کتابخانه حقوق بشر



















دوشنبه 5 آبان 1382

سيستم فدراليسم تنها راه حل بحران سياسی درکشورهای کثيرالملل نيست، م. سببی

گريز از تجمع قدرت و مرکز گرايی، مخصوصا در کشورهای کثيرالملل يکی از اصول اساسی الفبای دمکراسی محسوب می شود و نوع بارز اين گريز، مشخصا در نظام فدراتيو تعيين شده است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 

قبل از هر چیز قابل ذکرهست که در این بحث از کلمه ملت بعنوان یک گروه و یا مردم مانند آذربایجانیها و کردها که دارای یک زبان و فرهنگ متحدی میباشند و مترادف با خلق و اقوام نیز هست استفاده میشود در حالی که ا ز ملیت بعنوان شناسنامه کشوری استفاده خواهد شد.
ETHNICITY. ملت:NATIONALITY ملیت:

طی چند سال اخیر تعداد کثیری از صاحب نظران و روشنفکران ایرانی که اغلب از طیف اقلیتهای قومی برخواسته اند با مقالات متعددی خواهان تغییرات بنیادی در راستای حکومت فدرالیستی در نظام سیاسی ایران هستند. با توجه به ستمهای سیاسی و فرهنگی موجود علیه ملتهای مختلف غیر فارس در ایران طبیتعا چنین خواستارها امری غیرعادی بنظر نمیرسد چونکه:
1. کشورهایی کثیرالملل همچون کانادا، بلژیک، سویس و هند برای حل مشکلات اقوام خود به نحو احسن از سیستم فدرالیستی بهره مند شده اند.
2. دولتهای تک ملتی با وسعت جغرافیائی بزرگ نظیر آلمان، امریکا، برزیل و استرالیا بمنظور گریز از حکومت سانترالیستی در راستای برقراری یک حکومت دمکراتیک با تجربه مثبت از اصول ساختار فدرالیسم سالیان دراز استفاده کرده اند.
3. کنوسیون آینده اتحادیه اروپا بعد از تحقیقات زیادی، ایجاد اتحادیه بر اساس اصول فدرالیسم، کنفدرالیسم را تنها راه حفظ ارزشهای ملی و تقسیم عادلانه قدرت در میان ملیتهای مختلف اروپا پیشنهاد کرده است.
4. کشورهای کثیرالملل و در حال رشد مانند سریلانکا و عراق که درگیر تضادهای قومی هستند در ایجاد آشتی ملی و دمکراسی به دنبال احیای حکومت فدرالیستی هستند.
5. با تکیه بر نظام فدراتیو تشکیل کشور چندین ملل سویس و بهم پیوستن شاهزاده نشینهای متعدد آلمانی ممکن شد.
6. قریب به شصت کشورجهان دارای یک نوع حکومت فدراتیو میباشند.

اینکه نظام فدرالیستی جوابگوی اکثر ضرورتهای جوامع دمکراتیک و مردم سالار هست چندان تعجب آور هم نیست چونکه اساس فدرالیسم را قراردادهای فردی و معاهده های جمعی که معمولا تفکیک عادلانه قدرت بین شهروندان و نظامداران و همینطور بین ارگانهای حکومتی و ملتها را تنظیم میکند تشکیل میدهد. البته برای حفظ حق تعیین سرنوشت خود، مشارکت مردم و حق رفراندم نقش کلیدی در روند تکامل نظام فدرالیستی دارد. برای مثال در اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی سابق معاهده های فرهنگی در غیاب حق رفراندم و مشارکت چندان در احیای جامعه عادل کارساز نشد. در حالی که در کانادا و بلژیک با وجود حمایت گسترده از حرکات استقلال طلبانه، منافع مشترک ملتها مانع جدائی آنها از همدیگر شده است وبا حفظ هویت دوگانه همچنان بصورت فدراتیو با همدیگر زندگی میکنند.

بررسی دو مورد دیگر، یعنی دوران بعد از فرانکو در اسپانیا و دوره بعد از استعمار در هندوستان، بروشنی نقش اصلاحات اساسی طبق اصول فدرالیسم دراحیای دمکراسی و مهار کردن موج خشونت و تجزیه طلبی را نشان میدهد. با ایجاد یک حکومت متشکل از شش دولت فدرال بر پایه زبان، حکومت هندوستان نه تنها موفق به جلب حمایت وسیع اکثر ملتها شد بلکه از گسسیختگی کشور نیز جلوگیری بعمل آورد. مشابه آن در اسپانیا نشان داد که افزایش قدرت دولتهای محلی بعد از سقوط دولت مرکزگرای فرانکو بشدت ازتشنج حاصله از خشونت سیاسی آن کاست و ضمینه برای رشد و شکوفائی فرهنگ و اقتصاد تمام ملتها را فراهم ساخت.

ایرانیان به ایده فدرالیسم چندان بیگانه هم نیستند. اولین بار در دوران جنبش مشروطیت انجمنهای ایالتی تاسیس شد که متاسفانه بدلیل عدم شرایط مناسب عمر درازی نکرد. از آن به بعد، تلاشهای متعدد اقوام مختلف از جمله آذربایجانیها و کردها برای احیای حکومت فدرالیستی در ایران بدلایلی بی ثمر مانده است. معمولا برای تشکیل یک سیستم فدرالیستی در یک کشور چند ین ملل مانند ایران مشارکت خیرخواهانه و تفاهم دو نیروی اساسی، یعنی دولت و مردم، اهمیت خاصی دارد. دولت با تدوین قوانین فدرالیستی و تنظیم ارگانهای نظارت و اجرایی ضمینه عینی را برای تغییرات بنیادی فراهم میسازد در حالی که مردم با تکیه بر تجربیات و آگاهی اجتماعی خود و حس مسئولیت زیر پایبند آن قراردادهای جمعی میروند. متاسفانه، بدلایل استفاده وسیع از خشونت سیاسی در تاریخ ایران، عدم آموزش و پرورش صحیح در ترویج دیالوگ و تجربه دمکراسی، در حال حاضر مردم و دولت ایران آشنایی کامل به محتوای این مسئولیت ندارند. لذا هر تلاش عجولانه جهت ایجاد حکومت فدرالیستی مشابه هند و اسپانیا در ایران در آینده نزدیک ناکام خواهد ماند و حتی میتواند عواقب ناخوشایندی نیز با خود به همراه داشته باشد. نگاه کوتاهی به عمق حوادث چند سال اخیر ناشی از انتقال شهرستانها مابین استانها اندکی گویای این حقیقت میباشد. حوادث بصراحت نشان میدهند که هنوز دیالوگ مسالمت آمیز پدیده بیگانه ای برای اکثر مردم ایران مخصوصا شهرستانیها میباشد و استفاده از خشونت سیاسی بخش عظیمی از فرهنگ و سنت ما را تشکیل میدهد. بنابر این بحث بر سر تغییرات بنیادی جهت ایجاد حکومت فدرالیستی در ایران بیشتر جنبه آکادمیک و روشنفکری دارد تا اینکه عینی.


خشونت و سیاست در ایران
برای روشن شدن عمق سنت خشونت سیاسی در ایران نگاهی کوتاه به تاریخچه آن امری واجب بنظر میرسد. خشونت سیاسی معمولا به اشکال مختلف در ایران ظهور کرده است.

1. از طرف نظامداران: یکی از ویژگیهای رژیمهای سلطنتی در ایران استمرار و انحصار خشونت ٌمشروع ٌ بود که متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی همچنان بشدت سابق ادامه پیدا کرد. برای حفظ نظم در جامعه، دولت با تکیه بر مشروعیت قانونی و در چهارچوب وظایف خود حق اعمال زور از طریق نیروهای انتظامی و نظامی میباشد. اما خشونت قانونی نباید در مقابل دمکراسی و مشارکت گذاشته شود. حال اینکه در ایران اقتدارهای ٌغیر مشروع ٌ بخاطر حفظ حاکمیت در سرکوب مخالفان خود مدام از خشونت قانونی استفاده کرده اند. بنابر این بدون اشاره به جزئیات تاریخی سوء استفاده از خشونت ٌمشروع ٌ، باید گفت که تعجب آور نیست که تعداد کثیری از مردم ایران خشونت دولتی را اعم از نوع خود بخشی از روش سیاست بحساب می آورند و طبعا اعمال خشونت جهت پیشبرد سیاست از طرف حاکمیتهای محلی در ایران فدرالیستی نوعی مشروعیت (ولوغیر قانونی) خواهد داشت. حتی جلب و حمایت افکار عمومی نقش مهمی در مشروعیت اعمال خشونت ایفا خواهد کرد.

2. از سوی مخالفان حاکمیت (اپوزیسیون): استفاده از خشونت در جنبشهای سیاسی و ملی علیه اقتدار منبع دیگر تغذیه فرهنگ خشونت در ایران بوده اند. این نوع خشونت که به ٌ خشونت از پایینٌ معروف هست از نظر دامنه و گستردگی قابل مقایسه با خشونت نظامداران نیست و معمولا خشونتهای اپوزیسیونیستی از طریق ترور، مبارزه و قیام مسلحانه اعمال شده است. در تاریخ معاصر ایران، از ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی گرفته تا انقلاب مشروطیت، قیام خیابانی و میرزا کوچک خان، مبارزات مسلحانه از طرف گروههای مذهبی و چپ گرا ( فدائیان اسلام، مجاهدین خلق و فدائیان خلق)، تجربه کردستان و ترکمن صحرا همگی بیانگر ریشه عمیق عنصر خشونت در فرهنگ سیاسی جامعه ما هستند. بجاست یادآور شد که روشنفکران ایرانی در شکل گیری یک فرهنگ خشونت گرائی در ایران چندان بی تاثیر هم نبوده اند.

3. از سوی نیروهای خارجی: منبع دیگر برای توسعه خشونت هم د ر تاریخ معاصر و هم دیرینه ایران دولتهای اجنبی بوده است. سرنوشت کشور نه تنها درجنگ مستقیم با قوای نظامی دولت بیگانه، بلکه از طریق دخالت آنها در کودتاها نیز مورد تغییر واقع شده است و بدین صورت بیگانگان در گسترش خشونت تاثیر گذاشته اند.

4. خشونت ازسوی ارزشهای سنتی: شکی نیست که رفتار سیاسی بیشتر مردم بازده ارزشهای فرهنگی حاصل از گذشته آنهاست. بعنوان یکی از منبع بروز خشونت و رواج وسیع آن در میان مردم ایران، طبعا از خشونت ناشی از احکام دینی در اشکال گوناگون خود از جمله سنگسار، شلاق زدن و تنبیه فیزیکی دگراندیشان وبزهکاران باید نام برد. در کنار خشونت دولتی، ترویج خشونت از طریق ادبیات و هنر قبل و بعد از انقلاب، نیز بخش دیگری از فرهنگ مدرن ایرانیان را در چند دهه اخیرتشکیل داده است وبدین صورت در کسب نوعی مشروعیت اجتماعی به خشونت، هنر و ادبیات نیز نقشی ایفا کرده اند.

معمولا اکثر صاحب نظران سیاسی طرفدار اصلاحات با بی توجهی به کمبود سنت دمکراسی و پتانسیل ناشی ازسنت خشونت سیاسی در ایران معتقدند که تغییرات اساسی در نظام و گردانندگان آن و با بنیان قوانین دمکراتیک خواه ناخواه موجب حل مشکلات سیاسی کشور خواهد شد لذا مکررا در دستیابی به آن تاکید میکنند. البته شکی نیست که چنین تغییرات بخشی از مشکلات را حل خواهد کرد، اما همچنانکه قبلا ذکر شد مردم ایران آمادگی تغییرات عمیق و سریع در راستای فدرالیسم را ندارد و فقط بمرور زمان و تدریجا توانای جذب فرهنگ دمکراسی را خواهند داشت.

در اینجا به منظور جلوگیری ازطول کلام ازتوضیحات بیشتر در مورد مزایا و امکان احیای سریع نظام فدراتیو در ایران صرف نظر میشود تا دقت خوانندگان گرامی را بیشتر به سیستمهای غیر فدرالیستی در حل مشکلات کشورهای چند ملتی جلب شود.


حکومت غیر سانترالیستی
بطور عموعی گریز از تجمع قدرت و مرکز گرایی، مخصوصا در کشورهای کثیرالملل یکی از اصول اساسی الفبای دمکراسی محسوب میشود و نوع بارز این گریزمشخصا در نظام فدراتیو تعیین شده است. اما با توجه براینکه مثداق جامعه عادل سیستم دمکراسی بمنظوراحیای حقوق انسانی طبق منشور سازمان ملل (حق تعیین سرنوشت خود) میباشد، لذا با توجه به گوناگونی فرهنگ و سنتهای موجود در جهان طبعا شیوه دستیابی به آن نباید محدود به روش خاصی باشد.

اغلب نظام اداری ملیتهای دنیا در بین یک سیستم دو قطبی واقع شده است. تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در میان اندک معدود شهروند، و گاها خلق حاکم در جامعه چند ملتی، قطب منفی این سیستم را تشکیل میدهد در حالی که تقسیم عادلانه قدرت سیاسی و اقتصادی و همینطور فراهم کردن ضمینه برای مشارکت مردم و حق رفراندم قطب مخالف را تشکیل میدهد. در اینجا چشیده بحث ما بر سرنوع حرکت ازقطب منفی به مثبت در ایران و اجبارا رعایت مراحل تکامل یک پروسه اجتماعی میباشد. عدم درک صحیح از شرایط حاکم و اصرار در احیای نظام فدراتیو ممکن هست به معنای جهش از روی تعدادی مراحل تکامل در ایران باشد که بدنبال آن روند طبیعی پیشرفت منحرف شده ودر نتیجه بازده رضایت بخش ندهد. لذا بررسی وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران در پی صعود به اوج عدالت و تعیین تاکتیک مناسب باید بی قید و شرط باشد.

برای مثال، حاکمیت و انتخابات شهری که یکی از مهمترین پایه های حکومت دمکراتیک را تشکیل میدهد بعنوان یکی از بهترین تاکتیک گریز از حاکمیت سانترالیستی محسوب میشود. دربعضی از کشورها مانند سوئد شوراهای شهر نقش بزرگی در زندگی روزمره شهروندان دارند. به غیر از مسائل مربوط به سیاست خارجی، ارتش، بهداشت (kommun(
و تحصیلات عالی، قضایی و امنیت کشور اکثر تصمیمات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مربوط به شهروندان در سطح شورای شهر گرفته میشود. عوارضهای مخصوص و مالیتهای حاصل از درآمد شهرنشینان بخش عظیمی از بودجه شهررا تشکیل میدهد و بدین صورت قدرت اجرائی سیاستمداران محلی افزوده و بموازات آن فاصله بین سیاستمداران انتخابی و انتخاب کنندگان بشدت کاسته میشود.

دولت خاتمی با اینکه در تحقق سیاست اصلاح طلبانه خود به اهمیت انتخابات محلی پی برده است، اما همچنان اقدامات قابل ملاحظه ای در حاکمیت محلی انجام نداده است. با این باور که اصلاحات تنها از دریچه رأس نظام و در پایتخت ممکن خواهد بود پتانسیل دمکراسی محلی خارج از شهرهای بزرگ پایین ترین اولویت را در میان طراحان سیاست دوم خردادی را به خود اختصاص داده است. چنان بنظر میرسد که وزیرکشور دولت خاتمی در انتساب استاندارهای کشور که نقش دولت محلی را ایفا میکند تجربه و آگاهی از اصول دمکراسی را چندان ملاک انتخاب استانداران قرار نمی دهد. بدین ترتیب جای تعجب نیست که روند پیشرفت آداب و سنت دمکراسی در مرکز فرق فاحشی با شهرستانها دارد.

حمایت گسترده از رسانه های گروهی و مطبوعات محلی، انتساب رؤسای ارگانهای دولتی از افراد بومی با همکاری و پیشنهاد شوراهای محلی، افزایش قدرت سیاسی و حتی حقوقی شوراهای شهری،. صرف عوارض و مالیتهای محلی به نیازهای منطقه و همچنین تقسیم عادلانه ما زاد درآمد حاصله از نفت و سایر ذخایر طبیعی کشورنمونه اقداماتی هستند که دولت خاتمی میتواند بدون مداخله نیروهای محافظه کاران در تحکیم سیاست اصلاح طلبانه و حکومت مردم سالاری انجام دهد.

تجربیات حاصل در حول روند پیشرفت حکومتهای مردم سالاری نشان میدهد که اصلاحات سیاسی بدون اصلاحات فرهنگی ارزش چندانی ندارند. در یک کشور کثیرالملل مانند ایران اصلاحات فرهنگی بمراتب دشوارتر از اصلاحات سیاسی میباشد. چونکه سالیان دراز مدت، رمز اتحاد ملی زبان و فرهنگ فارسی شناسانده شده و همچون مذهب مقدسی در میان مردم ریشه انداخته است. درراستای احیای حکومت مردم سالاری در ایران طبیعتا رمز اتحاد ملی باید از نو بررسی و تعریف شود و اینبارپایه آن بر اساس منافع مشترک و متقابل تمام شهروندان ایرانی استوار گردد. توسعه و تکامل زبان و فرهنگ ملتها امری ضروری برای دمکراسی در یک کشور کثیرالملل مانند ایران میباشد چونکه بدون هویت زبانی و فرهنگی نمیتوان نایل به عالی ترین نوع زندگی مسالمت آمیز شد.

بموازات گریز ازفرهنگ مرکز گرایی، چندگانگی زبان و فرهنگ اقوام ایرانی مشکلاتی نیز ایجاد خواهد نمود. در حاکمیت و انتخابات شهری، تعریف و تعیین حوزه پوششی یک زبان و فرهنگ مشخص در ایالتهای مختلف ایرانی مشکل اساسی بنظر میرسد. البته چنین مشکلات مختص به مناطق مرزنشینها خواهد بود که باید بمرور زمان با دیالوگ فرسایشی حل شوند. همینطور موضوع دیگری که اهمیت خاصی در حاکمیت و انتخابات شهری در ایران دارد زبان رسمی کشور در ایالتها خواهد بود. طبق استانداردهای جهانی حداقل باید دو زبان بزرگ ( آذربایجانی و فارسی) زبان رسمی کشور شناخته شود و در مناطق خارج ازحوظه این دو زبان، در کنار زبان محلی یکی از دو زبان بزرگ اولویت داده شود.

در مجموع باید گفت که گرچه نظام فدرالیستی و حتی استقلال کامل ملتها جاذبه خاصی در حل نهائی مشکلات سیاسی ایران را عرضه میکند نباید در رد سایر راه حلهای مسالمت آمیز جهت دستیابی به دمکراسی اصرار ورزید. واقعیت این است که مردم ایران بدلیل عدم تجربه از گفتمان مسالمت آمیز نیاز به تکامل تدریجی دیالوگ سیاسی دارد و هر گونه تغییرات بنیادی و انقلابی در نظام سیاسی ایران اتوماتیک ضامن احیای جامعه عادل نخواهد بود. البته که استراتژی تغییرات باید بر مبنای احیای کامل حاکمیت دمکراتیک در ایران استوار شده باشد، اما تعمل و انعطاف در تاکتیکهای مقطعی اهمیت خاصی دارد. باینکه لزومی برای تائید مطلق از ماهیت و سیاست گروه اصلاح طلبان نظام و نوگرایان مذهبی در ایران وجود ندارد، تشویق و حمایت از سیاست توسعه حکومت غیر سانترالیستی توسط این گروهها بنوعی حمایت غیر مستقیم از ضمینه برای دمکراسی خواهد بود. اگر دولت خاتمی توان و یا خواهان رفراندم جهت ایجاد حکومت مردم سالاری نیستند، حداقل توان گسترش حاکمیت و انتخابات شهری که یکی از مهمترین پایه های دمکراسی را تشکیل میدهد دارند.
دکتر م. سببی
لوند/1381

مقالات | بازديد 1934 | نظر 99 | دنبالک 0 | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالاي صفحه 
در همين زمينه:

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/721

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'سيستم فدراليسم تنها راه حل بحران سياسی درکشورهای کثيرالملل نيست، م. سببی' لينک داده اند.
نظرات
[amir - November 1, 2003 12:37 AM]

Persians+Gilaki+Mazandarani+Luri>65%
Iranian Kurds are 10%

Turks are 20% although many of them do not speak turkish.,
Only one turkish speaking city that has a population of over 1 million. There are 5 Persian cities that have a population of over 1 million.


com/e.o/iran_4.htm

Persians
30 million
Azeris
11 million
Kurds
6.0 million
Gilakis
3.3 million
Lors
2.7 million
Mazandaranis
2.4 million
Baluchis
1.5 million
Arabs
1.5 million
Bakhtiaris
1.1 million
Turkmens
1.0 million
Armenians
350,000

[ایرج - November 1, 2003 12:35 AM]

آقای علی و آقای دکتر احمدی و اهورا خسته نباشید

" بنا بر تحقیقات و مطالعات باستان شناسان ساکنان
اصلی وبومی بیشتر مناطق اشغال شده توسط آریا ها ِ دوران تمدن مشهور به " تپه ای" را پیموده از طریق
کشاورزی و تبادل کالا روزگار می گذرانیدند . آثار
بسیاری از مظاهر نخستین تمدن بشری متعلق به پیش از
تاریخ که در کاوشهای باستانشناسی شوش ِ استخر ِ ایلام ِ
لرستان ِ غار تنگ پیده در کوهای بختیاری ِ تپه های
سیلک کاشان ِ مار لیک ِ غار های تپه علی ِ رستم قلعه
در منطقه جنوبی سواحل دریای مارندران ِ قزوین ِ همدان ِ
تپه های حسنلو ِ شاهپور ِ اورمیه " چی چست " در آذربایجان و نقاط دیگر بدست آمده است مو ید این
نظر یه باستانشناسی ست." بدری آتابای ِ "نگاهی به
گوشه هایی از تاریخ ایران " 1377 ص 32
ّ
ادامه
" اقوام مادی در حدود هزاره دوم پیش ار زایش مسیح
در قسمتهای وسیعی از آذربایجان ِ آران و نواحی غرب
در کردستان و کرمانشا هان و همدان مستقر گردیدند. مادها در آغاز تحت فرمانروایی دولت آشور می زیستند.
در کتیبه های آشوری در حدود پانرده قرن پیش از زایش
مسیح نام ماد ها به صورت " آمادی" و پارسها "پارسواش" یاد شده است." همانجا ص 33
زرتشت در محلی نزدیک دریاچه چس چست اورمیه "رضاییه"
دیده به جهان گشود. آیین یکتا پرستی بر مبنای
سه اصل اندیشه نیک ِکردار نیک و گفتار نیک را زرتشت
به انسانها عرضه داشت. کسانی که کلمات توهین آمیز می
نویسند خودشان را از رده انسانیت بدور می کنند یعنی
افکار فاشیستی پان ترکیست دارند.
اوائل این قرن برنامه روسها وانگلیسها تقسیم ایران
به سه بخش بود

ایرج رشتی

[amir - November 1, 2003 12:30 AM]

Az hamaan Adress Shahin:
Total numbers of speakers is high: over 23 million Farsi speakers (about 50% of Iran's population); over 5.5 million Dari Persian speakers in Afghanistan (25% of the population); and about 1 million Dari Persian speakers in Pakistan.

This is still correct. It is just taking older statistics. Of course Gilaki+Persian+Mazandarani+Luri > 65% of the population.


[Shah Esmail - October 31, 2003 11:59 PM]

pas dar na-hayat sabet shod ke tamamiye Farsha dar donya 23000000 hastand va Turkhaye Azari dar Jografiye Iran hdode 30,000,000.00

[Shahin Ostajloo - October 31, 2003 09:17 PM]

Ba Salam kedmate
dostan tavajoh farmaid dar en adres
http://www.lmp.ucla.edu/profiles/profp01.htm
tedade Fars zabanhaye donya ra 23 melyon neveshteh hastan yani jamiyate Farshaye Afganestan va Tajikestan
http://www.lmp.ucla.edu/profiles/profp01.htm

[Javid - October 31, 2003 09:01 PM]

Dear Fellow,

I am from AHAR in East-Azerbaijan, Iran and have been living in Norway over 12 years

When I talk to Norwegian about 20 miljons azerbaijanis without a single school in their own language, they do not simply believe me. I would be grateful if someone could explain why just azerbaijanis would be deprived from thier language and culture

Of course, other peoples like Kurds and Beluch share the same fate. But the problem with azerbaijanis is thier number of population which make Norwegians amazed

Finally I am sad because, I can not write you in persain or azerbaijani language becuase I talk to my norwegian wife in their language and try to talk azerbaijani with my daugther. She has to be able to talk with her grandmother who can not speak persian

Myself can not write persian since it was long time ago I talked and wrote in that language, ofcourse I try to read news sometimes to understand what happining in Iran

Can you understand what you have done to us azerbaijanis?

Sincerely
Javid

[aria - October 31, 2003 07:13 PM]

vaghean zarfiate adama injoori sanjide mishe ke aya liaghate demokrasi ra daran ya na. sare ye masaleye bi arzesh hame oftadan be joone ham , va dar vaghe nevisandeye koskeshe maghale be hadafesh reside

[Vahid Norbakhsh (Bonabli) - October 31, 2003 05:42 PM]

http://www.durna.info/menaf.pdf

Ba salam, dostane aziz vakhti ma az hughugh insani khod harf mizanim zod be ma pantork migoyand. Vakhti ma hamkari ba hamzaban va hamfarhangan khod harf mizanim, ma pantork mishavim. Amma aghayan shovinist fars dar nabodi zaban va farhange sayere melletha shadidan talash mikonand , amma be khod hatta pan-fars bodan ra gonah midanad. Vaya bodece azerbayjanihara dar tovsiye zaban farsi dar tashkand ra amri tabii midanad vali hamkari torkhaye irani ba Baku jahat jologiri az nabodi zaban torki dar Iran ra khayanat va tajziye telebi midanand. Ey kash incur ashkhas ba yek edde adamhaye bitaraf dar morede afkare zalemane khod mashvarat mikardand. Dar memn maqalei dar morede motalebate belhage azerbayjaniyan dar sayte
http://www.durna.info/menaf.pdf mitavanid bekhanid ba sepas faravan Vahid


[ali - October 31, 2003 03:25 PM]

Yek--Aghaye Iraj Rashti,ba shoma movefegham.Doostan,in keh hoghooghe aghalliyatha ham dar zamane shah va ham JI,beh toroghe mokhtalef,za'ye shodeh-and,inkeh bekhatere tadris-e gooyeshe madari,morede azar gharar gerefteh-and va gah o bigah tojeehate ablahaneh va shovenisti az ba'zi "dolat-mardan" ve gheyreh,shenideh-and,inkeh shah-e fashist farhange lompani ra ravaj dad keh dar an beh khater lahjeye shirinat tahghir mishodi va beh maghamate bala nemiresidi,va...jozv-e haghayegh mebashand va joave moshkelati keh be-shakk bayad raf'e shavand.Moshkelati az in ghabil ,dar haghighat,joloye roshd-e ma ra az tarigh-e bolookeh kardane nirooye la-yazal-e "aghaliyyatha",ta hadd-e ziyadi gerefteh-and.

Masalan fekr konid,keh chera dar television-e sarasari Iran,ma nabayad afradi ra dashteh basheem keh beh gooyesha va zabanhaye mokhtalefe Irani,takkalom konand?!Cheh eshkali darad?!Aya in beh ghanaye farhangi hameh Iranian nemi-afzayad,aya sahm-e be-sazayee dar fahm bishtar-e yek-digar ifa nemikonad va sababe yek-parchegi bishtar va ameegh-tar-e Iranian nemishavad,aya ashnayee ba vajegan-e mahalli ,va avardan-e anha beh dakhel-e zaban-e ghaleb(Farsi) ,beh ghnay-e gooyesh-e hameh ma Iranian va kar-amad-tar kardane zaban-e farhangi/elmi ma,nemi-afzayad,va aya beh raf'e jahl va tahghir-e gooyesh-ha va mardom-e "aghaliyyat-ha" , nemi-anjamad?!Aya...aya


Az janeb-e digar,nabayad dar sanjesh va toseef-e in setamha va eshkalat,dochar-e eghragh va ya na-shokri shod.Dar in mored,ba beh neveshteh aghaye Iraj va aghaye Behrooz rojoo konid.Yademan naravad keh ba vojood-e in setam-ha,ba ham ghatebey=e bozorg-e Iranian,hich farghee beyn-e digar ham-mihanan-e khod nagozashteh va hameh ra doost o baradar o khahar-e Irani beh hesab avardeh va haman-gooneh niz raftar mekonand.Va yademan naravad,keh hame-ye ma Iranian ghorbani es'temar-e kasif va besyar khatarnak-e Gharb va amperialsim boodeh va hastim.Yademan naravad,keh hameh mardom-e Iran taht-e setam-haye vahshatnak tavassot-e estemar va nokarane dakheli an,az shah ta Rafsanjani va gheyreh,boodeh va hastim.Besyari az setamha keh bar aghaliyyatha rafteh,jozv-e avarez-e hamin baziha va dekhalat-haye ajnabi boodeh ast.Gool-e inha ra nakhorim doostan,dard-ha ra angooneh keh hastand bebinim,ettehad ra pas dareem,va bedanim keh ba tafragh-eh va shekaf-haye anchenani,hal o roozeman metavand hatta besyar bad-tar az in beshavad! Beh sooye esteghlal-azadi,democracy,edalate ejtamee,karamate ensani,va roshd-e haghighi beravim keh kelid-e asli in moshkelat hosool-e beh hamin ahdaf,yaft meshavad

[یاشار تبریزلی - October 31, 2003 02:05 PM]

از گردانندگان سایت گویا به خاطر اینکه امکان اظهار نظر آزاد برای هموطنان فراهم آورده است قدر دانی و تحسین می کنیم.

[Margbarfashistefars - October 31, 2003 06:49 AM]


Amareaz manabeye bitaraf dar Adrese zir mijod mibashad, amare Shah va Jomhoriye Eslami be darde Fashisthayefars mikorad va bas

http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.

[nabodbadiran - October 30, 2003 05:17 PM]
http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[alioff - October 31, 2003 06:02 AM]

استراتژي نوين پان‌تركيسم: استراتژي «ختنه»
استراتژي نوين پان‌تركيسم: استراتژي «ختنه»
دكتر حميد احمدي

