دوشنبه 22 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

نکاتی دربارهء دوران رضاشاه، علی ميرفطروس، روزنامک

علی ميرفطروس
رضاشاه در جامعه‌ای رشد و پرورش يافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پيشرفت اجتماعی؛ هيچ يک، شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او همه در سختی و خشونت گذشته بود. با نگاه به خواست‌ها و شعارهای متفکّران عصر مشروطيت، می‌توان گفت که رضاشاه بسياری از خواست‌ها و آرمان‌های ناکام جنبش مشروطيت را جامهء عمل پوشاند

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


اشاره:
متن حاضر، بخشی از گفتگوی علی ميرفطروس با نشريهء «کاوه» (چاپ آلمان) است که در شمارهء ۸۲، بهار ۱۳۷۵ آن نشريه، چاپ و منتشر شده است. اهمیّت سياسی مباحث گفتگوی حاضر، در اين است که ۱۲ سال پيش و در دوران رونق ِايدئولوژی‌های انقلابی ابراز شده و بعدها الهامبخش برخی از پژوهشگران گرديد. يادآور می شويم که تيتر متنِ حاضر از روزنامک است.
***
... من نه دوران رضاشاه را ديده ام و نه شاهد دوران حکومت دکتر مصدّق و رويداد ۲۸ مرداد ۳۲ بوده‌ام. بنابراين نگاه من با فاصله، از بيرون و بدور از حُـبّ و بغض‌های رايج و مبتنی بر تحقيقات و مطالعاتم است. بهمين جهت فکر می کنم حرف ها و ارزيابی های من در اينجا «خوشايند» کسانی که مسائل تاريخی را تا حد دعواهای ايلی و قبيله ای تنزّل می دهند نباشد.
لازم به تکرار نيست که دورهء حکومت رضاشاه با اختناق سياسی، شرايط پليسی، تعطيل مطبوعات و محاکمهء ۵۳ نفر و غيره همراه بود ... تأکيد بر اين مسائل و تکرار آنها از طرف حزب توده و روشنفکران چپ و ملیّون ما آنچنان است که تمام ادبیّات سياسی ۶۰- ۷۰ سالهء اخير ايران را سياه کرده است.
بايد بدانيم که رضاشاه در جامعه ای رشد و پرورش يافته بود که نه آزادی و دموکراسی و نه تجدّد و پيشرفت اجتماعی – هيچيک – شناخته شده نبود. کودکی و جوانی او – همه – در سختی و خشونت گذشته بود ... و بعد، تربيت نظامی در شخصّيت قاطع و پُر تحکّم او نقش اساسی داشت. بهمين جهت، او با روحيه ای نظامی و «سربازخانه ای» درکی از آزادی و دموکراسی نداشت. آغاز حکومت او با آشفتگی های سياسی – اجتماعی فراوان همراه بود. رضاشاه، وارث کشوری بود که بقول يکی از ديپلمات های خارجی مقيم ايران:
- «در واقع ملک متروکی بود که به حراج گذاشته شده بود و هر قدرت خارجی که قيمت بيشتری می داد و يا تهديد پرسروصداتری بکار می بُرد، می توانست آنرا از چنگ زمامداران فاسد قاجار بيرون آورَد.»
برخلاف نظر بعضی ها، در آن زمان از مشروطیّت و آرمان های آن چيزی باقی نمانده بود تا رضاشاه آنرا «تعطيل» کند و يا از بين ببَرد. شرايط حساس سياسی بعد از جنگ جهانی اوّل و حضور سربازان روسیّه و انگليس و حتّی عثمانی، فقر عمومی و فقدان امنیّت فردی و اجتماعی، خودسری و استقلال طلبی خان ها و سران عشاير مسلّح (مثل شيخ خزعل، اسماعيل آقا سميتقو و ...)، تحريک روحانيون مرتجع و خطر تجزيهء ايران، آنچنان بود که اکثريت مردم و بسياری از روشنفکران ترقيخواه (مانند عارف قزوينی، ملک الشعراء بهار، محمدعلی فروغی، ابراهيم پورداود، احمد کسروی و ديگران) ظهور «مردی مقتدر» و «مشتی آهنين» را آرزو می کردند. تصنيف مشهور ملک الشعرای بهار، بنام «مرغ سحر» تصويرگرِ ِ مظالم ارباب ها و عدم امنیّت فردی و اجتماعی و بيانگر آرزوهای روشنفکران اين دوران بود:
- ظلم ظالم، جور ِارباب
آشيانم، داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبيعت!
شامِ تاريک ِ ما را سحر کن!

