني به كيش دعوت كرد كه خانواده خودش در آنجا حضور نداشتند.
3. در فاصله سه شنبه (10\4\76) تا يكشنبه (15\4\76) دوبار مصطفي پس از تهيه جنس بوسيله مقدم به تهران فرستاده شده است. با اين حساب شوهر افسانه فقط در اين فاصله شش روزه كمتر از دو روزش را در آنجا حضور داشته است.
4. مقدم به خاطر شغلش از نفوذ خاصي در جزيره برخوردار بوده است: "هميشه ميگ فت من فرمانده كيش هستم، سرهنگ اينجا هستم و سيمان وارد مي كنم." او همچنين به افسانه و شوهرش گفته بود: "بياييد كه من جنس به شما بدهم تا كمي وضع مالي شما هم خوب مثل خودم بشود."
5. افسانه در غياب همسرش و مقدم، هنگام نظافت در آشپزخانه به يك ساك كوچك برمي خورد:"من در خانه مقدم كار مي كردم و همه جا را تميز مي كردم تا اينكه در كمد آشپزخانه مقدم ساك كوچكي بود و من چون كنجكاو شدم به آن ساك كوچك دست زدم و در آن كيف كوچك... لباسهاي زير زنان، كه بهش مي گويند بادي و جوراب و وقتي كه نگاه كردم چند تكه كوچك تا حدود 50هزار تومان هم نمي شود... وسوسه شدم و آنها را ورداشتم... نمي خواستم همچين كاري بكنم ولي وسوسه شدم. يك ربع بهار آزادي و دو عدد پلاك ريز بدون زنجير و يك سكه قديمي نقره...".
محتويات ساك يعني لباس هاي زير زنانه و چند قطعه طلا آن را مرموز ميكند معلوم نيست. اين ساك كوچك توي كمد آشپزخانه چه كار ميكرده؟ آيا كسي آن را سر راه افسانه قرار نداده است؟ اين گمان وقتي تقويت ميشود كه مقدم در كمترين زمان ممكن به دست خوردن محتويات آن آگاه ميشود و به افسانه پيشنهاد ميكند: "اگر با من باشي من اصلا اين طلاها را از تو نميخواهم." ... "فهميده بود كه طلاها را برداشتم موقعيت خوبي براي خودش دانست كه به من هم اين پيشنهاد را بكند..."
6. نخستين حمله مقدم به افسانه پس از ماجراي ساك كوچك اتفاق ميافتد:" وقتي برگشتم، مقدم خانه بود. رفته و گشته بود و ديده بود كه طلاها آنجا نيست. كمي ناراحت به نظر ميرسيد. وقتي كه ما(افسانه به اتفاق دو فرزندش) آمديم، در را باز كرد و وقتي كه بچهها رفتند سراغ تلويزيون، مقدم به من گفت بيا بالا كارت دارم... زودتر رفته بود بالا... رفتم بالا يك دفعه مقدم را كه ديدم حمله كرد به من بدون اينكه حرفي بزند بعد مرا كشيد در اتاق و افتاد روي من... فحش و دعوا با ايشان ميكردم كه از روي من بلند شود ولي او افتاده بود روي من و... خود را به صورت من ميماليد..."
7. افسانه نميتوانست اميال و حركات مقدم را به فرزندش، شوهرش يا كس ديگري بگويد. دخترش كوچكتر و ناتوانتر از آن بود كه بتواند كمكي به او بكند. شوهر افسانه كه در تنگناي مالي گرفتار بود، كليهاش را فروخته و حال به گمان اينكه مقدم دوست قديمي و خانوادگي اوست به دعوت مقدم به كيش رفته و فكر ميكرد كه مقدم براي بهتر شدن وضعش دارد به او كمك ميكند. افسانه تنها توانسته در اين فاصله با استفاده از تلفن همراه مقدم به بهانه بازگرداندن طلاها با شوهرش صحبت كند و از او بخواهد كه هر چه زودتر به كيش برگردد.
در حكم دادگاه آمده است:"از بدو ورود افسانه نوروزي به منزل مرحوم مقدم اذعان به اذيت و آزاد و قصد تجاوز از طرف مقتول ميكند ايشان ميتوانست اين مطلب را به شوهرش بگويد و يا با او به تهران برگردد و به حضور خود در منزل ادامه ندهد و از منزل خارج شود و يا از مردم و مسوولين در جزيره كمك بخواهد."
جالب است كه بدانيم افسانه براي نخستين بار به كيش رفته بود، در آنجا به اصرار مقدم، شوهرش به تهران برميگردد و به طبع افسانه در آنجا تنها ميماند و آشناي ديگري غير از مقدم در جزيره نداشته است. به علاوه شوهر افسانه در فاصله جمعه (نخستين حمله مقدم به قصد تجاوز) تا يكشنبه (درگيري منجر به مرگ مقدم) در جزيره حضور نداشته است. اما در مورد عدم مراجعه افسانه به مردم يا مسوولين جزيره و بازگويي چنين ماجرايي بايد پرسيد اگر زن تنهايي با شرايط و موقعيت افسانه به كسي يا جايي مراجعه و ماجرا را بازگو ميكرد آيا كسي به صرف اينكه مقدم نيت تجاوز به او را دارد به ادعاي افسانه توجه ميكرد؟ فراموش نكنيم كه شوهر افسانه به خيال خود او را در منزل دوست قديمي و خانوادگياش گذاشته و راهي تهران شده بود و البته نبايد فراموش كرد كه مقدم بخاطر شغلش يكي از مقامات صاحبنفوذ كيش بوده است.
افسانه حتي نميتوانست منزل مقدم را ترك و به تهران برگردد چرا كه پولي براي اين كار نداشت:"مصطفي پول درآورد كه به ما بدهد، مقدم نگذاشت، گفت من به اينها پول ميدهم، تو برو جنسها را فلانجا بده." دليل ديگر اينكه افسانه در جزيره بيپول بوده اينكه:"منتظر آمدن مصطفي بودم تا ما را با خودش ببرد تهران... چاي شيرين بدون نان به بچههايم ميدادم."
8. از روز جمعه (13\4\76) كه افسانه در برابر مقدم تمكين نكرده تا هنگام قتل، مقدم به روشهاي مختلف توهين، تحقير و تطميع تلاش كرده تا مقاومت افسانه را درهم بكشند:"مقدم به من گفت كه تو فكر ميكني كي هستي" بعد شروع كرد بابت طلا كه" اگر با من باشي من اصلا اين طلاها را از تو نميخواهم"، "او مرا زد و من مشت در سينه او زدم و او هم فحش به من داد و مرا زد."، "مقدم اصلا ديگر توجهيي به ما نداشت و چيزي هم براي خوردن بچهها تهيه نميكرد و به من ميگفت اگر تو با من باشي من همه كار براي شما ميكنم. پول به شما ميدهم چون من قبول نكردم با ما دعوا ميكرد با بچههايم هم دعوا ميكرد."
او حتي در حضور افسانه، زن ديگري را به خانه آورده بود:"خانمي را ديدم قدبلند، خوشقيافه و شيكپوش. مقدم آمد و اون خانم را آورد و راهنمايي كرد به سمت مبلها و ايشان را به من معرفي كرد."..."گفت ديدي چقدر اين خانم زيبا و خوشاندام و پولدار است و اين با داشتن ثروت زياد و شوهر مهندس و سه بچه، زيردست من هست. تو به چي خودت مينازي، فكر ميكني چي داري. ببين با اين همه ثروت هر كاري كه بخواهم ميكنم با او و بعد تو چي داري."
9. در حكم دادگاه با اشاره به تهيه دوچاقو از آشپزخانه كه در طبقه پايين بوده و اينكه قتل در طبقه دوم رخ داده به "طرح و برنامه از پيشتهيه شده و قصد انتقام" استناد شده است.
افسانه نوروزي از عصر جمعه كه به نيت مقدم پي برده و از سوي او مورد هجوم قرار گرفته در آن خانه امنيت نداشته است:"...آن شب من خيلي گريه كرده بودم تا شب بالا خوابيدم و چراغهاي اتاقها را همه روشن كرده بودم كه ديدم مقدم بالاسر ما آمد وقتي كه ديد بچههاي من هنوز بيدار هستند رفت پايين. ديگر ميترسيدم توي اون خونه باشم... تا صبح بيدار بودم كه مبادا مقدم بيايد سراغ من و دخترم."،"دلش ميخواست به خاطر طلاها هم كه شده به ناموس من تجاوز كند ولي چون من نگذاشتم ناراحت بود و همش منتظر فرصت بود. تا رسيد به روز يكشنبه روز دفاع از ناموسم..."،"به خاطر اينكه مقدم شايد باز به من حمله بكند با خود دو عدد چاقو بردم بالا و گذاشتم زير تخت دومي، زير پتو."
افسانه در دادگاه گفته دو روز پيشتر هم كه مقدم به او حمله كرده، شب را بيدار بوده و:"حتي يك چاقو هم بردم گفتم كه اگر حمله كند من ميزنمش."
10. در ماجراي درگيري منجر به مرگ مقدم، وقتي افسانه از حمام بيرون ميآيد مقدم را لخت ميبيند:"يك دفعه ديدم مقدم لخت پريده و در را بست... گفتم چكار ميكني رحم كن، حمله كرد و مرا نزديك تخت وسط كه بودم انداخت و خودش افتاد روي من و دست مرا سفت گرفته بود."
از آنجايي كه لباسهاي زير مقتول در جريان درگيري آسيبنديده و خوني نشده با اين حساب بايد پذيرفت كه ادعاي افسانه درباره لخت بودن مقدم اينكه خود مقتول پيش از درگيري لباسهايش را درآورده منطقي به نظر ميرسد اما دو فرض را هم ميشود مورد بررسي قرار داد:
فرض اول اينكه مقتول با رضايت طرف مقابل (افسانه) اقدام به لخت شدن كرده كه در اين صورت دليلي براي درگيري و در نتيجه قتل وجود ندارد.
فرض دوم اينكه زماني كه افسانه در طبقه بالا و در حمام بوده مقتول با استفاده از موقعيت به آنجا رفته و با درآوردن لباسهايش، آماده اجراي نقشهاش شده است. با توجه به اينكه افسانه در دادگاه گفته:"به عروس (همسر مقدم) گفتم برو شورت شوهرت را نگاه كن... مادرش گفت اين شورت پسرم نيست... زنش قبول كرد.
11. اظهارات افسانه نوروزي و بازسازي صحنه قتل از نظر كارشناسان، منطبق بر هم و منطقي بوده است. كارشناسان در اين باره چنين نوشته اند:"تمام اظهارات قاتل خانم افسانه نوروزي در اجراي صحنه... كاملا با واقعيت تطبيق مي كند"، "با عنايت به كليه اظهارات و سه مرحله تشريح صحنه توسط متهمه... اظهارات وي با نحوه عملكرد مشاراليه كه منجر به مرگ مقدم شده است تقريبا به منطق و عقل نزديك است."
12. يكي از كارشناسان پرونده هم در اين باره چنين نوشته است:"با عنايت به محتويات پرونده و اينكه بانو افسانه نوروزي در نخستين روز تشريح صحنه مطالبي را بيان نمود كه هر شنونده و بينندهيي متقاعد ميشد كه نامبرده به تنهايي مرتكب قتل شده و انگيزه آن هم مسائل ناموسي بوده ليكن در مراحل بعدي نامساعد بودن وضعيت روحي بعضا تناقصهاي جزيي در گفتارش مشاهده ميگردد كه رافع شركت وي در قتل نميباشد. من حيث المجموع اظهارات نامبرده ) افسانه ( منطقي به نظر ميرسد."
قاضي در جلسه دادگاه خطاب به افسانه گفته است:"اظهارات و دفاعيات شما كه براي ما صحت ندارد."
با اين حساب ميشود حدس زد كه نظرات كارشناسي كه اظهارات افسانه را تاييد كرده در دادگاه تا چه حد مورد استناد و استفاده قرار گرفته است. ديالوگ زير ميتواند ملاك خوبي براي قضاوت عمومي در اين باره باشد:
قاضي: ... خودت ميگويي من قصاب بودم.
افسانه: قصاب بودم يا نبودم از خودم دفاع كردم و به خودم افتخار ميكنم و لب چوبه دار هم كه بروم، چوبه دار شما را ميبوسم.
قاضي: كاش همين جور باشد.
نوروزي: خوب باشد اگر من چوبه دار نبوسيدم به خاطر اينكه از خودم دفاع كردم... چهار سال من بدترين شرايط را داشتم. تو گوشه زندان، زير شكنجه گردن كلفتهاي مشروبخوار... بودم.
13. اظهارات افسانه چه در بازجويي ها و چه در دادگاه تقريبا يكسان بوده است. عليرغم اين كه او امروز بيش از شش سال است كه در زندان بندرعباس به سر مي برد، همواره در بازجويي ها و دادگاه گفته است كه تنها براي دفاع از خود و عدم تمكين در برابر پيشنهاد خيانت از سوي مقدم مجبور شده است تا او را با چاقو بزند.