در مورد وظايف و برنامه‌هاي پان‌تركيست‌ها در دوران جديد پس از جنگ سرد و استقلال كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز، بحث‌هاي زيادي در محافل پان‌تركيستي در داخل تركيه، در جمهوري آذربايجان و خارج از اين مناطق صورت گرفته است. اما هيچ‌كدام از اين بحث‌ها به اندازه پيشنهادات صبري بدرالدين براي پان‌تركيست‌ها جذابيت نداشته است. مي‌توان پس از ضياءگوك آلپ، بدرالدين را مهم‌ترين ايدئولوگ جريان پان‌تركيستي دانست. او در يكي از مقالات بسيار مهم خود كه در برگيرنده استراتژي پان‌تركيست‌ها براي دستيابي به وحدت تركيه، قفقاز، مناطقي از ايران، افغانستان و كليه جمهوري‌هاي آسياي ميانه و بخش‌هاي شرقي چين است، ضمن نگاهي به گذشته پان‌تركيسم، مي‌گويد كه تا سال 1991 (فروپاشي شوروي)، پان‌تركيسم تنها به عنوان يك ايدئولوژي وجود داشت اما پس از آن، اقدام‌هاي عملي براي آغاز مرحله نهادي جنبش پان‌تركيسم آغاز شد. تشكيل «مجمع خلق‌هاي ترك» (TPA ) با شركت‌ كشورهاي ترك زبان تركيه، قفقاز، كشورهاي آسياي ميانه و گروه‌هاي ترك‌ زبان ساير كشورها، نخستين گام در اين جهت بود. اين مجمع جلساتي را هر سال در پايتخت‌هاي كشورهاي مذكور تشكيل داد، در آن مسايل جهان ترك به بحث گذاشته مي‌شود. خلاصه استراتژي آينده‌ي پان‌تركيسم، آن‌گونه كه توسط بدرالدين مطرح شده است، به شرح زير است:
از آن‌جا كه كشورهاي داراي اقليت‌هاي عمده ترك زبان در روسيه، چين، ايران، بلغارستان، يونان و افغانستان، نسبت به هر گونه حركت در رابطه با وحدت ترك‌هاي جهان حساس هستند و آن را در مورد تماميت ارضي خود نوعي اقدام دشمنانه تلقي مي‌كنند، پان‌تركيست‌ها بايد بسيار محتاط عمل كنند، تا دشمني اين كشورها و نيز جهان عرب را برنيانگيزند. بدرالدين يك شيوه تدريجي را براساس آن‌چه كه او «اصل ختنه» (Prinaple of circmcision) مي‌خواند توصيه كرده و كاربرد آن را مدنظر قرار مي‌دهد. به نظر او در دوران قبل از ختنه، كودك را با اسباب‌بازي و شكلات و شيريني سرگرم مي‌كنند تا موعد مقرر فرا رسد و ضربه ناگهاني در اوج بي‌خبري كودك وارد شود. در اين لحظه اجتناب‌ناپذير، گريه كردن و مقاومت بيهوده است چون در واقع كار از كار گذشته است.1 وي يك استراتژي سه مرحله‌اي را براي رسيدن به آن‌چه كه ايجاد « فدراسيون ترك‌ها» مي‌‌خواند پيشنهاد مي‌كنند:
1ـ در مرحله نخست پان‌تركيست‌ها بر ايجاد روابط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ميان ترك‌ها تاكيد مي‌كنند. 2ـ در مرحله دوم استحكام سياسي در اولويت قرار خواهد گرفت، اما اين استحكام سياسي به شش كشور مستقل ترك روسيه سابق محدود خواهد بود. 3ـ مرحله سوم زماني است ]كه[ حركت اين كشورها به رهبري جنبش پان‌تركيستي، براي آزاد سازي خلق‌هاي ترك و اتحاد سياسي آن‌ها از قيد استعمار در روسيه (تاتارها، ياقوت‌ها و ...) چين (اويغورها)، ايران (آذربايجاني‌ها)، و غيره، آغاز خواهد شد. بدرالدين به دليل حساس بودن دنياي غرب، روسيه و كشورهاي منطقه به اقدامات تركيه، تاكيد مي‌كند در عين اين‌كه تركيه يك نقش محوري و رهبري كننده را در جريان پان‌تركي به عهده دارد اما در مراحل اوليه ادغام و اتحاد ترك‌ها، بايد با احتياط تنها بر جنبه فرهنگي رهبري تركيه تاكيد كرد. 2 به سوي اجراي استراتژي «ختنه»: گام‌هاي عملي تركيه و پان‌تركيست‌ها گرچه نمي‌توان سند دقيقي براي اثبات ارتباط گروه‌هاي پان‌تركيستي تركيه با پيشنهادات استراتژيك بدرالدين به دست داد اما بررسي اقدامات عملي دولت تركيه در سال‌هاي دهه 1990 و اوايل قرن 21 به خوبي نشان مي‌دهد كه اين گام‌هاي عملي در واقع چيزي جز گام‌هاي تدريجي پان‌تركيسم به سوي فراهم ساختن شرايط براي رسيدن لحظه موعود، يعني لحظه ختنه (چه در رابطه با جمهوري‌هاي شش‌گانه آسياي ميانه و قفقاز و چه كشورهاي داراي گروه‌هاي ترك‌زبان) نمي‌تواند باشد. در واقع بايد گفت كه « فرصت‌هاي طلايي» (از نظر خود پان‌تركيست‌ها) فراهم شده است. سقوط شوروي بار ديگر پس از گذشت 70 سال از سقوط دولت ترك‌هاي جوان و فروپاشي عثماني، دولت تركيه را به وسواس انداخته و آن‌ها را همانند رهبران ثلاثه ترك‌هاي جوان به تبديل پان‌‌تركيسم به استراتژي و ايدئولوژي رسمي سياست خارجي خود واداشته است. در جريان ده سال گذشته، دولت تركيه گام‌هاي زير را به عنوان گام‌هاي آغازين مرحله نخست استراتژي نوين‌ پان‌تركيسم برداشته است: 1ـ تشكيل مجمع خلق‌هاي ترك (TPA ) متشكل از تركيه، جمهوري آذربايجان، پنج جمهوري آسياي ميانه و گروه‌هاي پان‌تركيست كشورهاي غير ترك داراي گروه‌هاي ترك زبان. اين مجمع هر ساله جلساتي را كه به اجلاس « سران ترك» معروف است و تاكنون هشت اجلاس آن در پايتخت‌هاي مختلف منطقه برپا شده است، تشكيل داده است. در اين اجلاس‌هاي سران و نمايندگان گروه‌هاي پان‌تركيست، مسايل فرهنگي، اقتصادي و سياسي كشورهاي ترك تبار مورد بحث و بررسي و چاره‌يابي قرار مي‌گيرد. 3 2ـ تلاش براي ترويج فرهنگ، زبان و سيستم سياسي تركيه در جمهوري‌هاي فوق‌الذكر از طريق كمك به نشريات پان‌تركي، چاپ كتاب‌ها و نشريات تركي با استفاده از حروف لاتين (به جاي حروف عربي ـ فارسي) و تركي استانبولي، از جمله چاپ كتاب‌هاي آموزشي در مدارس و حتي چاپ كتاب‌ها و نشريات اسلامي به تركي استانبولي و حروف لاتين. تاسيس مدارس در سطوح مختلف از ابتدايي تا تاسيس موسسات آموزشي عالي در اين جمهوري‌ها و تدريس تركي استانبولي و تاريخ رسمي مورد نظر پان‌تركيست‌ها بخش ديگري از اقدامات دولت تركيه است. دولت تركيه و موسسات غير دولتي پان‌تركيست تاكنون چندين دانشگاه، و صدها دبيرستان و دبستان در سراسري جمهوري‌ها تاسيس كرده و به آن‌ها كمك مالي مي‌دهند. 4 3ـ كمك به تاسيس شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني و پخش برنامه‌هاي هنري، تاريخي، سياسي مورد نظر تركيه، چه از طريق كانال‌هاي رسمي تلويزيون خود تركيه و چه از طريق كانال‌هايي كه براي جمهوري‌هاي فوق به كمك متخصصان فني و كارشناسان هنري، ادبي،‌ تاريخي و سياسي پان‌تركيست وابسته به تركيه ساخته مي‌شود. تركيه از طريق اين پوشش وسيع ماهواره‌اي به ترويج زبان، فرهنگ، شيوه زندگي و سيستم سياسي مورد نظر خود در اين جمهوري‌ها مي‌پردازد. 5 4ـ تاسيس مدارس مذهبي به شيوه مدارس امام خطيب تركيه در اين جمهوري‌ها و چاپ كتب مذهبي، نظير قرآن و ساير كتاب‌ها به منظور جلوگيري از فعاليت‌هاي مذهبي جمهوري اسلامي و عربستان سعودي. علاوه بر دولت تركيه، موسسات غير دولتي، به ويژه موسسات اخوت اسلامي (طريقت) نيز در اين رابطه فعال هستند. يكي از فعال‌ترين اين موسسات غير دولتي، هيات‌هاي مذهبي وابسته به فتح‌اله گوسن هستند كه صدها مدرسه مذهبي در اين جمهوري‌ها تاسيس كرده و به ترويج زبان و فرهنگ تركيه دست مي‌زنند. 7 5ـ اعطاي بورسيه‌هاي تحصيلي گسترده، به دانشجويان اين جمهوري‌ها و نيز به دانشجويان ترك زبان كشورهاي منطقه، براي تحصيل در دانشگاه‌ها و موسسات آموزشي عالي تركيه. تركيه هر ساله هزاران بورسيه به اين كشورها و گروه‌ها واگذار مي‌كند، و در جريان اقامت آن‌ها در تركيه، علاوه بر آموزش زبان تركي استانبولي، ايدئولوژي پان‌تركيسم طي برنامه‌هاي آموزشي ويژه به آن‌ها ارائه مي‌شود تا پس از بازگشت به كشورهاي خود، به عنوان فرستادگان و فعالان جريان تركي و رواج فرهنگ، زبان و ارزش‌هاي سياسي و اجتماعي تركيه به عنوان رهبر نهضت پان‌تركي عمل كنند. 8 6ـ تلاش براي بازسازي اقتصادهاي ويران شده جمهوري‌هاي شش‌گانه سابق روسيه، از طريق فعاليت‌هاي شركت‌هاي تجاري، اقتصادي، دولتي و غير دولتي تركيه در زمينه‌هاي گوناگون فني، توليدي، صنايع تجاري، راهسازي و انواع قالب‌هاي اقتصادي دولت تركيه و شركت‌هاي وابسته به آن يا شركت‌هاي غير دولتي تركيه كه در طول ده سال پس از فروپاشي شوروي صدها قرارداد گوناگون در اين زمينه‌ها با دولت‌هاي آسياي ميانه و جمهوري آذربايجان بسته‌اند. 9 7ـ اعطاي وام‌هاي گوناگون به دولت‌هاي جمهوري‌هاي شش‌گانه فوق‌الذكر براي بازسازي اقتصادي و پيشبرد توسعه اقتصادي و فرهنگي اين جمهوري‌ها. اين وام‌ها گاه از طريق خود تركيه و شركت‌هاي ترك و گاه نيز با وساطت تركيه، از طريق كشورهاي اروپايي، اسرائيل و آمريكا به اين جمهوري‌ها واگذار مي‌شود. 10 8ـ اتحاد و اتئلاف با كشورهاي غربي و غير مسلمان به منظور افزايش توانمندي خود براي فعاليت‌هاي اقتصادي و فرهنگي در آسياي ميانه و قفقاز و مهم‌تر از آن مقابله با نفوذ كشورهاي رقيب نظير ايران كه زمينه‌هاي خوبي براي فعاليت‌هاي مقابل و خنثي‌كردن تلاش‌هاي پان‌تركيستي تركيه دارند. تركيه گاه از طريق ائتلاف با آمريكا و اسرائيل (پيمان استراتژيك 1994 تركيه ـ اسرائيل) و انجام پروژه‌هاي مشترك اقتصادي و صنعتي در آسياي ميانه و قفقاز، به اعمال فشار عليه ايران و ساير كشورهاي منطقه پرداخته است. دست پنهان جريان پان‌تركيستي در وراي مخالفت‌هاي آمريكا به مشاركت ايران در كنسرسيوم نفتي قفقاز، و عبور لوله‌هاي انتقال نفت آسياي ميانه از ايران را نبايد از نظر دور داشت. علاوه بر اين، تركيه و جريان پان‌تركيستي از قدرت مالي و سياسي و نظامي اين كشورها به ويژه (آمريكا و اسرائيل) به خوبي استفاده كرده و از طريق بستن پروژه‌هاي مشترك در زمينه‌هاي فوق،‌ از توان مالي، نفوذ سياسي، قدرت نظامي و دانش فني اين كشورها در راه اجراي استراتژي پان‌تركي خود بهره‌برداري كرده است. 11 پان‌تركيسم و ايران همان‌گونه كه در بخش‌هاي پيشين اشاره شد، ايدئولوژي پان‌تركيسم از همان آغاز هميشه نگاهي نيز به ايران داشته است. نظريه‌پردازان پان‌تركيسم/ پان‌تورانيسم، كه خود اساسا از نوشته‌هاي شرق‌شناسان اروپايي متحد انگلستان (كه در گرما گرم‌بازي بزرگ يعني رقابت امپرياليستي ميان روسيه و انگلستان، بر سر آسياي ميانه، ايران، ‌افغانستان و هند، طرح دامن زدن به احساسات قومي ترك گرايانه در محورهاي جنوبي روسيه را عليه اين امپراتوري ارائه دادند) الهام مي‌گرفتند، بخش‌هاي شمالي ايران، شامل آذربايجان، گيلان و شمال خراسان را بخشي از امپراتوري آرماني آينده ترك‌ها مي‌پنداشتند، و در اين رابطه نوشته‌هايي را در نشريات پان‌تركي استانبول انتشار مي‌دادند. 12 در سال‌هاي دهه 20 ـ 1910 تعداد اين‌گونه نوشته‌ها پيرامون آذربايجان ايران افزايش يافت و نويسندگان آن براساس استدلال‌هايي كه بيش‌تر از ماهيت احساسات غير عقلايي شديد نژاد پرستانه و تخيلي برخوردار بود، و نمونه‌هاي آن در هيچ يك از نوشته‌هاي معتبر تاريخي غربي (چه در عهد باستان و چه در قرون بعد)، اسلامي و ايراني به چشم نمي‌خورد. اين نوشته‌ها، بر ريشه‌هاي تركي ـ و نه ايراني بودن ـ آذربايجان اصرار مي‌ورزيدند و آن را جزيي از توران آينده مي‌دانستند. ضياء گوك آلپ در استراتژي سه مرحله‌اي پان‌تركيسم، كه پيش از اين به آن اشاره يافت، آذربايجان ايران و بخش‌هاي شمال غربي و شمال شرقي ايران را بخشي از «دوغوزستان» موعود بر مي‌شمرد كه با پيوستن به تركيه و قفقاز يك دولت بزرگ ترك تشكيل خواهند داد. 13 محافل پان‌تركيست دولت عثماني و جمهوري ترك بعدي، چه در اقدامات عملي و چه در نشريات گوناگون خود،‌ آذربايجان ايران را بخشي از منطقه تبليغاتي و عمليات خود جهت ترويج پان‌تركيسم در نظر مي‌گرفتند. سازمان پرقدرت مخفي تحت نظر انورپاشا (تشكيلات مخصوصه) كه اندكي قبل از آغاز جنگ جهاني اول به منظور فراهم ساختن زمينه ترويج پان‌تركيسم و الحاق مناطق شمال غرب ايران، قفقاز، شمال شرق ايران و افغانستان و آسياي ميانه تشكيل شده بود، واحدهاي تبليغي و عملياتي متعددي را به ايران اعزام كرد.14كه در شهرهاي تبريز و تهران مستقر شده بودند. گروه‌هاي عملياتي و تبليغي فوق در طول دوران اشغال آذربايجان از سوي عثماني پس از انقلاب اكتبر 1917 روسيه، براي تبليغ و سازماندهي هسته‌هاي پان‌تركي در تبريز تلاش كردند، اما مخالفت شديد ايران دوستان تبريز، به ويژه شيخ محمد خياباني و احمد كسروي، تلاش‌هاي آن‌ها را خنثي كرد. سقوط امپراتوري عثماني و از ميان رفتن رهبران ثلاثه پان‌ترك (انور، طلعت و جهان) باعث توقف موضع‌گيري‌هاي مداخله‌جويان محافل پان‌تركيستي و جمهوري نوين تركيه نسبت به ايران نشد. در اين رابطه مي‌توان اقدامات سازمان «ترك اجاقي» و رهبران روشي بيك اشاره كرد كه در كنفرانس 1923 استانبول، آذربايجان ايران را بخشي از جهان ترك دانست و ‌خواستار پيوستن آذربايجاني‌ها به جمهوري تركيه شد.14 سازمان ترك «اجاقي» در سال‌هاي دهه 1930 نيز در راستاي تبليغات گسترده خود پيرامون برتري نژاد ترك بر ساير نژادهاي جهان، مطالب عمده‌اي را عليه ايران انتشار داد. اين نوع احساسات و ادعاها را مي‌توان بيش از همه در نوشته‌هاي رشيد صفوت يكي از مورخين و نظريه‌پردازان سازمان مذكور پيدا كرد. 15 در اوايل سال‌هاي دهه 1940، گروه‌هاي پان‌تركيستي كه از سوي سفارت آلمان در استانبول و خارج از تركيه حمايت مي‌شدند، به عمليات خود عليه ايران افزودند در جريان تلاش محرمانه نمايندگان گروه‌هاي پان‌تركيست با ماموران اطلاعاتي آلمان نازي در برلين، پان‌تركيست‌ها در صدد برآمدند كه نظر آلمان‌ها را به آذربايجان ايران جلب كنند. براساس اسناد محرمانه آلمان نازي، نوري پاشا برادر انورپاشاي معروف، در جريان يك ملاقات با نمايندگان نازي در جبهه شرقي در 1941 (پيش از هجوم آلمان به شوروي) پيشنهاد ايجاد جمهوري‌هاي ترك در آذربايجان ايران و شمال عراق را كه متحدان تركيه خواهند شد، به نازي‌ها ارائه داد. 16 در طول سال‌هاي 44 ـ 1941 كه فعال‌ترين دوران تحرك‌ پان‌تركيست‌هاي «تركيه» بود، ‌فشارهاي زيادي براي حمايت تركيه از راه‌اندازي حركت‌هاي پان‌تركي در ايران صورت گرفت. محافل پان‌تركيست بخشي از تلاش‌هاي خود را بر دانشجويان ايراني مشغول به تحصيل در استانبول و آنكارا و گرايش دادن آن‌ها به فعاليت‌هاي پان‌تركيستي متمركز ساختند. (برخي از فعالان بعدي پان‌تركيست‌هاي فرهنگي و سياسي ايراني نظير جواد هيات و حميد نطقي ـ كه پس از انقلاب اسلامي نشريه وارليق را به زبان تركي و فارسي، اما با محتوي پان‌تركيسم فرهنگي منتشر كردند، در اين سال‌ها به دعوت دوات تركيه در استانبول به تحصيل مشغول بودند). 