این پس در ایران شعار «مرگ بر آمریکا» ممنوع است؟
عمادالدین باقی
هرچند برخلاف کسانی که همه مسئولیت بحرانهای اخیر را متوجه ایران میکنند، معتقدم به گفته مقامات آمریکایی و اسرائیلی، سناریوی جنگ با ایران سابقهای طولانی دارد و هنر سیاستمداران ایرانی میتوانست جلوگیری از فراهم شدن زمینههای آن باشد، اما در عین حال بر این باورم که تفاهم انجامشده تا اینجا چه در آینده پایدار بماند و چه قربانی بدعهدی شود در مجموع یک توافق برد-برد است.
برخی مفاد این تفاهم نیز تأملبرانگیز است. در بند دوم آمده است: «جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا متعهد میشوند به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.»
اگر چنین اصلی مبنای روابط دو کشور باشد، ادامه شعارهای «مرگ بر آمریکا» یا اقداماتی مانند آتش زدن، لگدمال کردن و اهانت به پرچم آمریکا با روح این تفاهم سازگار نخواهد بود. حتی میتوان گفت کسانی که چنین اقداماتی انجام دهند، برخلاف سیاست رسمی اعلامشده کشور حرکت میکنند.
این موضوع یادآور یک تناقض مهم تاریخی است. سالها پیش عباس عبدی، بهروز گرانپایه و حسین قاضیان به دلیل انجام یک نظرسنجی که نشان میداد اکثریت مردم از مذاکره با آمریکا حمایت میکنند، با برخورد قضایی روبهرو شدند. اما امروز اصل مذاکره و توافق با آمریکا به سیاست رسمی کشور تبدیل شده است.
این تحول بار دیگر نشان میدهد که بسیاری از منازعات و شعارهای سیاسی، اموری مطلق و تغییرناپذیر نیستند و نباید مبنای برخوردهای قضایی و امنیتی قرار گیرند. سالها افراد مختلف نسبت به تبدیل شدن شعار «مرگ بر...» به یک مناسک دائمی سیاسی هشدار میدادند، اما این دیدگاهها اغلب نادیده گرفته میشد.
شاید مهمترین درس این تجربه آن باشد که دیدگاههای متفاوت باید شنیده شوند و مخالفت با سیاستهای رسمی یک مقطع زمانی، لزوماً به معنای مخالفت با منافع ملی نیست.
و سرانجام، اگر با دولت آمریکا ــ با وجود دههها خصومت، تحریم، درگیری و خسارت ــ میتوان وارد مذاکره و گفتوگو شد، چرا همین منطق در داخل کشور به کار گرفته نشود؟ اگر گفتوگو با یک دشمن خارجی ممکن است، گفتوگو با منتقدان و مخالفان داخلی نیز باید ممکن باشد؛ رویکردی که میتواند به تقویت انسجام و اقتدار ملی در برابر تهدیدهای خارجی کمک کند.

قالیباف می گفت من رضاخان حزب اللهی ها هستم
















