دوشنبه 6 آبان 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

سينما ايران، شاهدی ديگر بر رسوايی ضد انسانيان، علی کلائی

عجب شبی بود . امنيت بانان که هنوز نفهميده ام کجای امنيتشان به خطر افتاده بدجور به جان فرزندان اهل انديشه و رها از روزمرگی اين سرزمين افتاده بودند . ميزدند و بد جور هم ميزدند در محيط سينما . پله های روبروی در ورودی را انگار ميکردی با پله های دانشگاه و طبقات کوی که دانشجويان را از آن بالا به پائين پرت ميکردند . همان بساط بود انگار . چپ و راست از آن بالا معترضينی که به بهانه کردن پر شدن سالن برای راه ندادن فعالين اعتراض ميکردند به پائين پرت می شدند . بدنهای عظيم امنيتی های خوش تيپی که ديگر ريش در صورت ندارند و به جای ريش صورت سه تيغه و موی ژل زده و فشن جايگزين شده و اين امنيتی ها که متاسفانه هم نسلان خود مايند به روی فعالان دانشجويی و جوانی که ساده پوش ترند و عناصر فعال هستی دست درازی کردند . دست عبدالله مومنی شکافت و خونش جاری شد تا بگويند که حتی به خانواده شهدا هم رحم نميکنند . شب عجيبی بود و باز پس از روزها شاهد سبعيت استبداديان بوديم .



تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


تقی رحمانی ، محمد بسته نگار ، سيد علی صالحی ، کيوان صميمی بهبهانی و جلال جلالی زاده و حداقل خود من ديدم که نتوانستند به داخل سالن سينما بروند . اين هم از احترام مدعيان دروغين به بزرگان فرهنگ و ادب و انديشه اين سرزمين
اما بعد
بالاخره با تلاش دوستان به داخل سالن رفتيم و ۴۰ دقيقه پايانی را ديديم . سوال اينجاست ! اگر ميشد رفت و فيلم را ديد و برای کسی از نشستگان بر صندلی ها – ما زمين نشسته ها- مزاحمتی ايجاد نکرد برای چه از ابتدا چنين مجوزی داده نشد ؟ آيا واقعا تصور امنيتی ها از ما جماعت جوان امروز يا سابقا دانشجو و حاضر اين بود و هست که ما اراذلی هستيم که از جلوی دانشگاه تهران جمع شده ايم و آمده ايم ؟ (حرفی که يکی از اين مثلا نگهبانان و به واقع امنيت بانان زد) نميدانم . من که در آن جماعت جز خبرنگار و سينماگر و استاد و شاعر و انسان چيزی نميديدم . شايد ملاک انسان بودن بين ما و آنها تفاوت دارد . نميدانم .
بيرون هم آمديم و حضور انتظاميان و پليس امنيت و هراس در دل ما و ترس از بازداشت دوستی يا خواهری يا برادری و بعد خداحافظ . قرار است به خدا که پليس ضامن امنيت باشد و آرامش قلب و دل نه خود هراس بيافکند و ترس ناک باشد . آنهم برای که ؟ نه برای قلدران محلات و تيغ کش ها و قمه به دستان و ديگران (که رفتار ضد حقوق بشری پليس در طرح امنيت اجتماعی با آنها نيز نکوهيده و به عقيده من ضد انسانی و ضد اسلامی است) . بلکه برای قلم دستانی که تنها جرمشان انديشه است و نوشتن و جز قلم سلاحی به دست ندارند . به شرافت قلم که خداوند بدان سوگند ميخورد جرم اين جماعت تنها انديشه بود و امنيت بانان ولايی اين چنين کردند .
بازداشت دوخبرنگار که در خبرها از آن سخن ميگويد به جرم عکاسی و بعد رهاييشان از بند و البته پس از ضبط دوربين . سوال ! اگر کاری نکرده ايد و خلافی مرتکب نشده ايد حضرات مدعی امنيت بانی برای چه دوربين ها را ضبط ميکنيد و خبرنگاران و عکاسان را بازداشت ؟! جرمی کرده ايد که خود ميدانيد که عکس سبعيتتان چگونه انسان را ميآزارد .
البته عادت روزگار ماست اين گونه اتفاقات . فيلم نامش بود سه زن . و داستان سه زن بود و سه نسل و سه عشق . وقتی در اين سرزمين و در ميانه حکومت ولايی نام زن ميآيد و نسل عشق انگار نام گناه آمده و جنايت . خود بنگريد که اينان با فعالين حقوق زنان و مبارزان برابری جنسی زنان و مردان چه ميکنند . وقتی جز زبان بند نميدانند و جز زور سخنی ديگر برای گفتن ندارند چه انتظار که در زمان نمايش فيلمی و اثری هنری در باب مسئله زن و نسل و عشق اينگونه از خود سبعيت نشان ندهند ؟ ضديت ارتجاع با زن ، با نسل و با عشق و با انسان .
سينما ايران شاهد ديگر شد بر رسوايی ضد اخلاقيان . سال قبل بود که ادوار را با هجوم نظامی و اسلحه فتح کردند . امسال هم اينچنين . اين حلقه خشونت و سبعيت تا کجا ؟
حق حيات و انسان بودن برای اين فعالين دارد سلب ميشود و نميدانم اين سراشيبی سقوط را تا کجا ميخواهند بروند . سقوط از انسان به ضد انسان و ضد آرامش و ضد امنيت و ضد تمامی ارزشهای انسانی . تنها ميگويم به کجا چنين شتابان ؟


*نوشتار بالا ناظر به رويداد سينما ايران در يکشنبه شب مورخ ۵ آبان ۱۳۸۷ خورشيدی و به هنگام مراسم نشست نقد و بررسی موانع سينمای مستقل در ايران است که برگزار کننده آن ادوار تحکيم بود و البته بر هم زده شد .


در اين رابطه:
[ممانعت از برگزاری نشست نقد و بررسی موانع سينمای مستقل در ايران، ادوار نيوز]


Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.018 seconds