17 در همين دوره، يعني 1942 بود كه يكي از اولين كتاب‌هاي پان‌تركيستي پيرامون آذربايجان ايران توسط شخصي به نام صنعان آذر (نام مستعار) با استفاده از تبليغات تاريخي محافل پان‌تركيستي سال‌هاي قبل درباره ايران نوشته شد. 18 در همين دوره يكي از نويسندگان پان‌تركيست تركيه (صلاح‌الدين ارتورك) در كتاب خود كمك به « برادران ترك در ايران» را براي كسب استقلال خود، به عنوان نخستين، گام به سوي وحدت در « توران بزرگ» پيشنهاد كرد. 19 بعد از جنگ جهاني نيز مبلغان، روزنامه‌نگاران و نويسندگان پان‌تركيست تركيه، نظير جلال‌الدين يوسل احمد جعفر اوغلو و يوسف آزمون و فاروق سومر مطالبي مشابهي را كه بيش‌تر رنگ و بوي احساسي شديد همراه با پرخاشگري داشت و از تخيل‌پردازي‌هاي ذهني سرچشمه مي‌گرفت تا منابع تاريخي معتبر، درباره آذربايجان ايران مي‌نوشتند. نشريات پان‌تركيستي چون ارتوكن با طرح شعار « همه ترك‌ها يك ارتش هستند» خواستار تقويت نيروهاي مسلح تركيه و آماده سازي آن براي رهاسازي « ترك‌‌هاي ايران» شدند. 20 با تاسيس حزب پان‌تركيستي اقدام ناسيوناليست به رهبري آلپ‌ارسلان توركش، كه خواستار كمك تركيه به هسته‌هاي پان‌تركي جهان براي آماده‌سازي مقدمات تشكيل « توران بزرگ» بود، تبليغات پان‌تركي عليه ايران شدت بيشتري پيدا كرد. نشريات حزب مذكور و نشريات بعدي در دهه 1970 (پس از انقلاب اسلامي ايران) نظير « چاغري» به طرح مطالب نژادپرستانه و چاپ گزارشات اغراق گونه درباره جمعيت « ترك‌هاي ايران»، خواستار رهاسازي آن‌ها از به اصطلاح « ستم فارس‌ها» شدند.21 در سال‌هاي دهه 1980 كه موج اسلام‌گرايي تركيه را نيز در برگفت، تبليغات ضد ايراني حزب « اقدام ناسيوناليست» عليه ايران شدت گرفت و پان‌تركيست‌هايي نظير فاروق سومر و محرم ارگين به تلاش براي جذب عناصر ايراني اهل استان آذربايجان و تبديل ساختن آن‌ها به مهره‌هاي فعال پان‌تركيست تلاش كردند. 22 از اوايل دهه 1980 تعدادي از عناصر چپ‌گراي افراطي آذربايجان ايران به تركيه رفتند23و نزد اين پان‌تركيست‌ها به فراگيري آموزه‌هاي رمانتيك پان‌تركي مشغول شدند تا بعدها به ترويج آن‌ها در ايران دست بزنند. در سال‌هاي دهه 1990، به ويژه پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري آذربايجان، تعدادي از عناصر با سابقه پان‌تركيست‌ متعلق به فرقه دمكرات آذربايجان، كه پس از انقلاب اسلامي وارد ايران شده بودند به محافل سابق الذكر پيوستند تا در لحظه مناسب به كمك عناصر ماركسيست پان‌تركيست ايران (به ويژه چهره‌هاي فعال مسئول نشريه وارليق) آمده و فعاليت‌هاي سياسي و سازماني خود را در ايران آغاز كنند. باز شدن فضاي سياسي ايران در 1376 و جنگ قدرت ميان نيروهاي چپ و راست (موسوم به اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران) جمهوري اسلامي، فرصت مناسبي دست داد تا عناصر گوناگون پان‌تركيست ايراني (حلقه‌هاي باكو و استانبول) و هسته‌هاي فعال چپ و راست (در اروپا و آمريكا) با حمايت‌هاي مالي و سياسي تركيه و جمهوري آذربايجان، به انتشار نشريات گوناگون محلي در استان‌هاي آذربايجان ايران بپردازنند و ضمن تبليغات گسترده پان‌تركي به سازماندهي هسته‌هاي فعال در سطوح گوناگون (به ويژه در سطح دانشگاه‌ها) دست بزنند. استقلال منطقه مسلمان‌نشين قفقاز معروف به جمهوري آذربايجان نقطه عطف بسيار مهمي در سياست‌هاي پان‌تركيستي، به ويژه در رابطه با ايران محسوب مي‌شود. به اين خاطر از اوايل دهه 1990 به بعد دوره جديد و مهمي از تبليغات، تلاش‌ها و سازماندهي‌ها در رابطه آذربايجان ايران شروع شد كه در آن شعار « آذربايجان واحد» و هدايت تلاش‌هاي پان‌تركي جهت دامن زدن به احساسات تركي و طرح تضاد و كشمكش قومي ميان « ترك و فارس» به عهده جمهوري آذربايجان و عناصر افراطي پان‌ترك آن گذاشته شد. بررسي نقش محوري باكو در اين زمينه ضروري است. جمهوري آذربايجان: كارگزار پروژه پان‌تركيسم ضد ايراني همان‌گونه كه در بالا گفته شد، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين فرصت را فراهم ساخت تا پروژه پان‌تركيسم ضد ايراني، يعني برنامه‌ريزي گام به گام براي رواج ايدئولوژي و جريان پان‌تركيستي در مناطق ترك زبان ايران و زمينه‌سازي اجراي استراتژي «ختنه» مورد نظر طراحان نوين پان‌تركيسم به اجرا درآيد. وظيفه اين طرح ريزي عملياتي و اجراي آن به عهده جمهوري آذربايجان گذاشته شده و نخبگان و محافل پان‌تركيست و به طور غير مستقيم دولت باكو، به كارگزاران دولت تركيه جريان پان‌تركي / پان توراني آن تبديل شده‌اند. در واقع اين پديده چندان بي‌سابقه هم نبوده است. نقش كارگزاري در همان دوره اوليه پان‌تركيسم، يعني دوران فعاليت‌هاي گروه سياسي، تبليغاتي و نظامي تشكيلات پان‌تركي سال‌هاي دهه 20 ـ 1910 تحت رهبري ترك‌هاي جوان، نيز به عهده نخبگان باكو گذاشته شده بود و بخش عمده‌اي از جريان پان‌تركيستي ضد ايراني از آن منطقه عليه ايران سازماندهي و هدايت مي‌شد. به واقع نخبگان ماجراجوي باكو در طول قرن بيستم نقش كارگزاري را براي يك دولت خارجي در ايران بازي مي‌كرده‌اند. در سال‌هاي 1930 ـ 1910 كارگزار دولت عثماني، در سال‌هاي 1990 ـ 1920 كارگزار برنامه‌هاي توسعه‌جويانه مسكو و از 1991 به بعد بار ديگر كارگزار استراتژي نوين پان‌تركيستي آنكارا. نگاهي كوتاه به سير تحول اين جريان، نكته‌ها را بيش‌تر روشن مي‌سازد. اصولا جريان پان‌تركيسم در منطقه‌نشين و سرزمين‌هاي سابق ايران در قفقاز از همان سال‌هاي آغازين قرن بيستم و همزمان با گسترش اين ايدئولوژي در امپراطوري عثماني، پيدا شد. برخي از فعالان پان‌تركيسم نظير حسين‌زاده و احمد آقا اوغلو از اهالي قفقاز بودند كه در سال‌هاي دهه 20 ـ 1900 در استانبول بسر مي‌بردند در زمره برجسته‌ترين شخصيت‌هاي محافل پان‌تركي محسوب مي‌شدند. 24 بعدها محمد امين رسول‌زاده نيز به آن‌ها پيوست، و همين گروه‌ها بنيانگذار حزب (مساوات) شدند كه در واقع از سال‌هاي 1917 به بعد گرايش‌هاي پان‌تركي خود را به شدت آشكار ساخت. اين حزب تحت حمايت شديد مالي، نظامي و سياسي رژيم ترك‌هاي جوان در عثماني قرار داشت و از برنامه بلندپرواز پان‌تركيستي رهبران عثماني در راه برپايي يك امپراتوري گسترده ترك زبان (توران) پيروي مي‌كرد. در واقع بايد بر اين نكته انگشت گذاشت كه اقدام حزب مساوات در سال 1918 براي گزينش نام « آذربايجان» براي منطقه مسلمان‌نشين قفقاز (اران و آلبانياي تاريخي) يك اقدام حساب شده و سنجيده در راستاي برنامه‌هاي آينده پان‌تركيستي ترك‌هاي جوان بود. رهبران حزب مساوات به كارگزاري از سوي رهبران ترك‌هاي جوان با گزينش اين نام براي منطقه اران، آرزو داشتند تا در آينده بحث وحدت مناطق شمال رود ارس را با آذربايجان واقعي در ايران مطرح كنند و با دامن‌زدن به احساسات ترك گرايانه ضد ايراني، زمينه الحاق آذربايجان ايران به امپراتوري ترك را فراهم سازند. گرچه اين نكته تاكنون به طور گسترده در پژوهش‌هاي ايراني بررسي نشده است، اما حضور نيروهاي نظامي ارتش عثماني در قفقاز، و حضور عناصر برجسته پان‌تركيست در آن منطقه را كه تحت حمايت نظامي عثماني قرار داشتند، مي‌توان دليلي بر اين مدعا دانست. در آن روزگار برخي از نخبگان تيزبين ايراني، نظير شخ‌محمد خياباني و احمد كسروي در تبريز به خوبي به اين انگيزه‌هاي پان‌تركي پي برده، و به آن اعتراض كردند. در پي همين اعتراضات بود، كه نيروهاي پان‌تركيست كه به همراه ارتش عثماني آذربايجان را در اشغال داشتند به تبعيد شيخ محمد خياباني از ايران به قفقاز دست زدند. 25 شيخ در راستاي مقابله با همين برنامه‌هاي گسترش‌طلبانه و الحاق‌گرايانه پان‌تركيستي، نام آذربايجان را به «آزاديستان» تغيير داد تا مانع برنامه‌هاي فوق شود. 26 در همان زمان، در تهران نيز روشنفكران و نويسندگان ايراني واكنش‌هاي شديدي بر اين اقدام پان‌تركيستي مساواتي / عثماني نشان دادند كه، در نشريات آن دور ايران بازتاب يافت. 27 گرچه سقوط دولت ترك‌هاي جوان و نابودي رهبران پان‌تركيست آن از يك سو، و سقوط رژيم مساواتي به دست كمونيست‌ها از سوي ديگر به اين برنامه‌ها و روياها پايان داد اما انديشه پان‌تركيستي در پوشش ماركسيسم ـ لنينيسم در منطقه قفقاز هم‌چنان ادامه يافت، و بار ديگر در جريان جنگ جهاني دوم فرصت نقش آفريني پيدا كرد. در اين مرحله بود كه باكو و رهبران آن نقش كارگزاري براي انديشه‌هاي گسترش طلبانه شوروي را بازي كردند، و با آفرينش ماجراي جمهوري‌هاي خود مختار آذربايجان و كردستان ايران درصدد تجزيه و الحاق اين مناطق به خاك شوروي برآمدند. نوشته‌هايي كه اخيرا براساس اسناد و خاطرات چهره‌هاي فعال در ماجراي تشكيل فرقه دمكرات آذربايجان و اعلام حكومت خودمختار در تبريز انتشار يافته است، به خوبي نشان مي‌دهد كه اين ابتكارات، بخشي از برنامه‌هاي مشترك مسكو/ باكو براي تشكيل يك آذربايجان واحد و الحاق آن به شوروي بوده است. 28 پان‌تركيست وابسته به رژيم ميرجعفر باقراف رهبر حزب كمونيست شوروي شاخه باكو، از همان آغاز اشغال آذربايجان ايران تا خروج نيروهاي ارتش سرخ، به مدت 4 سال از طريق انتشار نشريات به شدت پان‌تركيستي « وطن‌يولندا»، « شفق» و « آذربايجان» براي رواج پان‌تركيسم در ايران فعاليت كردند. حوادث بعدي، پس از خروج شوروي و فرار رهبران اصلي فرقه دمكرات به باكو، نشان داد كه اين‌گونه تلاش‌ها تاثير چنداني در ايرانيان آذربايجاني به جاي نگذاشته و هيچ خدشه‌اي به وفاداري‌هاي ايراني آن‌ها وارد نياورد. 29 نظريه‌پردازان و مورخان پان‌تركيست قفقاز، به همراه متحدان اندك ايراني عضو فرقه دمكرات آذربايجان خود در فاصله سال‌هاي 1979 ـ 1946، از طريق انتشار كتاب‌ها، نشريات، و برپايي نمايش‌هاي هنري و تبليغاتي راديويي هم‌چنان به تبليغ انديشه‌هاي پان‌تركيستي واگرايانه عليه ايران ادامه مي‌دادند. چهره‌هاي ماركسيست/ پان‌تركيست ايراني كه محصول سال‌هاي اشغال چهار ساله آذربايجان ايران از سوي ارتش سرخ و رژيم پيشه‌وري بودند و براي تحصيل در موسسات آموزشي شوروي به باكو اعزام شده بودند و يا به همراه ارتش سرخ و رهبران فرقه دمكرات به آن سوي ارس گريخته بودند، از سال‌هاي دهه 1960 به بعد فعاليت پان‌تركيستي خود جهت برانگيختن انديشه‌هاي قوم‌گرايانه در آذربايجان ايران را شروع كردند. شاعران ايراني الاصل نظير بالاش آذر اوغلو، مدينه گلگون و حكيمه بلوري دوشادوش ادبا و شعراي پان‌تركيست باكو نظير سليمان رستم، ميرزا ابراهيم اوف و ديگران در راه برانگيختن انديشه‌هاي پان‌تركيستي در ايران و طرح آرمان وحدت آذربايجان ايران با «جمهوري آذربايجان» تلاش مي‌كردند. 30 برخي از عناصر فرقه دمكرات نظير علي پناهي، رئيس تامينه تبريز كه پول‌هاي فراواني را از تبريز با خود به باكو به سرقت برده بود و نيز محمد تقي زهتابي از شاخه جوانان فرقه دمكرات كه در راستاي فراهم‌سازي كادرهاي آينده پان‌تركي براي ايران به باكو اعزام شده بود، تحت تاثير نوشته‌هاي تاريخي بي‌سروته و غير علمي پان‌تركي محافل استانبول / آنكارا/ باكو به نوشتن آثار رمانتيك و باژگونه تاريخي پيرامون « ستارخان»31 و « تاريخ باستاني ترك‌هاي ايران» و ساير بحث‌ها دست زدند، تا از طريق اين نوع وارونه‌سازي‌هاي تاريخي و خلق تاريخي‌ تخيلي كهن و باستاني تركي براي آذربايجان ايران، اين منطقه را داراي پيشينه‌اي هماهنگ و مشترك با تركيه و ساير مناطق نشان داده و با زدودن هر گونه پيوند تاريخي اين منطقه با ايران، و تاريخ و تمدن و فرهنگ ايراني پايه‌هاي گفتمان وحدت‌ساز پان‌تركي را فراهم سازند. 32 انقلاب اسلامي ايران در 1357 / 1979 اين فرصت را فراهم ساخت تا برخي از اين عناصر، به ايران برگشته و با ساير همفكران موجود خود در ايران، فعاليت‌هاي سياسي را در راستاي هويت‌سازي غير ايراني براي آذربايجان ايران شروع كنند. اين محافل به انتشار نشرياتي هم‌چون يولداش (به مديريت ح.م. صديق) و وارليق (به مديريت جواد هيات، حميد نطقي و حميد محمدزاده) دست زدند. برخي از اين افراد نظير صديق و زهتابي كه داراي گرايشات چپ‌گرايانه پان‌تركي شديدتري بودند، به دليل فعاليت‌هاي سياسي و قوم‌گرايانه تحت فشار قرار گرفتند و يا براي مدتي به زندان افتاده (مورد ذهتابي در ايران) و از كشور خارج شدند. (مورد صديق كه در سال‌هاي 1359 به بعد به تركيه و به جمهوري آذربايجان رفت و با محافل پان‌تركي آن مناطق آشنا شد.) گرچه اين افراد به لحاظ موضع‌گيري سياسي داراي گرايشات چپ وليبرال متفاوت بودند، اما در يك هدف اشتراك نظر داشتند و آن خلق هويت تركي ـ و نه ايراني ـ براي آذربايجان ايران و طرح ـ مستقيم و غير مستقيم ـ انديشه وحدت (بيرليك) «دو آذربايجان» بود. محافل پان‌تركيستي باكو هم‌چنان با انتشار نشريات و سازماندهي گردهمايي پان‌تركي، به ويژه پس از سال‌هاي 1361، و سركوب حزب توده به بعد، با حمايت اتحاد جماهير شوروي به تبليغات پان‌تركيستي عليه ايران ادامه مي‌دادند. 33 اين فعاليت‌ها در طول سال‌هاي دهه 1980 ادامه پيدا كرد. اما به دليل نامساعد بودن شرايط منطقه‌اي، جهاني و نيز فضاي داخلي در ايران، نمود چنداني پيدا نمي‌كرد. آن‌چه باعث اميدواري مجدد محافل پان‌تركي در جمهوري تركيه. و جمهوري آذربايجان به افق‌هاي آينده شد، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود. نخبگان سياسي در باكو به جاي پيش‌گرفتن يك سياست معقول در قبال همسايگان خود و تلاش براي بازسازي بنيادهاي اقتصادي ـ اجتماعي كشور، از همان آغاز مواضع خصمانه‌اي در قبال ايران گرفتند، و با طرح دعاوي كودكانه و مبتني بر آرمان‌هاي الحاق‌گرايانه پان‌تركي، بدبيني ايران را نسبت به مواضع خود برانگيختند. اين بدبيني زماني تشديد شد كه جبهه خلق، به رهبري ابوالفضل ايلچي بيك رياست جمهوري را به دست گرفت و به طور رسمي شعارهاي قديمي دهه‌هاي تحت‌تسلط شوروي را در رابطه با آذربايجان ايران مطرح ساخت. اين نوع مواضع مبتني بر ديدگاه‌هاي خصمانه و بي‌تجربگي سياسي، و به راه انداختن تبليغات ضد ايراني در نشريات و رسانه‌هاي خبري باكو و نيز سازماندهي گروه‌هاي پان‌تركي از ميان عناصر ناراضي ايراني، نه تنها به تيرگي روابط تهران و باكو منجر شد، بلكه اتخاذ مواضع نابهنگام در برابر ارمنستان باعث به راه انداختن جنگ خانمانسوزي در منطقه شد كه اشغال سرزمين‌هاي مسلمان ‌نشين قره‌باغ از سوي ارمنستان را به دنبال آورد. در واقع مي‌توان گفت كه «چپ‌روي‌هاي كودكانه» پان‌تركي جبهه خلق و مواضع نابخردانه و رمانتيك آن، علت اصلي تحولات فوق‌الذكر بوده است. 34 جمهوري آذربايجان از همان آغاز استقلال در 1991، نقش متحد استراتژيك تركيه در منطقه را به عهده گرفت و با گسترش روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود با استانبول به شريك و همكار استراتژيك تركيه در تدوين و به مرحله اجرا گذاشتن برنامه‌هاي پان‌تركي تبديل شد. جبهه خلق با هر گونه انكار ارتباطات فرهنگي، مذهبي و تاريخي خود با حوزه تمدني ايراني، پان‌تركيسم را به ايدئولوژي رسمي دولت تبديل كرد و به انجام اقداماتي نظير تغيير الفبا به لاتين و اخذ برنامه‌هاي تلويزيوني تركيه و پذيرش پوشش رسانه‌اي آن، گام‌هاي جدي نسبت به تقويت استراتژي پان‌تركي برداشت. گرچه شكست سياست‌هاي جبهه خلق و فرار ايلچي بيك از شدت موضع‌گيري‌هاي پان‌تركي باكو نسبت به ايران كاست، اما تداوم موضع‌ خصمانه نشريات پان‌تركي جمهوري آذربايجان (نظير، يني‌مساوات، زركالو، آزادليق و ...) عليه ايران، سازماندهي محافل پان‌تركي و حمايت از آن‌ها در دوران حيدرعلي‌اف و همسويي هرچه بيش‌تر باكو با استانبول در چارچوب استراتژي پان‌تركيسم، جمهوري آذربايجان را به كارگزار دولت تركيه تبديل كرده است. باز شدن فضاي سياسي در ايران از سال 1376 به بعد، فرصت تازه‌اي به جريان منطقه‌اي پان‌تركيسم داد تا با بهره‌برداري از موقعيت ايجاد شده، تبليغات پان‌تركي و سازماندهي جريان‌هاي طرفدار اين ايدئولوژي در ايران را آغاز كند. تشديد بحران سياسي ميان جناح‌هاي محافظه‌كار و اصلاح‌طلب در ايران، مشغول بودن نيروهاي سياسي در اين جنگ قدرت، خلايي ايجاد كرد كه براي جريان پان‌تركي تحت حمايت جمهوري آذربايجان و تركيه فرصت مناسب محسوب مي‌شد. به همين دليل بود كه از سال 1377 به بعد نشريات محلي با رنگ و بو و موضع‌گيري آشكار پان‌تركيستي، گفتمان‌هاي تاريخي، ‌فرهنگي و سياسي رايج در ميان محافل پان‌تركي باكو و استانبول و آنكارا را به درون ايران كشاندند، و با سازماندهي محافل عمدتا دانشجويي در جهت ترويج انديشه پان‌تركيسم در ميان آذربايجاني‌هاي ايران دست زدند. هدف از همه اين اقدامات، بسيج قومي ترك زبانان ايران، فراهم ساختن زمينه كشمكش قومي ميان ترك و فارس و ايجاد شكاف‌هاي قومي و سياسي در ايران و ترويج نوعي هويت ضد ايراني بوده است. جريان‌هاي پان‌تركي در باكو و استانبول كه در حال حاضر از حمايت مستقيم و غير مستقيم دولت‌هاي جمهوري آذربايجان و تركيه برخوردارند، به شيوه‌هاي گوناگون، استراتژي « ختنه» را در ايران دنبال مي‌كنند. اين استراتژي هم از سوي محافل رسمي پان‌تركي در باكو و استانبول / آنكارا، كه به طور غير مستقيم از حمايت گسترده دولت‌هاي اين دو كشور برخوردارند دنبال مي‌شود، و هم در سطحي داخلي از سوي محافل كوچك اما فعال پان‌تركي موجود در ايران كه در عرصه رسانه‌اي و تشكيلاتي به فعاليت شديد براي زمينه‌سازي لازم جهت اجراي تدريجي استراتژي « پان‌تركي» در مناطق ترك زبان ايران مشغول بوده و از حمايت جريان‌هاي پان‌تركي مستقر در جمهوري آذربايجان و تركيه برخوردار هستند. انعكاس مداوم ديدگاه‌هاي چهره‌هاي پان‌تركيست‌هاي ايراني در مطبوعات باكو و آنكارا، بزرگ‌نمايي اين چهره‌ها و محافل كوچك پان‌تركي ايران در جايگاه‌هاي اينترنتي پان‌تركيست‌هاي وابسته به جمهوري آذربايجان و تركيه، و تبليغ نشريات پان‌تركي محلي ايران و نشريات پان‌تركي دانشجويي دانشگاه‌هاي ايران در كنار نشريات پان‌تركي مشهوري چون يني‌مساوات، آزادليق، ... در اين جايگاه‌هاي اينترنتي، همه از ارتباط سازماني جريان پان‌تركيستي اران با تشكيلات جهاني پان‌تركيستي حكايت مي‌كند. (منبع: مجموعه مقالات‌هايش تاريخي و ادبي فراق ـ به اهتمام موسسه فرهنگي آران ـ اروميه: 28 آذر ماه 1380)
يادداشت‌ها
1- sabri Badrettin, Pan-Torkism, Past, Present and Future. 2- Ibid. 3- Michael Lelyveld, Caucasus/ Central Asia: Turkic Summit Calls For Cooperation. 4ـ در رابطه با اين فعاليت‌ها، بنگريد به: Jmny & Piccoli, opicit. pp. 23 -24. 5- Ibid. p. 26. 6- Landau, op, cit. pp. 220 - 24. 7- Ibid. pp. 222-224. 8ـ درباره اين نوع قراردادها بنگريد به: مهدي قاسمي، نقش عوامل موثر سياسي ـ اقتصادي در توسعه روابط جمهوري اسلامي با آسياي ميانه در دهه 1990 (پايان‌نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي ـ دانشگاه آزاد واحد كرج) Ladau. op.ct. Jung & piccoli, opict.20-25. 9- Ibid 10ـ در مورد اين همكاري‌ها بنگريد به: بولنت ]بلند[ ارس، « استراتژي اسرائيل در جمهوري آذربايجان و آسياي مركزي» فصلنامه مطالعات خاورميانه (زمستان 1378)، صص 88 ـ 63. 11- Landau, op.at.pp. 21, 47. 12- Ibid. p. 38 13- Ibid. p. 50 14ـ در اين باره بنگريد به: Touraj Atabaki, Azerbaijan: Ethnicty and autonomy in After second wolre war (New York: St Mortin, 1993), 56-58 15ـ در اين باره‌ بنگريد به: وارليق، بهار 1378، ص 70 16- Landam, op.cit - p.84. 16ـ در مورد اين پيشنهاد پان‌تركيست‌هاي تركيه به نازي‌ها بنگريد به: Ibid. p. 113. 17ـ درباره جواد هيات بنگريد به: نويد آذربايجان، شماره 217 ( 25 اسفند 1380)، ص 3. جواد هيات و حميد نطقي از همان زمان به بعد با محرم ارگين شخصيت و مورخ برجسته پان‌تركيست‌ تركيه دوست بوده و بعدها و بار‌ها نيز با يكديگر ارتباط داشته‌اند. در اين باره بنگريد به: وارليق، شماره 113 ـ 112 (بهار 1378)، صص 71 ـ 70 18- Ibid. p. 86. 19- Ibid. p. 122. 20- Ibid. p. 165. 21- Ibid. p. 166. 22- درباره ديدگاه‌هاي پان‌تركيستي ضد ايراني فاروق سومر، بنگريد به: Ibid. p. 175 23ـ حسين محمدزاده، صديق (ح.م صديق) كه در دوران اوليه پس از انقلاب اسلامي در كلاس‌هاي درس نشريه افراطي چپ‌گراي «يولداش» را منتشر مي‌ساخت بعد از توقيف نشريه به تركيه (و اتحاد شوروي) رفت و در آن‌جا در محضر شخصيت‌هاي برجسته پان‌تركيست و ضد ايراني نظير فاروق سومر، محرم‌ارگين حضور يافت. در اين مورد بنگريد به نوشته خود صديق در: دكتر حسين محمدزاده صديق، يادمان‌هاي تركي باستان (تهران ـ 1380، ص 11) 24ـ بنگريد به Ibid. p.15 و نيز به: نادر انتخابي ـ از عثماني گري تا توراني‌گري: درباره خاستگاه و نقش تاريخي ناسيوناليسم ترك ـ نگاه نو ـ (مهر ـ آبان 1372) صص 86 ـ 85. 25ـ احمدي، پيشين ص 133. (نيز بنگريد به: علي آذري، قيام شيخ محمد خياباني و نيز شرح حال و اقدامات شيخ محمد خياباني (تهران: 2536) 26ـ درباره اين تغيير نام از سوي خياباني بنگريد به: احمد كسروي، تاريخ هيجده، ساله آذربايجان، ص 30ـ 29 و نيز سيروس برادران شكوهي.« سويداي قلب وطن دوستان و عدالت‌خواهان» مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (سال 1369) شماره 1. 27ـ در اين باره بنگريد به: آذربايجان در موج خير تاريخ، با مقدمه كاوه بيات (تهران، شيرازه 1379) 28ـ در اين باره بنگريد به كتاب مهم زير: حميد ملازاده، رازهاي سر به مهر: ناگفته‌هاي بحران آذربايجان و فرقه دمكرات (تبريز: مهدآزادي، 1376). 29ـ بنگريد به: احمدي، پيشين، ص 138، به نقل از: Christopher Sukes, "Russia and Azerbaijan" Sounding (Fed1947): 51.52. 30ـ در اين رابطه بنگريد به: David Nissman. The Soviet Union and Iranian Azerb aijan (Boulder: Westview Press, 1987), pp.42-43. 31ـ از نمونه نوشته‌هايي كه به زبان تركي در باكو درباره ستارخان به چاپ رسيد، بنگريد به: محمد رضا عاقبت، سردار ملي ستارخان، رداكتور جعفر مجيدي (باكو، 1968). 32ـ براي اين نوع تاريخ نويسي‌هاي مبتني بر ديد ايده‌ئولوژيك و رمانتيك درباره آذربايجان ايران كه بيش‌تر تكرار و نسخه‌برداري از جملات تاريخي مورخان پان‌تركيست آنكارا ـ باكو است، بنگريد به: محمد تقي ذهتابي، ايران توركلرينين اسكي تاريخ (تبريز: اختر 1378). براي يك نمونه فارسي از اين نوع تاريخ‌نويسي كه تقليد و خلاصه شده كتاب زهتابي است بنگريد به: محمد رحماني فر ـ نگاهي نو به تاريخ ديرين ترك‌هاي ايران (تبريز، اختر: 1379). 33ـ بنگريد به زهره وفايي ـ نام‌آوران آذربايجان (تبريز، انتشارات زينب پاشا، 1380) ص 45. 34ـ بسياري از نخبگان سياسي فردگرا و غير پان‌تركيست باكو، ابوالفضل ايلچي بيك و جبهه خلق پان‌تركيست او را عامل اصلي تيرگي روابط تهران ـ باكو و وقوع اشغال قره‌باغ و فجايع جنگ ناگورنو ـ قره‌باغ مي‌دانسته. براي نمونه بنگريد به: ديدگاه‌هاي زرتشت علي‌زاده رئيس جزب سوسياليست آذربايجان، در ميثاق، چاپ تبريز (دوشنبه 19 آذر 1382) ص 7.

