در میدان سیاست, از ویژگیهای مهم کار سیاسی, دقت، واقعبینی, درک عمیق از شرایط زمانی و مکانی و پیچیدگیهای مربوط به آن و نهایتا, انجام حرکت یا حرکتهای بهموقع و درست سیاسی میباشد. امری که در برخورد با نقش چهرههای اثرگذار نیز صدق میکند و یک "سیاسیکار" را ملزم به رعایت آن مینماید.
در شرایط خطیر امروز ایران, آنچه بیش از پیش اهمیت دارد و در چهارچوب کار سیاسی درست هر یک از ما قرار میگیرد, نحوه جهتدهی به یک حرکت جمعی در راستای منافع ملی و تقویت انسجام میان آن نیروهای مخالفی از جمهوری اسلامی است که حول محور شاهزاده رضا پهلوی گرد آمده اند. بنابر این, هر نوع کنش و یا واکنشی از ما در این میدان, باید با در نظر گرفتن پیامدهای آن برای آینده کشور انجام پذیرد و یا سنجیده شود.
ملت ایران, شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان نماد همگرایی ملی و تداوم تاریخی ایران برگزیده است. انتخابی که در آن, علاوه بر باور به توانمندیهای فردی شاهزاده, پشتوانه خانوادگی او با دو پادشاه ایرانساز پهلوی, محمد رضا شاه آریامهر و رضا شاه بزرگ, نیز دخیل بوده و همین امر, او را در جایگاهی استثنایی قرار داده است. جایگاهی که در عمل و بهویژه در تظاهرات میلیونها ایرانی در ۱۷ و ۱۸ دیماه کشور و گردهماییهای عظیم ایرانیان خارج از کشور, بهروشنی و با شعارهایی شفاف و بیابهام, نشان داده شد و به اثبات رسید.
باید پذیرفت که ایران امروز, دیگر ایران پیش از دیماه نیست. انتقاداتی که پیشتر نسبت به شاهزاده مطرح میشد، ممکن بود در بستر زمانی خود, قابل درک و طرح باشد; اما امروز, با توجه به جایگاه استثنایی شاهزاده رضا پهلوی و نقش محوری او در همگرایی ملی, طرح انتقاد از او بدون در نظر داشتن عواقب منفی آن در نبرد با جمهوری پلید اسلامی، دیگر نه منطقی است و نه مسئولانه! باید فارغ از علاقه یا سلیقه شخصی، این واقعیت را بهعنوان یک واقعیت تعیین کننده میدانی, مورد توجه قرار داد و پذیرفت که در شرایط کنونی، هیچ چهره سیاسی دیگری از چنین ظرفیت گستردهای برای ایجاد همبستگی ملی در مبارزه برای رهایی ایران, برخوردار نیست. باید قبول داشت که تضعیف این جایگاه, در عمل, به تعمیق شکاف در میان نیروهای ملی و در نهایت, بهسود تداوم وضعیت موجود خواهد انجامید.
بدیهی است که نقد و اختلافنظر، بخشی طبیعی از هر گونه فضای سیاسی می باشد. اما در شرایط امروز, برجستهسازی اختلافات, بدون توجه به زمانبندی و پیامدهای آن، میتواند ناخواسته انسجامی را که بهسختی شکل گرفته است، تضعیف کند. انقلاب ملی ما, بیش از آنکه نیاز به تشدید اختلافات داشته باشد، نیازمند مدیریت هوشمندانه اختلافات و تمرکز بر نقاط اشتراک است.
در چنین برههای، حفظ و تقویت کانون همگرایی ملی, باید در اولویت قرار گیرد. انسجام ملی, سرمایهای است که بهآسانی به دست نمیآید و از دست رفتن آن, کشور را در مسیرهای پرهزینه و تیره و تاری قرار خواهد داد. حفظ این انسجام، یک انتخاب سلیقهای نیست، بلکه ضرورتی ملی است؛ ضرورتی که بیتوجهی به آن میتواند فرصتهای پیشرو را از میان برده و مسیر سرنگونی حکومت جانیان را دشوارتر سازد. حمایت هوشمندانه از شاهزاده رضا پهلوی, بهعنوان محور همگرایی ملی، نه به معنای نفی نقد، بلکه به معنای درک اولویتها و مسئولیت تاریخی ما در قبال آینده ایران است.

