ظهور رضاشاه – در واقع- حاصل مجموعهء شرايط سياسی و اجتماعی آن زمان بود که شاهرخ مسکوب – بدرستی – از آن بعنوان «سرنوشت تاريخی جامعهء ايران» ياد کرده است.۱... حتّی توافق دولت های روس و انگليس در تأئيد و تقويت «سردار سپه» هم – در واقع – ناشی از همان ضرورت و «سرنوشت تاريخی» بود.
در آن شرايط هرج و مرج و آشفتگی و عقب ماندگی، رضاشاه، مانند بسياری از روشنفکران و ملّی گرايان آن زمان، تنها به استقرار آرامش و امنیّت ملّی، توسعهء اقتصادی، تجدّد و نوسازی ايران توجه داشت. ظاهراً با چنين اقدامات و عقايدی بود که «کمينترن کمونيستی» و روزنامهء «ايزوستيا» در سال ۱۹۲۶= ۱۳۰۵ از رضاشاه بعنوان «نمايندهء بورژوازی پيشرو ايران» ياد می کرد.

در آن شرايط آشفتگی و کشمکش دائمی سران ايلات و عشاير، فقر، عقب ماندگی و فقدان امنیّت اجتماعی، از نظر رضاشاه، آزادی و تعدّد احزاب و سازمان های سياسی باعث آشفتگی های بيشتر اجتماعی بود. رضاشاه، آزادی ها و احزاب سياسی را ممنوع کرد و با تصويب قانون ۱۳۱۰، ضمن جلوگيری از تبليغات و فعالیّت های کمونيست ها (که مستقيم و غيرمستقيم در خدمت منافع دولت شوروی بودند) گروهی از کمونيست های ايران – معروف به ۵۳ نفر – را محاکمه و زندانی کرد، آنهم در زمانی که در کشور همسايهء ما (شوروی سوسياليستی) بدستور استالين ۵۳ هزار نفر روشنفکر و متفکّر و انقلابی را دستگير، محاکمه، زندانی، تبعيد و يا تيرباران می کردند (چيزی که عموم روشنفکران چپ ايران، هرگز نخواستند آنرا بياد بياورند!). رضاشاه مخالف هر نهاد و حزب سياسی بود. او نه تنها از فعالیّت کمونيست ها بلکه حتّی از فعاليت ناسيونال فاشيست های ايران جلوگيری کرد و رهبر آنان (محسن جهانسوزی، مترجم کتاب «نبرد ِ من» هيتلر) را دستگير و اعدام کرد ... او – خصوصاً – در تجديد قرارداد نفتی «دارسی» (بسال ۱۹۳۲)، عليرغم مقاومت های اولیّه، شتابزدگی يا اشتباه بزرگی مرتکب گرديد و ... اين ها بخشی از واقعيت های دوران رضاشاه است. بخش ديگر – که متأسفانه در تحليل ها و ارزيابی های روشنفکران ما مفقود است- اينست که رضاشاه:
- اولين ارتش ملّی ايران را بوجود آورد.
- او با ايجاد بانک ملّی و خلع يد از «بانک شاهی»، دست انگليسی ها را از منابع پولی کشور کوتاه کرد.
- با ايجاد دادگستری و تدوين قوانين غيردينی و تشکيل و گسترش دادگاه های مدنی، عملاً دادگاه ها يا «محاکم شرع» را تعطيل کرد و با قطع کمک های دولتی به حوزه های دينی، ... به سهم خود در جهت تحقّقِ جدائی دين از دولت، گام های استواری برداشت.
- با تأسيس ادارهء راديو، به آشنائی و آگاهی ايرانيان از مسائل جهان کمک کرد.
- با اجباری کردن تعليمات عمومی و تأسيس صدها دبستان و دبيرستان دخترانه و پسرانه و ايجادِ ده ها مؤسسه فنی و آموزشی و خصوصاً با تأسيس دانشگاه تهران و اعزام دانشجو به خارج، به آموزش و پرورش نوين، تجدّد گرائی و توسعهء علم و دانش کمک فراوان نمود و نقش «مکتب» های سنّتی ِ ملاّها را در عرصهء آموزش و پرورش جامعه تضعيف کرد.
- بودجهء آموزش و پرورش از ۵،۶ ميليون ريال (به پول آن زمان) در سال ۱۹۲۳=۱۳۰۲، به حدود ۸۶ ميليون ريال در سال ۱۹۳۹= ۱۳۱۸ و به حدود ۱۵۵ ميليون ريال در سال ۱۹۴۰=۱۳۲۰ (آخرين سال حکومت رضاشاه) افزايش يافت.