[am - October 31, 2003 03:47 AM]

/e.o/iran_4.htm

Persians
30 million
Azeris
11 million
Kurds
6.0 million
Gilakis
3.3 million
Lors
2.7 million
Mazandaranis
2.4 million
Baluchis
1.5 million
Arabs
1.5 million
Bakhtiaris
1.1 million
Turkmens
1.0 million
Armenians
350,000

[aria - October

[nasimi - October 31, 2003 03:25 AM]

Kore Korosh to Asode bekab ke in bidar ast

[Turk - October 31, 2003 02:29 AM]

Az Gooya Tashakor mionam ke be demokrasi ehteram gozashte in neshan midehad ke hastand kesani ham dar iran ke be demokrasi va azadiye bayan iman darand

[koorosh - October 31, 2003 02:24 AM]

man motaasefam ke yekseri aghaliat daran az ehsasate mardome iran makhsoosan azariha sooe estefade mikonan
aghayoone bezaher roshan fekr va dar asl mozdoor maghale be taraf dari az torkha minevisand
dar yeki az in maghalat neveshte boodand ke babake khoramdin torke mosalmoon va shie boode dar soorati ke az esme babak ghahremane irani kamelan peydast ke khoram din va peyrove dine mazdaki boode
vaghean motaasefam minevisan

[Hoshange Baktiyari - October 31, 2003 02:01 AM]

man bavaram nemishod de Turkha 30,000,000 hastan, ama in amari ke dadan (http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran)
az manabeye bi taraf hast va besiyar daqiq hast
dar in adres be tamamiye Melathaye sakene Iran eshareh shode, hata agar chand hezar nafar beshand.adrese jalibi bid
http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

[Iradj - October 31, 2003 01:10 AM]

Tavjo tavajo

Saman haman Ahora hst ke Farhsnge Fars ra neshan dadeh, kode har do yeki hast

[Afshar - October 31, 2003 01:04 AM]

Az dostani ke in Etllaat ra dadeh and motashakeram


http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[nabodbadiran - October 30, 2003 05:17 PM]
http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[Turkoqlu - October 31, 2003 12:56 AM]

Rastesh Farsha liyaqate bahs va kofego ra nadarand
Yashasen Azarbayjane
Mahv olson Irane Fars FASHISTE

[ایرج - October 30, 2003 07:27 PM]

آقای تغرل و سلجوق-مرندلی نوشتند
"ما در ايران به دنبال دموکراسی و حقوق بشر هستيم.و به دنبال برابری فرهنگی و... هستيم. چرا فارسهای عزيز از واژه دموکراسی و حقوق بشر و برابری فرهنگی می ترسند؟"

اقای محترم خیلی بطور عام گفتید "فارسهای عزیز" اگر مسخره نکرده باشید. "فارسهای عزیز" یعنی چه؟ فارسها هم مثل دیگران افکار مختلف و علایق سیاسی مختلف دارند.
شما همه را ترسو معرفی کردید؟ در ضمن واژه "ترس" یک واژه روانشناسی است نه سیاسی.