مقالات | بازديد 12635 | نظر 129 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/477

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'عدالت تاريك 2، بازخواني پرونده افسانه نوروزي، شهرام رفيع زاده' لينک داده اند.
نظرات
[آدم - August 12, 2004 04:16 PM]

كثافت بودن و آشغال بودن تمامي دست اندر كاران جمهوري اسلامي وتمامي آنان كه دم از دين مي زنندو براي فريبكاري ريش ميگذارند بر كسي پوشيده نيست ... اينان هر كاري را از نظر ديني توجيه مي كنند همچون پيامبرو امامانشان كه فقط به فكر اميال جنسي خود با زياد كردن تعداد زنانشان و تجاوز به كنيزانشان بودند اينان به زن فقط به چشم ... نگاه مي كنند شرم باد بر تمام پيروانشان

[parastoo - May 30, 2004 01:27 AM]

ba salam man be onvane yek zane irani be vojoode hamvatani mesle afsane noroozi eftekhar mikonam va az samime ghalb arezoo mikonam pakdaman va sherafatash nejat bakhshash bashad

[parastoo - May 30, 2004 01:14 AM]

be nazare man khanoome afsaneh noroozi kari joz defa az heysiyate khod nakarde va az samime ghalb khahane tabraeye eshan hastam

[saeid - May 25, 2004 06:35 AM]

razi dar in parvandeh hastesh keh faghat afsaneh agah hastesh .vali man hameh in parvandeh ra hagheghat namedonam

[nasrin - May 17, 2004 12:19 PM]

چي داريم بگيم فقط متأسفيم كه اين ماجراهاي تأسف بار پيش ميآيد و چنين دادگاهيهاي به اصطلاح منصفانه داريم.

[nasrin - May 17, 2004 12:16 PM]

چي داريم بگيم فقط متأسفيم كه اين ماجراهاي تأسف بار پيش ميآيد و چنين دادگاهيهاي به اصطلاح منصفانه داريم.

[سید حسین - April 11, 2004 09:14 PM]

به نظر من افسانه نمونه کامل يک زن مسلمان است .
و تمام زنان ايراني و بخوصوص دختران ايراني بايداو را الگو و سر مشق قرار داده و گوهر وجودی خويش را به سادگي به باد ندهند ،چون ارزش و مقام زن بيشتر از اين است .و بايد قاضی اين پرونده حکم اعدام اقای مقدم را صادر کند . و تنها دليلي که احتمالا تا الان اين کار را نکرده اند مادر قهوه بودن قاضی پرونده است .

[Toraj - November 25, 2003 07:47 PM]

Dar javabeh khanomeh Fereshteh
bayad arz konam keh shoma lotfan inghadr sangeh eslam ra beh sineh nazanid, va agar ta hala dozdi nakardeid az taalimeh eslami nist balkeh tarbiyateh sahiheh pedar va madar chenin amri ra momken mikonad cheh esrari dari keh inghadr begi taalimeh eslam dorosteh? khoob manam ta hala dozdi nakardeam va pedaram eslam ra pashmesh ham hesab nemikoneh vali beh mavazineh ensani va osooleh ejtemayi paybandeh. shoma behtareh in ro bedoonid keh tamameh mosalmananeh terorist ham az ghoran elham migirand va beh hengameh ghatleh yeh mosht adameh digeh hargez nemigan keh daran ghatl mikonan balkeh motaghedan daran jahan ro az shareh gonah va palidi pak mikonand. man agar ba eedameh khanomeh Afsaneh Norouzi mokhalefam beh in elateh keh ba eedam mokhalefam va sad albateh ageh az koshteh shodaneh oon rishooyeh pashmalooyeh eslami yani maghtool ham khoshhalam elatesh ineh keh az riya motonaferam va in agha jelooyeh mardom janamaz ab mikeshideh va mardom ro beh khatereh nadashtaneh aghayedeh eslami taftish aghideh mikardeh oonvaght dar khafa ba zananeh digeh va khosoosan ba zananeh shohardar rabeteh dashteh va in hamoon eslameh, va ageh migi na begoo pas eslam chiyeh? hatman eslam hamooneh keh Ali reayat mikard? dar soorati keh Ali ro ham ageh mikhay beh dorosti beshnasi boro ketabayi ro bekhoon keh bedooneh chaploosi va tavasoteh movarekhineh bitaraf neveshteh shodeh bekhoon na inkeh Ali ro az goftehayeh akhoonda va peyrovanesh beshnasi. Dar akhar ham begam bikhood nemitooni baghiyeh ro motaham koni keh daran oghdehashoono khali mikonand va in harfet yani kasani keh eslam ro ghabool nadaran oghdeyi hastand vali intor keh maloomeh oghdeyitarin adamayeh donya mosalmoonan keh hazeran beh khatereh residan beh yeh beheshteh pooch va vaadeyeh sare kharman va oon chizayi keh hamisheh oghdasho dashtan va dar alameh haghighat behesh naresidan beran va khodeshoono beh hamraheh chand ta digeh adameh bigonah tikeh pareh konan. Eslam beh joz inkeh molayan tabligh mikonand nist.

[مردی از جنوب - November 11, 2003 01:12 AM]

تنها جواب نا مردی همین بود و بس

[bahar - November 4, 2003 05:19 PM]

دوستان عزيز
بياييد انصاف داشته باشيم. اگر بي عدالتي بد است و ما آنرا نكوهش مي كنيم، خودمان عادل باشيم و مغرضانه قضاوت نكنيم.
قطعا افسانه، شوهرش ، مقتول و موارد بسيار ديگري در اين اتفاق ناگوار مقصر بوده اند. اتفاقي كه باعث از هم پاشيدن چند خانواده و بي سرانجامي چند طفل بي گناه شده است، كه در واقع بي تقصير ترين عوامل اين ماجرا بوده اند.
اما آنچه باعث شد كه نتوانم از پاسخ دادن صرف نظر كنم و تصميم گرفتم چند جمله اي بنويسم پاسخ به دوستاني است كه با توهين به دين اسلام و اعتقادات ميليونها انسان سعي در آرام كردن تنشهاي دروني خود دارند. بايد بگويم اگر شما هم عادل و با انصاف باشيد هرگز به يك مذهب ولو از نظر شما ناحق و نادرست، جسارت نمي كنيد. هرگز اعتقادات و احساسات ميليونها انسان هم وطن خود را حقير نمي شماريد.
اگر چنين است و واقعا اسلام باعث چنين اتفاقاتي است پس بايد مسيحيت ننگ ابدي داشته باشد كه رئيس جمهور بزرگترين كشورش چنان رسوايي فضاحت باري بوجود آورده است.
بياييد چشمهايمان را بشوييم و جور ديگر دنيا را نگاه كنيم. بياييد علت بديها را در ذات خودشان بجوييم نه در آنچه به ظاهر مي بينيم.
محمد, عيسي، موسي و تمام پيامبران الهي پيام آوران انسانيت, اخلاق، پاكي و پرهيزگاري بوده اند, روا نيست كه اشتباه حكومتها را به پاي آنها بگذاريم و با اعمال و رفتار حكومت در مورد آنها قضاوت كنيم.

[زهرا - October 25, 2003 06:21 PM]

وقتی در مورد خونواده و زن مقدم می خونم ياد هيلاری کلينتون می افتم!
نمی فهمم وقتی داعيه دفاع از ناموس پذيرفته شده چرا اينقدر ديگه قضيه رو کش می دن؟ افسانه اگه دلش می خواست بار های قبل تن به خود فروشی يا زنا می داد؟

البته به نظرم گزارش بد جوری مغرضانه بود. هنوز در مورد دلايل فرار نکردن افسانه از خونه مقدم قانع نشدم.

[جاويد - October 24, 2003 03:50 PM]

مقاله بسيار عالی بود بهش در وبلاگم لينک دادم.

خانم فرشته ..متاسفانه تو از بيماری بنام تعصب و خرافات و .... رنج می بری ..زنی که از شوهر خواهر خودش هم بترسه ؟؟ عجب پيغمبری بوده اين محمد !!! چرا مسلمونها فکر می کنند همه مردها مثل خودشون هستند !يک متجاوز که فقط منتظرند خانمی بهشون چای تعارف کنه تا اون حالت تحريک جنسی بهشون دست بده و سريع به طرف " تجاوز " کنن !!!
اکثر دوستان من دختر هستند که بسياری شريک زندگی دارند و بعضی ها هم مجرد هستند ..بارها و بارها با هم مسافرت ، اسکی ، سينما رفتيم و حتی شب در خونه من موندند !{ بدون شوهر !! لابد از نظر تو کناه کردن !} .... و تا به امروز هيچ اتفاقی نيافتاده !
مغز خانم فرشته و امثال شمادر " شلوارتون " هست ! شايد با يک عمل جراحی و يا صحبت با روانپزشک از اين مخمصصه راحت بشين ...تکيه بر مزخرفاتی هم که پيغمبر تون محمد گفته هيچ دليلی برای " تجاوز " کردن به شخصی نيست ...

[یک زن - October 23, 2003 11:07 PM]

آقای شهرام عزیز و آدم معمولی،یادمان میماند که اگر به نامردهایی مثل او یا احمقهایی مثل شما برخوردیم،آنقدر حمام نرویم تا بوی گند بگیریم.هرچند که گند از گند فراری نیست.

[Eros - October 23, 2003 10:51 PM]

نتیجه اخلاقی:
خود یا خواهر و مادر فرشته و مجید جنده اند

چشم باز وگوش باز و این عما

حیرتم از چشم بندی خدا

----
ما بقیه هم:

ما همه شیران ولی شیر علم

حمله مان از باد باشد دم به دم

----
احتمالا تقصیر مخترع چاقو بوده یا شاید مخترع حمام یا ...

[سپهر - October 23, 2003 09:54 PM]

اولاكه بايد به مطالبي كه آقاي رفيع زاده عنوان كرده اند كمي دقت نمود ايشان به غيرازاينكه مامورخراب كردن چهره اين خانم ود يگران باشند كارديگري ندارند..دوم اينكه بعيد نيست خانم نوروزي مورد عطوفت آقايان روساي مملكتي به خاطره تبليغ هم كه شده قرار نگيرد بدبخت اين ملت كه بازيچه همه شده اند.

[سپهر - October 23, 2003 09:53 PM]

اولاكه بايد به مطالبي كه آقاي رفيع زاده عنوان كرده اند كمي دقت نمود ايشان به غيرازاينكه مامورخراب كردن چهره اين خانم ود يگران باشند كارديگري ندارند..دوم اينكه بعيد نيست خانم نوروزي مورد عطوفت آقايان روساي مملكتي به خاطره تبليغ هم كه شده قرار نگيرد بدبخت اين ملت كه بازيچه همه شده اند.

[سپهر - October 23, 2003 09:53 PM]

اولاكه بايد به مطالبي كه آقاي رفيع زاده عنوان كرده اند كمي دقت نمود ايشان به غيرازاينكه مامورخراب كردن چهره اين خانم ود يگران باشند كارديگري ندارند..دوم اينكه بعيد نيست خانم نوروزي مورد عطوفت آقايان روساي مملكتي به خاطره تبليغ هم كه شده قرار نگيرد بدبخت اين ملت كه بازيچه همه شده اند.

[سپهر - October 23, 2003 09:53 PM]

اولاكه بايد به مطالبي كه آقاي رفيع زاده عنوان كرده اند كمي دقت نمود ايشان به غيرازاينكه مامورخراب كردن چهره اين خانم ود يگران باشند كارديگري ندارند..دوم اينكه بعيد نيست خانم نوروزي مورد عطوفت آقايان روساي مملكتي به خاطره تبليغ هم كه شده قرار نگيرد بدبخت اين ملت كه بازيچه همه شده اند.

[سپهر - October 23, 2003 09:53 PM]

اولاكه بايد به مطالبي كه آقاي رفيع زاده عنوان كرده اند كمي دقت نمود ايشان به غيرازاينكه مامورخراب كردن چهره اين خانم ود يگران باشند كارديگري ندارند..دوم اينكه بعيد نيست خانم نوروزي مورد عطوفت آقايان روساي مملكتي به خاطره تبليغ هم كه شده قرار نگيرد بدبخت اين ملت كه بازيچه همه شده اند.

[aria-bahmani - October 23, 2003 08:01 PM]

قابل توجه انهايي كه عاقه مند به شنيدن مهملات ديني هستند.محسن كديور:زنان قادر به دريافت وحي هستند.http://news.gooya.com/society/archives/000737.phpاز حقه بازي.فريب كاري و وقاحت (علماي ديني)هر چه گفته شود كم است.اين جناب محسن كديور هم از انهاست كه تلاش مي كند با رنگ و لعاب سوسولي اين....ناگوار را دوباره به خورد ملت بدهد.زهي وقاحت!

[علیرضا - October 23, 2003 04:15 PM]

اظهارات متفاوتی در مورد اینکه ایا افسانه بخاطر حفظ ناموس خود مرتکب قتل شده یا نه بیان میشود.
ولی شکی نیست که بخاطر حفظ شئونات یک عضو برجسته نظامی و سازمان مربوط به وی محاکمه عادلانه ای را برای افسانه نمیتوان توقع داشت .

[سارا - October 23, 2003 02:42 PM]

مجید ،فرشته و .....نمیدانم مرد هستید یا زن اصلا مهم نیست آنچه مهم است برافروختگی و وحشت شماست از زیر سوال رفتن اعتقادات و حکومتی که بر اساس این اعتقادات شکل گرفته ببینید کار از این حرفها گذشته این قانون حکومت شماهاست :قولوا لااله الله تفلحوا.
تظاهر کن تا رستگار شوی رهبران اخلاقی شما نمونه های غیر قابل انکاری ارائه داده اند صادق قطب زاده،عبدالمجید معادیخواه،ایت اله حسینی،مرتضوی ،سعید امامی ،لاجوردی و....و گله ای بزرگ از رجاله های حکومتی که در یک چیز مشترکند ظاهر گریان در فراق امام عصر و ذوب شده در ولایت مطلقه فقیه و هزار ...وارونه دادن در خلوت .حضرات استثنا شما کجاست کدامیک از شما انچنان هستید که مینمایید کاردی که بدست آن زن بیچاره قلب مامورتان را درید و به درک واصلش کرد نمونه ای کوچک از انتقام بزرگیست که میلیونها ایرانی با بغضی هزار ساله در مشت میفشرند تا روزی که دور نیست یکباره بر پیکر متعفن حکومتیان وارد آورند و تاریخ سیاه استبداد را ببندند چه شیخ و چه شاه ...لعنت بر شما تف برشما
مرگ بر شما این پیام ماست

[amin - October 23, 2003 01:57 PM]

با سلام
والله ما که نفهمیدیم آخرش حق با کدام است
حداقل شما بگید؟

[mitra - October 23, 2003 12:08 PM]

agha ra bash migeh miraft tooye khiaboon va az yek ranandeh taksi taghazaye komamk mikard .vaghean khandeh dar harf mizane in majid khareh tooye jameee ke haftad dar sade mardha gorghaye gorosne hastan bi pool savare mashin beshi va beri goroodgah anja ham hatman age be khalaban jaryan ra migoft sarpaee ham shodeh ta tehran miresoondesh.jok nagoo va khodet ra bish az in be khariat nazan.nemidanam aya dar khabarha khanidid jaryane an dokhtare tefle masoom ra ke dar yek rooz sarneshinane 2 mashin ke hatman amsale majid toosh boodan be in dokhtar tajavoz mikonan vaghti oon kesafatha u ra dar biban raha mikonan khodash ra ba badbakhti be kenare jadeh miresanad va az haman admahye nayabi ke majid nam bordeh komak mikhad vali anha ham bedoon tavajoh be hale bad in dokhtarak ba nahayate sangdeli dobareh be u tajavoz mikonan hala khodetoon ghezavat konid dar in jame az che kasi bayad komak khast.ya an mardakerazl ke salha dar komite kar mikardeh va amvale mardom ra midozdideh be dokhtaraki 16 sale tajavoz mikonad.yani u ra savare mashine komiteh mikonad va bad...hala azizan khodetan ghezavat konid dar jamee eslami iran che kasi digar amniat darad.aya hamin bood mani jamee eslami ke hala zanan va dokhtaran ra be sheekhhaye arab befrooshid?agar eslam ra shoma piadeh mikonid vay bar hale harche mosalman.

[mitra - October 23, 2003 11:44 AM]

majid va dar o dastash tavajoh konanad.avalan khar jad o abadetan.dovoman faheshe khahar o madare tooye bi namoosan ke be ghole doostan jireh khore regimi va be khatere pool namooset ra ham miforooshi agar yek zareh gheerat dashti jireh khooreh yek mosht zoorgoo nemishdi va intor darbareh yek zane ba sharafat harf nemizadi.boro dareto bezar ke amsale to va fereshteh jaee dar miane in melat nadarid va be roozi ra mibinam ke dar pishgahe in melat be eltemas oftadeheed.tekrar mikonam boro khahar o madare fahesheat ra az too khiaboon jam kon

[وحید - October 23, 2003 11:02 AM]

سلام دوستان
قطعا آدمهای بسیار فاسدی در این سیستم آخوندی وجود دارند که بر اساس تعلیمات آخوندهای کثافت فقط به فکر جمع آوری ثروت،تجاوز به زنان و کشتن انسانها عادت کرده اند و تصور میکنند مانند آخوندهابه بهشت میروندولی این یک پرونده جنایی است و هوی و هوس دو طرف در ان نقش دارد.
افسانه به خاطر لغزش اول و برداشتن آن ساک کوچک حاوی لباسهای زیر زنانه و طلا که ان پاسدار پلید کثافت برای محک زدن نحوه برخورد و تمایلات افسانه برای آن دام سازی کرده بود.
ضمنا ما از طرز رفتار افسانه با مقتول پلید قبل از جنایت بی خبریم.
آیا افسانه از خود رفتاری عشوه گرانه و تحریک امیز بروز داده که این کثافت را به نیت این همبستری وادار کرده یا خیر؟
این موضوع را خود افسانه و وجدان او از همه قضاوت کنندگان خارجی بهتر میداند؟
حتی در یک جامعه کاملا باز و آزاد هم تمایل متقابل دو طرف برای عمل جنسی ملاک میباشد و اگر یک طرف حتی در حین عمل به ادامه آن تمایل نداشته باشد حق انسانی وی در ترک عمل و پذیرش قضیه از طرف مقابل شرط دمکراتیک یک جامعه کاملا باز و انسان محور است.
بنابراین اگر حتی این تصور خیالی را هم داشته باشیم که افسانه آن کثافت را ابتدا تحریک نموده ولی کلا به هماغوشی با مرد غریبه رضایت نداشته است و ان مرد پلید با زور میخواسته نیت کثیف خود را عملی کند باید به افسانه حق داد که از تجاوز به انسانیت خود دفاع کرده باشد و این حق مسلم وی بوده است.
بنابراین اعدام وی از منظر انسان زجر کشیده و مورد تجاوز قرار گرفته کاملا با حقوق بشر منافات دارد.
شاید با امکان زندگی دوباره وی بتوانیم دست زنان ایرانی را برای دفاع از حریم و حرمت خودشان در یک سیستم کاملا فاسد رابه رسمیت بشناسیم.

[aria-bahmani - October 23, 2003 10:07 AM]

تكرار مي كنم.در مورد کسانیکه علاقه مند به منابع مستند تاريخي در رابطه با زندگی محمد به طور اعم و زندگی زناشویی اش بطور اخص خواندن کتابهای 23 سال. زنان پرده نشین و مردان جوشن پوش .عایشه.محمد پیامبری که از نو باید شناخت.را توصیه میکنم.گرچه این کتابها در ایران غیر قانونی است ولی بنا به گفته آشنایی از یران با اندکی سماجت و جستجو احتمالا از دست فروشان روبروی دانشگاه تهران می شود تهیه کرد.موفق باشید

[saeed-koshyaree - October 23, 2003 10:00 AM]

با سلام.فرشته و مجيد بهزادي و بقيه كسانيكه نا معقولانه در توجيح جنايات رژيم هستند جزو اكيپ اينترنتي هستند كه پيش از 18 تير امسال در وزارت اطلاعات رژيم بكار گرفته شده اند.كار اين اكيپ كه در سالن بزرگي در طبقه زيرين اين وزارتخانه مستقر شده اند شركت در مباحث اينترنتي در دفاع از رژيم.ايجاد اختلاف و اختلال در بحثها.بر قرار كردن چت روم ها و احيانا شناسايي كساني است كه مسائل ايمني راه در حفظ هويت خود رعايت نمي كنند.براي نمونه اختلال در چت روم 18 تير ياهو.ايجاد چت روم بسيج در ياهو از اين گونه اقدامات اينهاست.كمي دقت در نظرات عنوان شده ماهيت مستتر شده آنها را براحتي آشكار مي كند.اين اكيپ با استفاده از امكانات وسيع عده اي جوان بيكار بخت بر گشته كه از فرط فلاكت به جيره خواري رژيم افتاده اند را در اين اكيپ آموزش استفاده از اينترنت و چگونگي دفاع از رژيم را مي دهد.پس اندكي هوشيار باشيد.كافي است.

[HASSAN - October 23, 2003 09:28 AM]

با سلام تنها چيزي كه در دادگاهها ايران برايم جالبه اينه كه در تمامي دادگاههاي ايران تقريبا پيش از محاكمه نظر قاضي مشخصه وتقريبا قاضي در جلسات از يكي از دو طرف حمايت ميكنه........
اين نشان ميده چقدر اين دادكاهها عجيب قريبا......

[اكبر - October 23, 2003 09:21 AM]

بايد در جواب فرشته و مجيد بهزادي بكو يم بريد لاشيها
درتون را بزاريد كه روز روشن را تيره مي بينيد

[يک انسان - October 23, 2003 04:48 AM]

حمام رفتن و نرفتن افسانه چه ربطی به اين موضوع داره؟ يعنی اگر حمام نميرفت اين مردک احساس جنسی نسبت به او پيدا نميکرد؟ عجب استدلالی.

[يک انسان - October 23, 2003 04:35 AM]

کسانی که ميگوييد چرا افسانه بيش از حد لزوم به مقتول ضربه زده. آيا چيزی بنام 'جنون' به گوشتان خورده؟ و بعد هم شما اگر در چنان موقعيتی قرار بگيريد از کجا ميدانيد چه عکس العملی معقول است و چه عکس العملی نامعقول. آيا به شما تا حال تجاوز شده؟

[يک انسان - October 23, 2003 04:28 AM]

اول با تشکر از مطلبی که نوشتيد آقای رفیع زاده. براستی قلب هر انسانی (توجه کنيد گفتم انسان) با خوندنش به درد مياد.

دوم اينکه آقايونی که حکم بر محکوميت اين زن بدبخت داده ايد بدون اينکه حتی واقعيتها رو بدونيد. اگر يک زن تنها هم باشه، لخت هم باشه، حتی با آميزش با يک مرد هم موافقت کرده باشه در همه حال اين حق رو داره که منصرف بشه و مرد معارضش نباشه. حالا موقعيت افسانه که جای خود داره. کمی شعور، منطق و در نهايت انسانيت هم بد نيست.

[sos - October 23, 2003 04:19 AM]

البته نا گفته نماند كه حكم اعدام خانم نوروزي در هفته نيروي انتظامي به وي ابلاغ شده است .

[Majid Behzadi - October 23, 2003 04:11 AM]

در جواب ميترا خانم بايد گفت که شرم شايسته فاحشه ای چون تو و قهرمانت افسانه است. کدام شرف و چه ناموسی. خجالت بکش و از استفاده از اين کلمات مقدس حيا کن. کدام آدم با شرف و با ناموسی حاضر می شود تنها در جزيره ای دو افتاده با مردی وحشی بماند. مگر فرشته چه گفته است که فحش و ناشزا نثارش می کنی؟ چرا به استدلالهای منطقی اش جواب نمی دهی؟ چرا فکر می کنی او با مقدمها بهتر کنار می آيد؟ چه قهرمانی ساخته ايد از اين زن فاسدی که به اين ننگ بزرگ را بر دو خانواده تحميل کرده است؟ مشکلات اقتصادی مگر تنها برای افسانه است؟ انسان با شرف که نبايد به خاطر مشکلات اقتصادی تن به هر رذالتی بدهد؟ اصلا افسانه در کيش چه غلطی می کرده است؟ با شوهرش رفته بود با شوهرش بر می گشت. مگر سبعيت آن مرد را از روز اول مشاهده کرد؟ فرشته سوالی پرسيده که من هم همان سوال را تکرار می کنم؟ کجا می توانست خطرناکتر از خانه اين باشد؟ اگر افسانه جلوی يک رانند تاکسی را می گرفت و می گفت مرا به فرودگاه برسان و موقع پياده شدن می گفت پول ندارد فکر می کنی راننده تاکسی اين کار را نمی کرد؟ معلوم است که يک زن در خانه ديگری نبايد به حمام برود. چرا خودت را به خريت می زنی؟ اين سوال را از هزار زن ايرانی بپرس ببين چند نفر اين کار را تاييد می کنند. مسخره است واقعا معلوم است اصل خبر را نخوانده ای. روز جمعه افسانه مورد حمله جدی قرار می گيرد. به ادعای خودش به طرز معجزه آسايی با آمدن دخترش مقدم از رويش بلند می شود. آنوقت نه تنها خانه او را ترک نمی کند تازه به حمام هم می رود. خر نباش ميترا خانم. خودت را عمدا به خريت می زنی! افسانه معلوم است که از اول با مقدم رابطه داشته و اتفاقا بيشتر مردم نظرشان اين است که ان طلا ها را هم ندزديده بوده بلکه مقدم به او در مقابل ... داده بود. بعد که می بينه زنی ديگری هم اورده و بهش بر می خوره تصميم می گيره که ازش انتقام بگيره. بله که محکوم بايد بشه. فاحشه گری کرده . دزدی هم کرده و بيش از يک بار. آدم هم کشته. هر چند ان آدم هم پليد بوده ولی نه به پستی و پليدی افسانه!

[mitra - October 23, 2003 03:08 AM]

ba salam dar javabe fereshte khanoom bayad begam sharmat bad ke inchenin darbare zani ke az sharaf va namoose khod defa kardeh sokhan migooee.eeykash hichvaght dar chenin sharayeti gharar nagiri vagarna to hatman khoob mitooni ba amsale moghadamha kenar biaee.BE NAZARE MAN RISHE ASLI IN JARYAN RA BAYAD DAR MASAELE EGHTESADI KESHVAR VA FAGHR PEEDEA KARD:AGAR FAGHR NABOOD AFSANEH MAJBOOR NABOOD DAR KHANE AN KESAFAT BEMANAD :ANHAEE KE MIGOOYAND CHERA AFSANE BE HAMAM RAFTEH DAR AN SHARAYET HALA RAFTE MIKHAHID BE KHTERE INKAR HAM U RA MOHAKEME KONID DAR SANI SHAYAD U FEKR NEMIKARDEH KE AN MARED VAGHIH BIDAR BASHAD VA BE SORAGHASH BIAYAD:AGAR HAM BE KASI CHIZI NAFOFTE BE KHATERE MASAELE HEESIATI VA INKE INTOR MASAEL DAR IRAN TABOOYE BOZORGI HASTAN VA ADAM NEMITOONE BE RAHATI DARBARASH HATA BA NAZDIKTARIN KASANESH HARF BEZANE:DAR PAYAN AREZOO MIKONAM AFSANE AZAD SHAVAD VA SAYEASH BALAYE SARE FARZANDANASH BASHAD:BE OMIDE IRANI AZAD VA ABAD BE DOOR AZ ENSANHAYE NAPAK VA PALIDI CHON MOGHADAMHA:

[Mazdack - October 23, 2003 02:02 AM]

اسلام این 1400 سال جز نکبت و بدبختی برای ما نبوده.در ایران اسلامی ودیگر جوامعه اسلامی بیش از هر چامعه ای فاحشه است.در ضمن شعر حجاب ایرج میرزا بخوبی این پارسایان اسلامی را توصیف می کنند.

[تارا - October 23, 2003 02:00 AM]

من تمام زنهاي باغيرت ايران را از همينجا براي يك تظاهرات در داخل و خارج كشور براي آزادي افسانه نوروزي دعوت ميكنم. لطفا با ايميل هايتان موافقتتان را اعلام كنيد. با درود به زنان باشرف! و درود بر شيرزن ايرانِي: خانم افسانه نوروزي

[Mazdack - October 23, 2003 01:50 AM]

اینکه فردی مسلمان است مثل هر عقیده دیگری قابل احترام است ولی اینکه اسلام توانائی حل مشکلات جوامع بشری رادارد تجارب 1400 سال چنین چیزی را نشان نمیدهدو این ربطی به افراد عقده ای هم ندارد.در ایران اسلامی بیشتر از هر کشور اروپائی فاحشه است.در ضمن همین برخوردهای احمقانه که آدم جرئت نکندحتی فامیلش را به خانه راه دهد نشانه پارسائی نیست.این از روی اجبار است و این طرز برخوردها را چه زیبادر شعر مشهور ایرج میرزا می یابیم.او بخوبی اینجور پارسایان را نقد کرده.

[زرين - October 23, 2003 01:50 AM]

زن ايراني بجنب ! افسانه نوروزي براي تو غيرت و هويت خريد.او در زندان حكومت مي گويد چوبه دار را مي بوسد.

[زرين - October 23, 2003 01:49 AM]

زن ايراني بجنب ! افسانه نوروزي براي تو غيرت و هويت خريد.او در زندان حكومت مي گويد چوبه دار را مي بوسد.آفرين به شجاعت تو !

[زرين - October 23, 2003 01:47 AM]

زن ايراني بجنب ! افسانه نوروزي براي تو غيرت و هويت خريد.او در زندان حكومت مي گويد چوبه دار را مي بوسد.آفرين به شجاعت تو !

[Fereshteh - October 23, 2003 01:42 AM]

قابل توجه کسانی که عقده های خود را با حمله به اسلام و قرآن و پيامبر می گشايند. اگر ذرهّ ای روح اسلامی در يکی از طرفين بود هرگز چنين اتفاقی نمی افتاد. در بين خانواده ای مذهبی هميشه قفلها آنچنان محکم است که هيچگاه نياز به متهم کردن همسايه بذزدی نيست. اقايان و خانمهای عقده ای بهتر است که راه ديگری برای گشودن عقده هايشان پيدا کنند و گرنه بخوبی ميدانند که اين مشکلات نه تنها هيچ ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام توجه به اسلام تنها راه حل اين مشکلات اجتماعی است. ۱- در اسلام هيچوقت به مردی اجازه داده نشده است که زن خود را تنها در خانه مرد قريبه ای بگذارد. ۲- هيچ زنی حق ندارد با مرد نا محرمی در يک مکانی خلوت کند. اگر اين خانم افسانه که اکنون بدروغ از ادعای دفاع از ناموس می کند و شوهر بی غيرتش فقط به اين قانون اسلام توجه کرده بودند هيچوقت نه ضمينه برای تجاوز ان مرد فاسد ايجاد می شد و نه اين زن مجبور به قتل می شد و نه فرزندان دو خانواده برای همشه بی حرمت می شدندو اسير بدبختی. چرا بعضی چشمها کورند؟ ۲- حال اگر بدلايلی خطای اول صورت گرفت و اين مرد زنش را در خانه نا محرمی بمدت ۶ روز رها کرد و رفت. باز هم اگر اين زن کمرين نشانه ای از مسلمانی داشت هيچوقت اين گرفتاری برايش پيش نمی آمد. در اين شرايط اگر اين زن حجاب بر سرش داشت آن مرد هيچ وقت جرات و جسارت به خودش نمی داد که از او درخواست همبستری کند. و آن مقتول اگر نشانی از اسلاميت داشت باد در اين مدت از خانه خود خارج و در جای ديگری اقامت می گزيد. ۳- چشمتان را باز کنيد. من بمدت ۱۲ سال است که ازدواج کرده ام و بارها در اين مدت اتفاق افتاده که دوستان همسرم که بسيار انسانهای مومنی هستند برای کاری به در منزل امده اند. و معلوم است که طبق سنت ايرانی ما همگی اهل تعارف هستيم و حتی اگر دلمان هم نخواهد بدروغ به کسی که دم در آمده تعارف می کنيم بفرماييد منزل. يکی از اولين چيزهايی که من بعد از ازدواج از همسرم ياد گرفتم اين بود که اگر کسی در منزل آمد و من منزل ندارم حرام است که ولو برای تعارف دروغين به کسی بگوييد بفرماييد منزل و تاکيد کرد که حتی اگر آن فرد برادر من باشد حق نداری تعارف کنی. از ان به بعد من هيچوقت حتی به شوهر خواهرم يا برادر همسرم حتی يک بار هم نشده در غياب همسرم تعارف کنم که بفرماييد منزل. پيغمبر می گويد اگر زن تنها به مرد تنها تعارف کند که به منزل بيايد در قلب او طمع ايجاد می شود. حال ببيند٫ ای کور دلان ٬ چگونه اسلام راههای گناه و خطا را از ابتدا بسته است! ۳- اسلام از زن خواسته است که حيا داشته باشد. رفتن به حمام در منزل مرد بيگانه حتی با وجود شوهر خودش و خانواده آن زن خلاف حيای اسلامی و حتی عرف ايرانی است. من سوالی می پرسم : همه گفته ها حاکی از اين است که اين خانم از فقر رنج می برده است. مگر در تهران اينگونه نيست که بيشتر خانواده های فقير در منزل حمام ندارند و عمدتا از حمام عمومی استفاده می کنند؟ حال اين خانم در منزل خود چند وقت به چند وقت حمام می رفته که نمی توانست يک روز برای آمدن شوهرش صبر کند تا پس از آمدن او و در حضور او به حمام برود. بطور مشخص می گويم. افسانه واقعا اگر برای حمام می مرد در روز سه شنبه که وارد خانه مقتول شدند می توانست به حمام برود. يا فردايش روز چهار شنبه. روز پنجشنبه که شوهرش او را تنها رها می کند و می رود و دو باره روز جمعه از تهران بر می گردد. می توانست در روز جمعه در حضور شوهرش به حمام برود! باز به گفته همين مقاله اقای رفيع زاده٬ افسانه می دانست که شوهرش روز يک شنبه بر ميگردد چون خودش به شوهرش زنگ زده و از او خواسته بود که طلاهای دزدي را برگرداند. پس می توانست در روز يک شنبه چند ساعتی هم دندان روی جگر بگذارد تا شوهرش بيايد وبعد حمام برود. معلوم است که کرم از خود درخته! زنی که در خانه مردی نا محرم لخت می شود و به حمام ميرود قصد تحريک او را دارد. يا احمقی است که رفتارش نشان نمی دهد که احمق باشد. ۳- برميگرديم به مسئله دزدی که بر اساس ادعای اين مقاله يکی از عوامل طمع مقتول برای هم خوابگی با افسانه شده است. اسلام دست دزد را می برد! اگر افسانه بويی از اسلام برده بود به هيچ وجه به داخل آن کيف حتی نگاه نمی کرد! بچه های مسلمان اين چيزها را از کودکی ياد می گيرند. بخدا من در تمام عمر ۳۳ ساله ام يک بار هم نشده به کمد خصوصی مادرم نگاهی بکنم چه رسد به داخل کيفش و اين را فقط ار تعاليم اسلام ياد گرفته ام. يک مادر و پدر مسلمان هر روز به بچه هايشان گوشزد می کنند که حق نگاه کرده به چيزهای شخصی ديگران که در يک جای پوشيده است ندارند چه برسد به اينکه باز کنند و هوس دزدی بکنند. به اعتراف خود افسانه که می گويد وقتی مقدم ديد من طلاها را دزديده ام به من پيشناد همخوابی کرد. پس کسانی که دلشان سياه است و دشمنی با اسلام دارند بهتر است شانش خودشان را در جای ديگری بيازمايند. که در اين يک مورد اگر توجه اندکی به تعاليم اسلامی می شد. هم آن پدر زنده بود و سر خانواده اش و هم اين زن آزاد بود و مشغول تربيت بچه هايش. کسی که اسلام او را از نگاه کرده به بيگانه منع کرده هيچ وقت به جايی نمی رسد که خود را در معرض تجاوز بيگانه قرار دهد. ۴- افسانه از اولين قصد آشگار تجاوز که هيچ شکی برايش باقی نمی گذاشته و در روز جمعه صورت گرفته تا روز يک شنبه عصر بيش از ۴۸ ساعت فرصت داشته که از اين خانه خارج شود و خود را از خطر تجاوز آشکار رها سازد. و در اين فرصت باز به اعتراف نويسنده مقاله حداقل اين مرد روز شنبه برای مدتی طولانی از خانه خارج می شود که بعدا آن زن ديگر را پيدا می کند و خانه می آورد. اگر فرض کنيم که اين مرد هميشه در خانه بود حداقل روز شنبه برای مدتی از خانه خارج شده و بهترين فرصت برای افسانه بود که از خانه خارج شود و از کسی درخواست کمک کند. دروغ است اگر بگوييم کسی کمک نمی کرد. کجا می توانست خطر ناکتر از خانه اين مرد باشد در حاليکه او تمام چهره واقعی و قصد خود را روز جمعه به افسانه نشان داده بود؟ يا بعد از آنکه مقدم آن زن را به خانه می آورد و علنا ادعا می کند که با او علی رغم اين که زن شوهر دار است رابطه جنسی دارد از خانه فرار می کرد. عزيزان کرم از خود درخت است. دلم برای بچه هايش می سوزد اما هر چه می کشد از دست خود می کشد و نوش جانش که بخاطر زير پا گذاشتن تعاليم اسلام به پای دار می رود.

[aria-bahmani - October 23, 2003 01:12 AM]

در مورد کسانیکه علاقه مند به منابع مستند در رابطه با زندگی محمد به طور اعم و زندگی زناشویی اش بطور اخص خواندن کتابهای 23 سال. زنان پرده نشین و مردان جوشن پوش .عایشه.محمد پیامبری که دوباره باید شناخت.را توصیه میکنم.گرچه این کتابها در ایران غیر قانونی است ولی بنا به گفته آشنایی از یران با اندکی سماجت و جستجو احتمالا از دست فروشان روبروی دانشگاه تهران می شود تهیه کرد.موفق باشید

[fereshteh - October 23, 2003 12:55 AM]

قابل توجه کسانی که عقده های خود را با حمله به اسلام و قرآن و پيامبر می گشايند. اگر ذرهّ ای روح اسلامی در يکی از طرفين بود هرگز چنين اتفاقی نمی افتاد. در بين خانواده ای مذهبی هميشه قفلها آنچنان محکم است که هيچگاه نياز به متهم کردن همسايه بذزدی نيست. اقايان و خانمهای عقده ای بهتر است که راه ديگری برای گشودن عقده هايشان پيدا کنند و گرنه بخوبی ميدانند که اين مشکلات نه تنها هيچ ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام توجه به اسلام تنها راه حل اين مشکلات اجتماعی است. ۱- در اسلام هيچوقت به مردی اجازه داده نشده است که زن خود را تنها در خانه مرد قريبه ای بگذارد. ۲- هيچ زنی حق ندارد با مرد نا محرمی در يک مکانی خلوت کند. اگر اين خانم افسانه که اکنون بدروغ از ادعای دفاع از ناموس می کند و شوهر بی غيرتش فقط به اين قانون اسلام توجه کرده بودند هيچوقت نه ضمينه برای تجاوز ان مرد فاسد ايجاد می شد و نه اين زن مجبور به قتل می شد و نه فرزندان دو خانواده برای همشه بی حرمت می شدندو اسير بدبختی. چرا بعضی چشمها کورند؟ ۲- حال اگر بدلايلی خطای اول صورت گرفت و اين مرد زنش را در خانه نا محرمی بمدت ۶ روز رها کرد و رفت. باز هم اگر اين زن کمرين نشانه ای از مسلمانی داشت هيچوقت اين گرفتاری برايش پيش نمی آمد. در اين شرايط اگر اين زن حجاب بر سرش داشت آن مرد هيچ وقت جرات و جسارت به خودش نمی داد که از او درخواست همبستری کند. و آن مقتول اگر نشانی از اسلاميت داشت باد در اين مدت از خانه خود خارج و در جای ديگری اقامت می گزيد. ۳- چشمتان را باز کنيد. من بمدت ۱۲ سال است که ازدواج کرده ام و بارها در اين مدت اتفاق افتاده که دوستان همسرم که بسيار انسانهای مومنی هستند برای کاری به در منزل امده اند. و معلوم است که طبق سنت ايرانی ما همگی اهل تعارف هستيم و حتی اگر دلمان هم نخواهد بدروغ به کسی که دم در آمده تعارف می کنيم بفرماييد منزل. يکی از اولين چيزهايی که من بعد از ازدواج از همسرم ياد گرفتم اين بود که اگر کسی در منزل آمد و من منزل ندارم حرام است که ولو برای تعارف دروغين به کسی بگوييد بفرماييد منزل و تاکيد کرد که حتی اگر آن فرد برادر من باشد حق نداری تعارف کنی. از ان به بعد من هيچوقت حتی به شوهر خواهرم يا برادر همسرم حتی يک بار هم نشده در غياب همسرم تعارف کنم که بفرماييد منزل. پيغمبر می گويد اگر زن تنها به مرد تنها تعارف کند که به منزل بيايد در قلب او طمع ايجاد می شود. حال ببيند٫ ای کور دلان ٬ چگونه اسلام راههای گناه و خطا را از ابتدا بسته است! ۳- اسلام از زن خواسته است که حيا داشته باشد. رفتن به حمام در منزل مرد بيگانه حتی با وجود شوهر خودش و خانواده آن زن خلاف حيای اسلامی و حتی عرف ايرانی است. من سوالی می پرسم : همه گفته ها حاکی از اين است که اين خانم از فقر رنج می برده است. مگر در تهران اينگونه نيست که بيشتر خانواده های فقير در منزل حمام ندارند و عمدتا از حمام عمومی استفاده می کنند؟ حال اين خانم در منزل خود چند وقت به چند وقت حمام می رفته که نمی توانست يک روز برای آمدن شوهرش صبر کند تا پس از آمدن او و در حضور او به حمام برود. بطور مشخص می گويم. افسانه واقعا اگر برای حمام می مرد در روز سه شنبه که وارد خانه مقتول شدند می توانست به حمام برود. يا فردايش روز چهار شنبه. روز پنجشنبه که شوهرش او را تنها رها می کند و می رود و دو باره روز جمعه از تهران بر می گردد. می توانست در روز جمعه در حضور شوهرش به حمام برود! باز به گفته همين مقاله اقای رفيع زاده٬ افسانه می دانست که شوهرش روز يک شنبه بر ميگردد چون خودش به شوهرش زنگ زده و از او خواسته بود که طلاهای دزدي را برگرداند. پس می توانست در روز يک شنبه چند ساعتی هم دندان روی جگر بگذارد تا شوهرش بيايد وبعد حمام برود. معلوم است که کرم از خود درخته! زنی که در خانه مردی نا محرم لخت می شود و به حمام ميرود قصد تحريک او را دارد. يا احمقی است که رفتارش نشان نمی دهد که احمق باشد. ۳- برميگرديم به مسئله دزدی که بر اساس ادعای اين مقاله يکی از عوامل طمع مقتول برای هم خوابگی با افسانه شده است. اسلام دست دزد را می برد! اگر افسانه بويی از اسلام برده بود به هيچ وجه به داخل آن کيف حتی نگاه نمی کرد! بچه های مسلمان اين چيزها را از کودکی ياد می گيرند. بخدا من در تمام عمر ۳۳ ساله ام يک بار هم نشده به کمد خصوصی مادرم نگاهی بکنم چه رسد به داخل کيفش و اين را فقط ار تعاليم اسلام ياد گرفته ام. يک مادر و پدر مسلمان هر روز به بچه هايشان گوشزد می کنند که حق نگاه کرده به چيزهای شخصی ديگران که در يک جای پوشيده است ندارند چه برسد به اينکه باز کنند و هوس دزدی بکنند. به اعتراف خود افسانه که می گويد وقتی مقدم ديد من طلاها را دزديده ام به من پيشناد همخوابی کرد. پس کسانی که دلشان سياه است و دشمنی با اسلام دارند بهتر است شانش خودشان را در جای ديگری بيازمايند. که در اين يک مورد اگر توجه اندکی به تعاليم اسلامی می شد. هم آن پدر زنده بود و سر خانواده اش و هم اين زن آزاد بود و مشغول تربيت بچه هايش. کسی که اسلام او را از نگاه کرده به بيگانه منع کرده هيچ وقت به جايی نمی رسد که خود را در معرض تجاوز بيگانه قرار دهد. ۴- افسانه از اولين قصد آشگار تجاوز که هيچ شکی برايش باقی نمی گذاشته و در روز جمعه صورت گرفته تا روز يک شنبه عصر بيش از ۴۸ ساعت فرصت داشته که از اين خانه خارج شود و خود را از خطر تجاوز آشکار رها سازد. و در اين فرصت باز به اعتراف نويسنده مقاله حداقل اين مرد روز شنبه برای مدتی طولانی از خانه خارج می شود که بعدا آن زن ديگر را پيدا می کند و خانه می آورد. اگر فرض کنيم که اين مرد هميشه در خانه بود حداقل روز شنبه برای مدتی از خانه خارج شده و بهترين فرصت برای افسانه بود که از خانه خارج شود و از کسی درخواست کمک کند. دروغ است اگر بگوييم کسی کمک نمی کرد. کجا می توانست خطر ناکتر از خانه اين مرد باشد در حاليکه او تمام چهره واقعی و قصد خود را روز جمعه به افسانه نشان داده بود؟ يا بعد از آنکه مقدم آن زن را به خانه می آورد و علنا ادعا می کند که با او علی رغم اين که زن شوهر دار است رابطه جنسی دارد از خانه فرار می کرد. عزيزان کرم از خود درخت است. دلم برای بچه هايش می سوزد اما هر چه می کشد از دست خود می کشد و نوش جانش که بخاطر زير پا گذاشتن تعاليم اسلام به پای دار می رود.

[aria-bahmani - October 23, 2003 12:53 AM]

این همه اگرها و چراها مرا در مورد عقلانیت ایرانی به شگفتی وامیدارد.پرونده افسانه نوروزی موردی حقوقی نیس که در جامعه با سیستم قضایی مورد مداقعه قرار گیرد.قصه او افسانه هم نسیت گوشه ای از کابوس هولناکی است که 25 سال است بطور روزمره تکرار می شود.زنانی که در هزار توی وحشت و ننگ در زیر چنگال کفتاران حکومت له می شوند به آنها به وحشیانه ترین وجهی تجاوز میشود.آیا فراموش کرده اید که طبق فتوای تفویض شده خمینی به همین شیخ پشیمان منتظری دختران سیاسی را با توجیح اینکه دوشیزکان راهی جهنم می شوند شب قبل از اعدام مورد (تجاوز شرعی) قرار می دادند.یا بنا به فتوای تفویض شده به منتظری خون بدن زندانیان اعدامی را قبل از اعدام را تخلیه می کردند تا برای موارد نیاز پاسداران خود استفاده کنند.کاش دیوارهای اوین و صد ها شکنجه گاه رزیم زبان می گشود و قصه های ناگفته از رذالت و پستی و دنائت این سگهای هار را که چگونه فرزندان این آب و خاک را به جرم آزادیخواهی پاره پاره میکردند بازگو میکرد.کاش صحنه قصابی دکتر سامی با دشنه که توسط آدمکش دیروز وشهردار محترم تهران امروز را می شد باز سازی کرد.می دانید داریوش فروهر و همسر بیمارش چگونه مثله شدند؟سربازان گمنام امام زمان به تن بیمار پروانه اسکندری 26 ضربه دشنه فرو بردند.دختر 13 ساله ای را می شناختم که برادرش را بازداشت کرده بودند او از طرف خانواده مامور بردن غذا برای برادرش به بازداشتگاه شد ولی هرگز بازنگشت.پیجویی خانواده مضطرب پس از چند روز پرده از جنایت وحشتناکی برداشت.دختر 13 ساله در مراجعه به مرکز نیروی انتظامی به دام کفتاران افتاد و بدلیل تجاوزات مکرر ماموران خدمتگزار قانون به حال مرگ افتاد و انها برای سر پوش گذاشتن بر جنایتشان جنایتی مخوف تر را مر تکب شدند.او را خفه کردند.می دانید نتیجه رسیدگی قضایی به این پرونده در دادگاه عدل اسلامی چه شد؟تعلل 2 ساله در رسیدگی. اعمال فشار بر خانواده دختر.و نهایتا مرعوب ساختن و تطمیع انها(بدلیل فقر مالی انها)..انتقال پرونده به تهران و ختم پرونده...انگار که در این سرزمین عدالت زده هیچ اتفاقی نیافتاده است.اینها فقط قطره هایی از دریای تعفنی است که جامعه ما را در خود قرق کرده است.سخنم طولانی شد.فقط دو نکته و تمام.طبق آمار منتشره سازمان بهزیستی بیش از سیصد هزار زن در تهران به تن فروشی مشغولند.و هیچ می دانید که قضات اسلامی بر سر تحویل گرفتن دادگاههای خانواده با هم به رقابت می پردازند؟ زیرا که در آنجا دستشان برای تعدی به ناموس و شرف به یغما رفته ایرانی باز تر است.و فقط یک نکته نهایی از هزاران خفته در سینه ها. هیچ میدانید در صد بالایی از قضات حکومتی از خیل عراقیانی هستند کهدر آغاز انقلاب از عراق رانده شدند و اکنون در سرزمین عجم ان کنند که شمر نکرد.آیا هنوز هم می خواهید بدانید افسانه گناهکار است یا خیر؟

[Irani - October 22, 2003 10:48 PM]

khak bar sare hameye m a Irani haye Arab parast. bale jenayat va tajavoz dar hamey jaye donya etefagh miofteh, vali bahs sare ineke vaghti toye Iran ye Arab paraste pasdare madarjendeh be yek zan tajavoz mikone zane badbakht ro mifrestan paye chobe dar. badbakhthaye arab parast, ta kay mikhahed az in kesafat be esme Islam defa konin? man shaksan ridam be ghabre Mohammad va Ali, va baghye 14 be estelah masom. va aga har Irani be in madar ghahbeha eteghad dare va ehteram migzare baghbare babaye onha ham ridam. Iran be doune din makhsosan Islam e kesafat.

[ارشاد اناری - October 22, 2003 08:42 PM]

متاسفانه بعضی از اظهارات دوستان فوق العاده ناپخته و غیر منصفانه است. خانم نوروزی زنی نبوده
که برای تفریح به کیش آمده باشد .که بتواند منطقی وحساب شده و با تعمق تصمیم گیری کند. شرایط زنی که شوهرش کلیه خود را می فروشد عادی نیست . آقایان وخانمهایی که به خانم افسانه نوروزی خرده میگیرید که چرا از خانه مقتول فرار نکرد آیا هرگز تا آن حد فقیر شده اید که مجبور شوید یکی از اعضای بدن خود را بفروشید.زنی که برای فرار کودکانش از فقر تن به دزدی میدهد نمی تواند به شوهرش اطلاع دهد تا آخرین امیدهایش برای فرار از فقر تبدیل به نا امیدی شود. ضربات چاقو بعد از قتل با توجه به اینکه قاتل حرفه ای نبوده امری طبیعی است.

[رسول قريبيان - October 22, 2003 06:47 PM]

در کثيف و بـــــــــی وجدانـــــــی برادران و خواهران پاسدار بحثـــــــی نيست ولی ذکر نکات زير را لآزم می بينم:
1- بررسی شرايط و زندگی خصوصی مقتول
2-بررسی رابطه زناشويی مقتول
3- بازنگری در زندگی قبل و بيش از انقلاب مقتول
4- عمق رابطه مقتول با شوهر و خود شخص افسانه
5- نگرش در زندگی زناشويی و همه جانبه در زندگی خصوصی افسانه

بعد از انقلاب اسلامی و به اجرا در آمدن حکومت عدل علی و اشغال پستهای مديرتی و کليدی به وسيله افراد اصلح و خانواده دار و متخصص و تقسيم عادلانه ثروت
با نظر اجمالی به موارد بالا ونظر به مشروح دفاعيات افساته متوجه نشدن افسانه به نگاههای شيطانی مقتول مهمل به نظر ميرسد. در حالی که در يک بررسی علمی و تجربی بسيار بسيار سطحی کمتر زنی را ميتوان يافت که متوجه نگاه رزل و شيطانی نشود و بر فرض محال^ ماندن افسانه و عدم تلاش بر همراهی با شوهرش و استحمام در آن شرايط ويا فراهم ساختن شرايط و زمينه برای مقتول که بنا به ادعایخود شخص او يکبار با فرا خواندن به طبقه بالا و بار ديگر لخت در جلو حمام ظاهر شدن سوال برانگيز است. و حتی شايد ديدن کيش و زيباييهای ظاهری برای کسی که در آن شرايط سخت زندگی که دوام با فروختن کليه و ....... ولی با تمامی اين شرايط اعدام وی بدون توجه به هزاران سووال بی فايده و چاره ساز نخواهد بود..

