روحیه ی اکثر مردم ایران داغون است. شوخی نیست، ۴۷ سال تلاش کنی حکومت نکبت اسلامی را سرنگون کنی و بخواهی به جای آن یک حکومت انسانی که حداقل ها و نه حداکثرهای زندگی یک انسان عادی را فراهم کند بنشیند و نتوانی توقع چه نوع روحیه ای از او می توان داشت؟
از درگیری های سال ۶۰ تا همین حمله ی اخیر امریکا و اسراییل به جمهوری اسلامی، هر بار روزنه ای از امید در مقابل چشمان مردم محنت زده گشوده شد، ولی دیری نپایید که این روزنه ی خُرد نیز مسدود شد. این سرنوشت تلخ مردم نسل ماست که زندگی در دوران پادشاهی را نیز مستقیما تجربه کرده ایم و می دانیم ایران به سادگی تبدیل به سوییس و غرب نخواهد شد، اما فکر می کردیم و فکر می کنیم این نکبتی که بر مملکت ما چیره آمده می تواند و باید به دَرَک واصل شود.
بدبختی های داخلی و فلاکت های اپوزیسیون کم بود، اکنون بعد از عقب نشینی و امتیازدهی های باور نکردنی امریکا به ایران، باید زخم دشنه ی امریکا را هم بر تن مجروح خود تحمل کنیم.
ما اسراییل را تنها دوست واقعی و همدرد خود می دانستیم (و با دلخوری بسیار) هنوز هم می دانیم چون اولا جمهوری اسلامی مثل نابودی ایران و مردمان اش، خواهان نابودی اسراییل و مردمان اش است و در ثانی اسراییل همواره ی تاریخ و بخصوص در دوران آلمان نازی طعم تلخ جنایات ضد بشری را چشیده و می داند که مردم ایران در چنگال حکومت نکبت اسلامی چه احساسی از درد و خشم دارند.
ما می دانیم که هیچ دولت خارجی حتی اسراییل با تمام همدردی هایش به خاطر انسانیت صِرف خودش و مردم و منابع اش را به خطر نمی اندازد و هر حکومتی چنین کند بشریت را باید از نو خلق کند اما وقتی کسی وعده می دهد طبیعتا توقع و انتظار به وجود می آید آن هم از جانب کسی که خودش دردکشیده است و می داند اگر کمک جهانی نباشد، چه بلایی بر سر مردمان زیر ظلم می آید.
حال امریکا و پرزیدنت ترامپ درست در لحظه پیاده شدن نیروهای امریکایی در نورماندی، به ناگهان تصمیم گرفته اند سربازان شان را سوار کشتی کنند و به امریکا بر گردانند. مردم فرانسه و ژنرال دوگل هم با شگفتی و حیرت به این چرخش امریکایی ها نگاه می کنند.
امریکا تصور کرده با جمهوری نکبت اسلامی (کدام جمهوری؟) و با سران این جمهوری (کدام سران؟) می تواند معامله کند. بدبخت پرزیدنت ترامپ با ادمینیستریشنی که دارد که به اندازه ی با عرض معذرت یک گاو حالی اش نیست که امضای مثلا رئیس جمهور پزشکیان (هاهاهاها!) صنار که هیچ به اندازه یک تکه حلبی هم ارزش ندارد و این ها منتظرند ترامپ خداحافظی که کرد باز به جان امریکا و اسراییل بیفتند و جهان را ناامن کنند.
اما به ما چه! برای نسل من که عمری باقی نمانده، نسل های بعد هم خودشان به هر نحو که بخواهند عمل خواهند کرد. کی برای ما دل می سوزاند که ما بخواهیم در این وضعیتی که خودمان پا در هواییم برای کسی دل بسوزانیم؟ خودِ من دستکم در سی سال گذشته ده ها مطلب در این باره نوشته ام و ده ها برنامه ی تلویزیونی درست کرده ام اما به قول یغما گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من آن چه البته به جایی نرسد فریاد است.
اما دیدم آقای نفتالی بنت نخست وزیر سابق اسراییل با دلسوزی بسیار خطاب به مردم ایران فرموده که:
امیدتان را از دست ندهید، اسرائیل به سرنگونی آیتاللهها کمک می کند.
خواستم به ایشان بگویم که آقای نفتالی! میشه لطفا.....؟! میشه دشنه در زخم مردم نچرخانید و نمک بر زخم باز آن ها نپاشید؟ خیلی ممنون از لطف جناب عالی ولی اگر زبان به کام گیرید به مراتب به مردم ایران بیشتر کمک خواهید کرد. شما فکر کرده اید مردم ایران گاگول هستند که بازی در آوردن های شماها را نفهمند و رنج نکشند. نه آقاجان! خر ما از کرّه گی دم نداشته و شما هم بهتر است دست از سر کچل ما بردارید. وقتی اولین بمب کثیف در اسراییل از ناکجا بر سرتان فرود آمد آن وقت ماها هم محبت های شماها را پاسخ خواهیم داد. همین جا بگویم که قدرشناس به دَرَک واصل کردن سد علی دَوَنگ هستم و خیلی ممنون و دست شما درد نکند اما این هیولای زخمی را در قفسی که گرفتار آنیم رها کردید و خدا می داند که انتقام زخم هایش را از ماها چطور بگیرد....

تولد یک ۵۷ لعنتی دیگر
















