آنچه در سال ۱۳۵۷ در ایران رخ داد، سالهاست «انقلاب» نامیده میشود؛
اما شاید بتوان آن را بیش از هر چیز، یک دسیسهی سیاسیِ برنامهریزیشده علیه ایران و مردمش دانست.
دسیسهای که با زیرکی طراحی شد، بیآنکه شناختی عمیق از نیرویی وجود داشته باشد که قرار بود با حمایت غرب، جایگزین حکومت پهلوی در سالهای پایانی شود. در آن معادله، حتی اگر میلیونها ایرانی قربانی میشدند، مهم آن بود که منافع قدرتهای بزرگ آسیب نبیند.
اما پس از تغییر ویترین قدرت، همهچیز به شکلی ناشیانه از کنترل خارج شد و نقشها در هم ریخت. نخستین ضربهی این بازی سیاسی، حتی متوجه خودِ غرب شد؛ حادثهی گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، روابط ایران و آمریکا را وارد مرحلهای از خصومت دائمی کرد. خصومتی که ریشههای آن را میتوان در فروپاشی توافقها و معاملات پشتپردهی پیشین جستوجو کرد.
با این حال، سنگینترین هزینه را ملت ایران پرداخت؛
ملتی که بدون سهمی واقعی در تصمیمگیریهای پشت پرده، قربانی اصلی این معاملهی سیاسی شد.
امروز اما نسلی به میدان آمده که متولد دههی هشتاد است؛
نسلی که نه دوران موسوم به «طلایی» حکومت پهلوی را تجربه کرده، و نه خود را وابسته به جریانها و چهرههای سیاسیِ مرتبط با گذشته میداند؛ نسلی که بیش از هر چیز، در جستوجوی آیندهای متفاوت برای ایران است.
از همینرو، آنچه امروز در ایران شکل گرفته را شاید نتوان «انقلاب» نامید؛
بلکه نوعی خیزش و قیام ملی است؛ حرکتی مستقل که نه وابسته به غرب است و نه شرق.
حتی جنگها، بحرانها و سرکوبها نیز نتوانستهاند این خواست جمعی را متوقف کنند. مردمی که دیگر نمیخواهند ابزار پروژههای قدرتهای جهانی باشند، بهای سنگینی برای استقلال خواستهی خود میپردازند.
این خیزش، نه برای تصاحب قدرت، بلکه برای بازپسگیری آینده است؛
برای نسلی که میخواهد ایران را با عزت، کرامت انسانی و سربلندی دوباره بسازد.
و شاید ملت ایران، پس از دههها رنج و فریب، سرانجام معنای یک پیروزی واقعی را به جهان نشان دهد؛
پیروزیِ مردمی که این بار نه بر پایهی امید، بلکه بر پایهی باور ایستادهاند.
--------
۲۰۲۶/۵/۱۵

















