چهارشنبه 24 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

بيانيه مشترک دو سازمان اتحاد فداييان خلق ايران و فداييان خلق ايران (اکثريت) پيرامون کتاب "چريک های فدايی خلق"

چندی پيش، از سوی "موسسه مطالعات و پژوهش‌های سياسی" که نهادی وابسته به جمهوری اسلامی است، کتابی تحت عنوان "چريکهای فدايی خلق" انتشار يافته و در آن، از جنبش فداييان خلق ايران در فاصله زمانی شکل‌گيری اين جنبش تا بهمن ماه ۱۳۵۷، يک تصوير تاريخی ارائه شده است. اگرچه نويسنده اين کتاب شخصی با نام آقای محمود نادری معرفی شده است، اما سابقه "موسسه مطالعات و پژوهش‌های سياسی" و اتکای اثر منتشره به اسنادی که در مالکيت انحصاری وزارت اطلاعات قرار دارند، نشانه‌ای است بر اين گمان که کتاب مهر حکومت برخود دارد.
ما به نام دو سازمان از تبار چريکهای فدايی خلق ايران، بخاطر مسئوليتی که در قبال گذشته خويش و پاسداشت حيثيت فداييان جانباخته داريم؛ بنا به وظيفه‌ايی که برای خود در جلوگيری از تحريف و تخريب تاريخ چپ و جنبش فدائی قايليم؛ و در عمل به مسئوليت‌مان در قبال امر دموکراسی امروز ايران که شفافيت در تاريخ نويسی و تاريخ گويی ديروز از الزامات آن است؛ تاکيد و تصريح پاره‌ای موارد پيرامون نفس انتشار کتاب "چريکهای فدايی خلق" و نيز اشاراتی چند به مفاد اين اثر را ضروری می‌دانيم:



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


*راه آينده از تجربه ديروز می گذرد و اين خود، محتاج پرتو افکنی بر راه طی شده و نقد آن است. ما پشتيبان نقد جريانهای سياسی هستيم و بر آنيم که نهضت کنکاش در عملکرد گذشته همه جريانهای سياسی سازنده تاريخ معاصر ايران، پاسخی است به ضرورت سياسی، فکری و فرهنگی روز که می‌بايد هرچه بيشتر گسترش يابد. ما هر بازخوانی تاريخ را به پيشواز می‌رويم، حتی اگر کژخوانی تاريخش بيابيم و ولو آنکه آنرا در خدمت خصومت‌ورزی‌های سی‌ساله حکومتی بدانيم. پس، نخستين سخن ما در رابطه با اين کتاب، کتابی که مصداق تاريخ‌نگاری به شيوه گزينش داده‌های تاريخی و وقايع اتفاقيه، نور پردازی‌های حساب‌شده روی گوشه‌هايی نا روشن از تاريخ، و خوانش جهت‌گيرانه تاريخ به سود قدرت است، همانا اعلام استقبالمان از انتشار آن است! ما تابيده شدن نور - ولو کج- بر تاريکی‌های تاريخ را بارها بهتر از مدفون ماندن اسناد تاريخی در بايگانی‌های وزارت اطلاعات می‌دانيم و شل شدن قفل‌های آويزان بر در اسناد تاريخی، حتی در همين حد را روزنه‌ايی به سوی حقيقت‌يابی و روشنگری ارزيابی می‌کنيم. مسئوليت تصحيح و تدقيق اين تاريخ‌نگاری اما به عهده آنانی است که يا خود بطور مستقيم در شکل گبری اين تاريخ سهم داشته يا آن را از آن خود می دانند.

*ما اذعان داريم که تاريخ نگاری کشور ما، در زمينه تاريخ جنبش فداييان خلق، با خلاء بزرگی روبرو است و نسل جوان کشور در رابطه با اين جنبش، با تاريخ نا نوشته و يا دست‌کم، تاريخی کمتر مدون مواجه است. مسئوليت اين کمبود بزرگ هم بر عهده همه بازماندگان آن جنبشی است که متاسفانه بخش اصلی و بيشتر رهبران و کادرهای آن جان بر سر رويش و مانايی آن گذاشتند و اکنون ديگر در ميان ما نيستند. اما اين معدود بازماندگانی هم که خود را در برابر واگويی روزگار سپری شده مسئول می‌دانند، سخت از کمبود مدارک و اسناد تاريخی جنبش خويش در رنج اند. زيرا که بخشی از اين اسناد از بين رفته‌اند، يک بخش که در اختيار ساواک بود اکنون در اختيار وزارت اطلاعات است که جز محارم کسی را امکان دسترسی به آنها نيست، يک بخش هنوز هم متاسفانه فقط ثبت سينه‌هاست و تنها يک بخش است که به شکل خاطره نويسی پراکنده انتشار يافته است. در چنين شرايطی است که "موسسه مطالعات و پژوهش‌های سياسی " با داشتن مالکيت انحصاری بر ميراث ساواک، برای اين جنبش تاريخ نشر می‌دهد. اسنادی که، قسمت عمده آنها ورقه‌های بازجويی فداييان خلق هستند که زير تازش تازيانه‌ها نوشته و امضاء شده‌اند و از اين‌رو هم، نه اعتبار تاريخی و نه اعتبار حقوقی دارند. نويسنده کتاب در مقدمه، در زير تيتر "اسناد چه نسبتی با حقيقت دارد" اعتماد کامل خود را به اوراق بازجوئی اعلام کرده و تا جائی پيش رفته است که آنها را حقيقت محض پنداشته است. در حالی‌که ورقه‌های بازجوئی نه دربرگيرنده تمام حقايق است و نه ساواک از تمام حقايق اطلاع داشته است. "موسسه مطالعات و پژوهش های سياسی" با انتشار اين کتاب، بدعت تازه‌ای را در تاريخ نويسی بنا نهاده است. بدعت تاريخ نويسی بر پايه اوراق بازجوئی و پرونده‌های ساواک. در حالی‌که تاريخ نويسی بر اساس بازجوئی‌ها، با ابتدايی‌ترين ملزومات تاريخ نويسی هم مغاير است. نويسنده کتاب در عين حال در جاهائی، بر اساس اوراق بازجوئی‌ها و پرونده‌های ساواک به تحليل و قضاوت نشسته است که به غايت ناعادلانه، غيرواقعی و غرض‌ورزانه است. بدين سان است که نياز مطلوب آگاهی به تاريخ و کار پژوهش‌گرانه در مورد جريان‌های سياسی، در اين کتاب پاسخی ناپسند می‌يابد!

*ما متعرض حق تاريخ نويسی هيچکس نيستيم؛ حتی آنکه قصد تعرض به تاريخ ما را دارد! ما، نيروی نقد و مدافع نقديم و خود، با سلاح نقد عليه هر نوع اختناق، سانسور و جعل و تحريف عمل می‌کنيم، به جد مدافع فرهنگ نقد در جامعه هستيم و تلاش می‌ورزيم تا که روش و رفتار نقدِ نقد در جامعه سياسی ما نهادينه شود. ولی ما، نابرابری در ميدان نقد را همانند هيچ نابرابری ديگر، بر نمی‌تابيم. ما، عليه انحصار اطلاعاتی از جمله مالکيت انحصاری بر داده‌ها و اسناد تاريخی هستيم و عيار سنجش اعتبار هر نقد تاريخی را از جمله و پيش از همه در آن می‌دانيم که مستندات مورد نقد آن در دسترس همگان باشد. و کتاب "چريکهای فدايی خلق"، درست يکی از مصاديق انحصار اطلاعاتی است. وزارت اطلاعات اين حکومت حتی سی سال پس از سقوط رژيم شاه نيز حاضر نيست اسنادی را که در آنها رفتار ساواک عليه فداييان خلق و ديگر مبارزان آن دوره منعکس و ثبت است، در اختيار همگان بگذارد. اين حکومت که در سرکوب خونين فداييان خلق در دهه خون و جنايت شصت به تجربه سرکوب‌گری ساواک متکی بود، اينک دست اندر کار سوء استفاده از مالکيت انحصاری اسنادی است که از ساواک به ارث برده است. ماموريت دادن به گروه يا فردی برای دستچين کردن داده‌های تاريخی از ميان اين ميراث – و عمدتا در بر گيرنده اوراق بازجوئی‌ها زير شکنجه‌های سبعانه – جهت ارائه تفسيری دلبخواه و يکسويه از برآمد و کارکرد يک جنبش، نه تاريخ‌نگاری، که می‌بايد مظهر تعويض تاريخ تلقی شود؛ اين، تاريخ گوئی منصفانه نيست، تنها رفتن به سراغ قاضی تاريخ است تا که بدين طريق، هدف سياسی تاريخ نگار حکومتی برآورده گردد.