[رضا نگارنده - October 22, 2003 06:22 PM]

من نميخواهم در اينجا قضاوتي در مورد ماهيت واقعه اتفاق افتاده و درستي يا نادرستي عمل انجام شده (از متهم گرفته تا قاضي)داشته باشم ولي نكته مهم ديگري كه در برخي پيامها بچشم ميخورد سوء تفاهمي است كه در مورد بعضي اعتقادات اسلامي صورت گرفته است.يكي تعداد همسران پيامبر(ص) را به بيش از دوبرابر افزايش داده و برخلاف تواريخ معتبر سني و شيعه معتقد است ايشان در هفت سالگي از عايشه كه تنها همسر غير بيوه پيامبر(ص) بوده خواستگاري كرده است!! حال آنكه مسئله پيشنهاد اين وصلت از طرف ابوبكر (پدر عايشه)صرفنظراز نيت احتمالي وي و نيز احتمالاتي كه در مورد علت پذيرش آن مطرح ميشود كلا" چيز ديگري را بيان ميكند و اين را هم همه ميدانند كه همسران پيامبر عموما" بيوگاني بودند كه با علم به اينكه طبق بيان قرآن بعد از ازدواج با ايشان هرگز اجازه ازدواج با ديگري را نخواهند داشت خود را به عقد پيامبر درآوردند(در اسلام خواندن صيغه ازدواج حق زن يا وكيل وي و خواندن صيغه طلاق -در غير از موارد خاص- حق مرد است)حال چگونه است كه برخي اين موضوع را به مسئله قتل و تجاوز كه هر روز در تمام دنيا بوفور اتفاق مي افتد ربط ميدهند از عجايب هشتگانه است!! محض اطلاع باستحضار ميرساند كه در آمريكا در هر دقيقه يك قتل و هر بيست دقيقه يك زناي با محارم انجام ميشود و البته تعداد تجاوزات را بخاطر ندارم ولي تعداد قابل توجه فيلمها عكسها و سايت هاي اينترنتي مرتبط با موضوع تجاوز -RAPE- كه متأسفانه اغلب جنبه تحريك و تشويق دارد خود بيانگر ابعاد اين فاجعه است ولي گويا بعضي اصرار دارند كه از سوراخ شدن لايه اوزن گرفته تا سيل ساليانه هندوستان را تقصير اسلام بيندازند در حالي كه در عمق وجدان خود به اين مسئله معترفند كه اگر تمام طرفهاي درگير در اين ماجرا مثل يك مسلمان واقعي عمل ميكردند هرگز چنين واقعه تلخي رخ نميداد.

[persia - October 22, 2003 05:39 PM]

Afsaneh ghorbanie faghre khod &jahl& rezalate
namardi kasif
shod

[persia - October 22, 2003 05:39 PM]

Afsaneh ghorbanie faghre khod &jahl& rezalate
namardi kasif
shod

[shila - October 22, 2003 05:23 PM]

با تشكر از اطلاعاتي كه در آقاي رفيع زاده در اختيار ما گذاشتيد. من به شخصه هميشه از جنس مرد ميترسم و شايد قبل از خواندن اين مطلب جرات دفاع كردن از خودم را نداشتم اما از حالا به بعد مي دونم كه اگر در شرايطي مثل خانم نوروزي قرار گرفتم نه تنها مي توانم از خودم دفاع كنم بلكه مي توانم يكي از اعضاي مهم بدن اقايان را ببرم كه ديگر هوس اين كارها را نكند و هميشه فقط فكر تجاوز را در ذهنش بپروراند.

[fariba - October 22, 2003 05:12 PM]

afsane ghorbani jahl &rezalate namardi kasif shod

[Maryam - October 22, 2003 04:43 PM]

Yek Porsesh az Shahram Rafiizadeh
Shoma in etellaat ra az koja kasb kardehid va ta cheh had sanadiat darad
az pasokh shoma sepasgozaram

[حيد ر - October 22, 2003 04:41 PM]

يك سوال اساسي وجود دارد
شما اگر جاي افسانه بوديد در ان شرايط به حمام ميرفتيد؟ آن هم در اتاق خوابي كه مورذ تعر ض واقع
شده ايد؟واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[Maryam - October 22, 2003 04:40 PM]

Yek Porsesh az Shahram Rafiizadeh
Shoma in etellaat ra az koja kasb kardehid va ta cheh had sanadiat darad
az pasokh shoma sepasgozaram

[دكتر ر- اسدي - October 22, 2003 04:18 PM]

مرد ايراني نيز بايد از اين شير زن بياموزد

[ندا - October 22, 2003 03:21 PM]

ای وای ببخشيد منظورم محتاط بود.

[رضا - October 22, 2003 03:04 PM]

به نظر من قضاوت در اين مورد کار سختی است، يک نفر کشته شده است و يک نفر ديگر به مرگ محکوم است. وقتی پای جان انسانی در ميان است قضاوت چندان راحت نيست. ضمنا سياسی کردن موضوع نيز غلط است. در اين ماجرا می توانند هر دو طرف مقصر باشند. من کاری ندارم مقتول پاسدار بوده يا هر کس ديگر. ولی از اظهار نظر بسياری از دوستان می توان فهميد که اگر مقتول مثلا يک فرد معمولی بود نظر خيلی ها عوض می شد. ولی به نظر من عدالت با احساسات جور در نمی آيد. اگر هر کسی بخواهد هر کسی را با ادعای مساله ناموسی بکشد و از او دفاع شود فردا سکگ روی سنگ بند نمی شود. بهتر است هنگام قضاوت فقط به عدالت فکر کنيم. اين حرفم هم با قاضی اين پرونده است و هم با خودمان که به راحتی اظهار نظر می کنيم. در بين دوستانی که اينقدر راحت اظهار نظر کرده اند چه کسی وجود دارد که بتواند به يقين بگويد واقعيت ماجرا چه بوده است؟

[عليرضا مهدي پور - October 22, 2003 02:44 PM]

در مورد اين پرونده نظر خاصي ندارم و بيشتر نظريات مطرح شده را منطقي ميبينم اما در پاسخ آن كسي كه آمار و اطلاعات تاريخي در مورد حضرت پيغمبر (ٌص) و يا فردي به نام محمد فرزند عبدالله (اگر تعصب و احترام به خرج ندهيم) ارائه داده: آقا يا خانم تاريخدان! قضيه ي ازدواجهاي محمد چه ربطي به تجاوز جنسي و قتل دارد؟ مگر محمد چه كار خلاف عرف يا بشريت كرده بود؟ مگر حرفش با عملش منافات داشت؟ مگر خودش نگفته بود كه در اين دنياي شما زن را بيشتر از هر چيز دوست دارم؟ ( و عطر را هم، و نيز اين كه روشني چشمم در نماز است). چرا نمازهاي شب و تهجد و شب زنده داري و گرسنگي كشيدنها و ... او را ذكر نميكنيد و فقط مسائل جنسي را ميبينيد؟ چرا اينقدر اطلاعات دقيق از زندگي اين عرب هزار و چهارصد سال پيش داريد و با اين حال تعجب نميكنيد كه چقدر اين بشر زندگي شفافي داشته و اندرون خانه اش، اسم زنهايش، سنشان، خصوصياتشان، و همه چيز ديگر زندگي او را شما و همه ميدانند و آنوقت در اين دنياي معاصر ما از زندگي خصوصي آدمهاي مشهور بي اطلاعيم؟ چرا نميگوييد كه اولين زنش پانزده سال از خودش بزرگتر بوده و تا فوت او ايشان زن ديگري اختيار نكرده بوده (يعني تا پنجاه و سه سالگي) و چرا شما به زن فقط به عنوان يك شريك جنسي نگاه مي كنيد؟ اغلب زنان پيغمبر، همانطور كه خوب ميدانيد (اما نميگوييد) پير بودند. نميگويم بيشتر تاريخ بخوانيد چون ميدانيد اما توصيه ميكنم قبل از حرف زدن فكر كنيد.

[aria-bahmani - October 22, 2003 01:40 PM]

قابل توجه:كنگره فاطمه شناسي در اصفهان برگزار مي شود. به از كيهان شريعتمداري.

[shahla - October 22, 2003 11:41 AM]

به نظر مقدم با آوردن اون خانم دكتر به خانه تاييدي بر اظهارات خانم نوروزي كرده كه شخصي هوسباز و كثيف بوده، اما با توجه به ترديدهايي كه در مورد اين خانم وجود دارد با اين حال بايد قدردان او باشيم به علت اين كه يك شخصي با پيشوند پاسدار جموري اسلامي و از عمال اين رژيم را به درك فرستاده با ارزوي ازادي او و خشكاندن ريشه مقدمها.

[ف.م - October 22, 2003 09:36 AM]

زنها در تمامي جوامع بشري (حتي در غرب )مورد تعرض و ازار و اذيت برخي مردان ناپاك هستند وعلت اين امر هيچ نيست جز زيبايي و ظرافت و ضعف جسمي خانمها نسبت به اقايان.حال اگر خانمي احساس كرد در شرايط نامناسبي قرار دارد اين وظيفه اوست كه به بهترين وصحيح ترين شكل عمل كند.ايشان كه انقدر با همسر خود احساس نزديكي ميكرده كه به بگوييد ( طلاهادزدي است و مال مقدم است و او سريعتر بايد انها را برگرداند) ميتوانست با ابراز ناراحتي به همسرش بگويد كه چون در امان نيست به همراه فرزندانش از خانه بيرون ميرود تا همسرش هر چه سريعتر خودش را به انها برساند.
انجا كه خانه افسانه نبوده كه براي حفظ حريم خانواده
مقاومت ميكرده. اگر انسان در جايي كه مهمان است احساس ناراحتي و نا امني كند بايد از انجا خارج شود.
اگر انجا خانه افسانه بود كاملا حق داشت بماند ؛ حمام برودو يا هر كار ديگري كه دلش مي خواست انجام دهد ولي ماندن يك انسان چه زن چه مرد در يك مكان كه حريم زندگي او نيست و در ان مكان احتمال خطر وجود داشته باشد كاملا بدور از عقل است.

