
بنازم بر این عقل و عزم و تلاش
که واعظ بگوید به آن اغتشاش
اگر باز گوید کلامی غلط
به رویِ دهانِ گشادش بشاش
***
اگر هست دردت فقط اغتشاش
بزودی بگردد تنت آش و لاش
چه کردی تو با کودکِ بی گناه؟
که در خواب بیند پنیر و لواش
***
فقیها از این پس تو هشیار باش
مبادا بگویی ز نو اغتشاش
تو کز محنت دیگران بیغمی
ز حلقت نیاید بجز بوی شاش
***
اگر آشفته ای از دستِ آشوب
همین حالا برو تا شهر محبوب
اسد از دوریت گشته پریشان
ز پروازت شود حالِ جهان خوب
***
چو در خطِ شیطان تو کردی تلاش
ببینی جزایش از این اغتشاش
ربودی ز ملت تو خروارها
که راهی نماند برای معاش
***
تقاضای ملت که آشوب نیست
مرادت ز کشتارِ بسیار چیست؟
فراوان بگویی ز آشوبگر
ولی خود ندانی که بیمار کیست
***
به ما چون بگویی تو آشوبگر
سزایش ببینی تو ای فتنه گر
نداری به گِردت مریدانِ پاک
همه دزد و جانی همه حیله گر
***

انقلاب علیه انقلاب ۵۷، گیله مرد
















