نهضت مقاومت ملی ایران:
هم میهنان گرامی، با نهایت تأسف و اندوه، درگذشت زندهیاد آقای علی شاکری (زند)، رئیس هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران، از بنیانگذاران جبههٔ ملی ایران در اروپا را به اطلاع هممیهنان گرامی میرسانیم. زندهیاد شاکری در پی کهولت سن، عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ (۲۰ ژوئن ۲۰۲۶)، چشم از جهان فروبست و جامعهٔ آزادیخواهان و ملیون ایران را در سوگ خود نشاند.
در سوگ علی شاکریزند: مردی که مرعوب زمانۀ خویش نشد
خبر درگذشت علی شاکریزند مرا عمیقاً متأثر کرد. با علی شاکری در واپسین سالهای عمرش از نزدیک آشنا شدم. دههها پیشتر برادرش، خسرو شاکریزند، را میشناختم. هر دو، بهراستی، انسانهایی والا، ایراندوست، خوشفکر، شریف، پاکنهاد و انساندوست بودند. با این حال، در مورد علی شاکریزند این صفات با ویژگیهای انسانی عمیقتری درآمیخته بود که شخصیت او را از بسیاری جهات ممتاز و منحصربفرد میکرد.
علی شاکریزند از نخستین سالهای جوانی به نهضت ملی ایران و جنبش ملی به رهبری دکتر محمد مصدق، در جریان مبارزۀ ملی شدن صنعت نفت، پیوست. دلبستگی و تعهد او به این جنبش و به شخصیت مصدق هرگز خدشهدار نشد. وفاداری یکی از برجستهترین خصال علی شاکری بود که به هیچ روی با استقلال فکری و روحیۀ آزاداندیشانۀ او منافات نداشت. برعکس، همین استقلال رأی و توانایی او در داوری آزاد بود که به وفاداریاش معنا و ارزش میبخشید؛ زیرا وفاداری او نه از سر تعصب و دنبالهروی، بلکه حاصل تأمل، انتخاب آگاهانه و پایبندی اخلاقی به اصولی بود که در درستی آنها تردیدی نداشت.
بیشتر اعضای خانوادۀ شاکریزند در سالهای جوانی به اندیشههای چپ گرایش یافتند. اما علی شاکریزند، و برادرش خسرو، هرگز این گرایش را مترادف با پیروی از جزماندیشیهای استالینی و قرائتهای اقتدارگرایانۀ رایج در بخشی از چپ آن دوران ندانستند. آنان از همان آغاز، میان آرمان عدالتخواهی و آزادی از یک سو و جزمیت ایدئولوژیک از سوی دیگر تمایز قائل بودند.
یکی از روشنترین نشانههای وفاداری اخلاقی و در عین حال بصیرت سیاسی علی شاکریزند، حمایت او از دکتر شاپور بختیار پیش و پس از به قدرت رسیدن روحالله خمینی و استقرار جمهوری اسلامی در ایران بود؛ آن هم در زمانی که بسیاری از یاران و همفکران سابق او در جبهۀ ملی و دیگر محافل سیاسی، یا از خمینی از سالها پیش از به قدرت رسیدن حمایت کرده بودند و یا دستکم خطر نهضت واپسگرای اسلامی را دستکم میگرفتند.
حمایت علی شاکریزند از شاپور بختیار صرفاً بیانگر پایبندی اخلاقی او به آرمانهای سیاسیاش نبود. این موضع، بیش از هر چیز، نشانۀ روشنبینی و قدرت تشخیص سیاسی او در یکی از خطیرترین و سرنوشتسازترین لحظات تاریخ معاصر ایران بود. او مرعوب فضای مسلط زمانه نشد و برخلاف بسیاری از همنسلان خود، خطر استقرار یک حکومت دینی و استبدادی را بهدرستی تشخیص داد.
در حقیقت، همکاری و همراهی علی شاکریزند با دکتر شاپور بختیار از نخستین روزهای استقرار جمهوری اسلامی، صرفاً یک انتخاب سیاسی در میان گزینههای موجود نبود. این موضع بیانگر اعتقاد راسخ او به این واقعیت بود که ایران از مسیر اسلام سیاسی و حکومت دینی نه به آزادی دست خواهد یافت و نه به استقلال. او در زمانی به این نتیجه رسیده بود که هنوز بخش بزرگی از نیروهای سیاسی و روشنفکری کشور در شور و هیجان انقلاب گرفتار بودند و خطرات نهفته در قدرتگیری روحانیت سیاسی را بهدرستی درک نمیکردند.
اهمیت این موضع زمانی آشکارتر میشود که به یاد آوریم بسیاری از چهرهها و جریانهای همنسل او که بعضاً نام جبهه ملی را حمل میکردند حتی سالها پیش از سقوط نظام پادشاهی، به همکاری و همگرایی با نیروهای بنیادگرای مذهبی و شخص روحالله خمینی روی آورده بودند. شماری از آنان نه تنها پس از استقرار جمهوری اسلامی مسئولیت سیاسی این انتخاب را نپذیرفتند، بلکه دههها بعد نیز همچنان از آن اتحاد تاریخی دفاع کردند و مصائب عظیمی را که از رهگذر قدرتگیری اسلامگرایان بر ایران تحمیل شد نادیده گرفتند یا کماهمیت جلوه دادند. حتی امروز نیز در میان برخی از آنان میتوان نشانههایی از تمایل به نوعی همگرایی یا تفاهم با بخشهایی از همین جریان مذهبی مشاهده کرد.
علی شاکریزند در تمام این سالها در برابر چنین رویکردی ایستاد. او جبهۀ ملی را نه عنوانی برای کسب اعتبار سیاسی، بلکه میراثی فکری و اخلاقی میدانست که جوهر آن دفاع از حاکمیت ملی، آزادیهای سیاسی، سکولاریسم و استقلال کشور بود. همین تفاوت بنیادین در فهم سیاست و درک میراث مصدق، بارها او را در معرض حملات، بدگوییها و دشمنیهای کسانی قرار داد که خود را وارثان جبهۀ ملی میدانستند، اما از دید علی شاکری زند در عمل از اصول اساسی آن فاصله گرفته بودند. تا آنجا که نگارندۀ این سطور به یاد دارد، این کینهتوزیها و حملات در طول دهههای گذشته هرگز متوقف نشد و خود گواهی بر استقلال رأی و استواری کمنظیر او در دفاع از باورهایش بود.
نمونههایی چون علی شاکریزند در میان نیروهای ملی و آزادیخواه ایران وجود داشتند، اما بسیار اندک بودند. اگر بخواهیم از نظر منش، استقلال فکری و شجاعت سیاسی برای او همتایی بیابیم، شاید بتوان از خلیل ملکی نام برد؛ شخصیتی که او نیز در بزنگاههای تاریخی از اسارت در فضای غالب زمانه گریخت و بهای آن را پرداخت. دکتر غلامحسین صدیقی نیز از دیگر چهرههایی است که از جهات بسیاری میتوان او را با علی شاکریزند مقایسه کرد؛ شخصیتهایی که وفاداری به ایران و آزادی را بر مصلحتاندیشیهای زودگذر سیاسی ترجیح دادند.
همانگونه که خلیل ملکی در برابر جزماندیشی حزب توده ایستاد و غلامحسین صدیقی در واپسین روزهای حکومت پهلوی حاضر نشد اصول خود را قربانی مصلحتهای سیاسی کند، علی شاکریزند نیز در برابر موج مسلط زمانۀ خویش استقلال داوری خود را حفظ کرد.
علی شاکریزند به نسلی تعلق داشت که بسیاری از اعضای آن در برابر وسوسۀ ایدئولوژیهای زمانۀ خود تسلیم شدند؛ اما او از معدود کسانی بود که استقلال داوری خویش را حفظ کرد. نه هیاهوی انقلاب او را مرعوب کرد، نه قدرت حاکمان، و نه انزوایی که گاه بهای وفاداری به حقیقت است.
شاید مهمترین میراث او نه صرفاً مجموعهای از مواضع سیاسی، بلکه همین منش اخلاقی باشد: وفاداری به آزادی بدون افتادن در دام جزماندیشی، و وفاداری به ایران بدون تسلیم شدن در برابر مصلحتهای زودگذر.
در روزگاری که بسیاری از قضاوتهای سیاسی زیر فشار احساسات جمعی، تعصبات ایدئولوژیک و محاسبات موقت رنگ میبازند، زندگی علی شاکریزند یادآور ارزش کمیاب استقلال رأی و شجاعت اخلاقی است.
از این منظر میتوان گفت که زندگی سیاسی علی شاکریزند فقط روایت سرگذشت یک فرد نیست. او به نسلی تعلق داشت که در یکی از سرنوشتسازترین بزنگاههای تاریخ معاصر ایران ناچار به انتخاب شد: میان آزادی و اقتدار، میان عقلانیت سیاسی و شور انقلابی، و میان وفاداری به اصول و تسلیم شدن در برابر فضای غالب زمانه. اهمیت علی شاکریزند در این است که در این آزمون دشوار، استقلال داوری خود را حفظ کرد و بهای آن را نیز پرداخت.
فضیلت علی شاکریزند تنها در این نبود که سرانجام یک راه را درست ارزیابی کرد، بلکه در این بود که این تشخیص را در زمانی به دست آورد که بسیاری از همعصران او هنوز شیفتۀ همان راه بودند. تاریخ سیاست سرشار از کسانی است که پس از وقوع فاجعه به نقد آن مینشینند؛ اما شمار کسانی که پیش از وقوع فاجعه خطر را میبینند و بر اساس آن موضع میگیرند، همواره اندک بوده است. علی شاکریزند از این شمار اندک بود.
یادش گرامی و نامش ماندگار باد.

"تنها راه تغییر مثبت در ایران، فروپاشی حکومت است"
