[Roya - October 22, 2003 04:25 AM]

mamnoon ke in etelaaat ro daadi baad az in shesh saal taazeh ma baayad befahmim ke maajaraa che boode va che gozashte.
be omid ejraaye edaalat baraaye Afsaane

[Mohammadreza Fetross - October 22, 2003 03:06 AM]

قبل از هرچيز از شهرام عزيزبدليل اطلاع رساني به موقع اش سپاسگزارم كه توانست فضايي را براي اظهار نظر هموطنان عزيز فراهم كند چيزي كه برآنم داشت علي رغم نوشته هاي ديگرم دراينجا هم چند كلمه اي براي پيام گذاران بنويسم .
تراژدي افسانه نوروزي كه اين روزها به يك موضوع ملي كشور ما براي حقانيت زنان امان تبديل شده (جداي از مسايل آسيب شناسي )موضوعي بس پيچيده است و به دلايل زير هرگز مجال فحش گويي وناسزاپراكني نمي دهد:
1-يك فرد ايراني مرده است
2-يك زن ايراني درمعرض مرگ قرارگرفته است
3-دوخانواده ي ايراني پريشان شده اند
4-دوطفل ايراني حيران زده اند
چرايي چنين رخدادي بيش از اصل ماجرا مطرح است .نمي دانم چنددرصد پيغام گذاران عزيزدرايران زندگي مي كنند وجنگ زنده ماندن راتجربه كرده اند چندنفر دلهره ي پدران ومادران را براي پرهيز فرزندان اشان از بازي نورسيده ها ديده اند چنددرصد له شدن زنان را بيش از مردان دراين پررنج دوران تاريخ ايران ديده اند.بحث امروز ايران بحث مرگ وزندگي ست بحث نوآمده هايي ناسزاوار است كه اسكناس نقاب مي كنند وحرمت مي شكنند هيچ ديده ايد هيچ هراسيده ايد
افسانه چه كند چون زن است ازخانه فراركند،به حمام نرود ،به فرودگاه برود .افسانه پابه پاي مردش ايستاده دركارزار زندگي درايران .حالا برود .چون مردك نورسيده مي خواهد بيرون اش كند اززندگي .افسانه زن ايراني ست عاشق زندگي ست مي جنگد وبه مردش مي گويد «من هستم».هيچ درايران بوده ايد؟
تا به كجاي تاريخ دختران سرتعظيم فرودآورند؟زنان فراركنند؟ براستي شما آقايان اگر افسانه ،مردي بود بي پول وپرمشغله و حريم شناس وپولداري در ازاي پول مي خواست كاري با اوبكند چه؟
تا به كي زنان بميرند چون مردان مي خواهند .
اگرچه افسانه ي نوروزي مرتكب يك عمل غيرانساني شده ولي پرارزش ترين پيام را براي دختران وزنان ايران هم دستاورد اين عمل اش بود:زنان ودختران عزيز ايراني كه درسرزمين قرآنفروشان زندگي مي كنيد هرگز تسليم نشويد هرگز

[رضا - October 22, 2003 02:54 AM]

در اين حكومت از اين كثافت كاريها بعيد نيست.

[رضا - October 22, 2003 02:53 AM]

در اين حكومت از اين كثافت كاريها بعيد نيست.

[prez - October 22, 2003 01:40 AM]

aval mikhastam ye javabe kocholo be ladan khanom bedam , onam inke in ghazieh aslan rabty be eslam nadareh to keshvaraye khareji ( khode man to alman zendegi mikonam ) vaght nemishe ke khabar az tajavoz va ghiereh nabashe , roozi 2 saat az tv faghat dadgah darmorede tajavoz va ya khabar darmorede tajavoz bedokhtar bacheha ro midan . in marbot be nafse bade adamas. badesham in khanom chera vaghty dafe aval in masaleh ro mibine baz dar an manzel mimone, badesham man vaghti mikham beram khoneh baradaram ba khodam pol barmidaram ya shoharam behem pol mide , tazeh hala migim pol nadasht , khob mitonest bere to forodgah bemone , kasi ke to forodgah nemire bironesh kone . miraft to forodgah mimond badesham be shoharesh zang mizad , kasi ke negarane efatesh bashe va moghiate zamani baraye farar dashteh bashe baiad inkaro bokone . albateh man darmorede kasif boodane in rejim shaki nadaram . vali in khanom ham hamchin ye zare khodesh moghasere .

[Mazdack - October 22, 2003 01:27 AM]

امیر جان پیغمبر 23 زن داشته و جوانترین آنه عایشه دختر ابو بکر صدیق و هنگام ازدواج با محمد9 ساله بوده.حتی محمد می خواسته زمانی که عایشه 7 ساله بوده با او ازدواج کند ولی ابوبکر از او تقا ضای صبر می کند و محمد بیوه ای را به خانه می آورد تا عایشه 9 ساله میگردد و او را بزنی میگرد.از همه بدتر زمانیست که محمد در حال مرگ اعلام می کند که:زنهای پیغمبر مادر امت هستند و کسی حق ازدواج با انهارا ندارد.در ان زمان عایشه تنها 16 سامه است و مادر امت.

[arash - October 22, 2003 01:08 AM]

aghl ham khoob chizieh ha

[مریم و سعید - October 22, 2003 12:32 AM]

کاش می شد فهمید واقعیت چیست؟؟ کاش زشتی وجود نداشت . کاش دلها باصفا می شد؟؟؟ کاش ...

[saghi - October 22, 2003 12:21 AM]

واقعاًدمت گرم( هيچكس !)تو همه كسي نه هيچ كس!
با نظرت كاملاً موافقم.
به علاوه با نظر تمام كساني كه گفتند افسانه در ان شرايط نبايد در ان خانه مي ماند .من هم خودم يك دخترم و مي دانم كه هيچ چيز براي يك زن با ارزشتر از عفت و پاكدامني او نيست.او هر كاري مي توانست بكند تاخود را از ان دخمهء فساد نجات دهد
اما با اين حال باز معتقدم افسانه بي گناه است.

[ladan - October 22, 2003 12:12 AM]

ey khak bar sare islam o hokomat e ismani konan ke har chi kesafat e az oon eslam dar maid, oon mohamade kesafat ke be ayeshe 9 sale tajavoz karde, hala chera tarafdarash nakonan? ey bedoone islam bemoonim maro. mordeshore har chi arabo islamie bebaran

[Mazdack - October 21, 2003 10:43 PM]

بگذریم که طرف یکی از مزدوران رژیمی فاسد و جنایتکار میباشدولی این پرونده کاملا جنائیست. و سیاسی تلقی کردن آن کاملا اشتباست.هرچه باشد خانم با دزدی که کرده بهانه ای بدست مقتول داده.بنابراین از کجا معلوم که خانم راست می گوید؟بنظر من این مسله تخصصی است و باید در دادگاه صالح حل شود نه وارد جننجالهای سیاس شود.هر جه باشد قتلی صورت گرفته.

[Afshin - October 21, 2003 10:16 PM]

in javab baraye maghale shoma nist,va az khanandehaye mohtaram mazerat mikham. in javabe oun Ali madar ghahbe va Arab paraste jakeshe.madar jendeh age mardi address emailet ro be deh ta pedare sahebe khodet va oun payambare jakeshe bache baze Ayeshe 9 sale aghd kone Arabet ro bekesham payeen. korekhare koskesh, mardom ba Islam masale daran? 25 sale be esme Islam o payghamber va khodaye bakhshandeh mehrabane, 400 hezar Irani ro edam kardan, va hanooz daran rozi sad ha nafar ro shekamje va edam mikonan, ounvaght to migi ba PAYAMBAR masale daran. bezar manam biam oun madare jendato behesh tajavoz konam, onvaght bebinam togheghadr sabr neshoun midi.

[هیچکس - October 21, 2003 09:15 PM]

ظاهرا این وسط شوهر پف*وز این خانم از همه مقصرتره. یک خانمی را با آن رفتار و طرز فکر ببری بگزاری کنار یک پاستارِ عربِ حشری و خودت بروی آن طرف مملکت که تلویزیون بفروشی!!!
این آقا که برای همین منظور به کیش رفته بوده و محل زندگی هم نداشته دیگر چه لزومی داشته که زنش را ببرد آنجا و به امانت بگزارد؟ ( چشم روشنی؟ سوقاتی؟ گرویی؟ )
این ۳ نفر همه شان یک چیزشان می شده! من فکر میکنم تنها افراد بی تقصیر در این ماجرا فقط آن دو کودک هستند.
::: هیچکس :::

[Amin - October 21, 2003 09:14 PM]

ba tavajjoh be matalebe gofteh shodeh mozooa az 2 hal kharej nist:1, afsaneh va moqaddam qablan ba ham doost boodeand vali afsaneh be har dalil digar hazer be edameh hamkari naboodeh ast.2, afsaneh az qabl qasde koshtaneh moqaddam ra dashteh va aoo ra davat be rabeteh jensi minamayad va dar hine amal aoo ra mikoshad.

yek ravanshenas

[zivar khanoom - October 21, 2003 08:19 PM]

مرسي افسانه جون!خوب كردي زمين رو از وجود كثيف يه نامرد فاسد پاك كردي.اصلا مردان اين رقمي كه فقط به فكر پائين تنه شون هستن و فكر مي كنن چون پول دارن ميتونن هر غلطي بكنن رو بايد به درك فرستاد تا اونا باشن به جاي رسيدگي به زن و بچه هاشون دنبال خانم بازي و كوفت و زهر مار نرن. دمت گرم. غلط مي كنن اعدامت كنن تو به اندازه كافي زجر كشيدي شش سال زندان مگه شوخيه؟اميدوارم همه از اين ماجرا درس عبرت بگيرن به خصوص مرداي عوضي.

[امیر - October 21, 2003 08:16 PM]

دادگاه تا زمانی که در آن دادستان نباشد, دادگاه نیست. تمام دادگاههایی که در آن قاضی در برابر متهم قرار میگیرد جاهلانه, غیر عادلانه, و غیر قانونی است, و رای آنها باطل.

[reza - October 21, 2003 08:07 PM]

احمدی تو خيلی بچه شجاعی هستی تا حالا کجا بودی؟

[ali - October 21, 2003 07:55 PM]

منبع نوشته هات رو نتونستم تشخیص بدم&ضمنا بعضی از کامنت گذارها متل این که با اصل اسلام مسئله دارن و به ÷یامبر توهین میکنند.اصل توهین کردن اینها نشانه بی منطقی و بی ارزش بودن نظرشان است

[محمود - October 21, 2003 07:17 PM]

با ابراز تاسف عميق ار آنچه كه نه تنها در خانه ناامن پاسدار مقدم بلكه در ايران ناامن براي اين خانم پيش آمده است.
تنها سوال اين است در ان شرايط چرا حمام؟

[وحید - October 21, 2003 07:16 PM]

دوستان اگر دقت کرده باشند قاضی پرونده از آن نوع گوسفندانی بوده است که پس از آنهمه اظهار نظر کارشناسی در مورد دفاع مشروع و منطبق بودن اعترافات با واقعیت می گوید "اظهارات و دفاعيات شما كه براي ما صحت ندارد." حال اگر این سروان کثیف این رژیم آخوندی این زن را بعد از تجاوز می کشت فکر می کنید رسانه ها آن هم از نوع فرمایشی چه می نوشتند؟ می نوشتند زنی خلافکار به دست یکی از سربازان گمنام امام زمان (دلم برای آقا می سوزد) به دلیل دزدی و فساد اخلاقی و صدها جفنگ دیگر از پای درآمد یا اینکه مصطفی شوهر افسانه دستش به کجا بند بوده که تظلم خواهی کند. فکر می کنید اگر افسانه به این قاضی هوسبازتر از سروان فقط با یک لبخند رضایت می داد اینهمه سر و صدا ایجاد می شد
راستی یک سوال از همه مهربانان : فکر می کنید بی آبرو تر از این رژیم و بی آبرو تر از خامنه ای در دنیا یافت می شود ؟

[Ahmadi - October 21, 2003 07:09 PM]

agar man afsaneh boodam, on dayyos ra tekeh tekeh mikardam, bedone kochektarin ehsasi.

[kia - October 21, 2003 06:34 PM]

كساني كه ميگويند چرا افسانه در خانه ماند . شما فكر كنيد در شهري مثل كيش شما بريد و بگويد به شما تجاوز شده اونم از طرفه يك پاسدار در ايران كه زنان شرم دارند كه بگويند مورده تجاوز قرا