بعضی از دوستان خیلی زیاد پرحرفی می کنند و اصلا معلوم نیست چی میگن.
با زوز که نمیشه زبانی را ویا ایده ای را از بین برد. در ترکیه ترکی صحبت می کنند ولی خط لاتین را انتخاب کردن. مشکل ایرانیان ترک زبان اینست که
مسئله اقلیت ها را در مناطق ترک نشین اصلا مطرح نمی
کنند تا ببینیم اینها ئی که از دموکرا سی فقط حرفش را می زنند چیست؟ محتواش چیست؟
اقلیت کییست؟
اقلیت می تواند یک فرد بدون شناسنامه ایرانی باشد.
اقلیت همه افراد غیر ترک هستند که در مناطق ترک نشین زندکی می کنند.
اقلیت می تواند یک هم جنس باز باشد( زن یا مرد فرق
نمی کند)
اقلیت می توانند کسانی باشند که برای محیط زیست بهتری
فعالیت می کنند
اقلیت افراد با ادیان دیگر از بهائی گرفته تا...
اقلیت می توانند حتی توریستهائی باشند که در مناطق ایران سفر می کنند. گروگانگیری ها یادمان نرود. ووو

در خاتمه
رشد سرسام آور ترک ها دراستان های مختلف ایران طبق آماری که دوستان ترک اینجا آوردند. نشان دهنده این مسئله مثبت هم هست که علایقی به خاطر زندگی مشترک در مرز های ایران بوجود آمده. اینها که در Gheto
مثل یهودها در آلما ن نازی ها زندگی نمی کنند. که این همه توهین به فارسها روا می دارید .
ترک های عزیز هم یا دانشجو یا کارگر یا تاجر یا دهقان یا دانش آموز یا نعلبند یا تاکسی ران یا بیکار
یا حمال ووو ...مثل همه ایرانیان دیگر هستند. خوب اینها که حاضر نیستند در زندگی روز مزه بیفتن تو جان همدیگر.
اگردر گوشه ای از ایران تجزیه طلبی شروع شود. خطر کشته وکشتار در سطح ایران وجود دارد. یوگسلاوی را نگاه کنید که در همه مناطق برای از بین بردن اقلیت ها کشت و کشتار راه انداختند. چنین مباد.

ایرج رشتی

[ali - October 30, 2003 07:12 PM]

Jenabe kbehroz,mamnoon az neveshtehayee keh beh nazare man besyar jaleb va roshan-garaneh-and.Nevshteh boland-e shoma ra zayl-e maghaleh-ee digar ba eshtiyagh khandam.Beh nazar-e man ma kollan an "beh omgh raftani" keh shoma tazzalor dadid ra,besyar kam dareem.Baleh,bayad beh omgh-e jaryanat va vagha'ye raft,va beh hich rooy nabayad beh zavaher razi bood


Doshmanan-e ghaddar-e ma bish har chiz-e digar,saherani hastand bas pokhteh o cheereh-dast;ba zehn o ravan-e ma baziha kardeh va mekonand,beh 1001 dooz o kalak o kesafat-kari,va ba seyr-e tab'ee tarikh-e ma beh naf'e khod,bazi kardeh,dastkari mekonand ta shekl-e matloob khod ra beh seyr-e jaryanat bebakhshand.Bayad bazihaye inan ra khoob shenakht agar mekhahim keh bish az in bazi nakhorim.Anha ta jay-e momken,bazi khod ra ba neyrang o sho'badeh,beh pish mebarand.Vali albateh agar lazem ayad,chon ab-e khordan,khoon niz rikhteh va mirizand,masmoom mekonand,...,az miyan barmedarand.Az behtarin va kar-amadtrin rah-haye shenakht-e tarz-e amal va bazihaye doshmanan-e ma,hosool shenakhtee ameegh az tarikh-cheh va tarz-e amal-e fergh-e framasony mebashad

doostan,bedanid keh sar-e nakhhaye aslee in rejime dar daste Englis va Israel mebashand,hamanha keh pas az koodetay-e 60, ghodrat ra digar kamelan ghabzeh kardand;beh ebarati,haman khatte seyyed Zia/Baghayee...,har chand baraye besyari az doostan va khaharan o baradarane sadegh-e hezbollahi ya tarafdar-e rejime,moddatha tool keshid ta in vaghe'yat-e talkh ra daryaband,bebinand, ya bavar konand va amsale aghaye Aghajari dar in zomreh mebashand.alhagh keh doshmanane ma,saherani bas zebar-dastand


aghaye Aghajari,ba ankeh man va sadha hezarane digar,hatta az ghabl az sale 60, khod ghorbani setamha va vahshi-garihayee shodim,keh zendane shoma aknoon dar barabare anha tanha beh behesht-e bareen memanad,ba anke nefrinha bar shoma kardim va madaran-e pir-e ma,chon madar-e aziz-e shoma aknoon,az bidad-gah beh bidad-gah va az bedad-sara beh bedad-sara rafteh,morede zesht-tarin tohin o tahghirha gharar megerftend va hatta gah morede zarb o shatm,ba anke salha az an hokoomat va har anch-e negahash medasht,chon shomayani,beh ghayat mottanefer boodim va ya salha ghahr ba shoma,ba an hameh golha keh az ma,ya'ni az khodetan--dar haghighat, par par kardid va fesordid, va beh tojeeh-e an neshastid ,ba ankeh kheili zood in mafiayee keh shoma ra niz fareeb dadeh bood, ba ma va pedaran o madarn-e ma,keh dar enghelab bas samimaneh o garm o ashegh-var,ham-sangare shoma boodim,ba ma an kardand keh medanid,...ba hameye inha man va besyari digar,kam-dani va kam-agahi shomayani dar an zaman ra moddathast keh dark kardeh va bakhsheedeh-im.Omidvaram keh hameye shoma roozi beh an "nadanestan-ha" va eshtebahat-e gozashte beh roshani va serahat eghrar kardeh va nasl-haye ayandeh ra agah kardeh va eltiyame emrooz ra sahl-tar gardanid.Az nazar-e sedaghat va kheir-khahi shomayni,kamtar kasi dochare shakk ast va ettefaghan haman sedaghat va delavari hamisheh az janbahaye besyar jazzab-e shomayan boodeh-and.

Pas baradar,hala keh az in hameh gozashteh-im,va hala keh keh az pas-e in rah-e teereh,in hameh roshaniha amadeh,mohkam be-ist va ma niz insatdeh-im ta keh ba roohiyye va hambastagi nazir-e nasl-e rashid-e enghelabe bozorg-e 57,va in bar hameh basee hooshyar-tar, omid baz yabim,dast dar daste ham dadeh ,keshvar az doshman baz pas gerefteh, nahayatan ahdafe hayati va vajeb-e an enghelab,va enghelabate pish az an ra be manasseye zohoor resanim.omidvaram

[Shaahin - October 30, 2003 06:45 PM]

Site Gooya was a base for the Islamic Republic supporters (the reformist wing) and now after failing the scenario of "Reforms", is trying to promote the anti-Iranian propaganda by giving tribune to Alief's agents
I am ashamed to have compatriets like you (pan-Turkists)
Site Gooya (you can read it the Tudeh Party) never wants Iranian to get united against the regime

[Mohsen - October 30, 2003 05:38 PM]

Aghaye Baran! Az kodam ettehad sohbat mikonid
Ettehad baraye hefze farhang va zaban farsi?baraye ma torkha ettehad be manaye hamdardi va hamkarist. Shoma ke na hamdarde ma hastid va na hamkar. Ma vakhti az hugug insani va avvaliyye khod sohbat mikonim, shoma zod migin tagsir dolet ast. Khob ta hadi hag darid, amma hadeagal kari ke shoma mitavanid bekonid hamdarde ma bashid. Dar kodam majale ya ruzname yek farszaban az hugug torkha defa karde ast. bas konid ba in shoarhaye faribane "Ettehad va mihan". Agar ma hazer be hamzisiti va tahamole afkare shovinist farshara ra nadarim, che irdai darad ma tajziyeteleb bashim. Magar har mellati hagge tain sharneveshte khod ra nadard.Ba sepase faravan ve mazarat az inke kamputere man hurufe arab ra nadarad ta betavanam be farsi benivisam.
Mohsen

[tabrizle - October 30, 2003 05:19 PM]

http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[tabrizle - October 30, 2003 05:18 PM]

http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[nabodbadiran - October 30, 2003 05:17 PM]

http://www.ethnologue.com/show_country.asp?name=Iran

AZERBAIJANI, SOUTH
AZB] 23,500,000 in Iran (1997), or 37.3% of the population (1997), including 290,000 Afshar, 5,000 Aynallu, 7,500 Baharlu, 1,000 Moqaddam, 3,500 Nafar 1,000 Pishagchi, 3,000 Qajar, 2,000 Qaragozlu, 130,000 Shahsavani (1993). Population total all countries 24,364,000. Alternate names: AZERI. Dialects: AYNALLU (INALLU, INANLU), KARAPAPAKH, TABRIZ, AFSHARI (AFSHAR, AFSAR), SHAHSAVANI (SHAHSEVEN), MOQADDAM, BAHARLU (KAMESH), NAFAR, QARAGOZLU, PISHAGCHI, BAYAT, QAJAR. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More information

KHORASANI TURKISH
KMZ] 400,000 possibly (1977 Doerfer). Northeast Iran, in the northern part of Khorasan Province, especially northwest of Mashhad. West dialect in Bojnurd region; north dialect in Quchan region (probably the largest), south dialect around Soltanabad near Sabzevar. Alternate names: QUCHANI. Dialects: WEST QUCHANI (NORTHWEST QUCHANI), NORTH QUCHANI (NORTHEAST QUCHANI), SOUTH QUCHANI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkish.
More information
QASHQA'I
QSQ] 1,500,000 (1997), or 2.38% of the population (1997). Southwestern Iran, Fars Province; southern pasture in winter, northern in summer. Shiraz is a center. Alternate names: QASHQAY, QASHQAI, KASHKAI. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Azerbaijani.
More
TURKMEN
[TCK] 2,000,000 in Iran (1997), or 3.17% of the population (1997). Northeast, mainly in Mazandaran Province, along the Turkmenistan border; important centers are Gonbad-e Kavus and Pahlavi Dezh. Alternate names: TORKOMANI. Dialects: ANAULI, KHASARLI, NEREZIM, NOKHURLI (NOHUR), CHAVDUR, ESARI (ESARY), GOKLEN (GOKLAN), SALYR, SARYQ, TEKE (TEKKE), YOMUD (YOMUT), TRUKMEN. Classification: Altaic, Turkic, Southern, Turkmenian.
More information
total:hodode 30,000,000

FARSI, WESTERN
PES] 22,000,000 in Iran, or 35.92% of the population (1997), including 800,000 Dari in Khorasan, Gilan, Tat, Bakhtiyari, Lor. Population total all countries 24,280,000. Alternate names: PERSIAN, PARSI. Dialects: QAZVINI, MAHALLATI, HAMADANI, KASHANI, ISFAHANI, SEDEHI, KERMANI, ARAKI, SHIRAZI, JAHROMI, SHAHRUDI, KAZERUNI, MASHADI (MESHED), BASSERI. Classification: Indo-European, Indo-Iranian, Iranian, Western, Southwestern, Persian.
More information.


[داداش - October 30, 2003 04:32 PM]

حركت ملى دمكراتيك آذرى

داداش ق.ق.
نشريه دانشجوئى دان اولدوزو-اصفهان-شماره 8
جوهر مسئله ائتنيك در ايران٫ پذيرش و تثبيت چند مليتى و چند ائتنوسى بودن كشور ايران از سوى دولت اين كشور در سيستم قانونى و حقوقى خويش است. نتيجه طبيعى اين تثبيت قانونى و حقوقى به دو شكل زير تجلى خواهد كرد:
1- مسئله زبانهاى ملى
2- مسلئله حاكميتهاى سوورن.
منظور از "مسئله زبانهاى ملى" در وجه عام آن كسب استاتوى "زبان رسمى" (كاربرد در سيستم ادارى٫ تحصيل٫ رسانه ها) بدون استثناء براى تمام زبانهاى رايج در ايران٫ و در وجه خاص آن اعلان زبان تركى آذرى به عنوان يكى از دو "زبان دولتى" ايران است. اين خواستهاى دمكراتيك٫ مىبايست آشكارا و مصرانه در داخل ايران نيز بر زبان آورده شده و همگانى شوند.
مقصد از "مسئله حاكميتهاى سوورن" برپايى حاكميتها