Saturday, May 2, 2026

صفحه نخست » تظاهرات‌ هفتگی ایرانیان؛ سرمایه‌ای اجتماعی-سیاسی ارزشمند، با ظرفیتی فراگیرتر، امیر دها

Amir_Daha.jpgدر ماه‌های اخیر، تظاهرات‌ هفتگی ایرانیان در شهرهای مختلف جهان--از سیدنی در استرالیا تا استکهلم و لندن و برلین تا تورنتو و لس‌آنجلس--به یکی از پایدارترین اشکال کنش سیاسی در دیاسپورای ایرانی تبدیل شده است. استمرار این تجمعات بزرگ و گسترده، بیانگر یک شاخص کلیدی ست که از آن بعنوان «توان بسیج پایدار» نام برده میشود.

برخلاف بسیاری از موج‌های اعتراضی که به‌سرعت فروکش می‌کنند، این سلسله تظاهرات‌ توانسته‌اند در بازه‌ای چندماهه و‌ در جغرافیایی گسترده تداوم یابند؛ امری که آن‌ها را به یک «سرمایه اجتماعی-سیاسی انباشته» تبدیل می‌کند--سرمایه‌ای که در صورت مدیریت صحیح، می‌تواند به کنش سیاسی مؤثرتری تبدیل شود.

برجسته شدن نقش دیاسپورا

پس از اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۱ (جنبش زن، زندگی، آزادی)، نقش دیاسپورا در خارج کشور از منظر نظریه‌های ارتباط سیاسی اهمیت دوچندان یافته است.

بعد از قتل عام دیماه، و بویژه با قطع ارتباطات اینترنتی، کنشگران خارج از کشور عملاً بمثابه «حوزه عمومی جایگزین»، نقش فضای گفت‌وگوی سیاسیِ داخل کشور را عهده دار شده اند ؛ یعنی فضایی که در آن:

• مطالبات بازتولید می‌شوند

• روایت‌ها شکل می‌گیرند

• و توجه رسانه‌های بین‌المللی به آنچه که در ایران میگذرد جلب میشود

تظاهرات‌ هفتگی دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل‌اند. آن‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده صدای معترض در داخل هستند، بلکه به حفظ و زنده ماندن «حافظه اعتراضی» نیز کمک می‌کنند--عنصری که در تداوم هر جنبش سیاسی حیاتی است.

تمرکز رهبری: مزیت سازمانی یا محدودیت گفتمانی؟

یکی از ویژگی‌های برجسته این تجمعات، تمرکز بخش قابل‌توجهی از شعارها بر حمایت از شاهزاده رضا پهلوی است. تمرکز بر نقش محوری او ‌در این تظاهرات بنظر من دستکم سه کارکرد مثبت دارد:

• کاهش پراکندگی اپوزیسیون از طریق ایجاد یک مرجع معتبر و شناخته شده

• افزایش قابلیت شناسایی برای رسانه‌های بین‌المللی

• تسهیل بسیج نیروها حول یک نماد مشترک

با این حال، تجربهٔ سایر جنبش‌ها نشان می‌دهد که اگر این «تمرکز بر نماد» با «چارچوب مطالباتی روشن» همراه نشود، ممکن است به محدود شدن دامنه جذب اجتماعی منجر شود. به‌عبارت دیگر، نماد می‌تواند بسیج اولیه ایجاد کند، اما در لایه ای عمیقتر، این «مطالبات مشترک» هستند که اتحادهای گسترده می‌سازند. اگر این تظاهرات را یک «سرمایه سیاسی ارزشمند» بدانیم--که هستند--سؤال اصلی این است که چگونه می‌توان اثربخشی آن را افزایش داد، و این همان نقطه‌ای ست که نیازمند بازنگری جدی در «صورت‌بندی پیام ها» در این رشته تظاهرات‌ است.

طراحی پیام در یک جنبش سیاسی، نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت آن دارد و بازنگری در صورت‌بندی پیام‌ها و شعارها می‌تواند از ایجاد شکاف جلوگیری کند و‌ بر همگرایی نیروها بیفزاید. در بسیاری از موارد در این تظاهرات، پیام غالبأ در سطح «هویت سیاسی» باقی می‌ماند (حمایت از یک چهره یا جریان)، در حالی‌که برای گسترش دامنه اثرگذاری، نیاز به گذار به سطح «دستورکار عمومی» وجود دارد.

تجربه های جهانی نشان می‌دهد که جنبش‌هایی موفق‌ترند که بتوانند مطالبات خود را در قالب مفاهیم فراگیر و قابل‌اجماع بازتعریف کنند، از جمله:

• دموکراسی مبتنی بر انتخابات آزاد

• حاکمیت قانون و استقلال قوه قضائیه

• حقوق برابر شهروندی (فارغ از جنسیت، قومیت و مذهب)

• توسعه اقتصادی و رفاه پایدار

• سیاست خارجی متوازن و تنش‌زا

افزون بر این، تأکید صریح بر نفی نظام جمهوری اسلامی (در همه اشکال آن) و مقابله با بنیادگرایی--در قالبی حقوق‌محور و نه صرفاً سلبی--می‌تواند فهم‌پذیری این حرکت را برای افکار عمومی جهانی افزایش دهد. صرف نفی یک پدیده--هرچند ضروری--به‌تنهایی نمی‌تواند یک گفتمان پایدار بسازد. در مقابل، تأکید بر اصولی چون آزادی عقیده، برابری حقوق شهروندان و جدایی نهاد دین از حکومت، می‌تواند این مخالفت را در قالبی حقوق‌محور و ایجابی صورت‌بندی کند. چنین رویکردی نه‌تنها مرز خود را با بنیادگرایی روشن می‌کند، بلکه تصویری روشن از بدیلی که به‌دنبال آن است نیز ارائه می‌دهد.

نسبت «نماد» و «مطالبه»

یکی از چالش‌های پیچیده و رایج در هر جنبش سیاسی، تنظیم رابطه میان «نماد» و «مطالبه» است.

نمادها، الهام‌بخش‌اند، انرژی عاطفی تولید می‌کنند و نقطه تمرکز می‌سازند؛

اما این مطالبات هستند که، ائتلاف‌های پایدار ایجاد می‌کنند، قابلیت ترجمه به سیاست‌گذاری دارند، و امکان گفت‌وگو با طیف‌های مختلف را فراهم می‌کنند

هرچه این تظاهرات‌ بتوانند از«شخص‌محوری صرف» به سمت «ترکیب نماد + برنامه» حرکت کنند، احتمال فراگیر شدن آن‌ها افزایش می‌یابد.

ضرورت یک تمایز کلیدی

شاید مهم‌ترین نکته در صورتبندی پیامها و شعارها ، تفکیک میان دو مفهوم باشد:

• رهبری در دوران گذار

• شکل نظام آینده

حمایت از نقش شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان رهبری دوران گذار، می‌تواند طیف گسترده‌تری را همراه کند؛ اما تثبیت او به‌عنوان «شاه آینده»، پیشاپیش وارد حوزه‌ای می‌شود که ذاتاً باید به رأی مردم واگذار شود، امری مهم که شاهزاده رضا پهلوی خود نیز پیوسته بر آن تاکید نموده است.

ظرفیت همگرایی: از تجمع به اتحاد

آینده سیاسی ایران--صرف‌نظر از شکل نهایی نظام--به احتمال زیاد نیازمند نوعی «اتحاد حداقلی» میان نیروهای متکثر خواهد بود. تظاهرات‌ هفتگی، به‌عنوان یکی از معدود فضاهای مشترک کنش سیاسی در خارج از کشور، می‌توانند به بستری برای این همگرایی تبدیل شوند.

اما تحقق این ظرفیت، مستلزم سه تغییر کلیدی است:

1. چندلایه شدن پیام‌ها (نماد + مطالبات + برنامه)

2. گشودگی گفتمانی نسبت به طیف‌های مختلف

  1. حرکت از نمایش اعتراض به تولید دستورکار سیاسی

تظاهرات‌ هفتگی ایرانیان تا امروز توانسته‌اند نقش مهمی در «نمایش تداوم اعتراض» ایفا کنند؛ نقشی که در شرایط سکوت و سرکوب، ارزشی انکارناپذیر دارد. اما گام بعدی می‌تواند حرکت از این سطح، به سمت «تولید دستورکار سیاسی» باشد--یعنی تبدیل این انرژی به مجموعه‌ای از مطالبات روشن، قابل‌فهم و فراگیر که بتواند چشم‌اندازی مشخص از آینده ارائه دهد

خلاصه کلام:

تظاهرات‌ گستردهٔ ایرانیان بدون تردید یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های سیاسی در شرایط کنونی هستند. این حرکت توانسته است:

• تداوم اعتراض را حفظ کند

• توجه رسانه‌ای را زنده نگه دارد

• و نوعی انسجام حداقلی ایجاد کند

اما ارزش واقعی این سرمایه، در مرحله بعدی تعریف می‌شود: تبدیل تداوم به تأثیرگذاری.

پرسش کلیدی دیگر این نیست که این تظاهرات‌‌ چه دستاوردهای بزرگی تا کنون داشته اند، بلکه این است که چگونه می‌توانند:

• دامنه اجتماعی خود را گسترش دهند

• شکاف‌های موجود را کاهش دهند

• و به بستری برای شکل‌گیری یک اتحاد ملی تبدیل شوند

پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز، در نحوه بازتعریف پیام‌ها و گذار از «اعتراض نمادین» به «پروژه سیاسی فراگیر» نهفته است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy