Saturday, Jan 17, 2026

صفحه نخست » سوگ‌نامه‌ی سرزمین ما و آوازی از قعرِ تاریکی، منوچهر بهمنی

dark.jpg​در روزگاری که جهان به پیوندِ جادوییِ شبکه‌ها می‌بالد، تکه‌ای از قلب زمین در تاریکیِ مطلق فرو رفته است. هفته‌هاست که نبضِ ارتباط با ایران از تپش ایستاده؛ گویی زمان متوقف شده و جغرافیا به زندانی بزرگ بدل گشته است. آنجا، در پسِ دیوارهای فروریخته‌ی سکوت، فاجعه‌ای در جریان است که تاریخ را شرمسار خواهد کرد.
​هولوکاستی در غبارِ گمنامی:
​سخن از ارقامی است که لرزه بر اندام آدمی می‌اندازد. در حالی که آمارهای رسمی با بی‌شرمی از دوازده هزار سخن می‌گویند، فریادهای خفه شده از اعماقِ فاجعه، خبر از سی و پنج هزار لاله پرپر شده می‌دهند. اما در این کارزار نابرابر، عددها ناتوان از بیان حقیقت‌اند. حقیقت آنجاست که حاکمیتی تا بن دندان مسلح، در برابر مردمی ایستاده است که جز سینه‌ی ستبر و فریادِ حق‌خواهی، سلاحی ندارند.
​گزارش‌های جسته و گریخته، حکایت از سبعیتی دارند که حتی مرزهای خیال را جابه‌جا کرده است؛ از پارازیت‌های کوری که آخرین روزنه‌های ارتباطی ماهواره‌ای را مسدود کرده ، تا راهروهای بیمارستان‌هایی که به جای درمانگاه، به قربانگاه بدل گشته‌اند. کجای تاریخ خوانده بودیم که بر بالین بیماران، تیر خلاص شلیک کنند؟
این هولوکاستی است که در سکوتِ کرکننده‌ی رسانه‌ها، جامه واقعیت پوشیده است.
​وعده‌های پوشالی و سکوتِ سنگینِ هم‌پیمانان
​یادمان نرفته است که در روزهای هجوم بر مردمان بی‌گناه در خاک اسرائیل، ما مردم ایران چگونه در شهرهای جهان به پا خاستیم. نفرت خود را از تروریسم فریاد زدیم و در کنار عدالت‌خواهان ایستادیم. اما امروز که نوبت به ایران رسیده، «صدا از سنگ می‌آید و صدا از دوستان نه!»
​آقای نتانیاهو که روزگاری با لبخند، وعده‌ی همراهی در خیابان‌ها را می‌داد، اکنون کجاست؟ چرا در شهرهای اسرائیل، فریادی به حمایت از مردمی که به جرم آزادی‌خواهی زنده به گور می‌شوند، برنمی‌خیزد؟ و از آن سو، وعده‌های «کمک در راه استِ» کاخ‌نشینان واشنگتن چه شد؟ مردم به اعتماد آن وعده‌ها در خیابان ماندند، اما به جای یاری، سرب گداخته نصیبشان شد.
​هجمه‌ی بیگانگان و تنهاییِ وطن:
​فاجعه آنجاست که برای سرکوبِ این ملتِ نجیب، حتی به نیروهای خودی هم بسنده نکردند. چکمه‌پوشانِ اجیر شده‌ی «حشد‌الشعبی» را از مرزها گذراندند تا بدون هیچ پیوند عاطفی یا حس گناهی، فرزندان این خاک را همچون مور و ملخ شکار کنند.
​امروز ایران، خانه‌ای است که درهایش را از بیرون قفل کرده‌اند و از درون آتشش زده‌اند. نه خبری به بیرون می‌رسد و نه فریادی به درون نفوذ می‌کند. جهانی که برای هر خراشی در گوشه‌ای از دنیا، گریبان می‌دراند، چگونه است که در برابرِ قتل‌عام سی هزار تن در دو شب، این‌چنین لب فروبسته است؟
​سخن آخر: مهربانی کی سر آمد؟
​ای وجدان‌های بیدار در اقصی نقاط گیتی! ای مردمی که در کشورهای آزاد نفس می‌کشید! ایران در خونِ خویش غوطه می‌خورد. این نه یک نبرد سیاسی، که یک نسل‌کشیِ تمام‌عیار در قرن بیست و یکم است. به یاد آورید که ما تنها به جرمِ «انسان بودن» و «آزادی خواستن» زیر چرخ‌دنده‌های استبداد و نیابتی‌هایشان له می‌شویم.

به قول حافظ شیراز:
​شهریارن بود و جای مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟
​ما را یاری کنید تا این پرده‌ی ستبرِ سانسور و خون دریده شود. اجازه ندهید تاریخ بنویسد که در روزگارِ ادعای حقوق بشر، ملتی در سکوتِ مطلقِ جهان، زنده به گور شد.
و در پایان سخنی با آقای ترامپ :
این چند کلام نه بیانیه حزبیست و نه جدالی ایدئولوژیک ، بلکه یک کیفرخواست اخلاقیست !
شما گفتی در خیابان بمانید
گفتید کمک در راه است
مردم ایران ماندند ، با دست‌های خالی ، به امیدی که شما در دلشان کاشتید
اما آنچه رسید کمک نبود - گلوله بود !
وقتی رهبر یک قدرت جهانی مردم بی‌ سلاح را به ایستادن فرا می‌خواند ، و هیچ تضمین حداقلی برای جان آنان فراهم نمی‌کند ! این دیگر خطای سیاسی نیست مسئولیت مستقیم اخلاقیست !
آقای ترامپ وعده‌های شما مردم را در میدان مرگ نگه داشت !
امید به شما بی‌پناهی را طولانی‌تر کرد
سکوت پس از وعده ، به جنایت فرصت داد ایران را ببندد ، اینترنت را ببرد تا کشتار بی صدا بماند
شما می‌دانستید یا دست کم می‌توانستید بدانید که قطع ارتباط پیش درآمد سرکوب خونین است !
آقای ترامپ منظورتان از این حمایت دروغین چه بود ؟
منظورتان هرچه بوده باشد جان‌هایی بر خاک افتادند
آقای ترامپ هیچ سخنرانی‌ای شما را تبرئه نخواهد کرد
این چند کلام تهدید نیست یادآوریست که بدانی قدرت بی‌مسئولیت همیشه شریک جنایت است
و شما نیز .....


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy