سرکار خانم شیر پیشه با سلام و احترام شش دقیقه ویدئوی پر از درد و گلایه ی شما را که در اتاق پویا ضبط کرده بودید دیدم و از ناراحتی و اندوه شما بسیار غمگین شدم و به خودم گفتم حالا که نمی توانی برای این مادر داغدار کاری بکنی اقلا یک پیامی خدمت شان بنویس تا بدانند که تنها نیستند و تمام کسانی هم که در خارج از ایران زندگی می کنند از غم و اندوه ایشان جدا نیستند.
وقتی پویا در اعتراضات آبان ۹۸ با معصومیت گفت که «من هم پسر کسی هستم آمدم این جا جان خودم را به خطر انداختم، مادرها، پدرها شما هم بگویید بچههای تان بیایند بیرون...»، به خودم گفتم ای کاش من هم در ایران بودم و با تو در تظاهرات همقدم و همراه می شدم اما پسر عزیز!، آن ها که داری خطاب شان قرار می دهی همه مثل تو و پدر مادرت نیستند که بچه هایشان را برای آزادی ایران بیرون بفرستند. تو فقط به آن هایی اتکا کن که همراهت در خیابان ها هستند. با آن ها که با تو همراه نیستند کاری نداشته باش. ممکن است در پاسخ به درخواست تو جواب هایی بدهند که آزرده خاطرت کند.
بعد از راهپیمایی سکوت در سال ۸۸ با «دوستان» قرار گذاشتیم برای راهپیمایی و تجمع در میدان ونک.
به آن جا که رسیدم منطقه را در محاصره نیروهای سرکوبگر دیدم. از بچه ها خبری نبود. موبایل ها را قطع کرده بودند. راهپیمایی یی برگزار نشد. با مصیبت زیر نگاه سگ های هار حکومت خودم را داخل مینی بوسی انداختم و از منطقه دور شدم. نگران بچه ها بودم نکند گرفتار شده باشند. به یکی شان که تلفن زدم دیدم با خنده گوشی را برداشت. گفتم کجایی تو؟ مگر به ونک نیامدی؟ در حالی که دهان اش پر بود و هُلُف هُلُف می کرد، با خنده گفت نه مهمون بودیم نتونستیم بیایم. چه خبر؟ تو رفتی؟
آری. دو روز راهپیمایی عظیم و بدون سرکوب اشتهای قدرت خواهان را تحریک کرده بود ولی روز سوم که بوی خطر به مشام شان رسیده بود، هر کس کاری برایش پیش آمده بود و از میان دستکم ده نفر این تنها من بودم که در ونک حضور داشتم.
خانم شیرپیشه ی گرامی!
چه بگویم از شما که فرزند نازنین تان را از دست داده اید و قابل مقایسه با بی وفایی و بدعهدی «مثلا» یارانِ همراه نیست. من طی چهل و هفت سال گذشته بدعهدی ها به چشم دیده ام که هر کدام مثل زخم خنجری بر دل و جانم نشسته است اما چه می شود کرد. کار سیاسی یعنی همین. شما به کشته شدگان دو روز دی ماه گذشته نگاه کنید و آن ها را همراهان خود بدانید. هزاران ایرانی دیگر هستند که مثل پویای شما حاضرند برای آزادی کشورشان سر و جان بدهند. غصه به دل را ندهید و رنجیده خاطر نشوید. ما امروز کسی جز شاهزاده نداریم که بتواند ایران را از منجلاب جمهوری اسلامی به طرف چشمه ی آب اقلا قابل نوشیدن هدایت کند. به حرف ها و کارهایی که «مثلا» هواداران ایشان می گویند و می کنند توجه نکنید. مبادا تصور کنید که پویا و پویا ها و منوچهر خان ها و ناهید خانم ها در انتخاب خود اشتباه کرده اند. نه. ابدا این طور نیست و نگذارید این گونه تلخی ها ذهن تان را آشفته کند. مبادا دشمنان ایران آزاد، ایران شیر و خورشید، ایران تمام و کمال، ایران پویا ها و آزادیخواهان واقعی، از رنجش شما سوء استفاده کنند چنان که تا کلامی در انتقاد صحیح و اصولی از شاهزاده یا اطرافیان اش به زبان می آید، این ها که آماده ی حمله و تخریب شاهزاده هستند مثل حشرات موذی از لانه هایشان بیرون می ریزند و به خیال خود از انتقادگر حمایت می کنند.
باری. سخن به درازا کشید. من در سطحی نیستم که بخواهم سرکار یا جناب منوچهر خان را راهنمایی کنم. فقط خواستم بگویم درد بزرگ شما را می فهمم و با شما همدرد و همراهم.
















