در نبرد روزهای 19 تا 21 دی 2584 (9 تا 11 ژانویه 2025) ایرانیان با دادن تلفات سنگین و بی سابقه، برای چندمین بار از جنگجویان اسلام و حکومت اسلامی شکست خوردند. شمار کشته شدگان ایرانیان در این نبرد را از 12000 تا 20000 گزارش کرده اند. از شمار زخمی شدگان و اسیران آگاهی در دست نیست. گردانندگان حکومت اشغالگر اسلامی تهدید کردهاند که اسیران را به زودی خواهند کشت.
این نخستین شکست ایرانیان از سپاه اسلام نیست؛ این جوی خون از قادسیه تاکنون بند نیامده است. کوششهای نظامی و فداکاریهای ایرانیان در میدانهای جنگ، از استاد سیس، هاشم پور حکیم (المقنع) و پاپک جاویدان (بابک خرمدین) تا یعقوب لیث هیچیک به پیروزی نرسید.
قتل عام ایرانیان از شیوههای همیشگی سپاهیان اسلام بود و هست. نخستین آن خالد ابن ولید بود که در سال 1192 ایرانی (633 میلادی) سوگند ياد كرده بود روزه خود را نگشاید مگر اینکه از ایرانیان جوی خون روان کند. به فرمان او سه يا چهار شبانه روز اسیران ایرانی را گردن میزدند تا جوی خون روان شود و او بتواند بر اساس سوگندی كه ياد كرده، روزه خود را بگشايد. همین جنایت و قتل عام وحشتناک 85 سال بعد توسط یزید ابن مهلب در گرگان تکرار شد. و امسال نوبت علی ابن جواد، معروف به علی خامنهای، بود که سنت نیاکانش در قتل عام ایرانیان را تکرار کند.
در نبرد با اشغالگران عرب مسلمان ایرانیان همیشه تنها بودند. در روزگار باستان، به سبب دوری شهرها و کشورها از یکدیگر و نبود ابزارهای ارتباطی، این تنهایی طبیعی بود. امروزه هم با وجود ارتباطهای گسترده در جهان، ایرانیان هیچگاه برای مبارزه در راه آزادی نه از کسی کمک خواستند و نه در انتظار کمک دیگران بودند. ولی امسال برای نخستین بار، بی آنکه ایرانیان درخواستی کرده باشند، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل با فرستادن چندین پیام، کوشید به ایرانیان بباوراند که اگر بار دیگر در برابر اشغالگران اسلامی به پا خیزند، تنها نخواهند بود و اسرائیل را در کنار خود خواهند یافت.
او روز 24 خرداد 2584 در پیامی خطاب به ایرانیان گفت: « ... نبرد ما با دشمن مشترکمان است ... همزمان که ما به اهداف خود می رسیم، راه را هموار می کنیم تا شما به آزادی خود دست یابید. مردم دلیر ایران، نور شما تاریکی را شکست خواهد داد. من با شما هستم. مردم اسرائیل با شما هستند ».
تقریباً دو ماه بعد، او در پیامی که روز 21 امرداد فرستاد، ایرانیان را تشویق کرد علیه حکومت اشغالگران قیام کنند: « برای آزادی، آینده و خانوادهتان خطر کنید. ارزشش را دارد. به خیابانها بیایید، خواهان عدالت و پاسخگویی باشید، در برابر استبداد اعتراض کنید، آینده بهتری برای خود و همه ایرانیان بسازید. نگذارید این ملاهای افراطی حتی یک دقیقه بیشتر از زندگی شما را نابود کنند و بدانید که شما تنها نیستید. من با شما هستم. اسرائیل با شماست. تمام دنیای آزاد با شماست ».
تقریباً یک ماه بعد، در 29 شهریور، نتانیاهو در پیامی دیگر گفت: « نگذارید یک گروه کوچک از افراطیهای مذهبی امیدها و رویاهای شما را نابود کنند ... میدانم که شما از قاتلان و متجاوزان حماس و حزبالله حمایت نمیکنید، اما رهبران شما حمایت میکنند. شما لیاقت بهتر از این را دارید. مردم ایران باید بدانند که اسرائیل با شماست ».
و در 8 مهر، او بار دیگر بر همبستگی اسرائیل با مردم ایران تاکید کرد: « ... برای دستیابی به آزادی و در مقاومت علیه گروه کوچک بنیادگرای حاکم بر این کشور، اسرائیل در کنار آنان است. لحظۀ دستیابی ایرانیان به آزادی دور نیست. با استقرار آزادی و دموکراسی در ایران همه چیز متفاوت خواهد بود. ... اسرائیل در کنار شما میایستد ».
دست اتحاد دراز کردن بنیامین نتانیاهو به سوی ایرانیان قابل درک بود. ایران و اسرائیل دشمن مشترک و منافع هنگفت مشترک دارند. تا زمانی که حکومت اسلامی، ایران را در اختیار دارد، تهدیدهای امنیتی اسرائیل کم و زیاد میشود ولی پایان نمییابد. و از سوی دیگر، تا این حکومت سرنگون نشود، روند پرشتاب نابودی ایران متوقف نخواهد شد و ایرانیان به آزادی دست نمییابند.
با این حال، وقتی در دی 2584 ایرانیان در سراسر کشور، به سدها هزار، بر حکومت اشغالی اسلامی شوریدند، اسرائیل و بنیامین نتانیاهو هیچ کاری نکردند. درست است که ایرانیان برای مبارزه با حکومت اشغالگران منتظر کمک هیچ کس نبودند ولی این خود نتانیاهو بود که کوشش میکرد وجود چنین کمکی را به ایرانیان بباوراند.
در اینجا این پرسش پیش میآید که اسرائیل چه میتوانست بکند که نکرد؟ پاسخ بسیار ساده است؛ اسرائیل که برتری خردکننده اطلاعاتی و عملیاتی خود بر حکومت اسلامی را در جنگ 12 روزه، با حذف کردن بیش از 20 تن از فرماندهان اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ظرف چند دقیقه، به نمایش گذاشته بود، آیا نمیتوانست همزمان با حضور میلیونی مردم در خیابانهای سراسر ایران، یا دست کم، در آغاز قتل عام، با خنثی کردن 4-5 تن از چهرههای نمادین سرکوب، راه پیروزی مردم ایران را هموار کند؟
به جای آن، بنیامین نتانیاهو روز 21 دی اعلام کرد که کشتار گسترده غیرنظامیان بی گناه به دست نیروهای رژیم را "به شدت محکوم میکند"! این گونه اظهار نگرانیهای جدی، ابراز تاسفهای عمیق، و محکومیتهای شدید را سازمان ملل و اتحادیه اروپا هم میتوانند بکنند، که کردند. برای "محکوم کردن کشتارهای گسترده" نیازی به پیامهای شش ماه پیش از آن نبود.
با این کار، دولت اسرائیل نشان داد که مبارزه با دشمن مشترک، به معنای مبارزه مشترک با آن دشمن نیست. این حق دولت اسرائیل است که برای تامین امنیت خودش هرگونه صلاح میداند تصمیم بگیرد و اجرا کند ولی این هم حق ایرانیان است که این گونه اظهار دوستیها توخالی و بی پشتوانه را باور نکنند.
از آن تراژی کمیک تر، سخنان دانلد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا بود که روز 19 دی، روز شروع قتل عام، گفت: « ... اگر آنها [رژیم ایران] مثل گذشته شروع به کشتار مردم کنند، ما مداخله میکنیم، ضربه سختی به آنها میزنیم؛ درست همانجایی که دردشان بیاید. بار دیگر به رهبران ایران میگویم؛ بهتر است شروع به شلیک نکنید، چون آن وقت ما هم شروع به شلیک میکنیم ».
فردای آن روز ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «ایران به آزادی مینگرد، شاید به شکلی بیسابقه. آمریکا آماده کمک است ». شاهزاده رضا پهلوی، به عنوان رهبر بلامنازع اپوزیسیون و نیروی جایگزین (الترناتیو) حکومت اسلامی، از سالها پیش، هربار که سخن از کمک خارجی به میان میآمد، توضیح میداد و تکرار میکرد که منظورش کمک مستقیم بیگانگان برای سرنگون کردن حکومت اسلامی نیست بلکه، از دیدگاه او، بیشترین کمکی که بیگانگان میتوانند به ایرانیان بکنند، این است که به پایداری حکومت اسلامی کمک نکنند. ولی این بار در برابر قتل عام وحشتناکی که در ایران در جریان بود، شاهزاده رضا پهلوی روز 19 دی، سخنان پیشینش را زیر پا گذاشت و، با یادآوری قولهای پیشین، رسماً از رئیس جمهوری آمریکا درخواست کرد برای جلوگیری از ادامه قتل عام، مداخله کند.
یک روز بعد، روز 21 دی، وقتی قتل عام انجام شد، دانلد ترامپ، در پاسخ به پرسش خبرنگاری که از او پرسید با توجه به گزارشها در مورد کشتار معترضان و تهدید پیشین او، آیا ایران از "خط قرمز" مورد اشاره ترامپ عبور کرده یا خیر، گفت: « آنها دارند عبور میکنند. به نظر اینطور میآید. ظاهراً مردم را کشتهاند؛ مردمی که قرار نبود کشته شوند. اینها خشونتطلب هستند. ما در حال بررسی گزینههای بسیار قوی هستیم و تصمیم خواهیم گرفت ».
23 دی، دو روز پس از قتل عام، به نظر میرسید که نوشدارو در حال آماده شده است. ترامپ در تروٍث سوشال نوشت: « میهندوستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید - نهادهای خود را در دست بگیرید!!! نام قاتلان و آزاردهندگان را ثبت کنید. آنها بهای سنگینی خواهند پرداخت. من تمام دیدارها با مقامهای ایرانی را لغو کردهام تا زمانی که کشتار بیمعنای معترضان متوقف شود. کمک در راه است ».
و سرانجام، روز چهارشنبه 2۴ دی، دانلد ترامپ آب سرد را روی سر کسانی ریخت که هنوز منتظر "عملیات آمریکا" و "کمک در راه" بودند. او اعلام کرد که قتل عام متوقف شده و گردانندگان حکومت اسلامی به او قول دادهاند کسی را اعدام نکنند. اکنون لابد عباس عراقچی و استیو ویتکاف میتوانند روی خون ایرانیان بنشینند و درباره تقسیم غنائم گفتگو کنند. بیهوده نبود که روز چهارشنبه 2۴ دی شبکه تلویزیونی فاکس نیوز Fox News، نزدیک به ترامپ، آنتن را در اختیار عباس عراقچی گذاشت تا جنایات حکومت اسلامی را توجیه کند.
از اینها غم انگیزتر، ساده لوحی کسانیست که هنوز میخواهند "صدای مظلومیت ایرانیان را به گوش جهانیان برسانند" و "از جامعه جهانی درخواست میکنند حکومت اسلامی را برای توقف کشتار زیر فشار قرار دهد". جامعه جهانی یعنی کی؟ اگر منظور از جامعه جهانی "رهبران کشورهای جهان" هستند، حتماً توجه دارید که نظر رهبران سیرالئون، السالوادور، مجارستان یا لائوس هرچه باشد، هیچ تاثیری به حال ایران ندارد. اگر هم منظور رهبران چین و روسیه و کشورهای بزرگ اروپایی و آمریکا هستند، چگونه میتوان تصور کرد که آنها از وضعیت ایران بیخبر باشند؟
در جهان 57 کشور اسلامی وجود دارد؛ هیچکدامشان قتل عام ایرانیان توسط حکومت اسلامی را، حتی زبانی، محکوم نکردند. فراتر از آن، کشورهای عربی جنوب خلیج فارس از رئیس جمهوری آمریکا درخواست کردند مبادا کاری علیه حکومت اسلامی ایران انجام دهد. واقعیت این است که همه همسایگان ایران خواهان ادامه حکومت آخوندها هستند. آنها، به استثنای ارمنستان، یک ایران ناتوان، بینوا و توسری خور را به یک ایران آزاد، سرافراز با یک حکومت ملی و دموکراتیک ترجیح میدهند. چین و روسیه البته حسابشان جداست.
اگر هم منظور از جامعه جهانی، مردم، رسانهها و نهادهای غیر دولتی هستند، گیرم که همه کشاورزان فرانسوی و کارمندان بانک در آلمان و فروشندگان سوپر مارکت در سوئد "صدای مظلومیت مردم ایران" را شنیدند؛ بعد چه میشود؟ رسانهها و حزبها در اروپا و آمریکا مگر از آنچه در ایران میگذرد، بیخبر هستند؟ آنها که برای غزه و فلسطین پستان به تنور میچسباندند، اکنون کجا هستند؟ چپها، دانشجویان چفیه به گردن؟ ظاهراً برای آن زن پروپاگاندیست سوئدی گرتا تونبرگ Greta Thunberg خون ایرانی به اندازه خون فلسطینی رنگین نیست.
چرا از بیگانه گله میکنیم؟ "روشنفکران" خودخواندهای که تا 10 روز پیش همه وقت و نیروی خود را برای تخریب رضا پهلوی وقف کرده بودند، اکنون کجا هستند؟ چرا صدایشان درنمیآید؟ در این گناه تاریخی، چپها تنها نیستند. "روشنفکران" خودخوانده دست راستی که نشان "ملی" به سینه خود میزنند و، به بهانه میهن پرستی و مخالفت با دخالت بیگانه، شب و روز رضا پهلوی را میکوبند، چرا در برابر دخالت بیگانگان عرب و افغان در قتل عام ایرانیان خاموش ماندهاند؟ آن بیگانگان مورد انتقاد آنان (آمریکا و اسرائیل) که کاری نکردند ولی این بیگانگان به دعوت حکومت اسلامی در قتل عام ایرانیان همکاری کردند. احساسات "ملی" تان چه شد؟
شکست ایران در نبرد دی 2۵8۴ بار دیگر نشان داد که ملت ایران در مبارزه برای آزادی روی هیچ کمک خارجی نمیتواند حساب کند و هیچ دوست و متحدی در این جهان ندارد؛ هیچ.
تنها امید در این میان، این است که این بار حکومت اسلامی، کفتاری که جوانان ایرانی را کشت، خودش هم به سختی زخمی شده است. این کفتار زخمی راه دوری نمیتواند برود. به زودی در همین نزدیکیها بر زمین میافتد. وقتی یک حکومت ملی در ایران بر سر کار بیاید، زخمهای این ملت را میبندد و اشکهایش را پاک میکند. آنگاه ایرانیان به پشت سر مینگرند، این روزهای سیاه را به یاد میآورند و روابطشان با کشورهای دور و نزدیک را بر پایه آن تنظیم خواهند کرد.

