- در فاصلهء ده سالهء ظهور رضاشاه (۱۳۰۰ شمسی تا ۱۳۱۰ شمسی) وضعیّت تجاری ايران با انگليس، منفی و با شوروی، متعادل گرديد.
- با تأسيس ده ها کارخانهء کوچک و بزرگ صنعتی- آنهم بدون قرضهء خارجی و در کوتاه ترين مدّت – به صنعتی کردن کشور و استقلال ايران از بازارهای انگليس و غيره افزود.
- با جشن «هزارهء فردوسی» و بزرگداشت فرهنگ و زبان و تمدّن ايران، هويت ملّی ما را بجای هویّت مذهبی ... تقويت و تحکيم کرد.
- با تأسيس فرهنگستان ايران (سال ۱۳۱۴) به غنا و سالم سازی زبان فارسی کمک کرد.
- با کشف حجاب (اگر چه با تحميل و تهديد نيز همراه بود) «نيمهء ديگر»ی از نيروی اجتماعی و فعّال جامعه (زنان) را از اسارت مناسبات قرون وسطائی، آزاد و به عرصه های نوين اجتماعی و فرهنگی کشانيد.
- با ايجاد «مدرسهء عالی موسيقی» توسط رضاشاه و اجباری کردن تدريس موسيقی در مدارس، روح جديدی در فضای آموزشی و تربيتی جامعه دميده شد.
- با ساختمان و تأسيس راه آهن ايران و هزاران کيلومتر راه شوسه، شهرها و روستاهای ايران را از حالت بسته و منزوی به تحّرک اقتصادی – اجتماعی چشمگيری واداشت.
- با تأسيس «سازمان ثبت اسناد و املاک» ضمن رسمی کردن املاک و اراضی مردم، دست روحانيون و محاکم شرع را از اوقاف و املاک مردم کوتاه کرد.
- عليرغم غصب و تملّک خصوصی اموال و املاک ِخان هائی مانند اقبال السلطنهء ماکوئی و شيخ خزعل و عده ای از مالکين مازندران، در سال ۱۳۱۳ زمين های خالصهء دولتی را به نفع دهقانان فروخت و در سال ۱۳۱۶ اراضی بلوچستان را در اختيار دهقانان آن منطقه قرار داد.
بطوريکه گفتم اين تحوّلات و بسياری اقدامات ديگر در مدتی کوتاه و بدون وصول قرضه يا وام خارجی انجام شد، خصوصاً اينکه درآمد حاصله از نفت نيز فقط ۱۰% هزينه های دولتی را تشکيل می داد. ۲
در واقع، با نگاه به خواست ها و شعارهای متفکّران عصر مشروطیّت، می توان گفت که رضاشاه بسياری از خواست ها و آرمان های ناکام جنبش مشروطيت را جامهء عمل پوشاند.
.... من معتقد نيستم که «مسائل ناگوار» اين دوران را «ناديده» بگيريم يا فراموش کنيم، بلکه – برعکس- معتقدم که اين دوران، يعنی همهء تحوّلات اين دوران را ببينيم. از اين گذشته، من معتقدم که اين مسائل را بايد از حوزهء منازعات سياسی خارج کنيم و آنها را بعنوان موضوعات تاريخی بررسی نمائيم (همانطور که ملّت های آزاد شده و متمّدن جهان با تاريخ سياسی شان کرده اند). در واقع، مسائل اين دوران نبايد بعنوان چماق برای سرکوب ديگران بکار رود بلکه اين مسائل بايد بعنوان چراغ در خدمت آگاهی و روشن بينی سياسی – تاريخی ِ ما باشد. بنابراين، داوری من دربارهء رضاشاه، مصدّق و محمد رضاشاه – اساساً – يک داوری تاريخی است نه سياسی. يعنی من– بعنوان يک محقّق تاريخ- بر وجه کلّی و عمومی اين دوران در اعتلاء يا انحطاط جامعهء ايران توجّه می کنم نه با عُمده کردن اين يا آن رويداد سياسی. اين، اصولی ترين کار در مطالعات تاريخی است و در اين باره، نمونه ها بسياراند. مثلاً: ما اصلاحات اجتماعی ميرزا تقی خان اميرکبير را می بينيم و به او – بدرستی- لقب «ملّی» و «قهرمان استعمار» می دهيم، اما آيا قتل عام گسترده و سرکوب خونين جنبش مترقّی بابیّه توسط اميرکبير را «ناديده» می گيريم؟ آيا غير از اينست که من و شما بر وجه عُمدهء دوران و اقدامات اميرکبير توجه کرده ايم؟
... متأسفانه عليرغم گذشت ده ها سال، هنوز ذهنیّت ما – در بررسی حوادث اين دوران- آلوده به تعصّبات سياسی – ايدئولوژيک است. ما هنوز نتوانسته ايم خود را از تأثيرات مستقيم و غيرمستقيم تفسيرها و تبليغات حزب توده نجات دهيم. برای رهائی از دروغی که ما و تاريخ معاصر ما را در بر گرفته، شجاعت و صداقت اخلاقی فراوانی لازم است. آيا – واقعاً – در تمامت دوران رضاشاه يا محمدرضا شاه هيچ کار مثبت و مفيدی انجام نشد؟! ... در گذشته ما آنقدر به شوروی و کوبا و آلبانی چشم دوخته بوديم که تشبّه به شوروی و کوبا و آلبانی مُدِروز شده بود، يعنی فعالیّت ها و اقدامات اجتماعی رژيم تا آنجا «مقبول» بود که شباهتی به فعاليت های انجام شده در کوبا و آلبانی و شوروی می داشت، بهمين جهت، رهبران و روشنفکران ما از «نهضت سوادآموزی در کوبا» افسانه ها و اغراق ها می گفتند، اما تلاش هزاران هزار جوان ايرانی در کسوت سپاه دانش، بهداشت، ترويج و آبادانی در «نهضت پيکار با بيسوادی» و بردن بهداشت و درمان و آبادانی به دورافتاده ترين روستاهای ايران را ناديده می گرفتند. و يا مسئلهء تغذيه رايگان در مدارس ابتدائی سراسر ايران، سهيم شدن کارگران در سود کارخانه ها، قانون حمايت از خانواده و حقوق مربوط به زنان و غيره را ... متأسفانه بسياری از روشنفکران و رهبران سياسی ما تمام هوش و استعداد خود را در جهت ترويج و دفاع از دروغ هايی بکار برده اند که نتيجه سياسی آن را سرانجام ديده ايم ... امروزه می توان – و بايد – با چشمانی باز و با ذهنیّتی بی تعصّب و آزاد، اين گذشته نزديک را ديد، عناصر مثبت آنرا بررسی کرد و بکار بست و از عناصر منفی آن، دوری جُست. بعد از آواز سهمگين سال های اخير و پس از فروريختن ديوارها و دُگم های ايدئولوژيک، من فکر می کنم که ما بايد بيش از پيش فروتن باشيم. هنگام آنست که ما با بررسی، شناخت و درک همهء جنبه های تاريخ معاصر ايران، محدودیّت ها و ممکنات آن دوره ها را بفهميم و توقعّات و آرزوهای امروزمان را بر شخصیّت ها، حوادث و رويدادهای ديروز، سوار نکنيم. درک معتدل و مشترک از تاريخ، زمينه اساسی برای تفاهم و همبستگی ملّی ما خواهد بود. من ترديدی ندارم که هم رضاشاه، هم مصدّق، هم محمدرضا شاه، هم هواداران سادهء حزب توده و هم نيروهای ملّی و هم هواداران سادهء مبارزات چريکی، ايران را سربلند و آباد و آزاد می خواستند، اگر چه هر يک، راه و روش و اشتباهات و تناقضات خود را داشتند.

_________________
۱- داستان ادبيات و سرگذشت اجتماع (سال های ۱۳۰۰- ۱۳۱۵)، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۴. اين کتاب ارزشمند، يکی از منصفانه ترين تحليل ها دربارهء دوران رضاشاه است.
۲- برای يک تحليل دقيق آماری از تحولات دورهء رضاشاه، نگاه کنيد به:
Iran (1918-1940), R.Evolution economique et sociale de l assistance de Ruth Tarnawski-Infanger, Paris, 1992.Abbassi, avec l

[از سايت روزنامک]


Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.012 seconds