یورگن هابرماس ( Jürgen Habermas )، فیلسوف و جامعهشناس آلمانی، در ۱۸ ژوئن ۱۹۲۹ در دوسلدورف آلمان متولد و در ۱۴ مارس ۲۰۲۶ در سن ۹۶ سالگی در آلمان در گذشت. او یکی از تأثیرگذارترین متفکران معاصر، بیشتر بهخاطر نظریههایش درباره «کنش ارتباطی» و «شکلگیری اجماع سیاسی» شناخته میشد.
وی دومین فرزند بزرگ خانواده و از توجه ویژه والدینش برخوردار بود. «شکاف کامی، Cleft palate « که نوزاد با آن متولد شد، نیاز به عملهای جراحی مکرر داشت. به گفته هابرماس، اقدامات پزشکی که او در پنج سالگی مجبور به انجام آن شد و اختلال گفتاری دائمی ناشی از آن، به طور قابل توجهی بر نحوه تفکر او تأثیر گذاشت. این امر از یک سو به این بینش مربوط میشد که مردم از نظر وجودی به یکدیگر وابسته هستند. از سوی دیگر، او اهمیت ارتباط زبانی را از نزدیک تجربه کرد.
در ۱۵ سالگی به عنوان امدادگر به خط مقدم جبهه غربی جنگ دوم جهانی فرستاده شد. فروپاشی «رایش بزرگ آلمان» در ویرانه و خاکستر را تجربه می کند. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتههای فلسفه، روانشناسی، ادبیات آلمانی و اقتصاد را در گوتینگن، زوریخ آغاز و با مدرک دکترا از دانشگاه بن به پایان می رساند.
در سال ۱۹۵۳، هابرماس به عنوان یک روزنامهنگار و دانشجوی جوان، در روزنامه فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ به « مارتین هایدگر، فیلسوف» حمله می کند و یک شبه مشهور می شود. مناسبت این حمله، انتشار بدون حاشیه کتابِ «مقدمهای بر متافیزیک» بود که در آن هایدگر از «حقیقت و عظمت درونی» ناسیونال سوسیالیسم صحبت میکند!
در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی هابرماس در مناظره پوزیتیویسم بین نمایندگان عقلگرایی انتقادی - مانند کارل پوپر - و نظریه انتقادی شرکت کرد. در حالی که پوپر از استفاده از روشهای علمی در علوم اجتماعی حمایت میکرد، هابرماس و دیگران تأکید داشتند که تمام تحقیقات توسط ارزشها و ساختارهای اجتماعی شکل میگیرند و بنابراین هرگز نمیتوانند کاملاً عاری از ارزش باشند.
او با کتاب «دانش و علایق انسانی» به رسمیت بینالمللی دست یافت. در این کتاب، او استدلال میکند که دانش هرگز کاملاً عینی یا خنثی نیست، بلکه همیشه توسط علایق هدایت میشود. هابرماس بین علایق فنی علوم تجربی - تحلیلی، علایق عملی علوم انسانی هرمنوتیکی و علایق رهاییبخش علوم اجتماعی انتقادی و روانکاوی تمایز قائل میشود. وی در سال ۱۹۷۱ استاد فلسفه و جامعهشناسی در دانشگاه فرانکفورت شد.
هابرماس اثر اصلی خود «نظریه کنش ارتباطی» را منتشر میکند. در آن، او تحلیل میکند که چگونه سیستم اقتصادی شرایط استثماری ایجاد میکند و به « زیستجهان » نفوذ میکند؛ حوزههایی که باید از منطقهای دیگری پیروی کنند طبق معیارهای اقتصادی سازماندهی میشوند. کنش ارتباطی، واسطهی مرکزی یکسان نقد این شرایط را تشکیل میدهد.
هابرماس در پس زمینهء حملات ۱۱ سپتامبر و تهدید تروریسم ناشی از آن، و همچنین پیشرفتهای بیوتکنولوژی، با کاردینال های وقت آلمان درباره رابطه بین «ایمان و عقل » و ارتباط متقابل آنها در یک جامعه سکولار بحث و گفتگو میکند. و در سخنرانی پس از دریافت جایزه صلح (۲۰۰۱) می گوید:
«هر کسی که میخواهد از برخورد تمدنها اجتناب کند، باید دیالکتیک ناتمام فرآیند سکولاریزاسیون غربی خودمان را به خاطر داشته باشد.»
هابرماس اقدامات اسرائیل در غزه پس از حمله حماس را «در اصل موجه» میداند. با این حال، او تأکید میکند که «چشمانداز صلح آینده» و «اصول تناسب» باید اصول راهنما باشند. بسیاری از دانشگاهیان و روشنفکران در نامهای سرگشاده، او را به دلیل فقدان تقریباً کامل هرگونه اشارهای به تلفات غیرنظامیان مورد انتقاد قرار دادهاند.
پایان
یورگن هابرماس نمونهء اولیه روشنفکری بود که نمیتواند از تفکر سیاسی دست بردارد. بنابراین، در سن ۹۶ سالگی، برای او مهم بود که در نوامبر ۲۰۲۵ در کنفرانس مونیخ دربارهء بحران دموکراسی، سخنرانی افتتاحیه را ایراد کند و به این پرسش بپردازد: «آیا اتحادیهی اروپا میتواند از کشش اقتدارگرایانهی ایالات متحده رهایی یابد؟»
در ۱۴ مارس ۲۰۲۶، یورگن هابرماس در خانهاش در آلمان درگذشت. در مواجهه با بیرحمی مرگ چه چیزی باقی میماند؟ خاطرهء هوش درخشان آن شخص و کار او به عنوان منبعی برای تأمل مداوم، ممکن است برای آنها مرتبط باشد، همانطور که هابرماس در مورد زندگی فیلسوفان گفته است:
«زندگی فیلسوفان برای شرح حالنویسی مناسب نیست. آنچه از آنها باقی میماند، در بهترین حالت، اندیشهای جدید، با فرمولبندی خاص و اغلب مبهم است که نسلهای بعدی با آن دست و پنجه نرم میکنند.»

