*ما اعلام می داريم که هم تاريخ نگاری و هم نقد تاريخ‌های نوشته شده، وظيفه و کار مورخان و محققان است تاريخ نويسی از سوی دولت‌ها و احزاب سياسی، قطعا با شائبه برخورد گزينشی آنها با فاکت‌های تاريخی همراه می‌شود و مسلما – باواسطه يا بی‌واسطه- زير تاثير مصالح سياسی روز آنها قرار می‌گيرد؛ و روشن است که چيدمان خود خواسته داده‌های تاريخی و گره خوردگی ناگزير تعبير تاريخ با منافع سياسی، متباين با فهم حقيقت ديروز و مانع از درک جوهر تاريخ است. کتاب "چريکهای فدايی خلق" منتشره از سوی "موسسه مطالعات و پژوهش های سياسی" نمونه‌ايی برجسته از امتزاج و اختلاط تاريخ و سياست و نشانه ديگری از محبوس کردن تاريخ در حصار سياست است. بر پايه چنين باوری است که خود نيز حاضر نيستيم به مثابه سازمان سياسی، به نقد اين "اثر تاريخی" بنشينيم. ما يقين داريم که فعالين جنبش فدائی همت خواهند کرد تا با هدف جدا سازی سره از ناسره و پالودن حقايق تاريخی از دعاوی دروغين، در جهت نقد اين کتاب و گذراندن آن از صافی اطلاعات صحيح برآيند و با روشنگری‌هايشان، مانع از شلتاق‌ها در تخريب گذشته جنبش فداييان خلق شوند.

*اجتناب اصولی ما در پرهيز از رويکرد حزبی به تاريخ نگاری و يا نقد تاريخ نگاشته شده، اما نه تنها مانع از آن نيست که نسبت به اتهامات مطرح شده در کتاب "چريکهای فدايی خلق " – و اينجا دست‌کم در باره پاره‌ايی دعاوی واهی و دور از هرگونه انصاف - ساکت نباشيم، بلکه خود را موظف می‌دانيم تا در حد تکذيب جعليات هم که باشد، اشاره‌وار بگوئيم که:
- سازمان ما به هيچ کشور وابسته نبوده است. القاء وابستگی چريکهای فدايی خلق به خارج، اتهام بی‌پايه‌ای است که اين کتاب با استفاده از ترفند‌های نوشتاری، به آنان وارد کرده است. همگان، از هواخواه تا بدخواه جنبش چريک‌های فدايی خلق، هرگز در خود‌بودگی اين جنبش شک نکرده‌اند و مستقل بودن چريک فدايی خلق را همواره اصيل‌ترين و اصلی‌ترين خصلت آن دانسته‌اند.
- نويسنده آگاهانه و عامدانه از جنبش فدائی چهره "گانگستريسم" ساخته است. ارايه چهره "گانگستريسم" از جنبش فدايی خلق در اين کتاب، نشان از عدم پای‌بندی نويسنده به وجدان تاريخی دارد. جنبش فدائی برآمده از کار سياسی و فرهنگی گروه‌های مختلفی است که اين جنبش را پی ريختند. هفت سال پيکار چريکی، نمونه‌های پرشماری در خود ثبت کرده است که جملگی نشان می‌دهند که در لحظه آزمون شرف، چريک فدايی دست به انتخاب مرگ می‌زد تا مبادا که بر همراه شناس يا رهگذر ناشناس، گزندی وارد آيد.
ـ القاء ديگر کتاب اينکه، هر چه از عمرحرکت چريکی می‌گذشت، گويا نظامی‌گری در آن تشديد می‌شده است. اين ادعا هيچ سنخيتی با واقعيت ندارد و کاملا خلاف مسير طی شده توسط جنبش چريکی است. بررسی منصفانه روندها نشان می‌دهد که اين جنبش راديکال، مدام در سمت تاکيد بر کار سياسی و درآميزی با مبارزه مردم تکامل يافت و در مسير مقابله قهر آميز خويش با قهر رژيم شاه، از تقديس سلاح به مثابه استراتژی تا نگاه به آن همچون وسيله دفاع از خود، طی طريق کرد.
- اين کتاب، نسبت به برخی از جان‌باختگان فدايی، بويژه رفقای کارساز و دارای نقش کليدی در جنبش ما و مخصوصا زنده‌ياد رفيق حميد اشرف، خصومت خاصی ورزيده است و در مورد اين ديرپاترين رهبر در طول هفت سال مبارزه چريکی، متوسل به انواع اتهامات شده بی آنکه آنها را مستند کند. اين کتاب در مورد حميد اشرف اسطوره شکنی نمی‌کند- که برای توصيف واقعی تاريخ، بسيار هم به اسطوره زدائی نياز است!- بلکه او را می‌کوبد تا که اين جنبش را بزند. حميد اشرف نه اسطوره که سمبل فدايی خلق بود و مانند خود اين جنبش، چون در کار اقدام بود مرتکب خطا هم می‌شد.
-در اين کتاب، به شيوه رندانه و با استفاده از تبحرهای امنيتی، پردازش به نقش و جايگاه کادرهای اين جنبش بدان گونه آرايش يافته است که الزامات اين پروژه تاريخ نگاری ايجاب می‌کرده‌اند! سياه نمايی برخی از چهره‌ها، گذشتن سرسری از کارکرد بعضی کادرهای نام‌آور، سکوت پيرامون مقاومت‌های حماسی فداييان در شکنجه‌گاه‌ها که حتی "تهرانی" - از سر بازجويان جلاد آن زمان- در جريان محاکمات پس از انقلاب ناگزير از اشاره به موارد معدودی از آنها شد. در برابر اما، بزرگ‌نمايی اين يا آن ضعف انسانی در طول هفت سال نبرد نابرابر و سخت طاقت فرسا و اين يا آن ناخالصی استثنايی در اين پديده زمينی و سرانجام، تحرير تاريخ چريک فدايی خلق در قالب سناريوی سخيف "لو دادن‌ها"، از مشخصه‌های اين کتاب هستند.
- اينها و مواردی ديگر از اين دست، نشان می‌دهند که ناشرين، تاريخ نشر داده‌اند تا تاريخ خوانان اين نسل، تاريخ نسل های پيشين را آن‌گونه بخوانند که حکومت می‌خواهد. برخورد اين چنينی کتاب، حتی باعث می‌شود که خواننده کمتر بتواند در برخورد نقادانه با گذشته چريک‌های فدايی خلق بر يک رشته انحرافات و اشتباهات آنها که در اين کتاب هم مطرح شده‌اند، درنگ ورزد و تامل کند.

*پيش از اين گفتيم و باز تکرار می‌کنيم که اسناد بايگانی شده در هر کشور، جزء تاريخ مردم آن کشور است، به عموم ملت تعلق دارد و ميراثی است ملی، که همگان - بی هيچ استثناء - حق رويت‌شان را دارند و محق تفحص در اين اسنادند. در کشورهای مبتنی بر دموکراسی، اين حق حتی صورت قانونی بر خود می‌گيرد و در شکل قانون و آئين، تعريف و تصريح می‌شود. در دموکراسی‌ها، از طريق وضع مقررات معين، دسترسی آزادانه همه مردم به اسناد ملی تا آنجا تضمين می‌گردد که برای محرمانه ماندن اسناد دولتی سقف زمانی تعيين می‌شود و دولت‌ها وظيفه می‌يابند تا در موعد معين، دست به انتشار آنها بزنند. اما حکومت جمهوری اسلامی، شهروندان ايران را مانند بسياری ديگر از موارد
حقوق بشر، از اين حق دسترسی به اطلاعات هم محروم کرده است که بتوانند به تاريخ خود مراجعه کنند و در کنکاش تاريخ خويش آزاد باشند. سی سال از فوت سلطنت در ايران می‌گذرد، ولی اسناد آرشيو شده در بايگانی‌های امنيتی آن رژيم، همچنان در سردخانه‌های جمهوری اسلامی منجمد مانده‌اند. تنها محل و مورد استفاده آنها در اين مدت نيز، صرفا بهره گيری ديروزين ماموران اطلاعات حکومت جمهوری اسلامی از تجربه پليس شاه در سرکوب مخالفان بوده و بهره برداری امروزين تاريخ نويسان وابسته به همين حکومت، در تحريف تاريخ مبارزان آنزمان و تاريخ سازی به نفع آنهايی که سوار بر مرکب قدرت اند.
ما اعلام می کنيم که اين حق همه ايرانيان است که امکان دسترسی به همه اسناد پيش از انقلاب و دوره پهلوی ها را داشته باشند و اين وظيفه بی درنگ مسئولان جمهوری اسلامی است که دست از عناد سی ساله شان بردارند و بر اين تاخير مطلقا غير قابل توجيه، پايان دهند. ما يکبار ديگر و همينجا، همصدا با همه آنان که خواهان باز شدن تمامی پرونده های آن دوره به روی علاقمندان به مطالعه تاريخ و آگاهی از گذشته هستند و با تاکيد بر حقانيت تعلق همه اسناد کشور به عموم مردم - همچون ميراثی ملی – خواستار انتشار آنها از سوی جمهوری اسلامی هستيم.

* و در اين سخن مشترک، لازم است که بگوييم:
ـ ما خود کنشگر و حامی نقد عميق و منصفانه جنبش مسلحانه هستيم. همانگونه که خود در گذر از راهی طولانی و پر پيچ و خم، با پای بندی به آرمانهای بنيانگذاران جنبش فدائی، يعنی آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسياليسم، از سازمانی سياسی- نظامی به سازمان های سياسی طی طريق نموده ايم.
ـ کتاب منتشره عليرغم کوشش های بسيار ظريف و حساب شده ناشران آن در توصيف تحريف آلود روند های حيات ما در دوره پيش از انقلاب و به رغم نگاه منفی کتاب به تاريخ چريکهای فدايی خلق، باز آئينه ايی شده است- ولو کدر- که در آن تلاش های تحسين برانگيز جوانان آرمانخواه، پرشور و از جان گذشته نسل آنزمان بازتاب يافته است. جوانانی که، همه هستی خود را نثار راه يابی برای رسيدن به آزادی و عدالت اجتماعی مردم خويش کردند. نسلی فروتن، که از بلند همتی اش سخن نمی گويد، اما پذيرنده همه مسئوليت ها، ناکامی ها و خطاهای خويش می شود. در جابجای اين کتاب، در ميان صفحات، سطور و حتی در ورای ابهام گويی های کلامی آن، به روشنی می توان ديد که در تاريخ معاصر ايران، در موضوع وحدت گفتار و کردار، صداقت در رفتار و مايه گذاری برای آرمان، کمتر نمونه ايی به شفافيت و زلالی فدايی خلق سراغ می توان يافت. هم از اينروست که جمهوری اسلامی همان اندازه می تواند در خيال خود مبنی بر نابودی فيزيکی و سياسی جنبش فداييان خلق – در پی آنهمه کشتار و زندان - سير کند و خشت خام زند که گمان بدارد با استناد گزينشی به اسناد انحصاری اش، خواهد توانست تاريخ ما را جعل کند، آنرا وارونه جلوه دهد و به تباهی اش برخيزد.

* در پايان اما پاسخ به اين سوال را ضروری می دانيم که چرا حکومت با دست چينی از اسنادی که سی سال مخفی نگهداشته شده بود، در صدد تاريخ‌نگاری برای جنبش فدائی برآمده است:
واقعيت اين است که هدف و سياست رژيم نابودی چپ و حذف آن از صحنه سياسی کشور است. حکومت سال ها تلاش کرد نام فدائی و انديشه های سوسياليستی آنان در جامعه مطرح نشود. حکومت نگران آن بود که بينش و مبارزات فدائيان الگوی جوانان برای شکستن خفقان مذهبی حاکم بر جامعه قرار گيرد. اين سياست شکست خورده و امروز با وجود تمام بگير و ببندهای حکومت، چپ سوسياليست به عنوان نيروئی مستقل برآمد کرده و نفوذ خود را در جنبش های اجتماعی و بخصوص دانشجويان، گسترش داده است. دانشگاه دوباره به سنگر چپ تبديل شده ولی مبارزات چپ امروز، نه چريکی- سياسی، که مبارزه ای سياسی و همگام با نيروهای اجتماعی است. اين چپ اما در پی شناخت ريشه و تاريخ خود است. در پی آن است تا آنچه را شفاهی و از حافطه جامعه به او رسيده، مستند و مستدل دريابد، فراز و فرودهايش را بشناسد، محک بزند، به تجزيه و تحليل اش نشيند و از دانش و تجربه نسل پيش از خود- نسلی که جمهوری اسلامی رابطه اش را با آن بريده- بهره گيرد، تا به کج راه و بی راه نرود. پس در اين شرايط که با تمام تمهيدات رژيم، چپ دوباره در جامعه برآمد کرده، حکومت را چاره ديگری نيست جز آنکه منابع و اطلاعات را سانسور کند و تاريخ را به سياق حود بنويسد تا به زعم خود، آگاهی را محصور و محدود کند. در اين شرايط است که کتاب "چريکهای فدايی خلق" از سوی "موسسه مطالعات و پژوهش‌های سياسی" که نهادی وابسته به جمهوری اسلامی است نشر می يابد. با انتشار اين کتاب، حکومت بر آن است تا اگر نتواند نسل جديد چپ در ايران را از راه باز دارد، ذهنيت منفی نسبت به گذشته چپ را در ذهنيت آنان شکل دهد. اما ناياب شدن سريع چاپ اول اين کتاب، خود نمود گستردگی طيفی است که در پی آگاهی از جنبش فدائی و تاريخ آنند و نشان می دهد که نسل جديد چپ در ايران پا بر زمين سفت کرده و از ميان همين تاريخ تحريف شده، با تميز سره از ناسره، توشه لازم را برخواهد گرفت.

هيئت سياسی سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت)
کميته مرکزی سازمان اتحاد فداييان خلق ايران

چهارشنبه ۲۴ مهر ۱٣٨۷ - ۱۵ اکتبر ۲۰۰٨


Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #1 in 0.031 seconds