Saturday, May 2, 2026

صفحه نخست » پایان حکومت روحانیان، آغاز حکومت فرماندهان؟ س.روزبهد

irgc.jpgآیا جمهوری اسلامی هنوز همان نظامی است که روحانیت در رأس آن تصمیم می‌گرفت، یا آرام‌آرام به حکومتی بدل شده که فرماندهان سپاه مرکز واقعی قدرت آن هستند؟ آیا آنچه امروز می‌بینیم ادامه اختلاف‌های همیشگی جناح‌هاست، یا نشانه یک جابه‌جایی عمیق‌تر در درون ساختار قدرت؟ وقتی دولت، مجلس، روحانیت و نهادهای رسمی حضور دارند اما تصمیم‌های اصلی از جای دیگری می‌آید، نام این وضعیت چیست؟ آیا جمهوری اسلامی وارد مرحله حکومت نظامی نانوشته شده است؟

از آغاز تشکیل جمهوری اسلامی، قدرت در این نظام هرگز یکدست و آرام نبوده است. این حکومت از دل ائتلافی ناهمگون بیرون آمد؛ ائتلافی که در آن روحانیان، ملی-مذهبی‌ها، نیروهای نزدیک به دولت موقت، چپ‌های اسلامی، بازاریان، نیروهای امنیتی و گروه‌های انقلابی کنار هم قرار گرفتند. اما این همراهی از همان ابتدا پایدار نبود. دولت موقت بازرگان کنار زده شد، جبهه ملی طرد شد، بنی‌صدر حذف شد، نیروهای مستقل سرکوب شدند، اصلاح‌طلبان مهار شدند و حتی بخشی از وفاداران پیشین نیز به مرور از دایره قدرت بیرون رانده شدند. تاریخ جمهوری اسلامی، تاریخ حذف مرحله‌به‌مرحله متحدان دیروز است.

اما مسئله امروز فقط ادامه همان اختلاف‌های قدیمی نیست. در گذشته، دعواها بیشتر زیر عنوان اختلاف جناحی، رقابت سیاسی یا جدال تندرو و میانه‌رو توضیح داده می‌شد. هرچند همه این جناح‌ها در نهایت بر سر حفظ نظام اشتراک داشتند، اما بر سر روش اداره کشور، رابطه با جهان، سهم از قدرت، اقتصاد رانتی و کنترل جامعه با یکدیگر رقابت می‌کردند. اکنون این رقابت وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر شده است؛ مرحله‌ای که دیگر اختلاف بر سر سیاست نیست، بلکه بر سر بقا، جانشینی، امنیت، منابع مالی و کنترل دستگاه سرکوب است.

در چنین وضعیتی، سپاه پاسداران دیگر فقط یک نیروی نظامی نیست. سپاه در چهار دهه گذشته از یک نهاد جنگی به یک شبکه عظیم امنیتی، اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای و اطلاعاتی تبدیل شده است. این شبکه در نفت، ساخت‌وساز، بنادر، قاچاق، رسانه، سیاست خارجی، نیروهای نیابتی، سرکوب داخلی و تصمیم‌های امنیتی حضور دارد. بنابراین وقتی بحران عمیق‌تر می‌شود، طبیعی است که این نهاد خود را نه بازوی نظام، بلکه صاحب نظام بداند.

آنچه امروز می‌توان دید، نوعی کودتای خاموش است؛ نه کودتایی با تانک در خیابان و بیانیه نظامی، بلکه کودتایی بی‌سروصدا از راه قبضه کردن مرکز تصمیم‌گیری. در ظاهر، دولت، مجلس، قوه قضاییه، روحانیت و نهادهای رسمی هنوز سر جای خود هستند. اما پرسش اصلی این است که آیا این نهادها هنوز تصمیم‌گیرند، یا تنها ویترین تصمیم‌هایی هستند که در اتاق‌های امنیتی و سپاهی گرفته می‌شود؟

این همان جایی است که جمهوری اسلامی از «حکومت روحانیان با بازوی نظامی» به سوی «حکومت فرماندهان با پوشش مذهبی» حرکت می‌کند. روحانیت هنوز برای توجیه، مراسم، خطبه، شعار و مشروعیت‌سازی ظاهری لازم است، اما قدرت واقعی به سمت قرارگاه‌ها، شوراهای امنیتی، اطلاعات سپاه و فرماندهان میدانی رفته است. به همین دلیل زبان حکومت نیز روزبه‌روز نظامی‌تر، خشن‌تر و امنیتی‌تر می‌شود. دیگر کمتر از رضایت مردم سخن می‌گویند و بیشتر از تهدید، برخورد، نفوذ، دشمن، جنگ و مجازات حرف می‌زنند.

این وضعیت به حکومت نظامی نانوشته شباهت دارد. حکومت نظامی نانوشته یعنی بدون اعلام رسمی، کشور با منطق پادگان اداره شود. قانون اساسی روی کاغذ بماند، اما تصمیم واقعی بر پایه امنیت، کنترل و سرکوب گرفته شود. انتخابات برگزار شود، اما نتیجه سیاسی آن بی‌اثر باشد. دولت تشکیل شود، اما اختیار راهبردی نداشته باشد. مجلس حرف بزند، اما قدرت تعیین مسیر نداشته باشد. روحانیان خطبه بخوانند، اما فرمان نهایی از جای دیگری بیاید.

این جابه‌جایی قدرت البته به معنای ثبات نیست. سپاه یک پیکر کاملا یکدست و منظم نیست. درون آن نیز باندهای اقتصادی، اطلاعاتی، منطقه‌ای و عملیاتی وجود دارد. قرارگاه‌ها، شبکه‌های مالی، نهادهای اطلاعاتی و فرماندهان مختلف هرکدام منافع و حلقه‌های خود را دارند. تا زمانی که یک داور بالادست قدرت مطلق داشت، این رقابت‌ها مهار می‌شد. اما وقتی مرکز داوری ضعیف شود یا مشروعیت خود را از دست بدهد، همین رقابت‌ها می‌تواند به جنگ پنهان قدرت تبدیل شود.

پیامد نخست این وضعیت، شکل‌گیری همان حکومت نظامی بی‌اعلام است. یعنی مردم با دولت طرف نیستند، با یک ساختار امنیتی طرف‌اند که پشت چهره دولت پنهان شده است. در چنین شرایطی، تصمیم‌ها شفاف نیستند، مسئولیت‌ها روشن نیستند و هیچ نهادی پاسخگو نیست. هر جا لازم باشد دولت جلو فرستاده می‌شود و هر جا بحران جدی شود، سپاه و نهادهای امنیتی تصمیم نهایی را می‌گیرند.

پیامد دوم، تشدید تصفیه‌ها و درگیری‌های درونی است. وقتی قدرت مرکزی ضعیف می‌شود، هر باند برای حفظ سهم خود دست به حذف رقیب می‌زند. این حذف ممکن است با پرونده‌سازی، بازداشت، افشاگری، برکناری، حاشیه‌راندن یا حتی حذف فیزیکی و امنیتی انجام شود. چنین حکومتی در ظاهر از وحدت سخن می‌گوید، اما در پشت پرده گرفتار بی‌اعتمادی و ترس دائمی است.

پیامد سوم، افزایش سرکوب و کاهش مشروعیت است. حکومتی که نمی‌تواند مردم را قانع کند، ناچار می‌شود آنها را بترساند. به همین دلیل، هرچه بحران بیشتر می‌شود، حجاب‌بان، لباس‌شخصی، بازداشت، تهدید رسانه‌ها، تجمعات نمایشی، شعارهای مرگ و فضای امنیتی نیز بیشتر می‌شود. اما زور نمی‌تواند جای مشروعیت را بگیرد. سرکوب شاید خیابان را برای مدتی خاموش کند، اما خشم اجتماعی، بی‌اعتمادی و شکاف درونی را عمیق‌تر می‌کند.

در نهایت، جمهوری اسلامی امروز بیش از آنکه نشانه قدرت داشته باشد، نشانه فرسایش دارد. اگر در گذشته اختلاف جناح‌ها با دخالت رهبر مهار می‌شد، امروز همان اختلاف‌ها به نشانه پاشیدگی مرکز فرماندهی تبدیل شده است. سپاه شاید بتواند برای مدتی حکومت را با زور نگه دارد، اما نمی‌تواند برای آن اعتماد عمومی بسازد. روحانیت نیز دیگر توان اقناع جامعه را ندارد و دولت نیز توان اداره بحران را از دست داده است.

از این رو، تعبیر «پایان حکومت روحانیان، آغاز حکومت فرماندهان» فقط یک عنوان سیاسی نیست؛ توصیف مرحله‌ای تازه در فرسایش جمهوری اسلامی است. مرحله‌ای که در آن عمامه هنوز در ویترین است، اما فرمان از پادگان می‌آید.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy