خون گشته مرا ز درد ایران، دیده
زین غم شده چون سیل بهاران، دیده
گر دست به من زنند میریزد اشک
مانند درختهای باراندیده
در تاریخ خوانده بودیم که «یزید بن مهلب - سردار اموی - در گرگان سوگند خورد با خون عجم آسیاب بگرداند.
گویند بسیاری از جوانان و دلیران و مرزبانان بکشت، چون خون روان نمیشد آب در جوی کردند و آسیاب گردانیدند و گندم آرد کردند، و امیر عرب از آن آرد نان بخورد تا سوگند خود وفا کرده باشد»
(تاریخ طبرستان - ابن اسفندیار)
و اینک نوادگان همان گجستک تازی، دست به خون دخترکان و پسرکان سرزمین ما آغشتهاند، اما مردم همچنان ایستادهاند و فریاد میزنند:
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
پیامدهای جنبشهای اعتراضی سالهای اخیر
جنبشهای اعتراضی سالهای اخیر؛ بهویژه پس از خیزش خونبار زن زندگی آزادی، اگرچه به تغییر فوری قدرت منجر نشد، اما چند پیامد بسیار عمیق داشت:
۱- فروپاشی مشروعیت ایدئولوژیک رژیم:
حکومت ملایان پیش از این منحصراً به مشروعیت دینی و انقلابی تکیه داشت، اما بخش بزرگی از جامعه ایران این مشروعیت را پس زده و شکاف بین ملت-دولت به مرحله بازگشتناپذیر رسیده است.
۲- فرو ریختن ترس سیاسی، حتی اگر سرکوب همچنان ادامه داشته باشد.
۳- گفتمان جامعه از «اصلاح» به «عبور» تغییر کرده است.
۴- مسئله حجاب، دین، اقتدار پدرسالارانه و مرکزیت روحانیت عملاً از تقدس هزارساله تهی شده است.
۵- حکومت برای بقای خود به یک سرکوب خونین پرهزینه دست زده است که علاوه بر انزوای مطلق بینالمللی، مجبور است به نیروی امنیتی و نظامی تکیه کند؛ این یعنی بقای موقت ممکن است، اما ثبات و ماندگاری پایدار نه.
۶- در سالهایی که گذشت، در میهن ما یک جامعه معترض تولد یافته است.
اگرچه این جامعه بهظاهر خاموش بود، اما در درون خود گدازههای آتشفشانی از نفرت و خشم را در سینه داشت.
این سکوت، سکوت تسلیم نبود.
فروپاشی چهار ستون مشروعیت
مشروعیت حکومت ملایان بر چهار پایه استوار بود:
دین، انقلاب، عدالت، استقلال
امروز اما دین از مرجع اخلاق به ابزار قدرت تقلیل یافته، انقلاب از یک سرمایه افتخارآمیز به خاطرهای تلخ، خونین، بیمعنا و مضحک برای نسل جوان تبدیل شده است؛ عدالت مفهومی آرمانی اما دستنیافتنی است و استقلال هم به آویختن به دامان روس و چین تقلیل یافته است.
این چهار عنصر اگر با هم از دست بروند، هیچ نظامی در هیچ جای دنیا دوام نخواهد آورد.
ایران در کجای منحنی تاریخ ایستاده است؟
وضعیت جامعه امروز ایران، وضعیت عبور از نظام است؛ بدین معنا که بخش بزرگی از جامعه هیچگونه رابطه عاطفی با نظام ندارد و خواهان نابودی آن است.
ایران امروز در مرحلهای است که از نظر علوم سیاسی به آن «فرسایش مزمن قدرت» میگویند؛
یعنی نظام هنوز قدرت دارد، اما دیگر توان بازتولید خود را ندارد:
-
ابزار سرکوب دارد
-
منابع مالی حداقلی دارد
-
انسجام نهادی نسبی دارد
-
قدرتش اما قدرتی واکنشی است
نسل جدید زبان حکومت را نمیفهمد، ارزشهایش را پس میزند و آیندهای در چارچوب چنین حکومتی برایش متصور نیست.
این گسست، خطرناکتر از تحریمها و اعتراضها و خیزشهای خیابانی است.
مرگ ایدئولوژی
ایدئولوژی زمانی میمیرد که دیگر امید نسازد و نتواند آینده را توضیح دهد.
ایدئولوژی اسلامی این قدرت را مطلقاً از دست داده است.
در ایران امروز، وعده تمدن اسلامی از معنا تهی شده است؛ شهادت و مقاومت و استکبار و دشمن خارجی و توطئه آمریکا و انگلیس و اسرائیل، دیگر زبانی مرده است.
دشمنسازی و ایجاد دشمنان خیالی دیگر عامل بسیج کسی نیست. حکومت هنوز سخن میگوید، اما کسی گوش نمیدهد. اصلاح از درون کاملاً ناممکن شده است و حکومت ملایان بیش از آنکه دشمن بیرونی داشته باشد، توان اقناع، حل مسئله و معنابخشی را از دست داده است؛ و این همان نقطهای است که در تاریخ، حکومتها وارد مرحله فرسایش و فروپاشی میشوند.
ماهیت خیزش کنونی
اعتراضات امروز محصول انباشت طولانی خشم، فرسودگی و بیآیندگی است و هر روز میتواند دلیل تازهای برای خود بسازد و اعتراضها را بازتولید کند.
خیزش امروز ایران نه شورش کور است و نه اعتراض موقت موضعی، بلکه نشانه ورود جامعه به مرحله نافرمانی پایدار برای فرسایش قدرت حکومت است؛ مرحلهای که خطرناکترین وضعیت برای هر نظام سیاسی محسوب میشود.
سناریوهای پیشِرو
اما آینده ایران را چگونه میتوان تصویر کرد؟
۱- سناریوی نخست: فرسایش تدریجی نظام است؛ مسیری شبیه پایان اتحاد جماهیر شوروی.
۲- سناریوی دوم: بحران جانشینی و شکاف در ردههای بالای قدرت که ممکن است به نقشآفرینی نهادهای نظامی-امنیتی منجر شود.
۳- سناریوی سوم: گذار پرهزینه و آشوبناک که اگر بحران اقتصادی همراه با فشار خارجی و اعتراضهای خیابانی همزمان شود، با خود خشونت و گفتمان جداسری را بههمراه خواهد داشت.
۴- سناریوی چهارم: بازسازی ملی پس از مرحله گذار که میتواند ایران را با ایجاد یک دولت سکولار غیرایدئولوژیک به نظم جهانی بازگرداند.
انقلاب علیه منطق انقلاب ۵۷
جنبش اخیر مردم ایران از نظر تاریخی ادامه منطقی نهضت مشروطیت است.
در انقلاب مشروطیت نیز همچون امروز رهبری واحد وجود نداشت و جنبش مشروطیت در آغاز خیزشی پراکنده و شبکهای بود.
در مشروطیت، روحانیت بخشی از نیروی پیشبرنده بود؛ در حالیکه در جنبش اخیر، روحانیت موضوع اعتراض است.
مشروطه به قانون میاندیشید؛ خیزش اخیر به زندگی، آزادی و کرامت انسانی.
نکته کلیدی اینجاست:
خیزش امروز؛ انقلاب علیه انقلاب ۵۷ است؛ نه فقط علیه یک حکومت، بلکه علیه منطق آن انقلاب.
این جنبش بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی، نسلی و تمدنی است.
به همین دلیل ممکن است موقتاً سرکوب شود، اما هیچگاه حذف نمیشود.
شکست ظاهری دارد، اما مرگ ندارد.
(حسن رجبنژاد - گیلهمرد)

















