وقتی اعدام روزانه جوانان در ایران، سپر بلای "زیرساخت ها" می شود
آنگاه که "گرتای سوئدی" از راه دریا عازم شد تا یاری های ضداسرائیلی خویش را به نام مردم غزه به آنها برساند و آنگاه که او و همراهانش به دست نیروهای اسرائیلی بازداشت شدند و در سالنی گرد آورده، تصاویر جنایات ششم اکتبر را بر ایشان عرضه داشتند، وی و هم سفرانش روی برتافتند تا مبادا دل در گرو تأثیر آن نهند.
اینک همان گرتای سوئدی همنوا با گونهای از چپ ایرانی در هنگامه ای که جمهوری اسلامی، در فاصلهای کوتاه از دو روز ده ها هزار انسان را به کام مرگ فرستاد، روی از این فاجعه برگرداند. و نیز، هم مسلکان ایرانی او در روزگار رویارویی جنگی جمهوری اسلامی با اسرائیل و ایالات متحده، بیآنکه حتا چند سطری در باب منشأ و بنیاد این جنگ بنگارند، بانگ وای "زیرساختها" برآوردند و اوراق بسیار سیاه کردند.
اما اکنون در هنگامهای که جمهوری اسلامی کمر به کشتار جوانان این سرزمین بسته و اعدام، به پیشهای روزمره بدل گشته است، نه سطری نوشته میشود و نه حتی یادداشتی به حسرت رقم میخورد. گویی خون مردم غزه سرخ تر از خون جوانان ایران است! و البته این نیز به احتمال، بر عهده فعالان حقوق بشر گذاشته خواهد شد! و بالاخره همانگونه که دینداران، "دینستیزی" را دستاویز توجیه "دینخویی" خویش ساخته اند، چه بسا برای این قلم نیز عَلَم "چپستیزی" برافرازند! تنها کاری، که مانند دین داران در آن خبره اند.
نیکروز اعظمی












گزارشها از صداهای انفجار شدید در قشم و �




