سه شنبه 23 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

متن گزارش دفتر تحکيم وحدت به برگزاری اجلاس اتحاديه دانشجويان اروپا و فدراسيون جهانی معلمان در فرانسه


دوستان عزيز دانشجو، اساتيد و اعضای محترم آموزش بين الملل؛

ما به نمايندگی از اتحاديه انجمن های اسلامی دانشجويان سراسر کشور به عنوان بزرگترين اتحاديه دانشجويان ايران، از فرصتی که برای حضور در نشست اتحاديه دانشجويان اروپا فراهم شده و تلاش همه کسانی که امکان اين حضوررا فراهم کردند سپاسگزاريم.

همه شما کم و بيش از چالش های دانشجويان ايرانی برای ابتدايی ترين خواسته های خود در چند سال گذشته شنيده ايد. واقعيت چيست؟ واقعيت آن است که فضای دانشگاه های کشورمان نه تنها از کيفيت آموزشی خارج شده است بلکه همه دانشجويان و اساتيدی که برای ابتدايی ترين حقوق خود تلاش می کنند اخراج و زندانی می شوند و در راهروهای دادگاه ها به دنبال پرونده های خود هستند. فقط در يک سال و نيم گذشته بيش از ۲۰۰ دانشجو ی منتقد زندانی شدند، ۳۰۰ دانشجو از ادامه تحصيل بازماندند و تعداد زيادی از اساتيد دگر انديش اخراج و يا بالاجبار بازنشسته شدند. فضای دانشگاه های ايران نه تنها فاقد ابتدايی ترين فضای آزادی علمی و پژهشی است بلکه آن چنان متشنج و امنيتی است که هر گونه خواسته ی صنفی برای بهبود وضعيت آموزشی و رفاهی نيز با شديدترين واکنش ها از سوی روسای دانشگاه ها، حراست، قوه قضائيه و نيرهای امنيتی مواجه می شوند.



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


تحديد آزادی علمی در دانشگاه های ايران و نقض حق آموزش عليرغم به رسميت شناخته شدن حق آموزش در قانون اساسی و تائيد آزادی علمی در قانون تاسيس دانشگاه ها، که از همان سال های آغازين تاسيس دانشگاه در ۷۰ سال پيش مصوب شده و هنوز هم معتبراست، پديده ای است جدی. اما آن چه بيش از همه به ساحت دانشکاه لطمه زد و دانشگاه را از اساتيد مجرب و متخصص خالی کرد اجرای طرح “انقلاب فرهنگی” در سال ۱۳۵۹ بود؛ طرحی که در سال های آغازين انقلاب اسلامی و با هدف اسلامی کردن دانشگاه ها اجرا شد و در جريان آن دانشگاه ها برای بيش از ۲ سال بسته شدند. به موجب اين طرح حدود ۶۰ هزار دانشجو و بيش از ۱۲۰۰ استاد از دانشگاه ها اخراج شدند. در جريان انقلاب فرهنگی، شورای عالی انقلاب فرهنگی در راستای اسلامی کردن دانشگاه ها به مرکز قانونگذاری برای آموزش عالی تبديل شد. طی اين ۳۰ سالی که از انقلاب اسلامی می گذرد، دانشگاه ها با افت و خيز بسياری مواجه گشته اند اما بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد در سه سال اخير شديدترين تحديدها چه به صورت قانونی و چه به صورت سليقه ای و فراقانونی اعمال شده است.

به دنبال به دست گرفتن قدرت توسط آقای احمدی نژاد، وزارت آموزش، تحقيقات و فن آوری همانند همه وزارتخانه های ديگر به کنترل افرادی در آمد که سوابق نظامی و امنيتی داشتند. وزير جديد با قدرت تمام به انتصاب روسای دانشگاه ها اهتمام ورزيد و با سيستم انتخابی بودن روسا مخالفت کرد. روسای جديد دانشگاه ها اکثرا فاقد صلاحيت علمی و همسو با سياست های دولت و مخالف استقلال دانشگاه می باشند.

برهم زدن استقلال دانشگاه ها با اخراج اساتيد محبوب دانشجويان از جمله دکتر نمکدوست و حذف برنامه های فرهنگی از جمله سمينار دموکراسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که رئيس اين دانشگاه رسما اعلام کرد که نيروهای امنيتی از ايشان خواسته بودند که اين برنامه حذف شود، شروع شد. اين گونه دخالت ها دانشگاه ها را به سمتی کشاند که رسما شعار انقلاب فرهنگی دوم و يا اسلامی کردن دانشگاه ها توسط فرماندهان عاليرتبه نظامی در سال ۱۳۸۶ مجددا مطرح گرديد و وزير علوم از تشکيل ستاد اسلامی کردن دانشگاه ها در اين وزارتخانه خبر داد. با تاسف فراوان همکاری مستقيم روسای دانشگاه ها با نيروهای امنيتی در دو سال اخير ناامنی و اختناق را بر فضای دانشگاه ها دامن زد. بدين سبب شعار “دانشگاه پادگان نيست!” به شعار اصلی و استعفای روسای دانشگاه ها به خواسته اصلی دانشجويان در سال های اخير تبديل گرديده است.

حق آموزش که در قانون اساسی ايران برای همگان به رسميت شناخته شده است نيز به ويژه در سه سال اخير بر اساس انديشه، عقيده، جنسيت، پايگاه اجتماعی و محل تولد وزندگی بشدت نقض گرديده است. کميته های انضباطی در دانشگاه ها در اين سه سال فعال شدند و همراه با نيروهای امنيتی، قوه قضائيه و روسای دانشگاه ها بطور مستمر و مداوم دانشجويان را نه تنها احضار می کنند و برای آنان احکام محروميت از تحصيل، چه به طور موقت و چه به طور دائم، صادر می کنند بلکه نهادهای فوق دانشجويان را بازداشت و محاکمه می کنند. اين امر در سه سال گذشته منجر به احضار بيش از ۸۰۰ فعال دانشجويی به کميته های انضباطی، محروميت بيش از ۳۰۰ دانشجو از ادامه تحصيل، عدم پذيرش حدود ۱۰۰ دانشجو برای مقاطع عالی تحصيلی به صرف داشتن اعتقادات دگرانديشی، و بازداشت بيش از ۲۰۰ دانشجو شده است که در حال حاضر ۲۰ تن از آنان همچنان در زندان هستند. شکنجه دانشجويان که نمونه های بارز آن منجر به مرگ مشکوک ابراهيم لطف اللهی، دانشجوی کرد، شد در همه رسانه ها به ويژه در مورد سه دانشجوی دانشگاه اميرکبير احسان منصوری، مجيد توکلی و احمد قصابان و در زندان نگه داشتن آنان عليرغم تبرئه در دادگاه ها برای مدت ۱۵ ماه انعکاس درخور و شايسته ای داشته است. حبيب لطيفی دانشجوی کرد که به شدت تحت شکنجه بوده است، در تيرماه امسال به اعدام محکوم شد، هدايت غزالی و صباح نصيری دو دانشجوی کرد همچنان در بازداشت به سر می برند، دانشجويان آذربايجانی به صرف مطالبه ی حق آموزش زبان مادری شان همچنان در بازداشت بسر می برند و از تحصيل محروم می شوند. اجرای طرح های محدوديت جنسيتی در پذيرش دانشجو با اعمال سهميه بندی جنسيتی در همه مقاطع تحصيلی آموزش عالی اعمال می شود. اعمال اين سهميه بندی جنسيتی در سال ۱۳۸۶ در ۲۶ رشته و در سال ۱۳۸۷ در ۳۲ رشته مانع از ورود عادلانه دختران به دانشگاه شد. دختران بيش از پسران به خاطر نوع پوشش و آرايش به کميته های انضباطی احضار و حکم محروميت از تحصيل دريافت می کنند. تهديد و تجاوز جنسی به دختران در دانشگاه ها توسط مسئولين حراست و روسای کميته انضباطی به يک رول عادی تبديل شده است که ماجرای دانشگاه زنجان نمونه بارز آن در سال ۱۳۸۷ است که منجر به اخراج معاون متجاوز اين دانشگاه گرديد. محروميت ساير مذاهب غير رسمی بويژه بهائيان نيز از موارد اساسی نقض حق آموزش آنان است. مذاهب غيررسمی نه تنها در مدارس مورد آزار هستند بلکه از پذيرش آنان در دانشگاه ها نيز طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی خودداری می شود. طبق گزارش های ديده بان حقوق بشر در سال ۱۳۸۶ بين ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ داوطلب با پيام نقص مدارک از ورود به دانشگاه بازماندند که در پيگيری ها به آنها گفته شده بود که علت اصلی مذهب آنهاست. تخصيص سهميه ويژه برای دانشجويان با پايگاه اجتماعی ويژه به خصوص برای بسيجيان که در سال ۱۳۸۶ فقط ۲۰۰ هزار داوطلب دانشگاه آزاد به سهميه خاص بسيجيان اختصاص داده شد، حق آموزش برابر را نقض می کند. محدود کردن دانشجويان شهرستانی به دانشگاه های محل تولد خود در سال ۱۳۸۷ تحت عنوان بومی گزينی مانع از ورود داوطلبان شهرستانی به دانشگاههای تهران شدکه از دانشگاه های برتر کشور هستند.

اساتيد، محققين و پرسنل دانشگاهی از امنيت شغلی برخوردار نيستند. عدم امنيت شغلی پرسنل دانشگاهی در سال ۱۳۸۴ با پيام احمدی نژاد مبنی بر اينکه دانشگاه ها بايد از اساتيد ليبرال و سکولار خالی شود، شدت گرفت. بدنبال آن اساتيد دگرانديش که هرگز امکان استخدام رسمی برايشان فراهم نشده بود و حتی آن دسته از اساتيدی که عضو هئيت علمی بودند اخراج شدند. دکتر نمکدوست تهرانی، محسن کديور، هاشم آغاجرِی، دکتر بشيريه، دکتر هادی سمتی، و دکتر شاهنده نمونه های اخراجی هستند. مجتهد شبستری، دکتر رئيس طوسی، دکتر ساعی، دکتر عراقی، حسن دروديان، دکتر صفايی نمونه هايی از اساتيد برجسته عضو هئيت علمی و دگرانديشی هستند که بالاجبار بازنشسته شدند و در سال ۱۳۸۷ بيش از ۳۰ استاد برجسته نيز به اين ليست بازنشستگان پيوستند. نه تنها اساتيد اخراج و بازنشسته شده اند بلکه ارتباطات علمی آنان در سطح بين المللی نيز با تهديد هايی مواجه شده است. نمونه اخير آن بازداشت دکتر ذاکريان است که بعنوان استاد ميهمان به دانشگاه پنسيلوانيا دعوت شده بود در مرداد ماه امسال بازداشت و تاکنون کوچکترين اطلاعاتی درمورد ايشان ارائه نشده است.همچنين برادران علايی که از محققان برجسته ی بيماری ايدز در عرصه ی جهانی هستند بيش از ۴ ماه هست که در زندان به سر می برند.

آزادی تدريس در کلاس های درس کاملا تحديد شده و تحت کنترل است. که با گزارش های عوامل نيروهای امنيتی در کلاس های درس اتفاق می افتد و منجر به اخراج اساتيد تنها به علت طرح آزادانه مباحث می شود. اخراح دکتر حسنينی، دکتر زرين کلک و دکتر جمشيد قشنگ نمونه های اخراج اساتيد بخاطر طرح مباحث در کلاس درس، در همين يک سال و نيم گذشته است. در عرصه تحقيق نيز محدوديت ها در حوزه های علوم انسانی، اجتماعی و سياسی به شدت عمل می شود و به دانشجويانی که موضوع پايان نامه شان نقد وضعيت موجود است اجازه ی دفاع نمی دهند.

نقض حق آزادی بيان، تجمع و تشکل در دانشگاه ها نه تنها به يک روند تبديل شده است بلکه برای اعمال آن طرح های کاملا امنيتی اجرا می شوند. در سه سال گذشته بسياری از نشريات دانشجويی در سراسر کشور توقيف شده اند، به نشريات جديد مجوز داده نمی شوند و بعضا نشريات قبل از چاپ مورد بازبينی قرار می گيرند. با اين وجود مديران مسئول نشريات و دانشجويان نگارنده مطلب در نشريات به کميته های انضباطی فراخوانده می شوند و احکام محروميت از تحصيل در يافت می کنند. پروژه های امنيتی تحديد آزادی نشريات با ماجرای سازماندهی شده جعل ۴ نشريه در دانشگاه اميرکبير شدت گرفت که شرح دانشجويان بازداشتی، شکنجه و احکام آن ها، در همه رسانه ها منعکس شده است. در ادامه اين پروژه تقريبا دانشگاه ها از نشريات دانشجويی خالی شدند.

تجمع های دانشجويی در سه سال گذشته در بسياری از موارد به خشونت کشيده شده و منجر به بازداشت و زندانی شدن دانشجويان گرديده است. حملات خشونت بار به تجمع دانشجويان دانشگاه های شاهرود در فروردين ماه ۱۳۸۶، تجمع دانشجويان علامه طباطبايی و اميرکبير در ارديبهشت ماه ۱۳۸۶، بازداشت دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب قبل از تجمع به مناسبت بزرگداشت روز دانشجو در آذرماه ۱۳۸۶ در تهران، شيراز، بابلسر، تجمع اعتراضی دانشجويان در کوی دانشگاه تهران در بهمن ماه ۱۳۸۶، تجمع دانشجويان دانشگاه آزاد شاهرود در اسفند ماه ۱۳۸۶، تجمع دانشجويان دانشگاه علوم پزشکی و صنعتی شيراز در اسفند ماه ۱۳۸۶، تجمع دانشجويان دانشگاه سهند، اصفهان و تربيت معلم دانشگاه تهران در کرج در سال ۱۳۸۷ نمونه های بارز نقض حق تجمع دانشجويان است. در اين تجمعات که عليرغم خشونت های اعمال شده، ضرب و شتم و دستگيری دانشجويان حتی چند روز به طول انجاميد، گاهی در حدود ۵۰۰۰ دانشجو شرکت می کردند. همه اين تجمعات منجر به دستگيری و زندانی شدن دانشجويان شده است که نمونه بسيار شديد آن بازداشت همه اعضای شورای مرکزی تحکيم وحدت در تجمع تيرماه ۱۳۸۶ دانشگاه اميرکبير و بازداشت ۵۵ دانشجوی آزادی خواه و برابری طلب در آذرماه ۱۳۸۶ است. خواسته های دانشجويان در اين تجمعات خواسته های صنفی و بهبود وضعيت خوابگاه ها، سلف سرويس ها، آزادی بيان، توقف احضار دانشجويان به کميته های انضباطی، لغو احکام محروميت از تحصيل، و هر نوع تبعيض در دانشگاه ها و برگرداندن فضای آزادی علمی با رعايت استقلال دانشگاه ها بود.

تشکل های دانشجويی نيز در اين سه سال به شدت مورد حمله قرار گرفتند. از ميان تشکل های دانشجويی که پس از انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ همگی قلع و قمع شده بودند، تنها دو تشکل انجمن اسلامی دانشجويان؛ به عنوان قديمی ترين تشکل و بسيج دانشجويی بعنوان بخشی از بسيج کشوری امکان ادامه فعاليت يافتند. انجمن های اسلامی دانشگاه ها در طی تحولات اجتماعی در دهه ۷۰ به سمت استقلال حرکت کردند و توانستند بخش عظيمی از دانشجويان را به خود جذب کنند. در فضای دوره حکومت اصلاح طلبان تشکل های ديگری از جمله تشکل های صنفی دانشجويی، دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب و دانشجويان ليبرال نيز پا ميدان گذاشتند. اما در طی سه سال گذشته همه اين تشکل ها مجددا قلع و قمع شدند. انجمن های اسلامی دانشجويان در سراسر کشور با منع فعاليت و خشونت مواجه شدند بطوری که طی سه سال اخير چهل و پنج تشکل منتقد منحل و ۲۰۰ نفر از مسئولين آن ها به کميته های انضباطی احضار شدند. عليرغم همه دلايل واهی برای انحلال تشکل های دانشجويی، دانشجويان انجمن اسلامی به برگزاری انتخابات در سال ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ اقدام کردند که انتخابات آن ها به خشونت کشيده شد و منجر به بازداشت دانشجويان و اخراج تعدادی از دانشجويان شد. نمونه آنها انتخابات دانشگاه علامه طباطبايی، اميرکبير، دانشگاه بوعلی سينا در همدان و دانشگاه تبريز است.

دوستان عزيز،

آنچه که بيان شد فقط فهرستی بود از نقض آزادی علمی و حق آموزش در فضای دانشگاه های امروز ايران. دانشجويان مصمم هستند که در راه استقلال دانشگاه ها و برگرداندن فضای آزادی علمی که در آن حق آموزش، آزادی بيان و تجمع و تشکل عملا به رسميت شناخته شوند، به تلاش های قانونمند خود ادامه دهند، هر چند خود قربانی می شوند. ما در اين پايداری خود نيازمند همبستگی های بين المللی و حمايت شما دانشجويان، اساتيد و تشکل های اتحاديه های دانشگاهيان هستيم. اين فرصت طلايی برای حضور در اين کنفرانس را بار ديگر ارج می گذاريم و اميدواريم که به همکاری نزديک تر منجر شود. اساتيد در ايران به شدت نيازمند حمايت سازمان های فرهنگی به ويژه يونسکو و EI در دفاع از امنيت شغلی خود هستند. آنان را ياری کنيد تا اين فضای امنيتی حاکم بر دانشگاه های ايران به يک فضای آزاد تبديل شود. چرا که دانشگاه ها مسئوليت ارتقاء آزادی های اجتماعی را نيز طبق اسناد بين المللی حقوق بشر بر عهده دارند. به اميد آن روز که همه دانشجويان و اساتيد ايران در کنار همتايان خود به تبادل انديشه بپردازند.


Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.016 seconds